استاد گل احمد شیفته آوازخوان آماتور، نویسنده و مترجم به ابدیت پیوست

جولای 18, 2009 at 3:06 ق.ظ | In هنری | Leave a Comment

شماره 48/سه شنبه 16 سرطان 1388/7 جولای 2009

GulAhmad

گل احمد شیفته فرزند غلام محمد در سال 1308 ش مطابق 1929 میلادی در ده افغانان کابل متولد گردید. او بعد از ختم مکتب ابتدائیه سردار جانخان راهی لیسه نجات “امانی” شد ودرسال 1329 ش 1950-م ازآن لیسه فارغ گردید ودر سال 1330ش 1951 میلادی در یکی از مکاتب شهر کابل بحیث آموزگار شامل خدمت شد او درعصرخودش از جمله روشنفکرترین معلمین تدریسی درمعارف کشوربشمار میرفت وبه زودی بحیث معاون رادیو کابل وقت مقرر گردید.
وی زبان المانی را روان تکلم مینمود روی همین شایستگی درسال 1333- ش-1954- میلادی بحیث مترجم زبان المانی در نساجی گلبهار تقررحاصل کرد.
در سال 1345-ش 1966 میلادی بحیث مدیر در نساجی گلبهار مصدر خدمت شد و درسال 1348 –ش 1969 میلادی بحیث مدیرعمومی پلان واقتصاد نساجی بگرامی ایفای خدمت نمود در سال 1358 –ش 1979 میلادی منحث مشاورنساجی بلخ در وطن خویش خدمات شایانی داده است.
مرحوم شیفته در سن 12 سالگی درگروپ اطفال سرود ملی افغانستان را که بنام ” سلام شاهی ” یاد میشد خواند و شیفته هنر آواز خوانی گردید.
شیفته جوان برای آموزش اساسات موسیقی با اولین گروپ جوانان وقت چون مرحوم جلیل زلاند، عیسی خمار، مرحوم سید احمد هلال، مرحوم محمد ابراهیم نیسم و چند تن دیگر در سال 1328ش- در اولین کورس موسیقی که تحت نظر استاد غلام حسین “پدراستاد سرآهنگ” واستاد فرخ افندی پدر ” قادر فرخ” تدریس میشد، شامل واساسات موسیقی را آموخت. اودر زمانی به آواز خوانی اقدام نمود که اصلاً هنر آواز خوانی برای جامعه سنتی افغانستان پدیده غیر قابل پذیرش بود اما با آنهم پارچه های سروده شده وی چنگ در دل های مردم میزد. وی بیشتر آهنگهای محلی “سیاه چشم خماری، دختر شغنان وغیره را” با اشعار شعرای ” پشتو ودری” کشور از طریق رادیو کابل وقت که مستقیماً  نشر میگردید، تقدیم هنردوستانش نموده است.
شیفته  همزمان با هنرمندانی چون زلاند واستاد خیال آهنگ های معروف روز را میسرودند آنهارا میتوان پیشتازان هنرآواز خوانی شمرد.
مرحوم شیفته بعد ازسالیان متمادی خدمت در سال1375-ش 1996 میلادی با بقدرت رسیدن طالبان ترک وطن نمود بعد از هشت سال اقامت درکشور قرغزسستان درسال 2004میلادی بحیث مهاجر درکانادا پذیرفته شد و در شهر ونکوور کانادا رحل اقامت پهن کرد.
درسال 2002 میلادی انجمن هنرمندان افغان در امریکا اشعار موصوف را تحت غور وبررسی قراردادند ومفتخر به لقب فرهنگسالار گردید وهمچنان از طرف انجمن هنرمندان امریکا تحت ریاست آقای محترم عنایت الله شهرانی به صفت ریس انجمن هنرمندان افغان در کشور قرغزسستان در شهر پوشکین انتصاب شد.
وی یکبار ازدواج نموده ویازده فرزند “هفت دختر وچهار پسر” از وی باقی مانده است. مرحوم شیفته از آوان جوانی دست بقلم برد وبیست ویک اثر داستانی از نویسندگان بزرگ المانی را به دری ترجمه وبه جامعه تقدیم نمود وهم چنان پنج جلد کتاب گران بها بنام های ” سالهای مجادله، رویدادهای اکناف جهان از دوره زیستار حضرت محمد” ص”، بادهای پنهان در حاشیه کیهان، از درواز تا کاپیسا، نو گرایی ها در شعر نیمایی، طبع نموده و آخرین کتابش که تا اکنون اقبال طبع نیافته تحت عنوان “مرد های بزرگ از دوره سنگ تا امروز” میباشد.
مرحوم شیفته بتاریخ 27 می 2009 به جاویدانگی پیوست وآثار جاویدانه برای هموطنانش از خود به یاد گار گذاشته است. l
روحش شاد باد!
یادداشت:  سکونت پدری استاد گل احمد شیفته قریۀ ده نو عزت خیل ولسوالی کوهستان ولایت کاپیسا میباشد.

از صدای سخن عشق نشنیدم خوشتر

ژوئن 18, 2009 at 10:13 ق.ظ | In هنر موسیقی, هنری | Leave a Comment

شماره 47/پنجشنبه 28 جوزا 1388/18 جون 2009ahmad zaher

شاید از تصادفات نادر روزگار باشد که از محفل انس عرفان، ادب و هنر افغانستان چند شمع نامدار و تأثیر گذار همه در ماه جوزا از جهان رفته اند. ضیأ قاریزاده که شعر آهنگ «آخر ای دریا» را به احمد ظاهر سرود و ناله هایش را به نام کبوتر در آرشیف رادیو ثبت نمود، احمد ظاهر که پیش آهنگ مکتب آماتور در افغانستان بود، استاد صلاح الدین سلجوقی که علامة روزگار و یکی از بنیادگذاران رادیو کابل بود، استاد سر آهنگ که از نردبان رادیو کابل به قله های بلند مکتب پتیاله در هندوستان رسید و استاد عبدالرحمن پژواک که از نخستین نویسندگان رادیو کابل بود و تا منصب یک دیپلومات جهانی ارتقاء یافت همه در ماه جوزا از جهان رفته اند. ارمغان ملی در پنجمین سالگردش بعد از اتحاف ادعیه بر روان همه آن فرهنگیان عزیز نوشته یی از ژورنالیست شناخته شده آصف معروف را درباره احمد ظاهر به توجه خوانندگان میرساند:

سی سال پیش در چنین روزی ( 24 جوزا) احمدظاهر را خاموش کردند تا دیگر نخواند، اما او خواند و برای همیشه خواند:
“الا یار جان خطر داره جدایی
نهال بی ثمر داره جدایی
بیا که ما و تو یکجا نشینیم
که مرگ بی خبر داره جدایی “
ترانه ای برای پسرم
ظاهره ظاهر خواهر بزرگ احمد ظاهر، که دوست دوران کودکی و نزدیک ترین کس در خانواده اش با او بود، می گوید :” احمدظاهر یک دوست، رفیق، برادر و مرد انسان دوستی بود که در دل میلیون ها تن خاطره او به جا مانده است. داشته هایش را با نادارها تقسیم می کرد، و نخستین منتقد ترانه هایش خودش بود. بسیار سخت گیر بود وبسیار وسواسی که چگونه بهتر بخواند.”
ظاهره ظاهر می گوید، سخت ترین حادثه زندگی احمدظاهر جدایی او از همسرش و جدایی از یگانه پسرش رشاد، بود. ظاهره گفت:” یکی از روز ها وقتی ناجیه، همسر جدا شده احمدظاهر به آمریکا رفت و یگانه پسر او رشاد را نیز با خود برد، احمدظاهر به شدت غمزده شد و احساس تنهایی کرد. او کسی را بیشتر از رشاد، دوست نداشت. روزی خانه آمد و این آهنگ را برایم زمزمه کرد: “خدا بود یارت، قرآن نگهدارت، سخی مددگارت… و بعد دوبیتی های آنرا خواند …. که مرگ بی خبر داره جدایی ” و آنگاه در حالی که اشک می ریخت گفت: ” می دانی این آهنگ را برای  کی ساخته ام؟ گفتم :”نه!” گفت:”برای پسرم رشاد! حس می کنم ، شاید نتوانم دیگر او را ببینم، اگر روزی زنده نبودم، برایش بگو، این آهنگ را برای او خوانده ام و بگو که چقدر دوستش داشته ام.”
آواز خوانی احمدظاهر را بلبل شوريده مکتب “حبيبيه” ساخت و او را بیشتر از پدرش که اهل سیاست و دیپلوماسی بود مشهور و جاودان کرد.
احمدظاهر پس از اجرای همین آهنگ در رادیو و تلویزیون افغانستان که دومین و آخرین آهنگش در تلویزیون بود، دیری زنده نماند. مرگ در یک بهار، در یک روز زیبا، در کوهستان زیبای شمال کابل به سراغش آمد. مرگی که سی سال پس آز آن روز هنوز معماست. پرونده ای که تاحال هیچ سر نخی از آن به دست نیامده است.
جسم نیمه جان
جسم نیمه جان یا هم بی جان احمدظاهر را، درسالنگ، در شمال کابل روستائيان شناختند. شتافتند و شتابان اورا به شفاخانه شهر چاریکار بردند که مگر شفا یابد.
امازخم کاری بودو صدا را برای همیشه از گلویش انداخته بود.
چهارسال پیش در مطلبی در مورد احمدظاهر نوشته بودم، اورا نسلی دوست دارد که  هم نسل خود او نیست و حتی او را ندیده اند اما او را می شنوند و هنوز آهنگ های او و صدای او در گوش نسلی طنین انداز است که اورا ندیده اند.
امروز در کابل، دوشنبه، تهران، لس آنجلس، لندن و هر شهر دیگری که دوستداران احمد ظاهر در آن زندگی می کنند صدا و تصویر های اندک او، با بال های امواج بال می زند و میرقصد گویی سی سال پس از مرگش احمد ظاهر همچنان سی و سه ساله است.
متن ترانه های او که از گنجینه ای فنا ناپذیر شعر و ادب فارسی و یا هم دوبیتی هایی که از گنجینه دل روستائیان خوش ذوق برگرفته شده بودند، پرنده های جاودان پرواز ند که گاه بر بام عشق می نشینند و زمانی از غصه قصه دارند. گاه “همسفر” دردند و گاهی هم “شادی دل کودکان” ” این ترانه ها هنوز و همیشه از وصال و جدايی می گویند.
احمد ظاهر، يا بايد در دنیای کوچک خانوادگی خود می ماند و برای خودش و همسرش زندگی می کرد. یا هم خودرا به دست روزگار گرم و پر زرق وبرق اما آشفته ای که در اطراف برخی حلقه های هنری آن سال های کابل _ سالهای پنجاه خورشیدی_ ایجاد شده بود، می سپرد. که سپرد. اما پا کشیدن از این دنیا آسان نبود، او تا آنجا پیش رفت که برخی از حلقات پای او را به ماجراهای پیچیده ای کشاندند که زندان، اتهام به قتل، ازهم پاشیدگی خانوادگی و سر انجام مرگ را برای او به ارمغان آورد.
پدرش دکتر عبدالظاهر، در دو مقام مهم رئیس پارلمان افغانستان و نخست وزیری این کشور کار کرد ویکی از دیپلمات های برجسته افغانستان در دوران محمد ظاهر شاه بود.
او آرزو داشت احمدظاهر در رشته پزشکی تحصیل کند و پزشک شود اما اشتیاق احمد ظاهر به موسیقی که با نواختن “تنبور” آغاز شد و با نواختن “اکاردیون” و آواز خوانی در مکتب حبیبه به اوج رسید و از او فرد دیگری ساخت.
آواز خوانی احمدظاهر را بلبل شوريده مکتب “حبيبيه” ساخت و او را بیشتر از پدرش که اهل سیاست و دیپلوماسی بود مشهور و جاودان کرد. Ÿ

جلایش هنر پیشه حین اجرای نقش

می 27, 2009 at 7:39 ق.ظ | In سینما و تئاتر, هنری | Leave a Comment

1

شماره 45 سال پنچم 6 جوزای 1388 —-  27 می 2009

دنیای هنر و فرهنگ چه خجسته زیبایی هایی دارد که حتی زشت ترین حالت را هنر پیشه قوی با حرکت زیبا و دلپذیر خود جلوة زیبا می دهد، مخاطبش را وا می دارد که دقیق بنگرد، با کمال ادای هنر پیشه فرو برود، موضوع را از سطح به عمق رهیابی کند تا آنکه هدف را در یابد، درک این حالتها وابسته به اندیشه و تفکر در جلایش هنر پیشه حین اجرای نقش متبلور است. این گفته در یک تصویری از اجرای نقش خانم زبیده سحر به نمایش گذاشته میشود. هنرپیشه یی که با توانایی استعدادش، در قالب نقد فرو رفته و با یک دید تیزبین حال مظلوم بودن زن و خشونت علیه زن را آشکارا نشان میدهد که بوسیلة اربابان خشم و زور از گذشته ها زندگی یکایک زنان کشور را بیش از پیش دستخوش محدودیت های غیر انسانی و رفتار خشونت بار کرده است. این تصاویر از اجرای نقش خانم زبیده سحر با صمد کرکتر منفی فلم هنری (خشونت فامیلی) ساخته انجنیر لطیف احمدی است. خانم زبیده پس از اجرای نقش در برابر سوالی گفت:«از نظر من نقش کوچکی و بزرگی ندارد مشروط بر آنکه پر قدرت بازی شود آنگاه عظمت کار بر جسته میشود و فرو رفتن در نقش سپرده شده نیاز به شناخت شخصیت، فکر کردن، دریافتن و احساس دارد و این حالتهای مشکل وابسته به کار کارگردان فلم نیز بوده تا جلوة برتر تصویر گردد.» خانم زبیده سحر در برابر سوال دیگری پاسخ داد:«من و شوهرم صمد جان در یک اثر دیگر از ساخته های موسی رادمنش کارگردان سینما کاندید هستیم تا با توضیح کرکتر ها شخصیت های جذاب و صمیمی را در حالت های سرور و شادمانی به اجرا بگیریم.»

شكوه هاي سينماگران به رييس جمهور

دسامبر 3, 2008 at 3:29 ب.ظ | In سینما و تئاتر, هنری | Leave a Comment

شماره هاي 40 و 41/ يكشنبه 10 قوس 1387/ 30 نومبر 2008

picture-0252

ارمغان: چرا سينماي افغانستان به ماركيت جهاني راه نيافته؟

انجنير لطيف: به خدمت جنابعالي عرض شود كه اول بايد ارزيابي شود سينماي افغانستان كه در كدام مقطع زمان آغاز به كار كرديم و به يك سلسله چرا ها جواب داده شود كه چرا سينماي افغانستان رشد نكرد؟ دلايل خاص خود را دارد اول اينكه سينماي افغانستان در وقتي پا به عرصه گذاشت كه هنوز آن وقت هند بريتانوي بود و يكتعداد آدم هايي كه دسترسي به نوشتن سناريو و بازيگري داشتند سرمايه گذاري كردند و رفتند به لاهور هند و آن فلم را ساختند، بياييد كه آغاز و مهد سينماي افغانستان را از همانجا آغاز كنيم. چون اين تپش و اين تلاش از جانب آنعده اشخاصي كه علاقمندي به سينما داشتند آغاز شد ولي اين ميرود و به شكست مواجه ميشود، آن وقت يك سينماي كابل وجود داشت كه آمدند و آنرا در سينماي كابل به نمايش گذاشتند، خوب بالاخره يك عطشي بود از جانب يكتعداد آدم ها كه اين عطش شان فروكش كرد به ساختن اين فلم، بعداً وقتي كه دولت فهميده بود در همان زمان كه هسته گذاري شد حالا سينما بايد آغاز به فعاليت ميكرد و اين را پشتيباني ميكرد، حمايت ميكرد زمينه سازي برايش ميكرد كه متأسفانه دولت وقت اينكار را نكرد و اشخاص و افراد فني و مسلكي هم در اين رابطه چون از نظر موضوعات اقتصادي در يك بيس بسيار غريب قرار داشتند به آن خاطر نتوانستند كه ديگر اين بيس را ادامه بدهند، چند نگاه مشخص در اين رابطه بايد آدم بگويد: يكي اينكه كشور ما يك كشور سنتي است هنوز هنر را به قسم هنر بودنش تحويل نميگيرد و هنوز هنرمند را به عنوان هنرمند بودنش تحويل نمي گيرد، هنوز هنرمند را دلاك ميخواند، هنوز هنرمند را مغلط ميخواند مغلط هايي  كه از آنسوي مرز مي آمدند و مغلطي ميكردند اينها را هم در همان رديف قرار مي دادند بخاطريكه سينما را صرفاً وسيله تفنن مي دانستند به يك ساعت خنده و يك چيز ديدن و بعداً هم اين سينمايي كه براي مردم پيام داشت يك حرف داشت براي گفتن براي زندگي شان، تأثيري را مي گذاشت به روانشان، متأسفانه كه اين موضوع بسيار جدي گرفته نشد و از آن لحاظ كه گويا برسيم به اين نقطه كه تصوير حرام است همين حرفي را كه امروز طالبان ميگويند كه تصوير حرام است همان وقت هم موسيقي حرام بود و هم تصوير حرام بود به آن منظور مردم واكنش هايي از خود نشان ميدادند كه گويا مرزي را بين خودشان و هنر و سينما خلق كنند، به اين منظور سينما در يك انزوا قرار گرفت مردم زياد نتوانستند كه اين را پشتيباني كنند، مردم نخواستند كه روي اين سرمايه گذاري كنند، هدف اصليش را برايتان گفتم ولي بعداً از اينكه سينما خصوصيت هايش اينست كه بايد به مزاح مردم و براي تفريح مردم و براي تأثيرگذاري و حتي به عنوان معلم جامعه بايد عرض اندام ميكرد، اين را روشنفكران فهميدند بعداً شروع كردند و از سوي ديگر افغانستان در يك حالتي قرار داشت در آن وقت كه گويا بايد از رجال برجسته افغانستان مثليكه موزيم ها از آثار گرانبهاي تاريخي و فرهنگي ما پُر است بايد ماهم تصويري ميداشتيم از رجال برجسته و از انكشافات و اكتشافاتي كه در افغانستان صورت ميگيرد اين يك ضرورت زمان بود، در آن ضرورت زمان آن وقت كه وزارت اطلاعات و فرهنگ وجود نداشت و رياست مستقل مطبوعات بود در يك گوشة آن بنام شعبة فلمبرداري يك جاي وجود داشت كه در آنجا فلمبرداري وقايع صورت ميگرفت و براي پروسس روان ميشد به امريكا و از امريكا دوباره پخته شده مي آمد به افغانستان كه امروز آرشيف ما نيز شاهد بعضي از اين فلم هاست، ولي بعداً اين اكتفا نكرد حجم اينكار بيشتر شد تقاضا زيادتر شد بناءً اين تعميري كه شما در آن هستيد بنام افغانفلم در سال (1968م) كه تقريباً (1347) خورشيدي ميشود افتتاح شد. به سرمايه (USAID) امريكا ساخته شد استاد هاي مجرب آمد رفتند به تحصيل و دوباره آمدند اما بنياد اين به اساس يك سينماي خبري يعني فلم هاي اخباري و فلم هاي مستند بناء گذاشته شد. بالاخره از آنجاييكه ديگر به افغانفلم امكانات يك بزرگ استوديوي فني- هنري وجود نداشت، به آن منظور توانستند كه از همين استوديوي افغانفلم كاربگيرند براي ساختن فلم هاي هنري، يكي دو فلم در افغانفلم با يك بودجه قابل ملاحظه از طرف دولت ساخته شد، تكثير شد، به نمايش گذاشته شد ولي چندان دلچسپي مردم نگرفتند گرچه مردم بسيار زياد تشويق ميكردند، مردم بسيار حمايت مي كردند، به عنوان اولين كار پذيرفتند ولي مردم تقاضاي شان هنوز هم بيشتر از سينماي افغانستان بود، سينماي افغانستان كه افغانفلم مهد اوست و به اصطلاح مادر است چند دانه فلم ديگر هم ساخت البته در طول سالها.

ارمغان: عرض من اينست كه ابتدايي ترين فلم هايي را كه استاد رشيد لطيفي و ديگران كه شما فرموديد كه در هندوستان بردند و يا فلم مانند عقاب را به امريكا بردند اينها به اساس تشويق هاي شخصي ساخته شده اند ولي بعداً افغانفلم آمد و آنهم به  منظور ساختن  فلم هاي خبري كه  بايد در سينما ها به شكل سر فلمي نشان داده ميشد بياييم بالاي پرودكشن هاي شخصي شما خودتان هم به نام آريانا فلم پرودكشن شخصي داشتيد چرا اين پرودكشن ها از فعاليت ماندند؟

انجنير لطيف: چرا دولت نتوانست براي اينكه در هيچ نقطة دنيا دولت ها تا پول وافر سر فلمسازي خرچ نكنند آنها فلمسازي را نميتوانند كه به پيش ببرند فلمسازي كار موسسات شخصي است بالاخره وقتي كه ديدند افغانفلم نميتواند به يكي دو موسسه شخصي آن وقت اجازه فلمبرداري دادند اما از نظر خصوصيات دولتي دولتها هيچوقت نميخواستند كه سكتور خصوصي تقويه شود و فقط ميخواستند كه هر چيز باشد از مجراي دولت باشد يعني راوي سياست هاي دولت باشد همان قسم دولت هاي آن وقت شيوة كاري شان ايجاب ميكرد. خوب بالاخره همان زمان چون جمهوري افغانستان به وجود آمده بود يا ساخته شده بود به آن منظور يكي از پايه هاي برجسته دولت كه آقاي حسن شرق بود در آن زمان خسر بره اش خدا بيامرز نذير بهبود زاده،‏‏‏‏ نذير فلم را ساخت و اولين فلم رابعه بلخي را شروع كردند ولي همان هست كه به اصطلاح ما و شما كه ميگويند «دزد نا بلد در كاهدان مي در آيد» عوضي كه از يك كار ابتدايي و خورد شروع ميكردند چون سرمايه گزاف بود و در آن وقت تشويق هم ميشد نقطه نظر هاي معين هم وجود داشت رابعه بلخي را شروع كردند بسازند يعني رابعه بلخي كار امروز يك موسسة مثلاً هاليوود است مثلاً باليوود است مثلاً بسيار كمپني هاي با سرمايه گذاري بسيار كلان است در آن رابطه خوب از رابعه بلخي شروع كردند بالاخره موفقانه با هزار مشكل فلم رابعه بلخي ساخته شد و به معرض نمايش قرار گرفت و مورد دلچسپي مردم قرار گرفت تشويق هم شد رابعه بلخي كار عظيم بود بايد عظيم ساخته ميشد هنر پيشه ها، كارگردان جمع اعضاي تخنيكي مكياژور همگي كارهاي خود را در حد توان كردند و فلم به سه ساعت ساخته شد و به معرض نمايش قرار گرفت بعد از آن آقاي نذير ميخواست به فلم ديگري مبادرت ورزد كه دست اجل اجازه ندادشان و در جواني داعي اجل را لبيك گفت و در همين فرصت بود كه آريانا فلم هم،…

picture-0221

ارمغان: من ميخواهم كه پيش از اينكه سر اصل گپ برسيم، از شما بپرسم كه چطور آريانا فلم را در افغانفلم مدغم كرديد؟

انجنير لطيف: باز هم اين يكمقدار زمينه ميخواهد كه من برايتان بگويم كه چرا آريانا فلم مدغم شد بايد بالاي آن بيايم كه چطور آريانا فلم شروع به كار كرد منتها از كارهاي بسيار ابتدايي شروع كرد مثلاً ما (9) فلم اشتهاري ساختيم در آن وقت، تمامش از صنايع خود كشور ما بود از صنعت همين كشور بود، باز هم شروع كرديم به فلم بلند، بعداً بلند تر، باز بلند تر يعني از آريانا فلم تا وقتي كه تأسيس شد در سال (1975م) يا (1355) خورشيدي ما شروع كرديم از همين اشتهارات تا سال هاي (1978م) ما كار كرديم كه مطابق مي شد به سال (1365) يا (1366) خورشيدي، بعد از آن تحولي كه به افغانستان آمد يعني رژيم تازه يي كه در افغانستان مستقر شد آن از ما كرده دو آتشه تر بود يعني اگر در افغانستان دو موسسه فلمسازي را اجازه داده بودند كه فعاليت كند او ديگر نام خدا تمامش را بسته كرد و شخصاً براي خود من گفته شد چون حالا رژيم تغيير كرده و شما را در بيرون كار كردن كسي نمي ماند با انديشة آزاد، شما ميتوانيد چون استعداد هست و بچه ها كار كرده اند و شما توليد هم داريد و شناخته شده هستيد همگي با اعضايتان برويد و مدغم شويد به افغانفلم، دليلش هم اين بود كه شرايط سياسي كشور براي فعاليت هاي خصوصي اجازه نميداد فقط همين گپ ديگر هيچ گپ نبود، باز ما آمديم و مدغم شديم و يكتعداد نيامدند و به پيكر افغانفلم نچسپيدند و رفتند از خود موسسات ساختند ما آمديم به افغانفلم من از همان وقت سركارگردان بودم چند وقت بعد از آن رييس افغانفلم شدم و تحولات ديگري در افغانستان رونما شد پس آمديم رييس افغانفلم شدم باز تحول ديگري رخ ميدهد باز ميرويم بيرون و خدا نكند هيچ وقت پا از افغانستان برون بگذارم و اين تعهد من است اگر سنگ هم از آسمان ببارد ما در جاي خود سنگين خواهد بوديم، اين دليل عمده و يك دليلش آنست كه مثلاً افغانستان، اگر اين سوال  تان خلاص شد حال به سوال دوم تان ميرويم خوب در اين زماني كه تحول رخ داد تا سالهايي كه مجاهدين تشريف آورند سينما يك روال دقيق خود را داشت يعني بهترين فلم ها در همين زمان ساخته شد براي اينكه هم توجه دولت بود بخاطر تبليغ دولت و هم توجه به طرف هنر بود بخاطريكه وقتي شگوفان شود مملكت همرايش شگوفان است وقتي كه اين بميرد تمام مملكت با او ميميرد به آن خاطر بالاي اين بسيار ديد، داشتند در همان زمان بود كه افغانستان به فستيوال هاي بين المللي راه پيدا كرد فلم هاي خود را بردند و ديدباز پيدا كردند، ديدند كه مردم چه ميخواهند جهان چه ميخواهد ما كدام طرف روان هستيم چه ميخواهيم كم كم مسير هاي فكري در اين رابطه تغيير كرد كه بعداً بالاي فلمسازي بسيار تغيير كلي آمد مگر در زمان تشريف آوري مجاهدين مستقيماً اين تنزل كرد در ساخت يك فلم. يعني از سال (92) الي (96) كه طالبان آمدند يك فلم ساخته شد كه آن به نام عروج بود و بسيار كم كار در عرصه فلم هاي مستند و در عرصه فلم هاي اخباري صورت ميگرفت بعد از آنكه طالبان آمدند ديگر آنها تمام كانون هاي فرهنگي را جمع سينما بستند و هيچگونه فعاليت هنري در داخل كشور صورت نگرفت بعضي فعاليت هاي هنري صورت گرفت در خارج از كشور كه ما هم در خارج از كشور چند تا كار هنري داشتيم و بچه هاي ديگر هم در امريكا و در فرانسه و در آلمان و همينجا ها جسته و گريخته كارهاي هنري داشتند كار ميكردند حالا كه باز پس آمديم در حكومت انتقالي، مؤقت و رياست جمهوري حالا اين ديگر يك بحث عليحده است كه ما بايد بالايش بحث عليحده داشته باشيم.

ارمغان: همين موضوع اصل مطلب مورد بحث ما هست كه در گذشته سياست رسمي دولت در جهت رشد و انكشاف پرودكشن هاي خصوصي نبود در حاليكه از اداره مؤقت، انتقالي و انتخابي سياست رسمي، سياست بازار، سياست آزادي بيان، سياست رفتن به طرف ماركيت و سياست كمك هاي بزرگ است حالا ما چرا نميتوانيم؟

انجنير لطيف: اين دو جنبه دارد يكي اينكه حالا بازار آزاد است يعني كه آزادي بيان است ما آزادي بيان داريم ما هيچكس را گفته نميتوانيم كه برادر تو فلم نساز به هيچكس به خود هم اجازه نميدهيم نظر به قانون، ولي سوال اينست…

ارمغان: وقتي كه درگذشته هنر را آزادي دادند از بين آن احمد ظاهر برآمد احمد ظاهر را حالا در تاجكستان استاد ميگويند درغرب هم ببينيد بسيار قدر دارد ولي   ما از دهه چهل در عرصه كار ميكنيم چرا يك كسي نداريم كه مثلاً در پهلوي يك هنرمند هند ايستاد شود يا پهلوي يك هنرمند گذشته ايران ايستاد شود هاليوود و باليوود را نميگوييم گپ خود را ميگوييم كه چرا؟

انجنير لطيف: همين گپ خودتان بستگي به اين دارد كه از تولد سينماي بيرون صد سال ولي از ما و شما تمامش به ده سال نميرسد در كشور هاي ديگر وقتي سينماي شان رشد كرد كه آن سينما را از اول بدل به صنعت ساختند اينجا سينما نظر به شوق و علاقه است بين صنعت و بين شوق و علاقه بسيار يك مرز طولاني وجود دارد من برايتان ميگويم كه هيچ سرمايه گذار افغانستان حاضر نشد در عرصه سينما سرمايه گذاري كند يكي از دلايل بخصوص و خاصش همين است

ارمغان: اين پولهاي جامعه جهاني چي شد؟

انجنير لطيف: آن را از من نپرسيد.

ارمغان: ما پيشنهاد ميكنيم كه اينجا هيأت بيايد و اين را بررسي كند كه اينجا چي كرده اند از سال (2001)؟

انجنير لطيف: هنوز من در اينجا نيامده ام حالامن خدمت تان افغانفلم را بگويم افغانفلم همانطور كه برايتان گفتم به عنوان مادر شما را حالا نشان ميدهم اين افغانفلم تكه تكه ويران، گلوله اصابت كرده گي، زخمي، تمام وسايلش از بين رفته گي كلش، تا به حالا صد ها پيشنهاد شده براي دولت از همين شخص وزير ماليه همين قسم كه همراي شما نشسته ايم با معاون رييس جمهور نشسته ايم و همرايش صحبت كرده ايم وزير ماليه ميگويد من حاضر نيستم يك روپيه يك دينار به افغانفلم بدهم.

ارمغان: آيا ما اين را چاپ كنيم؟

انجنير لطيف: بله، در تمام شانزده ورق چاپش كنيد كه من تمام واقعيتها را برايتان ميگويم، معاون صاحب افغانفلم نشسته من ميتوانم همين حالا مصوبه را برايتان بدهم همين مصوبه را نشان بدهم كه رياست جمهوري به وزارت ماليه نوشته ميكند كه آقاي وزير ماليه تو تعهد كرده اي كه براي سينماي افغانستان پول ميدهي چرا نميدهي؟ و تا امروز ماليه را هم چند چند بالاي همين سينما گرهاي ما بالا كرده اند كه اينها همين دروازه سينما را بسته ميكنند و ميروند به گوشه هاي خانه خود مي نشينند، ميگويند بيا چيزي كه راجسترش كردي بيا از آن هم پيسه بده در حاليكه هيچ توليد هم ندارند من دليل اصليش را برايتان بگويم دليل اصلي كه وزير ماليه دارد چي هست همين را هم چاپ كنيد دليل اصلي يي كه وزارت ماليه دارد اينست كه ميگويد آقا! من ميروم به طرف اقتصاد بازار آزاد، وقتي كه براي دونر خود ميگويم كه براي سينما پيسه بده، دونر ميگويد كه من شكم اورا سير كنم، برق براي او بدهم، چاه براي او بكنم، يا براي سينماي تو پيسه بدهم، من براي سينما در اين حد پيسه قطعاً نميدهم سينما ميداند و تشبث خصوصي.

ارمغان: يعني معنايش اينست كه وزير صاحب استدلال ميكند كه جهان به سينما علاقه ندارد؟

انجنير لطيف: وزير صاحب نازنين و             كه خودش يك آدم بسيار شيك و آدم بسيار فهميده و دانسته كه در يونيورستي هاي امريكا درس ميدهد، من متأسف و متأثر هستم كه پيكر فرهنگ را براي اينكشور بسيار ناديده ميگيرد، يعني فكر ميكند كه اين جامعه بدون پيكر فرهنگ ساخته ميشود در حاليكه فكر غلط ما، انديشه غلط ما، برداشت غلط ما در همين نكته است. شما فرانسه را ببينيد كه در اوج خود رسيده ولي همين روز سينماگر خود را كمك ميكند و پيسه ميدهد و سينماي فرانسه را به پا ايستاد كرده است در حاليكه انقلاب  فرهنگي در فرانسه آمد، در حاليكه فرانسه شكلش تغيير كرد، سينماي فرانسه درست است كه امروز در دست تجار ملي است ولي دولت هنوز رهايش نكرده دولت ميگويد كه درست است كه تو تاجر ملي هستي اما من هم پشتيباني ات ميكنم دولت ما نا فهمي اش در همينجاست درك غلطش در همينجاست، عقل ناقصش در همينجاست، كه نميتواند بفهمد كه من بايد سينما را تقويه كنم كه همان آدم انتحاري نكند، كه همان آدم كشت كوكنار نكند، من بايد سينما را تقويه كنم كه همان آدم گرسنه نماند، امروز نصف مردم هندوستان از سينماي هند نان ميخورند. همين را نميفهمد دولت ما، ما اين را بارها از تلويزيون ها گفتيم، جار زديم، جيغ زديم ما هيچ وقت از خود نمي ترسيم همين حالا هم كه برايتان ميگويم من هيچ از خود نميترسم گپ دل خود را برايتان ميگويم براي دولت بارها گفتيم متأسفانه دولت دو گوش دارد اگر يك گوش‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ميداشت در همان مي در آمد و هيچ پس نمي برآمد منتها ميان اين گوش سيخ داخل شده هر كسي را كه بگوييد، آنقدر اين جامعه شاريده، آنقدر اين دولت از هم پاشيده كه هيچكس اصلاً احساس مسووليت نميكند، هركس يك خنده خود را ميكند و چپ خود را ميگيرد و فكر ميكند كه اين كار خود را ميكند در حاليكه كار سينما وابستگي به همانها دارد شما از براي خدا اگر دوسيه ها را معاون صاحب افغانفلم بكشد اينقدر دوسيه شده كه هر سال يك نقل قول كنم برايتان چه خوب ما اميدوار ميشويم در سر سال، هله بياوريد پيشنهاد هاي تانرا، هله بياوريد كه چي ضرورت داريد هله بياوريد مشكلات تان را، هله پلان انكشافي، هله پلان عادي كل اينها را بيچاره ها پُر ميكنند درست ميكنند تيار ميكنند دو ماه بعدش مثل پوقانه هوايي كه بادش برود پس به زمين نشسته و كله اش بالا است من را امسال گفتند پلان بده گفتم چرا پلان بدهم من شش سال است كه پلان ميدهم تو چه كردي براي پلان من كه امسال باز هم پلان بدهم هر رييس نو ميآيد بده پلانت را هر مدير نو مي آيد بده پلانت را، برادر ما اينجا سي سال در سينماي افغانستان كار كرده ايم ما كله ما كار مي كند كسي كه كار ميكند ما ميفهميم كه كي پاي خود را غلط ماند و كي پاي خود را راست ماند، ما اين را خوب درك ميكنيم، ما ميفهميم كه چرا در كشور ما اينطور حال است، ما ميفهميم كه چرا سر فرهنگ كار نميكنند آگاهانه فرهنگ ما را ميخواهند از بين ببرند، آگاهانه سر فرهنگ ما حمله است، آگاهانه نميخواهد چون اگر فرهنگ رشد كند، مردم ما آگاهي پيدا ميكنند وقتي مردم آگاهي پيدا كرد سوال پيدا ميشود، ني اين مردم بايد همينطور گرسنه باشند تا هيچ وقت سوال خلق نشود اين مردم نا آگاه باشند براي اينكه هيچ وقت نتوانند سر بلند كنند، مورد پرسش كسي را قرار دهند اين گپهاي سياسي يي است كه در يك حلقة بالاتري كه بازما و شما بخواهيم تحليل هاي سياسي بكنيم جامعه را و روابط و اينها را باز اين را در حلقه هاي بلند تر از اين آن را هم با دلايل و با منطق هاي بسيار عالي سياسي و اجتماعي بايد آدم اينرا صحبت بكند، اما در همين مقطع كه شما صحبت ميكنيد مثلاً شما حق داريد به عنوان هموطن بپرسيد كه چرا فلم هاي ما در فستيوال هاي بين المللي راه پيدا نمي كنند و من يك چيز را برايتان مي گويم كه در همين جان كم در همين كم خوراكي كه مثل يك پهلوان كم ميخوريم اما بيست تا را هم چت ميكنيم ميدانيد كه ديروز من از ايران آمدم و كشور هاي اسلامي (26) كشور اسلامي بهترين جايزه كشور هاي اسلامي را در عرصه فلمسازي به من دادند براي اينكه من همانقدر فعاليت در عرصه كشور هاي اسلامي از طريق انترنت كرده بودم كه همين كشور ها با هم يكجا شدند در ايران و همين اتحاديه كشورهاي اسلامي را ساختند اين يك افتخار به افغانستان است افتخار به افغانستان است، كه در مجله ايران كلان نشر ميشود كه آقاي برمك با فلم جنگ ترياك جايزه نقد داوران را از آن خود ساخت كه اين جايزه جايزه اصلي است متأسفانه ما پشت خود هيچ نميگرديم مگر دنيا پشت ما مثل تار و سوزن است، دنيا مارا پيدا ميكند كه ما در كجا ها هستيم دنيا ما را پيدا ميكند كه ما چي كرده ايم، شما اينطور فكر نكنيد كه ما اگر در اين جا فلم هاي ما بسيار زياد مورد           نيست ما در عرصه فلم هاي كوتاه و هم در عرصه فلمهاي بلند ما جايگاه خودرا امروز در عرصه سينماي بين المللي پيدا كرديم در كمترين فستيوال دنياست كه ما عرض اندام نميكنيم دختر ها در هرات فلم ميسازند، در كابل فلم ميسازند، در مزار شريف، ميرود فلم هايشان از ما هيچكس خبر هم نميشود ميرود در فستيوال ها شركت ميكنند، جوايز هم ميگيرند و ميآيند، اين هست استفاده از آزادي بيان، اينست عرض اندام كردن در يك جامعه، امروز اگر برايتان بگويم هسپانيه عليحده دعوت ميكند، افريقا عليحده دعوت ميكند چرا اگر چيز در چانته ما نداشته باشيم توانمندي هاي اين را ما نداشته باشيم ما نميتوانيم عرض اندام بكنيم، ميفهميد من برايتان نويد ديگري بدهم مثلاً فلم آقاي همايون مروت كه از ساخته هاي برمك فلم است امروز ميرود در تاجكستان در ميان (8) كشور جهان جايزه اول را ميگيرد، خوب حالا برايتان بگويم همين سينما گرهايي كه مثلاً بصير مجاهد در پيشرويم نشسته با همين تخنيك هايي كه او در ميان سينماي خود كارميكند اگر دولت اندك تشويقش بكند، اندك بخواهدش، اندك دست نوازش سرش بكشد، اين در كجا ها ميرسد ولي هيچ نيست هيچ ميگويند خوب بگذاريد يكعده هستند ميروند همانجا كار ميكنند و بار ميكنند راستي برايتان بگويم كه دلم در همين عرصه بسيار تنگ است و دل من در اين عرصه بسيار سياه شده براي اينكه ما ميرويم زور خودمان را خود ميزنيم، قدرت خود را خودما ميزنيم، ولي ما ميفهميم كه هيچ پشتوانه ما نداريم كه دولت باشد.

ارمغان: چه بايد كرد؟

انجنير لطيف: ما چه بايد كرد را از دولت هيچ توقع نداريم، ما چه بايد كرد را از اينها كه در پيشروي ما نشسته اند توقع داريم ما خود ما سيستم ايجاد ميكنيم، طرح ما اينست كه ما افغانفلم را ميسازيم، افغانفلم را تقويه ميكنيم، بچه هاي خود را متقاعد ميسازيم كه بياييد جمع شويد براي من يك تجربه بسيار عالي بود كه من ديدم كه در جهان مردم با پول كم بسيار فلم موفق ميسازند منتها راه پيدا كردن اين بسيار ساده است كه ما بچه هاي خود را جمع كنيم و برايشان بگوييم كه: بچه ها! اگر ميخواهيد با كمترين پول فلم بسازيد و ميخواهيد كه بسته شويد به حلقه بين المللي راه هايش اين است، اين سوژه را ده ها دانه كتاب را آورده ام كه برايشان بدهم صدها دانه فلم آورده ام كه برايشان بدهم، امروز به بصير مجاهد هم گفتم ما به اختيار ضرورت داريم ما ديگر هيچ نه طرف وزارت اطلاعات و فرهنگ ميبينيم نه ديگر طرف دولت ميبينيم، ما خودمان تا وقتيكه از همينجا نرفتيم و جواب ما ندادند كه برو برادر كه خشونت دولت را بار آورده اي، تا همينجا كه هستيم همين راه را ما خود مي آوريم خوشبختانه بعضي چيز ها را هم برايتان بگويم كه، در برون از مرز هم تكاني كه بچه هاي ما خورده اند حالا خط فكري خود را بسيار زياد تغيير دادند، حالا كوشش ميكنند كه بسيار زياد فلم هاي خوب بسازند، فلمساز هاي بروني كه در برون هستند ميخواهند بيايند در مايه هاي اصلي يي كه در وطن شان است از اينجا استفاده بكنند فلم خود را در همينجا بسازند، ببرند و در جهان فلم خود را نمايش بدهند، من يك چيز برايتان ميگويم كه چهرة ما در جهان حالا روشن شده ما در فرانسه مطرح هستيم، در آلمان مطرح هستيم، در سويدن مطرح هستيم، در ايران مطرح هستيم، در بسياري كشور ها البته ما مطرح هستيم.

ارمغان: شايد بهتر آن باشد كه با توجه مطرح بودن تان يك مركز و محراق ايجاد شود كه ما بتوانيم يك محصلة بسيار بزرگ داشته باشيم، براي اين چه پيشنهاد داريد حالا شما مطرح هستيد جهان هم مي فهمد اما پوتانسيل كار ما در انترنت است چه بايد كرد  كه همان امكانات جمع همين ظرفيت ها به نتيجه برسد؟

انجنير لطيف: من موافق با شما هستم منتها من نميدانم كه آن كدام وسيله ايست كه ما به كار گيريم چه قسم كنيم كه بعضي ها يكدفعه از همين خواب بيدار شوند يكدفعه اينها  رو بگردانند به سوي فرهنگ خود، يكدفعه بگويند كه ما با بسيار چيز ها نتوانستيم در جهان افتخارات حاصل كنيم و نميتوانيم كتي چار تا كلاشنكوف و چار تا تفنگ و چار تا دانه شمشير در كوه من افتخارات حاصل كنم، آن افتخارات زمان معين و مشخص خود را داشت گرفتم كل چيزهاي خود را دارم آنجا در الماري افتخارات خود مانده ام، حالا ضرورت به اينست كه من با فرهنگ (5000) ساله خود عرض اندام بكنم من بگويم كه من اينطور فرهنگ دارم وزير ماليه را  بايد متقاعد ساخت، وزير ماليه دولت را، او را ديگر هيچكس نتوانست جز رييس جمهور بايد بخواهدش.

ارمغان: شما به آقاي كرزي اين مسأله را گفته ايد؟

انجنير لطيف: بلي، ما اين پيشنهاد را داريم كه ما فرصتي را ميخواهيم كه برويم با آقاي كرزي بنشينيم در يك ميز برابر شويم، اين سوال هايي را كه امروز شما از من گرفتيد در همين تيپ ريكاردر كوچك تان، ما ميخواهيم كه همين را صد چند بالاتر در برابر رييس جمهور بگوييم ورييس جمهور را بگوييم كه گناه تو چيست؟ گناه ما چيست؟ حق ما چيست؟ توجه تو چيست؟ ما اين را شخصاً به رييس جمهور ميگوييم، ما اين را زمينه سازي كرديم از يك سال به اين طرف، بدبختانه كه فضاي افغانستان هر روز تغيير كرده مي رود هر روز يك چيز نو و هر روز يك چيز نو، از اين موضوع وزير من هم خبر دارد، رييس عمومي هم خبر دارد، معين من هم خبر دارد همگي خبر دارد و ميفهمند كه ما سينماگر ها به رييس صاحب جمهور ما چي ميگوييم ما از رييس جمهور تقاضاي ديگري نداريم ما رييس جمهور را متوجه فرهنگ ميسازيم.

ارمغان: شما به دفتر رياست جمهوري ارتباط حاصل كرده ايد تا به مشكل شما رسيدگي شود؟

انجنير لطيف: به دفتر رياست جمهوري ما نميتوانيم مستقيماً ارتباط بگيريم جز اينكه از طريق وزارت، وزير من برايم وعده داد همين انفجاري كه در وزارت اطلاعات و فرهنگ شد بالاخره مانع اينكار شد براي چند روز، وزير اطلاعات و فرهنگ ما واقعاً آدم از حق نگذرد و واقعيت را آدم بگويد بسيار دلش براي فرهنگ افغانستان مي تپد، دلش بسيار زياد براي سينما مي تپد، بسيار زياد، اما وزير ما چاره ندارد، من ميگويم برايتان كه همينطور وزير ماليه ما كتي وزير اطلاعات و فرهنگ همراه شخص معاون صاحب اول رياست جمهوري نشستند دو به دو و ماهم در كنارش بوديم به عنوان مدافعين ولي نتوانستيم وزير صاحب ماليه را قناعت بدهيم، وزير صاحب ماليه گفت كه نميدهم، حالا همان خزانه دار ما است، او كه ندهد ما چه گفته ميتوانيم بالاخره وزير صاحب اطلاعات و فرهنگ به معاون صاحب اول رياست جمهوري روي خود را دور داده گفت كه: همين افغانفلم را يا بسته كنيد با بدهيدش به يك گدام دار تا به حيث يك گدام استفاده شود، مثلاً روغن ميماند، برنج ميماند، آن بسيار خوب است. اين حرف وزير صاحب اطلاعات و فرهنگ است كه براي معاون رياست جمهوري ميگويد: معاون صاحب! ما يكصد و چند نفر را در بين افغانفلم معاش ميدهيم و به چند نفر ديگر را هم شب كاري ميدهيم حالا از وزير صاحب ماليه بپرسيد كه همين پول را براي چي برايش ميدهي؟ وقتي كه تو قبول كرده نميتواني كه در اينجا فلمسازي است و يكمقدار تو اين سبسايدي را قبول كني كه براي ما پول بدهي كه ما اين را نگهداري كنيم پس چرا بسته اش نميكنيد، وزير صاحب ماليه گفت بدهيدش به يك سكتور خصوصي، ولي من نميتوانم اين را به سكتور خصوصي بدهم، دليل دارم، براي اينكه همانجا در پهلوي تان يك دانه آرشيف است از من، كه آرشيف (60) ساله افغانفلم است كه مثلش در همينجا نيست من چطور ميتوانم اين را بدست كسي بدهم، باز در تمام دنيا يك مركز است به نام فلم ديويژن يعني بخش فلم، اين بخش فلم مربوط به دولت است يعني دولت آنرا حفظ ميكند، كنترول ميكند، نگهداري ميكند از خارج نفر ميآيد، كي كنترولش ميكند؟ وزير صاحب اطلاعات و فرهنگ؟ معين صاحب ها؟ آرشيف ملي؟ يا سازمان غلام محمد ميمنه گي؟ يك رياست ديگر دارد به نام افغانفلم برايش ميگويد كه برو رياست افغانفلم است راجعش ميسازد به ما من كل كارهايش را خلاص ميكنم، در مابين افغانفلم باز برايش ميگويم، يا بياو يا نه بيا اين حق دولت است،

picture-016

ما دولت هستيم حالا دولت كه هستيم بايد در كنار دولت ما سازماندهي هاي ديگري هم داشته باشيم به رشد سينماي افغانستان، آقا مي آيد گردن من را محكم ميگيرد كه تو امكانات داري من برق ندارم من را اجازه بده كه كار مونتاژ خود را كنم، من كي در روي وي نه گفته ميتوانم كه محاكمه ام هم كند دولت كه من را بيست تا مستوفي بيايد در بيست جاي من را معرفي كند و بگويد حارنوالي عليحده از من سوال كند، من ميگويم كه اين آدم ضرورت داشت

به اتاق من، من دادمش، اين آدم به يك مايك ضرورت داشت، من دادمش، براي اينكه فلمسازم است، من بايد او را تقويه كنم در تمام دنيا موسساتي كه مربوط دولت هستند تقويه ميكنند.

 

 

 

ارمغان: من اميدوارم آغاي كرزي با شما يك جلسه باز بگيرد كه شما از مشكلات تان گپ بزنيد و جريان آن مستقيماً از تلويزيون ها نشر شود.

انجنير لطيف: منتها خوب شد كه براي ما يك درس داده شد كه اينبار ما سينماگرها برويم و رييس صاحب جمهور را ببينيم و در رأس شان هم من خودم ميروم و اينبار تصميم گرفته ايم كه رييس صاحب جمهور را ميگوييم كه ما ديگر گپ نميخوريم، همينجا وزير ماليه را بخواه، همينجا در همين پيشنهاد ما به وزير ماليه قاطع امر بده كه همينقدر پيسه در اختيار سينماگر ها قرار بده و بيست تا مستوفي را هم در پشت سر اين ايستاده كند تا از ما حساب بگيرد.

 

سينماي افغانستان درمسير زمان

دسامبر 2, 2008 at 4:55 ب.ظ | In سینما و تئاتر, هنری | Leave a Comment

 شماره هاي 40 و 41/ يكشنبه 10 قوس 1387/ 30 نومبر 2008

محمد داوود سياووش

cinema-41

صاحبنظران هنر اولين جوانه هاي هنر تئاتر و نمايش سينما را به شكل اكادميك از بركت تهداب گذاري تئاتر باغ عمومي پغمان مي دانند كه به دستان هنر پرور شاه امان الله غازي و به تقليد از تئاتر نياي يونان باستان در پاي يك تپه دوراني در جشن استقلال افتتاح گرديد.

گفته مي شود كه در اين جايگاه هنري نمايشنامه فتح اندلس براي اولين بار در پاي آن تپه به نمايش گذاشته شد و فلم هاي محصول سفر شاه از اروپا را نيز با پروجكتور از همان زمان مردم تماشا نمودند. پژوهش ها نشان ميدهد كه تئاتر و سينما در كنار هم در سيماي هنرمندان افغان همزمان درخشيده است.

به نوشته پژوهشگران روزي كه در اواخر برج دلو (1324) خورشيدي دروازه پوهني ننداري بسته شد دروازه ديگري از سينما با كار و تلاش استاد عبدالرشيد لطيفي به روي هنرمندان گشوده شد.

مفكوره تهيه اولين فلم افغاني

موسي رادمنش مينويسد كه: در سال (1325) خورشيدي به حمايت مالي دوست محمد خان و عبدالجبار خان معين، اسباب و وسايل سفر استاد عبدالرشيد لطيفي و همكارانش نشاط ملك خيل، عبدالرحمن بينا، احمد ضيا و ابراهيم نسيم مهيا شد تا غرض تهيه فلمي تحت عنوان «عشق و دوستي» راهي سرزمين هندوستان شده در كمپني شور لاهور آن فلم را تهيه نمايند. اين فلم يك و نيم ساعته به عنوان اولين فلم افغاني در سالون سينماي كابل كه در كنار مكتب استقلال موقعيت داشت روي پرده به نمايش گذاشته شد.

گفته ميشود كه قبل بر آن فلم هاي هندي بيشتر در سينما نمايش داده ميشد كه در اين حال موسيقي هند را نيز از شبه قاره وارد شهر كابل نمود كه بعداً در كاپي نمودن آهنگ هاي هندي توسط آوازخوانان افغاني به وضاحت احساس ميشد و همزمان با آن صحنه هاي اغراق آميز جنگ هاي فلمي تا حدودي بر روحيات جوانان اثر گذاشته بود.

فلم «مانند عقاب» دومين محصول افغاني

 به نوشته موسي رادمنش هنگاميكه فيض محمد خير زاده پس از ختم تحصيل در سال (1342) خورشيدي به وطن برگشت از دولت اجازه تأسيس موسسه «هنرهاي زيبا» را گرفته در كنار ساير عرصه هاي هنر به فكر نوشتن سناريوي فلم مستندي به نام «مانند عقاب» شد كه در آن ستار جفايي به صفت معاون و ظاهر هويدا و زرغونه آرام به صفت بازيگران اصلي، خان آقا سرور، مزيده سرور و شور انگيز در نقش آفريني صحنه ها سهم داشتند. اين فلم نيمه هنري نيمه مستند (داكومنتري) كه در نوار (16) مليمتري امور پروسس آن در ايالات متحده به پايه اكمال رسيد اولين بار در سينما هاي پامير، بهزاد و سينما كابل به معرض نمايش گذاشته شد.

يونت پيتربورگ

به نوشته محققان در سال (1349) خورشيدي يونت فلمسازي از كشور انگلستان تحت سرپرستي پيتربورگ وارد كشور گرديده تهيه فلمي تحت عنوان «ملاقات با مردان برجسته» اثر گوجيف را كه شيوه كلاسيك داشت رويدست گرفتند. در تهيه اين فلم توريالي شفق با آن يونت همكاري داشت و اكرم خرمي، قادر فرخ و فتح الله پرند در صحنه هايي از آن فلم ظاهر گشتند.

يونت فلمسازان امريكايي

در سال (1350) خورشيدي گروپي از فلمسازان جوان امريكايي به منظور تهيه فلمي در زمينه انسان شناسي وارد كشور گرديده به همكاري توريالي شفق به صفت نماينده افغانفلم در مناطق آقكپرك و شولگر فلمبرداري كردند.

كمپني ميترو گولدن ماير

كمپني ميترو گولدن ماير در سال (1350) خورشيدي وارد افغانستان شده به تهيه فلمي با استفاده از سپورت ملي بزكشي پرداخت كه در تهيه اين فلم صمد آصفي و توريالي شفق، ستارزاده، حكيم خليق، قادر فرخ و ديگران با آن يونت همكاري داشتند كه قادر فرخ منحيث دوبليكيت عمر شريف بازيگر معروف سينماي اروپا به صفت سواركار در فلم ظاهر ميشد.

فلم هندي پرهيزگار

در سال (1352) خورشيدي يونت فلمسازي هندي با شركت هما ماليني و فيروز خان وارد  كشور گرديد تا فلم «پرهيزگار» يا «دهر ماتما» را تهيه نمايد. در اين فلم كه از شهر كابل و ولايت باميان فلمبرداري شد توريالي شفق به صفت دايركتر كمكي با يونت هندي همكاري داشت.

 

فلم روزگاران

به ابتكار ستديوي افغانفلم نخستين محصول افغاني رياست افغانفلم به نام «روزگاران» فلمي در سه بخش رويدست گرفته شد كه در آن كارگرداني قسمت اول (طلبكاران) را خالق عليل، كارگرداني قسمت دوم (شب جمعه) را انجنير علي رونق و كاگرداني قسمت آخرين (قاچاقبران) را سلطان هاشم و ستار به عهده داشتند و در نقش ها محبوبه جباري، ميمونه غزال، استاد رفيق صادق، خان آقا سرور، مشعل هنريار، حريف، اختر، پيكر، پروين صنعتگر، وهاب صنعتگر، استاد بيسد و ديگران سهم و درخشش داشتند.

فلم اندرز مادر

پس از فلم «روزگاران» افغانفلم تهيه فلم «اندرز مادر» را رويدست گرفت سناريوي اين فلم را خالق عليل نوشت و نقش هاي مركزي را محبوبه جباري و محمد نذير ايفا نمودند و ميمونه غزال، اسدالله آرام، زرغونه آرام، استاد رفيق صادق، هارون، سايره اعظم، ف عبادي و ديگران در آن درخشيدند.

فلم حاكم

در سال (1352) رفيق يحيايي بر اساس داستاني از شفيع رهگذر سناريوي فلمي را تحت عنوان «حاكم» نوشت كه امور فلمبرداري آنرا «سونه رام تلوار» و «محمود نوري» به عهده گرفتند و كارگرداني اين فلم توسط ولي لطيفي و رفيق يحيايي صورت گرفت.

در اجراي كركتر هاي مركزي فلم ولي لطيفي، رفيق يحيايي، آصف وردگ، حاجي محمد كامران، مينا، فتح الله پرند، قادر فرخ، انور رضا زاده، حنان زمريال، عبدالباري جواد و ديگران نقش داشتند اين فلم با تحولات سياسي تغيير نام يافت و به نام «روز هاي دشوار» با افزودن حاكم دوم در كنار حاكم اول تهيه شد.

همزمان با توليد فلم گام بعدي در زمينه فعاليت پرودكشن هاي شخصي برداشته شد كه در آن ها دست اندركاران هنرمندان هنر هفتم دور هم جمع شده ابتكارات با ارزشي را در عرصه سينما انجام دادند. پرودكشن هاي مذكور از طرف اشخاص ذيل ايجاد گرديد:

1-      نذير فلم:

اين پرودكشن شخصي به ابتكار محمد نذير و به همكاري عبدالله شادان، داؤد فاراني، توريالي شفق و عدة ديگر از دوستداران سينما در سال (1353) خورشيدي بنياد نهاده شد. نذير فلم موفق شد فلم «رابعه بلخي» را كه سناريوي آنرا عبدالله شادان و داؤد فاراني نوشته و در نقش ها عبدالله شادان، سيما شادان، محمد نذير، فتح الله پرند، داؤد فاراني، باقي حاحي، سلام سنگي و ديگران نقش داشته (به نوشته موسي رادمنش) در كارگرداني اين فلم كارگرداناني چون خالق عليل، جلال پيروز، عباس شبان و توريالي شفق سهم داشتند.

2-      آريانا فلم:

در بهار سال (1354) خورشيدي انجنير لطيف امتياز موسسه فلمسازي آريانا فلم را از دولت گرفت و به همكاري توريالي شفق سناريست و كارگردان عباس شبان به فعاليت آغاز نمود.

(به نوشته رادمنش) اولين محصول اين موسسه هنري فلم «مجسمه ها مي خندد» بود كه در آن ذكيه كهزاد، عبدالله خاموش، محمد جان گورن، فتح الله پرند، عبدالله وطندوست و ديگران نقش داشتند.

دومين فلم موسسه آريانا فلم با سناريوي داود فاراني و كارگرداني توريالي شفق به نام «غلام عشق» روي پروده افتاد كه در آن شاه جهان، مينا شفق، اكرم خرمي، فتح الله پرند، محمد جان گورن، قادر فرخ، سيد علي عالمي، سلام سنگي، مجيد غياثي، عبدالله وطندوست، خورشيد مندوزي، بصيره خاطره، عارف الدين و موسي رادمنش نقش داشتند.

سومين محصول اين موسسه فلم سياه موي و جلالي بود كه به كارگرداني عباس شبان و فلمبرداري انجنير لطيف و همكاري قادر طاهري به شكل رنگه روي پرده سينما افتاد و در آن فقير نبي، ستوري منگل، عبدالشكور حكم  و فتح الله پرند درخشيدند.

چهارمين دستاورد آريانا فلم «مزرعه سبز» بود. اين فلم كه به مناسبت روز جهاني غذا تهيه شد سناريوي فلم توسط بورد مشترك انجنير لطيف، حنان زمريال، عبدالسلام سعيدي و وهاب آصفي نوشته شده، كارگرداني و فلمبرداري آنرا انجنير لطيف به عهده داشت. در اين فلم زمريال، بصيره خاطره، انور رضا زاده، عارف الدين و سرور سرمد نقش داشتند.

پنجمين فلم موسسه آريانا «دام مرگ» نام داشت كه فلم نيمه هنري و نيمه مستند (داكومنتري) بوده به فرمايش وزارت صحت عامه در رابطه به بيماري توبركلوز تهيه شد. فلمنامه نويس لطيف ناظمي، دايركتر انجنير لطيف و رووف راصع و معاون پرودكشن كمال الدين مستان بود. در اين فلم محمد جان گورن، فتح الله پرند، ابراهيم طغيان، بصيره خاطره، ناصر عزيز، عارف الدين و ديگران نقش داشتند.

در ششمين اقدام هنري، آريانا فلم كار تهيه فلم هنري «گناه» را رويدست گرفت كه كار نوشتن فلمنامه و كارگرداني آنرا انجنير لطيف به دوش داشت ولي به قول موسي رادمنش به خاطر ضعف اقتصادي كار شوتينگ فلم به مشكلات مواجه شد و آنرا به افغانفلم سپردند با اتمام كار تهيه فلم گناه توسط افغانفلم به قول موسي رادمنش انجنير لطيف به اين فكر شد كه موسسه آريانا فلم را با افغانفلم مدغم سازد و به اين ترتيب آريانا فلم از فعاليت بازماند.

3-      شفق فلم:

توريالي شفق در سال (1358) خورشيدي امتياز شفق فلم را از دولت گرفت. اولين محصول شفق فلم با سناريوي توريالي شفق به نام «جنايتكاران» روي پرده آمد كه كارگرداني آنرا توريالي شفق و فلمبرداري آنرا انجنير لطيف با دستياري ناصر عزيز به عهده داشتند. در نقش هاي اين فلم ابراهيم طغيان، محمد جان گورن، سلام سنگي، احمد سير رحيل،‌ ايوب معصومي، موسي رادمنش، فتح الله پرند، ناهيد سرمد، نوريه، حميده، تورپيكي، خورشيد مندوزي و ديگران درخشيدند.

دومين محصول اين موسسه فلم «عشق من ميهن من» بود كه سناريست، كارگردان و پروديوسر فلم توريالي شفق بود. امور كارگرداني آن به دستياري موسي رادمنش صورت گرفته در آن ذكيه داماج، عارف الدين، عبيدالله وطندوست، تيمور حكيميار، صفور آهنخيل، عنايت الله محب زاده، رحيم الله و ديگران زمينه تبارز فعال داشتند.

سومين محصول شفق فلم «گام هاي استوار» بود كه امور تهيه و پروديوس آنرا وزارت داخله به دوش داشت، سناريست و كارگردان فلم توريالي شفق، معاون كاگردان موسي رادمنش، فلمبردار محمود نوري، اسيستانت محمد هاشم بودند.

در فلم گام هاي استوار ابراهيم طغيان، عاقله، عادله اديم، اكرم خرمي، عبيدالله وطندوست، فتح الله پرند، حبيب زلگي، تيمور حكيميار، ياسين خموش، شاه محمود شارق، غوث، رحيم الله، عنايت محب زاده و موسي رادمنش نقش آفريني نمودند.

شفق فلم به كارگرداني توريالي شفق ميخواست دو فلم تلويزيوني تحت عنوان (جاويد، من و فرشته) را تهيه كند كه با مرگ نا به هنگام توريالي شفق آن كار ناتمام ماند.

4-      اپارسين فلم:

اين موسسه توسط شخصي با شهرت (آغا صاحب) بنياد گذاشته شد. با آنكه آن موسسه امتياز پرودكشن را از دولت گرفت اما به نوشته موسي رادمنش در اثناي تهيه نخستين محصول فلم خود به نام «غارتگران» بنابر مشكلات اقتصادي و معاذير ديگر نتوانست فلم غارتگران را به پايه اكمال برساند و به ركود مواجه شد. فلم «غارتگران» به كارگرداني عباس شبان و نقش آفريني وكيل نيكبين، اكرم خرمي، عزيز فروغ و ديگران قرار بود تهيه شود كه با ركود اپارسين فلم ناتمام ماند.

5-      قيس فلم

قيس فلم به ابتكار سليمان علم پس از سال (1365) خورشيدي ايجاد شد. اين موسسه ميخواست در ابتدا سه فلمنامه كه يكي بر اساس داستان هجرت سليمان اثر محمود دولت آبادي، دومي بر اساس داستان «وقتي كه ني ها گل مي كنند» از داكتر اكرم عثمان و سومي به نام «خشم امير» تهيه نمايد. اما بالاخره سليمان علم به همكاري رؤف راصع و وكيل نيكبين خواست فلمي تحت عنوان «تلاش» تهيه كند اما متأسفانه فلم در مرحله پروسس با قيچي سانسور قطع شد و امكان نيافت روي پرده به نمايش گذاشته شود.

فلم «تلاش» به كارگرداني عباس شبان در نوار سياه و سپيد به گونه (35) مليمتري فلمبرداري گرديده در آن ابراهيم طغيان و ديگر جوانان قيس فلم سهم داشتند.

6-      گلستان فلم

اين پرودكشن توسط مهدي دعاگوي در نيمه دوم سال (1385) اساس گذاشته شد و كار تهيه فلم «خانه 555» را با سناريوي مهدي دعاگوي و فلمبرداري انجنير لطيف رويدست گرفت. كارگردان فلم نيز مهدي دعاگوي بود، اما پس از تهيه به قول موسي رادمنش بورد سانسور با افزودن صحنه هاي ناجور و قطع صحنه ها، روال ارتباط فلم را صدمه زد و پس از نمايش نخستين فلم اين موسسه از فعاليت بازماند.

اين ها گوشه يي از تلاش و شكست هاي موسسات خصوصي سينمايي در افغانستان ميباشد كه دولت هاي وقت، بنابر مخالفت با سياست بازار آزاد و تشبثات خصوصي سينمايي نگذاشتند سينماگران آزاد رشد نمايند در حاليكه در شرايط موجود سياست دولت بر فعاليت آزاد سينما تأكيد مينمايد در طي سالهاي اداره مؤقت، انتقالي و انتخابي در كشور حتي به سطح تلاش هاي بسيار ابتدايي اما استوار آن هنرمندان امكانات به اختيار موسسات خصوصي در افغانفلم گذاشته نشده و در حاليكه كشور  هاي هاليوود و باليوود با همه امكانات شان در افغانستان حضور دارند دروازه افغانفلم را به دلايل نا معلوم ويران گذاشته اند و فلمي كه از موسسات خصوصي توليد و به ماركيت جهاني راه يابد تهيه نشده حكومت بايد با استفاده از تجارب گذشته سعي نمايد سينماي غير دولتي و خصوصي افغانستان به پا ايستاده شود و فلم افغاني در ماركيت هاي جهاني راه يابد.—

يادي ازچهره هاي نامدار سينما

دسامبر 2, 2008 at 4:44 ب.ظ | In سینما و تئاتر, هنری | Leave a Comment

 

شماره هاي 40 و 41/ يكشنبه 10 قوس 1387/ 30 نومبر 2008

كوه بچه

charlie_chaplin_04

سر چارلز اسپنسر چاپلین، جونیور (۱۶ اپريل ۱۸۸۹ – ۲۵ دسامبر ۱۹۷۷) بازیگر صاحب جایزه اسکار و یکی از مشهورترین بازیگران و کارگردانان هالیوود بوده است.
فلم های چاپلین کمدی و اکثر آنها صامت و در سبک انجام شیرین‌کاری می‌‌باشند.
بسیاری چارلی چاپلین را تنها یک کمدین موفق می دانند حال آنکه او در طول زندگانی خود در زمینه موسیقی نیز استعداد فراوانی از خود نشان داد. ساخت موسیقی  کار عادی وی بود و توانست در مجموع موسیقی (۲۳)  را به پایان برساند. در توانایی ساخت موسیقی چاپلین همین بس که موسیقی  لایم لایت ساخته چالین در سال (۱۹۷۲) برنده جایزه اسکار شد، بخشی از تم موسیقی لایم لایت. چارلی اسپنسر چاپلین مهم‌ترین و تأثیرگذارترین شاگرد مک سنت و فرزند یک نمایشگر تالارهای محلی موسیقی انگلیسی به نام جرالدین چاپلین (بازیگر)، کودکی خود را در صحنه‌های سرگرم کننده تفریحی گذرانده بود. تصویر او از جهان، همچون چارلز دیکنز و د.و.گریفیث، که شباهت زیادی به هر دو داشت، با هر فقر و تنگدستی دوران خردسالی و جوانی رنگ آمیزی شده بود و در طول عمر همدردی عمیق خود را نسبت به تنگدستان حفظ کرد.

در(۱۹۱۳)، هنگامی که با دستمزد صد و پنجاه دلار در هفته در کمپانی کی استون استخدام شد، یک بازیگر سیار نمایشهای وودویل امریکایی بود. در نخستین فلمی که به نام در تلاش معاش (۱۹۱۴) برای مک سنت بازی کرد، نقش یک شیک پوش تیپیک انگلیسی به او محول شد، اما با فلم دومش، مخمصهٔ غریب مبیل (۱۹۱۴) کارکتر و هیات ظاهری یک ولگرد کوچولو را معرفی کرد؛ کارکتری که بعدها اورا شهرهٔ آفاق ساخت و به یک نماد جهانی سینمایی از یک فرد عامی در دوران ما بدل کرد.

چاپلین در کمپانی کی استون در سی و چهار  فلم کوتاه و شش فلم حلقه یی داستانی با عنوان رمانس ناکام تیلی (۱۹۱۴) به کارگردانی مک سنت بازی کرد و کاراکتر این دلقک ریزنقش محزون را به تدریج پرورش داد؛ شخصی با کفشهایی که برایش بزرگ بودند، شلواری گشاد و کتی تنگ که کلاه لبه دار دربی بر سر می گذاشت. اما قریحهٔ چاپلین برای سبک ظریفتری ساخته شده بود و نه کمدی هایی با ضرب آهنگ دیوانه وار کی استون، بنابرین در (۱۹۱۵) قراردادی برای ساختن چهارده فلم کوتاه دو فلم حلقه یی با کمپانی اسانی، با دستمزد هفته یی (۱۲۵۰) دلار، که در آن زمان دستمزد کلانی بود، بست. او این فلم ها و فلم های بعدی خود را، جلای بیشتری داد. شخصیت پردازی درخشان او، همراه با حرکات پانتومیم که چارلی تبحر بی مانندی در آن داشت، از ولگرد کوچولو انسانی ساخت که با جهان پیرامون خود بکلی بیگانه است بهترین هایی که چاپلین در کمپانی اسانی ساخت: ولگرد ،شغل، بانک، شبی در نمایش. این فلم ها را در سال (۱۹۱۵) ساخت. این ها چندان مورد استقبال قرار گرفتند که سال بعد در خواست هفته‌ای ده هزار دلار به اضافه پیش پرداختی معادل (۱۵۰۰۰۰) دلاری پس از امضای قرارداد برای ساختن (۱۲)  برای کمپانی میو چوال را کرد. بهترین های او در کمپانی میوچوال عبارت‌انداز: بازرس فرودگاه ۱۹۱۶، مامور آتش نشانی ۱۹۱۶، ساعت یک صبح ۱۹۱۶، سر سره بازی (۱۹۱۶)، سمساری (۱۹۱۶)، خیابان اوباش (۱۹۱۷)، مهاجر (۱۹۱۷)، ماجراجو (۱۹۱۷)، چارلی از این ها آثاری به یاد ماندنی به وجود آورد. همچنین اورا به شهرت جهانی رساند و برای اولین بار استعداد درخشانش را آشکار کردند. هجویه یی از مردم بسیار فقیر در مقابل مردم بسیار غنی؛ ضعف در مقابل قوی، که چاپلین را نزد مردم فقیر عزیز کرد و بلعکس. به طور مثال در  مهاجر؛ دورویی آمریکایها نسبت به مهاجران و بی رحمی مسولان اداره های مهاجرت رانشان می دهد.به محض رسیدن کشتی (چارلی چاپلین) به آیلند او با غرور و امید به مجسمهٔ آزادی نگاه می‌کند و نوشته‌ای ظاهر می‌شود : سرزمین آزادی، بلافاصله نمایی از پلیسهای مرزی نیویورک را می بینیم که عده زیادی از مهاجران را همچون گله گوسفند به پیش می رانند.در نمای بعدی چارلی نیم نگاه دیگری به مجسمه آزادی می افکند، اما این بار مشکوک و حتی تحقیر آمیز.—انترنت

پرده ازمرگ مرلين مونرو برداشته شد

دسامبر 2, 2008 at 4:35 ب.ظ | In سینما و تئاتر, هنری | Leave a Comment

 

شماره هاي 40 و 41/ يكشنبه 10 قوس 1387/ 30 نومبر 2008

فاخته

merlin_monro

در سالگرد مرگ مرلین مونرو مظهر زیبایی جنسی آمریکا، یکی از مدعیان سابق پرونده خودکشی مونرو پرده از حقیقتی مخوف برداشت و مدعی شد تمام اظهارات او که از طریق دستیابی به گفتگوهای ضبط شده مونرو با داکتر روانی به دست آمده دلالت بر به قتل رسیدن او دارد و داستان خودکشی تنها سرپوشی بر این ماجرا است.

جان ماینر در گفتگویی با “لوس آنجلس تایمز” در مورد داستانی که به چاپ رسانده بود گفت: هیچ دلیلی برای اثبات خودکشی مونرو وجود ندارد. او برنامه‌های بسیار مشخصی برای آینده خود داشت و دقیقا می‌دانست که چه کاری را قرار است در آینده آغاز کند.

طرفداران مونرو در پنجم اگست در محراب کلیسای ایست وود واقع در کنار پارک مموریال برای احترام به این هنرپیشه و زنده نگه داشتن یاد او، هنرمندی که شاهکارهایی چون “بعضی‌ها آن داغ را دوست دارند” را بازی کرده، گردهم آمدند.

تئوری توطئه قتل مونرو در (۵) اگست (۱۹۶۲) قسمتی از افسانه زندگی او گشته است. اگرچه بسیاری به نظر مقامات مبنی بر خودکشی وی هنگامی که او را در سن (۳۶) سالگی عریان در تحت خواب آپارتمانش در برتنوود پیدا کردند شک دارند.

ماینر رئیس سابق منطقه کانتی در لوس آنجلس و دادستان و رئیس بخش طب عدلی یادداشت‌هایی مبنی بر نوارهای ضبط شده مونرو که متعلق به طب روانی بوده را به تایمز عرضه کرده و مدعی است این یادداشت‌ها ثابت کننده عدم علاقه مونرو به خودکشی می‌باشند زیرا او تصمیم داشته در نمایش شکسپیر بازی کند و به روانشناس خود قول داده بود که تمام داروهای آرامبخش خود را در چاه تشناب بریزد.

این نوارها که ماینر آنها را بسیار کامل و همه جانبه می‌داند از عدم رضایت مونرو و دلشکستگی او از دریافت نکردن جایزه اسکار خبر می‌دهد. او در این نوارها مدعی شده شبی را با جان کرافرد گذرانده و داوطلبانه در مورد علت جدایی خود از “جوئی دیمگو” قهرمان بپس‌بال و” ارتورمیلد” نمایش نویس صحبت کرده است.

ماینر مدت‌ها پس از مرگ گرین استون قسم خود را شکست و مدارکی را که استون را متهم به دست داشتن در قتل مونرو می‌کرده را در اختیار رسانه‌ها قرار داد.

هایلگرد بیوه گرین استون از وجود چنین نوارهایی مطلع نبوده و مدعی است که همسرش حتی بک بار نیز در مورد وجود آنها چیزی به او نگفته است.

 با توجه به اظهارات ماینر، مونرو، جان اف کندی را بسیار دوست می‌داشت اما پس از رابطه‌ای کوتاه مدت از او جدا شدو بیان کرد دیگر کندی در زندگی او جایی ندارد.

ماینر که در سال‌های اخیر قسمتی از مدارک خود را در دسترس افراد متفاوت قرار داده پاره‌ای از آنها را در کتاب “آخرین جملات مرلین: نوارهای مخفی و مرگ عجیب” به چاپ رسانده است

رونالد کراول، دادستان سابق این پرونده وجود چنین مدارکی را رد کرده و آنها را ادعایی کاذب و ساختگی می‌داند.انترنت

آذر شیوا زنده است

دسامبر 2, 2008 at 4:26 ب.ظ | In سینما و تئاتر, هنری | Leave a Comment

 

شماره هاي 40 و 41/ يكشنبه 10 قوس 1387/ 30 نومبر 2008

ريگروان

d8a2d8b0d8b1-d8b4d98ad988d8a7-d988-d981d8b1d8afd98ad986

آذر شیوا از بازیگران مستعد دهه ی چهل سینمای ایران بود. او کارش را در سینما با فلم آهنگ دهکده به کارگردانی مجید محسنی در سال (۱۳۴۰) آغاز کرد و پس از آن با بازی در فلم هایی چون گذشت به کارگردانی فرج الله نسیمیان در سال (۱۳۴۱)، آراس خان به کارگردانی ناصر ملک مطیعی در سال (۱۳۴۲)، پرستو ها به لانه باز می گردند به کارگردانی مجید محسنی در سال (۱۳۴۲) خود را نشان داد. بیش تر در نقش زنان مظلوم و معصوم روستایی ظاهر شد، نقش هایی کلیشه ای که با همه ی کوششی که آذر شیوا به کار می بست نمی توانست استعداد او را نشان دهد، او در این فلم ها، طبق معمول، زیر سایه ی مردان بود و آن چنان به چشم نمی آمد.

آذر شیوا بعد از فلم های ذکر شده، در فلمی بازی کرد که در این فلم از کلیشه ی زن روستایی خارج شد و نقش چابک تر و مفرح تری را به عهده گرفت. این فلم، قهرمان قهرمانان به کارکردانی سیامک یاسمی در سال ۱۳۴۴ با محمدعلی فردین بود که با توفیق تجاری روبرو شد و باعث محبوبیت آذر شیوا گردید. این فلم در واقع، پیش درآمد و نسخه ی تمرینی فلم گنج قارون بود و پس از موفقیت گنج قارون بود که تیپ دختر پول دار به کلیشه ی فلم های روز تبدیل شد و آذر شیوا به عنوان زوج هنری فردین در چند فلم، همان نقش را تکرار کرد.

فروزان هم در واقع همین تیپ دختر پول دار را بازی می کرد                       

 اما تفاوت آذر شیوا با فروزان در این بود که آذر شیوا از تن نمایی پرهیز کرد و کوشید که نقش را به درستی اجرا کند، اما نقش ها جای کار کردن نداشت و فلم ها مبتذل و سهل انگار بود و کوشش های آذر شیوا ثمری نمی داد.

آذر شیوا با بازی در ملودرام های اشک انگیزی چون سلطان قلب ها و روزهای تاریک یک مادر، روسپی، قاتلین هم می گریند، تمام کوشش خود را به کار بست تا کار متفاوتی را عرضه کند اما به طور کلی، این فلم ها قابلیت لازم را نداشتند و تماشاگر نخبه را جلب نمی کردند.

از اواخر دهه ی چهل، فلم سازان جوان و نو اندیش، تحولی در سینمای ایران پدید آوردند. امید میرفت که آذر شیوا به خاطر استعدادی که در بازیگری داشت، جذب این جریان شود، اما فلم سازان او را نادیده گرفتند. در واقع آذر شیوا آنچه را که داشت نمی خواست و آنچه را که می خواست نمی یافت.

بنابراین نسبت به سینمای ایران عاصی شد و اعلام کرد که آدامس فروشی را به بازی در فلم های ایرانی ترجیح می دهد. در ابتدا کسی ادعای او را جدی نگرفت، اما آذر شیوا به عنوان اعتراض به دانشگاه رفت و آدامس فروخت. در آن زمان، دانش جویان پیش قراول، کسانی بودند که با رژیم شاه مبارزه می کردند و آذر شیوا می خواست با یکی از مظاهر فرهنگی این رژیم مبارزه کند، او بر این باور بود که دانشجویان از او حمایت خواهند کرد، اما دانشجویان به آرمان های اجتماعی بزرگ تری می اندیشیدند!!! و آذر شیوا را جزئی از مجموعه ی منحط سینمای ایران می پنداشتند و به استهزا از کنار او گذشتند!!!

ماجرای آذر شیوا به روزنامه ها کشیده شد و خبرنگاران، از اهالی سینمای ایران و از جمله تنی چند از فلم سازان روشنفکر درباره ی این موضوع نظرخواهی کردند، اما آنان نیز حاضر به حمایت از آذر شیوا نشدند و حرکت او را نوعی بازی تبلیغاتی تلقی کردند. حرکت آذر شیوا تبلیغاتی نبود او به عهدی که با خود بسته بود وفادار ماند و سینمای ایران را رها کرد و رفت. هم اینک خبری از آذر شیوا در دست نیست و مشخص نیست که کجا زندگی می کند. چندی پیش، چند تلویزیون فارسی زبان لس آنجلس حال او را جویا شدند و از او خواستند که خبری از خود به اقوام و دوستانش بدهد، چندی بعد، کسی به یکی از تلویزیون ها زنگ زد و گفت که آذر شیوا گویا در فرانسه زندگی می کند، اما خود او هیچ خبری از خود نداده است گویی او نیز احوالپرسی دیگران را جدی نگرفته و از کنار آن با استهزا گذشته است، هر کجا هست به سلامت باشد.

یلم های دیگری که آذر شیوا در آن ها بازی کرده است :

قانون زندگی به کارگردانی جمشید شیبانی در سال ۱۳۴۳ با شیراندامی

من مادرم به کارگردانی فرج الله نسیمیان در سال ۱۳۴۴ با حیدر صارمی

خروس جنگی به کارگردانی اسماعیل پورسعید در سال ۱۳۴۴ با بوتیمار

داماد فراری به کارگردانی اسماعیل ریاحی در سال ۱۳۴۵ با ارحام صدر

زیر گنبد کبود به کارگردانی مهدی رئیس فیروز در سال ۱۳۴۶ با مجید محسنی

گل آقا به کارگردانی آرامائیس آقامالیان در سال ۱۳۴۶ با آنوش

هنگامه به کارگردانی ساموئل خاچیکیان در سال ۱۳۴۷ با بهروز وثوقی

ارادتمند شما عزرائیل به کارگردانی منوچهر قاسمی در سال ۱۳۴۹ با بوتیمار

درخت ها ایستاده می میرند به کارگردانی امیر شروان در سال ۱۳۵۰ با منوچهر وثوق

هوکانی به کارگردانی سیاوش یاسمی در سال ۱۳۴۸ با بهروز وثوقی و این فلم در آخرین مراحل نیمه کاره تمام رها شد. اين معلومات از زندگي آذر شيوا در حالي منتشر ميگردد  كه سالهاي قبل در افغانستان شايع بود، آذرشيوا به اتهام كودتا عليه رژيم شاه دستگير و اعدام شده است.—

سينماگران وايي

دسامبر 2, 2008 at 4:20 ب.ظ | In سینما و تئاتر, هنری | Leave a Comment

شماره هاي 40 و 41/ يكشنبه 10 قوس 1387/ 30 نومبر 2008

مصاحبه وعكس از بابك سياووش

picture-0151احد ژوند کارګر دان:

تا سوته معلومه ده چه د افغانستان سينما د طالبانو له دوري نه مخکي  خصوصا دولتي سينما افغانفلم فعال وو، تقريبا په کال کي دوي، څلور يا پنځو فلمو او د هغه په اړخ کي د ديارلسو مستندو فلمونو او تقريبا دوه پنځوس برنامو اخباري فلمونو پلان درلوده او دا پلان اکثرا تطبيقيده، شايد دري يا څلور هنري فلمونو جوړيده خو افغانستان په مجموع په سينمايي لحاظ له جهانه سره وصل ؤ. په تولو نړيوالو فستيوالونو کي افغانستان ته بلنه ورکول کيده که افغانستان فلم درلود که ئي نه درلود د دوي هيئت فستيوالو ته ورته او هلته به دوي خپله ونډه يعني د فلم د ښودلو په ذريعه او که فلم ئي نه درلود د پرس کنفرانسونو په ذريعه يا د تلويزيوني کنفرانسونو په ذريعه خپله ونډه نړي ته ښودله، د جهان سينما سره دوي خپله ونډه در لودله.، په دي معني چي افغانستان خصوصا ددوي هيئت د نړيوالو تحولاتو چه په سينمايي ډګر کي راپيښيدل او يا دا چه دلته به څه کيدل د ټولي دنيا سره شريکيدل، ځکه د سينما ستر اهميت هم تا سوته مالومه ده چه يواځني اهميت يي دادي چه د سينما په ذريعه سره کيدلاي سي چه د نړي ټول خلک، ټول ملکونه، د تولو ملکونو خلکو کلتور او فرهنګ، عنعنات، سياسي اقتصادي او اجتماعي  وضعيت  دا ټول د سينما په ذريعه په ډير اقتصادي توګه سره کيدلاي شي نو په هغه وخت کي که څه هم د سينما وضعيت داسي نه و چه سل په سل د قناعت وړ وه، بلکه حد اقل د افغانستان د نفوسو په تناسب بايد په کال کي د شل فلمونه جوړ شوي واي، خو بيا هم د اوس په پرتله يا د طالبانو راوروسته چه سينما په مجموع کي په ټپه و دريدله او بيا وروسته خال خال فلمونه د شخصي موسسو له خوا را پيل شول، خو د افغانفلم له دولتي لحاظ توليدي څرخ ودريده، يعني هغه افغانفلم غني آرشيف چه ژوندي تاريخ و او ديرو کلونو را په دي خوا حتي د امير امان الله خان د ژونديا د هغه کړني له هغه څخه د فلمونو بيا تر هغو مهمو پيښو چه په افغانستان کي پيښيدلي دا ټول په مستند ډول سره دلته تصوير شوي دي او په سينمايي نوار کي ثبت شوي دي او دا يو ژوندي تاريخ دي چه اوس په افغانستان کي د ملي موزيم په پرتله هم حتي زيات ارزښت وړ بلل کيږي خو بدبختانه د هغه ورځي و را په دي خوا چه د سينماڅرخ و دريدلي يعني د طالبانو د دوري څخه تر اوسه پوري دغه ژوندي تاريخي صفحه سپينه ده يعني اوس څه چه پيښيږي  له طالبانو څخه بيا تر ننه پوري هغه په افغانستان کي په تاريخي لحاظ تر هر وخت زيات د اهميت وړدي او دا مونږ په سينمايي نوار او په آرشيف کي نلرو دا بيخي ستره او غته  ضايعه ده، وروسته تر هغه چه بعضي افراد او اشخاص تقريبا په (۲۰۰۲) کال کي آقاي برمک يو فلم جوړ کړ چه د اسامه فلم ؤ، خوشبختانه دا فلم جوړ شو او افغانستان ددي فلم په واسطه له نړي سره وصل شو په هغه وخت کي د خاکستر فلم هم جوړ شو، هغه هم سينمايي فلم ؤ سينمايي فلم دي چه د افغانستان سينما  يا د هري تولني سينما د نوري نړي سره نښلولاي شي، دلته د ځيني دوستان خصوصي موسسي دي دوي د تمرين په سطحه کي دي او ټيټ اقتصاد د زده کړي د نشتوالي او د تجربي د نشتوالي له کبله  دوي مجبوره دي چه په ديجيتل فلمونو سره سر و کارولري چي دا په مجموع کي د جهان په سينما کي دومره ځاي نلري  چه نړويوالو فستيوالونوراوبلل شي او د افغانستان سينما د نړي له سينما سره وصل کړي. يو خوا دا چه د کيفيت له کبله دا فلمونه اصلا داسي خاص افغاني روحيه که په تجارتي لحاظ وي هم تر اوسه دوستانو دانده پيدا کړي چه کومه طريقه، کومه سينمايي طريقه کار واچوي چه حتي د خپلي تولني بازار هم ځان ته واړوي چه هغوي د ترنينګ په حالت کي دي، فلم توليدوي په لږو پيسو هغه بازار ته وړاندي کوي يو څو ځله وچليږي خو بيا له ماتي سره مخامخ شي، بيا دي خوا هغه خوا ګرځي تر سو چه پيسي ميسي پيداکړي فلم جوړکړي. دلته بايد يوه قوي اتحاديه وجود ولري چه دوي ته لارښونه وکړي يا افغانفلم خپله دونه فعاله اوسي چه هغه تينګه رهبري ولري چه دا خلک په خپل شاوخوا را ټول کړي، درست دي چه داسي تک تک يا داسي کمکونه ورسره کوي چه ددوي لپاره مثمر او ګټور ندي فرضا ددوي دير يو ضعيفه سناريو چه دوي خپله هغه شوت کړي بيا دوي سره د مونتاژ په لحاظ داسي عادي کمکونه کيږي  اصلي کمکو افغانفلم تر اوسه ددي توان يا نلري يا نه پوهيږم ولي نکوي.

په هر صورت ددوي داستان يا سناريو اصلا بايد تقويه سي، چک سي يا دا چه دوستان ته بايد بالاخره اجازه ورکړ سي چه هغه کار يي نتيجه په لاس راوړي، نو دا دول فعاليت سره چه دوي په خپل کلي يا خپل ښار کي محدود پاتي کيږي نشي کولاي چه د جهان سره وصل سي، يا داچه دوي سره دولت پولي کمک نشي کولاي، يا حد اقل د دي سره د فند پيدا کولو زمينه موجوده واي، دولت په مجموع کي سينما ته هغه ارزش قايل ندي چه بالاخره خپل ستونزي يا د تولني ستونزي په هغه حل کړي، خپلي سياسي ستونزي  حل کړي ، دلته دولت زيات په  هغه پافشاري کوي چه دلته آزاد بازار سيستم راتلونکي وي ولي دغه اکشنونه د هغه تولني سره خوند کوي چه هغه پر مخ تللي تولني دي، د هغوي اقتصاد وده کړي، د هغوي خلک د تحصيل خاوندان اوسي،  دا يو هدف دي چه سړي ورته ورسيږي ددي دپاره بايد سړي کار وکړي، ولي اوس هغه اکشنونه د هغوي خلک پيښي چه هغه په پرمختللي مرحلي کي دي د لوړ اقتصاد خاوندان  دي، خلک يي تول د تحصيل خاوندان دي د هغو پيښي کول بي له دي څخه چه زمونږ خپلي کړني مو هيري شي بله ګته نلري.

د افغانستان سينما ستونزه زه فکر کوم د دولت په لاس کي ده، که څه هم دولت ښايي دا استدلال وکړي چه اوس د بازار سيستم دي. مګر ددغه تولني د فرهنګ د کلتور د ودي لپاره تر سو چه سبسايدي نه وي او دولت خپله ونډه ادا نکړي شخصي سرمايه داران په دغه تولنه کي   نشي کولاي  په آزاد، توګه فلمونه جوړکړي چه هغه صرف بازار ولري يا بازاري فلمونه وي، چي هغه ددي تولني کلتوريي نه غواړي، فرهنګ يي نه غواړي، مذهب يي نه غواړي، او  عنعنه يي نه غواړي.

فلهذا لاره داده چه د قوي فلمونو لپاره د لوړو سناريوګانو له پاره دولت بايد سبسايدي قبوله کړي، سرمايه دار بايد خپل دولت وګړي او ددي وطن فرهنګ او کلتور جهانيانو ته د سينما پر پتي باندي وښيئي.—

سينماگران ميگويند

دسامبر 2, 2008 at 4:11 ب.ظ | In سینما و تئاتر, هنری | Leave a Comment

 

شماره هاي 40 و 41/ يكشنبه 10 قوس 1387/ 30 نومبر 2008

مصاحبه ها از راضيه رضايي ومعصومه انگيزه

عكس ها از بابك سياووش

رضائي: آقاي رادمنش  درزمينه نقد فلم هاي افغاني چه نظر داريد؟

رادمنش سناريست، كارگردان و هنرپيشه سينما:

dscn2484

 نه تنها  نقد وبررسي انگيزه  انلايز تحليل وتجزيه  درعرصه سينما ودرعرصه هاي ديگر اينكشور ضروري است بلكه  نقد وبررسي يك امكان ميدهد براي فلمساز كه بداند معايبش چه بوده، محاسن كارش درچي  چيزي نهفته بوده  وچطور، اگر نقد كننده آگاهانه نقد وبررسي بكند فلمساز دريك سمت معين  رهنمائي ميگردد. اساساً كار نقد كننده همين است  اما درعرصه سينما بايد نقد كننده ازيك بينش سينمائي  خاصي برخوردار باشد ودر كنار بينش سينما، سايكولوژي  جامعه رابداند ازجامعه شناسي  به صورت دقيق آگاهي  داشته باشد وهم چنان دركنار جامعه شناسي يك بينش از لحاظ افكار خود داشته داشته باشد  كه بتواند به قضاوت  بنشيند اگر چنين نقد وبررسي درعرصه سينماي اين كشور صورت بگيرد ميدانيم كه سينمارا به يك جهت مثبت سمت ميدهد. بسياري از فلمسازي ها فلم را به حالتي توليد ميكنند كه ميخواهند ذوق خود را برآورده كنند، پرده اكران سينما يك آموزش هست ماميتوانيم فلم هاي خوبي را از اين جامعه به توليد بگيريم مشروط بر اينكه فلم را درست به تهيه بگيريم،  فلمنامه خوب داشته باشيم، تجهيزات تخنيكي خوب داشته باشيم. ميتوانم بگويم كه سينماي تاثير گذار  روي روان آدم هاي جامعه، روي مناسبات اين جامعه  وروي حالاتي كه جامعه درچه بحران، درچه پيشرفت و درچه        خاصي قرارگرفته اثر ميگذارد. سينما ميتواند آن راكمك بكند  سينما ميتواند زبان را كمك كند، سينما ميتواند فرهنگ جامعه راكمك بكند، سينما ميتواند جوانان اين كشور  راكمك بكند كه دركدام آئينه فرهنگي  خود را ببينند وسينما  اساسي ترين ركن  است كه مابايد آنرا قدرداني كنيم ارزش برايش داده شود  تا بتواند فلم ساز دراين ديدگاه  خود را قرار بدهد. اگرمن امروز فلم مي سازم  فردا آن را نقد وبررسي  ميكنند  بايد متوجه باشم كه خلا و اشتباه در فلم كم باشد واين تكان براي فلم ساز موضوعي است كه نقد كننده ميخواهد برايش بدهد، اگر نقد وجود داشته باشد  فلم ساز هامي توانند به خوبي، خوبي و بدي را تميز كنند ونقدوبررسي درسينما يك امر ضروري است.

رضائي: چرا سينماي افغاني درحاشيه قرار گرفته ؟

رادمنش: بخاطريكه  ارزش ها پائين آمده  بسيار وقت ها بسيار لحظات محسوس ميشود كه سينما گر هابرنجند  من به يقين كامل مي گويم كه اگر سينما سرش غور شود ودقت بكنند وسينماگران راحمايت بكنند  سينما درحاشيه قرار نمي گيرد اما بدبختا نه كه مسوولين امور فرهنگ به كارهاي ديگري مشغول هستند، آنچه كه مسووليت دارندبه آن متوجه نيستند كه نه تنها سينما بلكه فرهنگ اين جامعه كم رنگ شده سينما گر هم آرزو دارد فلم بسازد و آن فلمش حمايت شود وقتي سينماگر هارابه بررسي نمي گيرند كه كدام سينما گرچي انديشه دارد، وقتي شناخت هاي شخصي، ذهني گرائي ها در محيط فرهنگي معمول باشد آدم ها يكه آگاه است صاحب بينش است صاحب انديشه است درحاشيه قرار مي گيرد .همين حالا بعضي ازسينماگران درحاشيه قرارگرفته اند اين به خاطري هست كه آنها نمي خواهند كه هر لحظ بروند دق الباب كنند مسول!  من كه درين حالت قراردارم  بيامراحمايت بكن، ني مسوول تو هستي دولت است، مسوولين هنر وفرهنگ است، چرا به شناخت نمي گيرند شايسته ترين شخصيت هاي سينما را؟ چرا آنهارا حمايت نمي كنند؟ درحاليكه شعار ميدهند ما به شايسته سالاري ميرويم به پيش! ما ظرفيت سازي مي كنيم! از ما شفا فيت است!  اما درعمل مي بينيم اين چنين چيزي نيست، فقط خواستند امروزبگذرد فردا شود. ابتكار نيست،  شناخت نيست ازشخصيت هاي مدبر كار فهم وصاحب  تلاش دراين جامعه، از اين سبب است كه سينما درحاشيه قراردارد. ازاين سبب است كه كار به اهل كار سپرده نميشود  ماداريم سينما گراني كه مصروفيت ديگري براي خود گرفته اند چرا درعرصه خود كار نمي كنند ؟ چرامسوولين هنر وفرهنگ  نمي پرسند كه تو مسوول هستي اين جامعه براي تو موقع داد پول اين جامعه به توخرچ شده وتو در اين معيار قرارگرفتي كه بايد درعرصه خود كار كني توميروي يك مقام وپست  ديگر را كار مي كني  چرا؟ اين  چرا ها وقتي انبار شود بايد مسوولين چرا ها راحل كنند. حالا زماني است كه دولت وحكومت متوجه باشد، عناصر مجرب عناصر كار فهم را به تشخيص بگيرند وكار به آنها بدهند امكانات بدهند هسته گذاري بكنند و آنها را دريك مجموع معين جمع بكنند تا اينكه اين شخص برود ومنيت خود را زير پا كند شخصيتش صدمه  ببيند وبرود براي يك كسي كه درك كرده نمي تواند. اين ادعا تنها درجامعه افغاني نيست در تمام جهان وجودارد كه آدم هاي مجرب وكار فهم خود را پشتيباني ميكنند  حمايت مي كنند  وزمينه رشد را مساعد مي سازند.—

 

انگيزه: چرا در فلم هاي افغاني يك خط معين وجود ندارد؟

تيمور شاه حكيميار سينماگر:

dscn2491

در مجموع اگر يك نگاهي به سينماي افغانستان كنيم چون قسميكه شما گفتيد افغانستان يك ستراتيژي دقيق در مورد رشد سينما كه جنبه عملي را داشته باشد ندارد زمانيكه يك ستراتيژي مشخص شود يا پلان هاي دورنماي سينمايي يك كشور مطرح شود در اين اكثراً خطوط هم ميتواند مشخص شود اكثراً چون به اساس قانون مطبوعات افغانستان چون مسايل آزادي بيان و آزادي انديشه در اينجا وجود دارد  اكثراً سينما گر هاي ماو كسانيكه نو پرودكشن هاي شخصي را ميخواهند ايجاد بكنند اين ها دست به تهيه فلم هاي ميزنند كه بتوانند از آن فلم ها دوباره عايد بكنند، از آن خاطر آنها يك مقدار ايده دارند كه ميخواهند يك خط تعين بكنند اما خط عمومي كه آنها بر مبنا و رول آن بخواهند اين انديشه را پياده بكنند اكثراً درفلم هاي خود بگونه و جسته وگريخته آن را تطبيق مي كنند، اما اينكه خود سينماي افغانستان يك ستراتيژي معين كه مبين خواسته ها سينما گرهاي ما باشد  تا مثلاً ما درپنج ياده سال آينده درسينماي خود دركدام حد برسيم متا سفانه درا ختيار نداريم اگرچه ستراتيژي  درسال (2008) از طريق وزارت اطلاعات وفرهنگ داريم كه در آن نوشته شده درمجموع افغانفلم بايد الي (12) فلم بسازد وپرودكشن هاي شخصي ميتوانندالي يكصد فلم بسازند  تنها در رقم نميتواند كه ماپيش بيني كنيم  كه بلي دوصدفلم مي سازيم يا سه صدفلم مي سازيم مازمانيكه مي گوييم  ستراتيژي، راه هاي عملي توليد فلم و فروش فلم، ماركيتنگ فلم و زمينه ساختار و حمايت فلم، بازاريابي فلم هاي افغانستان به ديگر كشور ها و زمينه فروش آن به تلويزيون ها بايد قسماً در مجموع مورد توجه وپلان دقيق قرار بگيرد با اين مشكلات اقتصادي كه دامن گير كشور ما است  اكثراً تاجر هاي افغانستان حاضر نمي شنوند بالاي فلم ها سرمايه گزاري كنند استراتيژي يا دورنما براي سينما افغانستان يك امر بسيار جدي است كه اين بايد به همكاري تمام سينما گرها، وزارت اطلاعات وفرهنگ واتحاديه سينما گران تدوين شود واين ارزيابي شود وراي ها وطرق عملي اين ستراتيژي بايد جستجوشود. كه ما ميتوانيم سينما خود را رشد بدهيم ولي واقعاً يك پراگندگي عجيب را آدم در سينماي افغانستان مي بيند هر كسي يك كمره مي گيردوفلم مي سازد واين تقر يباً ناشي از اين ميشود كه همگي بطرف بازار آزاد مي رويم  ولي بازار آزاد به اين مفهوم هم نيست كه مابدون اينكه بدانيم، ميخواهيم يك تعمير كانكريتي بسيارمقبول پلان داريم كه بسازيم اما خشت خام دراختيار نداريم،  ما چطور ميتوانيم كه يك تعمير كانكريتي بسازيم بناً پلان مايك عجله زدگي يا دست وپاچگي است كه سينما گرهاي ما مواجه است، نظرمن اينست يك ستراتيژي ضرورت است براي سينماي ماكه تا پنج سال بعدي سينماي افغانستان ميخواهيم دركجا قرار داشته باشد.—

برگه‌ی بعد »

وبلاگ روی وردپرس.کام. | Theme: Pool by Borja Fernandez.
Entries and comments feeds.