معادله چند مجهوله انتخابات افغانستان چگونه حل خواهد شد؟
نوامبر 8, 2009 at 10:54 ق.ظ | In سیاسی | Leave a Comment
شماره 56 یکشنبه17عقرب 1388/8نوامبر2009
در حالیکه رییس کمیسیون انتخابات مورد اتهام یکی از دو کاندید قرار گرفته به همین دلیل موصوف از اشتراک در دور دوم انتخابات کنار رفت، رییس کمیسیون بدون تدویر دور دوم انتخابات کاندید دومی را که به طرفداری از آن متهم بود برنده اعلام کرد و این اقدام توسط کاندید اولی غیر قانونی خوانده شد.
همزمان ایالات متحده و سایر کشور های غربی به شمول سر منشی سازمان ملل اعلام نتایج کمیسیون انتخابات را ظاهراً تائید کردند، اما متعاقب این اقدام بارک اوباما ضرب العجل شش ماهه برای اجرای اصلاحات دولت افغانستان معین نمود و نماینده دفتر سازمان ملل در کابل برای ادامه همکاری جامعه جهانی با دولت شرایطی را مطرح کرد.
مردم در محافل اجتماعی و سیاسی افغانستان میگویند: در صورتیکه جامعه جهانی به دلایلی برنده شدن کاندید مورد نظر را بدون تدویر انتخابات تائید میکند هر گاه این برنده شش ماه بعد و یا در حال حاضر شرایط جهان را قبول نکند جهان چه خواهد کرد؟ و چه الترناتیف دیگری خواهد داشت؟
زوال عصر دموکراسی در افغانستان
نوامبر 8, 2009 at 10:50 ق.ظ | In سیاسی | Leave a Comment
نوشته: محمد داود سیاووش
شماره 56 یکشنبه17عقرب 1388/8نوامبر2009
بدون حب و بغض نسبت به دو کاندید و فقط از زاویه واقعبینی سیاسی اگر تشویش و نگرانی های قصر سفید رادرآستانه انتخابات ریاست جمهوری از به قدرت رسیدن حامد کرزی مد نظر گیریم، یا رجز خوانی های کرزی را بر علیه ایالات متحده، اعلام نگرانی قصر سفیدرا از حضور مارشال فهیم در حکومت کرزی و آمدن جنرال دوستم به افغانستان، مصاحبه کرزی را با آژانس های خبری مبنی بر اینکه دست نشانده نیست، اتهامات رسانه های ایالات متحده را علیه برادر کرزی، شکوه و شکایتهای ایالات متحده را از از موضوع فساد اداری و قاچاق مواد مخدردرافغانستان ، استعفای گالبریت، ماجرای هولبروک را با کرزی در قصر ریاست جمهوری، اظهارات جیمی کارتر را در رابطه به دزدی آرای انتخابات، اظهارات علنی وزرای کابینه را بر ضد کشور های غربی، ماجراهای جنگ زرگری وعصبانیت های کرزی را در انتقاد از بمباران های هوایی، اظهارات کرزی را در رابطه به انتقال طالبان توسط طیارات به شمال، رد تقلبات انتخاباتی رادرروز های بعدی با وجود قبول آن درروز اول توسط کرزی و غیره را کنار هم بگذاریم به این نتیجه میرسیم که بازی کمیدی که به نام دموکراسی در افغانستان از هشت سال به اینسو به نمایش گذاشته شده بود به پایان رسیده و پرده نمایش به روی بینندگان بسته میشود که با این کار جامعه جهانی مانند گذشته باز هم در افغانستان مرتکب اشتباه میشود. چون با تلقینی که توسط دولتمردان به غرب صورت گرفته آنان فکر میکنند مردم افغانستان گویا از حوادث جهان بی خبر، از دموکراسی بیزار و غرق در خرافات بوده اصلاً از حیات مدنی متنفر هستند. در حالیکه قضیه بر عکس آنست. تجربه نشان داد که در گذشته ها با معامله با عبدالرحمن خان فابریکه، مکتب و ترقیاتی را که در دوره امیر شیر علی خان اساس گذاشته شده بود نا دیده گرفته حکومتی را با رأی و اراده یک فرد مستبد در افغانستان قبول کردند. در دوره امان الله خان با کنار آمدن با محافظه کاران تمام ترقیات و انکشافات را نا بود کردند. در دوره صدارت داود خان با قبول نه شدن شرایط غرب از طرف افغانستان، پاکستان را به صفت متحد برگزیده و افغانستان را به شوروی رها کردند. در دوره دموکراسی با کودتای داود خان غرب مهر خموشی بر لب گذاشته به غیر از اشاره و استشاره ترغیبی پاکستان حرکت دیگری نشان نداد. پس از حمله شوروی بر افغانستان رییس جمهور کارتر افغانستان را به صفت یکی از اقمار شوروی قبول کرد. بعد از سقوط حکومت نجیب غرب و مخصوصاً ایالات متحده مجاهدین را در طوفان جنگ های داخلی رها کرد. در دوره طالبان تا قبل از یازده سپتمبر غرب با امارت طالبی و مداخله پاکستان مخالفت نشان نمیداد و فقط پس از 11 سپتمبر آنهم به خاطر فرو ریختن آسمان خراش های نیویارک بود که ایالات متحده از خواب بیدار شده بر طالبان در افغانستان حمله کرد. حالا زمان نشان میدهد که اگر به عوض بوش کدام رییس جمهور دیگر میبود شاید همان اقدام هم صورت نمیگرفت.
پس از 11 سپتمبر و تشکیل اداره مؤقت باز هم غرب و مخصوصاً ایالات متحده با نهاد ها نه، بلکه با چهره ها کار نمود، آقای کرزی را در حالیکه حزب یا گروهی در عقب خود نداشت در کنفرانس بن برگزیدند. شاه که کرزی از طرفدارانش فکر میشد به تدریج در برابر کرزی فراموش شد و سیاست کنار گذاشتن این جهادی و نوازش آن نا راضی به شکل معامله عملی شد، عده زیادی از مجاهدین به نام جنگ سالار و توپک سالار و غیره به دهان مطبوعات داده شد و از دولت اخراج شدند و در عوض مسایل قومی و زبانی تا حد اعظمی دامن زده شد و از آن بهره برداری های افزاری به خاطر تحکیم قدرت صورت گرفت.
در کنفرانس های بن، توکیو، لندن و غیره مبالغ هنگفتی به خاطر تحکیم مردمسالاری و آزادی بیان داده شد اما این پول ها طوری به مصرف رسیدند که اکنون سلاح دست و وسیله تحکیم قدرتمندان شده. خارجی ها با چشمان پت به افغانستان آمدند و هر کی دست هر کی را به آنان داد آنرا پذیرفتند. حتی در همان روز هاییکه بازار آزادی بیان و اصلاح طلبی و محافظه کاری گرم بود از زبان کسانیکه روزگاری خود را اصلاح طلب و طرفدار آزادی بیان و امثالهم میدانستند شنیده میشد که باید همه چیز سیاه و سفید دیده نشود و رنگ ما بینی هم وجود دارد و مسأله اصلاح طلبی و محافظه کاری در دوره های اداره مؤقت و انتقالی زیر تأثیر معاملات و مذاکرات اصلاً مطرح نبود و از مهابت به قول معروف «شیر شاه، شیر و بز آب را به هم میخورد» با این حال اصلاً به نظریات جدا از خواسته های چند تن (که حتی خود شان معنی گپ های شان را نمی فهمیدند) توجه نشد که این واقعاً جفا کاری به حال مردم بود: اگر کشور های همسایه را مد نظر گیریم در پاکستان پیپلز پارتی و مسلم لیگ حد اقل میتوانند دو نگرش متفاوت اما مثبت در رابطه به مسایل کشوری را ارائه نمایند و یا در ایران با آنکه همه از خط جمهوری اسلامی پیروی مینمایند اما نظریات متفاوتی را در زمینه های حیات کشوری ارائه میکنند چنانچه مبارزه جناح محافظه کار و اصلاح طلب آن تا جایی پیشرفت که اکنون سرنوشت حکومت را زیر سوال میبرد. ولی در افغانستان وضعیت طوری بود که اولاً با تطمیع و نوازش و کرنش مجال از جا جنبیدن به کسی داده نه شد و در ثانی مغز های متفکری که بتوانند نظریات جدا از هم اما در مطابقت با قانون ارائه کنند به دلیل مصروف ساختن عده در چوکی های دولتی و تشریفات رسمی به وجود نیامد. به احزاب، گروه ها، سازمان و نهاد های مدنئ اجازه فعالیت داده شد که فقط در شرایط تکیه بر نظام حاکم مجال تنفس را داشتند و از طرفی در مقابل عده با زور و پول طوری مصروف نگهداشته شدند که بقای شان را در ادامه خود کامه گی و فساد و قاچاق در کشور ببیند.
در حالیکه از یکطرف کار با اشخاص به مراتب آسان تر از کار با افکار و نظریات نو بود و از طرفی جامعه متفکر و روشنفکر افغانستان نیز با توجه به ضربه های روحی و آسیب های بزرگی که در سالهای جنگ خورده بود و با توجه به شکستی که دیدگاه های ایدیولوژیک در جهان به آن رو به رو شده بود نتوانست به پا ایستاده شود و اصلاً حس اعتماد میان روشنفکران وجود نداشت در همین حال انتخابات اول ریاست جمهوری صورت گرفت. در آن انتخابات 18 کاندید پا به عرصه گذاشتند و به خاطر تمثیل دموکراسی حرف هایی گفتند، اما به همه گان معلوم بود که برنده کی خواهد شد چون در آن زمان همه به این می اندیشیدند که یک چهره جدیدی که حزب نداشته و از پشتیبانی گروه های مسلح برخوردار نباشد شاید در صراط المستقیم منافع ملی بهتر حرکت کند و از طرفی چون جنگ چار آسیاب با ارگ را در دوره قبلی همه گان به یاد داشتند که صدر اعظم با راکت به ارگ ریاست جمهوری و میدان هوایی فیر مینمود به طور طبیعی این احساس میان نخبه گان فکری پیدا شده بود که مبادا در فردای تسجیل یک حکومت صدارتی تجربه تلخ جنگ چار آسیاب و ارگ تکرار شود، بنابران به نظام صدارتی رأی ندادند و با وجود تقلباتی که صورت گرفته بود آقای قانونی به گفته خودش تبریکی به آقای کرزی را چون جام زهر سر کشید و فریاد های او را در شکوه از تقلب کاری کسی نشنید. اما سالهای پس از حکومت انتخابی نشان داد که با گذشت هر روز کشور از صفر به طرف منفی در حال حرکت بوده ساحه حاکمیت دولتی از سپین بولدک به دروازه های پایتخت محدود شد. طالبان از یک نیروی فراری به یک قدرت دارای مانور تا جوار قصر رییس جمهور و دارای امکانات شبکه انترنتی و صحنه های فلمبرداری و پخش حتی اعلامیه ها و مقررات مبدل شدند. هیچ رهبر برجسته طالبان و القاعده به دام نیرو های بین المللی نیافتاد. قاچاق و کشت مواد مخدر از صفر فیصد به بیش از 90 فیصد رسید. افغانستان یکی از چند کشور غرق در فساد اداری جهان خوانده شد. اختلافات شدیدی میان قوای اجرائیه و مقننه در گرفت و اکثریت وکلای پارلمان در تفاهم و توجیه اقدامات قوه اجرائیه قرار گرفتند. چند وزیر بدون نظر پارلمان در چوکی های شان ابقا شدند. وزیری به نام وزیر ارشد در کابینه می نشست که از هیچ مرجع رأی اعتماد نگرفته بود. نشرات آزاد روز به روز راه سقوط را پیموده تعداد شان انگشت شمار شد. مسایل زبانی خصوصاً در موسسات تحصیلات عالی و مکاتب به شدت دامن زده شد. کدام فابریکه بزرگی که حد اقل ده هزار نفر در آن کار کند احداث نشد. معادن استخراج نشد. بند های بزرگ آب گردان ساخته نشد و بر عکس برق از خارج به افغانستان خریداری شد. معاشات بر اساس عاید و مصرف دولت عیار نشد. ظرفیت نهاد های تحصیلی در جذب فارغ التحصیلان پایین ماند. محصول برق بر مأمورین پایین رتبه و دارای عاید کم بالا رفت. گندم در یک کشور زراعتی از خارج وارد میشود. محصولات انگور، انار، سیب و غیره به خاطر مشکلات عدم صدور در کشور گندیده شد واردات نظر به صادرات افزایش یافت. از آزادی بیان به عنوان وسیله کوبیدن حریفان سیاسی استفاده شد و مجال برای دگر اندیشی و ظهور اپوزیسیون داده نشد. افرادی که میتوانستند بیرق اپوزیسیون را بلند کنند به شکلی از اشکال مصروف نگهداشته شدند و در این حال انتخابات دور دوم ریاست جمهوری تدویر یافت. تقلب گسترده در این انتخابات کار را به باز بینی کمیسیون شکایات انتخاباتی کشاند و در فرجام با پایین افتادن رأی کاندیدان از پنجاه فیصد انتخابات وارد دور دوم شد، اما در دور دوم با ادعای یک کاندید بر کمیسیون انتخابات و رد آن توسط رییس جمهور و نرفتن کاندید مذکور به انتخابات دور دوم کمیسیونی که باید تحت تحقیق قرار میگرفت کاندید مقابل را برنده انتخابات نمود که با به رسمیت شناختن این انتخابات توسط ایالات متحده و کشور های غربی که این درامه دموکراسی را به روی مردم افغانستان کشوده بودند پرده دموکراسی برای همیش به رخ مردم بسته شد و دومین دموکراسی نا کام ماند. اکنون فقط با خموش ساختن امواج اف ام رادیو و صدور یک فرمان به خاطر لغو رسانه های خصوصی و چند اشاره و استشاره عدالت غیر رسمی و خموش ساختن تیلفون های همراه و انترنت طی یکروز میتوانند افغانستان را به عصر تاریک اندیش انتقال دهند.
غرب بالاخره کرزی را در وضعیتی قرار داد که نتواند مانند سال 2004 هر چه دلش خواست بگوید و از جانبی رییس جمهوری یافت که در میان مخالفان نظر به مؤافقان محبوبیت بیشتر دارد و با این حال به آسانی اوباما میتواند باری را که از اداره بوش به شانه اش سنگینی میکند در ازای یک لویه جرگه فرمایشی که کرزی طی صد روز وعده تدویر آنرا داده و چند فرمان تهدید کننده آزادی های مدنی به آسانی به زمین بگذارد و با این حال صفحۀ آزادی های مدنی و دموکراسی در غبار آلود شدن چهرۀ رهبران نا بود می شوند.
یکهزار کدر روزه دار افغانستان را نجات میدهد
نوامبر 8, 2009 at 10:34 ق.ظ | In سیاسی | Leave a Comment
کوه بچه
شماره 56 یکشنبه17عقرب 1388/8نوامبر2009
در حالیکه معلوم نیست بحران کنونی کشور را به کجا خواهد کشاند، برخی صاحبنظران به این باور اند که اگر به غیر از هارت و پورت های انتخابات و آرای مردم و به اصطلاح حکومت مردم، اگر کسی پیدا شود که یک هزار کدر روزه دار را هر چند با حد اقل مهارت پیدا نماید و آن یک هزار کدر دست و آستین بر زده به نام خدا و وطن دست به کار شوند، افغانستان از بحران فساد، قاچاق، خود سری و بی بند و باری ها نجات می یابد.
این کارشناسان فکر میکنند که کدر ها وقتی با دلگرمی کار میکنند که از نظر ضروریات زندگی شخصی حد اقل شرایط آبرومند داشته باشند. بنابران به وزراء، معینان، رؤسا، والیان، قوماندانان، سفرا و غیره اولاً معاشات کافی مقرر شود و در ثانی به غیر از تحلیف رسمی که هر کس آنرا اجرا میکند، از نظر شخصی این کدر ها تعهد وجدانی و ایمانی داشته باشند.
همین تیم روزه دار که تعداد شان به حد یک هزار نفر میرسد میتواند کشور را از بحران کنونی نجات دهد. در حالیکه وضعیت کنونی بر عکس این است، اتحاد ها به خاطر رسیدن به قدرت با سپردن وعده به گروه هایی که در میان مردم نفوذ دارند صورت میگیرد و نیرو های شامل در دولت علاوه بر گرفتن امتیازات فوری با توجه به وعده های داده شده از نظر مادی و معنوی به نفع گروه خود از امکانات دولت تا حدی استفاده میکنند که در دور دیگر انتخابات نیرومند تر از موضع فعلی بوده و امتیازات بیشتر بگیرند، همین مسأله باعث شده که در دستگاه دولت هرج و مرج حاکم گردد.
در افغانستان اکنون احزاب با برنامه واقعی وجود ندارد، سقوط شوروی، پیدا شدن خط القاعده و تروریزم، ترویج اشکال عملیات انتحاری و غیره احزاب موجود در افغانستان را در موقعیت خلای فکری قرار داده، تیوری های چپ و راست در افغانستان ناکام از آب به در آمدند و در شرایط جهانی شدن نظریات جدیدی که از موقعیت آن محافظه کار بودن و لیبرال و رادیکال بودن را بتوان قیاس کرد وجود ندارد. هدف غایی اکثریت احزاب در تأمین صلح خلاصه میشود، شعاری که در انتخابات ریاست جمهوری دیده شد غرب گرا ترین و افراطی ترین چپ را مجبور ساخت بی توجه به جنبه مثبت و منفی آن خواهان حذف لیست سیاه سازمان ملل و آوردن نیرو های طالبانی شوند. در این حال که فکر بکر وجود ندارد و تیوری مشخص که کسی را به چیزی دعوت کند مطرح نمیشود چند اصل وطن، مردم، خدا، صداقت، وجدان، کار، اعمار وطن و غیره میتوانند شعار مشترک کدر هایی با شد که با وجود راه های مخالف گذشته در شرایط موجود به خاطر وطن به دور آن جمع شوند.
اگر در اداره افغانستان 15 وزیر، 30 معین، 34 والی، 34 قوماندان و به همین سان چند صد رییس، قوماندان و آمر اداره پاک به دور یک شخص پاک حلقه زنند و اصلاحات را از خود آغاز نمایند میتوان به فردای حد اقل صلح آمیز وطن امیدوار شد.
بعضی ها به طور مطایبه این نظر را مطرح میسازند که اگر به همین پانزده وزیر به هر یک یکصد هزار دالر طور تحفه به خاطر تأمین ما احتیاج زندگی شان داده شود مجموعاً یک میلیون و پنجصد هزار دالر میشود، در حالیکه با همین پول میتوان از حیف و میل شدن میلیارد ها دالر جلوگیری نمود. اما سوال اساسی اینست که این کدر ها از کجا پیدا شوند و چگونه به همکاری جلب شوند. کارشناسان میگویند که اگر کشور منتظر بماند که در یک روز بهاری این کدر ها از آسمان بیارند و یا از زمین سبز شوند هر گز چنین نخواهد شد. پوتانسیل و ظرفیت این نیرو در جامعه وجود دارد ولی حد اقل کسیکه آنرا جذب و تشویق نموده به کار سوق دهد موجود نیست.
این کدر ها هر کس میتواند باشد، افراد صفوف مجاهدین، دولتی های قبلی، تکنوکرات های غرب دیده و حتی افراد متنفذ کم سواد و بی سواد سران قوم، علماء، روحانیون یا هر کس دیگر.
اما مسأله مهم آنست که فضایی را نظام ایجاد کند که روح خدمتگذاری به وطن و جذبه و عشق به کار و اعمار کشور در میان مردم ایجاد شود.
برخی ها به این باور اند که اگر خرچ کننده از یک حزب، کنترول کننده از حزب دیگر و ما دونان از حزب ثالث باشد شاید اختلافات آنان باعث جلوگیری از فساد و بهبود کار شود. ولی بعضی صاحبنظران به این نظر اند که این فورمول همان پیامد را داشت که اکنون کشور به آن مواجه شده و با روحیه به من چی و به خاطر بدنام ساختن همدیگر کار شکنی های آنان بالای گرده مردم فشار آورده است.
در حال حاضر افراد وطندوست باید از زیر سقف حزب و گروه، تنظیم، پارت، انتی پتی و سمتی بر خاسته در جاده یک شعار یعنی اعمار وطن دست به دست هم دهند. سوالی مطرح میشود که بیش از یکصد حزب سیاسی برای کشوری که در انتخابات ریاست جمهوری آن از 25 میلیون نفوس شش میلیون اشتراک میکنند و بیش از 90 درصد مردم بی سواد اند تا کنون چه دست آوردی داشته است.
افغانستان کنونی به یک ساختار منسجم با انضباط و شفاف ضرورت دارد که شخص اول مملکت از خود شروع نموده پانزده وزیر را بسازد، هر وزیر رؤسا را با همان روحیه روزه دار بودن تشکیل نمایند، رؤسا، والیان و قوماندانان و مادونان شان را تا قدمه کارمند عادی و دلگی مشر با همین روحیه تربیه کنند، آنگاه همه دست به کار شوند.
با همین کدر های روزه دار اگر بندهای برق اعمار شوند، فابریکات اعمار شوند، زمین های زراعتی آبیاری شوند، شهر های عصری در کابل، مزار شریف، هرات، کندز، جلال آباد، پکتیا و غیره ساخته شود، معدنیات را استخراج شوند.
مردم افغانستان در ختم یک دوره پنجساله نه تنها آنان را به دور دوم انتخاب میکنند بلکه عکس های شان را در شاهراه ها و بزرگراه های کشور نصب نموده کارنامه های شان را در کتابهای تاریخ مکاتب درس خواهند داد اما افسوس که همه چیز اکنون وارونه است!
افتضاح واترگیت
نوامبر 8, 2009 at 10:17 ق.ظ | In سیاسی | Leave a Comment
گزارش تحقیقی خبرنگاری که یک رییس جمهور را از مقامش پایین انداخت
شماره 56 یکشنبه17عقرب 1388/8نوامبر2009
رسوایی واترگیت به وقایعی اطلاق میشود که میان سالهای75-1972در هوتلی به همین نام در واشنگتن اتفاق افتاد و منجر به استیضاح و سپس کناره گیری ریچارد نیکسون رییس جمهور آن زمان ایالات متحده امریکا شد.
مسأله طوری اتفاق افتاد که در جریان انتخابات ریاست جمهوی ایالات متحده تعدادی از مأمورین (اف بی آی) وارد ساختمان هوتل واترگیت، محل استقرار ستاد انتخاباتی حزب دموکرات ایالات متحده شدند و دستگاه های استراق سمع را در آن نصب کردند و سپس اسناد و مدارکی را به سرقت بردند. این موضوع غیر قانونی توسط یک محافظ هوتل به طور تصادفی کشف شد و با افتادن این معلومات به دست دو تن از خبرنگاران واشنگتن پُست به نام های (باب وودارد) و (برنشتاین) آن موضوع به اطلاع افکار عمومی رسید. بعداً معلوم شد که چنین اقداماتی مکرراً انجام گرفته بودو تحقیقات بعدی نشان داد که عمق این گونه فعالیت های جاسوسی گسترده بوده است. پس از آنکه مشخص شد کنگره به استیضاح نیکسون رأی خواهد داد، وی در شب 8 اگست 1974 از سمت خود کناره گیری کرد. نیکسون اولین رییس جمهور ایالات متحده میباشد که استعفا نمود. اگر چه استعفای نیکسون روند استیضاح را متوقف کرد، اما در عین حال به پیگیری های قضایی پایان نداد. در جریان رسوایی واترگیت رییس جمهور وقت به سه جرم متهم شد:1-جلوگیری از عدالت 2-سوء استفاده از قدرت 3-تحقیر کنگره.
در 8 سپتمبر 1974 جرالد فورد جانشین نیکسون وی را عفو کرد.
در ابتدا فکر میشد که این قانون شکنی توسط افراد پایین رتبه طراحی شده، اما پس از آنکه نیکسون از تحویل دادن نوار های ضبط شده به کمیته قضایی مجلس نمایندگان خودداری کرد پای رییس جمهور نیز به این ماجرا کشیده شد. کمیته قضایی مجلس نمایندگان در جولای 1974 رسیدگی عمومی به اعلام جرم علیه نیکسون را آغاز کرد و دیوان عالی فدرال ایالات متحده نیز حکم کرد که رییس جمهور نوار ها را به کمیته قضایی تحویل دهد، در هفته بعد کمیته قضایی مجلس نمایندگان رأی خود را در باره سه فقره جرم ارتکابی توسط نیکسون صادر کرد:1-سوء استفاده از قدرت 2-کار شکنی در امر اجرای عدالت 3-اهانت به کنگره، در 4 اگست 1974 کاخ سفید متن پیاده شده نوار را تحویل داد، یکی از نوار ها حاوی یک مدرک غیر قابل انکار بود یعنی دستور ریچارد نیکسون برای تماس با (سیا) به منظور متوقف کردن تحقیقات (اف بی آی) در مورد سرقت واترگیت، با انتشار این نوار مشخص شد که مجلس نمایندگان به تصمیم کمیته قضایی برای استیضاح نیکسون رأی خواهد داد. این مسأله باعث شد که نیکسون برای پرهیز از برکناری توسط کنگره در 8 اگست 1974 از سمت خود کناره گیری کند و جرالد فورد که پس از استعفای اسپیرو اگینو به صفت معاونش تعین شده بود جایش را بگیرد. ماجرای واترگیت و گزارشهایی را که در باره آن در روزنامه واشنگتن پُست به چاپ رسید، یکی از مشهورترین گزارشهای تحقیقی در تاریخ روزنامه نگاری جهان میدانند.
نخستین گزارشی که در باره ماجرای واترگیت در مطبوعات ایالات متحده چاپ شد گزارش روز یکشنبه 18 جولای 1972 در صفحه اول روزنامه واشنگتن پُست بود. این گزارش که با احتیاط و دقت با نام «الفردیی.لوئیس» منتشر شد حاوی اطلاعات زیادی بود و چند پرسش وسوسه انگیز را مطرح کرد. این گزارش که به عنوان نقطه عطف تاریخی در روزنامه نگاری ثبت شده چنین آغاز میشود:
«پنج مرد که یکی از آنها گفت سابق عضو سازمان اطلاعات مرکزی امریکاست، ساعت 2,30 بامداد دیروز در جریان ماجرایی که به عقیده مقامات مسوول، طرحی برای نصب وسایل استراق سمع در دفاتر کمیته ملی حزب دموکرات بود دستگیر شدند. سه نفر از آنها کوبایی الاصل بودند و گفته میشود که یک نفر از آنها نیز تبعیدیان کوبایی را برای فعالیت های چریکی حمله خوکها در سال 1961 آموزش داده است. هنوز توضیح داده نشده که چرا این پنج مظنون میخواستند در کمیته ملی حزب دموکرات وسایل استراق سمع نصب کنند و آیا آنها برای افراد یا سازمانهای دیگری کار میکردند…»
این گزارش تحقیقی جهان را تکان داد و خبر ها و گزارشهایی که خبرنگاران واشنگتن پُست و دیگر روزنامه های ایالات متحده در باره ماجرای واترگیت منتشر کردند باعث تحقیقات و بعداً محاکمات گسترده شد که در جهان نظیر ندارد.
چشمان مردم افغانستان و جهان به سوی کرزی و داکتر عبدالله دوخته شده!
اکتبر 31, 2009 at 11:57 ق.ظ | In سیاسی | Leave a Commentشماره 55/شنبه 9 عقرب 1388/31 اکتوبر2009
به نظر میرسد در این روز ها افغانستان در یکی از حساسترین لحظات تاریخی قرار دارد. در حالیکه حملات انفجاری و انتحاری تا میهمانخانه های سازمان ملل در کابل و جوار ارگ میرسد و سربازان بین المللی به خاطر مأموریت صُلح در افغانستان هر روز کشته میشوند، در داخل کشور به خاطر حفظ یا رسیدن به قدرت رقابت نا میمونی در جریان است.
اگر جامعه بین المللی به خاطر کاهش تلفات و پایان دادن به این مخمصه در افغانستان روی پلان های جدید از قصر سفید تا اروپا مصروف بحث و مذاکره میباشند بالعکس در کابل پای اداره در افغانستان با کشمکش تقلبات انتخاباتی هر روز در گل و لای مشکلات فرو تر میرود. اگر دنیا به یک اداره قانونی با حد اقل معیارهای منبعث از اراده مردم ضرورت دارد تا با آن کار کند برخی حلقات سیاسی و پشت به دنیا میخواهند مسایل کشور را حل کنند زمان این مسوولیت را به عهده دو کاندید دور دوم میگذارد که در لحظه کنونی منافع ملی را بالاتر از منافع شخصی قرار داده کشور را قربانی لجاجت و زورگویی نکنند و با این حال بدانند که مسیر زندگی طوری آمده که جهان خواهان یک نظام قانونمند در افغانستان میباشد و دولت بدون حمایت بین المللی میدان جنگ های به مراتب خطرناک از دهه 90 خواهد بود.
بیایید بر زخم های ناسوز این مردم بیچاره، آواره و مظلوم دیگر نمک نپاشید، مردم تنها آن اطرافیان خوش خدمت شما نیستند که شما را به مخالفت با جهان تحریک میکنند بلکه ملت آنهاییست که از خرگاه و درگاه شما هیچ نمیخواهند به غیر از صلح!
بماند زمین و نماند درخت
راه حل چیست؟
اکتبر 31, 2009 at 11:53 ق.ظ | In سیاسی | Leave a Commentشماره 55/شنبه 9 عقرب 1388/31 اکتوبر2009
نوشته: محمد داود سیاووش
اگر اپوزیسیون را به مفهوم تلاش اتحادیه ها، گروه ها و دسته هایی بنامیم که در یکی روند نورمال و طولانی به وجود آمده در جو و اتموسفیر مجاور یک نظام موجود فعالیت کرده و همزمان در طی چند یا چندین سال آموزه های سیاسی، اقتصادی، اجتماعی در تضاد با دولت موجود اما در مطابقت با قانون اساسی کشور داشته باشد، به این مفهوم در افغانستان اپوزیسیونی وجود ندارد.
برخی از محققان و جامعه شناسان به این باور اند که با در نظر داشت قطب گرایی های فوری لحظه کنونی شاید بتوان این انقطاب های موجود را در مفهوم اپوزیسیون به معنی موضعگیری های شخصی احزاب «ویک و توری» انگلستان درک کرد که در قرن هژده با جنبه های شخصی به وجود آمد و اجندای سیاسی به مفهوم امروزی نداشت.
در افغانستان اپوزیسیون یا اپوزیسیون ها فقط یک روز قبل از انتخابات ریاست جمهوری مانند سمارق بهاری سر بلند مینمایند چند روز اینجا و آنجا سر و صدا راه می اندازند و در حالیکه فامیل ها و اقارب خودشان در خارج به سر میبرد، حیات چند بچاره و غریب را در برابر یک دستگاه خطرناک به مخاطره انداخته با ختم دوره کمپاین راه شان را گرفته با خرید یک تکت طیاره راهی سرزمین های افسانوی غرب میشوند و تا انتخابات دیگر این پرونده را می بندند. به همینسان دستگاه بر سر اقتدار چند حزب سرکاری میسازد، برای چند انسان ناتوان از نظر افتصادی مشغله و کار میدهد و در آستانه انتخابات هر روز اشربه و اطعمه هایی از کباب چوپان و گوشت گوسفند را باد و خراجات میکند و بعد از ختم دوره انتخابات هر کس به راه خود میرود و اگر با آن فردی که با گلوی باد آورده چند روز قبل به خاطر به کرسی نشاندن ویده ها دشمن به خود خریده در راه رو به رو شد حتی سلامش را علیک نمیگیرد.
این یک واقعیت مسلم شرایط کنونی افغانستان میباشد که به موازات بی اعتمادی موجود هیچ عمل سیاسی قانونمند و به مقتضای ایجاب شرایط طبیعی به پیش نمیرود. در شرایط کنونی وضعیت سیاسی طوری شکل گرفته که هر کس کوچکترین نا راحتی از رژیم بر سر اقتدار داشت خود را اپوزیسیون مینامد و يا هر کسي که از حکومت سبکدوش شد بیرق اپوزیسیون بودن را بلند میکند.
در حالیکه هر نا راضی عادی و رانده شده دستگاه دولت و هر آماتور برگشته از خارج را که فقط برای چند روز میخواهد بر صحنه سیاسی عشوه و کرشمه کند نمیتوان اپوزیسیون فعال و دارای اتوریته های سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی خواند و بسیاری از این اپوزیسیون خوانده ها چکیده های رژیم و رانده شده از دستگاه حکومت هستند. جالب توجه آنست که حتی به خاطر سرپرست شدن چند روزه در یک وزارت هم مدعی اپوزیسیون از چوکی مخالفت به هم صدای موافقت با رژیم بر سر اقتدار مبدل میشود رژیم بر سر اقتدار نیز نه از کانال یک برنامه واضح موافقت و مخالفت اصولی سیاسی بلکه از طریق زیر زمینی ها و تقلب های سیاسی میخواهد با مخالفان باب مذاکره و مفاهمه را باز نموده با وعده و وعید چوکی و مقام و منصب آنان را از راه برگرداند.
در آستانه دور اول انتخابات مواردی وجود داشت، کاندیدانی که بسیاری به خاطرش کمپاین میکردند و سر و صدا های بزرگی به راه انداخته بودند با حضور نیافتن در صحنه کسانیرا که به خاطرش حنجره خراشی میکردند و ته و بالا میرفتند پا به هوا گذاشت.
اینجا چندمسأله باید مد نظر گرفته شود که حضور در صحنه سیاسی به شکل نیروی اپوزیسیون چگونه باید صورت گیرد و آیا هر ناراضی و چوکی طلب را میتوان رهبر اپوزیسیون و منادی مخالفت اپوزیسیونی دانست و آیا هر کسی را که کاغذی را به خاطر کاندید شدن به دروازه کمیسیون انتخابات برد میتوان اجازه کمپاین داد و حتی به کسی که ده فیصد امضا های جمع آوری شده برایش رأی نمیدهند؟
بحران سیاسی لحظه جاری افغانستان در اجراات و فعالیت های غلط هشت سال گذشته ریشه دارد. در حالیکه به بیش از یکصد حزب اجازه فعالیت داده شد و چند نهاد مدنی دروازه های شان را به خاطر کار و پیکارهای مدنی گشودند عملاً به خاطر معاملات پشت پرده و قلابی گرایی اکنون نه حزبی وجود دارد که به مقایسه سراسر کشور صدای خود را بلند نموده قد بر افرازد و نه نهاد مدنی که پل ارتباط خواسته های مردم به حکومت و وسیله فشار افکار عامه بر دستگاه دولت گردد. در آغاز اداره مؤقت که بازار رفتن به طرف اپوزیسیون و جامعه مدنی گرم بود اکثریت پول های جامعه جهانی به نام مطبوعات آزاد به کسانی داده شد که نشریه هایی را به نفع احزاب و از زیر آستین مطبوعات آزاد منتشر کردند و الحاصل اکنون در کشور صدای آزادی که جدا از دم و دستگاه چند چهره مطرح باشد وجود ندارد از نام جامعه مدنی و به نام مطبوعات آزاد حتی اکنون به کسانی کمک میشود که اصلاً نشریه های شان ماه ها در زیر زینه مطابع میماند و فقط چند شماره را به خاطر خوش ساختن دونر ها میبرند. در جامعه مدنی پول های گزافی آمد اما اکنون حتی یک نهاد نیرومندی که در برابر مسایل سرنوشت ساز بن بست کنونی صدایش را بلند کند وجود ندارد و نهاد های مدنی دنباله رو دولتمردان و گردانندگان لحظه کنونی میباشند.
اگر با یک مقاله از نشرات خارجی و یا با یک سروی نهاد مدنی بین المللی دولتمردان و مدعیان قدرت به لرزه می آیند، باید این مسأله را مدنظر داشته باشند که از اشتباه خودشان پول های جهان به هدر رفت و مطبوعات آزاد و جامعه مدنی مانند نوشتن روی یخ در گرمی بازار کمپاین ها اکنون ذوب شد و گردانندگان نشریه های آزاد و جامعه مدنی را میهمانی های مدعیان قدرت جذب نمودند.
به راستی آیا حزب، جبهه، گروه، تنظیم و دسته که میخواهد پا به عرصه وجود سیاسی در کمپاین انتخابات بگذارد میتواند ادعا کند که طرح الترناتیفی اش چیست؟
مشکل دور دوم انتخابات کدامهاست؟
در دوره اول، انتخابات شکل مسابقوی را داشت و کسانیکه از صفر فیصد تا مرز پنجاه فیصد رأی بردند اشتراک نمودند اما اگر اپوزیسیون و انتخابات طبیعی جا افتاده میبود و در جامعه احزاب سیاسی هدفمند وجود میداشت در دور دوم نتیجه ائتلاف های صاف و شفاف میتوانست انتخابات را در مسیر واقعی آن سوق دهد. در حالیکه انتخابات دور دوم افغانستان با ادعاهای تقلبات که کمیسیون شکایان آن را تائید نمود وارد یک مرحله بحرانی شده ما به عوض اینکه به صراط المستقیم اتحاد ها و ائتلاف های واقعی برویم جامعه و اوضاع و احوال کشور به طرف بن بست در حال حرکت است. در شرایط کنونی که بحران اعتماد اوضاع را به وخامت کشیده و شک و تردید در همه جا حاکم است و اپوزیسیونی که بتواند عنان کشور را به دست گیرد وجود ندارد. متأسفانه با تمام ادعاهایی که وجود داشت نتوانستیم یک پروسه افغانی را که در آن مردم با اطمینان به پای صندوق های رأی رفته و رهبر شان را انتخاب کنند به راه اندازیم. آنانی که ادعاهای بلند بالایی را مطرح میکنند آیا به این مسأله توجه کرده اند که اگر پای سازمان ملل در قضیه افغانستان نباشد حد اقل بن بست کنونی را چگونه حل خواهند کرد؟ شاید از نظر آنان از طریق جنگ و کشت و خون!
با توجه به بحران کنونی راه حل آنست که:
-1بدون ادعا و مدعا هر دو کاندید تن به اراده ملت داده موارد شک و تردید را رفع نمایند.
-2به خاطر اینکه مسأله بار دیگر به دعوی نکشد در ترکیب کمیسیون مستقل انتخابات عضویت اعضای سازمان ملل را بپذیرند.
-3هر دو کاندید به خاطر صلح و امنیت در صورتیکه انتخابات به دور دوم بنابر شرایط امنیتی و جوی و با توجه به تب بلند تحریکات سیاسی دایر شده نتواند آماده قبول یک اداره مؤقت تحت نظر سازمان ملل باشند.
-4گروپ جدیدی از ناظران بین المللی و نمایندگان کاندیدان ایجاد شود و در همه سایت ها و حوزه های رأی دهی امنیت و حضور شان تأمین شود.
-5در تمام وزارت خانه ها، ولایات و قوماندانی ها نمایندگان سازمان ملل به خاطر نظارت بر بیطرفی اجراات مسوولان توظیف شود.
-6اسناد و شواهد تقلبات دور اول انتخابات به سازمان ملل سپرده شود تا تحت بررسی قرار گیرند.
نگاهی به مطبوعات جهان
اکتبر 31, 2009 at 11:05 ق.ظ | In سیاسی | Leave a Commentشماره 55/شنبه 9 عقرب 1388/31 اکتوبر2009
تایمز: طالبان در کندز آزادانه فعالیت میکنند
روزنامه تایمز آسیا مینویسد که طالبان در کندز آزادانه فعالیت میکنند. نویسنده گزارش گل رحیم نیازمند میگوید حتی موتر هاییکه نشان پولیس ولایت کندز را دارند، سرنشینان آن برای پولیس خدمت نمی کنند. زیرا طالبان در این اواخر ۸ موتر فورد رینجر پولیس را در ولسوالی چهار دره ولایت کندز به تصرف خویش درآورده و آزادانه توسط آن گشت و گذار میکنند.
روزنامه تایمز آسیا مینویسد که بسیار آسان است تا طالبان را تشخیص داد زیرا آنان موسیقی اسلامی و ملی را بسیار بلند از موتر های شان پخش میکنند و در حالیکه موتر در حرکت است همدیگر را بغل کرده و می خندند. و بعضی اوقات که جاده ها بسیار تنگ است در حالیکه سر و روی خود را با دستمالهای چهارخانه پوشانیده اند، از موتر سایکل ها استفاده میکنند.
روزنامه تایمز آسیا مینویسد طالبان کنترول کامل ولسوالی چهار دره را در اختیار دارند و قوانین اسلامی خاص خود را در آن منطقه نافذ نموده اندو هیچ اداره حکومتی در آن ساحه وجود ندارد.
عبدالوحید، ولسوال چهار دره میگوید فقط اداره دفتر والی را در اختیار داریم و خارج از این چهار دیواری ما هیچ اختیاراتی نداریم، وی میگوید حتی مردم هم بما مراجعه نکرده و نزد طالبان میروند.
روزنامه تایمز آسیا مینویسد چهار ولسوالی دیگر ولایت کندز هم تقریباً وضعیت مشابۀ دارند، مرکز ولایت تحت محاصره طالبان است، ولسوالی ارچی در شمال کندز کاملاً تحت تسخیر طالبان میباشد، علی آباد در جنوب کندز اکثراً تحت نفوذ افراط گرایان میباشد و ولسوالی های امام صاحب و خان آباد هم تقریباً از کنترول حکومت خارج شده است. حکومت فقط اداره دفاتر ولسوالی های چند قریه کوچک را در اختیار دارد.
روزنامه تایمز آسیا مینویسد مامورین افغان و خارجی همه در جستجوی عاملین این وضعیت هستند ولی هیچ کس کدام جواب قانع کننده ندارد. انجینر محمد عمر، والی کندز، پاکستان را عامل افزایش طالبان میداند. وی میگوید تغیر مسیر اکمالاتی قوای ناتو از طریق شیرخان بندر، موجب آن گردید تا پاکستان برای جلوگیری از اینکار و حفظ منافع خود، به تشنجات در شمال افغانستان دامن زند.
روزنامه تایمز آسیا در ختم مقاله از قول محمد رازق یعقوبی، رئیس پولیس ولایت کندز میگوید طالبان همچنان سعی دارند کشت خشخاش را در این ولایت که طی سه سال اخیر کاملاً عاری از مواد مخدر شده بود، دوباره رایج سازند. وی میگوید جنگ فعلی در کندز، جنگ مافیای مواد مخدر است که بنام اسلام آنرا براه انداخته اند.
—————————————————————————————
د بایډن نظرد افغانستان په هکله نور یوازی ندی
د نیویارک ټایمز ورځپاڼه د اکتوبر په ١۴مه لیکی چی دامریکا د جمهوری ریاست مرستیال جوزیف بایډن نظرد افغانستان په هکله نور یوازی ندی.
بایډن دافغانستان له سفر نه وروسته ویلی وو چی دابه ډیر دروند کاروی. هغه جمهوررئیس اوباما ته دافغانستان په هلکه په خپل خصوصی مجلس کی له ناامیدی نه ډک تحلیل کړی و.
نیویارک ټایمز لیکی چی د جمهوری ریاست مرستیال جوزیف بایډن د جمهوررئیس اوباما لپاره دافغانستان په برخه کی خوشبین غږ ندی. هغه په افغانستان کی د امریکا یی عسکرو د زیاتوالی خلاف قوی غږ دی.
د جمهوررئیس مرستیال دافغانستان په ستراتیژی کی د شک او شبهی په اظهارولو کی مخکښ دی. اواوس دهغه نظر په سپینه ماڼی کی نور پلویان هم پیدا کړیدی په داسی حآل کی چی جمهوررئیس اوباما په خپله ستراتیژی له سره غور کوی.
نیویارک ټایمز لیکی چی جوزیف بایډن له ډیر پخوا راهیسی سناتور و او په خارجی اړیکو کی په خپلو تجربو ویاړی. اخبار لیکی چی تیره اونی دCBDپه یوه خبری سروی کی ویل شوی وو چی یوازی ٣٧ فیصده امریکا یان اوس د عسکرو د زیاتوالی طرفداری کوی.
سناتور ریچر دهاس، د سنا د خارجی اړیکو د کومیټی رئیس وایی چی بایډن له ده سره مشوری کړیدی، هغه وایی چی بایډن له افغانستان نه دوتلو طرفدار ندی. خو هغه په دی برخه کی ډیر ی پوښتنی کوی چی ایا داسی لاری چاری شته دی چی ښی او یا ترښو هم غوره نتیجی ورکړی خو په کم لگښت باندی.
د ښاغلی بایډن نظر دادی چی همدا ٦٨ زره امریکا یی عسکر په افغانستان کی وساتل شی او دعسکرو د زیاتوالی په ځای د افغان قواو د روزنی کار چټک کړی شی چی هغوی د جگړی کار په خپله غاړه واخلی.
په داسی حال کی چی دالقاعده ځپلو او نیولو ته دی ادامه ورکړل شی. او په دی کی کار کی به له بی پیلوټه الوتکیواو خاصو قواو نه کار اخیستل کیږی. دهغه دی نظر ته په دیموکرات گوند کی اوس د ډیرو لیبرالانو توجه اووښتی ده.
نیویارک ټایمز د سناتور جان کیري، له قوله لیکی چی جوزیف بایډن په دی برخه کی ډیری پوښتنی کوی او په دی مسله باندی په ژوره توگه پوهیږی. هغه څو ځلی هلته تللی دی او په دی مسله کی دخیل اشخاص پیژنی او په مسایلو یی ښه پوهیږی او ښه تحلیل یی وړاندی کړیدی.
د ښاغلی بایډ ن ستراتیژیکی اندیښنی دادی چی دی په دی پوهیږی چی امریکا او په خاصه توگه دده د گوند د لیبرالانو مرکز له جنگ نه د ستړیا په حآل کی دی او ښایی دا مسله نوره قبوله نکړی چی امریکا دی په بهرنیو مسایلو کی په پراخه توگه، داوږدی مودی لپاره دخیله او متعهده وی.
نیویارک ټایمز لیکی چی ښاغلی بایډن دافغانستان په مسله کی په ټینگه د پخوانی جمهوررئیس جورج بش ملاتړ کړی و چی د ٢٠٠١ میلادی کال د سپتمبرد ١١می له تروریستی حملونه وروسته د طالبانو رژیم نسکور کړی.
خوکله چی هغه په ٢٠٠٢ کی افغانستان تللی و نو وروسته یی بیا وویل چی نیمگړی اقدامات کافی ندی. کله چی امریکا پر عراق حمله وکړله نو جوبایډن اندیښنه ښودلی وه چی له افغانستان ته توجه بلی خواته واووښتله او بیرته یی توجه دافغانستان مسلی ته چی دیموکراتان یی ښه جنگ بولی را اړوله.
ښاغلی بایډن په ٢٠٠٨ کال کی د فبروری په میاشت کی افغانستان ته بیا سفر وکړ. هغه په دغه وخت کی په خپلو نظریاتو له سره غور کاوه.د هغه مناسبات دافغانستان له جمهوررئیس حآمدکرزی سره، په حکومت کی د پراخه اداری فساد په برخه کی، خراب شول.
جوزیف بایډ ن په دی خواشینی سو چی ښاغلی کرزي د حکومت د اداری فساد نه انکار کاوه. دهغی ماښامنی په ترڅ کی چی اوس ډیره مشهوره ده بایډن د ډوډۍ دمیز پرسر دستمال وغورځاوه او وی ویل چی داماښامنۍ نور ه پایته ورسیدله.
نیویارک ټایمز لیکی چی دامریکا د جمهوری ریاست مرستیال جوزیف بایډن ددریم ځل لپاره هم د سږکال په جنوری کی افغانستان ته ولاړ. کله چی هغه راستون شو نو په زیاته اندازه قانع و چی دامریکا دملی امنیت گټی په پاکستان کی دی. په افغانستان کی اوس د القاعده له سلو تنو غړیو نه کم پاتی شویدی. هغه دا استدلا ل کاوه چی امریکا خپلی منابع د پاکستان او افغانستان ترمنځ په بی تناسبه ډول په غلط هیواد کی لگوی.
کله چی ښاغلی بایډن دافغانستان له سفر نه راستون شو نو هغه ډیر ناامیده ښکاریده. هغه ویل چی هلته ډیره لږه حکومتداری موجوده ده. هلته ډیر زیات اداری فساد او دمخدره موادو ډیر غټ تجارت روان دی.
په دی توگه ښاغلی اوباما دیته ضرورت درلود چی په خپلو اهدافو باندی نوی ارزیابی او کتنه وکړی چی دامعلومه شی چی اهداف باید څه وی. نهه میاشتی وروسته دامریکا جمهوررئیس براک اوباما اوس بیا د خپلو اهدافو په ارزیابی باندی لگیاد ی.
چارواکی داسی اټکل کوی چی جمهوررئیس براک اوباما به د ښاغلی بایډن او په افغانستان کی دامریکا د قوماندان جنرال ستانلی مکریستل د پیشنهادونو ترمنځ وی. خو هغوی داهم وایی چی د بایډن نظریاتو د ستراتیژی په تشکل کی نقش لوبولی دی؛ نه په ټوله مانا لکه څنگه چی دهغه نه مخکی د جمهوری ریاست بل مرستیال ډیک چینی دهغه وخت په پالیسی کی نقش لرلی و.
نیویارک ټایمز لیکی چی د جمهوری ریاست پخوانی مرستیال او اوسنی دواړه د ملی امنیت په مسایلو کی پوره تجربه لری او همدا ددی سبب دی چی دواړه په دی مسله کی په صادقانه توگه نظر ورکولی شی.
تمرین دموکراسی با بررسی تقلبات انتخاباتی!
اکتبر 22, 2009 at 6:02 ب.ظ | In سیاسی | Leave a Commentشماره 54/پنجشنبه 30 میزان 1388/22 اکتوبر 2009
افغانستان تجربه دموکراسی را تازه به مفهوم جدید آن آغاز نموده و اینک در مسیر پر از فراز و نشیب با سر فرود آوردن و احترام به آرای مردم شکست یک دوره تقلبات را می پذیرد.
هر چند در تاریخ افغانستان سابقه ندارد که زمامداری حتی اگر به چند ماه هم قدرت را به دست گرفته به رضایت خود قدرت را تسیلم نموده باشد، اما این بار از خوشبختی مردم افغانستان پای جامعه جهانی در قضیه به حل مسأله کمک کرد و جهان به خاطر حفظ آبروی خود به یک بحران بزرگ پایان داد.
وقتی از گاندی خواستند پس از استقلال هند به قصر ریاست کشور برود ابا ورزیده گفت: بروید یک پادشاه بی تاج و تخت به نام نهرو دارید او را با خود ببرید و خودش در آخر به صومعه رفت، یا وقتی از جورج واشنگتن خواستند در دور دیگر رییس جمهور شود از قبول آن ابا ورزیده به ولایت آبایی اش رفته و به صفت سرباز در جبهه مصروف دفاع از وطن شد.
مردم افغانستان با درک شرایط کنونی و سالهای جنگ قدرت اکنونی عظمت تاریخی این انسانها را بیش از هر وقت دیگر درک میکنند.
مهم است تا رهبران سیاسی به این درک برسند که قبول شکست در یک انتخابات عادلانه-در یک دولت با حاکمیت قانون بسیار شرافتمندانه تر است از اینکه از قبول نتیجه آن سر باز زنند و کسانیرا به خاطر مخالفت با آن تحریک کنند. قبول شکست شاید خیلی دردناک باشد اما قبول یک جریان قانونی شرافتمندانه تر از به چالش کشیدن آن است. شرافتمندی دموکراسی از زمانیکه به صورت عمومی درک شده اینست که قبول شکست جرئت، جسارت و عظمت روحئ میخواهد که در عطش پیروزی غصب قدرت وجود ندارد.
چالش های دور دوم انتخابات
اکتبر 22, 2009 at 5:59 ب.ظ | In سیاسی | Leave a Commentشماره 54/پنجشنبه 30 میزان 1388/22 اکتوبر 2009
بالاخره پس از بن بست طولانی مشکل انتخابات افغانستان ظاهراً راه حل پیدا نموده افکار عامه به سوی دور دوم انتخابات سوق یافت. ناظرین سیاسی میگویند بحران تقلب انتخاباتی توجه کسانیرا که به نحوی مخالف حضور جامعه جهانی میباشند به این نکته جلب میکند که اگر مداخله بین المللی و قوای جهانی در افغانستان نمیبود در پایان اعلام نتایج انتخابات و کله شخی های یک طرف و نپذیرفتن طرف دیگر آیا شهر کابل بار دیگر به حمام خون مبدل نمیشد و آیا جنگ کوچه به کوچه در شهر کابل راه نمی افتاد. تجربه نشان داد که هنوز در تمرین دموکراسی بزرگان کشور مشکل دارند و حقیقت های تلخ را چون دوای تلخ و با پیشانی ترش به گلو میبرند. ورود برنارد کوشنر وزیر خارجه فرانسه و جان کری رییس کمیته مجلس سنای ایالات متحده به افغانستان و فشار جامعه جهانی به کابل با اعمال فشار بر طرفین باعث پذیرفتن نتایج کار کمیسیون شکایات شد ور نه اظهارات ستاد انتخاباتی نامزدی که در صدر جدول قرار داشت شاید انتخابات افغانستان را به تشنج می کشاند. در حال حاضر که آقای کرزی نتایج انتخابات را در مطابقت با قانون و بر حق دانسته و آنرا پذیرفته اما ها و چرا هایی که پس از آن از طرف سخنگوی ایشان ابراز میشود هنوز برای ناظرین سیاسی قابل درک نیست. کارشناسان در شرایط کنونی چند مسأله را قابل بحث میدانند: اول: آنکه با کسانیکه بیش از یک ملیون رأی را تقلب کردند چه معامله قانونی صورت خواهد گرفت؟ آنکه با کسانیکه بیش از یک ملیون رأی را تقلب کردند چه معامله قانونی صورت خواهد گرفت؟ دوم: ادعاهای کاندیدان مبنی بر جانبدار بودن کمیسیون مستقل انتخابات در دور دوم چگونه حل خواهد شد؟ سوم: در شرایطی که اوضاع جوی اجازه ندهد انتخابات چگونه صورت خواهد گرفت؟ چهارم: چه میکانیزمی برای تدویر یک انتخابات شفاف در دور دوم وجود دارد؟ با این حال از نظر کارشناسان چند مسأله را باید مدنظر داشت: – هر گاه انتخابات دور دوم طی پانزده روز دایر گردد باید در ساختارهای تدویر کننده انتخابات تغییرات اساسی به وجود آید. – اگر به دلایل سردی هوا امکان تدویر دور دوم انتخابات در شرایط کنونی مقدور نباشد یک اداره مؤقت که در آن از رؤسا تا وزرا و معینان و والیان هیچ یک کاندید نباشند تشکیل گردد و آمادگی ها را به دور دوم انتخابات سازمان دهند. – اگر در چوکات حکومت موجود انتخابات بر گذار میشود باید بخش اجرایی حکومت جدا از تأثیرات صدر قدرت تشکیل شود. – به خاطر جلوگیری از وخامت اوضاع امنیتی یک مرکز فعال سوق و اداره جدید نظامی تشکیل شود که در کوردیناسیون با قوای بین المللی کنترول مسایل امنیتی را به دست گیرد.
گریز از سیاست روزمره گی با پناه بردن به هنر
اکتبر 13, 2009 at 1:04 ب.ظ | In سیاسی | Leave a Commentشماره 53/21 میزان 1388/13 اکتوبر 2009

در شرایطی که از بام تا شام مدعیان رسیدن به قدرت در معرکه انتخابات با گلو های باد آورده حنجره خراشی میکنند و ادعا و مدعا های شان تا سرحد یک افتضاح جهانی بالا گرفته و گوش و هوش مردم جهان و افغانستان را به خود مصروف داشته، از این بازار دل آزار مردم آزار پناه بردن به گوشۀ هنر و نشر ویژه نامه یی برای تیاتر شاید برای بسیاری این مشتاقان قدرت چندان دلچسپ نباشد. اما اگر به عمق قضایا بنگریم مشکل ما از دوری با علم و هنر و فرهنگ ناشی میشود. باری یکی از نمایشنامه نویسان را پس از جنگ سرد در چکوسلواکیا به ریاست جمهوری انتخاب میکردند و او از آن بیزار بود. متأسفانه در برنامه های هیچ یک از کاندیدان و مدعیان قدرت در افغانستان در بارۀ اینکه چرا مرکز تیاتر افغانستان به خاکستر نشسته، اینکه چرا نمایشنامه نویس نداریم، اینکه چرا تحصیلات عالی در تیاتر به کندی صورت میگیرد، اینکه چرا مضمون تیاتر شامل کوریکولم مکاتب نمیشود، اینکه چرا محصلین به خاطر تحصیلات عالی در تیاتر به خارج فرستاده نمیشوند، اینکه چرا هنرمندان مهاجر تیاتر از خارج به کشور دعوت نمیشوند، اینکه چرا هنرمندان تیاتر در داخل کشور خانه ندارند، اینکه چرا هنرمندان تیاتر معاش کافی ندارند، اینکه چرا آثار بزرگان جهانی تیاتر برای مطالعه به هنرمندان تیاتر کشور نمیرسد، اینکه چرا هنرمندان تیاتر کشور از رویداد های جهانی تیاتر بی خبر میمانند، پیامی و حرفی روشن وجود ندارد. باید تب سیاسی جامعه از بلند پروازی های احساساتی رسیدن به قدرت تا حد پرداختن به مسایل علمی، هنری، ادبی و فرهنگی پایین بیاید. اگر باری یکی از کاندیدان ما آثار چند نمایشنامه نویس بزرگ جهان را ورق زده باشد و اگر گاهی به دیدن کدام نمایشنامه از سر ذوق خود (نه از مجبوریت برنامه های کلتوری کشور های میزبان) رفته و از غرفه تکت خریده باشد، ما مردم خوشبختی خواهیم بود و در آنصورت میتوان به آینده هنر امیدوار شد.
وبلاگ روی وردپرس.کام. | Theme: Pool by Borja Fernandez.
Entries and comments feeds.









