Archive for the ‘سیاسی’ Category

کمیسیون انتخابات چه میکند؟

اکتبر 22, 2014

شماره ( 197) چهارشنبه 30 میزان 1393 / 22 اکتوبر 2014

x

در حالیکه در سایر کشورها با ملاحظۀ کوچکترین کم کاری و بی کفایتی مقامات ارشد داوطلبانه از وظیفه استعفا نموده کنار میروند، برعکس در افغانستان در شرایط کنونی فرهنگی رواج یافته که تا روزیکه امر و هدایت سبکدوشی به گوش مقامات جار زده نشود و به زور از چوکی به پایین کشانده نشوند از کُرسی پایین نمی آیند.
یکی از این موارد افتضاح کمیسیون های انتخابات میباشد در حالیکه صدای آن تا پنج قاره مردم جهان را کر کرد، مسوولان این کمیسیون ها به رسم «پهلوان زنده خوش است» با افتخار تا هنوز به وظایف شان ادامه میدهند. تقلب ها و تخلف هایی که در انتخابات ریاست جمهوری آبروی کشور را نزد جهان برباد داد و کشور را در معرض خطر بزرگ قرار داد از آن تا کنون چشم پوشی میشود، اینک در ادامه از هفت ماه بدینسو نتایج انتخابات شوراهای ولایتی به بهانه های مختلف به تعویق انداخته میشود؛ آخرین دلیل کمیسیون خیلی دلچسپ است که گویا بدلیل آنکه فورمه ها زیاد است کار به تعویق افتاده.
سوال آنست: کسیکه در کار عقب میماند آیا بنام بی کفایت خوانده نمیشود؟ و وقتی کسی از بی کفایتی در یک مقام به خواب میرود، باید از کُرسی پایین نیاید؟
از نظر کارشناسان اولاً باید موارد تقلب در انتخابات ریاست جمهوری و شوراهای ولایتی توسط یک کمیسیون با صلاحیت بررسی شود و پس از آن با آوردن اصلاحات در نظام انتخاباتی، معاشات آن مقامات کمیسیون های انتخاباتی که درکارشان غفلت کرده اند به خزانۀ دولت بازگشت داده شود و آنان از رسوایی بوجود آمده در کار کمیسیون ها از طریق رسانه ها از مردم افغانستان معذرت بخواهند.Ÿ

چهار سوی سیاسی

اکتبر 22, 2014

شماره ( 197) چهارشنبه 30 میزان 1393 / 22 اکتوبر 2014

Graphic1

فرمان های پا در هوا و مشکلات بی انتها

اکتبر 22, 2014

شماره ( 197) چهارشنبه 30 میزان 1393 / 22 اکتوبر 2014

محمد داود سیاووش
در حالیکه بیش از سه هفته از تحلیف رییس جمهور اشرف غنی میگذرد و تا کنون کابینۀ جدید تشکیل نشده دستگاه مصاب به ضیق النفس آلوده به فساد قبلی هنوز بر گرده های مردم سنگینی میکند و نفس میکشد.
رییس جمهور که با کوهی از مشکلات مقابل شده فقط در موضع رد کردن آن مشکلات با صدور فرامین برآمده و به هر موضوع فرمانی صادر میکند که هنوز اثری از اجرای آن فرمان ها در جامعه احساس نمیشود.
رسوایی کابل بانک
رسوایی که ستون فقرات کشور را خم کرد و تا کنفرانس توکیو سر و صدای آن در سطح جهان بلند شد. با آنکه رییس جمهور غنی طی فرمانی هدایت داد ماجرای پرونده کابل بانک تجدید نظر شود، اما تا کنون از جمله 19 متهم در قضیه کابل بانک فقط 7 تن بازداشت شده و به یخن بقیه دست قانون نرسیده، حتا دو نفر از مقامات بلند پایه متهم در این قضیه به تضمین مقامات عالی در پُست هایشان ابقا و پس از اطلاع از فرمان رییس جمهور بدون آنکه ممنوع الخروج باشند کشور را ترک گفته اند.
مطابق این فرمان سارنوالی باید طی پانزده روز پس از صدور حکم در محکمه اقامه دعوا میکرد و لوی سارنوالی، وزارت مالیه، وزارت خارجه و افغانستان بانک از طریق دیپلوماتیک پول های دزدیده شده را دوباره به افغانستان انتقال میداد که این کار ها هنوز صورت نگرفته و با هر دلایلی که مسوولان در پاسخ این فرمان بگویند هنوز سرنوشت 817 میلیون دالر که از کابل بانک بیرون کشیده شده لاینحل و نا معلوم میباشد.
اصلاح نظام انتخاباتی
افتضاح انتخابات اخیر که گوش افلاک را کر کرد هنوز از نظر معاون کمیسیون انتخابات یک انتخابات نمونه در منطقه خوانده میشود و فرمانی که باید بلافاصله پس از تشکیل حکومت وحدت ملی بخاطر تشکیل کمیسیون اصلاح نظام انتخاباتی صادر میشد به منصه اجرا گذاشته نشده است.
کابینه و تیم کاری
در حالیکه بیش از سه هفته از مراسم تحلیف میگذرد هنوز کابینه تشکیل نشده که با این حال در وجود دستگاه آلوده به فساد و سرپرست امکان اجرای تصامیم حکومت جدید بعید به نظر میرسد.
وعده بلند پروازانه
اینکه در وجود دستگاه سرپرست کنونی در ظرف چهار ماه به هر معلم یک نمره رهایشی اختصاص یابد یک وعده عملی نیست، مگر در حالتی که دستگاه جدید و کدرهای جدید با تعهد جدید در این رابطه دست و آستین بر بزنند و همزمان قوای سارنوالی، قضا و پولیس در همآهنگی، کارآیی و کفایت کامل در تحقق این اهداف قرار گیرند.
در عرصه بین المللی اگر حکومت رییس جمهور غنی دنباله رو سیاست های حکومت قبلی باشد و با همسایه ها با روحیۀ «تو هم راست میگویی، تو هم راست میگویی» برخورد کند هیچ دستآوردی نخواهد داشت.
دستگاه سیاست خارجی افغانستان باید طوری فعال شود که در شرایطی که تهران پاکستان را مقصر به ارسال تروریستان به ایران مینماید و در تصادم سرحدی هند و پاکستان بیست کشته بجا میماند و اردوغان کرد های سوری را تروریست خوانده خبرنگار ایرانی را متهم به جاسوسی میکند و پاکستان 6984 فیر راکت به کنر پرتاب میکند با طرح فورمول های جدید متناسب به شرایط با همسایه ها، امریکا و غرب وارد معامله شده سناریوی قبلی را تکرار نکند.
سخنان جوان پسند رییس جمهور در رابطه به حصول قرضه های شیرپور، اصلاح شهرداری، لغو طبخ غذای مکلف به پرسونل ارگ تا حدودی در میان مردم امیدواری به آینده را تقویت میکند، اما اجرای همۀ امور بدست یک نفر نا ممکنست و باید برای اجرای مؤفقانه و تحقق اهداف تیم فعال تشکیل شود.
دولت جدید باید به چند موضوع مهم توجه نماید:
1- دولت باید کم وعده بدهد و زیاد عمل کند و از میان همۀ وعده هایی که تا کنون داده اگر ماجرای کابل بانک را حل کرد، اتوریته برباد رفتۀ سیزده ساله دولت اعاده شده و اعتماد مردم احیا خواهد شد.
2- کابینۀ جدید هر چه زودتر تشکیل شود و همزمان در چند استقامت ذیل دولت خود را متمرکز سازد:
– آبیاری زمین های بایر سراسر کشور و رشد و انکشاف زراعت میکانیزه رویدست گرفته شود.
– امتداد خط آهن از چین، تاجکستان، ترکمنستان، ازبکستان، ایران و پاکستان بداخل افغانستان و وصل و امتداد این خطوط به هم از طریق بنادر واخان، شیرخان بندر، کلفت، حیرتان، آقینه، تورغندی، سپین بولدک، تورخم و غیره صورت گیرد.
– استخراج معادن آهن، نفت، گاز، احجار کریمه، ذغال سنگ و غیره در اولویت قرار گیرد.
هرگاه دولت جدید یک تیم پاک نفس، باتقوا، خدا پرست و وطندوست تشکیل نموده همین سه بخش را انکشاف دهد، سایر معضلات چون بیکاری، نبود سرپناه، صحت و غیره به زودی در یک افغانستان خود کفا حل خواهد شد، اما مهم اینست که اصلاحات از بالا صورت گیرد و در استقامت های ذیل انجام شود:
1- موتر فقط برای وزراء، معینان، والی ها، قوماندان های ولایات و رؤسای عمومی آنهم یک عراده موتر متوسط الحال اختصاص داده شود، حالات جنگی از این امر مستثنا باشد.
2- دارایی تمام مسوولین از رییس جمهور تا همۀ رجال برجسته ثبت شود.
3- کدرها در پُست ها بر اساس کفایت و شایستگی برگزیده شوند.
4- فرهنگ مجازات و مکافات حاکم گردد.
5- کدرهای جوان بکار گماشته شوند.
با این مؤجز و مسایلی از همین سلسله میتوان حداقل عطش مردم را در اصلاح امور برآورده ساخت. مردم قبل از همه به امنیت، صلح، دوستی و احیای فضای برادری و همکاری میان شهروندان ضرورت دارند که در شرایط اقتصاد نوین و تأمین صلح و ثبات دسترسی به آن مقدور میباشد.Ÿ

از ولگردی تا دیکتاتوری 2

اکتبر 22, 2014

شماره ( 197) چهارشنبه 30 میزان 1393 / 22 اکتوبر 2014

untitled
نویسنده : ویلیام شایرر
ترجمه : کاوه دهگان
آدولف هیتلر، ساعت شش و نیم بعد ازظهر روز بیستم اپریل سال 1889 در مسافر خانه محقر((گاستهوف زوم پومر)) واقع در شهر ((براناو)) اتریش بدنیا آمد. این شهر کنار مرز ایالت ((باواریا))آلمان قرار داشت . آدولف ، پسر سوم زن سوم یک کارمند دون پایه اداره گمرک اتریش بود . پدر هیتلر تاسی و نه سالگی نام خانوادگی مادر روستا زاده خود یعنی ((شیکل گروبر)) را داشت و با همین نام خانوادگی شناخته میشد. از میان بازیهای فراوان و عجیب سرنوشت که در حیات پیشوای آینده آلمان تاثیر کرد، هیچیک شگفت تر از این بازی غیر ارادی نبود که او به آن نام فامیلی مسخره معروف نشد و از چنگ آن رهید.
پدر بزرگ آدولف که اسم خود را «هیدلر» تلفظ میکرد، یک آسیابان دوره گرد بود. او بسال 1837 در جریان دوره گردیهای خویش از یک دختر دهاتی بنام «ماریا آناشیکل گروبر» پسری نامشروع پیدا کرده بود- پنج سال بعد پدر بزرگ هیتلر با این دختر ازدواج کرد. بنا بدلایلی که هنوز معلوم نشده است، «هیدلر» پس از ازدواج، پسر خود را فرزند مشروع خویش معرفی نکرد و بهمین سبب پسر با نام «آلوئیس» و اسم خانوادگی مادرش «شیکل گروبر» بزرگ شد. «آنا» در سال 1847 فوت کرد و «هیدلر» دوره گردیهای خود را از سر گرفت.
سی سال بعد، یعنی در هشتاد و چهار سالگی، دوباره سر و کلۀ هیدلر (پدر بزرگ هیتلر) پیدا شد و آن وقت بود که وی در یکی از محاضر اسناد رسمی شهر «وایترا» اتریش حاضر شد تا رسماً بگوید که پدر ( آلویس سیکیل گروبر) سی ونه ساله است. پس از این واقعه (آلویس) پدرهیتلر نام خانوادگی هیدلر را برخود گذاشت و (د) آن را تبدیل به (ت) کرد وبه اسم (آلویس هیتلر) شتاخته شد.
مادر آدولف نیز از طرف مادر، از خانوادۀ هیتلر بود. (مادر بزرگ مادری آدولف، این اسم را «هوتلر» تلفظ میکرد) چون «آلوئیس» نوه عموی زوجۀ خود محسوب میشد، در سال 1885 که میخواست ازدواج کند، مجبور شد اجازه نامۀ مخصوصی برای این کار بگیرد. در اینوقت «آلوئیس» 48 سال و زوجۀ او 25 سال داشت. چنین پیداست که مادر آدولف زن بسیار مهربان و خوش قلبی بوده و به شوهر و مخصوصاً به بچه های خود علاقۀ فراوان داشته است.
پدر هیتلر، پیش از آنکه با مادر او ازدواج کند، دو زن دیگر گرفته بود، ولی هر دوی آنها مرده بودند و ظاهراً همین موضوع سبب شده بود که «آلوئیس» خشن و تندخو شود. زمانی که آدولف بدنیا آمد، «آلوئیس» رفته رفته به مردی خشن و سختگیر و لجوج و بدخلق و عصبی مزاج و خودرأی، بدل شده بود. پسرش همین خصوصیات را کسب کرد و در نتیجه، قبل از آنکه آدولف به سن بلوغ رسد، بین پدر و پسر مبارۀ پیگیر و سرسختانه ای در گرفت. در همین مبارزۀ تند بود که آدولف جوان، برای نخستین بار، اردۀ نیرومند و تزلزل ناپذیرد خود را نشان داد؛ اراده ای که او را تا آن حد پیش برد و به دوره قدرت رسانید.Ÿ
بقیه در آینده

شهریار

اکتبر 22, 2014

شماره ( 197) چهارشنبه 30 میزان 1393 / 22 اکتوبر 2014

نام ماکیاولی در ادبیات سیاسی افغانستان از دهۀ چهل تا کنون بر سر زبانهاست. سیاستمداران افغانستان در مراحل مختلف همدیگر را به ماکیاولیست بودن به مفهوم منفی در موارد خدعه، نیرنگ، چال و فریب کاری سیاسی متهم نموده اند و ماکیاولیسم را در محافل سیاسی افغانستان به عنوان یک شیوۀ برخورد و راه و رسم فریب و خدعه و نیرنگ میدانند، اما در بسیاری موارد سیاستمداران این مفهوم را بدون شناخت از ماکیاولی و مطالعۀ آثارش فقط با شنیدن از زبان دیگران بکار میبرند. اینکه ماکیاولی چه نظریاتی داشت؟ چگونه به عضویت دارالشورا رسید؟ و افکار و نظریات او چیست؟ در شرایط کنونی کمتر کسی از آن معلومات دارد، با توجه به همین مهم کتاب شهریار ماکیاولی را از این شماره پا به پای نشرات ارمغان به خوانندگان منتشر میکنیم تا دیده شود که راه رسیدن به مقام شهریاری از نظر ماکیاولی از چه مراحلی میگذرد و اینکه نظریات مربوط به شیوه رسیدن به آن قلۀ مؤفقیت تا چه حد معقول است آنرا به نتیجه گیری خوانندگان در اخیر کتاب میگذاریم. در صورت امکان پس از پایان شهریار کتاب «دیسکورسی» را که در واقع دستور و اندرزی برای حکومتداری از نظر ماکیاولی میباشد نیز در همین سلسله منتشر خواهیم کرد.
( ارمغان ملی)
***
نویسنده : نیکلا مکیاولی
ترجمه : محمود محمود
فصل اول
در باب سلطنت های مختلف و طرز تحصیل آنها که چگونه به تصرف در آمده اند
بشر در تمام ادوار زندگانیش به واسطه ایجاد دول یا حکومتها اداره شده و فعلا نیز اداره می شود. این حکومت ها یا جمهوری بوده یا سلطنتی ، سلطنتی هم یا ارثی است که از زمان های پیش به وسیله یک سلسله سلاطین ارثا به اولاد آنها رسیده است یا جدیدا به شکل سلطنت در آمده اند. این سلطنت های جدید نیز با تماما تازه تشکیل شده است مانند دولت میلان در تحت پادشاهی فرانسکو اسفورزا و یا ممالکی هستند که به مملکت ارثی یک پادشاه پس از تصرف ضمیمه شده اند مانند مملکت ناپل به قلمرو پادشاه اسپانیول ممالکی که با این ترتیب به تصرف در آمده باشند قبلا یا تحت فرمانروایی یک پادشاه اداره می شده یا اینکه یک مملکت آزاد بوده از خود استقلال داشته است.
آن کسی که اینها را متصرف می شود یا به زور قشون خود متصرف شده است یا به کمک قشون دیگری . یا به وسیله بخت مساعد و پیش آمد مناسب بوده است یا به وسیله تهور و جسارت شخصی.
فصل دوم
در باب ممالکی که سلطنت آنها ارثا به شهریاران آنها رسیده است
در باب ممالک جمهوری در اینجا بحث نخواهیم نمود چونکه در محل دیگر در آن موضوع مفصلا بحث شده است در این جا فقط مملکتی که در تحت فرمانروایی پادشاهان است صحبت خواهد شد حال که مقصود ما معلوم گردید شروع به تحقیقات می کنیم که این ممالک چگونه اداره شده ونگاهداری آنها چگونه خواهد بود.
در اینجا گوییم سلطنت های ارثی که سکنه آنها به حکومت خانواده های سلسله سلاطین شان عادت نموده اند بهتر و سهلتر اداره می شوند تا ایالات و ممالک دیگر که جدیدا به تصرف در آمده اند فقط چیری که باید در اینجا رعایت شود این است که پادشاه عصر از آداب و رسوم سلسسله سلاطین اجدادی خود خارج نشود و اگر قضایای دیگری غیر از مسایل عادی و جاری پیش بیاید می بایست به مقتضای عصر و موقع با آنها عمل نمود بنابر این یک شهریار متوسط الحال که سلطنت ارثاً به او رسیده است به سهولت می تواند حکمرانی خود را محفوط نگاهدارد مگر در مواقع بروز حوادث فوق العاده که رفع آن از قوه آن شهریار خارج باشد و منجر به خلع او از سلطنت گردد دراین صورت بااینکه سلطنت از دست او خارج شده است باز می تواند اگر در میان ملت محبوب باشد آن را به دست آورد در صورتی که پیش آمد سوئی برای غاصب آن مملک رخ بدهد. ما نمونه این حادثه را در ایطالیا داریم اگر نفوذ و اقتدار دوک فرارا به مرور زمان در قلمرو خود ثابت و محکم نشده بود هرگز نمی توانست در مقابل حملات سال 1484 وینسی ها مقاومت کند و همچنین در سال 1510 نمی توانست در مقابل پاپ جولیوس پافشاری کند زیرا شهریاری که ارثا سلطنت به او رسیده است کمتر اتفاق می افتد موجبات انزجاری رعایای خود را فراهم آورد و یا سبب اذیت آنها گردد. چنین پادشاهی باید بیشتر محبوب ملت خود باشد و اگر خطاهای فاحشی ازوی سر نزند و ملت از او روگردان نشوند بی شبهه در میان ملت خود مقبول و محبوب خواهد شد به علاوه سابقه قدمت سلطنت و مداومت طولانی حکمروایی او می تواند اسباب و علل هر بدبختی را از بین ببرد.Ÿ
بقیه در آینده

چه کسی باید وزیر شود؟

اکتبر 15, 2014

شماره( 196) چهارشنبه 23 میزان 1393 / 15 اکتوبر 2014

سرمقاله

اگر واحد مقیاس گزینش رهبران، دولتمردان و زمامداران امور کشور را مدینه فاضله افلاطون و یا آرمانشهر فارابی مدنظر گیریم به جرئت میتوان حکم نمود که در تشکیل کابینه به قحط الرجال میرسیم؛ اما اگر سوای این ایدال ها و رؤیا های ملکوتی با توجه به شرایط بین الناس کنونی این رجال را جستجو کنیم به روایتی هر وزیر باید حد اقل در پنجهزار خصوصیت نظر به سایر مردم نمرات عالی ببرد و اما اگر با توجه به عقب ماندگی جامعه، درصد پایین سواد و سایر ابعاد و خصوصیات بدوی جامعه قضاوت کنیم این رهبران و دولتمردان باید حداقل چند ملاک عمده را داشته باشند:
1- ملاک عملی تخصص مسلک، تجربه و دانش معین در زمینه به حرکت آوردن چرخ نظام در عرصه مربوطه.
2- ملاک سیاسی یعنی وفاداری به وطن، وحدت ملی، عشق به میهن و وفاداری به منافع ملی، استقلال ملی، تمامیت ارضی و حاکمیت ملی کشور.
وزیر باید در سلوک عملی به عنوان انسان مهذب، با تقوا، صمیمی، خدمتگذار و متواضع شناخته شود که به اعتقادات مذهبی، سنن، عنعنات و رسم و رواج اقوام با هم برادر پابندی و احترام داشته و توانایی داشتن سلوک نیک و کار در میان همه لایه های قومی، تباری و اجتماعی افغانستان را داشته باشد.Ÿ

از ولگردی تا دیکتاتوری

اکتبر 15, 2014

شماره( 196) چهارشنبه 23 میزان 1393 / 15 اکتوبر 2014

untitled

نویسنده : ویلیام شایرر
ترجمه : کاوه دهگان
بروز يك معجزه
دوسه دقيقه قبل از ظهر يك روز زمستاني ،‌ يعني روز سي ام جنوری سال 1933) سه مرد پشت پيجر مهمانخانه ((كايز رهوف )) برلن ايستاده بودند سه مرد مورد بحث اينها بودند:
هرمان گورينگ ،‌دكتر يوزف گوبلس وسروان ارنست روهم سه رهبر حزب نازي ، از پشت پنجره هتل كايز رهوف با دلهره و اضطراب به خيابان ((وبلهلمز پلانس)) وبه در كاخ صدارت عظماي آلمان مينگريستند درون عمارت ، آدولف هيتلر سر گرم گفتگو و تبادل افكار با مارشال پاول فن هيندنيورگ ريیس جمهور سالخورده و محترم آلمان بود.چند دقيقه بعد از ظهر، ‌هيتلر از كاخ صدارت عظمي بيرون آمد، روهم دوربين خود را بچشم گذاشت تا صورت هيتلر را ببيند وچنانكه گوبلس بعد ها گفت : بداند كه آيا (( معجزه))‌رخ داده است يانه … معجزه ، صورت گرفته بود، زيرا روهم ديد كه چشمهاي هيتلر پر از اشك شادي است.
مردي كه سبيلي نظير سبيل چارلي چاپلين داشت وزماني در وين پايتخت اتريش يك ولگرد به تمام معنا بود، به مقام صدارت عظماي جمهوري دمو كراتيك آلمان منصوب شده بود، به نخست وزيري همان حكومتي انتخاب شده بود كه سوگند ياد كرده بود آنرا نابود كند. اين مرد، حتي آلماني هم نبود ، او اتريشي بود و فقط چهل وسه سال داشت …
اين مرد عوامفريب، كه نه سال پيش به جرم خيانت به كشور زنداني شده بود ودوره زندان خود را گذرانيده بود ، چگونه توانسته بود به اين مقام عالي برسد ؟ صرفنظر از بخت و اقبال ، چه چيز سبب شده بود كه او ، از زاغه هاي پائين شهر بر خيزد و به مقام نخست وزيري يك ملت بزرگ برسد؟ چه عوامل مخفي عقلي وفكري وارادي، او را به پيش رانده بود تا انقلابي راكه براي نخسيتن بار در تاريخ آلمان، آن كشور را وحدت بخشيد واورا ديكتاتور مطلق العنان وبي چون و چراي آلمان ساخت، به ثمر رساند؟ از اينها گذشته چه باعث شد كه او فاتح قسمت اعظم اروپاشود؟تاريخ نويسان، همانگونه كه هـ.ر.ترور-روبر مورخ اخير متوجه شده است، از پاسخ دادن به اين پرسشها سر باز زده اند آنها تنها اعمال هيتلر را شرح ميدهند ، ولي نميگويند كه او آن كارها را چگونه صورت داد وچرا توانست صورت دهد؟ چون نتايج وعواقب اعمال هيتلر براي همگان تا اين حد مخرب وزيان آور بوده است، جواب دادن به اين سوالها مهم است. از اينها گذشته پرسشهاي ديگري نيزمطرح است”
چه موجب گشت كه هيتلر از اسلاوها ودموكراسي هاي غربي متنفر شود و دچار افكار و احساسات شديد ضد يهودي گردد، احساسات وافكار ي كه دست كم منجر به كشتار شش ميليون يهودي شد؟
آيا او، ستمگر وخون آشام خلق شده بود، مردي كه وحشي تر و درنده خوي تر از چنگيز خان بود، يا شهرت خون آشامي را در مسير حيات يافته بود ؟ و: سر چشمه ومنشا قدرت عظيم اين مرد كه بيش از حد معمول تنبل وتن پرور بنظر ميرسيد ودر تمامي دوران جواني از اشتغال به شغل منظم ودست زدن به كار روز انه طولاني ، شانه خالي ميكرد چه بود؟
***
ساليان دراز است كه كوشيده ام پاسخ اين پر سشها را بيابم. نخست هنگامي كه بعنوان خبر نگار روزز نامه در آلمان نازي كار ميكردم و سپس، پس از پايان جنگ جهاني دوم، سعي من اين بوده است كه جواب اين سوالها را بدست آورم . بمنظور يافتن پرسشها ، بعد از جنگ دوم بمطالعه وتحقيق در استاد ومداركي كه از آرشيو هاي مخفي دولت شكست خورده آلمان بدست آمده بود پرداختم.. از جمله آن استاد ، بسياري از نامه هاي خصوصي هيتلر است. واينك بعد ازآن مطالعات وتحقيقات ، معتقدم كه اگر در همه اسراري كه وجود اين نابغه نفرت انگيز را در بر گرفته است نتوان رخنه ونفود كرد، لااقل قسمت زيادي از آنرا ميتوان كشف نمود و توضيح داد.
دوران جواني عجيب هيتلر، بسياري از سررشته هاي حيات شگفت او را بدست ميدهد. مشكل بتوان تصور كرد كه شخصيتي بعيدتر و نا محتمل تر از اين دهقان زاده اتريشي خارق العاده، جانشين بيسمارك وامپراتوران ((هوهنزولرن)) وپرزيدنت فن هيندنبورگ شود.Ÿ
بقیه در آینده

تقسیم چوکی ها به مفهوم تامین حق شهروندی نیست

اکتبر 15, 2014

شماره( 196) چهارشنبه 23 میزان 1393 / 15 اکتوبر 2014
محمد داود سیاووش
اگر معیار و محک تقرر و تعین کدرها در مقامات عالی قدرت برای دو تیم آینده آن باشد که حق اولیت به کسانی داده شود که با دُهل و سُرنا و کوس و کرنا در کمپاین های ایشان اشتراک کرده اند، در این حال گزینش کدرها آن قصه معروف دیوان گلستان سعدی را به یاد می آورد که در پایان شکار برای هر دو رهبر باید این ترانه را خواند:
بهر شامت گاو حاضر، گوسفندت در پسین
صبح اینک ماکیان، وا لله خیرالرازقیـــن
و با توجه به اینکه در هر دو تیم کسانی عضویت دارند که طی سیزده سال قیماق های حکومت آقای کرزی و جامعه جهانی را نوش جان کرده اند، هرگاه تعین کدرها باز هم به موازات همان ملاحظات مافوق صورت گیرد باید نتیجه گرفت که:
اگر این دولت است و این تیم ها
حال ملت خــراب می بینـــــم
شهروندان عادی میگویند اگر چوکی ها میان کسانی که به اطراف رهبران دو تیم حلقه زده اند از سطح وزارت، سفارت، ریاست، ولایت، قوماندانیت و… تقسیم گردد برای یک شهروند عادی حتا در یک کیلومتری دفاتر این ذوات نیز جایی برای نشستن پیدا نخواهد شد و این دولت را میتوان محصول الیگارشی ارباب قدرت حاکمه قبلی به علاوه فرو افتادن بعضی حلقات قومی و احزاب و تعویض شان با احزاب و اقوام دیگر دانست.
شوقی های قدرت کی هاست؟
مجموع کاندیدانی که از رقابت در دور اول افتاده به دور دو تیم در مرحله بعدی حلقه زدند خواهان دریافت سهم و حق شان در قدرت میباشند که در چنین وضعیت نه تنها امکان کاهش تورم تشکیلاتی وجود ندارد بلکه باید تشکیلات متورم کنونی دولت چندین برابر افزایش یابد و در واقع این قدرت به دست همان زورمندان و به اصطلاح نخبگانی داده شودکه به بجای مردم فکر میکنند و از نام مردم تجارت میکنند.
آیا تقسیم 50 فیصدی قدرت به مفهوم رعایت حق شهروندی میباشد؟
یکی از دشواری های چند دهه اخیر در حکومتداری افغانستان آنست که چند فرد حاکم در قدرت چنان می اندیشند که اگر من سیر شدم همه قوم و تبار مربوط به من سیر اند و اگر من در قدرت نبودم همه مردم قوم و قبیله و تبار من محروم اند، در حالیکه تقسیم چوکی نمیتواند عطش رسیدن به حق شهروندی را به این شکل میان مردم رفع کند.
شهروند کیست و حقش چیست؟
شهروند فردی است در رابطه با یک دولت که باید برخوردار از حقوق سیاسی و مدنی باشد و از سوی دیگر در برابر دولت تکلیف هایی را به عهده گیرد، این رابطه را رابطه شهروندی میگویند(1). چگونگی رابطه شهروندی (حقوق فرد و تکالیف او در برابر دولت) را قانون اساسی و قوانین مدنی کشور تعریف میکند.
شهروند حق دارد به زبان خود حرف بزند، شهروند حق انتخاب کردن و انتخاب شدن دارد، شهروند حق کار دارد، شهروند حق اشتراک فعال در حیات سیاسی و اجتماعی دارد، شهروند حق برخورداری از آزادی بیان دارد، شهروند حق مساوی الحقوق بودن در برابر قانون با سایر مردم را دارد… که این حقوق شهروندی را حقوق بین الملل نیز محترم شمرده و دولتهای مبتنی بر نظام مردمسالار مکلف به رعایت آن میباشند.
شهروند به کسی اطلاق میشود که فرمانبردار چند معامله گر کرسی های دولت نباشد بلکه او از حقوق فطری و طبیعی برخوردار باشد که در برابر رعیت به مفهوم دیروزی آن مطرح میشود. شهروند باید بیاندیشد، تصمیم بگیرد، ابراز نظر کند و به صفت عضو فعال جامعه سر بلند نماید که در این حال شهروند مجبور نیست هر چه رهبر و خان و کلان ده و قریه و قبیله گفت، از آن بدون چون و چرا اطاعت کند و یا در سایه لطف و مرحمت چند تابوی غیر مسوول و واجب الاحترام زندگی کند.
متأسفانه در وضعیت کنونی چند نفر که تعدادشان از تعداد انگشتان دستان تجاوز نمیکند بجای شهروند فکر میکنند، بجای شهروند تصمیم میگیرند و از نام شهروند حرف میزنند در حالیکه آن شهروند اصلاً از موضوع خبر ندارد و با شکم گرسنه در فقر و فلاکت زندگی میکند. عدالت شهروندی آنست که در جامعه تبعیض نباشد، افراد در برابر قانون حقوق و وجایب مساوی داشته باشند، کرامت انسانی از تعرض مصئون باشد، برائت ذمه حالت اصلی متهم باشد، جرم عمل شخصی باشد، تعذیب انسان ممنوع باشد، متهم حق دفاع از خود داشته باشد، شهروند حق تشکیل اجتماعات، احزاب و تظاهرات داشته باشد، شهروند از محرمیت مراسلات و مخابرات برخوردار باشد، مسکن شهروند از تعرض مصئون باشد، شهروند حق برخورداری از تعلیم و تربیه یکسان داشته باشد، شهروند حق اشتراک در عرصه های علمی، ادبی و… داشته باشد که متأسفانه در وضعیت کنونی بجای دموکراسی ممبوکراسی مسلط بوده شهروندان به نام های مختلف به جان هم انداخته میشوند و از آب گل آلود آن تاجران سیاسی ماهی میگیرند.
با رسیدن یک شخص به وزارت به هیچوجه درد شهروندی یک تبار و قوم حل نمیشود چون در بدترین حالت رقیبان میتوانند آن شخص را نابود سازند و در بهترین حالت دهنش را با همیان های زر و کیسه های دالر پُر کنند که خاموش و خمود و جمود نشسته به زندگی شخصی خود مصروف شود و اصطلاح شهروندی را چون لباس زره در برابر خود قرار داده در پناه آن مصئون بماند.Ÿ

روشنفکران حقوق بگیر(مزدور) و روشنفکران آزاد 3

اکتبر 15, 2014

شماره( 196) چهارشنبه 23 میزان 1393 / 15 اکتوبر 2014

روشنفکر

اردوارد سعید
ترجمه علی رضا ثقفی
… توجه دانشمندان علوم روانشناسی، انسان شناسی، اقتصاد دانان و سیاسیون کاملا به این مساله جلب شده بود. و چنین مطرح می کردند که”توسعه” یک مساله غیرایدئولوژیک است و ضرورتا از غرب می آید و همراه با توسعه حرکت به سمت مدرنیزاسیون، ضد کمونیست بودن و طرفداری از رهبران سیاسی ای که با ایالات متحده هماهنگ هستند، ضروری است. برای ایالات متحده و متحدین او نظیر بریتانیا و فرانسه، این نظریات درباره دفاع ملی غالبا به مفهوم تعقیب سیاست های امپریالیستی بود. به طوری که مقابله با شورش ها و جنگ ها در برابر جنبش های آزادی بخش(که البته اغلب آن ها به نظر می رسید که تمایل به شوروی دارند.) مصائب فزاینده ای(شبیه ویتنام) به وجود آورد و حمایت غیر مستقیم از تهاجم ها و قتل عام ها(نظیر آن چه که به وسیله متحدین غرب در اندونزی، السالوادور و اسرائیل به وجود آمد.) همچنین حمایت از رژیم هایی با اقتصادی در هم ریخته عجیب و غریب همانند سوریه و عراق نتیجه این سیاست امپریالیستی بود. در برابر مخالفت با این همه مسائل، مداخله کارشناسانه برای کنترل هیجانات ملی باید برنامه ریزی شود. به عنوان مثال، اگر شما یک کارشناس سیاسی آموزش دیده در سیستم دانشگاهی ایالات متحده نباشید و در نتیجه احترامی برای تئوری توسعه و امنیت ملی ایالات متحده قائل نباشید، کسی به حرف شما گوش نمی دهد و به شما اجازه صحبت داده نمی شود. بلکه بر این مبنا که شما کارشناس نیستید، با شما مقابله می کنند. ارائه نظر کارشناسانه کمتر به صورت قطعی و صریح است. بعضی از منابعی که به وسیله نام چامسکی در جریان جنگ ویتنام ارائه شد، دقیقتر و بهتر از نوشته های کارشناسان دیگر همزمان با آن بود. در حقیقت چامسکی در ورای تشریفات میهن پرستانه حرکت می کرد.(تشریفاتی که معنایش آن بود که”ما” برای کمک به متحدینمان می رویم یا آن که”ما” از آزادی در برابر گسترش نفوذ مسکو و پکن دفاع می کنیم) تشریفاتی که بیانگر انگیزه های واقعی رفتار حاکم بر ایالات متحده بود. کارشناسانی که می خواهند مورد مشورت بخش دولتی قرار گیرند و یا برای شرکت های بزرگ کار کنند، به طور کلی تمایل به صحبت درباره مسائلی شبیه به ویتنام ندارند. چامسکی داستانی را بیان می کند که چگونه به عنوان یک زبان شناس به وسیله ریاضی دانان دعوت شد که درباره تئوری هایش صحبت کند و این که چگونه علی رغم عدم آشنایی اش به زبان ویژه ریاضی مورد توجه واقع شد. اما هنگامی که او سعی می کند سیاست خارجی ایالات متحده را از نقطه نظر یک مخالف بیان کند، کارشناسان شناخته شده در سیاست خارجی سعی در رد نظرات او دارند. با این عنوان که او در سیاست خارجی فاقد مهارت و دید کارشناسانه است، بعضی صحبت های او تکذیب می شود. درست آن چیزهایی که او خارج از باور عامه و معیارهای حاکم بیان می کند. سومین اهرم فشار حرفه ای گرایی و ضرورت حرکت تمام و کمال به سمت قدرت و حاکمیت در میان هواداران آن است. حرکت نیازمندانه ای که مربوط به امتیازات ویژه و استخدام مستقیم از جانب دولت می شود. در ایالات متحده مساله امنیت ملی، جهت تحقیقات آکادمیک را در دوران جنگ سرد با شوروی برای کسب برتری بر جهان تعیین می کرد. همین وضعیت نیز در اتحاد شوروی به وجود آمد. اما در غرب هیچ کس درباره آزادی تحقیق تردید نداشت. امروز ما می دانیم که بخش دولتی و دفاع در کشور ایالات متحده بیش از هر جای دیگری برای تحقیقات درباره علوم و تکنولوژی پول پرداخته اند. مقدم بر همه مراکز MLT و دانشگاه اکسفورد قرار داشتند که بیشترین مبالغ را در طی چند دهه دریافت کرده اند. علاوه بر آن در طی همان دوره، دانشگاه علوم اجتماعی و حتی بخش های علوم انسانی توسط حکومت جهت همان برنامه ها تاسیس شدند. چنین مسائلی در همه جوامع به وقوع پیوست.(یعنی تربیت روان شناس، جامعه شناس، متخصص علوم انسانی در جهت حفظ و تداوم حاکمیت های موجود). اما در ایالات متحده بیش از سایر کشورها بود. تحقیقات زیادی درباره عملیات ضد چریکی برای حمایت از سیاست های جهان سومی در جنوب شرقی آسیا ، آمریکای لاتین و خاورمیانه انجام گرفت. تحقیقات مستقیما شامل فعالیت های پنهانی، خرابکاری و جنگ های نامنظم بود. مسائل حقوقی و اخلاقی به کنار گذارده شد زیرا عملیات مقابله می باید انجام می گرفت.(این تحقیقات شامل پروژه های افتضاح آمیز”کاملوت” نیز می شد. که به وسیله دانشمندان علوم اجتماعی در سال ۱۹۶۴ برای ارتش انجام گرفت و شامل از هم پاشیدن جوامع مختلف در سراسر جهان و همچنین چگونگی جلوگیری از نابودی حکوکت های در حال فروپاشی بود.) همه مسئله این نبود. تمرکز قدرت در جامعه شهرنشین آمریکا به دست احزاب جمهوری خواه و دموکرات، حفظ صنایع و یا منافع خاص تحمیلی به وسیله تبلیغات همانند آن چه که وسیله صنایع نظامی، نفتی، شرکت های دخانیات انجام می گرفت و همچنین شرکت های بزرگی همانند تاسیسات راکفلر، فورد و ملون به وجود آمده بود و همه و همه کارشناسان آکادمیک را استخدام کرده تا برنامه های تجاری را همانند برنامه های سیاسی سازمان دهند. البته این مسائل قسمتی از برنامه های عادی در سیستم بازار آزاد است و در سراسر اروپا و شرق در جریان است. تشویق ها و بورسیه های مراکز علمی، مرخصی های اضافه، اعانه نشریات و پیشرفت های حرفه ای و سایر مسائل همراه با آن است. که اهرم های قوی ای در جهت هدایت افکار روشنفکران است. چهارمین اهرم فشار آن است که هر چیزی در مورد سیستم مشخص است و همان طور که گفتیم مسائل باید بر طبق استانداردهای مورد نیاز بازار و رقابتی باشد که حاکم بر جوامع آزاد و دموکرات سرمایه داری پیشرفته است. در حالی که ما وقت زیادی را صرف نگرانی درباره محدودیت های فکری و آزادی روشنفکر در حکومت های دیکتاتوری می کنیم. اما درباره خطراتی که یک روشنفکر را جهت هماهنگی با حکومت به وسیله پاداش تهدید می کند، فکر نمی کنیم. پاداشی که روشنفکر را مجبور به همنوایی با معیارهای حاکم می کند. در حقیقت شریک شدن در چیزی است که علم تعیین نکرده بلکه حکومت تعیین کرده است. به صورتی که تحقیق و معتبر بودن آن هنگامی تایید می شود که موجب به دست آوردن سهم بیشتری از بازار شود. به زبان دیگر فضای موجود برای فرد روشنفکر و ابزار عقاید او برای طرح سوالات و مقابله با علل یک جنگ یا گسترش یک برنامه اجتماعی که پاداش ها و ارمغان هایی را به همراه دارد، به گونه ای غم انگیز به حالت صد سال پیش از این در آمده است. حالتی که استفان دولوس در باره آن چنین گفت:”به عنوان یک روشنفکر وظیفه او خدمت به هیچ قدرت و حکومتی به طور کلی نیست.” امروزه به رغم آن که من از نظر احساسی این مطلب را قبول دارم، اما نمی خواهم بگویم که مساله دقیقا همانند صد سال پیش است. ما باید زمان موجود را در نظر بگیریم. در آن زمان دانشگاه ها آنقدر بزرگ نبودند و فرصت هایی را که اکنون در اختیار روشنفکران می گذارند، زیاد نبود. به نظر من دانشگاه های غربی به خصوص در آمریکا، هنوز می توانند برای روشنفکران فضایی نسبتا مناسب را برای ارائه نظرات و تحقیقات خود فراهم کنند. هرچند این فضا، فشارها و تنگاناهای جدیدی را با خود به همراه دارد. بنابراین مساله مهم برای روشنفکر آن است که تلاش کند تا از حرفه ای گرایی مدرن خلاص شود. حرفه ای گرایی ای که من آن را توصیف کردم. البته این رهایی به معنی فرار از آن و یا نادیه گرفتن تاثیرات آن نیست. بلکه به مفهوم ارائه ارزش ها و معیارهای متفاوت است. این همان چیزی است که من آن را تحت نام”آماتوریسم” ارائه می دهم. که از نظر ادبی به معنی فعالیتی است که محرک آن عشق و علاقه است و نه منافع مادی و خودپسندی های حرفه ای. روشنفکر امروز باید یک آما تور (آزاد) باشد، عضو متعهد و متفکر یک جامعه باشد، کسی باشد که رشد ارزش های اخلاقی را در مرکز فعالیت های حرفه ای و تکنیکی موجود در کشورش و حکومتش قراردهد. و همچنین ارتباط متقابل میان شهروندان و ارتباط با سایر کشورها را مد نظر داشته باشد . علاوه بر آن روحیه روشنفکر به عنوان آماتور امکان ورود به فعالیت های حرفه ای و تغییر معیارها را فراهم می کند. معیارهایی که بعضا بسیار ارزنده و پویا هستند و میتوان آن ها را چنین برشمرد.: برای انجام هر کاری شخص باید ابتدا از خود سوال کند که چرا آن کار را انجام می دهد چه کسی از آن سود می برد چگونه انجام آن با برنامه شخصی و افکار اساسی او ارتباط دارد؟ . هر روشنفکری مخاطبان و حوزه نفوذ خاص خود را دارد. اگر آن مخاطبان راضی هستند پس باید آنان را شاد نگه داشت و اگر ناراضی هستند پس باید آنان را به حرکت مخالفت آمیز دعوت کرد و آنان را به حرکتی بزرگ جهت مشارکت در جامعه ای دموکراتیک فرا خواند. در هر حال در کنار قدرت و حکومت بودن و رابطه با آن برای روشنفکر چیزی به ارمغان نمی آورد .بستگی دارد که روشنفکر قدرت و حکومت را چگونه معرفی می کند. آیا به عنوان یک متخصص متوقع از حکومت ها یا به عنوان یک محقق آماتور بی پاداش؟Ÿ

مقاومت مدنی

اکتبر 15, 2014

شماره( 196) چهارشنبه 23 میزان 1393 / 15 اکتوبر 2014

martin lotarking

مارتین لوتر کینگ، مهاتما گاندی، نیلسون ماندیلا، آنسان سوچی و دالایلاما برای برون رفت از مشکلات انسانها راه نوین مقاومت مدنی را مطرح کردند که انسانها برای احقاق حقوق حقه شان به عوض جنگ و نزاع باید از راه مقاومت آرام و مدنی متحد شوند و به پا خیزند.

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.