به بهانه روز جهانی مطبوعات – از نخستین سانسور شکنی ها تا وضعیت فعلی فشار بر ژورنالیستان افغانستان

ژوئن 4, 2008 at 3:27 ب.ظ | In آزادی بیان, سیاسی | Leave a Comment

محمد داوود سیاووش

روزنامه نگاری افغانستان که از نیمه دوم قرن (19) و از دورۀ امیر شیر علی خان با نشر شمس النهار به مدیریت میرزا عبدالعلی آغاز میگردد پس از یک دوره سکوت حکومت امیر عبدالرحمن خان، در زمامداری امیر حبیب الله با نشر سراج الاخبار افغانیه به مدیریت مسوول محمود بیگ طرزی، جان تازه یافته و در هیئت و سیمای حربه سالم دفاع از آزادی، ترقی اجتماعی و مبارزه برعلیه ظلم، زور گوئی و فساد تبارز نمود. در این روند نقش محمود بیگ طرزی به صفت معلم و اساسگذار مکتب سراج الاخبار که با اندیشه های استقلال طلبانه، آزادی خواهانه و برداشت عالی از جریانات و تحولات اروپا به کشور بر گشته بود از اهمیت ویژه بر خوردار است. ارجگذاری محمود بیگ طرزی به مقام ژورنالیست قبل از همه از آن حکایت به خوبی احساس میشود که: هفته نامه طلوع افغان در کندهار راجع به سیاست خارجی افغانستان مضمونی را به نشر رساند و حبیب الله طرزی که برادر زاده محمود بیگ طرزی و کارمند عالیرتبه وزارت خارجه بود از لحاظ ایجاب وظیفه نامۀ را به این ارتباط به طلوع افغان نوشته در آن توصیه نمود که در آینده بدون اجازه وزارت خارجه چنان مطلبی را به نشر نرساند. و قتی نامه را حبیب الله طرزی به حضور محمود طرزی وزیر خارجه تقدیم نموده از او خواست در پای آن امضاء بگذارد، محمود طرزی در مقام وزیر خارجه افغانستان به حبیب الله طرزی گفت: تو میخواهی این نامه را بالای من امضاء کنی؟

حبیب الله طرزی گفت: بلی، بخاطر آنکه بالای وزارت خارجه شدیداً حمله کرده است.

محمود طرزی گفت: برای من این چوکی و این مقام در برابر مسلک من که ژورنالیزم است به اندازۀ یک توت هم ارزش ندارد، من هم مانند مدیر طلوع افغان یک روزنامه نگار هستم و هیچگاه به خود اجازه نمیدهم که در برابر «کولیگ» خود اینطور بنویسم. آزادی قلم به حق و باطل نوشته مربوط نیست، بلکه آزادی قلم آنست که هر چه میخواهی بنویسی و قضاوت را به خوانندگان بگذاری.

چنین طرز تفکر عالی و چنین ارجگذاری به مقام قلم شاید برای یک قرن بعد نیز منبع انتباه و الهام آزادی بیان باشد. هر چند گفته میشود که محمود بیگ طرزی آن جرئت قلمی را از حمایت در بار یافته بود چون شهزاده امان الله و شهزاده عنایت الله هردو دامادانش بودند، اما تهور و آزاد اندیشی محمود بیگ طرزی را در سراج الاخبار سوای این ادعا از نشر مقاله مشهور «حی علی الفلاح» به خوبی میتوان درک نمود. مقاله «حی علی الفلاح» هنگامی زیر چاپ رفت که سردار عنایت الله داماد طرزی وکیل سلطنت در کابل و امیر حبیب الله در قصر جبل السراج بود. وقتی شکایت از نشر مقاله به سردار رسید رو به خانمش نموده گفت:«خیریه جان» تو بگو مه چه کنم؟ ای پدرت ما را برباد میدهد. وقتی محمود بیگ طرزی به قصر احضار میشود، شهزاده با دیدنش فریاد میکشد که:

«دوست چنین نمی کند، ما از جناب شما بیگ صاحب توقعات بزرگتر داریم، شما نباید کاری بکنید که …» طرزی با منتهای ادب و رعایت مقام دربار در برابر سخنان شهزاده میگوید: «جناب شهزاده افخم و وکیل سلطنت افغانستان!

… من نمیخواهم وجدان و شرافت انسانیه، افغانیه، علمیه و وطنیه خود را در زیر پا بگذارم، من همین لحظه را میعاد معین چنین اعلامیه تشخیص داده ام و آنرا به نفع شما و مردم خود نشر کردم!»

هر چند آن شماره سراج الاخبار قبل از توزیع سانسور شد و محمود بیگ طرزی به تحویل جریمه گزاف محکوم گردید اما سخنان طرزی به شهزاده عنایت الله هنوز در دهلیز تاریخ طنین انداز است و جرئت بخشای هزاران ژورنالیست و روزنامه نگاریست که در راه آزادی بیان صادقانه تلاش میکنند.

حادثه دیگری که با خطوط زرین در تاریخ ژورنالیزم افغانستان حک شده نشر داستان«پاسبان بیدار خواب» در نشریه انیس میباشد. داستان «پاسبان بیدار خواب» که در واقع افشای فساد در اداره و بازگو کننده فریاد خاموش مردم از بیدادگری های دستگاه پولیس وقت بود بعد از نشر در انیس شور و هلهله بزرگی در شهر کابل در سال (1307هـ.ش) ایجاد کرد و با صحنه سازی جعلی مبنی بر شکایت مدد خان مأمور سمت، پولیس به ساعت (4) روز (23) حمل (1307 هـ.ش) به دفتر انیس یورش برده محی الدین انیس و همکارانش را که مصروف سازماندهی امور نشرات اخبار بودند مجبور به ترک دفتر نموده و دفتر انیس را که در سرای روغن فروشی قرار داشت بستند.

شاید هزاران دفتر در طول این مدت بسته و هزاران نفر دستگیر شده باشد که هیچیک ثبت حافظه زمان نیست و کمتر به یاد کسی میباشد ولی یک حرکت استبدادی بر علیه آزادی بیان سالهاست که ثبت تاریخ کشور گردیده است. هنوز این سخنان محی الدین انیس در حلقات مطبوعاتیان افغانستا زبان به زبان باز گو میشود که در جلسه محکمه علنی ماه حمل (1307هـ.ش) در محضرشهریان کابل، مأمورین عالیرتبه و شخص وکیل شاه گفته بود:

«فضیلت مآب قاضی صاحب و هیئت محترم منصفه قضا!

… ما عریضه “پاسبان بیدار خواب” را روی وظیفه ملی و وطنی خود نشر کردیم و اینک در پیشگاه عدالت از آن دفاع میکنیم و اگر مقام محترم قضا این ادعای ما را و دفاع بی امان ما را قبول بفرماید و برای ما برائت اعطا نماید در آینده هم چنین وقایع را بی هراس نشر مینماییم»

این سخنان که با به پا خاستن حاضرین و کف زدن های ممتد و شور و هلهله استقبال شد فصلی از تاریخ پر افتخار روز نامه نگاری افغانستان میباشد که باید آنرا زنده نگهداشت.

اگر از شگفتن آزادی بیان در دوره صدارت شاه محمود خان که متأسفانه هرچند خوش درخشید ولی دولت مستعجل بود بگذریم و صدای میر غلام محمد غبار و عبدالرحمن محمودی را در فردای این بارقه زود گذر از عقب میله زندان بشنویم که میر غلام محمد غبار به دستگاه استبداد گفته بود: «برای من رهائی و زندانی شدن فرقی نمیکند چون میان خانه من و زندان فقط یک دیوار وجود دارد» و  از تبعید ها و سرکوب های آن دوران در فردای آن صبحدم یاد آوریم بعضاً چنان به نظر میرسد که شاید از بارقه های آزادی بیان بعضاً به حیث وسیله ثبت اسناد جرمی هم استفاده شده میتواند، دوران آزادی بیان در دهه دموکراسی، خموشی پس از کودتای (26) سرطان (1352 هـ.ش) و نواختن کورس یک نواخت تبلیغات یک حزبی پس از (7) ثور، حریق و به تاراج رفتن مطبعه دولتی و فرا رسیدن فصل کوچ پرندگان مهاجر به اطراف و اکناف جهان و چسپاندن مهر خموشی بر لب های مردم در دوره تحجر طالبان فصل هایی از تاریخ افغانستان میباشد که اگر محمود بیگ طرزی و محی الدین انیس آن نام بزرگ را تا سطح ثبت تاریخ بلند کشیده بودند در دوره طالبان نشرات را به نان قاق میفروختند و کس آنرا نمیگرفت.

آزادی بیان پس از اداره مؤقت:

با حضور جامعه جهانی در افغانستان مانند فصل بهاران یخ های استبداد باز شد و از نهر خروشان اندیشه های مردم از هر طرف حرف و گفت و صوت و پیشنهاد و انتقاد و طرح و نظر هرچند ابتدائی و (حتی بعضاً ناشیانه) اما جاری شد. دگر اندیشی که حنی در تصور کسی نمی گنجید به یک اصل مشروعیت نظام مبدل شد و بیش از (300) نشریه به حمایت جامعه جهانی پا به عرصه وجود گذاشت. اما در این مرحله سانسور به شکل خیلی ماهرانه طوری وارد صحنه شد که از درک حتی مطبوعاتیان خیلی با تجربه نیز دور ماند. این بار دست های آنانی که زور داشتند و به زور تفنگ در سطح ملی و بین المللی زمینه فراخ تبارز داشتند از آستین مدافعان آزادی بیان دراز شده کمیته های کمک به مطبوعات و مؤسسات امداد را طوری محاصره کردند و کمک های شانرا بلعیدند که حتی آنان تاکنون این مسأله را درک نکرده اند. از اینکه جامعه جهانی در افغانستان نابلد بود این نیرو های با امکانات، افراد خود را از دروازه احزاب شان کشیده و از کلکین مطبوعات آزاد وارد صحنه ساختند و به این ترتیب صدای آزادی بیان خیلی ماهرانه و در اوج قدرت دنیای آزاد در افغانستان طوری خفه شد که آب از آب تکان نخورده کمک های جهانی به باد فنا رفت. در همین حال گروهی که آزادی بیان را مانند سیلاب هدایت میکردند به تدریج در برابر صدای آن تحمل خود را از دست داده از جریان اصلاح طلب به گروه محافظه کار تنزیل یافتند که باید رسانه ها از بام تا شام ناکامی ها و عقب مانی های آنان را توجیه کند.

اطلاعیه به رسانه ها فرستادند که چه بگویند و چه نگویند. به ادارات دولتی مخالف ماده (50) قانون اساسی مکتوبی خبر دادند که با رسانه ها در زمینه ارائه معلومات همکاری نکنند. تلویزیون طلوع را به محاصره کشیدند. وحید بیکان خبر نگار تلویزیون آریانا هنگام فلمبرداری در ساحه فروشگاه مورد لت و کوب نیرو های امنیتی قرار گرفت. در روز های افتتاح شورای ملی صابر فهیم، میرویس جلالزی خبرنگاران رادیو سلام وطندار مورد توهین و تحقیر نیرو های امنیتی قرار گرفتند، به شیر محمد جهش خبرنگار آژانس خبری پژواک در ولایت بغلان مسوولان امنیتی آن ولایت اخطار دادند که هرگاه مطابق میل آنان گزارش ندهد زندانی خواهد شد. در روز عاشورا محمد رضا شیر محمدی از طرف مسوولان امنیتی ولایت هرات مورد لت و کوب قرار گرفت. در روز بحث روی بودیجه سال مالی(1385) فلمبردار تلویزیون طلوع از طرف یکی از وکلای شورای ملی مورد لت و کوب قرار گرفت، سه تن از ژورنالیستان تلویزیون آیینه روز (6) جوزای (1385) از طرف نیرو های امنیتی مورد لت و کوب قرار گرفتند، گزارشگران تلویزیون طلوع نور الله رحمانی، قیس رحمانی و راننده شان در ولسوالی پغمان مورد لت و کوب افراد مسلح قرار گرفتند.

صالح محمد صالح خبرنگار رادیو آزادی در هلمند توسط والی هلمند تهدید شد. ملا دادالله فرمانده پیشین طالبان اخطار داد که هر گاه ژورنالیستان از میدان های جنگ گزارش دهند کشته خواهند شد. دولت از رسانه ها خواست تا از عساکر کشته شده به عنوان شهید نام ببرند.

فرامز سینا در میدان هوایی بین المللی مورد ضرب و شتم مؤظفین امنیتی قرار گرفت، رزاق مأمون متصدی برنامه گفتمان تلویزیون طلوع به اثر فشار مقامات دولتی از وظیفه سبکدوش شد.

طالبان به لعل پادشاه آزمون خبرنگار صدای امریکا در زون شرق و خبرنگاران ولایات ننگرهار، لغمان و کنرها اخطار دادند. رحمان قل روزنامه نگار در ولایت فاریاب به ضرب گلوله دو موتر سایکل سوار کشته شد.

اجمل نقشبندی خبرنگار افغان را طالبان سر بریدند، حبیب سعیدی خبرنگار رادیو تراجمیر در ولایت بغلان مورد لت و کوب از

سوی نیرو های مسلح قرار گرفت. نصیر بهزاد خبرنگار روزنامه افغانستان از سوی سخنگوی والی غزنی تهدید به مرگ شد. تواب

نیازی خبرنگار آزاد به اتهام تماس با سخنگوی طالبان محبوس شد، مجلس سنای افغانستان خواستار وضع محدودیت بر رسانه ها گردید و رادیو تلویزیون ملی را که قرار بود در خط جدا از حکومت فعالیت کند در قانون رسانه ها تحت اداره وزارت اطلاعات و فرهنگ قرار داد، شکیبا آماج گوینده تلویزیون شمشاد در منزلش به ضرب گلوله به قتل رسید، خانم زکیه ذکی مسوول رادیو صلح جبل السراح کشته شد، کامران میرهزار مسوول سایت انترنتی کابل پرس و خبرنگار رادیو سلام وطندار در طی یک ماه دو بار باز داشت و بالاخره مجبور شد سایت خود را متوقف سازد، خواجه نجیب الله خبرنگار تلویزیون کاسمای دنمارک مدت چهارده ساعت در اسارت طالبان قرار گرفت و رادیو های یو والی غژ و استقلال در ولایات میدان وردک و لوگر به آتش کشیده شدند، اینها گوشۀ از فشار هایی میباشند که ژورنالیستان افغانستان با آن در شرایط حضور فعال جامعه جهانی و وفاداری دولت افغانستان به میثاق های معتبر جهانی مواجه اند که تفصیل آن مثنوی را هفت من دفتر میسازد.

پس چه باید کرد؟

از آن وسعت روح و فراخ اندیشی محمود بیگ طرزی تا این بی حوصله گی اداره مدافع حقوق بشر تحت حمایت جامعه جهانی «ببین تفآگست ره از کجاست تا به کجا؟» در این حال سوالی مطرح می شود که چه باید کرد؟ ارزیابی استعجالی دوره های مؤقت، انتقالی و انتخابی دو مسأله را به وضاحت نشان میدهد.

یکی آنکه روند آزادی بیان با وجود مشکلات موجود خوشبختانه به یک پروسه برگشت ناپذیر مبدل گردیده که در حال تبدیل شدن به قوه چهارم نظام موجود بوده و توان مقاومت در برابر فشار های موجود را دارد.

دوم آنکه ژورنالیستان باید از گروه ها و محفل های متعدد زیر سقف برون آمده دست به دست هم داده در معیار سراسر کشور حضور فعال خود را در سطح ملی و بین المللی نشان دهند و از پناه آن جنگی و این تفنگی و آن پولدار و این قدرتمدار برون آمده در یک تشکیلات صنفی تمام مؤسسات نشراتی، آژانس ها، رادیو ها، رسانه های دولتی، غیر دولتی و آزاد طوری متشکل شوند که ریاست آن ماهانه دورانی بوده و اعضای شورای مرکزی آن نیز تا دعوت کنگره ماهانه دورانی تعیین شوند فضای این کانون ژورنالیستی طوری تنظیم شود که هیچکس تحت هیچ بهانه از آن برون نمانده و هیچکس خود را از دیگری بزرگتر و خوردتر احساس نکرده جگر و دگری در کارنباشد و احزاب سیاسی و دست های نا مرئی آنرا تحت پوشش قرار ندهند. همه ژورنالیستان از سراسر افغانستان و فقط آنانی که عملاً دست اندرکار رسانه ها میباشند، از همه ولایات، ولسوالی ها و شهر ها ثبت نام شوند این اسامی در دفتری ثبت شود که نظارت و مواظبت آنرا به غیر از اتحادیه های موجود یک کمیسیون به اشتراک نمایندگان بین المللی ژورنالیستان داشته باشد. و کمیسیون تدارک کنگره ژورنالیستان تحت نظر هیئت بین المللی و به دور از محفل  بازی های احزاب و دولت مردان دایر شود. تنها در این شرایط است که قدرت صنف ژورنالیستان به صفت بازوی چهارم در نظام سیاسی تبارز نموده و آزادی بیان نهادینه میشود.

No Comments Yet »

RSS برای دیدگاه‌های‌ این نوشته. آدرس دنبالک

دیدگاه‌تان را بنویسید:

XHTML: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <pre> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>

وبلاگ روی وردپرس.کام. | Theme: Pool by Borja Fernandez.
Entries and comments feeds.