بایگانیِ ژوئیه 2008

برنامه دیده بان انعکاس دهنده درد های روزنامه نگاران

ژوئیه 31, 2008

یما

برنامه دیده بان تلویزیون آریانا به گردانندگی آقای دستگیر هژبر از آن برنامه های نزدیک به زندگیست که با ذره بین نقد و دور بین حقیقت یاب خانه به خانه و کوی به کوی در جستجوی رسانه های بی واسطه و بی امکانات بوده با انعکاس مشکلات شان به درد های آنان گوش میدهد و آن را به گوش مردم کشور و حتی جهان میرساند.

این برنامه برای رسانه هایی که توان مالی تدویر سالگرد ها و گرد همایی ها را نداشته با کوهی از مشکلات در گرما، سرما و در شرایط دشوار وظیفه روزنامه نگاری را انجام میدهند به مثابه غمخوار و دلسوزی میباشد که آنان را در هنگام خسته گی «مانده نباشید» میگوید.

آنچه قابل یاد آوریست اینکه باید در وقت نشر این برنامه تجدید نظر شود چون در ساعت (10) که این برنامه به وقت کابل به نشر میرسد اکثر مردم مصروف کار بوده برق منازل مسکونی نیز در این ساعت قطع میباشد. مؤفقیت های مزید دست اندرکاران این برنامه را از خداوند متعال خواهانیم.—

       از فراموشان مبادا هر که ما را یاد کرد

اکمل مسیح «منصور» ورزشکار جوان و با استعداد جودو شماره 33/10 اسد 1387/31 July 2008

ژوئیه 31, 2008

بابک سیاووش خبرنگار ارمغان ملی گفتگویی با اکمل مسیح «منصور» ورزشکار جوان و با استعداد رشتة جودو انجام داده که توجه تانرا به آن جلب میداریم:

 بابک: لطفاً خود را معرفی نموده بگویید در کدام سال به ورزش رو آوردید و در کدام رشته ورزش میکنید؟

منصور: اسم من اکمل مسیح «منصور» و عضو تیم ملی جودو میباشم و از سال (1374) تحت نظر استاد  شفیق اقرار که از جمله استادان جوان و مجرب کشور میباشد در بخش جودو تمرین میکنم، ما شاگردان افتخار به وجود استاد ورزیده یی چون استاد اقرار مینماییم ایشان مؤلف کتاب جودو در افغانستان نیز میباشد.

بابک: مشوق شما در ورزش کی بود؟

منصور: مشوق من در عرصه سپورت فامیلم میباشد مخصوصاً برادر بزرگم وسیم «منصور» و استاد کامبیز «منصور» که وی نیز یکی از استادان مجرب جودو است.

بابک: در چند مسابقه اشتراک نموده اید و از مسابقات تان چی دستاورد دارید؟

منصور: در اضافه تر از (57) مسابقه ورزشی اشتراک نموده ام که در بیشترین این مسابقات مؤفق بوده و دستاورد های خوبی نیز دارم.

بابک: آیا کمیته المپیک با شما همکاری میکند؟

منصور: کمیته المپیک چندان همکاری با ما ندارد همه ورزشکاران علاقه مند ورزش میباشند و همیشه تلاش دارند تا در مسابقات داخلی و خارجی اشتراک داشته باشند و سخت آماده گی هم میگیرند، اما متأسفانه از طرف کمیته مورد حمایه قرار نمیگیرند چنانکه شاهد سفرهایی بوده ایم که تمام بودیجه مصارف ورزش بدوش ورزشکار بوده در حالیکه اکثر ورزشکاران دارای اقتصاد کاملاً ضعیف هستند و توانایی مصارف سفر را ندارند و حتی در قسمت کرایه موتر الی کلپ ورزشی دچار پرابلم هستند، بعد از تمرین توانایی گرفتن انرژی کامل را ندارند پس چطور به خارج به مصرف شخصی برای اجراء مسابقه بروند در حالیکه المپیک انتظار دستاورد های خوب از ورزشکاران را هم دارد، آیامیتوان خواست المپیک افغانستان را در چنین شرایط برآورده ساخت؟

بابک: چی مشکلات در محیط ورزش دارید؟

منصور: سراسر مشکلات وجود دارد مشکل محل ورزش، مشکل عصریه بعد از تمرین، مشکل برگزار کردن مسابقات، عدم رعایت عدالت در مسابقات، عدم دسترسی به مسابقات جهانی، کمبود وسایل سپورتی و غیره.

بابک: پیام شما به سایر ورزشکاران جوان چیست؟

منصور: پیام من برای سایر ورزشکاران جوان اینست تا همیشه تلاش نمایند که موفقیت ها را نصیب خود و مملکت خود نمایند. ورزش نمایند تا افغانستان را یک جامعه سالم و صحتمند ساخته کشور ما در ردیف سایر ممالک پیشرفته و مترقی قرار گیرد و درفش سپورت افغانستان در پهلوی سایر ملل جهان بر افراشته باشد.—

بلند آوازه ترین معذرت خواهی جهان شماره 33 /10 اسد 1387\31 July 2006

ژوئیه 31, 2008

به زانو خم شدن ویلی برانت صدراعظم (وقت) آلمان در مقابل قربانیان سلول وارسا که در دسمبر (1970) میلادی انجام داد از جمله مشهور ترین معذرت خواهی های رسمی جهان میباشد.

با آنکه این حرکت ویلی برانت در سال (1971) میلادی حایز جایزه نوبل شد اما در داخل آلمان بحث های داغی را بر انگیخت در همه پرسی که روزنامه شپیگل در آلمان غرب (آن زمان) انجام داد (48) فیصد مردم آلمان این حرکت را مبالغه آمیز احساس نموده (41) فیصد آن را یک ژست واقعی خوانده و (11) فیصد در این رابطه هیچ نظری نداشتند.

ایگون باح یکی از شاهدان عینی آن صحنه به یاد می آورد که: در باره به زانو خم شدن شب (7) دسمبر خود ویلی برانت گفت: «من دفعتاً احساس کردم که ایستاد شدن کافی نیست» والتر شیل یکی دیگر از حاضرین آن صحنه میگوید: «برانت این حرکت را پلان نکرده بود و این را همه احساس کردند»

اهمیت این حرکت ویلی برانت برای مردم پولند به حدی بود که در بنای یادگاری پلیکاتی نصب کرده و این حرکت تاریخی را تذکر دادند.

ویلی برانت برای امضای پیمان وارسا به پولند رفته بود و در یک مراسم رسمی پس از آنکه تا ج گل را بر بنای یاد بود «گتوی» قرار داد بدون آنکه از قبل برنامه ریزی شده باشد به احترام و پوزش در برابر آن زانو زد و در واقع به نوبه خود از نام دولت آلمان شانه خود را زیر باری گرفت که سی سال قبل در آنجا روا داشته شده بود. جهان به این شهامت ویلی برانت آفرین گفت و جایزه نوبل را برایش دادند.—

ګيلاني: پر پاکستان باندي د توغنديو اورول څرګند تيری دی

ژوئیه 31, 2008

د پاکستان لمړی وزير يوسف رضا ګيلاني، د هغه هيواد په شمالي سيموکي د القاعدې د يوه شکمن لارښوونکي غړي پرکور باندي د توغنديو ګوزارد خپل هيواد د حاکميت پر حق باندي تيری ګڼي او هغه غندي

ګيلاني، د امريکا دCNN تلوزيون سره په يوه مرکه کي د امريکا دمتحده ايالاتوڅخه ددې غوښتنه کړې چي دغه هيواد بايد دپاکستان په خاوره کي داسلامي تندلارو ډلو پر ضد دخپلي خوښي يا مستقلو پوځي عملياتو څخه ځان وژغوري . 

د پاکستان لومړی وزير وويل چي، ما بوش ته داخبره په ډاګه کړې ده چي  بايد ديو اړخيزوعملياتو څخه لاس واخيستل سي . موږ بايد ديوبل سره د تروریزم پر ضد په مبارزه کي کډکار وکړو او دابه زموږ ګډه  دنده وي،ځکه دغه جګړه زموږجګړه ده.

 د پاکستان دحکومت مشرګيلاني، دلمړي ځل لپاره په سپینه ماڼۍ کي د امريکا دمتحده ايالاتود ولسمشرجورج ډبليو بوش، سره کتلي دي.او داسي ښکاري چي په همدې ورځ دافغانستان او پاکستان دګډو پولوڅخه امريکايانو په جنوبي وزيرستان کي پر يوه کور باندي ديوه توغندی ګوزار کړی چي په ترځ کي يې شپږ تنه وژل سوي دي. 

کتونکي وايي چي دغه بريد د امريکا داستخباراتي څانګي يوپلان و. ولي په دې اړه تر اوسه پوري نه د امريکاددفاع وزارت او نه هم سپيني ماڼۍ څه ويلي دي. 

د استخباراتي څانګي په يوه رپوټ کي ويل سوي دي چي ددغه ګوزار په اثر دالقاعدې دنړيوال اسلامي تروريستي سازمان دسلاوو يوکار پوه چي، ابو خباب المصري، نوميدی  وژل سوی دی .د امريکا د متحده ايالتونوحکومت د المصري پر سر دپنځو مليونوډالرو يوه جايزه ايښې وه چي هرځوک که دی ونيسي يا د هغه په اړه پوره معلومات  امريکايانو ته ورکړي چي د ده دنيولو يا وژلو سبب سي نوهغه ته به دغه پيسې دجايزې په توګه ورکول کيږي .امريکايان وايي چي المصري تروريستانوته په دې هکله لارښوني کولې چي څنګه د چاودیدونکواو زهرجنوموادوڅخه دتروريستي عملیاتو لپاره کار واخلي. 

ګیلاني په واشنګتن کي دخپلوخبر و په بهيرکي په وار وار داخبره جوته کړې ده چي دده هيواد به دتروريزم پر ضد په مبارزه کي په قاطيت سره عمل وکړي.ګیلاني ویلي دي چي دپاکستان ډيره کي وګړي سوله اوثبات غواړي اوکومه جګړه چي اوس دلته روانه ده زموږ جګړه ده.

 خوداسلام آباد حکومت تراوسه پوري دهغووړاندیزونوسره مخالفت ښوولی چي ويل کيږي دتندلارواسلامي ډلوپرضد دمبارزې لپاره دي دپاکستان په قبایلي سيموکي هم بهرني ځواکونه ځای پر ځای سي.ګيلاني وايي چي د امريکامتحده ايالتونه بايد زيات استخبارتي معلومات دپاکستان حکومت ته ورکړي.

 که څه هم د امریکامتحده ایالتونه دافغانستان دحکومت په شان شک لري چي پاکستان دطالبانو سره مرستي کوي خوبياهم  د ګيلاني سره دکتني پر مهال  ولسمشر بوش پاکستان د امریکا دمتحده ايالتونو يو ټينګ ملګری بللی او دوه واري يې داخبره کړې ده چي امريکايان به دپاکستان دملي حاکميت درناوی وکړي. —

انترنت

ژوئیه 16, 2008

فریادی برای ارزش های مدنی/شماره 32/تاریخ  July 15, 2008مطابق (25 سرطان 1387)

وقتی مبلغ گزافی در کنفرانس (G8) برای مناطق قبایلی اختصاص می یابد و وقتی دس براون از پالیسی سازان بین المللی میخواهد تطبیق مودل غربی دموکراسی را در افغانستان غیرمناسب و نا ممکن بدانند در نهادهای مدنی جامعه افغانی این سوالات مطرح میشود:

1- ما که آزادی بیان و مطبوعات آزاد  را از دوره امان الله خان داشتیم اگر گروهی که از نام ملت حرف میزنند به زور سلاح به جامعه غربی بفهمانند که این آزادی بیان با ارزش های افغانی به اصطلاح در تضاد است تکلیف آزادی بیان چگونه خواهد شد؟

2- ما که از دوره شیر علی خان و قبل از آن در جامعه موسیقی به طور رسمی و حتی درباری داشتیم اگر این گروه های زور آور بگویند این مسأله با ارزش های جامعه افغانی در تضاد است تکلیف هنر در افغانستان چگونه خواهد شد؟

3- در جامعه ما که زن و مرد طی سالیان متمادی دوشادوش هم چون خواهر و برادر در اعمار وطن کار کرده اند اگر یک گروه مسلح زور آور بگوید که این مسأله ارزش افغانی نیست تکلیف تساوی حقوق زن و مرد چگونه خواهد شد؟

4-  ما که رادیو از دوره شاه امان الله و تلویزیون از دوره داود خان به بعد داشته ایم اگر این نشرات رادیو تلویزیون خلاصه به تبلیغ دیدگاه یک دسته افراد شود آیا تکلیف جامعه باز مدنی چگونه خواهد شد؟

این تشویش ها باعث میشود چند مسأله را به پیشگاه جامعه جهانی به طور واضح مطرح نماییم، آن اینکه: آنچه به حیث ارزش های مدنی در جامعه افغانستان فعلاً مردم به آن عادت کرده اند محصول شش سال اخیر و وارداتی از غرب نبوده بلکه طی سالهای متمادی در جامعه رسوخ داشته لطفاً آنرا مودل غربی نخوانید و با این حال اگر نوار مرز را می خواهند از سطح روابط قبایلی به سطح بلندتر اتنیکی رشد دهند در عوض نباید جامعه مدنی شهر نشین و روشنفکر افغانستان را تحت تأثیر صدای تفنگ گروه های مسلح به سطح قرون وستایی تنزل دهند و اصلاً نباید کسی این حق را داشته باشد که به گفته یک گروه مسلح حد اکثر چند هزار نفری ارزش های مدنی یک جامعه بیست و پنج میلیون را برباد دهد.—

سردار محمد داود چگونه به قدرت رسید؟ و چرا زوال یافت؟/شماره 32/تاریخ July 15, 2008مطابق (25 سرطان 1387)

ژوئیه 16, 2008

ستاک

سردار محمد داود در نتیجه کودتای نظامی (26) سرطان (1352) خورشیدی با حمایت عناصر چپ، میانه و راست به قدرت رسید. برخی محققان به این باور اند که (GRU) و (KGB) شوروی سابق با برخی جناح های کودتا رابطه داشت اما سردار محمد داود این اتهام را به شدت رد نموده آن را انقلاب ملی می نامید.

کمیته مرکزی جمهوریت از عناصر غیر متجانسی تشکیل شده بود که یگانه نقطه اتحاد شان شخصیت سردار محمد داود بود. در غیر آن حتی با هم روابط خصمانه داشتند. اتکای سردار به عناصر چپ جناح خلق و پرچم باعث رمیدن نیروهای راستگرا شد. در مرحله اول محمد هاشم میوندوال هدف تیر رژیم قرار گرفت، قیام های تحریک اسلامی در لغمان و پنجشیر به راه افتاد و در بدخشان حرکتی از طرف برخی نیروهای چپ به عمل آمد.

رییس دولت در اولین بیانات خود از دوستی با شوروی و اختلاف با پاکستان که یک متحد غرب بود سخن گفت و با توجه به آنکه در غرب از گذشته وی را به صفت شهزاده سرخ میشناختند با این اظهارات بیشتر به شوروی وابسته گی پیدا کرد. سردار محمد داود پس از مقاومت های داخلی و فشار بین المللی در پی ترمیم کابینه و باز بینی در سیاست هایش شد. با لهجه تندی (به قول حسن شرق و اسماعیل محشور -رادیو بی بی سی) با کارمل و تره کی صحبت نمود و با سفر هاییکه به کشور های عربی، ایران و پاکستان انجام داد میخواست تغییراتی در مشی  حکومتش بیاورد، ولی با توجه به راهی که طی نموده بود و با درنظر داشت نزدیکی رژیم به هند و وشیخ مجیب در سال های اول و افتخاری که سردار در بنیان گذاری نهضت عدم انسلاک در کنار نیرو، سوکارنو، تیتو و ناصر میکرد و با آن افتخاری که از سوسیالیسم افغانی سخن میگفت وضعیت سیاسی طوری شکل گرفت که سردار محمد داود در آخرین مرحله با جواب تندی که در سفرش در مسکو به برژنف داد آخرین برگه برنده خود را از دست داد و به آن ایده الی که میخواست سیگار امریکایی را با کبریت روسی روشن کند نرسید. با از دست رفتن تعادل سیاست شرق و غرب کشور وارد امواج پر تلاطم و توفانزایی شد که تا کنون کشتی جامعه افغانی از اثر آن کژ و مژ میشود.—

آخرین برگ برای رفتن به انتخابات/شماره 32/تاریخ July 15, 2008مطابق (25 سرطان 1387)

ژوئیه 16, 2008

بکتاش سیاووش

یکشنبه ١۵ جون (٢٦ جوزا) «حامد کرزی» رییس جمهوری اسلامی افغانستان در حالیکه به شدت زیر تاثیر وضعیت نا به سامان امنیتی، زمزمه های کنار گذاشته شدن از جانب حامیان خارجی و اتهام ناکارآیی در افکار عامه قرار داشت، به پاکستان حملات تند لفظی کرد.کرزی با نسبت دادن ویرانی های سه دهه اخیر افغانستان به پاکستان، گفت که دیگر حوصله اش لب ریز شده و متجاوزین را که در خاک پاکستان پایگاه دارند مورد حمله قرار خواهد داد. به نقل از منبعی معتبر که نخواست نامش فاش شود، سوأل واکنش دولت در برابر اعلام جهاد طالبان پاکستانی با نیروهای امنیت بین المللی و افغان، از سوی سخنگویان دولت به خبرنگاری داده شد تا از کرزی بپرسد.درین نشست رییس جمهور جدا از حمله لفظی به پاکستان، از مقام های عالی رتبه افغانی که حامل تابعیت خارجی هستند نیز، انتقاد کرد. وی همچنین هشدار داد که ازین پس هیچ فردی را که حامل تابعیت دوگانه باشد، در مقام دولتی نخواهد گماشت. کرزی در حالی که این پاسخ را در پیوند به سوأل گسترش فساد در دولت ارائه می کرد، گفت: «اینطور نمی شود که هم وزیر می باشم، و هم تابعیت خارجی خود را نگه می دارم. بس است دیگر برایشان حوصله نمی کنیم».

تهدید حمله به پاکستان

کرزی درین نشست ضمن هشدار به طالبان پاکستانی و حامیان این گروه (که بیشتر از دستگاه استخبارات پاکستان نامبرده می شود)، اعلام کرد که اگر حملات آنان بالای افغانستان متوقف نگردد، واکنش نشان خواهد داد.وی به گفته های «بیت الله محسود» رهبر طالبان پاکستانی اشاره کرد که پس از قرارداد صلح با دولت پاکستان، از ادامه حملات به نیروهای غربی و دولت افغانستان (که از سوی طالبان جهاد خوانده می شود) سخن گفت. کرزی خاطرنشان کرد: «افغانستان حق دفاع از خود را دارد، و این بار بیت الله محسود و ملاعمر پاکستانی را در خانه هایشان (درخاک پاکستان) هدف قرارخواهیم داد.»این اظهارات تند کرزی با واکنش شدید دولت پاکستان روبرو گشت، و این دولت با احضار نماینده سیاسی افغانستان در اسلام آباد هشدار حمله به پاکستان را نادرست وغیر مسئولانه خواند.به این مفهوم که «شاه محمود قریشی» وزیر خارجه پاکستان پس از احضار «انور انورزی» سفیر افغانستان در اسلام‌ آباد و ابلاغ شدیدترین مراتب اعتراض سیاسی به وی، بیانیه‌ای منتشر کرد که در آن اظهارات کرزی «غیر مسئولانه» خوانده شده است. در این بیانیه آمده «مایلم به خوبی این را روشن کنم، که پاکستان به هر قیمتی از تمامیت ارضی و حق حاکمیت خود در حیطه درون مرزی دفاع خواهد کرد.»در بخش دیگری از آن نیز گفته شده «از آن جایی که دو کشور با دشمنی مشترک رو در رو هستند، بیش از همیشه لازم به نظر می‌ رسد که مقامات افغانی از بیان اظهارات غیر مسئولانه و تهدیدآمیز خودداری کنند.»رییس جمهور کرزی درست زمانی هشدار حمله به پاکستان را می دهد، که ارتش این کشور با داشتن ٦٢٠ هزار سرباز در شمار یکی از هفت ارتش بزرگ جهان قرار دارد، که با سلاح کشنده ذروی مسلح هستند.

اعلام شکست

حامد کرزی ضمن اعلام حمله به پاکستان، کماکان به شکست خود نیز اعتراف کرده است. او با اشاره به حملات طالبان که از آنسوی مرز افغان ها را هدف قرار می دهند، گفت: «به هر حال ما در اینجا کشته می شویم. پس بهتر است که یک قدم پیشتر رفته و در آنجا (پاکستان) خود را بکشیم، تا حداقل جلو حمله به افغانستان گرفته شود.»اظهارات رییس جمهور مبنی بر کشته شدن و شکست، نوعی دیگر از نومیدی و اعتراف به درماندگی در راه حل بحران افغانستان می باشد. کشوری که با مصرف میلیارد ها دلار تا هنوز شمار افراد ارتش ملی آن، تنها به هشتاد هزار تن رسیده است. یعنی شماری که پاکستان چیزی بیشتر از آن را در مرزهایش با افغانستان فرستاده است.

فشارهای برونی و درونی

برونی:
کنفرانس پاریس در عین حال که روزنه ای برای کمک به افغانستان خوانده می شود، حاوی پیام ناخوش آیندی هم می باشد. به این مفهوم که دولت افغانستان را بزرگترین دولت آلوده با فساد در جهان می خواند. این اتهام در همایش بزرگی که در آن نمایندگان بیش از ٦
۵ کشور و ١۵ نهاد جهانی شرکت داشتند، در سخنرانی همه نمایندگان شرکت کننده مورد تأکید قرار گرفت. بنابراین جایگاه رییس جمهور کرزی را به عنوان رهبر دستگاه آلوده به فساد، بیشتر متزلزل کرد. همچنان عدم حضور «زلمی خلیلزاد» نماینده آمریکا در اجلاس پاریس و بلند گرفتن زمزمه های آمادگی او برای نامزدی انتخابات ریاست جمهوری سال آینده افغانستان، رؤیای پیروزی حامد کرزی در انتخابات سال آینده را که به کمک های جهان بویژه ایالات متحده آمریکا چشم دوخته است، تاریک ساخته و فشارهای جهانی بر وی را افزوده است.

درونی:
فشارهای درونی بر رییس جمهور کرزی از قصرریاست جمهوری آغاز می شود، و تا دوردست ترین ولایت های افغانستان دامنه دارد. اختلاف وی با شماری از وزرای کابینه و معاونین دولت از عمده موارد آزار دهنده در قصر ریاست جمهوری افغانستان است، که گاه گاهی اخبار آن به رسانه ها نیز می رسد.چالش های امنیتی و ادامه نا آرامی ها که حاکمیت ملی افغانستان را نشانه گرفته و جنوب و شرق کشور را در کام خود فرو برده است، به عنوان برجسته ترین فشارهای درونی بر رییس جمهوری عنوان می گردد.حمله اخیر(هالیوودی) طالبان به زندان قندهار و فرار نزدیک به ١
۵٠٠ تن از زندانیان که بیشترینه جنگجویان طالب شامل آن اند، و کنترل ولسوالی «ارغنداب» که فاصله اندکی با شهر قندهار دارد، فشارها بر کرزی رابه حد اکثر رسانیده است.قندهار زاد گاه حامد کرزی است. بنابراین قدرت گیری طالبان در آن، جایگاه وی در سطح کشور را به شدت آسیب می زند. هرچند حامد کرزی پیش ازین نیز کمتر به قندهار سفر کرده و با مردم آنجا دیدار داشته است، اما شورش طالبان در زندان این شهر و به دست گرفتن ولسوالی ارغنداب هشدار نزدیک شدن کرزی به قندهار را می دهد. جایی که او در آن بیشترینه آرای رقابت های انتخابات ریاست جمهوری سال ٢٠٠٤ (١۳٨۳) را، به دست آورده بود.

 

آخرین گزینه

در حالی که حامد کرزی برای رفتن به کارزار انتخابات سال آینده ریاست جمهوری آماده می شود، آگاهان از افت فزاینده محبوبیت وی در کشور و در میان حامیان غربی اش سخن می گویند.بنابراین برخی باور دارند که کرزی می خواهد با سخنرانی آتشین در برابر پاکستان، احساس ملی و وطنی افغان ها را بر انگیخته و به ترمیم ناکامی های شش سال آخر دولت به رهبری خود بپردازد. اما هرچند که سخنگوی وی تلاش در کم اهمیت بودن گفته های او نمود این امکان نیز وجود دارد، که کرزی به زودی برای گفته هایش از پاکستان پوزش بخواهد. گذشته هم، اینرا به اثبات رسانده است. اما کرزی ازین آزمایش ثابت کرد، که تنها برگ برنده را هنوز در اختیار دارد.زیرا مردم افغانستان که در سه دهه اخیر همواره از مرزهای جنوب کشور و با حمایت پاکستان شاهد بی ثباتی زادگاه شان بوده اند، بی تردید از سخنان حامد کرزی حمایت می کنند. لذا آخرین برگ برنده وی برای رفتن به انتخابات، قرار گرفتن در برابر پاکستان خواهد بود.—

با پول های کنفرانس پاریس چه کنیم؟/شماره 32/تاریخ July 15, 2008مطابق (25 سرطان 1387)

ژوئیه 16, 2008

جناب پوهاند دوکتور غلام جیلانی عارض از آن شخصیت های علمی کشور میباشد که با تألیفات و تحقیقات ارزشمندی چون اقلیم حیاتی افغانستان، جغرا فیای فزیکی، جغرافیای شهری، خاک شناسی، شاهراه های افغانستان، آب های معدنی و تحت الارضی افغانستان، محیط زیست و اقلیم افغانستان، مشکلات مسکن در افغانستان و غیره نقش بزرگی را در معرفی شرایط جغرافیایی و مسایل محیطی و بشری کشور ایفا نموده اند. با توجه به وسعت معلومات ایشان در این زمینه ها نظریات شان را در زمینه جهات اساسی و ضروری مصرف پولهایی که در کنفرانس پاریس به افغانستان اختصاص یافته جویا شدم که در ذیل توجه خوانندگان عزیز را به آن جلب میکنم:

ارمغان: اولویت های مصرف پولهایی که در کنفرانس پاریس به افغانستان کمک شده کدامهاست؟

استاد عارض: دونر هایی که به افغانستان پول میدهند باید بخش اکادمیک آن واضح باشد. ما در بخش اکادمیک دو مرجع به خصوص داریم که یکی وزارت معارف و دیگری وزارت تحصیلات عالی میباشد که هر کدام از خود مراکز تحقیقی علیحده دارد. من ضرور میدانم که یک بخش از این پول به مراکز تحقیقی و تتبعاتی تشخیص داده شود. این موترهای بسیار لوکس و این ادارات بسیار مفشن به کشوری می زیبد که خودش تولید کننده آن باشد. من یک وقتی به هند رفتم، در آنجا آنها از تمام وسایل دست داشته خود استفاده میکردند، آنها میگفتند ما باید به این  موتر و فرنیچر کفایت کاری پیدا کنیم در حالیکه ما نه مولد آن هستیم و نه تولید کننده آن هستیم اما از آن طوری استفاده میکنیم که برای ما استفاده لوکس میباشد. من پیشنهاد میکنم که توجه نمایند و این ادارات لوکس را به ادارات ملی مبدل سازند نه اینکه موترهای شیشه سیاه باشد و موتر های لندکروزر سال باشد این چیز ها درد این وطن را دوا نمیکند.

کوشش شود که که زراعت افغانستان از حالت موجوده برآید، یک وقتی ما و شما صادر کننده گوشت، گوسفند و مواد زراعتی به کشور های همسایه بودیم اما حالا اگر کشور های همسایه این مواد را به ما روان نکنند قیمت آرد را ببینید که به کجا رسیده که مردم حتی توان خرید آنرا ندارند.

ارمغان: پس چه باید کرد؟

استاد عارض: در این جا ماباید توجه به بند و انهار کنیم، توجه به انکشاف برق آبی کنیم، توجه به این کنیم که ما از دریا های خود حد اعظمی استفاده کنیم.

ارمغان: این ریزرف ها را شما در کدام قسمت های افغانستان مطالعه میکنید؟

استاد عارض: من این ریزرف ها را در تمام افغانستان در دو جهت موجود میبینم. اول اینکه افغانستان کشوریست که سرآب منطقه است دریای آمو، دریای هریرود، دریای کابل، دریای مرغاب که سرآب تمام آنها افغانستان است اما متأسفانه ما از آب این دریا ها طور کافی استفاده کرده نمیتوانیم. یک مثال عجیب عرض کنم منبع آب هریرود تقریباً نود و پنج فیصد در خاک افغانستان است اما قرار داد آب هریرود را کشور ایران با ترکمنستان می بندد در حالیکه باید افغانستان این قرار داد را با ترکمنستان ببندد، یا مسأله آب هلمند را فکر کنید، ما از آب هلمند حد اعظمی استفاده کرده نمیتوانیم اما اگر در آنطرف در هامون سیستان بروید پنج چاه بزرگ عمیقی که به ظرفیت میلیارد ها متر مکعب آب میشود حفر شده آب هلمند آنجا ذخیره میشود و از آنجا بطرف زابل و حتی قرار است که بطرف بلوچستان انتقال داده شود در حالیکه حق حاکمیت آب هلمند را خود افغانستان دارد، حق حاکمیت دریای کابل را خود افغانستان دارد، حق حاکمیت دریای آمو را پنجاه فیصد خود افغانستان دارد و ما از این آب ها در زراعت خود استفاده کرده نمیتوانیم.

ارمغان: چه پیشنهاد دارید که چه اقدام باید در این زمینه صورت گیرد؟

استاد عارض: پیشنهاد من اینست که استحکام بند های آبی در مسیر دریای هلمند، در مسیر دریای آمو، در مسیر دریای هریرود و در مسیر دریای کابل احداث شود و جریان دریاهای ما طور مار پیچ عیار شود که ساحه زیاد را جریان دریا بگیرد که رطوبت را حفظ میکند و در داخل افغانستان باید ذخیره های آب گردان و بند آبی باید وجود داشته باشد که مملکت از این حالت موجود نجات پیدا کند. در هند یک قطره آبی که در مناطق صحرایی میریزد نمیگذارند که ضایع شود برای آن آب بند ها احداث میکنند و از طریق آن بند ها حد اعظمی استفاده از آن مینمایند. ما از این دریا های خود نه به منظور زراعت به حد اعظمی استفاده کرده میتوانیم و نه به منظور تولید برق آبی استفاده کرده میتوانیم. افغانستان میتواند به یک کشور صادر کننده برق آبی به کشور های همسایه مبدل شود در حالیکه ما حالا برق را میخریم و گاهی برق ما هست و گاه نیست. این منبع سطح الارضی بود. در منبع تحت الارضی افغانستان یک کشور دست نا خورده است از لعل، لاجورد، زمرد، نفت، مس و سایر منابع. امریکایی ها یک نقشه تازه به کارتوگرافی داده اند من در آن دیدم که منابع سرشار تحت الارضی ما میتوانند افغانستان را چندین بار آباد کند و حتی به کشورهای دیگر کمک کند. حال ماباید از این منابع خود طوری استفاده کنیم که افغانستان به پای خود ایستاده شود.

ارمغان: از نظر شما در منابع کدام بخش ها در مرحله اول باید رویدست گرفته شود؟

استاد عارض: در معادن نفت و گاز، ذعال سنگ و آهن که معدن آهن حاجیگک حتی در منطقه بی نظیر است که فیصدی سنگ آهن در احجار حاجیگک به پیمانه زیاد است، در زمان شیر علی خان از این معدن استفاده میشد، معدن آهنی که ما در پغمان داشتیم شیر علی خان از آن استفاده میکرد، همین توپ های دهن ارگ که شما میدیدید محصول آهن پغمان بود، در آن وقت استفاده کرده میتوانستیم حالا چرا استفاده کرده نمیتوانیم، در اینجا نیاز به اتحاد ملی و همبستگی ملی احساس میشود که ما باید دست به دست هم دهیم تا این منابع خود را به سود افغانستان مورد استفاده قرار بدهیم، چه منابع تحت الارضی باشد و چه منابع سطح الارضی باشد شما ببینید که ما گوسفند قره قل یک زمانی داشتیم که محل تولید آن مزار شریف و شمال بود اما امروز گوسفندهایی که اینجا باید تربیه میشد به پاکستان انتقال داده شد و صادر کننده فعلاً آنها هستند. قالین افغانی در جهان مارک اول خود را داشت اما امروز ببینید که از طریق پاکستان صادر میشود و در پاکستان تولید میشود و ما در کشور خود دستگاه های مولد قالین را به شکل اساسی نداریم. ما جنگلات پسته در تخار داشتیم، در بادغیس داشتیم، در ساحه فاریاب داشتیم، حالا ما از جنگلات پسته و حاصل سر درختی آن استفاده کرده نمیتوانیم، علف چر ها از بین رفت ما مواشی خود را طور لازم تربیه کرده نمیتوانیم، در اینجا تمام وزارت های افغانستان مسوولیت دارند که محیط زیست را طوری آماده بهره برداری سازند که منفعت ملی در آن نهفته باشد. ما ادارات محیط زیست داریم، ادارات زراعت داریم، ادارات معادن داریم، مسوولیت ملی آنست که همه موارد فوق مطابق منافع ملی استخراج شوند و به دست اشخاص ملی  سپرده شود و جامعه از این حالت نجات داده شود. یک وقتی مزار شریف و صفحات شمال هندوکش (منطقه استیپ)، چهار طرف کوه هندوکش تولید کننده گندم للمی و آبی در کشور بود.

ارمغان: در باره ایجاد مراکز علمی تحقیقاتی چه نظر دارید؟

استاد عارض: در مورد مسایل علمی، هر موسسه و وزارت خانه اگر موسسات تحقیقات علمی خود را داشته باشد و این موسسات گزارشات کار خود را هفته وار یا ماه وار از طریق رسانه ها به کشور ارائه کنند کار خوبی خواهد بود. استاد پوهنتون وظیفه دارد که ریسرچ و تحقیقات علمی خود را مطابق منافع ملی کشور طور اساسی انجام دهد. در سه چهار سال اخیر توانستم سه چهار جلد کتاب در این زمینه ها تألیف کنم. مثلاً یکی از این کتابها در ارتباط مسایل شهری کابل میباشد که در آن مسأله ترافیک کابل، نفوس کابل، بلند منزل های کابل، سکونت غیر منظمی که در مناطق مرتفع کوهستانی سبب آلودگی محیط زیست شده، تراکم نفوس شهر، بیکاری در شهر کابل، بیکاری در اطراف و اینکه عدم مصئونیت باعث شده که مردم به شهرهای بزرگ و از جمله شهر کابل بیایند، کابل در حال حاضر (اور لود) یا اضافه نفوس شده که این مسأله باعث خرابی محیط زیست، برهم خوردن جریان ترافیک، بلند رفتن قیمت ها، بلند رفتن کرایه خانه ها و غیره میشود.

باید در کشور مرکز تحقیقات ملی ساخته شود که میتواند در چوکات ریاست جمهوری یا اکادمی علوم باشد.

ارمغان: به نظر شما کار هایی که در عرصه اقتصاد صورت میگیرد به همین آهنگ قناعت بخش و کافی است یا نه؟

استاد عارض: این  آهنگ و این نرمش و این اضافه خرچی ها که در عرصه های کاری می بینید درد  افغانستان را مداوا کرده نمیتواند ما باید به  هر کار خود یک پلان مشخص داشته باشیم، ریاست جمهوری باید از  هر کار گزارش بگیرد.

ارمغان: شما به آغای کرزی چه گفتنی دارید که از بیست و یک میلیارد دالری که جهان میدهد کرزی چه نوع استفاده در کشور بنماید؟

استاد عارض: در تمام دوایر ممالک جهان یک اصطلاح است به نام (اکونتبیلتی) یعنی محاسبه گرفتن، ارزیابی کردن، ارزیابی در ادارات دولتی شرط اساسی کار را تشکیل میدهد که من چقدر پول گرفتم، چقدر مصرف کردم، دست آورد کار من در این عرصه چیست؟ اگر این مسایل از طریق هر وزارت یا یک اداره مرکزی کنترول کننده اساسی مورد بررسی قرار داده شود کار نیکی خواهد بود سفارش من اینست که از این کمک های داده شده در بخش زراعت، تولید برق آبی، استفاده از منابع طبیعی و تألیف کتب برای معارف افغانستان استفاده اعظمی شود.—

از آسمان افغانستان اخبار جنگ می بارد/شماره 32/تاریخ July 15, 2008مطابق (25 سرطان 1387)

ژوئیه 16, 2008

کوه بچه

مردم در افغانستان صبح را با شنیدن اخبار جنگ، قتل، انفجار و ویرانی آغاز نموده در طول روز سر ساعت تا نیمه های شب به طور مسلسل به اخبار وحشتناک جنگ گوش میدهند.

حتی در کشور هایی چون سویس هم اگر این چنین باران اخبار جنگ را مردم از بام تا شام بشنوند حق دارند شب خواب راحت نداشته باشند.

اما در افغانستان که مردم علاوه بر چنین باران نا میمون صحنه های وحشتناک جنگ را نیز بار ها به چشم دیده و از خانه خرابی تا مرگ عزیزان و تا مهاجرت و در به دری های استخوان سوز را تجربه کرده اند، اکنون به رادیو ها، رسانه های چاپی و دیداری و شنیداری به مثابه چیز های وحشتناک می نگرند که حاوی تصویر ها و گپ های تکان دهنده بوده چون عکه بد خبر حتماً از ویرانی و تباهی گزارش خواهند داشت. بدون آنکه نام ببریم تقریباً به طور یکسان رسانه ها قوت جلب شنوندگان شان را در انتشار اخبار وحشتناک می دانند.

تجربه نشان داده تا وقتیکه مردم در فضای وحشت و ترس نگهداشته شده اند، فکر ساختمان، اعمار و ایجاد لانه و کاشانه امن و دوستی و عشق و محبت کمتر در دل و دماغ شان خطور نموده. اتموسفیر موجود را در افغانستان میتوان اتموسفیر جنگی نام نهاد که در آن انسان ها به عوض مشاهده و استماع و ملاحظه اعمار، ساختمان و رفاه، دایم تحت تأثیر اخبار وحشتناک جنگ قرار دارند، آنهایی که در اطراف شان ویرانه های جنگ قبلی را مشاهده مینمایند و بند و انهار آب برده و مردم معتاد و محتاج را می بینند باید امراض و اعراض روانی شان باتوجه به این تبلیغات دو باره دوران نموده حق دارند در طول روز کج خلق، خشونت مزاج و دق و دلتنگ باشند.

ولی با این حال یک مسأله قابل بحث است که با توجه به حق مردم برای دسترسی به اطلاعات و اخبار آیا مردم این اخبار را بشنوند یا نه؟ و برای آنان پخش شود یا نه؟

جواب اینست که مردم حق دارند این مطالب را بشنوند اما مانند آن خبر دل آزاری که به یکی از اقارب از شهادت فرزند و یا برادرش داده میشود.

این تبلیغات اخبار جنگ با همین شدت لهجه و با همین وسعت اگر به سر سنگ بریزد سنگ را آب می سازد چه رسد به مردم بیکار، نادار و فقیر افغانستان که جز شنیدن آن راهی ندارند. یکی از جواب های احتمالی اینکه در قبال این مسأله رسانه و مسوولان چه کنند شاید آن باشد که مردم باید در پهلوی این جهت تخریش کننده اخبار امید وار کننده هم بشنوند، حکومت باید از خواب زمستانی بیدار شود وزراء به محلات رفته در ولایاتی که شرایط مساعد است از احداث پروژه های بزرگ، ساختمان ها، تشکیل شرکت ها، احداث راه های آهن، بند های برق، فارم های حیوانی و غیره مردم را مطلع سازند.

در حال حاضر جولانگاه فعالیت های وزراء و رؤسا از خانه تا دفتر کار و اطاق کنفرانس مطبوعاتی وزارت میباشد. حکومت باید به موازات اخبار ویرانی و جنگ، در محلاتی که امکان کار وجود دارد مردم را از آبادانی و امید به آینده خبر دهد. به طور عموم باید همزمان با عملیات تخریبی و اخبار مربوط به آن باید در فصلی از زندگی به ارتقای سطح رفاه عامه، سازندگی و عمران توجه شود این کار باعث آن خواهد شد در مناطقی که اجازه رفتن به مکتب و احداث پروژه ها توسط مخالفین مسلح داده نمیشود مردم بر ضد آنان به پا خاسته در صف سازندگی به نفع ده و قریه شان قرار گیرند.

اگر وضع به همین منوال باشد که رسانه های ولایتی و رسانه های داخلی و خارجی مرکز فقط با یکصدا مرگ، ویرانی، آتش و خون را بوق بزنند، ممکنست این حالت مردم را تحت چتر کاذب وحشت قرار داده فضای دلمردگی، یأس و سر خوردگی را میان آنان تشدید بخشد. در حال حاضر مردم، به خصوص شهروندان شهر چهار و نیم میلیون نفری کابل مسحور نشرات رسانه های دیداری و شنیداری هستند و با این حال مسوولان نیز تحت تأثیر این جو دست از پای نه شناخته ناظر، تماشاچی و شنونده مشکلات مردم بوده گویی نوعی با شنیدن اخبار جنگ به دنبال آن روان اند.

رسانه ها باید به هشدار دهنده ضعف ها، تبلیغ کنندگان دستاورد ها و تحلیل کنندگان عوامل ضعف ها تفکیک شوند و گروه هایی از جامعه را تحت پوشش قرار داده نوعی تعادل روحی در جامعه ایجاد کنند. اگر وزیر محترم با مطالعه یک مشکل در یک رسانه از دفتر کارش برآمده به جاده، کوچه، محله یا دفتر مربوط رفته آن را از نزدیک متوجه شود و به حل آن بپردازد در این حال میتوان گفت که از یکطرف رسانه هشدار دهنده وظیفه اش را به خوبی انجام داده و از طرفی اداره به موقع عمل نموده و یا اگر رسانه حکومتی واقعاً از احداث یک پروژه عام المنفعه که در آن ده هزار نفر شامل کار شوند خبر دهد این کار امید را در قلب های مردم به آینده و زندگی تقویت میکند، به همینسان اگر رسانه تحلیلی طرح و تحلیل واقعی از نواقص و ضعف ها و عوامل آن را به دولت مطرح کند و هر وزارت و اداره و مقام برای گوش دادن و مطالعه آن دفتری داشته، آن را مورد توجه قرار دهد ممکنست انتقاد، پیشنهاد،‌ نظر و خبر بتوانند ضمن نا همگون بودن به باز شدن جامعه و اصلاح امور بیانجامد در غیر آن هر گاه قوت نشرات در بلند بودن ارقامی که سخنگوی مخالفان میدهد باشد و روزانه چندین بار نام وی از رسانه ها تکرار شود ممکنست پس از یک مدت فضای روحی مردم به مراتب خرابتر از امروز شود و فضای ترس و یأس و وحشت در جامعه مستولی شود.—

شهروندان کابل در خانه هایشان زندانی اند /شماره 32/تاریخ July 15, 2008مطابق (25 سرطان 1387)

ژوئیه 16, 2008

ع.عزیزی

منحیث یک باشنده کابل و یک افغان وقتیکه به دور و پیش شهر و مردم نظر می اندازم خیلی ها رنج دهنده و درد آور است که میبینم چهار و نیم میلیون نفوس شهر بدون یک سرگرمی و تفریحگاه چگونه در خانه های خود به مانند محبوسین به سر میبرند.

اکنون در شهر کابل چند باغ و پارک محدود مانند باغ بابر، باغ بوستان کابل، قرغه، پغمان و بعضی باغ هایی که در شمال کابل واقع است که موتر و پول گزاف را ایجاب مینماید تا با فامیل های خویش روز را در آنجا سپری کرد. سوال اینجاست که آیا با چنین بحران اقتصادی که دامنگیر فامیل ها است امکان دارد به جز از یکعدة محدود از چنین تفریحگاه ها استفاده نمایند و ثانیاً اینکه آیا این تعداد پارک و باغ به چنین شهر پر نفوس کافی است؟ پارک شهر نو را  اکثراً معتادین مواد مخدر و یا موترسایکل سواران تصرف نموده، باغ وحش صرف با چند نوع حیوانات وحشی، پارک زرنگار بدون همه چیز بوده و در پارک وزیر اکبرخان تشناب ها را قفل و به استفاده اشخاص انفرادی انحصار شده، کدام فامیل میتواند روز را در آن سپری نماید هر گز نه، مگر اینکه فامیلها باید در خانه مانند بندی شب و روز را سپری نمایند.

دلیل چیست که جوانان به طرف کلپ های سنوکر و بیلیارد کشانده میشوند، بخاطر اینکه مصروفیت و تفریحگاه سالم در جامعه خیلی ها کم است و مقامات امنیتی آنها را به زندان میبرند، چرا؟ این کلپ ها مگر مجوز قانونی ندارند؟ و اگر چنین است باید برای همیشه مسدود گردند.

طوریکه می بینیم همه سکتور ها بطرف خصوصی سازی روان است و به چیزیکه به نفع ملت و مردم و باعث رشد اقتصادی، سرسبزی و زیبایی جامعه میگردد وقعی گذشته نمیشود، چرا شاروالی محترم کابل پارک شهر نو، پارک مکروریان چهارم (زمین خاره) که از سالهاست بدون استفاده بوده و به جز از چند کراچی و دوکان استفاده دیگر از آن صورت نمیگیرد، پارک عقب حوزه یازدهم امنیتی خیر خانه و سایر پارک های خورد و بزرگ را به متشبثین خصوصی برای مدت معین به اجاره نمیدهد که بعد از سپری شدن مدت معین قرار داد دوباره ملکیت دولتی محسوب گردد، از یکطرف زمینة کاریابی برای عدة از هموطنان مساعد میگردد و از جانب دیگر افراد و فامیل ها میتوانند روز های جمعه و رخصتی خویش را در یک فضای صلح و خوشی سپری نمایند و از جانب ثالث وطن سر سبز و زیبا گردیده باعث رشد مدنیت در جامعه میگردد و مهمتر از همه اینکه فامیل های رنج کشیدة کابل لحظة میتوانند در بیرون از زندان خانه سپری نمایند و اگر نتیجه این تجربه مثبت بود میتوان آن نظر را در سایر ولایات نیز تطبیق نمود.

ما را امید بر این است که مقامات صالحه چند لحظه ای به عریضه من تفکر نموده و در این راستا توجه فرمایند—