منابع و مأخذ مثنوی معنوی

نوامبر 8, 2009 at 8:50 ق.ظ | In عرفانی | Leave a Comment

mawlana

نوشته: محمد داود سیاووش

شماره 56 یکشنبه17عقرب 1388/8نوامبر2009

 

 

 

یکی از ویژگی های مثنوی معنوی مولانا، استفاده از منابع و مأخذ گوناگون ملل، مدنیت ها و فرهنگ های نا همگون میباشد که به آن وسیله دایره المعارفی مرکب از اندیشه های رنگارنگ و ظاهراً بوقلمون اما در اصل واحد و همگون را به وجود آورده است.

آنچه شگفت انگیزست اینکه، با آن همه محدودیت های علمی، تخنیکی و ارتباطی چگونه آن همه مفاهیم بزرگ اجتماعی، تاریخی، فلسفی، عرفانی و غیره مظاهر و جلوه های فرهنگ های مختلف در ذهن فعال و متفکر مولانا انعکاس یافته است. استفاده مولانا از قرآن و حدیث پیامبر(ص) کاملاً طبیعی مینماید، چون از یکطرف خانواده اشرف مولانا مهد تعلیم علوم دین و پدرش سلطان العلما بهاءالدین از علمای جید و متبحر بود و از طرفی مربی بزرگی چون برهان الدین محقق ترمذی مراحل متداول سیر و سلوک مذهبی و عارفانه را به وی آموخته بود، اما قدر مسلم اینست که مولانا با علم لدُنی و بینشی ملکوتی چنان از آیات قرآن، احادیث، روایات، قصص، امثال و احکام در مثنوی معنوی استفاده برده که سبک و بیان شیوۀ بلاغت واعظانه آن در قلمرو تصوف و عرفان شرق بی نظیر است. مثنوی را یکی از تفاسیر قرآن خوانده اند و تا آن حد این وابسته گی را تنگاتنگ دانسته اند که فهم درست مثنوی را با شناخت رموز و لطایف قرآن مشروط مانده اند. به همین دلیل مولانا در مثنوی به چشم کتابی می بیند که طعن در آن را مردود میداند.

خربطی ناگاه از خرخانه یی

سر برون آورد چون طعانه یی

کین سخن پستست یعنی مثنوی

قصه پیغمبرست و پیروی

نیست ذکر بحث و اسرار بلند

که دوانند اولیا آن سوکمند

از مقامات تبتل تا فنا

پله پله تا ملاقات خدا

شرح و حد هر مقام و منزلی

که به پر زو بر پرد صاحبدلی

چون کتاب الله بیامد هم بر آن

اینچنین طعنه زدن آن کافران

که اساطیرست و افسانه نژند

نیست تعمیقی و تحقیقی بلند

کودکان خردُ فهمش میکنند

نیست جز امر پسند و نا پسند

مولانا به جواب این معاندان مثنوی را آب نیل و نردبان آسمان میخواند که با آن میتوان بلند تر از چرخ اخضر و به بامی از فلک برتر گام گذاشت ظرف کلامی را که مولانا برای بنای ملکوتی شش دفتر مثنوی انتخاب نموده قصه میباشد که از آن طریق لب لباب پیام و اندرزش را از زوایای گوناگون به محراق دید خواننده نزدیک میسازد.

تنوع قصه بیانگر وسعت روح، فراخ اندیشی و احاطه علمی مولانا بر معلومات متداول عصر و آشنایی با فرهنگ ها، مذاهب و ادیان مختلف میباشد. بخشی از این قصه ها از قرآن اقتباس شده، عدۀ از کتب تفاسیر و روایات در باره اولیا و مشایخ و پارۀ هم از کتب ادبی و آثار نظم و نثر فارسی مانند کلیله و دمنه، سندباد نامه، هزار و یک شب و آثار سنایی، عطار، غزالی و دیگران.

عدۀ از حکایات منشأ در منبع لطایف عامیانه دارند و احتمالاً شماری نیز از کسانی چون مولانا شمس الدین تبریزی، سید برهان الدین محقق ترمذی و شیخ صلاح الدین زرکوب باشند.

مولانا در آنچه به احوال انبیا و اولیا مربوط است از تفاسیر صوفیه مانند حقایق التفسیر ابو عبدالرحمن سلمی، حلیه الاولیای حافظ ابی نعیم و از آثار مشایخ صوفیه چون رسالۀ قشیریۀ ابوالقاسم قشیری، قوت القلوب ابو طالب مکی، کیمیای سعادت و احیای علوم الدین غزالی و تذکره الاولیای شیخ فریدالدین عطار بهره جسته است.

در برهۀ از حکایات مولانا زخمه بر نغمه شکایات تاریخی زده چاشنی های دلکشی از جنبه های تاریخی و شخصیت های مربوط به آن را معرفی میکند. اما از اینکه در آثار مولانا علی العموم و در مثنوی علی الخصوص داستان و قصه دایماً تأویل عرفانی داشته و بر مذاق اهل تصوف و به مقتضای ذهن سیال و جوشان وی شکل میگیرد، مولانا به جنبه های تاریخی این قصه های به ظاهر تاریخی توجه نکرده، بلکه محراق نظرش را در رمز یا پرده های آنسوی قصه معطوف داشته است، به گونه مثال در حکایت «وکیل صدر جهان که متهم شدو از بخارا گریخت» به نکات نادر و نفیسی در باب عشق و شیدایی اشاره میشود که داستان را با لطایف ذوق سرشار میسازد. به همینسان قصه های عماد الملک و اسپی بس نادر که خوارزم شاه دید، ایاز و حجره داشتن وی، آغاز خلافت حضرت عثمان، واقعه صدر جهان بخارا و فقیه از قصه هایی میباشند که ریشه تاریخی داشته و از همین رنگ اند.

گونه دیگر قصه های مثنوی اندرباب مشایخ صوفیه و بزرگان این طایفه میباشد که مراتب سیر و سلوک آنان را با خصوصیات شطحی درویشان بازگو میکند. در این حکایات خوارق و سکر مسلط بوده و تعبیر و تفسیر آن جز از همان شیوۀ پر میوه باغ قلندران و درویشان، از طریق دیگر نا ممکنست.

مثال های برجسته این گونه حکایات را میتوان در قصه حلوا خریدن شیخ احمد خضرویه، قصه ذو النون مصری در بیمارستان، داستان ابراهیم ادهم بر لب دریا، قصه های بایزید بسطامی، حکایت شیخ ابوالحسن خرقانی، حکایت صوفی و خادم خانقاه، داستان مژده دادن بایزید از زادن ابوالحسن خرقانی و غیره مشاهده نمود.

این قصه ها که از سر جوش درون و انفعال فزون فوران نموده تنها با تأویلات عارفانه و از دیدگاه صوفیانه قابل درک و تحلیل اند و بس. فضای موجود این قصه ها را نمیتوان در اصول روزمره و چوکات های مسلط مشاهده نمود، نوعی شطحیات و حالت هزل بر آنها تسلط دارد که فقط از طریق جاذبه اهل دل قابل درک اند. وقتی این قصه ها با خروش درونی مولانا و چاشنی های نوا در آن می آمیزند، کلام جاذبه دیگر می گیرد و مجلس درس و بحث را شور و حال فرا میگیرد.Ÿ

                           بقیه در آینده

ډير مى خوښ دى مثنوى

اکتبر 31, 2009 at 10:20 ق.ظ | In ادبی, عرفانی | Leave a Comment

شماره 55/شنبه 9 عقرب 1388/31 اکتوبر2009

mawlanaنوشته: محمد داود سیاووش

در اویل سده روان خورشیدی شخصیتی عابد و زاهد به نام مولوی صالح محمد کندهاری با قلبی پاک و شعوری پُر ادراک برخی اشعار مثنوی معنوی حضرت مولانا را به پشتو برگردان نموده است.

این مرد پاکدل و با ایمان که مثنوی معنوی را از سر اشتیاق و به جد خوانده الحق که اندرین باب دُر سفته و خوش گفته است. مولوی صالح محمد کندهاری ارادت صوفیانه اش را به حضرت مولانا و مثنوی معنوی ابراز میدارد:

زما عرض په پشتو

ای شاغلو پشتنو

دیر می خوس دی مثنوی

مثنوی د مولوی

مثنوی حه شه کتاب دی

چه گویا د عشق په باب دی

مولانا خو لوی جناب دی

مثنوی یی لوی دریاب دی

و با همین احساسات بلند عارفانه توصیه میکند که مثنوی معنوی باید به پشتو برگردان شود تا از آن همگان فیض ببرند.

مثنوی که په پشتو سی

بخت به لور د پشتنو سی

پشتانه به عارفان سی

د بادار په عاشقان سی

مجازی او حقیقی

عشق به دوی وپیژنی

محبت به ور پیدا سی

په پت سیر به آشنا سی

هر سری نه ستر گُهر سی

هر پشتون به لکه لمر سی

مولوی صالح محمد کندهاری با اخلاصی پُر از صفا و بی ریا و قلبی پُر از شور و شوق و نشاط بیت اول آن ترنم جاودانه ارغنون ملکوت را چنین به پشتو بازگو میکند:

دا د نله حکایت دی

له بیلتون شکایت دی

داره نه یم مولوی دی

په پشتو شه مثنوی دی

در این حالت روحانی خود را در مقام رسیدن به دوست فنا می یابد و صدای شاه را از حلقوم عبدالله میداند:

دا آواز آواز د شاه دی

که د خولی د عبدالله دی

این همان صداییست که از حنجره عقاب بلند پرواز هندوکوه و از حلقوم پر بار و گهر نثار و درفشان و شهوار آن سیمرغ ملکوت شنیده میشد:

در حقیقت این سخن از شاه بود

گر چه از حلقوم عبدالله بود

مولوی صالح محمد از گذرگاه قصه طوطی وارد دریای پر خروش مثنوی شده قصه را با انفعال و سوز و گداز اینطور آغاز مینماید:

دا قصه ده د طوطی

ده راوری مثنوی

سوداگرئی هندوستان ته

هندوستان تاجرستان ته

دا جهان د تجارت دی

دا جهان د منفعت دی

اگر در بیان این قصه حضرت مولانا سیر و سلوک ملکوتی داشته حکایت رسیدن جان به جانان و دل به ایمان را سر داده، مولوی صالح محمد کندهاری از این حکایت انتباه سیاسی و امیروزی گرفته از جنگ و رنگ و نیرنگ های سیاسی که دامنگیر بشرست سخن میگوید:

نن دنیا د تجارت دی

نن سودا د تجارت دی

سیاست پر تجارت دی

تجارت پر سیاست دی

تجارت باندی نن جنگ دی

تجارت باندی نن ننگ دی

اما در متن بعضی حکایات مولوی صالح محمد کندهاری تفاوت های با اصل این قصه ها در مثنوی معنوی به چشم میخورد. چنانکه در حکایت تنها کردن باغبان، صوفی فقیه و علوی را، این تفاوت مشهود است:

دا قصه د مثنوی ده

ما پشتو کره دا فارسی ده

وه حلور تنه سری

یو و چت بل عسکری

یو سیدو بل ملا

باغ ته راغله دوی په غلا

در حالیکه اصل این حکایت را حضرت مولانا در مثنوی معنوی که توسط نیکلسون تصحیح شده چنین آغاز مینماید:

باغبانی چون نظر در باغ کرد

دید چون دزدان به باغ خود سه مرد

یک فقیه و یک شریف و صوفئی

هر یکی شوخی بدی لا یوفئی

گفت با این ها مرا صد حجنست

لیک جمعند و جماعت قوتست

بر نیایم یک تنه با سه نفر

چونک تنها شد سبالش بر کنم

احتمالاً مولوی صالح محمد به خاطر ایجاد سهولت در مفهوم قصه به جای صوفی و فقیه علوی از چت و عسکری و سید و ملا استفاده نموده است. در داستان شیخ احمد خضرویه نیز تفاوتی در بیان مولوی صالح محمد با اصل قصه به چشم میخورد. حضرت مولانا با حالت استفهامی شخصی را که به احمد خضرویه پول میفرستد به حاتم طایی تشبه نموده میگوید:

شد نماز دیگر آمد خادمی

یک طبق بر کف ز پیش حاتمی

صاحب مالی و حالی پیش پیر

هدیه بفرستاد کز وی بُد خبیر

چهار صد دینار بر گوشه طبق

نیم دینار دگر اندر ورق

اما مولوی صالح محمد کندهاری در این حکایت به صراحت و به طور ملق از حاتم طایی نام میبرد:

نا به بره یو سری

رالیرلی حاتم طی

را اخیستی یی مجمه وه

په مجمه کی یو خلطه وه

په خلطه کی هم روپی وی

هم روپی او هم بتکی وی

با تصرفات و ایزاوات در حکایات، مولوی صالح محمد کندهاری شمار اندکی از قصه های مثنوی معنوی چون قصه لیلی و مجنون، مریض شدن محابی، رفتن و باغ به بازار عطاری و غیره را به پشتو بیان داشته است.

هر چند این حکایات از بُعد شعری و پیام الهامی آن با قصه های مثنوی معنوی نباید مقایسه شوند و صور خیال و ظرف کلام، رموز استعاروی و جوش و خروش افکار مثنوی را نباید در آن انتظار داشت.

اما به لحاظ معرفی مثنوی معنوی در شعر و ادب پشتو و آسان سازی و تسهیلات فراهم آمده برای رسیدن به کنه قصه های مثنوی در زبان پشتو کار نیست قابل هر نوع ارجگذاری و با ارزش.

اگر چه در گذشته عبدالاکبر پیشاوری و عبدالجبار بنگش در راستای معرفی مثنوی معنوی در شعر و ادب پشتو کارهای قابل ستایشی انجام داده اند ولی این آثار به دلیل نایاب بودن، مورد استفاده علاقمندان قرار نگرفته و یا کمتر قرار گرفته است. مولوی صالح محمد کندهاری به صفت ژورنالیست، نویسنده، شاعر، ادیب و مؤلف توانائی که عمرش را در خدمت هموطنان از طریق نشریه های سراج الاخبار، طلوع افغان و تألیف کتب درسی پشتو صرف نموده با برگردان داستان ها و حکایات مثنوی معنوی به پشتو خدمت بزرگی را برای فرهنگ کهن سال و گشن بیخ این میهن انجام داده است.

سراینده بانگ رحیل آسمان

اکتبر 22, 2009 at 5:33 ب.ظ | In ادبی, عرفانی | Leave a Comment

نوشته: محمد داود سیاووش

mawlana.

جلال الدین محمد مولوی آنکه خود میگفت: نه از هندم نه از چینم، نه از بلغار سقسینم، نه از ملک عراقینم نه از خاک خراسانم و با این حال مکانش را لا مکان و نشانش را بی نشان خوانده، خود را ساکن جان جانان میدانست، کسیست که الحق مقامش طوریکه روزگار نشانداده در جانها و مکانش فراتر از زمینها و زمانهاست.
مولانا را، که وطنداران بلخی او را مجبور به ترک وطن کردند و از همزبانان ایرانی جز شیخ فریدالدین عطار کسی جرئت میهمانداری چند روز بیش او را نداشت و در آسیای صغیر از فرط تنهایی به مفهوم عرفانی کلمه فریاد میکشید که:
آه و دردم را ندارم محرمی
چون علی ره گم کنم در قعر چاه
نمیتوان در حدود جغرافیایی چند کوه و محدوده متعلق به او، محدود ساخت و بنابران هرکجا عشقست جای این پیر روشنضمیر روحانیست و هرکجا دل می تپد ماوای این عنقای فلک نورد عرفانیست. او را که با ادبیات یونانی آشنا بوده، با راهب دیر افلاطونی مجالست میکرده، قرآن عظیم الشأن، حدیث پیامبر(ص) و اصول فقه و فتوا را تا سرحد تبحر می فهمیده و با کتب گرانسنگی چون کلیله و دمنه، چهار مقاله عروضی، الهی نامه، مصیبت نامه، نهج البلاغه، احیای علوم دین، حلیه الاولیاء، عیون الاخبار، اسرارالتوحید، جامع الحکایات و آثار شعرای بزرگی چون فردوسی، نظامی، انوری و دیگران آشنا بود و ارتباط فعال با فرهنگ جهانی در قصه طوطی و بقال با ادبیات فرانسه، در قصه جوحی و طفل که پیش پیش تابوت پدر میگریست با ادبیات اسپانیا، در قصه سه نصیحت مرغ به صید افگن با ادبیات قرون وسطی اروپا، در قصه سه مسافر با پوگاتچوی ایتالوی و در قصه زن پلیدکار با جفری چاسر انگلیسی در آثارش داشته نمیتوان در محدود یک خانه گلین شناخت و درک کرد، زیرا بحر اندیشه این عالم زبر دست و متفکر پر نبوغ چنان نا کرانمند و طوفانیست که از افسانه های هزار و یکشب تا سندباد نامه و مقامات حریری و هر آنچه از سروش غیب شنیده چنان با هم در لا به لای این منابع و مأخذ با هم آمیخته که از آن بنای شکوهمند منحصر به فرد زمانه ها را ریخته است. منشور شخصیت مولانا را باید از ابعاد متفاوت مورد مطالعه قرار داد، مردی که از یک طرف به قول علامه استاد بدیع الزمان فروزانفر 745 حدیث نبوی را به طریق تفسیر و توضیح و 528 آیه کریمه قرآن عظیم الشأن را به طریق اشاره یا تصریح در مثنوی گنجانیده و از طرف دیگر در ارائه مطالب شباهت های به طرز دید حکمای هندی اوپانیشاد، مکتب بودائی، اشراق افلاطونی، مکتب مشایی ارسطو، مکتب رواقیون زنون رواقی و دیگران میرساند. گذشته از این پیوند های باستانی و کهن، تجلای شخصیت مولانا در عصر کمپیوتر و انترنت که سرنوشت بزرگترین امور اداری و دفتری و کتب و مدرسه و دارالفنون را این اعجاز تکنولوژی به حرکت (موز) مربوط ساخته نه تنها عقب نمی ماند بلکه با درخشش شگفت انگیزی جلوه می افروزد. در سرزمین شگوفایی این شگفتی های ساینس و تکنولوژی جماعت های پی میل به کلیسا و تشنه گان نوعی مذهب غیر رسمی و الاهیات غیر سنتی دست به دامان مولانا میزنند و کدورت و زنگ و غبار قلب ها را با زمزمه مثنوی معنوی و دیوان شور انگیز شمس در جاده های نیویارک، لندن، پاریس و هر کجای غرب پاک میسازند.
به نوشته نشریه کریسچن ساینس مانیتور اکنون اشعار جلال الدین محمد مولوی در ایالات متحده پر فروش ترین کتابهاست. افراد حاضر در مجالس شعر خوانی در برابر استماع اشعار مولانا واکنش پر شور و هیجانی نشان میدهند. در حال حاضر دوستداران تصوف عصر جدید و مذهبیون عارف مشرب همگی مولانا را یکی از بزرگترین معلمان معنوی جهان میدانند.
به نوشته فرانکلین.د.لوئیس مولانا به حدی در فرهنگ عامه مردم امریکا نفوذ کرده که در کنار کتاب هایی چون «هفت عادت انسان های تأثیر گذار» اثر استفن کاوی، آنهایی که در پایان یک روز طاقت فرسا به خانه بر میگردند در ازدحام خیابان به نوار اشعار مولوی گوش می سپارند.
به نوشته نامبرده تقریباً چهارصد نفر از اعضای مرکز یوگا (جیوا موکنی) از جمله افراد سرشناسی چون استیوارت مستر سن و سارا جسیکا پارکر در خیابان لافایت نیویارک با ضرب آهنگ خاص موسیقی «راک» و همراه با خوانش اشعار به تمرینات اروبیک میپردازند. در این میان را بین بکر و پارتز او به عنوان قسمتی از برنامه «رقص هایی از رومی ها» و با الهام از سنت چرخ زنی درویشان دو برنامه در سالون نمایشگاه 91 اجرا کردند.
شور مولانا دوستی در غرب تا آنجا بالا گرفته که در هفتصد و پنجاهمین سالگرد دیدار مولانا با شمس گروهی برای اجرای کنسرت و زمزمه اشعار مولانا در منهتن گرد آمده نام گروه موسیقی شان را با استفاده از یک حکایت مثنوی سه ماهی یاThree fishگذاشتند. آنان به همین نام سی دی به بازار عرضه نمودند که به حکایت ماهی عاقل، ماهی نیمه عاقل و ماهی مغرور میپرداخت.
در دهه اخیر از دو داستان مثنوی فلمی تهیه شد، داستان اول بازگوی حکایت طوطی و بازرگانست که به کارگردانی منوچهر احمد ساخته شد و دومی حکایت طوطی و بقال که کارگردانی آن را عبدالله علی مراد به عهده داشته، ابراهیم فروزش فلمنامه و کامبیز روشن روان متن آن را تهیه نموده اند.
باری مولانا موضوع یکی از بحث هایی قرار گرفت که از سوی بری روزن کاردار سابق مطبوعاتی ایالات متحده امریکا در تهران با عباس عبدی در سال 1998 مطرح شد، هر چند در ابتدا روزن هیچ میل نداشت با عبدی که یکی از گروگان گیران مأمورین سفارت ایالات متحده در تهران در سال 1979 بود ملاقات نماید اما نام مولانا آنانرا به سخن آورد و با هم ملاقات نمودند.
 اگر سالها قبل سروری، شمعی، انقروی و دیگران (در ترکیه)، گراهام، تورلوگ، روکرت، هگل، هامر، ویسفلد، نیکلسون، انماری شیمل، آربری، هوا و سایرین (در غرب)، جهانگیر هاشمی، داراشکوه، اورنگزیب، شاه لطیف، بیدل روهری، عبدالعلی بحر العلوم، محمد رضا، ولی محمد و دیگران (در هند) مشعل مولانا شناسی را با تفحض و تحقیق و پژوهش بر افراشته بودند، اینک در سالهای اخیر ویلیام چیتیک، فرانکلین.د.لوئیس، کولمن بارکس این درفش را در ایالات متحده به اهتزاز آورده اند.
داکتر محمد استعلامی مینویسد اگر شنیدید که در یک نقطه دور افتاده افریقا یا امریکای لاتین از مولانا سخن میگویند باور کنید من کتابی پیش چشم دارم که ترجمه گزیده از دیوان شمس است و چهل و چند سال قبل در افریقای جنوبی به دست سر کالین گاربت ترجمه و منتشر شده است.
به این صورت هویدا میگردد که وارث اصلی مولانا کسیست که پیرامون آثارش تتبع و تحقیق نموده آن را شرح میدهد و به جهان معرفی میکند. مولانا به همه کسانی تعلق دارد که به تبلیغ و ترویج اندیشه هایش سر و کار دارند. ما فرزندان مولانای بلخ که حاصل جمع معلومات مان در حد سال تولد و وفات آن فرزانۀ فرزانه گانست اگر به فرزندی مولانا افتخار میکنیم به جاست اما این واقعیت تلخ را بپذیریم که ما به عنوان فرزندان این پدر معنوی که جهان به نام او افتخار می کند هیچ نکرده ایم.
تا به کی یک پروفیسور و پژوهشگر از غرب بیاید و ما را از خواب بیدار کند که خانه بابای تان را من آباد میکنم ما که هنوز از محل و ده آن خبر نداریم وا حسرتا به حال ما.Ÿ

سیمای جهانی مولانا

سپتامبر 28, 2009 at 11:31 ق.ظ | In عرفانی | Leave a Comment

شماره 52 دوشنبه 6 میزان 1386 /28 سپتامبر 2009

دکتر بهمن نامور مطلق

6

مولانا و ژید
در آثار ژید هیچ جا از مولوی، شاعر صوفی بزرگ، نام برده نشده است، اما شاید مولانا یکی از شناخته شده ترین شاعران نزد ژید محسوب می شود، زیرا ژید برای ارتباط شرق و به ویژه برای آشنایی با فرهنگ آنجا به آسیای صغیر سفر می کند. یکی از مناطقی که ژید بسیار مایل بود از آن دیدن کند، قونیه بود که در آن دوران بسیار معروف بود. علت اصلی شهرت قونیه وجود میراث سلجوقیان و مقبرۀ مولانا و برنامه های پیروان او؛ درویشان و به ویژه سماع آنها بود. ژید در روزنامۀ خویش با عنوانی که هوگو نیز پیش تر از آن در اشعارش استفاده می کرد یعنی «راه ترکی»، به احساسات خود نسبت به قونیۀ پیش از سفر اشاره می کند و می گوید:«پیش از سخن از قونیه، می بایستی بگویم تا چه اندازه خیال پردازی ام نسبت به این شهر گسترده شده بود.» اما ژید که در جستجوی شرقی بود که در خیال پردازی خویش و با توجه به داستانهای شرقی تصویر سازی کرده بود، از دیدن وضعیت شهر های آسیای صغیر در آن روزگار مأیوس گردید. این مسأله موجب شد که نویسنده فرانسوی برای خراب نکردن بیشتر تصاویر زیبای ذهنی خویش سفرش را کوتاه کرده و ادامه ندهد.
چنانکه گفته شد، ژید هیچ گاه از مولانا سخن نمی گوید، ولی در شهر مولانا اقامت میکند و به توصیف وضعیت مردمان آن می پردازد و ظاهراً آیین ها و مراسم درویشان آن شهر برایش خوشایند نبود. او در جستجوی دوران پُربار و طلایی سلجوقی و آثار بدیع معماری آن و مردمان ادیب و اصیل آن بود، دورانی که قونیه و شهر های دیگر مدت ها پیش از آن دور شده بودند.
در تمام گسترۀ در نوردیدۀ کشور، به سختی در این طرف یا آن طرف تعدادی لباسها یا چهره هایی مشاهده می شد که از نگاه کردنشان لذتی حاصل میگردید؛ تعدادی زیگان یا کرد یا البانی که معلوم نبود به اثر کدامین حادثه بدانجا کشیده شده بودند.
بنابراین ژید در جستجوی جغرافیای شهری و انسانی دوران طلایی قونیه که در خاطرات ادبی رومانتیسم باقی مانده بود، به این شهر سفر کرد. او در انتظار شهری با گنبدهای آسمانی و مردمانی با هنر بود. او میخواست از نزدیک منشأ و خاستگاه مولویه را مشاهده کند، اما آنچه مشاهده کرد، برایش مأیوس کننده بود. به همین دلیل خاطرۀ خوشی برایش به جا نماند. اما مشاهدۀ آثارش و شباهت های برخی نکته های او با برخی از اشعار معروف مولانا می تواند تأییدی بر شناخت او از آثار مولانا باشد. ما در این قسمت با تأثیر از حسن هنرمندی مقایسه ای گذرا به برخی از این نمونه ها می کنیم:mawlana.
«چشمه ها بیشتر در جایی خواهند جوشید که هوس ما بطلبد، به خود آموختم که عطش برخورداری از لذت که در برابر هر لذت پدید می آید، بایستی بی درنگ بر تمتع از آن پیشی جسته باشد.»
آب کم جو تشنگی آور به دست
تا بجوشد آبت از بالا و پست
جذب آبست این عطش در جان ما
ما از آنِ او و او هم زان ما
((مولوی)
نشانی دیگری از مولوی در دفتر چهارم مائده های زمینی دیده می شود:«استدلال آدمیان را به جایی نمی رساند و در برابر هر استدلال، استدلال مخالفی می تواند عرض وجود کند.» حال این سخن را با شعر معروف مولانا در مورد استدلال می توان مقایسه کرد:
پای استدلالیان چوبین بود
پای چوبین سخت بی تمکین بود
سخن آخر: تداوم
در آخر می توان گفت که تأثیر مولانا بر نویسندگان بزرگ دنیا به ویژه فرانسه به گذشته محدود نمی شود بلکه تا امروز ادامه دارد. برای مثال میتوان به بزرگترین نویسندۀ زنده زبان فرانسه یعنی لوکله زیو اشاره کرد. او یکی از فعال ترین و پُر کارترین نویسندگان نیمۀ دوم قرن بیستم است. همچنین گونه های حضور مولانا در فرانسه بسیار بیشتر از آن بود که در چنین مقالۀ مختصری مطرح شود. به طور مثال، خوشنویسی اشعار مولانا با ترجمه فرانسوی آن یکی از اشکال رایج حضور مولانا در این کشور است.
این استقبال از آثار مولانا در دنیا مشکل بد فهمی آثار او را نیز پدید آورده است. بر ادیبان نقادان و مولانا شناسان است که در معرفی آثار و اندیشه های شخصیت مولانا بکوشند و در عین حال، از کج اندیشی ها و بد فهمی ها نیز در این زمینه جلوگیری شود.
سخن را با آخرین عبارت مقدمۀ ترجمه مثنوی به زبان فرانسه در سال 1990م، به پایان می رسانم:
اما به علاوۀ احساسات ناب و درخشان در زمینه های هنوز ناشناخته، آن چیزی که اهمیت دارد، پیام جهانی و عشقی است که موجب می شود مثنوی اثری محسوب شود که درخشش بی نظیرش در جهان اسلام همچنان پایدار بماند و باور کنید غرب را نیز از درخشش روشن خواهد کرد.–

سیمای جهانی مولانا

سپتامبر 16, 2009 at 12:00 ب.ظ | In ادبی, عرفانی | Leave a Comment

شماره 51/یکشنبه 22 سنبله 1388 خورشیدی مطابق 23 رمضان المبارک 1430 قمری/13 سپتمبر 2009

دکتر بهمن نامور مطلق

5

بارس شیفته شناخت عرفانی مولانا بود. روزها با مرشد و درویش ها دیدار میکرد و شب ها به اندیشه فرو می رفت. او در جستجوی روشنی پیشرفته و به مولانا روی آورده بود.
روزی در این زمینه از مرشد می پرسد:
دیروز جناب مرشد مسأله یی را عنوان کردند که مرا بسیار تکان داد. او گفت که جلال الدین در قونیه خود را خیلی زیاد صرف شعر، موسیقی و رقص می کرد که از شعر و موسیقی به عنوان وسیله یی برای شناساندن خداوند استفاده کرده است. مرشد من اگر امکان دارد، بفرمایید که چگونه انسان از طریق رقص به خدا می رسد؟ و چگونه رقص دوار زندگی مذهبی اورا تسهیل میکند؟
بارس به لطف جلال الدین اقامت مفیدی را در قونیه گذراند؛ چنانکه خودش در این مورد میگوید:
«این بسیار طبیعی است که مسافر آن هنگام که به هدف خود نائل آمد، راهنمای خود را بدرود می گوید. من اینجا لحظات گرمی را به لطف جلال الدین و چلبی بزرگ سپری کردم.»
در پایان او علی رغم میل باطنی خود که تمایل داشت ماه ها در قونیه بماند تا سرشار از لذت عرفانی رقص و شعر مولانا شود، ناچار قونیه را ترک کرد و در حال ترک آنجا گفت:«می خواستم شش ماه اینجا بمانم و شروع کنم به رقص دوار.»
mawlanaاو معتقد است که در مقایسه با دیگر شاعران مشرق زمین، زندگینامۀ مولانا شباهت عمده یی با زندگینامه شاعران و نویسندگان بزرگ اروپایی دارد: برای من که شاعران همچون پیام آوران دنیای شور، نور و شادی اند، هیچ کدام از زندگینامه های این مردان آسیایی قابل مقایسه با زندگینامۀ جلال الدین نیست. از آن زمان که محفل او را در حال رقص و آوازخوانی همراه با آهنگ های خاص دیده ام، چیزی نا تمام در سرنوشت دانته، شکسپیر، گوته و هوگو می یابم.
او در بارۀ مولوی و آثارش و نیز شور و اشتیاقش برای زیارت آرامگاه و شهر مولانا می گوید:
کتابی است در سراسر شور و شوق، با صحنه های خیال انگیز… و مولوی، شاعری که عطر و نور و موسیقی را با هم در آمیخته است، شورش از همان آغاز چنان هیجان در خواننده بر می انگیزد که او را بر شهپر خیال می نشاند و به سوی آنها می کشاند. نه! مولوی، این شاعر دلفریب، کتاب خود را رقصیده است! چه خوشبخت هستم که امروز به دیدارش می روم!
در همین باره در کتابی از سعدی تا آراگون چنین آمده است:
بارس سر آغاز مثنوی و برخی دیگر از اشعار مولوی را، از روی ترجمه های پراکنده و نیز از روی آنچه در مناقب العارفین خوانده بوده است، به زبان فرانسوی در می آورد و می افزاید که مشاهداتش در قونیه او را به تأملاتی در بارۀ عرفان در همه ادیان بر انگیخته و اندیشه های پیشین او را دگرگون کرده است.
موریس بارس همچنین در کتاب پژوهشی در کشورهای شرق، داستان مولوی و شمس را آورده و در باب دیوان شمس و علت انتساب آن به شمس تبریزی به تفصیل سخن گفته است.
وی علاوه بر اینکه خود در شناخت مولانا اهتمام ورزید و از مولانا در ابعاد گوناگون متأثر بود، موجب شد تا بسیاری از نویسندگان و روشنفکران پس از او نیز به سوی مطالعات… و شعر فارسی کشیده شوند. ژان مارک برنار از پیروان موریس بارس و شارل موراس بوده است که به ادبیات فارسی نیز عشق می ورزید و با اشعار سعدی، حافظ، مولوی و خیام آشنایی داشت. در مورد نویسندگانی از این دست باید به مونترلان نیز اشاره کرد.Ÿ
                           ادامه دارد

سیمای جهانی مولانا

آگوست 18, 2009 at 7:33 ق.ظ | In عرفانی | Leave a Comment

شماره 50/دوشنبه 26 اسد 1388/17 اگست 2009
4
4- موسیقی و سماع
راندوم
موسیقی و نظر های مولانا و پیروانش در این خصوص توجه بسیاری از علاقمندان به فرهنگ را جلب کرده است. یکی از این افراد میشل راندوم است. راندوم، نویسنده و فیلسوف فرانسوی دارای ده ها کتاب و فلم است و از چهره های برجستۀ تحقیقات بین المللی محسوب می شود. او در مورد هنر شهودی، هنرهای سنتی و رزمی، مولانابه ویژه در شرق، تحقیقات گسترده ای انجام داده است و به همین دلیل توجه خاصی به سماع و مسائل مربوط به آن دارد. وی در مورد مولانا چند کتاب دارد که از میان آنها میتوان به مولانا، صوفیسم و رقص و رومی، شناخت و اسرار اشاره کرد. راندوم کتاب دوم را به «خانوادۀ بزرگ عاشقان رومی» هدیه میکند. وی بیش از همه به موضوع سماع مولویه پرداخته است و در کتاب مولانا، صوفیسم و رقص به تفصیل، موضوع را مورد مطالعه قرار می دهد.
5- ادبیات
باز هم در جام، برقصان و برقصان! ستارگانی زیبا!
باز هم جرعه ای، رنگ گلگون، ز یاقوت فروزان!
باز هم جرعه ای! که از گرد و غبار بزداید، رنگ حقیقت
باز هم میِ ناب! تا بنوشیم و بنوشیم، نور و زیبایی!
باز هم میِ ناب! باز هم میِ ناب! که بر انگیزد
هر چه روان است، در کهکشان ها، از شوق وشهوت!
بارِس
به جرأت میتوان گفت که در میان نویسندگان فرانسوی مولانا بیش از همه بر بارِس تأثیر گذارده است. چگونگی و میزان شناخت بارِس از مولانا از چندین جهت قابل توجه است. شاید کمتر نویسندۀ اروپایی و به ویژه فرانسوی تا این حد در مورد مولانا تحقیق میدانی کرده باشد. سفر بارِس در سال 1914م به آسیای صغیر و قونیه این امکان را به او داد تا بتواند از نزدیک محافل درویشان و پیروان مولانا را درک کند و با بزرگان آنها گفتگو و مباحثه کند. به همین دلیل نوع شناخت بارِس که تا حدی از همین گفتگو ها متأثر است، بیش از اینکه متوجه ادبیات و شعر مولانا باشد، متوجه عرفان عملی، موسیقی و سماع او شد، زیرا شناخت این درویشان نسبت به ادبیات و شعر مولانا اندک بود و به همین دلیل تنها به بخش عرفانی و هنری آن می پرداختند. به غیر از این موضوع (یعنی شناخت ناقص بزرگان صوفیه از ادبیات مولانا) آنها به دلیل تعصب ترکی، از گفتگو در مورد اشعار فارسی مولانا، خودداری می کردند.
رقص عارفانه درویشان و مریدان مولانای رومی منظره ای است که توجه نویسندگان مسافر فرانسوی را به ویژه از قرن نوزدهم به بعد به خود واداشته است. اما در میان آنها هیچ یک به بارِس به مولانا و سماع مولویه نپرداخته است. او در 17 جون 1914م به قونیه که محل زندگی مولانا و آرامگاه اوست، سفر کرد. در آنجا با همراهی در رقص آهنگین مولوی ها (درویش های مرید مولوی) به رؤیای خود تحقق بخشید. وی این موضوع را در آثار خود تحقیقی در کشور های شرقی و دفترچه هایم تشریح کرده است. او در دفترچه هایم مینویسد:
سفر من در قونیه این بود که حالت روحانی سه شاعر مذهبی در قونیه را ملاقات کردم، در رقص مقدس شرکت کردم، من از این طریقت ها آرزوی عزاداری را داشتم تا روح را زنده کنم. لحظات سختی که سرزمین های به خواب رفته دنیای باطن مان را بیدار می کنند.
بارِس که بسیار مجذوب اندیشه و زندگی مولانا شده بود، طی اقامت خود در قونیه از پژوهش و جمع آوری مطالب در مورد مولانا دست نکشید. او به ویژه نسبت به موضوع ملاقات شمس و مولانا حساس شده بود:«تفکر شمس الدین چه بود؟ جواب می رسد: روشن کردن اندیشۀ جلال الدین، همچون کبریتی که چراغ را روشن می کند. از سوی دیگر شمس الدین می گوید: من به لطف جلال الدین خود را شناختم.»
فعالیت و روح موسیقایی جلال الدین توجه بارِس را به شدت به خود جلب کرده بود. بارِس تکرار می کند:«او شاعر و موسیقی دان بود. سه تاری داشت که آن را به هشت تار تغییر داده بود، او زمان خود را به نواختن این موسیقی می گذراند که شمس الدین، که دل مشغولی دیگری نداشت، سر رسید.»
روش مولانا که پیوند هماهنگی میان روح و جسم بود، موریس بارِس را مجذوب خود کرده بود و او همۀ گفتگوهایی را که با درویش ها و مفسرین داشت، تعریف کرده است.
بارِس در یکی از مصاحبه های خود از زبان جلال الدین می گوید:«اگر من به بلخ بروم، مردم به شکل خاصی خواهند بود، اما در قونیه مردم مشغول موسیقی و بازی های متنوعی هستند. برای هدایت آنها به شناخت خدا، من مجبور بودم موسیقی، رقص و شعر را در… وارد کنم. راه های زیادی برای هدایت انسان به خدا وجود دارد، اما من این راه را برای سوق دادن آنها به شناخت خدا انتخاب کردم..»
بقیه در آینده

سیمای جهانی

جولای 22, 2009 at 3:40 ق.ظ | In عرفانی | Leave a Comment

شماره 49/سه شنبه 30 سرطان 1388/21 جولای 2009

دکتر بهمن نامور مطلق

3

هانری کربن در آثاری چون «دربارۀ اسلام ایرانی» و «وجه خدا، وجه انسان»چندین بار از اشعار مولانا استفاده میکند. او در کتاب وجه خدا، وجه انسان هنگامی که در مورد طبیعت سخن میگوید، توضیح میدهد که هر بخشی از طبیعت بخشی از دنیای معنوی ما را بر می انگیزد. مثنوی گاه یکی از منابع مهم برای شاهد مثال های کربن به کار گرفته میشود. بطور مثال هنگامی که از جبرئیل درونی سخن می گوید، اضافه میکند:«متوجه می شویم که چرا نزد بسیاری از عارفان از رومی تا میرداماد بشارت جبرئیل به مریم همچون بشارتی به هر عارف تلقی شده است.» در این خصوص کربن قسمتی از این شعر را ترجمه میکند و در کتابش می آورد که اصل آن در مثنوی چنین است:
دید مریم صورتی بس جان فزاmawlana
جان فزایی، دل ربایی در خلا
پیش او بر رست از روی زمین
چون مه و خورشید آن روح الامین
از زمین بر رست خوبی بی نقاب
آنچنان کز شرق روید آفتاب
لرزه بر اعضای مریم اوفتاد
کاو برهنه بود و ترسید از فساد…
مریما بنگر که نقش مشکلم
هم هلالم هم خیالم در دلم
چون خیالی در دلت آمد نشست
هر کجا که میگریزی با تو است
جز خیال عارضی و باطلی
کاو بود چون صبح کاذب آفلی
من چو صبح صادقم از نور رب
که نگردد گرد روزم هیچ شب
تو همی گیری پناه از من بحق
من نگاریدۀ پناهم در سبق
آن پناهم من که مخلصهات بود
تو اعوذ آری و من خود آن اعوذ
ذکر و یاد آوری این شعر از سوی کربن بیانگر اشتیاق و علاقۀ وی بدان بود. او در کتاب در بارۀ اسلام ایرانی نیز بخش مهمی از این شعر را می آورد و از آن به عنوان اشعاری عالی یاد میکنند.
ژامبه
ژامبه یکی از فیلسوفان و شرق شناسان معاصر است که تأثیر بسیاری از هانری کربن پذیرفته است. از تفاوت های کربن و ژامبه در مورد مولانا این است که ژامبه بیشتر از کربن به مولانا توجه دارد، زیرا با ترجمه دیوان شمس، کتاب مستقلی را به مولانا اختصاص می دهد که برای یک فیلسوف کاری بسیار مهم است. همچنین میتوان اضافه کرد که کربن توجه خود را معطوف مثنوی می کند، در صورتیکه ژامبه به دیوان شمس نظر دارد. او گزیدۀ دیوان شمس را ترجمه و چاپ کرده است. ژامبه نیز همچون کربن، فلسفه را به عرفان نزدیک می کند و برای شناخت حقیقت هر یک را مکمل دیگری تلقی میکند. به همین دلیل ژامبه در مقدمۀ گزیدۀ دیوان شمس بر عشق تأکید می ورزد. به نظر ژامبه عشق راه رسیدن به حقیقت است و بر همین اساس است که شاعر و عارف نیز همچون فیلسوف میتواند به شناخت حقیقت نایل شود و شعر یکی از روش های شناخت هستی است. ژامبه پیوسته میان روزبهان و مولانا ارتباط برقرار می کند و اهمیتی را که این دو و سایر عرفای بزرگ در برخی از جنبه های تغزلی و عرفانی اروپا داشته اند، یاد آور می شود. او جایگاه زن و عشق زمینی و ارتباطش با عشق ربانی و آسمانی را که بر اثر همین تأثیر است برای نخستین بار در غرب مطرح می کند.
الیاده
الیاده، پژوهشگر بزرگ تاریخ ادیان نیز مولانا را فراموش نکرده است. او که از بزرگترین پژوهشگران تاریخ ادیان است، کوشش نموده تا جایگاه مولانا را در بستر تاریخ دین اسلام مورد تحقیق و بررسی قرار دهد. الیاده در کتاب تاریخ اعتقادات و باور های مذهبی بخشی از یک فصل را تحت عنوان «جلال الدین رومی: موسیقی، شعر و رقص های قدسی» به مولانا اختصاص داده است. الیاده در این بررسی نسبتاً کوتاه و شتابزده به مطالعه زندگی، عقاید، شعر و هنر مولانا می پردازد. او در مورد مولانا میگوید:«یکی از بزرگترین عارفان و شاید بزرگترین شاعر مذهبی اسلام است». الیاده همچنین بر اصالت دیدگاه های مولانا تأکید می ورزد و می گوید:«با وجود برخی تأثیرات نو افلاطونی، الهیات او پیچیده و در عین حال شخصی، سنتی و شجاعانه است.» سپس الیاده به فرقۀ مولویه وسماع آنان اشاره میکند و تأثیرات مولانا را بر این فرقه که تا امروز ادامه داشته و در غرب با نام «درویش های گردان» مشهور هستند، مورد تأکید قرار میدهد. نگاه الیاده به مولانا نگاهی گذراست. توجه زیاد الیاده به تاریخ گرایی موجب شده است که همین نگاه نیز سطحی و توصیفی باقی بماند و به عمق اندیشه های مولانا نپردازد.Ÿ
    بقیه در آینده

سیمای جهانی مولانا

جولای 18, 2009 at 3:32 ق.ظ | In ادبی, عرفانی | Leave a Comment

شماره 48/سه شنبه 16 سرطان 1388/7 جولای 2009


دکتر بهمن نامور مطلق


2


مولانا در فرانسه
وسعت اندیشه و گستردگی اقوال مولانا و نیز شخصیت چند بعدی او سبب شد که علاقمندان در اطراف و اکناف عالم به تحقیق و پژوهش در بارۀ مولانا بپردازند. در میان پژوهشگران فرانسه مرو ویچ, الیاده، کُربن، ژامبه و راندوم در بخش های عرفان، شعر، تاریخ، فلسفه و هنر مولانا فعالیت کردند که در ادامه به تأثیر مولوی و کلام او بر این بزرگان اشاره خواهد شد.


mawlana
-1 عرفان و شعر
ویترای مرو ویچ
خانم ویترای مرو ویچ را باید بزرگترین مولانا شناس فرانسوی دانست. او بیشتر آثار مولانا را به زبان فرانسوی ترجمه کرده و در کتاب های تألیفی خود نیز آثار مولانا را مورد بررسی کارشناسانه قرار داده است. او در مورد چگونگی آشنایی با مولانا می گوید که یک دوست مسلمان روزی کتابی از اقبال پیش رویم نهاد، هنگامی که آن را مطالعه کردم، مرا بسیار مجذوب کرد و من با وجود مشغله های زیاد تصمیم گرفتم کتاب را از انگلیسی به فرانسوی ترجمه کنم. با مطالعۀ آثار و اشعار اقبال لاهوری می دیدم که اقبال پیوسته از مولانا به عنوان معلم و مراد خویش یاد می کند. کنجکاو شدم, ببینم «این آقا کیست؟» و چرا اقبال که خود از اندیشمندان بزرگ است تا به این حد نسبت به مولانا ارادت دارد. «هنگامی که مطالعۀ آثار مولانا را شروع کردم, به زبان فرانسه چیز کمی یافتم و مجبور بودم به آثار ترجمه شده به زبانهای انگلیسی و آلمانی مراجعه کنم.» بدین ترتیب مرو ویچ کم کم مولانا را درک می کند و هر قدر که مولانا را بیشتر می شناسند، مشتاق تر می شود.
ویترای مرو ویچ پانزده سال برای ترجمه مثنوی وقت گذاشت و به کمک یکی از استادان ایرانی این کتاب ارزشمند را به طور کامل ترجمه کرد. او همچنین فیه ما فیه، رباعیات، مکاتبات و گزیده ای از دیوان شمس را ترجمه کرد. مرو ویچ همچنین در کتاب های گوناگون تألیفی خود بخشی را به مولانا اختصاص داده است که از میان آنها می توان به عرفان و شعر در اسلام، رومی و صوفیسم، آنتولوژی صوفیسم، قونیه و رقص کیهانی، اسلام چهرۀ دیگر، حکایتهای صوفی، و ترانه های شمس اشاره کرد.
مرو ویچ ارتباط عمیقی با مولانا بر قرار کرده بود. او هر چند نزد خواهران مذهبی پرورش یافته بود، ولی با مطالعۀ آثار مولانا به دین اسلام گروید. او برای مطالعۀ مولانا و فرقۀ مولویه بار ها به قونیه سفر کرد و با پیروان مولانا گفتگو و بحث کرد. او مولانا را عارفی شامل و کامل می دانست که اندیشۀ همۀ عرفا را در خود دارد. برای مرو ویچ عرفان مولانا که با شعر تلطیف بیشتری یافته است، می تواند تمام افراد را با خاستگاه های مختلف دینی و معنوی گرد آورد؛ چنانکه روز خاکسپاری مولانا مسیحیان و یهودیان قونیه به اندازۀ مسلمانان متأثر بودند و شیون می کردند. مرو ویچ معتقد بود که گرد زمان بر تفکر بی زمان و اندیشه های جاویدان مولانا نخواهد نشست و مثنوی کتابی است که همواره میتواند روشنگر و سامانبخش اندیشه ها و فعالیت های انسان امروزی باشد. با اینکه مرو ویچ با آثار و اندیشه های بسیاری از عارفان بزرگ دنیای اسلام از جمله عطار نیشابوری، بایزید بسطامی، سنایی غزنوی و ابو سعید ابو الخیر آشنا شد، اما این آشنایی ها نه تنها از شیفتگی او به مولانا نکاست، بلکه بر آن افزود. او همچنین عارفان بزرگ اروپایی را می شناخت. او در کتاب اسلام، چهرۀ دیگر در پاسخ سوالی در بارۀ تفاوت میان روش مولانا با عارفان بزرگ غربی همچون ترزداویلا و ژان دولاکراو، می گوید:«با مولانا خدا به انسان نزدیک تر است.»
-2 حکمت و عرفان
کُربن
هانری کربن از(پژوهشگران) مشهور فرانسوی است که پژوهش های ارزنده یی در بارۀ برخی از بزرگترین شخصیت های فلسفی-عرفانی (فارسی) از جمله سهروردی، ابن سینا، روزبهان بقلی، ملا صدرا و… انجام داده است، اما به دلیل ارتباط عمیق شعر با فلسفه و عرفان…، هر از گاهی نگاهی نیز به شاعران بزرگی چون حافظ، عطار و مولانا داشته است. او در بعضی از آثارش از مولانا و اشعارش به عنوان مرجعی گریز نا پذیر برای شناخت اندیشه و فرهنگ (فارسی) یاد می کند. به همین دلیل در مجموعۀ ارزشمندش با عنوان در بارۀ اسلام…، چندین بار به مولانا و مثنوی او ارجاع می دهد.
مثنوی بیش از دیگر آثار مولوی توجه کُربن را به سوی خود جلب کرده است، اما کُربن در برخورد با مثنوی دو رویکرد گوناگون دارد.او گاهی کل مثنوی را مورد نظر قرار میدهد و گاهی برخی از اشعار آن را در نظر می گیرد. او در کتاب تاریخ فلسفۀ اسلامی به انتقادهای مثنوی از فلاسفه می پردازد و می گوید:
«مثنوی… فلاسفه را در بارۀ دیالکتیک و منطق شان و همچنین ناتوانی آنها را در دیدن واقعیات معنوی مورد انتقاد قرار می دهد. آنها حسی برای درک آن چیزی که خاک و آتش و آب زمزمه میکنند، ندارند. …آنها هیچ آموزه یی از تخیل فعال ندارند. هر آن چیزی را که از این تخیل ناشی می شود، همانند فانتیسم تلقی میکنند.»l
         بقیه در آینده

سیمای جهانی مولانا

ژوئن 19, 2009 at 6:26 ق.ظ | In عرفانی | Leave a Comment

شماره 47/پنجشنبه 28 جوزا 1388/ 18 جون 2009
1
دکتر بهمن نامور مطلق
mawlana

مولانا جلال الدین از شخصیت هایی است که همواره بر نویسندگان و متفکران پس از خود تأثیر گذار بوده است. در طول تاریخ، این تأثیر گذاری به میزان گسترده شدن شناخت فرهنگهای مختلف نسبت به او بیشتر شده است. چنانکه امروزه پس از قرن ها او بیش از همه مورد توجه و استقبال جهانیان قرار گرفته است. از دلایل این استقبال بین المللی بودن خود مولانا است، زیرا مولانا دارای اندیشه های بی مرز و بی زمان است. او بر مسایل بنیادین انسانی تکیه دارد مسائلی همانند عشق و ایمان، که هیچگاه کهنه نمیشوند. همچنین مولانا برای بیان این مضامین زبان شعری را بر می گزیند که یکی دیگر از ویژگی های برجسته اوست. نباید فراموش کرد که مولانا به دلیل نوع زندگی و سفر هایش نیز شخصیتی چند فرهنگی است. توجه و اقبال گروه ها و افراد با خاستگاه های گوناگون به مولانا نیز به شخصیت خاص او باز میگردد. به سخن دیگر، شخصیت مولانا دارای جنبه های گوناگونی میباشد. او در عین حال شاعر، عارف، مفسر و هنرمند است. برخی تنها جنبه شاعرانه او را میشناسند و برخی دیگر جنبه عارفانه او را… در هر صورت این پیچیدگی و گوناگونی موجب شده است تا کسی نتواند بدرستی تمام جنبه های او را مطالعه کند و بشناسد. مولانا در طول تاریخ پس از خود، پیوسته بر شاعران و عارفان و مردم عامی تأثیر گذارده است. البته این تأثیر نسبت به برخی از شاعران همچون حافظ و سعدی کمتر بوده است و شاید علت آن هم دوری مولانا از میهنش است. بطور کلی، این دوری از میهن موجب شده است تا برخی از شاعرانی که در آسیای صغیر یا شبه قاره زندگی کرده اند، دیر یا کم شناخته شوند. مولانا به جهت اینکه به زبان فارسی شعر گفته است و خاستگاهش خراسان بود ویژگی های بارز آثارش به شدت بر شاعران تأثیر گذارده است، اما از آنجا که در قونیه زیست، به عنوان بخشی از هویت فرهنگی مردمان آسیای صغیر نیز محسوب می شود. بر همین اساس پس از ایرانیان و (افغان ها)، ساکنان ترکیة امروز بیش از دیگران متأثر از مولانا بوده اند. که یونس امره شاعر کلاسیک ترک، یکی از آنهاست. آثار و اندیشه های مولانا مرزها را در نور دیده است و به دلیل عرفان اسلامی و اندیشه های انسانی مورد توجه تمام ملل اسلامی قرار گرفته است. از یک سو در شبه قاره و از سوی دیگر تا دور ترین کشور های عربی یعنی مغرب منبع مورد رجوع شاعران بوده است. مولانا همراه با خود اندیشه ها، فرهنگ و شعر را نیز به نقاط گوناگون جهان انتقال داد و آن را همانند بذر هایی در سراسر جهان گستر اند. برای مثال می توان به تأثیر مولانا بر صلاح استتیه، شاعر بزرگ عرب تبار معاصر، مؤدب، منتقد تونسی و اقبال لاهوری اشاره کرد. دامنة تأثیر مولانا بر غرب و شرق چنان وسیع است که موضوع کتابهای بسیاری می باشد. مولانا در اروپا تأثیر اندیشه های عرفانی و بیان شاعرانه مولانا به ملل اسلامی محدود نشد، بلکه به ملل اروپایی نیز امتداد پیدا کرد. اروپاییان از راه های گوناگون، گاه توسط عثمانی ها، زمانی از طریق اعراب و… با فرهنگ و شاعران (فارسی دری) آشنا شده اند. برخی اروپاییان حتی در گرد آوری و تدوین میراث فرهنگی و ادبی(این زبان) بسیار تلاش کرده اند و اهتمام ورزیده اند. نیکلسون یکی از کسانی است که به پژوهش و تحقیق در بارة مولانا و آثار او اهتمام ورزید. شاید هامر از نخستین کسانی باشد که مولانا را در اروپا شناخت و شناساند. او از شخصیت هایی است که در گسترش ادب فارسی در اروپا جایگاهی مهم دارد. هم او بود که حافظ را به گوته شناساند و آن تحول عمیق و شور انگیز گوته را موجب گشت، چنانکه مهمترین تأثیر شعر فارسی بر یک شاعر بزرگ اروپایی در رابطه به همین شناخت صورت گرفت. هامر همچنین مولوی و اشعارش را به هموطن و شاید رقیب گوته، یعنی روکِرت معرفی کرد. در واقع، با راهنمایی های هامر، روکرت نویسندة بزرگ آلمانی به جمع علاقمندان ادب و شعر فارسی پیوست. او با الهام از غزلیات مولانا مجموعة اشعار «عربی شرق» را در سال (1822) به چاپ رساند. این مجموعه از نخستین کتاب های ادبی آلمان محسوب می شود که از شکل شعری غزل فارسی الهام گرفته است و روکرت –درست یا غلط- خود را پیشگام این شکل شعری می داند و آن را می ستاید. «شکل جدیدی که من در خاکت، ای باغ، برای نخستین بار کار می کنم ای آلمان، پس از من، می تواند اشعار بی شماری با خوشوقتی مورد تمرین قرار گیرد، همان طور که در غزل فارسی، در سانس ایتالیایی.» بنابر این، روکرت با تأثیر از غزلیات شمس به نو آوری در شعر آلمانی می پردازد و به گفتة محمود حدادی، سر مشق وی در این کار علاوه بر تاریخ ادبیات ایران به قلم ژوزف هامر، دیوان غربی-شرقی گوته بود. از همین رو نیز در پیش در آمداین مجموعه با اقتباس از قطعه نخست دیوان گوته، یعنی ترانة «هجرت»، کتاب خود را با شعر زیر، به این شعر بر جسته مکتب کلاسیک آلمان تقدیم کرد: «اگر که می خواهید طعم شرق ناب را بچشید، باید که به پیشگاه آن مرد بروید، که از دیر باز، از ابریقی سرشار بهترین شراب غربی را گسارد، و چون در این دیار چیزی ناچشیده نماند، عصاره ای از مشرق زمین آورد، و اینک ببینیدش که بر صخره تکیه داده است و شاد نوش می کند.» درست در همان زمان و همان کشوری که گوته به حافظ پرداخت، روکرت نیر به مولانا روی آورد، ولی چون روکرت توانمندی شعری گوته را نداشت و بیشتر زبان پژوه بود تا شاعر، آثارش به میزان آثار گوته موفقیت آمیز و تأثیر گذار نبود.

بقیه در آینده

پنج قاره با مثنوی معنوی مولانا روشن است شماره 35 یکشنبه 10 سنبله 1387\ 31 Aug 2008

سپتامبر 1, 2008 at 3:38 ب.ظ | In عرفانی | Leave a Comment

محمد داود سیاووش

هنوز این سوال نزد پژوهشگران و محققان لاینحل است که آخر مولانا در جام مثنوی معنوی چگونه معجون مرکب افکار و اندیشه های خدا پرستانه و انساندوستانه ای را گنجانیده که مردمان قاره های گوناگون و ملل و فریق نا همگون را از اقصای خاور تا کرانه های باختر مدهوش میسازد.

این سوال هنوز قابل بحث و فحص است که انسان عصر ساینس و تکنولوژی در دوره عروج کمپیوتر و انترنت در آثار مولانا چه میبیند که از میان آنهمه شور و نوای غرق در تنعم مادی مغرب زمین آرامش روحی و تسکین روانی خود را در گوش دادن به نوا های ترجمه شده از کلام مولانا می یابد، آخر این چه کلامی است که هیچ کهنه گی ندارد و هر روز نظر به روز قبل درخشش برق معنویتش چشم مدنیت قرن بیست و یک را خیره و خیره تر میسازد.

افلاکی از سمع سمع و بصر بصر نام میبرد که مولانا با شعور ملکی داشته و در آیینه آن هر جا خدا میدیده است. شاید همین احساس ملکوتی بوده که با آن مولانا از ورای اعصار و قرون ماجراهای این سوی زمانه ها را میدید و سخنانش اینچنین خلاوت و رنگ و بوی وحدت طلبانه و آرامش بخش برای انسان عصر حاضر دارد. برخی ها به این باور اند  که نفوذ قصه های ملل مختلف در مثنوی معنوی شاید دلیل جاذبه نفوذ کلام مولانا در میان مردمان مختلف جهان شده باشد.

به نوشته فرانکلین در فهرست مثنوی معنوی دوصد و هفتاد و پنج حکایت وجود دارد که علامه استاد بدیع الزمان فروزانفر مأخذ دو صد و شصت و چار حکایت آنرا پیدا نموده است، اما در مجموع حکایات، مولانا به مغز قصه ها توجه داشته میخواهد مفاهیم آیات قرآن و احادیث پیامبر اکرم(ص) را به سطح فهم مستمع نزدیک سازد چنانکه میفرماید:

ای برادر قصه چون پیمانه است

معنی اندر وی به مثل دانه است

دانه معنی بگیرد مرد عقل

ننگرد پیمانه را گر کرد نقل

این حکایات که از منابع و مأخذ گوناگون و مختلف گرفته شده، بعضاً حتی مأخذ ندارند و گفته میشود که لطیفه ها و عادات مردم عصر و یا ساخته ذهن فعال و متبادر مولانا میباشند. بطور عموم قصه های مثنوی معنوی شامل این کتگوری هاست:

1-      احوال اولیا و مشایخ مانند احمد خضرویه، ذوالنون مصری، ابراهیم ادهم، بایزید بسطامی، ابوالحسن خرقانی و دیگران.

2-      حکایات عامیانه مانند کبودی زن قزوینی، نحوی مغرور، صوفی، فقیه، سید و غیره

3-      حکایات تاریخی مانند فتح سبزوار، وکیل صدر جهان، عماد الملک، ایاز، خلافت حضرت عثمان(رض) و غیره.

4-      حکایات رمزی چون حکایت نی، کنیزک و پادشاه، پیر چنگی، محمود و ایاز، باز پادشاه، رومیان و چینیان، شهری و روستایی، قلعه ذات الصور، طوطی و بازرگان و غیره.

5-      حکایاتی که در فرهنگ های ملل مختلف جهان وجود دارند مانند (حکایت سه ماهی و قصه نخجیران و شیر) که از کلیله و دمنه گرفته شده و اصل آن در منابع هندی بر اساس “پنچاتنترا” موسوم به بید پای وجود دارد یا به نوشته داکتر محمد استعلامی برخی حکایات چون قصه های “منم طاووس علیین شده” و حکایت لقمان که در افسانه شخصی به نام “ازوب” در فرهنگ کهن یونانی وجود دارند.

پژوهشگران به این باور اند که مشابه به (قصه طوطی و بقال) قصه در ادبیات فرانسه وجود دارد و (قصه جوهی و کودک که پیشاپیش جنازه پدر میگریست) در یکی از داستانهای قدیم اسپانیا به چشم میخورد، به همینسان در همگونی با ادبیات قرون وستا داستانی تحت عنوان “مرغ زیرک که سه وصیت به دام افگن خویش نمود” در مثنوی وجود دارد. حکایت “آن سه جهود، ترسا و مسلمان” به شکل دیگر اما با حفظ محتوی در ادبیات ایتالیا دیده شده است.

پژوهشگران مینویسند که داستان “زن پلید کار” با تفاوت های جزیی در دکامرون اثر “پوگاتچوی” ایتالوی و در قصه کنتربری اثر “جیفری چاسر” شاعر انگلیسی آمده است، اما مولانا همه این حکایات را به موازات ارزشهای قرآنی آورده و ستون فقرات استدلالات و ادراکات از آن بر همین پایه صورت میگیرد چنانکه میفرماید:

من بنده قرآنم اگر جان دارم

هم خاک ره احمد مختارم

گرنقل کند جز این کس از گفتارم

بیزارم از او و از سخن بیزارم

در آثار مولانا مظاهر تسامح، تساهل، دوستی، صمیمیت، صلح و صفا طوری انعکاس یافته که برای انسانهای ساکن هر پنج قاره بدون در نظرداشت زبان از نظر مفهوم قابل درک است.

ترک و کرد و پارسی گوی و عرب

فهم کرده این ندا بی گوش و لب

خود چه جایی ترک و تاجیکست و زنگ

فهم کرده آن ندا را چوب و سنگ

هر دمی از وی همی آید الست

جوهر و اعراض میگردند هست

و با این حال مولانا را در پنج قاره عزیز میدارند چون او در بند نام و نان و نشان و زبان و بیان و گفت و صوت نیست به رموز و استعارات زبان سنگ آشناست. آیا در این حال اگر در افریقای جنوبی یا در امریکای لاتین و اروپا این انسان را گرامی میدارند و دروازه های شهر را به رویش می گشایند باید تعجب کرد که ابداً نه! برخی دانشمندان تولستوی را یک حکیم الهی و اخلاقی میدانند که سعی داشت لطف و احسان بدوی را باز یابد، اما وقتی تولستوی در داستانی مردی را تصویر میکند که از آسیاب متوجه آب شده جوی را گرفته تا چشمه سار میرساند و در آنجا به فکر ابر و باران و بخار میشود تا آنکه به نتیجه برسد متوجه میشود آسیابش ویران شده، در حالیکه مولانا وقتی در مقابل سنگ آسیاب به چرخ می آید دست انسان را گرفته به خدا میرساند

دل چو دانه ما مثال آسیا

تن چو سنگ و آب او اندیشه ها

سنگ گوید:”آب داند ماجرا”

آب گوید:”آسیابان را بپرس”

کو فگند اندر نشیب این آب را

آسیابان گویدت:”ای نانخوار”

گر نباشد این کی باشد نانبا

ماجرا بسیار خواهد شد خمش

از خدا واپرس تا گوید ترا

همینجاست که پرده های اختلاف فرو می افتد و همگان مولانا را با آغوش باز پذیرا میشوند و از همینجاست که آثار مولانا در مغرب زمین پر فروش ترین کتابها میشود و سخنان مولانا را در محافل شب نشینی با نوای موسیقی میشنوند و دوستداران الهیات غیر سنتی و بی میل به کلیسا دست به دامان مولانا زده کدورت و غبار قلب ها را با زمزمه مثنوی و دیوان شور انگیز شمس پاک میسازند.

برگه‌ی بعد »

وبلاگ روی وردپرس.کام. | Theme: Pool by Borja Fernandez.
Entries and comments feeds.