چشم اندازی کوتاه به ادبیات فارسی (با استفاده از درسنامهء دانشگاهی فارسی عمومی )
ژوئن 5, 2008 at 4:27 ق.ظ | In ادبی | Leave a Commentمجیب خلوتگر
بخش نخست
قبل از اینکه به اصل بحث درمورد ادبیات گران سنگ فارسی دری بپردازیم درکل در مورد ادبیات و اینکه ادبیات چیست سخن خواهیم گفت:
تعریف ادبیات:
بشرآنطور که اسناد در دست است از دو هزار سال و یا اندکی حتی بیشتر برای ادبیات تعاریفی جست و جو کرده بود و به این مهم وقع گذاری داشته.
درزبان فارسی دری کاربرد کلمهء ادبیات که گهگاهی ادب نیز گفته شده است به قبل از اسلام برمی گردد، و عمدتأ از آن برداشت اخلاقی داشته اند. بدین معنی که تعریف ادبیات همیشه به بار اخلاقی آن تکیه داشته است.
درحوالی زمانی حدود یک و نیم الی دو هزار سال قبل ادبیات را چنین تعریف نموده اند:
” ادب ( ادبیات ) شناخت اموری است که بوسیلهء آن بشر بتواند از خطا کاری ها بازماند”
آهسته آهسته ادبیات به شگرد های خطاب می شده است که هنوز هم می شود که بشر بتواند بوسیلهء آن از خطا های گفتاری و نوشتاری درامان باشد و حتی هنوز هم به آنانیکه به این شگرد ها آشنایی دارند ادیب خطاب می شود.
ازین گفته می توان نتیجه گرفت که صرف ، نحو،معانی وبیان، بدیع ، قافیه ، خط ، قرائت، انشاء و… شامل بخش های مختلف ادبیات است.
درمورد ادبیات و واژهء ادبیات و اینکه از کدام زمان کاربرد زیاد پیدا نموده است نظرات مختلف موجود است که از آنجمله می توان به آنچه تعدادی کثیری از دانشمندان ادب شناس باور دارند اشاره کرد:
این تعداد کثیر بدین باورند که کلمهء ادبیات از اواخر قرن سیزدهم خورشیدی بیشتر به عنوان فن شگرد های کلامی مطرح شده است.
درادبیات فارسی دری امروز ادبیات به مفاهیم ذیل اطلاق می شود:
الف . مجموعهء نوشته ها، اصطلاحات و رفتارهایی که دریک رشتهء علمی یا حرفهء خاص مقبولیت و تداول دارد.
ب . همهء آثار مکتوب و به طور کلی هر نوشته ای که به تاریخ تمدن بشری متعلق باشد، ادبیات شمرده می شود.
ج . نوشته های والایی که بلندترین و بهترین اندیشه ها و خیالها را در عالی ترین و بهترین صورتها بیان کند ادبیات است.
آنچه دراین نبشته مورد نظراست همین گزینهء آخری است که بیشتر به زبان متکی است پس ابتدا چند کلمهء درمورد ارتباط زبان و ادبیات.
درمورد زبان هم باورهایی زیادی موجود است ولی درکل زبان را دستگاهی از نشانه های اختیاری و قراردادی که برای ارتباط انسانی به کار می رود دانسته اند.
ازسوی دیگر ادبیات را نیز از جملهء هفت هنر می دانند که بیشتر تکیه به زبان دارد. این بدان معناست که گره ادبیات و زبان ناگسستنی است.
به عنوان مثال یک کارهنری از هنر پیکر تراشی را می توان بدون استفاده از کلمات درک کرد ویا موسیقی را می توان بدون ارائهء الفاظ درک کرد و فهمید، ولی ادبیات چنین نیست هرگاه زبان نباشد ادبیات نیست وهم شاید نبود ادبیات باعث ازمیان رفتن زبان شود.
پس می توان گفت که ” آنچه ادبیات نام دارد زبان نیز هست، ادبیات همان زبان است به اضافه یا منهای چیزی دیگر”
واما ادبیات چه ارزشی دارد؟
دنیای سودگرای امروز دربسا موارد به عنوان انتقاد به پرسش این سئوال پرداخته اند اما جواب های قانع کنندهء براین نوع پرسش ها موجود است که به تعدادی از آن می شود درزیر اشاره کرد:
یک . ادبیات میتواند لذت آفرین باشد ، از آن جهت که زیباست و والاست.
دو. ادبیات ابراز تبلیغ و اقناع است و قادر است کار مذهب و اخلاق را انجام دهد.
سه. ادبیات ابراز انتقال دانش و آگاهی و تجربه است(تجربهء اموری که قابل دیدن نیست )
چهار. ادبیات ابراز بیان احساسات و هیجانات مکنونات درونی انسان است.
پنج . ادبیات امکان بیان آگاهیهای برتر را می دهد.
شش . وسیلهء تزکیهء و پالایش روح است.
هفت . ادبیات عرصهء تمرین آزادی است.
هشت . ادبیات نشاندهندهء حقایق اموری است که بر اثر عادت زدگی قادر به درک آن نیستیم.
نُه . ادبیات زمینهء همدلی وارتباط روحی انسان ها را فراهم می سازد.
ده . ادبیات قادر است با ایجاد درنگ و تأمل درروند عادی زندگی ؛ پرسشهایی هوشمندانه ای در بارهء زندگی و هستی طرح کند.
یازده . ادبیات از طریق فنون خود امکان آن را می دهد که واقعیتهای ناگفتنی را به شیوهء رمزی و پوشیده بیان کنیم.
دوازده. ادبیات با نمایش واقعیت های اجتماعی با جامعه شناسی همنوا می شود.
سیزده . از طریق گزارش از درون هنرمند و اشخاص داستان به شناسایی روان پیچیدهء انسان می پردازد و با روانشناسی هم آوا می شود.
چهارده. ادبیات قادر است تاریخ را بازسازی کند.
پانزده . ادبیات قادراست ارزش های جاودانه انسانی مانند عشق و محبت را در شکل های جاودانی آن به تصویر بکشد.
و دیگر جواب های زیادی که از حوصلهء این نبشته به دور است.
و حالا چگونه این موارد را ادبیات می تواند درخود داشته باشد؟
به خاطر پاسخ به این سئوال ابتدا باید به دانشهای ادبی اشاره کنیم.
دانش های ادبی را در بخش های ذیل می شود مطالعه کرد:
یکم . انواع ادبی
درتقسیم بندی انواع ادبی هر چند تقسیمات و شیوه های زیادی ارائه شده است ولی بهترین تقسیم بندی گویا همانا تقسیم بندی کلاسیک است که درآن می شود به موارد ذیل اشاره کرد:
اول . ادبیات حماسی که درآن ارزش های ملی و قومی را مد نظر می گیرند که عبارت است از دلآوری های قهرمانان و پهلوانان و افتخاراتی که از این دلاوریها عاید قوم و ملت می گردد.
دراین نوع ادبیات می شود به احیا و انکشاف هویت ملی یا قومی پرداخت.
کهنترین حماسهء ادبیات فارسی دری که در ذات خویش مشهورترین حماسهء جهان نیز می باشد همانا شهنامهء فردوسیست که در سدهء چهارم هجری سروده شده است.
دوم. ادبیات غنایی که درآن احساسات، هیجانات و اندیشه های فردی شاعران و یا نویسندگان تبارز دارد. اشعار عاشقانه و عارفانه و مرثیه های گوناگون را می توان از جملهء داده هایی دانست که در بخش ادبیات غنایی جادارند.
باید گفت که ادبیات غنایی بیشترینه حجم ادبیات فارسی دری و همچنان ادبیات جهانی را تشکیل می دهد.
سوم. ادبیات تعلیمی که شامل آثاری با محتوای آموزه های اخلاقی اجتماعی و حتی گاهی علمی است.
بوستان و گلستان سعدی را می توان از نمونه های برجستهء ادبیات تعلیمی زبان فارسی دری دانست.
همچنان باید خاطر نشان ساخت که امروزه ادبیات را از نظر قالب نگارش نیز به انواع سه گانه تقسیم بندی نموده اند که از این قرار است :
اول . ادبیات شعری
دوم . ادبیات نمایشی
سوم . ادبیات داستانی
No Comments Yet »
RSS برای دیدگاههای این نوشته. آدرس دنبالک
دیدگاهتان را بنویسید:
وبلاگ روی وردپرس.کام. | Theme: Pool by Borja Fernandez.
Entries and comments feeds.