صدای زیب گیراست
اکتبر 31, 2009 at 10:56 ق.ظ | In اطفال و جوانان, هنر موسیقی | Leave a Commentشماره 55/شنبه 9 عقرب 1388/31 اکتوبر2009
پس از چندین سال هنر دوستان در افغانستان کمپوز «پیمانۀ» شفیع محمد و خان محمد آوازخوانان شهیر پاکستانی را از حنجره گیرای خانم زیب شنیدند که در این روز ها آهنگ سر زبانها بوده و از شبکه های مختلف تلویزیونی و رادیو ها به تکرار به نشر میرسد.
زیب و حانیا یک گروپ موسیقی پاپ-راک از کوهات پاکستان میباشند. آهنگ های شان اکثراً به زبان اردو است، اما بعضی اوقات به زبان های پشتو و دری نیز آواز می خوانند.
با وجود آنکه فامیل آنها اصلاً از کوهات است، بسیاری از نوارهای شان در لاهور ثبت شده. حانیا در اسلام آباد زندگی میکند و به خاطر هنرنمایی به کراچی نیز میرود. سفر آنها به خاطر تور جهانی در سال 2009 به راه افتاد و اکثراً در خلیج، سند و پنجاب هنرنمایی کرده اند. ایشان خویشاوندان همدیگر میباشند.
زیب النسا بنگش و حانیا اسلم زنانی هستند که از سطح کالج به ساختن یکی از بهترین البوم های سال 2007 شان مبادرت ورزیدند. زیب و حانیا در حدود سالهای 2000-2003 دوره کالج را در ایالات متحده پشت سر گذاشتند، زیب اقتصاد و تاریخچه هنر را خواند و حانیا رشته کمپیوتر ساینس و علم انسانشناسی. زیب آوازخوانی را از سن هشت سالگی شروع کرده تحت نظر استاد مبارک علی خان کار کرده و حانیا یک گیتاریست، آوازخوان و کمپوزیتور است.
پیمانه بده که خمار استم
پیمانه بده که خمار استم
من عاشق چشم مست یار استم
من عاشق چشم مست یار استم
بده بده که خمار استم
پیمانه بده که خمار استم
چشمت که به باغ ختن میمانست
رویت به گلاب های چمن میمانست
گل را بکنی ورق ورق بوی کنی
به لاله زار این وطن میمانست
پیمانه بده که خمار استم
پیمانه بده که خمار استم
من عاشق چشم مست یار استم
من عاشق چشم مست یار استم
بده بده که خمار استم
پیمانه بده که خمار استم

خانوادۀ آوازخوان تاجکستان
اکتبر 22, 2009 at 5:42 ب.ظ | In اطفال و جوانان, هنر موسیقی | Comments Offشماره 54/پنجشنبه 30 میزان 1388/22 اکتوبر 2009
شهزاده سمرقندی
میخواهم از خانواده یی بگویم که در هنر خواننده گی در تاجیکستان شناخته شده میباشند، خانواده ثریا قاصیموا. ثریا قاصیموا در تاجیکستان از خوانندگان نامداری است که همه ترانه های او را دوست دارند و از دوران نوجوانی با خواندن ترانه های مردمی و فلک خوانی که با سبک و شیوه جنوب تاجیکستان سروده شده اند خوانندگی را آغاز کرده است.این ترانه مردمی تاجیک را در اجرای ثریا قاصیموا میشنویم که در مراسم جشن نوروز سال گذشته در حضور رییس جمهور تاجیکستان امام علی رحمان اجرا کرده است.ثریا قاصیموا هر چند
کار خوانندگی خود را با خواندن ترانه های مردمی و فلکسرا شروع کرده است، اما ترانه هایی مثل ترانه «ما مستیم» را هم به سبک پاپ اجرا کرده است.ثریا قاصیموا راه خوانندگی را برای دختران خود شبنم و فرزانه باز کرد. شبنم در یکی از مصاحبه های خود گفت که هنر خوانندگی را از مادر آموخته و مادر اولین استاد اوست.هر دو دختر ثریا قاصیموا اول ترانه های مردمی کولابی میخواندند که مادر استاد این نوع موسیقی است و بعد رو به موسیقی پاپ آوردند و هر کدام به راه خود رفتند.شبنم ثریا، اسم مادری خود را انتخاب کرد و فرزانه اسم پدری خورشید را. در اجرا نیز سبک این دو دختر و سبک لباسپوشی و رفتار در صحنه با هم تفاوت دارد.شبنم ثریا با کمک شرکتهای افغانی مقیم آمریکا، شهرت جهانی پیدا کرد و با بازخوانی ترانه افغانی «از کدام سفر» که برنده جایزه ترانه سال در تاجیکستان شد، اسم او مطرح تر از اسم مادر شد.اما فرزانه خورشید به دلیل کم بودن سن و هم تجربه هنوز در اوایل راه خوانندگی است و ترانه های که او تا به حال اجرا کرده است،سبک همسانی نداشته اند و صدای او هنوز جای زیاد برای تمرین دارد. نوروز سال ۲۰۰۸ برای تاجیکستان اتفاق تاریخی در خود داشت. در کنسرت نوروزی که دولت تاجیکستان در ایام نوروز برگزار میکند سه خواننده معروف زن از یک خانواده روی صحنه آمدند. ثریا قاصیموا، شبنم ثریا و فرزانه خورشید.به امید آن روز که این سه زن همزمان روی صحنه آیند و بهترین ترانه سال آینده را با هم اجرا کنند.
از صدای سخن عشق نشنیدم خوشتر
ژوئن 18, 2009 at 10:13 ق.ظ | In هنر موسیقی, هنری | Leave a Commentشماره 47/پنجشنبه 28 جوزا 1388/18 جون 2009
شاید از تصادفات نادر روزگار باشد که از محفل انس عرفان، ادب و هنر افغانستان چند شمع نامدار و تأثیر گذار همه در ماه جوزا از جهان رفته اند. ضیأ قاریزاده که شعر آهنگ «آخر ای دریا» را به احمد ظاهر سرود و ناله هایش را به نام کبوتر در آرشیف رادیو ثبت نمود، احمد ظاهر که پیش آهنگ مکتب آماتور در افغانستان بود، استاد صلاح الدین سلجوقی که علامة روزگار و یکی از بنیادگذاران رادیو کابل بود، استاد سر آهنگ که از نردبان رادیو کابل به قله های بلند مکتب پتیاله در هندوستان رسید و استاد عبدالرحمن پژواک که از نخستین نویسندگان رادیو کابل بود و تا منصب یک دیپلومات جهانی ارتقاء یافت همه در ماه جوزا از جهان رفته اند. ارمغان ملی در پنجمین سالگردش بعد از اتحاف ادعیه بر روان همه آن فرهنگیان عزیز نوشته یی از ژورنالیست شناخته شده آصف معروف را درباره احمد ظاهر به توجه خوانندگان میرساند:
سی سال پیش در چنین روزی ( 24 جوزا) احمدظاهر را خاموش کردند تا دیگر نخواند، اما او خواند و برای همیشه خواند:
“الا یار جان خطر داره جدایی
نهال بی ثمر داره جدایی
بیا که ما و تو یکجا نشینیم
که مرگ بی خبر داره جدایی “
ترانه ای برای پسرم
ظاهره ظاهر خواهر بزرگ احمد ظاهر، که دوست دوران کودکی و نزدیک ترین کس در خانواده اش با او بود، می گوید :” احمدظاهر یک دوست، رفیق، برادر و مرد انسان دوستی بود که در دل میلیون ها تن خاطره او به جا مانده است. داشته هایش را با نادارها تقسیم می کرد، و نخستین منتقد ترانه هایش خودش بود. بسیار سخت گیر بود وبسیار وسواسی که چگونه بهتر بخواند.”
ظاهره ظاهر می گوید، سخت ترین حادثه زندگی احمدظاهر جدایی او از همسرش و جدایی از یگانه پسرش رشاد، بود. ظاهره گفت:” یکی از روز ها وقتی ناجیه، همسر جدا شده احمدظاهر به آمریکا رفت و یگانه پسر او رشاد را نیز با خود برد، احمدظاهر به شدت غمزده شد و احساس تنهایی کرد. او کسی را بیشتر از رشاد، دوست نداشت. روزی خانه آمد و این آهنگ را برایم زمزمه کرد: “خدا بود یارت، قرآن نگهدارت، سخی مددگارت… و بعد دوبیتی های آنرا خواند …. که مرگ بی خبر داره جدایی ” و آنگاه در حالی که اشک می ریخت گفت: ” می دانی این آهنگ را برای کی ساخته ام؟ گفتم :”نه!” گفت:”برای پسرم رشاد! حس می کنم ، شاید نتوانم دیگر او را ببینم، اگر روزی زنده نبودم، برایش بگو، این آهنگ را برای او خوانده ام و بگو که چقدر دوستش داشته ام.”
آواز خوانی احمدظاهر را بلبل شوريده مکتب “حبيبيه” ساخت و او را بیشتر از پدرش که اهل سیاست و دیپلوماسی بود مشهور و جاودان کرد.
احمدظاهر پس از اجرای همین آهنگ در رادیو و تلویزیون افغانستان که دومین و آخرین آهنگش در تلویزیون بود، دیری زنده نماند. مرگ در یک بهار، در یک روز زیبا، در کوهستان زیبای شمال کابل به سراغش آمد. مرگی که سی سال پس آز آن روز هنوز معماست. پرونده ای که تاحال هیچ سر نخی از آن به دست نیامده است.
جسم نیمه جان
جسم نیمه جان یا هم بی جان احمدظاهر را، درسالنگ، در شمال کابل روستائيان شناختند. شتافتند و شتابان اورا به شفاخانه شهر چاریکار بردند که مگر شفا یابد.
امازخم کاری بودو صدا را برای همیشه از گلویش انداخته بود.
چهارسال پیش در مطلبی در مورد احمدظاهر نوشته بودم، اورا نسلی دوست دارد که هم نسل خود او نیست و حتی او را ندیده اند اما او را می شنوند و هنوز آهنگ های او و صدای او در گوش نسلی طنین انداز است که اورا ندیده اند.
امروز در کابل، دوشنبه، تهران، لس آنجلس، لندن و هر شهر دیگری که دوستداران احمد ظاهر در آن زندگی می کنند صدا و تصویر های اندک او، با بال های امواج بال می زند و میرقصد گویی سی سال پس از مرگش احمد ظاهر همچنان سی و سه ساله است.
متن ترانه های او که از گنجینه ای فنا ناپذیر شعر و ادب فارسی و یا هم دوبیتی هایی که از گنجینه دل روستائیان خوش ذوق برگرفته شده بودند، پرنده های جاودان پرواز ند که گاه بر بام عشق می نشینند و زمانی از غصه قصه دارند. گاه “همسفر” دردند و گاهی هم “شادی دل کودکان” ” این ترانه ها هنوز و همیشه از وصال و جدايی می گویند.
احمد ظاهر، يا بايد در دنیای کوچک خانوادگی خود می ماند و برای خودش و همسرش زندگی می کرد. یا هم خودرا به دست روزگار گرم و پر زرق وبرق اما آشفته ای که در اطراف برخی حلقه های هنری آن سال های کابل _ سالهای پنجاه خورشیدی_ ایجاد شده بود، می سپرد. که سپرد. اما پا کشیدن از این دنیا آسان نبود، او تا آنجا پیش رفت که برخی از حلقات پای او را به ماجراهای پیچیده ای کشاندند که زندان، اتهام به قتل، ازهم پاشیدگی خانوادگی و سر انجام مرگ را برای او به ارمغان آورد.
پدرش دکتر عبدالظاهر، در دو مقام مهم رئیس پارلمان افغانستان و نخست وزیری این کشور کار کرد ویکی از دیپلمات های برجسته افغانستان در دوران محمد ظاهر شاه بود.
او آرزو داشت احمدظاهر در رشته پزشکی تحصیل کند و پزشک شود اما اشتیاق احمد ظاهر به موسیقی که با نواختن “تنبور” آغاز شد و با نواختن “اکاردیون” و آواز خوانی در مکتب حبیبه به اوج رسید و از او فرد دیگری ساخت.
آواز خوانی احمدظاهر را بلبل شوريده مکتب “حبيبيه” ساخت و او را بیشتر از پدرش که اهل سیاست و دیپلوماسی بود مشهور و جاودان کرد.
ولی حجازی پاپ ستار موسیقی افغانستان
ژوئن 6, 2009 at 10:44 ق.ظ | In جوانان, هنر موسیقی | Leave a Commentشماره 46/شنبه 16 جوزا 1388/6 جون 2009
ولی حجازی از آواز خوانان جوان وتاز کار موسیقی پاپ درافغانستان است. ولی حجازی با آهنگ «بیاتو درافغانستان» شهرت زیاد میان جوانان وعلاقمندان پیدا کرد ودر خارج از افغانستان نیز از شهرت بزرگ بر خوردار است. ولی حجازی به گفته خودش از خردسالی به هنر موسیقی علاقه فراوان داشته است. وی در شهر مشهد تهران به دنیا آمده و اصلاً از ولایت هرات افغانستان میباشد. از کودکی با فامیل به شهرهایدلبرگ کشور آلمان رفت و تا اکنون در همان جا زیست مینماید. ولی بایک گروه بیست نفری کار میکند . او با حرکات موزون ونو آوری هایی که روی صحنه یا ( استیژ) اجرا می کند به شهرت خود افزوده است. اکثریت کمپوز ها وشعر آهنگ های ولی از خودش میباشد.
ولی حجازی در مدت کم آواز خوانی خود با اکثریت هنرمندان معروف افغانستان کنسرت های مشترکی اجرا کرده است.
ولی در خارج از افعانستان علاقه مندان زیادی دارد از اولین تورهای مسافرتی ولی با نام «بیا تو» در تاریخ ۲۱ دسامبر سال ۲۰۰۷ تا ۵ جنوری سال ۲۰۰۸ در کشورهای کانادا و آمریکاو تور دیگراو از تاریخ ۱۱ می سال ۲۰۰۸ در قاره های اروپا، استرالیا، آسیا وآمریکا میتوان نام برد. ولی دراین سفر ها علاقه مندان فراوانی برای خود کسب کرده است. آهنگ ولی حجازی دراکثریت تلویزیون های فارسی زبان جهان به نشر می رسد.
ولی حجازی اولین آلبوم خودرا در سال ۲۰۰۷ به نام After Loveتوسط کمپانی آونگ ارائه نمود .این آلبوم شامل ۱۱ آهنگ است.
زلاند زمزمه ماندگار موسیقی
می 13, 2009 at 1:50 ق.ظ | In هنر موسیقی | Leave a Commentشماره 44 سه شنبه 22 ثور سال1388/12می2009
استاد جلیل زلاند هنرمند اصیل و بی بدیل موسیقی افغانستان پس از سالها ناله شیدایی و ترنم روح افزای موسیقی از جهان رفت.
استاد زلاند که با جاذبه نوای سایگل به دنیای موسیقی وارد شده و از محضر استادان بزرگی چون استاد فرخ افندی و استاد غلام حسین اساسات موسیقی را فراگرفت. با استعداد بزرگی که داشت در ایجاد ارکستر بزرگ رادیو افغانستان با استاد سلیم سرمست و استاد ننگیالی همت گماشت و به هدایت و رهنمایی استاد عبدالغفور برشنا به جمع آوری آهنگ های فلکلوریک افغانستان پرداخت.
آوازه و شهرت استاد زلاند از مرز های کشور فراتر رفته در کشور همسایه ایران آهنگ «من آمده ام ترا ببینم بروم» استاد زلاند که توسط هنرمند بلند آوازه موسیقی پاپ ایران گوگوش خوانده شد هنگامه برپا کرد.
استاد زلاند با اجرای آهنگ «ای ساربان آهسته ران» که بر اساس شعر حضرت سعدی شیرازی ساخته شده و با اجرای آهنگ «من آمده ام که عشق فریاد کنم» که بر اساس یک ترانه محلی شمالی افغانستان ساخته شده در میان شنوندگان ایرانی محبوبیت فراوان کسب کرد.
استاد زلاند در سفرش به ایران و در ملاقات با مادر فروغ فرخزاد در طی کمتر از یک ساعت آهنگی به شعر مشهور «دختر کنار پنجره تنها نشست و گفت» فروغ فرخزاد ساخت که خیلی جذاب و شنیدنی بوده و به شهرت استاد در ایران افزود. در سالهای بعد «هایده» آواز خوان مشهور ایران یکی از تصنیف های استاد زلاند را با مطلع «وقتی عاشق شوی راز دلته گفته نتانی» به اجازه استاد خواند که واقعاً به دلها چنگ زد . این آهنگ را استاد زلاند به دخترش سهیلا زلاند ساخته بود.
استاد زلاند سرود ملی افغانستان را در دوره های محمد ظاهر شاه، جمهوری محمد داود و پس از (7) ثور ساخت.
استاد زلاند یک خانواده هنرمند را رهبری میکرد، همسرش سارا زلاند سالها در رادیو افغانستان آواز خواند، سهیلا زلاند دخترش و فرید زلاند وحید زلاند پسرانش آواز خوانان و آهنگسازان موفقی میباشند.
فرید زلاند پسر استاد زلاند که در ایران تحصیل نموده در معرفی آهنگهای افغانی و آهنگسازی برای آوازخوانان ایرانی سهم برازنده ایفا نموده است.
استاد زلاند با استعداد بزرگی که در آوازخوانی و آهنگسازی داشت ترانه های گیرایی را در موسیقی افغانستان اجرا نمود که برایش لقب هنرمند حنجره طلایی را به ارمغان آورد.
با دریغ و درد که این هنرمند محبوب به سن (74) سالگی و در پی یک بیماری مزمن در شهر تارزانا در کالیفرنیای ایالات متحده چشم از جهان پوشید.
روحش شاد و فردوس برین جایش باد
بازگل بدخشی پژواک کوهساران
می 12, 2009 at 3:34 ب.ظ | In هنر موسیقی | Leave a Commentشماره 44 سه شنبه 22 ثور سال 1388/12 می 2009
بابک سیاووش
آدینه مشهور به باز گل بدخشی در روستایی فیض آباد ولایت بدخشان زاده شده است . بازگل بدخشی کار های هنری خود را از سال (1336) با رادیو کابل آغاز کرد ودر مدت کوتاه هنرش به اوج خود رسید وعلاقه مندان بی شماری پیدا کرد. بازگل بدخشی درموسیقی افغانستان یک سبک خاصی را به میان آورد که به نام “ساز قطغن زمین” مشهور است و علاقه مندان زیادی درمیان مردم افغانستان دارد. بازگل بدخشی با امکانات اندک یعنی به کمک دنبوره و غچک آهنگی های را می ساخت که به دل علاقمندان چنگ میزد آهنگ های بازگل بدخشی بازگو کننده موسیقی کهن و کلاسیک افغانستان است وبیشتر آهنگ های او درمقام های “چهار گاه ” و “شور” اجرا شدند . بازگل بدخشی علاوه بر ترانه های شاد و آهنگ های عاشقانه، سروده های را که به نام “فلک” یاد می شوند ونمایانگر قدیمی ترین نوع موسیقی توام با رباعیات عارفانه اند نیز بسیار زیبا می خواند.یکی از ویژه گی های دیگر این هنرمند محبوب این بود که خواندن ونوشتن را نمی دانست اما در شعر، تصنیف سازی، نوازندگی وآهنگ سازی آهنگها دست بالا داشت و اکثر کمپوز ها از خودش بود. بسیاری از آهنگ های بازگل بدخشی را هنرمندان دیگر نیز خوانده اند اما مردم آن آهنگ ها را، به نام آهنگ های باز گل می شناسند و بیشتر به سبک و سیاقی که او خوانده می پسندند. از جمله این آهنگ های او را:
ای شوخ سرزلف ترا تاب کی داده
چشم عسل مست ترا خواب کی داده
یا آهنگ مشهور:
آمدی ای یار وفادارم ای
دسته گل، شوخ ستمگارم ای
وحید قاسمی هنرمند معروف افغان می گوید: بزرگترین ویژه گی کار بازگل بدخشی در موسیقی این بود که نگذاشت آهنگ های ناب محلی فراموش شوند، بلکه بدخشی این آهنگ ها را با سادگی روستایی، آواز منحصر به فرد خود و به کمک دنبوره و غیچک و به سبک و سیاق مخصوص به خودش جاودانه کرد. این هنرمند نامدار کشورهشت بار ازدواج نموده و ثمره ازدواج هایش همراه با اولاد هاو نواسه هایش به (46) تن میرسد. این آوازخوان محبوب که حد اقل سه نسل از خوانندگان افغان با آواز و هنر او آشنا هستند، روز نهم حمل سال روان در اثر بیماری طولانی، در روستای چنارگنجشکان در ولایت بدخشان جان سپرد . روحش شاد و بهشت برین جایش باد.
موسيقي افغانستان چرا گل نميكند؟
ژانویه 1, 2009 at 4:59 ب.ظ | In هنر موسیقی | Leave a Commentشماره هاي 42 و 43/10 جدي 1387/30 دسمبر 2008
با وجود تلاش هايي كه صورت ميگيرد متأسفانه در طي پس از تشكيل اداره مؤقت تا كنون، شگفتن و رستني كه توقع ميرفت در عرصة موسيقي به وجود نيامده كمتر آهنگ جديدي كه خيزد از دل و به دل نشيند ضبط شده.
علت اين مسأله چيست؟ آيا امكانات وجود ندارد؟ استعداد وجود ندارد؟ كانون هاي فرهنگي و مدني و رسانه هاي صوتي و تصويري كم است؟ و چرا هنوز جوانان ما كمپوز هاي دهه چهل را ميجوند و ابتكاري از خود ندارند؟
بخاطر برون رفت از اين بن بست بايد مسوولان دولتي، نهادهاي فرهنگي و رسانه ها در عرصه هاي ذيل فكر كنند:
1- تمام آوازخوانان، كمپوزيتوران و نوازندگان كشور كه در خارج مهاجر ميباشند به كشور دعوت شوند.
2- يك گردهمايي بزرگ بخاطر برون رفت از وضعيت موجود موسيقي به اشتراك متخصصين موسيقي، آوازخوانان و هنرمندان عرصه موسيقي داخل و خارج كشور تدوير يابد.
3- چند بلاك رهايشي از بوديجه دولت و يا سرمايه داران خير انديش ساخته شود و در آن آوازخوانان، كمپوزيتوران و متخصصين موسيقي كه در خارج مهاجر و يا در داخل كشور اند و مشكلات سر پناه دارند مسكن گزين شوند.
4- كمپوزيتوران با تجربه با معاشات كافي و امكانات لازم در سطح كشور استخدام شوند.
5- به خاطر احياي آلات موسيقي كه با مرگ نوازندگان شان مرده اند كورس ها تدوير يابد و استادان به خاطر تدريس آلات شرقي و غربي از خارج دعوت شوند.
6- فستيوال سراسري موسيقي به خاطر گزينش بهترين ها در سطح كشور راه اندازي شود.
7- ديپارتمنت هاي موسيقي آماتور، كلاسيك و محلي ايجاد شود و در آن اهل ذوق و استادان با امكانات و معاشات كافي گماشته شوند
8- رسانه هاي تصويري اقداماتي را رويدست گيرند كه واقعاً از ميان جوانان به استعداد هاي واقعي برسند و زمينه را طوري مساعد سازند كه صداهاي گيرا زمينه تبارز پيدا نمايند.
9- تمام آهنگ هاي هنرمندان افغاني كه در خارج مهاجر شده اند به مصرف دولت در استوديو هاي كشور هاي مختلف ضبط و در آرشيف راديو تلويزيون ملي جمع آوري شوند.
10-در سياست كدري كساني در رأس امور موسيقي مقرر شوند كه تجربه و سابقه كافي دارند و اگر در خارج به سر ميبرند به كشور دعوت شوند.
آنچه مسلم است اينكه آوازخوان و نوازنده خوب را نميتوان جدا از استعداد و توانائي ذاتي فقط با وسايل تخنيكي به شهرت رساند. مثال خوب آن سالهاي اخير است كه با وجود امكانات وسيع به دليل دوري استعداد هاي واقعي از زمينه هاي هنري نتايج قناعت بخشي كه عطش هنري مردم را فرو نشاند و هنرمندان را به اوج شهرت رساند نداريم.
داكتر احمد ناصر سرمست: دولت افغانستان بايد به متخصصين موسيقي مراجعه كند
ژانویه 1, 2009 at 4:27 ب.ظ | In هنر موسیقی | Leave a Comment
شماره هاي 42 و 43/10 جدي 1387/30 دسمبر 2008
ارمغان: جناب داكتر صاحب سرمست لطفاً خود را معرفي نموده در باره سوابق كارهاي تان و دست آورد هاي تان صحبت كنيد؟
سرمست: من داكتر احمد ناصر سرمست هستم تحصيلات مسلكي خود را در موسيقي ليسه موزيك تقريباً (25) سال پيش شروع كرده ام و در همين جا ختم كرده ام بعد از آن براي تحصيلات عالي با استفاده از يك بورس عازم شوروي شدم در شوروي تا سطح ماستري تحصيل كرده ام و بعداً در آستراليا تحصيلات خود را تا سطح دوكتورا در رشته موسيقي شناسي و تيوري موسيقي و امثال اين تكميل كرده ام. مقالات فراواني به زبان انگليسي در باره موسيقي افغانستان تاريخ و قدامت آن نوشته ام كه در مجلات معتبر موسيقي شناسي چاپ شده، رساله دوكتورايم كه پنجصد صفحه ميشود در باره تاريخ موسيقي هنري افغانستان و تاريخ موسيقي كلاسيك در افغانستان از جهان قديم تا سال دو هزار است، از سه سال به اينطرف بالاي پروژه موسيقي در افغانستان كار مي كنم كه پروژه بازسازي موسيقي به كمك و حمايه دانشگاه مونش آستراليا ميباشد.
ارمغان: با توجه به تجارب بزرگ و تحقيقاتي كه انجام داده ايد ميخواهيم وضعيت موجود موسيقي در افغانستان را بيان كنيد كه در چه حالت قرار دارد؟
سرمست: ببينيد موسيقي افغانستان در سه دهه جنگ مثل تمام بخش هاي فرهنگي، اجتماعي، ادبي تعليم و تربيه افغانستان از گزند دور نبوده و يك تبعيض عليه موسيقي و هنرمند موسيقي جزء سياست رسمي دولت را تشكيل ميداد كه اين هم تأثير بسيار منفي بالاي وضعيت موسيقي ما داشته. در جمله يك تعداد فكتور هاي ديگري در گذشته ها نقش داشتند تا موسيقي ما كه امروز به همين حالت رقت بار قرار داشته باشد يكي هم تعصبات و يا سياست بود كه اين در حدود شش سال در بر گرفت اما خود جنگ فرار هنرمندان موسيقي به كشور هاي دور دست مرگ يك تعداد استاد هاي بزرگ موسيقي اينها همه شان سر وضعيت فعلي موسيقي ما تأثير گذار بوده اما اگر شما يك بار به تاريخ موسيقي در افغانستان نظر بياندازيد به شمول همان دوره هايي كه ما ميتوانيم دوره هاي طلايي براي موسيقي افغانستان بگوئيم در همين دوره ها هم كار بنيادي براي حفظ و نگهداشت موسيقي افغانستان نشده و هيچ وقت طرح و پروگرام وجود نداشته كه پيش بين باشد براي پيش رفت موسيقي در افغانستان شرايطي را كه بتواند موسيقي فلكلور و موسيقي سنتي افغانستان را به سطح بالاتر بكشاند و زمينه رشد آن را مساعد سازد.
ارمغان: از گذشته موسيقي در افغانستان شكل اكادميك مطرح نشده مثلاً موسيقي افغانستان از هند آمده ازمياسمندر خان امير شير علي خان دعوت كرده و بعداً موسيقي رفته به خرابات ولي گل ها خود روي كه از موسيقي بر آمده بسيار قوي تر و خوب تر بوده نسبت به كسانيكه در بخش هاي موسيقي نسل به نسل كار كرده اند مثلاً شما احمد ظاهر را ببينيد كه از يك خانواده اشرافي و پسر يك نخست وزير ولي امروز هر جا كه برويد در دل مردم جا دارد در هر موتر كه مي رويد صدايش هست يا نينواز را ميتوان مثال آورد، عرض من اينست كه همين گل هاي خود رو در آن وقت از يك راديوي بسيار خورد، راديو كابل بالاخره راديو افغانستان توانسته اند كه تا دور دست ترين ها صدايشان انعكاس داشته باشد حالا (80) راديو داريم چندين تلويزيون داريم كه چندين برنامه براي تشويق استعداد ها دارند ولي تا كنون چرا يك احمد ظاهر نداريم چرا يك ظاهر هويدا نداريم چرا ناشناس نداريم اين قدر وسايل و امكانات هم است؟
سرمست: اول اجازه دهيد كه براي شما بگويم آن امكاناتي را كه شما در باره زمينه پرورش هنرمندان موسيقي در گذشته از آن صحبت مي كنيد در افغانستان وجود نداشته، هيچ وقت در افغانستان بصورت بنيادي كار صورت نگرفته كه زمينه كار و پرورش براي هنرمند موسيقي را مهيا بسازند، در باره دور منزل موسيقي در افغانستان فكر كنيد درست است دوره هاي مختلف علاقمندي هايي در دولت وجود داشت كه هنر موسيقي رشد كند موسيقي در دسترس عام قرار گيرد و شما گفتيد يك وقتيكه در دوران امير شير علي خان گروپ هاي هنرمند موسيقي در افغانستان آورده شد و خرابات بنياد گذاشته شد و بعد از آن در باره نقش راديو براي معرفي هنرمندان موسيقي اشاره كرديد، ببينيد اول اين كه اگر ما قرار باشد كه در باره موسيقي افغانستان و آمدن هنرمندان خراباتي صحبت كنيم آنها سالها قبل از امير شير علي خان در كابل حضور داشتند و هميش در خدمت دربار بودند اما با آمدن راديو در افغانستان.
ارمغان: قبل از شير علي خان ميخواهيد از كدام دوره موسيقي را آغاز كنيد؟
سرمست: ببينيد اگر ما به گذشته موسيقي در افغانستان اشاره كنيم هميشه در افغانستان دو نوع موسيقي وجود داشته يكي موسيقي فولكلور كه در بين توده ها آورده شد و يكي هم موسيقي كلاسيك، اگر ما و شما برايش بگوئيم يا موسيقي هنري برايش نام بگذاريم وجود داشت كه اين موسيقي هميشه توسط اشراف و اعيان حمايه ميشد و در گذشته هم اين در خدمت اشراف و اعيان بوده. اگر ما دوره هاي مختلف سلاطين افغانستان را ببينيم تا اواخر قرن (18) در افغانستان سيستم ديگر موسيقي حاكميت داشت كه بعضاً آن را محققين ما و يا كسانيكه در باره موسيقي تحقيق كرده اند و يا مقالات نوشته اند اكثراً بنام موسيقي خراساني ياد كرده اند كه اين موسيقي خراساني نميدانم كه چقدر كلمه خراساني براي اين درست است از نگاه اكادميك چيزي جدا از همان موسيقي كه در كشور هاي همسايه ما رواج داشته كه در كشور هاي همسايه همين موسيقي بنام موسيقي كلاسيك ازبكستان و تاجيكستان ياد مي كنند و همسايه ديگر ما ايران بنام موسيقي ايراني ياد مي كنند و در وطن ما اين موسيقي را موسيقي خراساني ميگويند. مبنايي هم كه اين ها به حيث مبناي موسيقي خراساني ترسيم مي كنند معلومات كافي داده و رساله موسيقي هم شامل آن ميباشد. تمام كشور هاي همسايه بر اساس همين بنا ادعا مي كنند كه اين موسيقي مال آنهاست و در وطن شان رواج داشته كه اين بحث جداگانه است. ببينيد اول خود سرحدات وجود نداشته يك حوزه بزرگ فرهنگي بوده كه زبان مشترك داشتند فرهنگ مشترك داشتند و موسيقي مشترك داشتند، اينكه ما اين موسيقي را به چه نام ياد كنيم مشكل و درد ما را دوا نميكند اما يك گپ را ما نميتوانيم تغيير بدهيم كه ما موسيقي مشترك با همسايه هاي خود داشته ايم بعد از ايجاد حكومت دراني ها در افغانستان بعد از زمانيكه افغانستان منحيث الهام بطرف آسياي ميانه و ايران نمي ديد و سمبول ترقي و پيشرفت در بخش هاي مختلف حكومت شاه هاي مغل هندوستان بود، اين همان دوره است كه حكومت دراني ها هم اكثراً بطرف هندوستان منحيث منبع الهام شان مي ديدند مثل اين سيستم دولتي و اداره را هم داخل افغانستان آوردند، اين درست همان دوران است براي اولين بار آمدن موسيقي هندوستان بطرف افغانستان، كه باز هم اين بحث جداگانه است در اين باره هم تحقيق ها صورت گرفته كه آيا اين هنرمندان موسيقي واقعاً كلاسيك خوانان بودند يا اين ها تك نوازها و نوازنده هايي بودند كه جزء گروپ هاي هنري آوازخوانان و رقاصه ها بودند كه در خدمت دربار افغانستان. كه اين بحث كاملاً جداگانه است. ما بر اين نمي پيچيم. با آمدن راديو افغانستان در فكر اين شدند كه موسيقي را در دسترس مردم قرار دهند و به همين لحاظ اگر ما بگوييم كه راديو همان حمايه را كه تا آمدن راديو دربار به هنرمندان موسيقي و در اختيار هنرمندان موسيقي قرار ميداد با آمدن راديو، راديو يگانه تكيه گاه و پناهگاه هنرمندان موسيقي شد. ببينيد در شروع هم وقتيكه راديو ايجاد شد كسانيكه با راديو همكاري داشتند و موسيقي راديو را در اولين قدم هايش همراهي ميكردند هم باز همين خراباتيان بودند. ناگفته نماند كه خراباتي ها نقش بسيار مهم و اساسي در رشد و انكشاف موسيقي مملكت داشتند و امروز هم ميتوانند كه اين نقش را بازي كنند. بد بختانه امروز كمتر به هنرمندان خرابات توجه صورت ميگيرد، كمتر موسسه پيدا ميشود كه به خرا بات رجوع كند و از آنها كمك بخواهد. در وضعيت موسيقي امروز هر آنچه در بعضي موسسات ميگذرد بر عكس فشار دادن هنرمند موسيقي به صورت غير مستقيم است. امروز شما ميبينيد كه ما رياست توليد موسيقي داريم در چوكات وزارت اطلاعات و فرهنگ. اما اين رياست موسيقي فقط به نام وجود دارد يكتعداد محدود هنرمندان موسيقي در اينجا جذب هستند. زمينه كار خلاقانه هنري براي اين وجود ندارد. از طرف ديگر با آمدن راديو ها و تلويزيون هاي شخصي من فكر ميكنم كه توقع هنرمندان بايد همين بوده باشد كه اين راديوهاي شخصي هم مثل راديو افغانستان پناهگاه هنرمندان موسيقي شود. شرايط كار براي هنرمند موسيقي به وجود بياورد. شرايط حفظ و نگهداري موسيقي افغانستان را به وجود بياورد. اما بد بختانه امروز اكثراً برنامه هاي موسيقي اين رسانه هاي تصويري و صدايي آگاهانه يا نا آگاهانه در خدمت تهاجم فرهنگي قرار دارند كه موسيقي ما را از بين ميبرند.
ارمغان: چگونه ميتوان موسيقي را از اين وضعيت نجات داد؟
سرمست: ببينيد تا همين لحظه هم آنچه صورت گرفته براي موسيقي فقط توسط خود هنرمندان موسيقي صورت گرفته و يا توسط جوانانيكه شوق دارند براي موسيقي. هيچ يك از اين رسانه ها كار آگاهانه را به راه نيانداخته اند. براي بهبود وضعيت موسيقي كارهاي بسيار كوچك و سطحي صورت ميگيردكه اين ها نميتوانند مشكل موسيقي افغانستان را براي هميشه حل كنند. ببينيد ما ميتوانيم امروز همان قسميكه شما ياد كرديد از احمد ظاهر (نام ببريم) اما احمد ظاهر در هيچ يك (مكتب موسيقي) تربيه نديده بود. هنرمندان بزرگ موسيقي اگر ما در داخل افغانستان صحبت كنيم مثل احمد ظاهر، مثل مرحوم استاد سرآهنگ، مثل مرحوم نينواز يا استاد سليم سرمست اينها كساني هستند كه در قرن ها يكي يا دو (تن) در كشوري سر بالا ميكند. با وجوديكه ما هنرمند موسيقي فراوان داشتيم چرا اينها را جايگاه هايي در موسيقي ميدهيم اين بخاطر همان نقش است كه اينها داشتند براي بهبود وضعيت موسيقي، براي بهبود انكشاف موسيقي و يا نو آوري ها در موسيقي. اگر شما به كارهاي احمد ظاهر مراجعه كنيد احمد ظاهر مربوط گروه هاي دوم و سوم آماتور ها ميشود كه به راديو راه يافتند و خواستند از طريق هنر موسيقي به مردم خود كمك كنند. پيش از احمد ظاهر، پيش از ايجاد اولين آركستراي موسيقي در راديو افغانستان پيش از ايجاد آركستر در راديو فقط يك نوع موسيقي بود كه غزل خواني بود و بعضي اوقات كلاسيك خواني. همين موسيقي كلاسيك و نيمه كلاسيك هم قابل درك نبود به تمام مملكت، براي اينكه آدم موسيقي كلاسيك را درك كند در باره آن بايد معلومات داشته باشد، مردم بايد با سواد باشند كه از غزل خوب و از سبك غزل خواني لذت ببرند. راديو افغانستان در فكر اين شد كه بايد نوعي موسيقي را به وجود بياورد كه تركيبي از موسيقي كلاسيك خود ما، موسيقي شهري و فولكلور (باشد). همين شيوه كه احمد ظاهر هم به آن متعلق بود نوع خاصي از موسيقي بود كه اكثر مردم (به آن) دسترسي داشتند، اما كلاسيك و غزل خواني كار عميقتر بود. ناگفته نماند كه تنها فورم موسيقي نيست كه احمد ظاهر از آن استفاده ميكرد، در پشت كار احمد ظاهر صداي گيراي احمد ظاهر، انتخاب شعر عالي و مهمتر از آن تعهد احمد ظاهر و هنرمند هاي هم دوره اش در مقابل هنر موسيقي بود كه آگاهانه و هنرمندانه در برابر موسيقي (داشتند). چيزي كه امروز اكثراً وجود ندا رد در افغانستان. ببينيد امروز ما داريم هنرمنداني كه تا همين لحظه با موسيقي بسيار برخورد هنرمندانه دارند و شرايط كار برايشان مساعد نيست، شرايط انعكاس كار هنري شان مساعد نيست و هستند هنرمنداني موسيقي كه اكثراً با استفاده از توانائي اقتصادي كه خودشان دارند براي خود كليپ تهيه ميكنند، خودشان به استوديو ها مراجعه ميكنند و آهنگ خود را ثبت ميكنند. خودشان فقط بخاطر شهرت آهنگ و كليپ هاي خود را در اختيار رسانه قرار ميدهند. ببينيد امروز افغانستان يگانه كشوري در جهان است كه هنرمند موسيقي آن براي اينكه هنرش انعكاس پيدا كند خودش پول مي پردازد بدون آنكه هيچ دستآوردي از كار هاي خلاقانه هنري خود داشته باشد. امروز هنرمند موسيقي افغانستان بسيار كم از امتيازهايي كه بايد بهره بردارد بهره مي بردارد.
ارمغان: آيا وقت آن نرسيده كه ما موسيقي محلي، كلاسيك و پاپ را به شكلي داشته باشيم كه در زمان استاد سرآهنگ، احمد ظاهر و ديگران داشتيم و با استفاده از كمك هاي جامعه جهاني مكتبي در موسيقي پاپ بنام احمد ظاهر ايجاد شود و به جوانان رهنمايي هاي اكادميك صورت گيرد و يا بنام استاد سرمست مكتب موزيك طور اصلي بازسازي شود و يا موسيقي كلاسيك تحت نام مكتب استاد سرآهنگ ايجاد شود؟ آيا وقت آن نرسيده كه كانون هايي تحت همين عناوين ايجاد شود و اين كانون ها همين مكاتب را رهبري كنند؟
سرمست: ببينيد من همراي شما هم عقيده هستم، پيشتر در شروع صحبت خود گفتم براي بهبود وضعيت موسيقي به تغيير بنيادي در اين كشور ضرورت داريم من همراي شما موافق هستم. چيزي را كه من از صحبت هاي شما حس كردم. شما اشاره ميكنيد كه زمينه رشد هنرمندان موسيقي و پرورش آنان آماده ساخته شود كه البته اين شامل آن ميباشد كه بتواند در بخش هاي مختلف موسيقي افغانستان را و سبك هاي مختلف موسيقي افغانستان را كه در حالت از بين رفتن است دو باره بازسازي كند. يكي از كارهاي اساسيئي كه سال هاي قبل بالايش بايد كار صورت ميگرفت و ايجاد مي شد يك سيستم اكادميك تحصيلات موسيقي در اين مملكت بود. سيستم تحصيلات موسيقي بود كه هم موسيقي كلاسيك ما را كمك ميكرد و هم براي حفظ و نگهداري موسيقي فولكلور ما كمك ميكرد و هم زمينه رشد موسيقي جهان شمول را در اين مملكت مهياء ميساخت و آن موسيقي را كه شما (گفتيد) مثلاً به احمد ظاهر مكتبي به نام احمد ظاهر ميبود، يكي نام است كه ما ميتوانيم يك موسسه را بنام كسي بگذاريم آن گپ جدا است يا مكتبي به نام استاد سرآهنگ كه نام استاد سرآهنگ را ما بالايش ميگذاشتيم. اما ببينيد خود صحبت مكتب صحبت بسيار مغلق و پيچيده است، اينكه احمد ظاهر هنرمند بزرگ بود در اين هيچ جاي شك نيست و تا امروز آهنگ هايش جاودان است و جاودان خواهد بود. هيچ جاي شك نيست كه استاد سرآهنگ هنرمند بسيار بزرگي بود اما براي تثبيت يك مكتب هنري حد اقل چند نسل كار است كه شيوة خاص به همان شيوة مخصوصش انتقال داده شود از يك نسل به نسل بعدي و به نسل سوم. اگر اين سبك خاص كه شيوة اجرا است و خصوصيات اجراي يك سبك است باقي ماند بعد از نسل سوم يك مكتب به وجود مي آيد كه ما بالاي آن حالا گپ نميزنيم اما مقصد از ايجاد زير بناي موسيقي بصورت عملي و اكادميك است كه شما به اشاره كرديد، بلي من همراي شما هم عقيده هستم و صد در صد باور دارم تا زمانيكه زير بناي تحصيلات موسيقي در افغانستان به صورت اكادميك ايجاد نشود ما نميتوانيم موسيقي را با همين حالت فعلي اش پيش ببريم.
ارمغان: به طور فشرده بگوئيد كه دولتمردان چه كنند كه يك دستآورد بزرگ در موسيقي داشته باشيم و وظايف استعجالي لحظه كنوني در اين زمينه كدامهاست؟
سرمست: بسيار كوتاه اگر من براي شما بگوييم اساسي ترين گپ و مهمترين گپ به قدم اول ايجاد يا طرح يك پاليسي يا يك سياست است براي موسيقي در افغانستان كه ما تا اين لحظه سياست به موسيقي نداريم. براي اينكار دولت افغانستان بايد به متخصصين موسيقي مراجعه كند كه موسيقي افغانستان در كدام راستا سوق داده شود؟ امروز معلوم نيست كه دولت از هنرمند موسيقي چه توقع دارد؟ از هنر موسيقي چه توقع دارد و چه انتظار دارد كه موسيقي چه كند؟ براي بهبود زندگي مردم. دوم مركز واحد ساخته شود كه تحت نظر متخصصين موسيقي تمام سياست هاي دولت را در كنترول داشته باشد و هدايت كند، مشوره هاي اختصاصي در اختيار شان بگذارد كه در كدام بخش چه كار بايد صورت گيرد (اما) زير تأثير دولت نباشد. اگر در داخل دولت هم مي باشد بصورت مستقل با حماية دولت اما با يك آزادي عام و تام كه بتواند كارهاي موسيقي و سياست موسيقي را در افغانستان پيش ببرد. ناگفته نماند كه همچو طرحي را من پيشنهاد كرده ام براي شوراي موسيقي افغانستان كه همين لحظه ما بالاي آن كار ميكنيم. اساسنامه شورا هم تهيه شده، پلان هاي كاري تهيه شد، فقط اين بخش مانده كه ما آن را راجستر كنيم و البته اين شوراي ملي موسيقي كه به وجود مي آيد سازماني نيست كه متعلق به وزارت اطلاعات و فرهنگ باشد. در عين زمان اين شورا ضرورت دارد به حمايت وزارت معارف، وزارت تحصيلات عالي و وزارت كار و امور اجتماعي اينها همة شان موسساتي هستند كه در قبال بهبود موسيقي، بهبود زندگي هنرمند موسيقي و وضعيت موسيقي بايد كار كنند. مهمترين و اساسي ترين گپي كه ميتواند وضعيت موسيقي را بهبود بخشد ايجاد قانون كاپي رايت، پوليس كاپي رايت و قانون حق الامتياز است كه هنرمند موسيقي چشمش ديگر از جيب دولت كنده شود. وقتي قانون كاپي رايت به وجود بيايد، قانون حق الامتياز به وجود آيد ديگر هيچ موسسه، تلويزيون، راديو و دستگاه پخش نميتواند كار خلاقانه هنرمند را بدون اينكه به هنرمند چيزي بدهد و دستمزدي بدهد استفاده كند. اگر قانون حق الامتياز وجود داشته باشد باز هم از كار خلاقانه هنرمند دفاع صورت ميگيرد. هنرمند ضرورت ندارد كه به تلويزيون ها پول بپردازد و يا واسطه كند كه آهنگش نشر شود در آن صورت اين تمام نشرات تصويري و صدايي خواهد بود كه به هنرمند موسيقي حق الامتياز ميپردازد. البته قانون كاپي رايت و قانون حق الامتياز (بايد) در كاغذ باقي نماند براي آن پوليس كاپي رايت و پوليس حق الامتياز به وجود آيد موسسه يي وجود داشته باشد كه بتواند كنترول كند همين قوانين را. يكي از گپ هاي مهم و اساسيئي كه ميتواند مشكل موسيقي افغانستان را براي دراز مدت حل كند ايجاد زير بناي موسيقي (ميباشد) من ميگويم زير بناي موسيقي، مقصد من از تحصيلات اكادميك و عملي براي موسيقي است، نه تنها ايجاد مكتب موسيقي به نام، بلكه مكتب موسيقي با تمام امكانات و ضروريات كه براي تحصيل موسيقي ضرورت است. وقتي ما ميگوييم در چوكات دانشگاه كابل زمينه تحصيلات عالي، تحصيلات عالي موسيقي در دانشگاه كابل زماني نتيجه ميدهد كه بازهم زير بناي تحصيلات موسيقي وجود داشته باشد. در تمام دنيا كساني كه در موسسات تحصيلات عالي براي بدست آوردن مقام هاي بلند و اكادميك مسلكي براي موسيقي كار ميكنند، همه تحصيلات ابتدايي موسيقي دارند، در هيچ كشور در دانشگاهي شاگردي را شامل ديپارتمنت موسيقي نميسازند و برايش ليسانس در موسيقي نميدهند كه تحصيلات ابتدايي نداشته باشد. در طول چهار سال كسي هنر موسيقي را به صورت درست و همه جانبه نميتواند بياموزد. (بايد) برخورد ما با موسيقي در مملكت تغيير كند. وقتي من ميگويم برخورد به اين معنا كه مردم آگاهانه بفهمند كه چرا موسيقي به وجود آمده موسيقي چه نقشي در جامعه ميتواند بازي كند. موسيقي تنها هنر نيست ببينيد موسيقي علم است، موسيقي وسيله يي است كه امروز ثابت شده در تمام دنيا كه ميتواند نقش مهم و اساسيئي در زندگي انسان داشته باشد. موسيقي وسيله يي است كه در رشد اقتصاد ملي (ميتواند) رول بازي كند. زماني وضعيت موسيقي در افغانستان تغيير ميكند كه با موسيقي از ديدگاه هاي مختلف برخورد كنيم نه تنها منحيث هنر موسيقي، امروز در اكثر شفاخانه ها تداوي توسط موسيقي صورت ميگيرد. اگر به صورت فلسفي بپيچيم موسيقي با كائنات ارتباط دارد، اهتزاز در كائنات وجود دارد. بناءً با موسيقي برخورد در سطح مملكت بايد تغيير كند، برخورد در سطح رهبري مملكت تغيير كند و حتي كسانيكه با هنر موسيقي سر و كار دارند بدانند كه موسيقي براي چه به وجود آمده؟ موسيقي چه نقشي ميتواند در اجتماع بازي كند؟ موسيقي تنها وسيله يي براي ابراز… نيست. موسيقي ميتواند نقش مهم در اقتصاد كشور بازي كند و براي اينكه موسيقي نقش بازي كند بايد صنايع موسيقي به وجود بيايد، بايد اقتصاد موسيقي به وجود بيايد كه در اين باره هيچ كاري نه در گذشته شده و نه همين لحظه صورت ميگيرد بناءً بايد يك سياست در موسيقي به وجود بيايد.
ارمغان: آيا از پاليسي نشراتي منظورتان يك نوع سانسور نيست؟
سرمست: من پيشنهاد نميكنم سانسور وجود داشته باشد. امروز شما با هركس كه بنشينيد ناراضي هستند از شعري كه در موسيقي استفاده ميشود. از آهنگ جديد كه منحيث آهنگ جديد طرح ميشود، از شيوة برخورد، شيوة دادن اين آهنگ به مردم. اين تمامش گپ هايي هستند كه پاليسي موسيقي را بيان ميكنند. ما نميگوييم كه سانسور باشد، غزل بخوان كلاسيك نخوان من اين را سانسور ميگويم. وقتي… هاي موسيقي مورد سانسور قرار ميگيرند اما اگر در سطح دولت سياست وجود داشته باشد كه كمك كند از طريق موسيقي حس زيبايي شناسي (را) در بين ملت چه عيب دارد. اگر شعر خوب آهنگ بيايد مثلاً كميسيون وجود داشته باشد كه اين كميسيون آهنگ ها را از تمام ديدگاه ها بررسي كند. كيفيت شعر، موسيقي، آهنگ و قابليت پذيرش آهنگ در مملكت. من سياست اين را ميگويم. يكي از طرح هايي كه اميد وار هستم در مصاحبه گنجانيده شود ببينيد امروز بسيار علاقمندي وجود دارد كه مكتب موسيقي با تمام امكانات به وجود بيايد. خود اين موضوع يك اميدواري است. همين لحظه طرح اكادميك و نصاب درسي ليسه مسلكي موزيك به كمك متخصصين داخلي و خارجي تهيه شده، آلات موسيقي فراوان مي آيد، استادان موسيقي مي آيد، تا زمانيكه همين كار صورت نگيرد كافي نيست كه ما مكتب موسيقي داشته باشيم و من خوشحال هستم كه امروز اولين قدم براي ايجاد يك مكتب موسيقي برداشته ميشود و ايجاد مكتب موسيقي در اولويت كاري وزارت معارف قرار دارد.
احمد ظاهر شاگرد كي بود؟ و كمپوز هايش را كي ميساخت؟
ژانویه 1, 2009 at 3:58 ب.ظ | In هنر موسیقی | Leave a Commentشماره هاي 42 و 43/ 10 جدي 1387/30 دسمبر 2008
درباره اينكه استاد احمد ظاهر در هنر موسيقي كي بود، كمپوز هايش را كي مي ساخت وچگونه به دنياي موسيقي كشانيده شد سخنان زيادي پس از مرگش گفته ميشود. چه بهتر از اينكه جواب اين سوالات رااز مصاحبه احمدظاهر با خبر نگار ژوندون درشماره 21و 22 شنبه 26 اسد 1353 آن مجله بخوا نيم:
رووف راصع: خوب احمد ظاهر با تنها يي چطور و..؟
مي بينم كه هاله يي ازغم حالت چهره اش راعوض ميكند واندوهي گنگ شتابزده به نگاه اورنگ ياس ميزند، ازگفته ام پشيمان ميشوم كه ميگويد:
احمد ظاهر: ميدانم كه مي خواهي پيرامون زندگي خانوادگي ام چيزي بگويم ـ خوب تنهايي مشكل است ، مخصوصاٌ كه خاطرات دردآوري راهم تداعي نمايد.
رووف راصع: ميتواني بگويي اين خاطرات درد آور كه عذابت ميدهد ودرتنهايي تداعي ميگردد چيست؟
احمد ظاهر: جدايي ازخانم!
رووف راصع: توكه دوستش داشتي چرا نخواستي بزندگي شا دت دوام دهي؟
احمد ظاهر: چند دفعه كلمه (شاد) را زير لب ميكند وميگويد:
عدم توافق وسازش موجب اصلي جدايي ماگرديد ومن از اين ناحيه خيلي رنج ميبرم ،خيلي زياد ، خواهش مي كنم كه اين را بنويس!
رووف راصع: مي بينم كه تأثرش عميق تر ميگردد براي اينكه صحبت را عوض نمايم ميپرسم:
توازجمله محدود هنرمنداني ميباشي كه توانسته يي محبوبيت خودت را درميان مردم حفظ نمايي وازدياد ها نروي ، ميتواني ازنظر خودت عامل اين موفقيت را معرفي كني؟
احمد ظاهر: دراين مورد چند انگيزه ميتواند عامل اساسي باشد ،نوآوري وابتكار باتوجه به ذوق تنوع پسند همگاني ، هنر روي استيج وعقب ميكروفون وتوجه به توازن ريتم هاي آواز باموسيقي و آهنگ شعراز جمله رموزي اند كه مرادركارهنري ام پيروز ساخته است؟
رووف راصع: منظورت ازهنر عقب ميكروفون دركار آواز خواني چيست؟
احمد ظاهر: اينكه حركات سر، دست وتمام اعضاي بدن موزون وحساب شده وشعر رادنبال نمايد ودرالقأ احساس به شنونده كمك نمايد من وقتي شعري را به آواز ميخوانم ويا ترانه اي را اجرا ميكنم تمام احساس آن شاعر وسراينده را ميكوشم درك نمايم و آنرا با تمام ظرافت آن به شنونده ام القأ كنم ، از جانبي من هيچ وقت توقف ننموده ام از شهرت ومحبويت خودم مغرور نگشته ام وكوشيده ام هرترانه ام نو باشد وابتكاري درحاليكه برخي از هنرمندان مااين طور نيستند، همين كه يك آهنگ شان مورد قبول واقع شد واستقبال گرديد ، درهمان مرحله توقف ميكنند وهرروز وهرشب همان آهنگ را تكرار مي نمايند تا اينكه خود هم مانند آهنگشان كهنه گردند.
رووف راصع: گاهي اين اتهام بتو وارد ميگردد كه تو آواز خوان گروه بيشتر مردم نمي باشي بااين دليل كه كنسرت هاي شخصي تو گاهي تكتازي هنري تلقي ميگردد ونوعي خود خواهي نظر خودت دراين مورد چيست؟
احمد ظاهر: ازنظرمن كنسرت هاي گروهي وجمعي معني راه رفتن با عصا را دارد ومفهوم ضعف هنري دارد ، شما بهر كجاي دنيا كه برويد هنرمندي كه بتواند شنونده وبيننده خود را به تنهايي شاد نگاه دارد ومسلسل ومتواتر نيز استقبال گردد، معني اش اين است كه اين هنرمند قدرت هنري دارد شما بهر كجاي كه بروييد فقط هنرمند نماياني را مي بينيد تشكيل دسته ميدهند ونمايش جمعي كه استعداد هيچ يك بصورت فردي نميتواند بيش از چند دقيقه طرف توجه تما شا چي باشد پس نا گزير يك دسته بيست نفري ميكوشند يكي دو ساعت با نمايش جمعي با خستگي بيننده مبارزه نمايند.
ميگو يييد كه من خواننده گروه اكثريت مردم نميباشم درحاليكه اين طور نيست وكنسرت هايي كه من مثلا به نفع صندوق مبارزه با بيسوادي داده ام گواه اين مطلب است كه من از مردم وبراي مردم ازاين گذشته عايد كنسرت هاي من بيش از آنكه براي من پرداخت گردد جيب هو تلداران را پرميسازد وصاحبان سينماها را بنابراين گراني كنسرت نيز از جانب همين اشخاص است ونه من.
رووف راصع: بنظر تو مو قف فعلي موسيقي بحيث يك پديده هنري دركشور ما تاچه حد قناعت بخش است وبراي انكشاف بيشتر آن چه اقداماتي بايد صورت بگيرد؟
احمد ظاهر: از نظر من باتوجه با استعداد ها وظرفيت هاي هنري جواني كه هميشه در كشور ما وجود دارد اين پديده هنري نتوانسته خوب رشد نمايد ميتوانم ادعا نمايم كه امكانات دركشور ما هميشه عليه وبرضدموسيقي بوده است ، از سو تعصبات خشك خرافي اكثريت خانواده ها موجب گشته كه استعداد هاي هنري دراين بخش ……. وازجانب ديگر ساليان دراز عده اي ازهنرمند نمايان ما انحصار هنري را رواج دادند ازخود بت ساختند … آنكه خود هنري نداشت ويا كم داشت بجاي كار وتلاش بيشتر كوشيد كه آن ديگري را كه از استعداد هنري برخوردار بود از پيشروي باز دارد ، از همه اين هاگذشته كمبودي هاي عاطفي هنرمندان موجب شده است كه غرور هنري شان بيش از هنرمندان رشد نمايد ، باين معني كه هنرمند همين يكبار با استقبال سه نفر بيننده وشنونده مواجه گشت خود را نابغه گفته وازمشق و تلاش چشم پوشيده واز نظر من فقط غرور هنري منفي كا في است كه شكست هنري راموجب گردد ، البته شرايط وامكانات نيز درده سال گذشته كا ملا ضد ملي وضد هنري بوده وشرايط هميشه درتمام شئون هنري درجهت منفي ومعكوس سازندگي مي شده است. پرسيديد كه براي انكشاف موسيقي چه نظري دارم بنظر من بايد سيستم نو تيشن عام گردد وبراي هنرمندان درتمام بخش ها هنر امكاناتي فراهم آيد كه تا مين اقتصاي داشته باشند ، واين دواصل مهم براي انكشاف است درهمه بخش ها هنري
رووف راصع: با همه دلايلي كه درزمينه كنسرت هاي شخصي ات گفتي بازهم تعداد بيشتر از علا قمندان آواز تو قدرت خريد يكصد افغاني تكت ورود را ندارند ، چرا نمي خواهي درمجامع آزاد تر وبه قيمت ارزانتر ودور ازتشريفات كنسرت هايي داشته باشي؟
احمد ظاهر: كنسرت هاي من كه با افتخار جمهوريت درشب هاي جشن دركمپ وزارت ماليه برگزار گرديد صر فا به همين منظور بود بدون مبالغه دراين كنسرت هابيش از پنجاه هزار نفر صداي مرا شنيدند وبرايم كف زدند ، در آينده نيز چنين پروگرام هاي را دنبال خواهم نمود.
رووف راصع: امداد به انجمن هاي خيريه وحمايت از آنها وجيبه ملي هر هنرمندي است كه طرف قبول مردم واقع ميگردد توميتواني لا اقل ماه يكدفعه بنفع موسساتي مانند، بانك خون مبارزه با بيسوادي، صندوق مادر، صندوق هنرمند وامثال اينها كنسرت بدهي واز مدرك فروش تكت بنيه مالي شان را تقويت كني درحاليكه بيش از يكسال است كه چنين كنسرت ها يي نداشته اي و. . .
احمد ظاهر: كا ملا درست است من درماه سنبله بنفع هريك از موسسات صحي ايكه وزارت صحيه بخوا هد كنسرت ميدهم ودر آينده نيز هر موسسه ايكه تقاضا نمايد قبول ميكنم من از مردم درخدمت مردم ومديون مردم.
رووف راصع: ازخودت نگفتي وزندگي هنر ي ات ، تاكنون چند آهنگ سا خته اي وخوبترين آن كدام است ؟
احمد ظاهر: كو تاه ميگويم وفشرده از12 سالگي آواز خوانده ام بيشتر از هشتاد آهنگ دارم كه تمامش را خودم ساخته ام و آهنگ ( خودت ميداني گل من ) ازنظرمن خوبترين آهنگ من است. ضمنا ياد آوري ميكنم كه شاگرد هيچكس نبوده ام ونيستم وهميشه وهميشه از ذوق استعداد خودم پيروي نموده ام .
رووف راصع: يك هنرمند ازنظر تو واجد چه شرايطي بايد باشد؟
احمد ظاهر: جنتلمن باشد يك جنتلمن واقعي ـ همين وبس
رووف راصع: ازجوايز هنري ايكه گرفته يي چيزي بگو؟
احمد ظاهر: به سيستم راي جايزه آواز برگزيده را امسال گرفتيم اولين جايز من است.
رووف راصع: سال آينده ازنظر توكي ممكن است خواننده برگزيده سال گردد؟
احمد ظاهر: خودم ـ بازهم خودم .
رووف راصع: چرا؟
احمد ظاهر: من با استعداد ، ذوق ، پشتكار وتلاش پيگيري كه در خودم سراغ دارم ميدانم كه سال آينده وسالهاي ديگر به سيستم راي بازهم آواز خوان بر گزيده مردم افغانستان خواهم بود.
رووف راصع : پيامي به خواننده گان مجله نداري ؟
احمد ظاهر: بنويس كه من شمارا دوست دارم وازجانب من به آواز خوانان هنرمند نيز دونكته را ياد آوري كن اول اينكه غرور هنري شكست هنري بار مي آورد ودوم اينكه رقابت هنري بايد سالم باشد ونه حسادت آميز.
رووف راصع: تشكر اگر حرف ديگري براي گفتن نداشته باشي من پرسش ديگري ندارم
احمد ظاهر : تشكر از مجله ژوندون تشكر ميكنم.
سير موسيقي در افغانستان
ژانویه 1, 2009 at 3:33 ب.ظ | In هنر موسیقی | Leave a Commentشماره هاي 42 و 43/10 جدي 1387/30 دسمبر 2008
در دوره دوم پادشاهي اميرشير علي خان به تقاضاي امير هيئتي ازهنرمندان موسيقي هند به رهبري ميا سمندر خان به كابل دعوت شدند .اين هيئت ابتدا در بالاحصار وبعداٌ درگذر خواجه خوردك مسكن گزين شد(چنين ادعايي وجود دارد كه خواجه خوردك شمشير ساز ابو مسلم خراساني بود). ميا سمندر خان با هيئت همرا هش وقتي ازگذرخواجه خوردك به دربار ميرفتند برفيل هاسواره راهي دربار ميشدند دراين سالها يك خانم هندي به نام مينا به كابل آمد وشامل دسته اين هنرمندان شد. دردوره امير عبدالرحمن خان هنرموسيقي عمو ميت بيشتر يافت پس از فتح نورستان يك عده زنان ومردان رابه كابل آوردند كه درميان آنان خانم زيبايي به نام گلشا ه بود گلشاه نزد مياسمندر خان به شاگردي نشست متعاقب آن زناني به نام هاي صبوئي ،كاكل، گوارااز هند به كابل آمده به گروه هنري مياسمندر خان شامل شدنددرساليان بعد ستار جو پدر استاد قاسم وعطا حسين وارد كابل شدند ، دراين سالها مهد پرورش موسيقي درباربود ودرواقع دربار اين زمينه را مساعد ساخت كه هنرمندان به شكل سيستماتيك و معياري يا اكادميك مطابق معيارهاي همان زمان موسيقي را از هند وارد كشور سازند.طوريكه گفته ميشود دردوره اميرحبيب الله خبازي به نام محمد علي به سبك ايراني آواز مي خواند ودراين سالها ازهنر پيشه گان و آواز خواناني چون رجب هراتي ،سيد قريش، حيدر نمدمال ،اكه عبدالرحمن پنج تارنواز ،محمد شفيع لغماني رباب نواز نام برده ميشود .اماسهم ونقش هنرمنداني كه ازهند دعوت شدند درپخش واشاعه موسيقي ازاهميت بزرگ برخوردار ميباشد . استاد عطا حسين پدراستاد غلام حسين آواز خوان دربار امير حبيب الله بوده درسفرها همركاب امير مي بود درميله هاي امير خيمه مخصوص به او مي افراشتند وخوراكش از ساير مهمانان متفاوت بود. دراين سالها به تدريج موسيقي از دربار پا بيرون گذاشته وموسيقي دوستاني چون سردار محمد يوسف خان ،ميرزا عبدالطيف ، علي احمد خان والي ،ميرزامحمد يوسف خان كوتوال ، محمد عمر خان منشي ، كاكه غني نصوار ي، عزيز خان لنگرزمين و كاكه طاهر محافل موسيقي را خارج دربارراه اندازي ميكردند اگر كوچه خرابات كنوني كه در حقيقت از گذر خواجه خوردك در طول سالها به كوچه خرابات تغيير نام نموده زادگاه موسيقي در شكل گروه هاي آواز خوان حرفوي بخوانيم از دور در آن كوچه چراغ خانه استاد قاسم واستاد غلام حسين خان توجه علاقه مندان را به خود جلب ميكند ميگويند هنگا ميكه استاد قاسم تازه به جواني رسيده بود ، باري با پدرش راهي دربار شد امير عبدالرحمن خان في المجلس از ستار جو خو است كه آن غزل كلام الغيب حافظ را بخواند كه با اين مطلع آغاز ميشود:
غلام نرگس مست تو تاجدارانند
ستار جو وساير آواز خوانان چون به سانسكريت آواز ميخواندند وغزليات حضرت حافظ را نخوانده بودند از بر آوردن اين تقاضاي امير عاجز ماندند . دراين وقت استاد قاسم تازه جوان گفت : اگر اجازه امير باشد من همين غزل را ميخوانم امير رو به قاسم نموده گفت: پدرت ياد ندارد تو چطور قادري! قاسم گفت : من درمسجد نزد ملا صاحب كتاب خواجه حافظ را خوانده ام به اين ترتيب بااجرا ي آن آهنگ كه شايد اولين آهنگ رسمي استاد قاسم باشد به دربار پا گذاشت ودر آسمان هنر كشور درخشيد.
انفاذ نظام نا مه اشاعه موسيقي در دوره اماني يكي از عوا مل اساسي رشد هنرموسيقي درا ين مرحله به شمار ميرفت . شاه امان الله به موسيقي علاقه فراوان داشت واستاد قاسم نيز با درنظر داشت روحيه استقلال طلبانه وغرور ملي شاه موسيقي را از زوايه ئي وارد سياست ساخت كه به مزاج شاه سازگار افتد. ژست ها وحركات هنرمندانه استاد قاسم با طبع ظريف اما زنند سياسي در اجراي ترانه استقلال با «دابس» ارجحيت استاد را درنظر شاه فزوني بخشيد واكت وحركت استاد درجشن فتح بغداد درسفارت انگلستان مطابق طبع سرشار شاه بود . نظام نامه اشاعه موسيقي زمينه آن را مساعد ساخت كه تدريس موسيقي شامل نصاب درس مكاتب شود واستاد قربان علي درمكتب استقلال ، استاد پير بخش در دارالمعلمين واستادنتو در مكتب حبيبيه به صفت معلمين تدريس نمايند. درسال 1305 هـ ش . شهر وندان كابل براي اولين بار صداي را ديو كابل را شنيد ند كه از عمارت كهنه ئي به نام «كوتي لندني» واقع در نزديكي پل آرتل پخش ميگرديد. اين را ديو وقتي بعد از يك توقف چند ساله درحمل 1320 هـ ش از استديوي پل باغ عمومي به نشرات آغاز نمود ،آوا و نوايش هنرمندان هنر موسيقي را مانند شمع به دور چراغ جمع كردواستاد قاسم با هنر منداني چون ميرزا نظر واستاد غلام حسين با صداي گيرا ونواي رساي شان بار ديگر شور وشوق را درقلوب پژمرده ساكنان پايتخت زنده كردند. از اينكه در آن زمان مردم راديو نداشتند . در شهر لود سپيكر هايي نصب شده بود كه فراز پايه هاي بلند آن صداي راديو كابل به اطراف شهر پخش ميگرديد. اين پايه ها ولودسپيكر ها سالها جوانان اهل ذوق وشايقان صا حب شوق را كه به هنر موسيقي دلبسته گي داشتند به دور خود جمع كرده بود. ظاهر هويدا كه حالا يكي از هنرمندان اصيل وبي بديل افغانستان ميباشد اولين جرقه عشق به موسيقي را از زير همين پايه ها احساس نموده چنانچه مينويسد: … از روزهاي كه راديو نداشتيم وبه خاطر شنيدن آهنگ ها ، شبانه روي بام مي خوابيدم وآن هم به خاطر فاصله زياد درست شنيده نميشد ومن كه ناراحت بودم ، ناراحت تر ميشدم … يا روز هايئكه به خاطر شنيدن يك پارچه موسيقي از طريق لودسپيكر عمودي جاده ميوند مانند درخت ها ايستاده ميشدم كه تحمل بيشتر از نيم ساعت سردي را نمي توانستم وغمگينانه به خانه ( واقع دهمزنگ) بر ميگشتم به گفته حميد غياثي كار مند سابقه دار راديو نخستين سراينده گان وترانه خوانان آن زمان استاد غلام حسين ، استاد قر با ن علي (پدر استاد شيدا) استاد رحيم بخش ، استاد شيدا، استاد محمد حسين سر آهنگ ، استاد يعقوب قاسمي ، پنهان ، صابر ، گل احمد شيفته، كريم شوقي ، جليل زلاند ، حفيظ الله خيال ، سيد احمد هلال ، دري لوگري ، بيلتون وغيره بودند. به نوشته حميد غياثي در سالهاي43ـ1342 هـ ش ، با گشايش تاسيسات جديد تخنيكي و ساختماني استديو هاي جديد ثبت وپخش نشرا تي در انصاري وات ، پيشرفت كيفي و كمي درشيوه ومحتواي برنامه هاي داخلي وخارجي راديو پديدار شد. درسال 1342 هـ ش . در پخش تخنيكي با گشايش استديو هاي مركز ي نام (راديو كابل) با طرح برنامه هاي بيشتر و رنگين تر ( راديو افغانستان) گذاشته شد. مقارن اين سالها تحول عميق درهنر موسيقي بو جود آمد . هنر مو سيقي بايك جهش اولي از اطراف هنرمندان حرفوي خرابات پافراتز گذاشتته و آواز خوانان وهنرمنداني چون رازق شوقي ، اسماعيل چاريكاري ، پروين،آزاده ، فرشته ، شهلا وديگران را بدور راديو افغانستان گرد آورد . در آ؛ن سال ها رخشانه از شهرت بزرك درهنر موسيقي افغانستان برخورد ار بود وژيلا محبويت به سزائي داشت .اما يكي از دست آورد هاي بزرگ دههء ديموكراسي موسيقي آماتور دركشوراست در اين سالها هنرمندان با استعدادي چون احمد ظاهر ،ظاهر هويدا، احمد ولي ، مسحور جمال ، ناشناس ، ساربان ، شهروان ، حامد شكران ، اكبر را مش ، پيروز ، يونس ، مهوش ، قمرگل ، افسانه وديگران فضاي موسيقي كشور را طوري تسخير كردند كه ميتوان گفت هنر افغانستان وارد مرحله نوين شد . آلا موسيقي غربي چون آرگن ، پيانو ، اكورديون وغيره وارد موسيقي افغاني شد. كاپي هاي بسيار شايسته وموفق از آهنگ هاي عمدتاٌ هندي اجرا شد كه درنوع خود مزه جديدي از هنر موسيقي رادر ذهن و دماغ شنو نده گان داشت . احمد ظاهر دركنسرت هابه بلبل جبيبيه شهر يافت وبه گفته ظاهر هويدا آماتوران راديو طي نامه از مرحوم داكتر عبدالظاهر خان تقاضا نمودند كه اجازه دهد تا پسرش در راديو پارچه هاي از آوازش راثبت كند جناب داكتر عبدالظاهر باديدگاه فراخي كه داشت به اين تقاضاي هنرمندان پاسخ مثبت داد وبلبل حبيبيه به اين ترتيب اجازه يافت صدايش از راديو افغانستان پخش شود. در دهه چهل خورشيدي احمد ظاهر ستيژ مركزي موسيقي كشور را در پايتخت با اجراي آهنگ هاي مست وشاد تسخير نموده گروه چهار برادر با موسيقي جاز درهوتل انتر كانتينتل به هنر نمايي آغاز نمود وتعدادي بيشماري ازگروه هاي هنري درشهركابل تشكيل شد آماتوران فضاي راديو افغانستان را بطور عموم به دست آوردند احمد ظاهر در سالهاي اخير زندگيش خواهان تدوير فستيوال موسيقي جوانان به مقياس سراسر كشور شد گروه آماتوران به رهبري ظاهر هويدا به ولا يات غرض اجراي كنسرت سفر نمودند . از كشور هاي همسايه خانم گوگوش هنرمند شهير موسيقي پاپ ايران به كابل آمد و با اجراي كنسرت در بالروم هوتل انتر كانتينتل شور وشوقي در جوانان شهر ايجاد نمود . ظاهر هويدا به ايران رفت و آهنگ كمر باريك وجامه نارنجي را باهنرمندان ايراني اجرا نمود كه شوري از شهرت و آوازه ومحبويت را برايش آورد وسالها به حيث آهنگ روز توسط جوانان زمزمه ميشد . احمد ظاهر نيز با ثبت آهنگ (گل سنگم گل سنگم) و (با آن همه قول وقرار و پيمان) آهنگ هاي ايراني را در افغانستان جان تازه بخشيد . درهمان سالها هنرمند بزرگ هندوستان محمد رفيع به كابل آمد و با اجراي كنسرت هايي آهنگ مشهور (اي تازه گل تو زينت گلزار كيستي) را با ژيلا ثبت نمود . به همين ترتيب مهدي حسن هنر مند محبوب پاكستان به كابل سفر نموده و آهنگ (ديشب كه تو از مهر به بام آمده بودي) موصوف دركنسرت ها مورد استقبال گرم قرار گرفت وخرما شرين هنرمند تا جيكستان در ستيژ كابل ننداري كنسرتي اجرا كرد كه كست هاي آن را تاكنون جوانان با خود دارند در آستا نه تاسيس تلويزيون سه گروه هنرمندان درصحنه موسيقي كشور حضور داشتند يكي هنرمندان موسيقي كلاسيك كه درصف مقدم آن استاد محمد حسين سر آهنگ كه به صفت باباي موسيقي شير موسيقي وكوه موسيقي درمكتب پتياله شناخته ميشد واستاد مسلم موسيقي كلاسيك نه تنها درافغانستان بلكه درمنطقه بود. دوم موسيقي آماتور كه بلبل شوريده آن احمد ظاهر بود واين هنرمندان اكثراٌ از خانواده هاي اشراف ، اعيان وطبقات شهر نشين بودند . سوم موسيقي محلي كه در آن زمره هنر مندان اصيلي چون بازگل بدخشي ، سيدعلم ، طلا محمد ، حميدالله چاريكاري ، آصف جبل السراجي ، صفدر توكلي وغيره هنرنمايي داشتند. بعد از آمدن تلويزيون چهره هاي جديد خصوصاٌ از مكاتب به تلويزيون كشانيده شد ودراين حال نغمه ،منگل ، وجيهه ، فريد رستگار ،شريف غزل ، فرهادريا ، حميد گلستاني وغيره كه درواقع نسل جديدي در پهلوي هنرمندان آماتور بود رشد نمودند يكي از درد انگيز ترين وقايع براي موسيقي افغانستان در آن سالها ثبت نه شدن كافي آهنگ هاي نسل اول هنرمندان آماتور كلاسيك ومحلي در تلويزيون بود كه اندوه آن را هرشنوندهء با ذوق ، اكنون در ك ميكند. هنوز كه دير نشده ازهنرمندان نسل اول آماتوران، كلاسيك ومحلي كه به فضل خداوند حيات دارند بايد آرشيف مكمل از آهنگ هاي شان ثبت شود وراديو تلويزيون بايد زمينه آنرا مساعد سازد كه اين هنرمندان درهر كجا ييكه زندگي مي كنند ، آهنگ هاي شان را درهمان كشور به مصرف دولت ثبت كنند وبه آرشيف راديو تلويزيون بفرستند حالا كه جوانه هاي اميد درقلوب هنرمندان ومردم افغانستان دوباره جوانه زده بايد براي هنر مندان هر سه كتگوري مرا كز تجمع وسايل كافي موسيقي وزمينه لازم هنر نمايي را راديو تلويزيون ملي وراديو تلويزيون هاي شخصي بوجود آورند تادر خت موسيقي كشور بار ديگر شگوفا شود و اين بلبلان بوستان سراي خانه مشترك ما افغانستان پرا گنده و سرگردان نباشد.
وبلاگ روی وردپرس.کام. | Theme: Pool by Borja Fernandez.
Entries and comments feeds.






