بایگانیِ ژانویه 2009

موسيقي افغانستان چرا گل نميكند؟

ژانویه 1, 2009

asddddddd

شماره هاي 42 و 43/10 جدي 1387/30 دسمبر 2008

با وجود تلاش هايي كه صورت ميگيرد متأسفانه در طي پس از تشكيل اداره مؤقت تا كنون، شگفتن و رستني كه توقع ميرفت در عرصة موسيقي به وجود نيامده كمتر آهنگ جديدي كه خيزد از دل و به دل نشيند ضبط شده.

علت اين مسأله چيست؟ آيا امكانات وجود ندارد؟ استعداد وجود ندارد؟ كانون هاي فرهنگي و مدني و رسانه هاي صوتي و تصويري كم است؟ و چرا هنوز جوانان ما كمپوز هاي دهه چهل را ميجوند و ابتكاري از خود ندارند؟

بخاطر برون رفت از اين بن بست بايد مسوولان دولتي، نهادهاي فرهنگي و رسانه ها در عرصه هاي ذيل فكر كنند:

1-     تمام آوازخوانان، كمپوزيتوران و نوازندگان كشور كه در خارج مهاجر ميباشند به كشور دعوت شوند.

2-  يك گردهمايي بزرگ بخاطر برون رفت از وضعيت موجود موسيقي به اشتراك متخصصين موسيقي، آوازخوانان و هنرمندان عرصه موسيقي داخل و خارج كشور تدوير يابد.

3-  چند بلاك رهايشي از بوديجه دولت و يا سرمايه داران خير انديش ساخته شود و در آن آوازخوانان، كمپوزيتوران و متخصصين موسيقي كه در خارج مهاجر و يا در داخل كشور اند و مشكلات سر پناه دارند مسكن گزين شوند.

4-     كمپوزيتوران با تجربه با معاشات كافي و امكانات لازم در سطح كشور استخدام شوند.

5-  به خاطر احياي آلات موسيقي كه با مرگ نوازندگان شان مرده اند كورس ها تدوير يابد و استادان به خاطر تدريس آلات شرقي و غربي از خارج دعوت شوند.

6-     فستيوال سراسري موسيقي به خاطر گزينش بهترين ها در سطح كشور راه اندازي شود.

7-  ديپارتمنت هاي موسيقي آماتور، كلاسيك و محلي ايجاد شود و در آن اهل ذوق و استادان با امكانات و معاشات كافي گماشته شوند

8-  رسانه هاي تصويري اقداماتي را رويدست گيرند كه واقعاً از ميان جوانان به استعداد هاي واقعي برسند و زمينه را طوري مساعد سازند كه صداهاي گيرا زمينه تبارز پيدا نمايند.

9-  تمام آهنگ هاي هنرمندان افغاني كه در خارج مهاجر شده اند به مصرف دولت در استوديو هاي كشور هاي مختلف ضبط و در آرشيف راديو تلويزيون ملي جمع آوري شوند.

10-در سياست كدري كساني در رأس امور موسيقي مقرر شوند كه تجربه و سابقه كافي دارند و اگر در خارج به سر ميبرند به كشور دعوت شوند.

آنچه مسلم است اينكه آوازخوان و نوازنده خوب را نميتوان جدا از استعداد و توانائي ذاتي فقط با وسايل تخنيكي  به شهرت رساند. مثال خوب آن سالهاي اخير است كه با وجود امكانات وسيع به دليل دوري استعداد هاي واقعي از زمينه هاي هنري نتايج قناعت بخشي كه عطش هنري مردم را فرو نشاند و هنرمندان را به اوج شهرت رساند نداريم.Ÿ

Advertisements

داكتر احمد ناصر سرمست: دولت افغانستان بايد به متخصصين موسيقي مراجعه كند

ژانویه 1, 2009

wadشماره هاي 42 و 43/10 جدي 1387/30 دسمبر 2008

ارمغان: جناب داكتر صاحب سرمست لطفاً خود را معرفي نموده در باره سوابق كارهاي تان و دست آورد هاي تان صحبت كنيد؟

سرمست: من داكتر احمد ناصر سرمست هستم تحصيلات مسلكي خود را در موسيقي ليسه موزيك تقريباً (25) سال پيش شروع كرده ام و در همين جا ختم كرده ام بعد از آن براي تحصيلات عالي با استفاده از يك بورس عازم شوروي شدم در شوروي تا سطح ماستري تحصيل كرده ام و بعداً در آستراليا تحصيلات خود را تا سطح دوكتورا در رشته موسيقي شناسي و تيوري موسيقي و امثال اين تكميل كرده ام. مقالات فراواني به زبان انگليسي در باره موسيقي افغانستان تاريخ و قدامت آن نوشته ام كه در مجلات معتبر موسيقي شناسي چاپ شده، رساله دوكتورايم كه پنجصد صفحه ميشود در باره تاريخ موسيقي هنري افغانستان و تاريخ موسيقي كلاسيك در افغانستان از جهان قديم تا سال دو هزار است، از سه سال به اينطرف بالاي پروژه موسيقي در افغانستان كار مي كنم كه پروژه بازسازي موسيقي به كمك و حمايه دانشگاه مونش آستراليا ميباشد.

ارمغان: با توجه به تجارب بزرگ و تحقيقاتي كه انجام داده ايد ميخواهيم وضعيت موجود موسيقي در افغانستان را بيان كنيد كه در چه حالت قرار دارد؟

سرمست: ببينيد موسيقي افغانستان در سه دهه جنگ مثل تمام بخش هاي فرهنگي، اجتماعي، ادبي تعليم و تربيه افغانستان از گزند دور نبوده و يك تبعيض عليه موسيقي و هنرمند موسيقي جزء سياست رسمي دولت را تشكيل ميداد كه اين هم تأثير بسيار منفي بالاي وضعيت موسيقي ما داشته. در جمله يك تعداد فكتور هاي ديگري در گذشته ها نقش داشتند     تا موسيقي ما كه امروز به همين حالت رقت بار قرار داشته باشد يكي هم تعصبات و يا سياست بود كه اين در حدود شش سال در بر گرفت اما خود جنگ فرار هنرمندان موسيقي به كشور هاي دور دست مرگ يك تعداد استاد هاي بزرگ موسيقي اينها همه شان سر وضعيت فعلي موسيقي ما تأثير گذار بوده اما اگر شما يك بار به تاريخ موسيقي در افغانستان نظر بياندازيد به شمول همان دوره هايي كه ما ميتوانيم دوره هاي طلايي براي موسيقي افغانستان بگوئيم در همين دوره ها هم كار بنيادي براي حفظ و نگهداشت موسيقي افغانستان نشده و هيچ وقت طرح و پروگرام وجود نداشته كه پيش بين باشد براي پيش رفت موسيقي در افغانستان شرايطي را كه بتواند موسيقي فلكلور و موسيقي سنتي افغانستان را به سطح بالاتر بكشاند و زمينه رشد آن را مساعد سازد.

ارمغان: از گذشته  موسيقي در افغانستان شكل اكادميك مطرح نشده مثلاً موسيقي افغانستان از هند آمده ازمياسمندر خان امير شير علي خان دعوت كرده و بعداً موسيقي رفته به خرابات ولي گل ها خود روي كه از موسيقي بر آمده بسيار قوي تر و خوب تر بوده نسبت به كسانيكه در بخش هاي موسيقي نسل به نسل كار كرده اند مثلاً شما احمد ظاهر را ببينيد كه از يك خانواده اشرافي و پسر يك نخست وزير ولي امروز هر جا كه برويد در دل مردم جا دارد در هر موتر كه مي رويد صدايش هست يا نينواز را ميتوان مثال آورد، عرض من اينست كه همين گل هاي خود رو در آن وقت از يك راديوي بسيار خورد، راديو كابل بالاخره راديو افغانستان توانسته اند كه تا دور دست ترين ها صدايشان انعكاس داشته باشد حالا (80) راديو داريم   چندين تلويزيون داريم كه چندين برنامه براي تشويق استعداد ها دارند ولي تا كنون  چرا يك احمد ظاهر نداريم چرا يك ظاهر هويدا نداريم چرا ناشناس نداريم اين قدر وسايل و امكانات هم است؟

سرمست: اول اجازه دهيد كه براي شما بگويم آن امكاناتي را كه شما در باره زمينه پرورش  هنرمندان موسيقي در گذشته از آن صحبت مي كنيد در افغانستان وجود نداشته، هيچ وقت در افغانستان بصورت بنيادي كار صورت نگرفته كه زمينه كار و پرورش براي هنرمند موسيقي را مهيا بسازند، در باره دور منزل موسيقي در افغانستان فكر كنيد درست است دوره هاي مختلف علاقمندي هايي در دولت وجود داشت كه هنر موسيقي رشد كند موسيقي در دسترس عام قرار گيرد و شما گفتيد يك وقتيكه در دوران امير شير علي خان گروپ هاي هنرمند موسيقي در افغانستان آورده شد و خرابات بنياد گذاشته شد و بعد از آن در باره نقش راديو براي معرفي هنرمندان موسيقي اشاره كرديد، ببينيد اول اين كه اگر ما قرار باشد كه در باره موسيقي افغانستان و آمدن هنرمندان خراباتي صحبت كنيم آنها سالها قبل از امير شير علي خان در كابل حضور داشتند و هميش در خدمت دربار بودند اما با آمدن راديو در افغانستان.

ارمغان: قبل از شير علي خان ميخواهيد از كدام دوره موسيقي را آغاز كنيد؟

سرمست: ببينيد اگر ما به گذشته موسيقي در افغانستان اشاره كنيم هميشه در افغانستان دو نوع موسيقي وجود داشته يكي موسيقي فولكلور كه در بين توده ها آورده  شد و يكي هم موسيقي كلاسيك، اگر ما و شما برايش بگوئيم يا موسيقي هنري برايش نام بگذاريم وجود داشت كه اين موسيقي هميشه توسط اشراف و اعيان حمايه ميشد و در گذشته هم اين در خدمت اشراف و اعيان بوده. اگر ما دوره هاي مختلف سلاطين افغانستان را ببينيم تا اواخر قرن (18) در افغانستان سيستم ديگر موسيقي حاكميت داشت كه بعضاً آن را محققين ما و  يا كسانيكه در باره موسيقي تحقيق كرده اند و يا مقالات نوشته اند اكثراً بنام موسيقي خراساني ياد كرده اند كه اين موسيقي خراساني نميدانم كه چقدر كلمه خراساني براي اين درست است از نگاه اكادميك چيزي جدا از همان موسيقي كه در كشور هاي همسايه ما رواج داشته كه در كشور هاي همسايه همين موسيقي بنام موسيقي كلاسيك ازبكستان و تاجيكستان ياد مي كنند و همسايه ديگر ما ايران بنام موسيقي ايراني ياد مي كنند و در وطن ما اين موسيقي را موسيقي خراساني ميگويند. مبنايي هم كه اين ها به حيث مبناي موسيقي خراساني ترسيم مي كنند معلومات كافي داده و رساله موسيقي هم شامل آن ميباشد. تمام كشور هاي همسايه بر اساس همين بنا ادعا مي كنند كه اين موسيقي مال آنهاست و در وطن شان رواج داشته كه اين بحث جداگانه است. ببينيد اول خود سرحدات وجود نداشته يك حوزه بزرگ فرهنگي بوده كه زبان مشترك داشتند فرهنگ مشترك داشتند و موسيقي مشترك داشتند، اينكه ما اين موسيقي را به چه نام ياد كنيم مشكل و درد ما را دوا نميكند اما يك گپ را ما نميتوانيم تغيير بدهيم كه ما موسيقي مشترك با همسايه هاي خود داشته ايم بعد از ايجاد حكومت دراني ها در افغانستان بعد از زمانيكه افغانستان منحيث الهام بطرف آسياي ميانه و ايران نمي ديد و سمبول ترقي و پيشرفت در بخش هاي مختلف حكومت شاه هاي مغل هندوستان بود، اين همان دوره است كه حكومت دراني ها هم اكثراً بطرف هندوستان منحيث منبع الهام شان مي ديدند مثل اين سيستم دولتي و اداره را هم داخل افغانستان آوردند، اين درست همان دوران است براي اولين بار آمدن موسيقي هندوستان بطرف افغانستان، كه باز هم اين بحث جداگانه است در اين باره هم تحقيق ها صورت گرفته كه آيا اين هنرمندان موسيقي واقعاً كلاسيك خوانان بودند يا اين ها تك نوازها و نوازنده هايي بودند كه جزء گروپ هاي هنري آوازخوانان و رقاصه ها بودند كه در خدمت دربار افغانستان. كه اين بحث كاملاً جداگانه است. ما بر اين نمي پيچيم. با آمدن راديو افغانستان در فكر اين شدند كه موسيقي را در دسترس مردم قرار دهند و به همين لحاظ اگر ما بگوييم كه راديو همان حمايه را كه تا آمدن راديو دربار به هنرمندان موسيقي و در اختيار هنرمندان موسيقي قرار ميداد با آمدن راديو، راديو يگانه تكيه گاه و پناهگاه هنرمندان موسيقي شد. ببينيد در شروع هم وقتيكه راديو ايجاد شد كسانيكه با راديو همكاري داشتند و موسيقي  راديو را در اولين قدم هايش همراهي ميكردند هم باز همين خراباتيان بودند. ناگفته نماند كه خراباتي ها نقش بسيار مهم و اساسي در رشد و انكشاف موسيقي مملكت داشتند و امروز هم ميتوانند كه اين نقش را بازي كنند. بد بختانه امروز كمتر به هنرمندان خرابات توجه صورت ميگيرد، كمتر موسسه پيدا ميشود كه به خرا بات رجوع كند و از آنها كمك بخواهد. در وضعيت موسيقي امروز هر آنچه در بعضي موسسات ميگذرد بر عكس فشار دادن هنرمند موسيقي به صورت غير مستقيم است. امروز شما ميبينيد كه ما رياست توليد موسيقي داريم در چوكات وزارت اطلاعات و فرهنگ. اما اين رياست موسيقي فقط به نام وجود دارد يكتعداد محدود هنرمندان موسيقي در اينجا جذب هستند. زمينه كار خلاقانه هنري براي اين وجود ندارد. از طرف ديگر با آمدن راديو ها و تلويزيون هاي شخصي من فكر ميكنم كه توقع هنرمندان بايد همين بوده باشد كه اين راديوهاي شخصي هم مثل راديو افغانستان پناهگاه هنرمندان موسيقي شود. شرايط كار براي هنرمند موسيقي به وجود بياورد. شرايط حفظ و نگهداري موسيقي افغانستان را به وجود بياورد. اما بد بختانه امروز اكثراً برنامه هاي موسيقي اين رسانه هاي تصويري و صدايي آگاهانه يا نا آگاهانه در خدمت تهاجم فرهنگي قرار دارند كه موسيقي ما را از بين ميبرند.

ارمغان: چگونه ميتوان موسيقي را از اين وضعيت نجات داد؟

سرمست: ببينيد تا همين لحظه هم آنچه صورت گرفته براي موسيقي فقط توسط خود هنرمندان موسيقي صورت گرفته و يا توسط جوانانيكه شوق دارند براي موسيقي. هيچ يك از اين رسانه ها كار آگاهانه را به راه نيانداخته اند. براي بهبود وضعيت موسيقي كارهاي بسيار كوچك و سطحي صورت ميگيردكه اين ها نميتوانند مشكل موسيقي افغانستان را براي هميشه حل كنند. ببينيد ما ميتوانيم امروز همان قسميكه شما ياد كرديد از احمد ظاهر (نام ببريم) اما احمد ظاهر در هيچ يك (مكتب موسيقي) تربيه نديده بود. هنرمندان بزرگ موسيقي اگر ما در داخل افغانستان صحبت كنيم مثل احمد ظاهر، مثل مرحوم استاد سرآهنگ، مثل مرحوم نينواز يا استاد سليم سرمست اينها كساني هستند كه در قرن ها يكي يا دو (تن) در كشوري سر بالا ميكند. با وجوديكه ما هنرمند موسيقي فراوان داشتيم چرا اينها را جايگاه هايي در موسيقي ميدهيم اين بخاطر همان نقش است كه اينها داشتند براي بهبود وضعيت موسيقي، براي بهبود انكشاف موسيقي و يا نو آوري ها در موسيقي. اگر شما به كارهاي احمد ظاهر مراجعه كنيد احمد ظاهر مربوط گروه هاي دوم و سوم آماتور ها ميشود كه به راديو راه يافتند و خواستند از طريق هنر موسيقي به مردم خود كمك كنند. پيش از احمد ظاهر، پيش از ايجاد اولين آركستراي موسيقي در راديو افغانستان پيش  از ايجاد آركستر            در راديو فقط يك نوع موسيقي بود كه غزل خواني بود و بعضي اوقات كلاسيك خواني. همين موسيقي كلاسيك و نيمه كلاسيك هم قابل درك نبود به تمام مملكت، براي اينكه آدم موسيقي كلاسيك را درك كند در باره آن بايد معلومات داشته باشد، مردم بايد با سواد باشند كه از غزل خوب و از سبك غزل خواني لذت ببرند. راديو افغانستان در فكر اين شد كه بايد نوعي موسيقي را به وجود بياورد كه تركيبي از موسيقي كلاسيك خود ما، موسيقي شهري و فولكلور (باشد). همين شيوه كه احمد ظاهر هم به آن متعلق بود نوع خاصي از موسيقي بود كه اكثر مردم (به آن) دسترسي داشتند، اما كلاسيك و غزل خواني كار عميقتر بود. ناگفته نماند كه تنها فورم موسيقي نيست كه احمد ظاهر از آن استفاده ميكرد، در پشت كار احمد ظاهر صداي گيراي احمد ظاهر، انتخاب شعر عالي و مهمتر از آن تعهد احمد ظاهر و هنرمند هاي هم دوره اش در مقابل هنر موسيقي بود كه آگاهانه و هنرمندانه در برابر موسيقي (داشتند). چيزي كه امروز اكثراً وجود ندا رد در افغانستان. ببينيد امروز ما داريم هنرمنداني كه تا همين لحظه با موسيقي بسيار برخورد هنرمندانه دارند و شرايط كار برايشان مساعد نيست، شرايط انعكاس كار هنري شان مساعد نيست و هستند هنرمنداني موسيقي كه اكثراً با استفاده از توانائي اقتصادي كه خودشان دارند براي خود كليپ تهيه ميكنند، خودشان به استوديو ها مراجعه ميكنند و آهنگ خود را ثبت ميكنند. خودشان فقط بخاطر شهرت آهنگ و كليپ هاي خود را در اختيار رسانه قرار ميدهند. ببينيد امروز افغانستان يگانه كشوري در جهان است كه هنرمند موسيقي آن براي اينكه هنرش انعكاس پيدا كند خودش پول مي پردازد بدون آنكه هيچ دستآوردي از كار هاي خلاقانه هنري خود داشته باشد. امروز هنرمند موسيقي افغانستان بسيار كم از امتيازهايي كه بايد بهره بردارد بهره مي بردارد.

ارمغان: آيا وقت آن نرسيده كه ما موسيقي محلي، كلاسيك و پاپ را به شكلي داشته باشيم كه در زمان استاد سرآهنگ، احمد ظاهر و ديگران داشتيم و با استفاده از كمك هاي جامعه جهاني مكتبي در موسيقي پاپ بنام احمد ظاهر ايجاد شود و به جوانان رهنمايي هاي اكادميك صورت گيرد و يا بنام استاد سرمست مكتب موزيك طور اصلي بازسازي شود و يا موسيقي كلاسيك تحت نام مكتب استاد سرآهنگ ايجاد شود؟ آيا وقت آن نرسيده كه كانون هايي تحت همين عناوين ايجاد شود و اين كانون ها همين مكاتب را رهبري كنند؟

سرمست: ببينيد من همراي شما هم عقيده هستم، پيشتر در شروع صحبت خود گفتم براي بهبود وضعيت موسيقي به تغيير بنيادي در اين كشور ضرورت داريم من همراي شما موافق هستم. چيزي را كه من از صحبت هاي شما حس كردم. شما اشاره ميكنيد كه زمينه رشد هنرمندان موسيقي و پرورش آنان آماده ساخته شود كه البته اين شامل آن ميباشد كه بتواند در بخش هاي مختلف موسيقي افغانستان را و سبك هاي مختلف موسيقي افغانستان را كه در حالت از بين رفتن است دو باره بازسازي كند. يكي از كارهاي اساسيئي كه سال هاي قبل بالايش بايد كار صورت ميگرفت و ايجاد مي شد يك سيستم اكادميك تحصيلات موسيقي در اين مملكت بود. سيستم تحصيلات موسيقي بود كه هم موسيقي كلاسيك ما را كمك ميكرد و هم براي حفظ و نگهداري موسيقي فولكلور ما كمك ميكرد و هم زمينه رشد موسيقي جهان شمول را در اين مملكت مهياء ميساخت و آن موسيقي را كه شما (گفتيد) مثلاً به احمد ظاهر مكتبي به نام احمد ظاهر ميبود، يكي نام است كه ما ميتوانيم يك موسسه را بنام كسي بگذاريم آن گپ جدا است يا مكتبي به نام استاد سرآهنگ كه نام استاد سرآهنگ را ما بالايش ميگذاشتيم. اما ببينيد خود صحبت مكتب صحبت بسيار مغلق و پيچيده است، اينكه احمد ظاهر هنرمند بزرگ بود در اين هيچ جاي شك نيست و تا امروز آهنگ هايش جاودان است و جاودان خواهد بود. هيچ جاي شك نيست كه استاد سرآهنگ هنرمند بسيار بزرگي بود اما براي تثبيت يك مكتب هنري حد اقل چند نسل كار است كه  شيوة خاص به همان شيوة مخصوصش انتقال داده  شود از يك نسل به نسل بعدي و به نسل سوم. اگر اين سبك خاص كه شيوة اجرا است و خصوصيات اجراي يك سبك است باقي ماند بعد از نسل سوم يك مكتب به وجود مي آيد كه ما بالاي آن حالا گپ نميزنيم اما مقصد از ايجاد زير بناي موسيقي بصورت عملي و اكادميك است كه شما به اشاره كرديد، بلي من همراي شما هم عقيده هستم و صد در صد باور دارم تا زمانيكه زير بناي تحصيلات موسيقي در افغانستان به صورت اكادميك ايجاد نشود ما نميتوانيم موسيقي را با همين حالت فعلي اش پيش ببريم.

ارمغان: به طور فشرده بگوئيد كه دولتمردان چه كنند كه يك دستآورد بزرگ در موسيقي داشته باشيم و وظايف استعجالي لحظه كنوني در اين زمينه كدامهاست؟

سرمست: بسيار كوتاه اگر من براي شما بگوييم اساسي ترين گپ و مهمترين گپ به قدم اول ايجاد يا طرح يك پاليسي يا يك سياست است براي موسيقي در افغانستان كه ما تا اين لحظه سياست به موسيقي نداريم. براي اينكار دولت افغانستان بايد به متخصصين موسيقي مراجعه كند كه موسيقي افغانستان در كدام راستا سوق داده شود؟ امروز معلوم نيست كه دولت از هنرمند موسيقي چه توقع دارد؟ از هنر موسيقي چه توقع دارد و چه انتظار دارد كه موسيقي چه كند؟ براي بهبود زندگي مردم. دوم مركز واحد ساخته شود كه تحت نظر متخصصين موسيقي تمام سياست هاي دولت را در كنترول داشته باشد و هدايت كند، مشوره هاي اختصاصي در اختيار شان بگذارد كه در كدام بخش چه كار بايد صورت گيرد (اما) زير تأثير دولت نباشد. اگر در داخل دولت هم مي باشد بصورت مستقل با حماية دولت اما با يك آزادي عام و تام كه بتواند كارهاي موسيقي و سياست موسيقي را در افغانستان پيش ببرد. ناگفته نماند كه همچو طرحي را من پيشنهاد كرده ام براي شوراي موسيقي افغانستان كه همين لحظه ما بالاي آن كار ميكنيم. اساسنامه شورا هم تهيه شده، پلان هاي كاري تهيه شد، فقط اين بخش مانده كه ما آن را راجستر كنيم و البته اين شوراي ملي موسيقي كه به وجود مي آيد سازماني نيست كه متعلق به وزارت اطلاعات و فرهنگ باشد. در عين زمان اين شورا ضرورت دارد به حمايت وزارت معارف، وزارت تحصيلات عالي و وزارت كار و امور اجتماعي اينها همة شان موسساتي هستند كه در قبال بهبود موسيقي، بهبود زندگي هنرمند موسيقي و وضعيت موسيقي بايد كار كنند. مهمترين و اساسي ترين گپي كه ميتواند وضعيت موسيقي را بهبود بخشد ايجاد قانون كاپي رايت، پوليس كاپي رايت و قانون حق الامتياز است كه هنرمند موسيقي چشمش ديگر از جيب دولت كنده شود. وقتي قانون كاپي رايت به وجود بيايد، قانون حق الامتياز به وجود آيد ديگر هيچ موسسه، تلويزيون، راديو و دستگاه پخش نميتواند كار خلاقانه هنرمند را بدون اينكه به هنرمند چيزي بدهد و دستمزدي بدهد استفاده كند. اگر قانون حق الامتياز وجود داشته باشد باز هم از كار خلاقانه هنرمند دفاع صورت ميگيرد. هنرمند ضرورت ندارد كه به تلويزيون ها پول بپردازد و يا واسطه كند كه آهنگش نشر شود در آن صورت اين تمام نشرات تصويري و صدايي خواهد بود كه به هنرمند موسيقي حق الامتياز ميپردازد. البته قانون كاپي رايت و قانون حق الامتياز (بايد) در كاغذ باقي نماند براي آن پوليس كاپي رايت و پوليس حق الامتياز به وجود آيد موسسه يي وجود داشته باشد كه بتواند كنترول كند همين قوانين را. يكي از گپ هاي مهم و اساسيئي كه ميتواند مشكل موسيقي افغانستان را براي دراز مدت حل كند ايجاد زير بناي موسيقي (ميباشد) من ميگويم زير بناي موسيقي، مقصد من از تحصيلات اكادميك و عملي براي موسيقي است، نه تنها ايجاد مكتب موسيقي به نام، بلكه مكتب موسيقي با تمام امكانات و ضروريات كه براي تحصيل موسيقي ضرورت است. وقتي ما ميگوييم در چوكات دانشگاه كابل زمينه تحصيلات عالي، تحصيلات عالي موسيقي در دانشگاه كابل زماني نتيجه ميدهد كه بازهم زير بناي تحصيلات موسيقي وجود داشته باشد. در تمام دنيا كساني كه در موسسات تحصيلات عالي براي بدست آوردن مقام هاي بلند و اكادميك مسلكي براي موسيقي كار ميكنند، همه تحصيلات ابتدايي موسيقي دارند، در هيچ كشور در دانشگاهي شاگردي را شامل ديپارتمنت موسيقي نميسازند و برايش ليسانس در موسيقي نميدهند كه تحصيلات ابتدايي نداشته باشد. در طول چهار سال كسي هنر موسيقي را به صورت درست و همه جانبه نميتواند بياموزد. (بايد) برخورد ما با موسيقي در مملكت تغيير كند. وقتي من ميگويم برخورد به اين معنا كه مردم آگاهانه بفهمند كه چرا موسيقي به وجود آمده موسيقي چه نقشي در جامعه ميتواند  بازي كند. موسيقي تنها هنر نيست ببينيد موسيقي علم است، موسيقي وسيله يي است كه امروز ثابت شده در تمام دنيا كه ميتواند نقش مهم و اساسيئي در زندگي انسان داشته باشد. موسيقي وسيله يي است كه در رشد اقتصاد ملي (ميتواند) رول بازي كند. زماني وضعيت موسيقي در افغانستان تغيير ميكند كه با موسيقي از ديدگاه هاي مختلف برخورد كنيم نه تنها منحيث هنر موسيقي، امروز در اكثر شفاخانه ها تداوي توسط موسيقي صورت ميگيرد. اگر به صورت فلسفي بپيچيم موسيقي با كائنات ارتباط دارد، اهتزاز در كائنات وجود دارد. بناءً با موسيقي برخورد در سطح مملكت بايد تغيير كند، برخورد در سطح رهبري مملكت تغيير كند و حتي كسانيكه با هنر موسيقي سر و كار دارند بدانند كه موسيقي براي چه به وجود آمده؟ موسيقي چه نقشي ميتواند در اجتماع بازي كند؟ موسيقي تنها وسيله يي براي ابراز… نيست. موسيقي ميتواند نقش مهم در اقتصاد كشور بازي كند و براي اينكه موسيقي نقش بازي كند بايد صنايع موسيقي به وجود بيايد، بايد اقتصاد موسيقي به وجود بيايد كه در اين باره هيچ  كاري نه در گذشته شده و نه همين لحظه صورت ميگيرد بناءً بايد يك سياست در موسيقي به وجود بيايد.

ارمغان: آيا از پاليسي نشراتي منظورتان يك نوع سانسور نيست؟

سرمست: من پيشنهاد نميكنم سانسور وجود داشته باشد. امروز شما با هركس كه بنشينيد ناراضي هستند از شعري كه در موسيقي استفاده ميشود. از آهنگ جديد كه منحيث آهنگ جديد طرح ميشود، از شيوة برخورد، شيوة دادن اين آهنگ به مردم. اين تمامش گپ هايي هستند كه پاليسي موسيقي را بيان ميكنند. ما نميگوييم كه سانسور باشد، غزل بخوان كلاسيك نخوان من اين را سانسور ميگويم. وقتي… هاي موسيقي مورد سانسور قرار ميگيرند اما اگر در سطح دولت سياست وجود داشته باشد كه كمك كند از طريق موسيقي حس زيبايي شناسي (را) در بين ملت چه عيب دارد. اگر شعر خوب آهنگ بيايد مثلاً كميسيون وجود داشته باشد كه اين كميسيون آهنگ ها را از تمام ديدگاه ها بررسي كند. كيفيت شعر، موسيقي، آهنگ و قابليت پذيرش آهنگ در مملكت. من سياست اين را ميگويم. يكي از طرح هايي كه اميد وار هستم در مصاحبه گنجانيده شود ببينيد امروز بسيار علاقمندي وجود دارد كه مكتب موسيقي با تمام امكانات به وجود بيايد. خود اين موضوع يك اميدواري است. همين لحظه طرح اكادميك و نصاب  درسي ليسه مسلكي موزيك به كمك متخصصين داخلي و خارجي تهيه شده، آلات موسيقي فراوان مي آيد، استادان موسيقي مي آيد، تا زمانيكه  همين كار صورت نگيرد كافي نيست كه ما مكتب  موسيقي داشته باشيم و من خوشحال هستم كه امروز اولين قدم براي ايجاد يك مكتب موسيقي برداشته ميشود و ايجاد مكتب موسيقي در اولويت كاري وزارت معارف قرار دارد.Ÿ

احمد ظاهر شاگرد كي بود؟ و كمپوز هايش را كي ميساخت؟

ژانویه 1, 2009

شماره هاي 42 و 43/ 10 جدي 1387/30 دسمبر 2008

ahmad

درباره اينكه استاد احمد ظاهر در هنر موسيقي كي بود، كمپوز هايش را كي مي ساخت وچگونه به دنياي موسيقي  كشانيده شد سخنان زيادي پس از مرگش گفته ميشود. چه بهتر از اينكه جواب اين سوالات رااز مصاحبه احمدظاهر با خبر نگار ژوندون درشماره 21و 22 شنبه 26 اسد 1353 آن مجله بخوا نيم:

رووف راصع: خوب احمد ظاهر با تنها يي چطور و..؟

مي بينم كه هاله يي ازغم حالت چهره اش راعوض ميكند واندوهي گنگ  شتابزده به نگاه اورنگ ياس ميزند، ازگفته ام پشيمان ميشوم كه ميگويد:

احمد ظاهر: ميدانم كه مي خواهي پيرامون زندگي خانوادگي ام چيزي بگويم ـ خوب تنهايي مشكل است ، مخصوصاٌ كه خاطرات دردآوري راهم تداعي نمايد.

رووف راصع: ميتواني بگويي اين خاطرات درد آور كه عذابت ميدهد ودرتنهايي  تداعي ميگردد چيست؟

احمد ظاهر: جدايي ازخانم!

رووف راصع: توكه دوستش داشتي چرا نخواستي بزندگي شا دت دوام دهي؟

احمد ظاهر: چند دفعه كلمه (شاد) را زير لب ميكند وميگويد:

عدم توافق وسازش موجب اصلي جدايي ماگرديد ومن از اين ناحيه خيلي رنج ميبرم ،خيلي زياد ،  خواهش مي كنم كه اين را بنويس!

رووف راصع: مي بينم كه تأثرش عميق تر ميگردد  براي اينكه صحبت را عوض نمايم  ميپرسم:

توازجمله محدود  هنرمنداني  ميباشي كه توانسته يي محبوبيت  خودت را درميان مردم حفظ نمايي وازدياد ها نروي ، ميتواني ازنظر خودت عامل اين موفقيت را معرفي كني؟

احمد ظاهر: دراين مورد  چند انگيزه ميتواند عامل اساسي باشد ،نوآوري وابتكار  باتوجه به ذوق  تنوع پسند همگاني ، هنر روي استيج وعقب ميكروفون وتوجه به توازن ريتم هاي آواز باموسيقي و آهنگ شعراز  جمله رموزي اند كه مرادركارهنري  ام پيروز ساخته است؟

رووف راصع: منظورت ازهنر عقب ميكروفون  دركار آواز خواني چيست؟

احمد ظاهر: اينكه حركات سر، دست وتمام اعضاي بدن موزون وحساب شده وشعر رادنبال نمايد ودرالقأ احساس به شنونده كمك نمايد من وقتي شعري را به آواز ميخوانم ويا ترانه اي را اجرا ميكنم تمام احساس آن شاعر وسراينده را ميكوشم درك نمايم و آنرا با تمام ظرافت آن به شنونده ام القأ كنم ، از جانبي من هيچ وقت  توقف  ننموده ام از شهرت  ومحبويت خودم  مغرور  نگشته ام وكوشيده ام هرترانه ام نو باشد وابتكاري درحاليكه برخي از هنرمندان  مااين طور نيستند، همين كه يك آهنگ شان مورد قبول واقع شد واستقبال  گرديد ، درهمان مرحله توقف  ميكنند  وهرروز وهرشب  همان آهنگ را تكرار مي نمايند  تا اينكه خود هم مانند آهنگشان كهنه گردند.

رووف راصع: گاهي اين اتهام بتو وارد ميگردد كه تو آواز خوان گروه بيشتر مردم  نمي باشي بااين دليل  كه كنسرت هاي شخصي  تو گاهي  تكتازي هنري تلقي ميگردد ونوعي  خود خواهي نظر خودت دراين مورد چيست؟

احمد ظاهر: ازنظرمن كنسرت هاي گروهي وجمعي معني راه رفتن با عصا را دارد ومفهوم  ضعف  هنري دارد ، شما بهر كجاي دنيا كه برويد هنرمندي  كه بتواند  شنونده  وبيننده  خود را  به تنهايي  شاد نگاه دارد ومسلسل ومتواتر نيز استقبال گردد، معني اش اين است كه اين هنرمند  قدرت هنري دارد  شما بهر كجاي كه بروييد فقط  هنرمند نماياني را مي بينيد تشكيل دسته ميدهند ونمايش جمعي  كه استعداد هيچ يك بصورت فردي نميتواند بيش از چند دقيقه  طرف  توجه  تما شا چي  باشد  پس نا گزير  يك دسته  بيست نفري  ميكوشند  يكي دو ساعت  با نمايش  جمعي با خستگي  بيننده مبارزه نمايند.

ميگو يييد كه من خواننده گروه  اكثريت مردم نميباشم  درحاليكه اين طور نيست وكنسرت  هايي  كه من  مثلا به نفع  صندوق مبارزه  با بيسوادي  داده ام  گواه  اين مطلب  است كه من از مردم وبراي مردم ازاين گذشته عايد كنسرت هاي من بيش از آنكه  براي من پرداخت گردد  جيب هو تلداران را پرميسازد وصاحبان  سينماها  را بنابراين  گراني كنسرت  نيز  از جانب  همين  اشخاص  است ونه من.

رووف راصع: بنظر تو مو قف  فعلي  موسيقي  بحيث يك پديده هنري دركشور ما تاچه حد قناعت  بخش است وبراي انكشاف  بيشتر آن چه  اقداماتي بايد صورت  بگيرد؟

احمد ظاهر: از نظر من باتوجه با استعداد ها وظرفيت  هاي هنري جواني كه هميشه  در كشور ما وجود دارد اين پديده  هنري نتوانسته  خوب رشد نمايد  ميتوانم ادعا  نمايم كه امكانات  دركشور  ما هميشه عليه وبرضدموسيقي بوده است ، از سو تعصبات خشك خرافي اكثريت خانواده ها  موجب گشته كه  استعداد  هاي هنري دراين بخش ……. وازجانب ديگر ساليان دراز عده اي ازهنرمند  نمايان ما انحصار  هنري را رواج دادند  ازخود بت ساختند … آنكه خود  هنري نداشت ويا كم داشت بجاي  كار وتلاش  بيشتر كوشيد كه آن  ديگري را كه  از استعداد  هنري  برخوردار بود  از پيشروي  باز دارد ، از همه اين هاگذشته  كمبودي هاي عاطفي  هنرمندان  موجب  شده است  كه غرور  هنري شان بيش از  هنرمندان  رشد  نمايد ، باين  معني  كه  هنرمند همين يكبار  با استقبال  سه نفر  بيننده وشنونده  مواجه  گشت  خود  را نابغه  گفته وازمشق و تلاش چشم  پوشيده واز نظر من  فقط غرور  هنري منفي    كا في است  كه شكست هنري  راموجب گردد ،  البته  شرايط  وامكانات  نيز  درده  سال گذشته  كا ملا ضد ملي  وضد هنري  بوده  وشرايط  هميشه  درتمام  شئون هنري  درجهت  منفي ومعكوس  سازندگي  مي شده است. پرسيديد كه  براي انكشاف  موسيقي  چه نظري  دارم  بنظر من بايد  سيستم  نو تيشن  عام گردد وبراي هنرمندان  درتمام بخش ها  هنر امكاناتي  فراهم  آيد كه تا مين اقتصاي  داشته باشند  ، واين دواصل مهم براي انكشاف است  درهمه بخش ها هنري

رووف راصع: با همه دلايلي  كه درزمينه كنسرت هاي شخصي ات گفتي  بازهم  تعداد  بيشتر  از علا قمندان  آواز  تو قدرت  خريد  يكصد افغاني  تكت ورود  را ندارند  ، چرا نمي خواهي  درمجامع  آزاد تر  وبه قيمت  ارزانتر  ودور ازتشريفات كنسرت هايي داشته باشي؟

احمد ظاهر: كنسرت هاي من كه با افتخار  جمهوريت درشب هاي  جشن  دركمپ  وزارت ماليه برگزار گرديد  صر فا به  همين منظور  بود بدون  مبالغه  دراين كنسرت  هابيش از پنجاه  هزار نفر  صداي  مرا شنيدند  وبرايم كف زدند ، در آينده  نيز چنين  پروگرام هاي  را دنبال خواهم نمود.

رووف راصع: امداد به انجمن هاي  خيريه  وحمايت از آنها  وجيبه ملي هر هنرمندي  است كه طرف  قبول مردم  واقع ميگردد توميتواني  لا اقل ماه  يكدفعه  بنفع  موسساتي مانند،  بانك خون  مبارزه با بيسوادي، صندوق مادر، صندوق هنرمند وامثال اينها كنسرت بدهي واز مدرك فروش تكت بنيه مالي شان  را تقويت كني درحاليكه  بيش از يكسال است كه چنين كنسرت ها يي نداشته اي و. .  .

احمد ظاهر: كا ملا درست  است من درماه سنبله بنفع  هريك  از موسسات صحي  ايكه وزارت  صحيه  بخوا هد  كنسرت  ميدهم  ودر آينده  نيز  هر موسسه ايكه  تقاضا  نمايد قبول ميكنم  من از مردم  درخدمت مردم  ومديون مردم.

رووف راصع: ازخودت نگفتي  وزندگي هنر ي ات ، تاكنون  چند آهنگ سا خته اي وخوبترين آن كدام است ؟

احمد ظاهر: كو تاه ميگويم وفشرده از12 سالگي  آواز خوانده ام بيشتر از  هشتاد آهنگ دارم  كه تمامش  را خودم  ساخته ام  و آهنگ ( خودت ميداني گل من  ) ازنظرمن  خوبترين آهنگ من است. ضمنا ياد آوري ميكنم كه شاگرد  هيچكس نبوده ام ونيستم وهميشه  وهميشه از ذوق  استعداد  خودم  پيروي  نموده ام .

رووف راصع: يك هنرمند  ازنظر تو واجد چه شرايطي بايد باشد؟

احمد ظاهر: جنتلمن باشد يك جنتلمن واقعي ـ همين وبس

رووف راصع:  ازجوايز هنري ايكه گرفته يي چيزي  بگو؟

احمد ظاهر:  به سيستم راي جايزه آواز برگزيده  را امسال گرفتيم  اولين جايز من است.

رووف راصع: سال آينده  ازنظر توكي  ممكن است  خواننده  برگزيده  سال گردد؟

احمد ظاهر: خودم ـ بازهم خودم .

رووف راصع: چرا؟

احمد ظاهر: من با استعداد  ، ذوق ،  پشتكار  وتلاش  پيگيري  كه در خودم  سراغ دارم ميدانم  كه سال آينده  وسالهاي  ديگر  به سيستم  راي  بازهم  آواز خوان  بر گزيده  مردم افغانستان خواهم بود.

رووف راصع : پيامي به خواننده گان مجله نداري ؟

احمد ظاهر: بنويس كه من شمارا دوست  دارم  وازجانب من  به آواز خوانان  هنرمند  نيز  دونكته را ياد آوري  كن اول  اينكه غرور هنري  شكست هنري  بار مي آورد  ودوم اينكه رقابت هنري  بايد سالم  باشد  ونه حسادت آميز.

رووف راصع: تشكر اگر حرف ديگري براي  گفتن نداشته باشي من پرسش ديگري ندارم

احمد ظاهر : تشكر از مجله ژوندون تشكر ميكنم.Ÿ

سير موسيقي در افغانستان

ژانویه 1, 2009

 شماره هاي 42 و 43/10 جدي 1387/30 دسمبر 2008

mud

محمد داود سياووش

در دوره دوم پادشاهي اميرشير علي خان به تقاضاي امير هيئتي ازهنرمندان موسيقي هند به رهبري ميا سمندر خان به كابل دعوت شدند .اين هيئت ابتدا در بالاحصار وبعداٌ درگذر خواجه خوردك مسكن گزين شد(چنين ادعايي وجود دارد كه خواجه خوردك شمشير ساز ابو مسلم خراساني بود). ميا سمندر خان با هيئت همرا هش وقتي ازگذرخواجه خوردك به دربار ميرفتند برفيل هاسواره راهي دربار ميشدند دراين سالها يك خانم هندي به نام مينا  به كابل آمد وشامل دسته اين هنرمندان شد. دردوره امير عبدالرحمن خان هنرموسيقي عمو ميت بيشتر يافت پس از فتح نورستان يك عده زنان ومردان رابه كابل آوردند كه درميان آنان خانم زيبايي به نام گلشا ه بود گلشاه نزد مياسمندر خان به شاگردي نشست متعاقب آن زناني به نام هاي صبوئي ،كاكل، گوارااز هند به كابل آمده به گروه هنري مياسمندر خان شامل شدنددرساليان بعد ستار جو پدر استاد قاسم وعطا حسين وارد كابل شدند ، دراين سالها مهد پرورش موسيقي درباربود ودرواقع  دربار اين زمينه را مساعد ساخت كه هنرمندان به شكل سيستماتيك و معياري يا اكادميك مطابق معيارهاي همان زمان موسيقي را از هند وارد كشور سازند.طوريكه گفته ميشود دردوره اميرحبيب الله خبازي به نام محمد علي به سبك ايراني آواز مي خواند ودراين سالها ازهنر پيشه گان و آواز خواناني چون رجب هراتي ،سيد قريش، حيدر نمدمال ،اكه عبدالرحمن پنج تارنواز ،محمد شفيع لغماني رباب نواز نام برده ميشود .اماسهم ونقش هنرمنداني كه ازهند دعوت شدند درپخش واشاعه موسيقي ازاهميت بزرگ برخوردار ميباشد . استاد عطا حسين پدراستاد غلام حسين آواز خوان دربار امير حبيب الله بوده  درسفرها همركاب  امير مي بود درميله هاي امير خيمه مخصوص به او مي افراشتند وخوراكش از ساير  مهمانان متفاوت بود. دراين سالها به تدريج موسيقي از دربار پا بيرون گذاشته وموسيقي دوستاني چون سردار محمد يوسف خان ،ميرزا عبدالطيف ، علي احمد خان والي ،ميرزامحمد يوسف خان كوتوال ، محمد عمر خان منشي ، كاكه غني نصوار ي،  عزيز خان لنگرزمين  و كاكه طاهر محافل موسيقي را خارج دربارراه اندازي ميكردند اگر كوچه خرابات كنوني كه در حقيقت  از گذر خواجه خوردك در طول  سالها به كوچه خرابات  تغيير نام نموده زادگاه  موسيقي در شكل  گروه هاي  آواز خوان حرفوي  بخوانيم از دور در آن  كوچه چراغ خانه استاد قاسم  واستاد غلام حسين خان  توجه علاقه مندان  را به خود جلب  ميكند  ميگويند هنگا ميكه  استاد قاسم  تازه به جواني رسيده بود ، باري با پدرش راهي دربار شد امير عبدالرحمن خان في المجلس از ستار جو خو است كه آن غزل كلام الغيب حافظ را بخواند كه با اين مطلع آغاز ميشود:

غلام نرگس مست تو تاجدارانند

ستار جو وساير آواز خوانان چون به سانسكريت آواز ميخواندند وغزليات حضرت حافظ را نخوانده بودند از بر آوردن اين تقاضاي  امير عاجز ماندند . دراين وقت استاد قاسم تازه جوان گفت : اگر اجازه امير باشد من همين غزل را ميخوانم امير رو به قاسم نموده گفت: پدرت ياد ندارد تو چطور قادري! قاسم گفت : من درمسجد نزد ملا صاحب  كتاب خواجه حافظ را خوانده ام به اين ترتيب بااجرا ي آن آهنگ كه شايد اولين آهنگ رسمي استاد قاسم باشد به دربار پا گذاشت ودر آسمان هنر كشور درخشيد.

انفاذ نظام نا مه اشاعه موسيقي در دوره اماني يكي از عوا مل اساسي رشد هنرموسيقي  درا ين مرحله به شمار  ميرفت . شاه امان الله به موسيقي علاقه فراوان داشت واستاد  قاسم نيز با درنظر  داشت روحيه استقلال طلبانه وغرور ملي شاه موسيقي  را از زوايه ئي  وارد سياست  ساخت كه به مزاج شاه سازگار افتد. ژست ها وحركات هنرمندانه  استاد قاسم با طبع ظريف اما زنند  سياسي در اجراي ترانه  استقلال  با «دابس»  ارجحيت استاد را درنظر  شاه فزوني بخشيد واكت وحركت استاد درجشن فتح بغداد درسفارت  انگلستان مطابق طبع سرشار شاه بود . نظام نامه اشاعه موسيقي زمينه آن را مساعد ساخت كه تدريس  موسيقي  شامل نصاب درس مكاتب شود واستاد قربان علي درمكتب استقلال ، استاد پير بخش در دارالمعلمين واستادنتو در مكتب  حبيبيه به صفت معلمين  تدريس نمايند. درسال 1305 هـ ش . شهر وندان كابل براي اولين بار صداي  را ديو كابل را شنيد ند كه از عمارت كهنه ئي به نام «كوتي لندني»  واقع در نزديكي  پل آرتل پخش ميگرديد. اين را ديو وقتي بعد از يك توقف چند ساله  درحمل 1320 هـ ش از استديوي پل باغ عمومي  به نشرات  آغاز نمود ،آوا و نوايش هنرمندان هنر موسيقي را مانند شمع به دور چراغ جمع كردواستاد قاسم با هنر منداني  چون ميرزا نظر  واستاد غلام حسين  با صداي گيرا ونواي رساي شان  بار ديگر  شور  وشوق  را درقلوب  پژمرده  ساكنان پايتخت زنده كردند.  از اينكه در آن زمان  مردم  راديو نداشتند  . در شهر لود سپيكر  هايي نصب  شده بود  كه فراز پايه هاي بلند آن  صداي راديو كابل  به اطراف  شهر پخش  ميگرديد.  اين پايه ها ولودسپيكر ها سالها جوانان اهل ذوق وشايقان  صا حب شوق را كه به هنر موسيقي دلبسته گي داشتند به دور خود جمع كرده بود. ظاهر هويدا كه حالا يكي از هنرمندان اصيل وبي بديل افغانستان ميباشد اولين جرقه عشق  به موسيقي را از زير همين پايه ها احساس نموده چنانچه مينويسد: … از روزهاي كه راديو نداشتيم وبه خاطر  شنيدن آهنگ  ها ، شبانه روي  بام مي خوابيدم  وآن هم  به  خاطر   فاصله  زياد  درست شنيده نميشد  ومن  كه ناراحت  بودم ، ناراحت تر ميشدم … يا روز هايئكه  به خاطر شنيدن يك پارچه موسيقي از طريق لودسپيكر  عمودي جاده ميوند  مانند درخت ها ايستاده ميشدم كه تحمل بيشتر از نيم ساعت سردي را نمي توانستم  وغمگينانه به خانه  ( واقع دهمزنگ) بر ميگشتم به گفته حميد غياثي  كار مند سابقه دار  راديو نخستين  سراينده گان وترانه خوانان  آن زمان  استاد غلام حسين ،  استاد قر با ن علي (پدر استاد شيدا) استاد رحيم بخش ، استاد شيدا، استاد محمد حسين سر آهنگ ، استاد يعقوب  قاسمي ،  پنهان ، صابر ، گل احمد شيفته،  كريم شوقي ، جليل زلاند ، حفيظ الله خيال ، سيد احمد هلال ، دري لوگري ، بيلتون وغيره بودند. به نوشته حميد غياثي در سالهاي43ـ1342 هـ ش  ، با گشايش تاسيسات جديد  تخنيكي و ساختماني  استديو هاي جديد ثبت وپخش نشرا تي در انصاري وات ، پيشرفت  كيفي و كمي درشيوه ومحتواي برنامه هاي داخلي وخارجي  راديو پديدار  شد. درسال 1342  هـ ش . در پخش تخنيكي  با گشايش  استديو هاي  مركز ي نام (راديو كابل) با طرح برنامه  هاي بيشتر و رنگين تر ( راديو افغانستان) گذاشته شد. مقارن اين سالها تحول عميق  درهنر موسيقي بو جود آمد . هنر  مو سيقي بايك جهش  اولي از اطراف هنرمندان  حرفوي خرابات  پافراتز گذاشتته  و آواز خوانان وهنرمنداني  چون  رازق شوقي ، اسماعيل چاريكاري ، پروين،آزاده ، فرشته ، شهلا وديگران را بدور راديو افغانستان گرد آورد . در آ؛ن سال ها رخشانه از شهرت بزرك درهنر موسيقي افغانستان برخورد ار بود وژيلا محبويت به سزائي  داشت .اما يكي از دست آورد هاي بزرگ  دههء ديموكراسي  موسيقي آماتور  دركشوراست در اين سالها هنرمندان با استعدادي  چون احمد ظاهر ،ظاهر هويدا،  احمد ولي ، مسحور جمال ، ناشناس ، ساربان ، شهروان  ، حامد شكران ، اكبر را مش ، پيروز ، يونس ، مهوش ، قمرگل ، افسانه وديگران فضاي موسيقي كشور را طوري  تسخير كردند كه ميتوان گفت هنر افغانستان وارد مرحله نوين شد . آلا موسيقي غربي چون آرگن ، پيانو ، اكورديون وغيره  وارد موسيقي  افغاني شد. كاپي هاي بسيار شايسته وموفق از آهنگ  هاي عمدتاٌ  هندي اجرا شد كه درنوع خود مزه  جديدي  از هنر موسيقي  رادر ذهن  و دماغ  شنو نده گان داشت . احمد ظاهر دركنسرت هابه بلبل جبيبيه شهر يافت  وبه گفته ظاهر هويدا آماتوران راديو طي نامه از مرحوم داكتر عبدالظاهر  خان تقاضا نمودند  كه اجازه دهد  تا  پسرش در راديو  پارچه هاي از آوازش راثبت كند جناب داكتر عبدالظاهر باديدگاه  فراخي كه داشت به اين تقاضاي هنرمندان  پاسخ مثبت  داد وبلبل  حبيبيه  به اين ترتيب اجازه يافت صدايش از راديو افغانستان پخش شود. در دهه چهل  خورشيدي احمد ظاهر ستيژ مركزي  موسيقي كشور را در پايتخت  با اجراي آهنگ هاي  مست وشاد  تسخير  نموده گروه چهار برادر  با موسيقي  جاز  درهوتل  انتر كانتينتل  به هنر نمايي آغاز  نمود  وتعدادي  بيشماري  ازگروه  هاي هنري  درشهركابل  تشكيل  شد آماتوران  فضاي  راديو افغانستان  را بطور عموم  به دست  آوردند  احمد  ظاهر  در سالهاي  اخير زندگيش  خواهان  تدوير فستيوال  موسيقي  جوانان به مقياس  سراسر كشور  شد گروه آماتوران  به رهبري ظاهر هويدا   به ولا يات  غرض اجراي  كنسرت سفر نمودند  . از كشور هاي  همسايه خانم گوگوش  هنرمند شهير  موسيقي پاپ  ايران به كابل  آمد و با اجراي كنسرت در بالروم هوتل انتر كانتينتل  شور وشوقي در جوانان شهر ايجاد نمود . ظاهر هويدا  به ايران رفت و آهنگ كمر باريك  وجامه نارنجي را باهنرمندان  ايراني اجرا نمود  كه شوري از شهرت و آوازه ومحبويت را برايش آورد وسالها به حيث آهنگ روز  توسط جوانان زمزمه  ميشد  . احمد ظاهر  نيز با ثبت آهنگ (گل سنگم   گل سنگم)  و (با آن همه   قول وقرار و پيمان)  آهنگ  هاي ايراني  را در افغانستان  جان تازه  بخشيد . درهمان سالها  هنرمند بزرگ  هندوستان محمد رفيع به كابل آمد  و با  اجراي كنسرت هايي آهنگ مشهور (اي تازه گل تو زينت  گلزار كيستي)  را با ژيلا  ثبت نمود . به همين ترتيب  مهدي حسن  هنر مند  محبوب پاكستان  به كابل   سفر نموده و آهنگ (ديشب  كه تو  از مهر  به بام آمده بودي)  موصوف دركنسرت  ها مورد استقبال  گرم قرار  گرفت  وخرما شرين هنرمند تا جيكستان  در ستيژ  كابل  ننداري   كنسرتي  اجرا كرد  كه كست هاي آن را تاكنون  جوانان  با خود  دارند  در آستا نه  تاسيس  تلويزيون  سه گروه  هنرمندان  درصحنه  موسيقي   كشور حضور  داشتند  يكي  هنرمندان  موسيقي كلاسيك  كه درصف مقدم آن استاد  محمد حسين سر آهنگ  كه به صفت  باباي موسيقي  شير موسيقي  وكوه  موسيقي  درمكتب  پتياله  شناخته  ميشد واستاد مسلم  موسيقي  كلاسيك  نه تنها درافغانستان  بلكه  درمنطقه  بود. دوم موسيقي  آماتور  كه بلبل  شوريده  آن احمد ظاهر بود واين  هنرمندان  اكثراٌ  از خانواده   هاي  اشراف ، اعيان وطبقات  شهر نشين  بودند . سوم موسيقي  محلي  كه در آن   زمره  هنر مندان  اصيلي  چون بازگل  بدخشي ، سيدعلم ، طلا محمد ، حميدالله چاريكاري ، آصف جبل  السراجي ، صفدر توكلي وغيره  هنرنمايي  داشتند.  بعد از آمدن  تلويزيون  چهره هاي  جديد  خصوصاٌ  از مكاتب  به تلويزيون  كشانيده   شد  ودراين حال  نغمه  ،منگل ،  وجيهه  ، فريد رستگار  ،شريف غزل ، فرهادريا ، حميد گلستاني وغيره كه درواقع نسل  جديدي در پهلوي هنرمندان آماتور  بود رشد نمودند يكي  از درد انگيز ترين  وقايع براي موسيقي  افغانستان  در آن سالها ثبت نه شدن كافي  آهنگ  هاي نسل  اول  هنرمندان آماتور  كلاسيك  ومحلي  در تلويزيون  بود  كه اندوه آن را هرشنوندهء  با ذوق ، اكنون  در ك ميكند. هنوز  كه دير نشده ازهنرمندان نسل اول آماتوران،  كلاسيك  ومحلي كه به فضل خداوند  حيات دارند  بايد  آرشيف  مكمل از آهنگ  هاي شان  ثبت شود  وراديو تلويزيون  بايد  زمينه  آنرا مساعد   سازد  كه اين هنرمندان  درهر كجا ييكه زندگي  مي كنند ، آهنگ هاي شان را درهمان  كشور  به مصرف  دولت   ثبت  كنند  وبه  آرشيف  راديو تلويزيون بفرستند حالا كه جوانه هاي اميد   درقلوب  هنرمندان ومردم افغانستان دوباره  جوانه زده  بايد براي هنر مندان هر سه كتگوري مرا كز تجمع  وسايل كافي موسيقي  وزمينه لازم هنر  نمايي  را راديو  تلويزيون ملي وراديو تلويزيون  هاي شخصي بوجود آورند   تادر خت  موسيقي كشور بار ديگر  شگوفا شود و اين بلبلان بوستان سراي خانه مشترك   ما افغانستان پرا گنده و سرگردان نباشد.Ÿ

 

 

 

 

نقش جامعه مدني در اعاده صلح و سياستگذاري هاي دولت

ژانویه 1, 2009

شماره هاي 42 و 43/10 جدي 1387/30 دسمبر 2008

zaxs

كارشناسان انديشه جامعه مدني را به عنوان بخش جدائي ناپذير دموكراسي بيشتر در مقابل تجربه مردم از ديكتاتوري قرن بيستم قرار ميدهند در حاليكه در يك نظام توتاليتر و ديكتاتور رژيم ها تلاش مينمايند نظارت عام و تام بر نهادهاي اجتماعي داشته باشددر اين حال محققان مفهوم جامعه مدني را در نقطه مقابل اين مفكوره از دو جهت بررسي مينمايند: يكي سلبي كه قدرت دولت بايد به نحوي محدود شود كه قادر به كنترول فعاليت هاي اجتماعي و مداخله در تمام جنبه هاي زندگي مردم نباشد و دولت نتواند تمام نيروهاي مفيد و كار آمد را در سيطره و نفوذ خود مصروف به آري گفتن و صحه گذاشتن بر تصاميم خود سازد و دگر انديشي در نظام نميرد.

دوم جنبه اثباتي جامعه جامعه مدني كه در آن بايد مراكز و كانون هاي مستقلي وجود داشته باشد تا مردم بتوانند به خاطر حاصل مشكلات شان در چوكات آنها دست به فعاليت هاي گروهي بزنند تا در واقع كانالي براي ابلاغ افكار عمومي و فشار بر دولت و حصاري در مقابل تعديات دولت عليه مردم باشد. مسأله اساسي آنست كه عناصر متشكله جامعه مدني كدام هاست و آيا هر نهاد ميتواند نقش و رسالت جامعه مدني را ايفا كند. كارشناسان اقتصاد بازار آزاد، رسانه هاي آزاد، متخصصين مستقل از دولت و شبكه سالم، پر رونق و خود جوش را در تمامي زمينه هاي زندگي اجتماعي از عناصر جامعه مدني ميدانند اين تشكل ها از هر نوعي كه باشند اعم از اتحاديه هاي صنفي، كانون هاي متخصصان، انجمن هاي زنان، سازمان هاي حقوق بشر، گروه هاي رضا كار، انجمن هاي مذهبي و انواع مختلف سازمانهاي مردمي ميتوانند نقش و اهميت خاصي در تحكيم دموكراسي و دفاع از آن داشته باشند.

در فضايي كه آزادي بيان در جامعه حكمفرما باشد و مردم متوجه ضرورت فعاليت هاي جمعي براي سازماندهي امور خود باشند چنين نهاد ها به طور خود انگيخته به وجود مي آيند و رشد ميكنند اما بايد به اينكه آيا تشكل هاي موجود در يك جامعه مدني ميتوانند غير دموكراتيك باشند؟ نيز متوجه بود. در شرايطي كه تشكل ها و نهادهاي جوامع مدني مستقل از لحاظ مالي خود كفا باشند توانائي شان بر جنبه هاي سياستگذاري دولت و حتي در مواردي قادر به  خنثي سازي اقدامات دولت ميباشد.

دولت هايي كه به شكل دموكراتيك انتخاب شده اند با گروه هاي اجتماعي سازمان يافته مشورت و مذاكره مي نمايند. اما مطلب اساسي در اينجاست كه برخي از اين گروه هاي فشار بخاطر داشتن سازماندهي قوي و برخورداري از امكانات مادي و ارتباطات گسترده به مقايسه گروه هاي فشاري كه از امكانات كمتر برخوردار اند بيشتر دولت را به نفع خود تحت فشار قرار داده به اصطلاح وزنة ترازوي سياست دولت را به نفع خود ميكشانند. اگر ريشه اين تأثيرگذاري برخورداري از حمايت مردم باشد ميتوان آن را دموكراتيك تلقي نمود، اما اگر اين تأثيرگذاري ريشه در ثروت و قدرت عدة محدود داشته باشد آنگاه ممكنست اين حركت را غير دموكراتيك ناميد. در جامعه كنوني افغانستان آنكه از ثروت، قدرت و امكانات بيشتر برخوردار باشد در هر نوع معامله، مصالحه و طرح به صفت به اصطلاح نيروي مطرح شناخته ميشود. ولي حرف هاي آنانيكه توانائي مالي و قدرت و ثروت ندارند هميشه در دلشان ناگفته ميماند و به اين ترتيب در واقع عدة محدودي كه صاحب ثروت و قدرت اند حرف ميزنند و نهاد هاي مدني كه به دليل نا تواني اقتصادي يا اجتماعي نميتوانند صداي شانرا به گوش سياستگذاران برسانند در حاشيه ميمانند و به صفت شهروندان درجه دوم محكوم به خموشي ميباشند.Ÿ

موسیقی به ژرفای وجود انسان

ژانویه 1, 2009

شماره هاي 42 و 43/10 جدي 1387/30 دسمبر 2008

هستي نقره چي

کافی است به نزدیکترین فروشگاه محصولات فرهنگی بروید تا در بخش موسیقی ملل “world music» آن بتوانید حداقل یکی از آثار نصرت فتح علی خان را ببینید.

این هنرمند بزرگ، انقلابی در موسیقی قوالی پاکستان ایجاد کرد و آن را به جهانیان شناساند. البته پیش از او هم عده ای در این زمینه تلاش کرده بودند،اما محبوبیت وشهرت خاص او به دلیل تکنیک منحصربه فرد آوازش است. تلاش او برای ادغام موسیقی غربی مانند تکنو با قوالی باعث خلق آثار خارق العاده ای شد.

پدر این هنرمند هم از قوالان بزرگ پاکستان بود و چون سختی این کار را می دید نمی خواست پسرش راه او را دنبال کند و او را تشویق کرد که تحصیلاتش را در زمینه طب دنبال کند.

اما این پسر خجالتی از همان ابتدا به کار پدر علاقمند بود و پنهانی از کلاسهای او استفاده می کرد؛ تا اینکه یک روز پدر صدای او را شنید و فهمید پسرش در این زمینه استعداد زیادی دارد، به همین دلیل به او آموزش داد، اما متاسفانه مدت کمی پس از آن پدر در گذشت و این آموزش ها نا تمام ماند. اولین اجرای فتح علی خان در جمع روز چهلم درگذشت پدرش بود که توجه زیادی را به خود جلب کرد؛ در آن زمان او تنها (16) سال داشت.

نصرت فتح علی خان در مورد قوالی می گوید:“ باید ترانه های قوالی را از ژرفای وجودتان حس کنید،بدون حضور قلبی نمی توان قوال خوبی بود.”

پایه های قوالی بر عرفان استوار است، شاید به نظر تفاوت هایی با یکدیگر داشته باشند،اما نمی توان روح عرفانی آن را انکار کرد. در قوالی باید حمد(سپاس خداوند) و نعت رسول اکرم و تکریم پرهیزگاران را ادا کرد. اینها اساس قوالی هستند و هیچگاه تغییر نمی کنند، تنها اندکی تغییرات تکنیکی و فنی به دلیل گذشت زمان و ذوق و ابتکار خواننده موجب تمایز آن می شود.

“شاهنشاه قوالی” کنسرت های متعددی در ایران، جاپان، هند، آمریکا، فرانسه، امارات متحده عربی، انگلیس، اسپانیا، استرالیا و بسیاری دیگر از کشورهای جهان برگزار کرد و با هنرمندان بزرگی مثل مارتین اسکورسیزی، لوچیانو پاواروتی، مایکل بروک، الیور استون، تیم رابینز، رادی ودر، ریک رابیس، پیرل جم و شکار کاپو آثاری به یاد ماندنی خلق کرد.

فتح علی خان اشعار غنی صوفیان را تاثیرگذارتر از آنچه بودند، اجرا کرد و کلام و موسیقی را در مجالس وجدآور الهی با یکدیگر ادغام کرد؛ موسیقی او تداعی کننده هارمونی کرات آسمانی است.

این هنرمند بی همتا عاشق غذا بود و در نهایت هم همین علاقه و اجراهای طولانی بدون وقفه باعث شد که در شانزدهم اگست (1997) در سن (48) سالگی او این جهان را ترک کند.

ریشه های اسلامی و سماع:

قوالی از لحاظ فرم بسیار به سماع صوفیان شباهت دارد و هدف هر دوی آنها نزدیکی به پروردگار است. در مورد تاثیرات موسیقی بر شنونده اولین بار دانشمند بزرگ ، فارابی، در کتاب معروف“ الموسیقی الکبیر” مطالبی نوشت. اما اولین کسانی که پی بردند موسیقی می تواند شنوندگان را حتی به حال خلسه نیز درآورد، گروهی از فیلسوفان به نام “اخوان الصفا” بودند. غزالی هم در بخش هشتم کتاب “الحیا العلوم الدین” به نام “کتاب آداب الاسماع و الوجد” که از مهم ترین گنجینه های صوفی هاست، مطالب جالبی دارد.

با استفاده از این کتاب و آثار دیگر نویسندگان معاصر غزالی می توانیم به خوبی مجالس سماع را مجسم کنیم. توضیح مفهوم “سماع” چندان ساده نیست، چون برای شنوندگان مختلف معنای متفاوتی دارد. اما در کل درون مایه ای الهی دارد. در مجالس سماع به طور عمده تکخوان ها آواز می خوانند و گروه کر و سازهای مختلف آنها را همراهی می کنند. شنوندگان همان طور که نشسته اند و گوش می دهند کم کم به حال خلسه در می آیند و برای بازگشت به حال طبیعی و آرامش موسیقی خاصی اجرا می شود.

ورود و گسترش قوالی در شبه قاره هند:

قوالی از قرن دوم هجری شمسی متداول بوده است. اما بنیان گذار آنچه که ما امروزه به عنوان قوالی می شناسیم، امیرخسرو دهلوی شاعر و موسیقی دان بزرگ قرن هفتم هجری است. پدر او به دلیل حمله مغول ها به ایران ناچار به هندوستان رفت.

امیر خسرو که در موسیقی استاد بود به قصر سلطان دهلی راه یافت و به خاطر معرفی کردن سازهای ایرانی و عربی به موسیقی جنوب آسیا محبوبیت خاصی به دست آورد. او دو فرم مهم موسیقی “ترانه”و “قول” را به آنها شناساند؛ گفته می شود که ریشه موسیقی قوالی امروز هم این دو فرم موسیقی هستند.Ÿ

استاد رحيم غفاري قوالي خوان مشهور کشور با اين نوا قلبها را آهنگ ملكوتي ميبخشد:

ژانویه 1, 2009

شماره هاي 42 و 43/10 جدي 1387/30 دسمبر 2008

 d8bad981d8a7d8b1d98a1

بناي كشور جان لا اله الا الله

اساس علم يقين لا اله الا الله

دواي قلب حزين لا اله الا الله

بخوان به صدق و يقين لا اله الا الله

***

خداي هردو جهان خالق زمين و زمان

بود كريم و رحيم و ستار و هم رحمن

چو مشكلي همه از لطف ميكند آسان

بيا و نيمه شبي با دو ديده گريان

بخوان به صدق و يقين لا اله الا الله

***

در اين مقام مجازي چه جاي عيش و سرور

رضاي او بطلب بگذر از فسون غرور

به زندگاني چند روزه تا به كي مغرور

چو نزد او نبود غير عاجزي منظور

بخوان به صدق و يقين لا اله الا الله

***

وصال يار اگر طالبي وفا آموز

نگه ز بزم تماشاي اين و آن بر دوز

ز برگ و بار يقين گنج معرفت اندوز

پر عاشقانه بكن ذكر نام او شب و روز

بخوان به صدق و يقين لا اله الا الله

***

دلي شكسته بيا در نياز خلوت او

كه با شكسته دلان است دايم الفت او

نميتوان كه ادأ كرد شكر نعمت او

ز جان اگر بودت انتظار رحمت او

بخوان به صدق و يقين لا اله الا الله

asddd

چرا مسوولين به هنر موسيقي توجه نميكنند؟

ژانویه 1, 2009

شماره هاي 42 و 43/10 جدي 1387/30 دسمبر 2008

ass

ارمغان : جناب راد صاحب! لطفاً خود را معرفي نموده بگوئيد كه مراحل تكامل  راديو كابل  به راديو افغانستان  وجذب هنرمندان  موسيقي  به راديو كابل  وراديو افغانستان  چگونه صورت گرفت؟

شمس راد: اسم من شمس راد است فعلاً كارمند مسلكي راديو تلويزيون استم  از(37) سال به اينسو در راديو تلويزيون كار ميكنم. راديو به حيث يك پديده فرهنگي  درجامعه افغانستان  نظر به پلان  هاي ترقي خواهانه  اعليحضرت امان الله خان  شروع به كار كرد . شروع راديو درسال (1304)  خورشيدي بود  درسال (1304)  عطا الله خان يكي از نخبه هاي تخنيكي وظيفه گرفت كه به آلمان غرب برود وسامان آلات راديو  را آماده بسازد. درسال (1305) عطا الله  خان همراه  بايك هيئت آلماني  سروي نمودند. راديو به صورت  مكمل در سال (1306) شروع به نشرات نمود البته اين نشرات امتحاني بود تا سال (1307) ادامه داشت درسال (1307) دردوره حبيب الله كلكاني راديو ايستاد (متوقف) ميشود. بعداز يك دوره (14) ساله زمانيكه اعليحضرت نادر خان به سلطنت رسيد آنها خواستند  راديو رابازسازي  كنند  هيئتي را ازروسيه خواستند  وديدند  كه سامان  آلات (راديو) سوخته بود آنها  هر قدر سعي كردند  راديو فعال شود  نشد بالاخره  آنها مجبور شدند كه به آلمان  غرب مراجعه كنند  واز آلمان غرب  سامان آلات آن را ميخواهند و به بازسازي راديو شروع ميكنند وراديو  درسال (1320) به شكل اساسي توسط نعيم خان معاون اول صدارت و وزير معارف شروع به كار ميكند . اولين نشرات راديو ازكوتي لندني واقع پل آرتل  آغاز شد درابتدا نشرات راديو را ساز و آواز (تشكيل ميداد) كه توسط استادان  خرابات  استاد نتو ، استاد غلام حسين، چاچه محمود ، غلام نبي (خارج خرابات) گل احمد شيفته (خارج خرابات)  تقديم ميشد مطالب ومضامين اجتماعي ،ادبي، صحي توسط نويسندگان برجسته مرحوم  سرور گويا ، مرحوم پژواك ، مرحوم لطيفي  وعلامه سلجوقي  (نوشته ميشد) اولين كس كه راديو را اساس گذاشته  علامه صلاح الدين سلجوقي  ميباشد  بعداز آنها  آقاي رشتيا بود واولين  رئيس نشرات  تخنيك ورئيس نشرات  آقاي عطاالله خان بود بعد ازآن  محمد محسن خان، علي احمد نعيمي ، رشيد لطيفي (رئيس شدند)  نشرات لايف  يازنده بود درراس هنرمندان  خرابات  غلام  حسين خان  نانكي پدراستاد  سرآهنگ بود ، همچنان استاد قاسم بود ، محمد عمر رباب نواز بود  كه درابتدا  آواز ميخواند ، چاچه محمود  طبله نواز  پدراستاد هاشم  بود  وبعضي آواز خوانان  آماتور مثل گل احمد شيفته ،ساربان ونينواز كه ازيك خانواده  كلان بود وپدر ش وزير خارجه بودند . وقتي  راديو شروع كرد به فعاليت  مردم قدرت  خريد  راديو نداشتند  ، سه صد يا چهار صد پايه راديوي گوشي  از خارج  آمد  كسانيكه ثروتمند  بودند آن  را خريدند  براي اينكه  تمام مردم از راديو مستفيد شود لودسپيكر  هارا درجا هاي مزدحم  مثلاٌ پارك زرنگار ، سرچوك ، جاده ميوند گذاشتند  مردم از طريق اين لودسپيكر  هاراديو را مي شنيدند ، وكلاي محل وظيفه  داربود كه مراقبت  كنند كه كسي (لودسپيكرهارا) پائين نكند . راديو اعلان دادهنرمندان موسيقي و تئاتر آمدند و مهمترين  كسيكه  هنرمندان را جلب وجذب كرد آقاي رشتيا بود آقاي رشتيا درراس همان مديريت قرار داشت كه علامه  سلجوقي به حيث رئيس مستقل مطبوعات( آن را رهبري ميكرد) دانشمندان ما چون آقاي پژواك  ، گل پاچا الفت ، بينوا ، عثمان صدقي، نجيم آريا دركوتي قهوه خانه عقب ستوديوم ورزشي مي نشستند آثار ادبي ، علمي… را مينوشتند . هنرمندان نيز به اساس تشويق همين بزرگمردان جذب شده به راديو آمدند  درابتدا هنرمندان اناث  به مشكل مي آمدند  اولين  بارصداي زن در راديو ي ماازيك  خانم تركي بود كه همراه  مرحوم استاد جاويد  اعلانات را ميخواند وي مادرزليخا نوراني وجلال نوراني خانم يك دگروال  بود كه درتركيه تحصيل كرده بود .اولين زن كه آواز خواند فريده  كوچك بود . دخترك هشت  الي نه ساله بود كه آقاي لطيفي آن را آورد ، بعد از آن شهلاي ميرزا وعالمتاب نابينا (آواز خواند)  وبعداز  آن يگانه زني كه به صورت مستمر  ودايمي  درراديو  به حيث هنرمند شروع به كار كرد ميرمن پروين بود كه  مشهور ترين  خواندنش  (گل فروشم زمن گلي بخريد) است هميشه باراديو  همكاري داشت  با چادري به استوديو  مي آمد  و آواز ميخواند  بعداز پروين ژيلا، رعنا، افسانه ، مهوش نزد استاد هاشم واستاد خيال (اساسات  موسيقي  را فرا گرفتند )  استاد سر آهنگ  ومددي  از كساني بودند كه در تكامل موسيقي درراديو  خدمات  ماند گاري كردند . درسالهاي 50- 1354  در رياست فرهنگ وهنر  كه آقاي رهگذر رئيس آن بود  آقاي خيال  يك ديپارتمت  داشت وبه اثر توجه  وكوشش آقاي خيرزاده كورس هاي موسيقي (دايرشد) كه (درآن ) عزيرآشنا ، ظاهر هويدا وبعضي  جوانان  ديگر اساسات موسيقي آماتور را آموختند …  آقاي هويدا  وببرك وسا وامثال  آنها به تحصيل رفتند راديو از باغ عمومي به تعمير فعلي انتقال كرد، تحولات رخداد ، نشرات از شكل زنده برآمده  به شكل فيته ثبت ميشد.

ارمغان : طوريكه  شما گفتيد  اول موسيقي  كوچه خرابات بود بعد ازآن  از خرابات بر آمد ، دراين  حال موسيقي  آماتور  به وجود مي آيد. كدام چهره ها نقش برجسته  در آوردن موسيقي  آماتور درافغانستان داشتند؟

شمس راد : آقاي ناشناس ، عزيز آشنا ، مددي ، ظاهر هويدا، احمد ظاهر، سليم سرمست،  مسحور جمال  ، حامد حسيني  بودند كه آمدند. البته  موسيقي  دوبخش  محلي ووطني  مابود كه در رأس آن بيلتون ، دري لوگري بود  به كته گوري  هاي مختلف  وتحت برنامه  هاي مختلف  يك برنامه  به نام  بزم غزل داشت  راديو  كه غزل  سرايان  خرابات  چون  استاد سر ْهنگ  ، استاد شيدا، استاد رحيم بخش  ، استاد  غلام  نبي  غزل ميخواند.

ارمغان : چرا با  وجود اينهمه  امكانات  يك چهره گل نمي كند  وكار موسيقي  به اصطلاح زار است؟

شمس راد: سوال بسيار خوبي است  سوال همه جانبه  است جواب اين سوال را به دو عامل متمركز ميسازيم ، يكي جنجال هاي كه طي سي سال مردم مارا توته وپارچه ساخت  ، نه تنها زير بناي اقتصادي مارااز بين برد  بلكه فرهنگ  مانيز صدمه بسيار زياد وارد كرد  برخي ازهنرمندان  بزرگ متواري شدند به كشور هاي خارج  مساله مهم  وعمده ديگر  من فكر  ميكنم  يكنوع بي اعتنايي مقامات  مسوول (باشد)  كه به اينها توجه  نميشود  به اين  معني  كه معاش خوب براي شان داده  نميشود  . مكتب  موسيقي  فلج است  بايد  دو باره  احيا شود  . از استاداني كه درخارج  است  خواهش شود  وسايل  معيشتي  آنها فراهم شود ، دركشور ي كه ما آب  نداريم برق نداريم  ، نان نداريم … وزارت  اطلاعات وفرهنگ  ، معنيت  نشراتي  دارند معينت فرهنگي دارند اما در قسمت مسايل  فرهنگي  يك قسم  فلج.  همين  پولي را كه براي  باز سازي  افغانستان  آمد  سي مليارد دالر  براي فردفرد  افغانستان ميدادند  امروز  مردم  هم خودشان  راحت ميبود  وهم دست  مردم از يخن  دولت گرفته  شده بود  چه شد اين پيسه؟  بينيد  دراين  حصه هيچ يك نوع  تشويق نيست كسانيكه مانده اند  نان ندارند براي موسيقي  وموسيقي نواز  وموسيقدان وسايل  ، آلات  ، جاي بود  وباش  ، جاي تربيه  … يعني  كار وابراز كار ووسايل كار بايد باشد  يا نباشد؟ بايد انجمن  ها احيا شو د  وزارت اطلاعات وفرهنگ  دراين  حصه توجه جدي كندمثلاٌ عزيز غزنوي  درآنجانشسته درموسيقي  مي فهمد  اورا  به حيث مدير موسيقي دربست پنج (مقرر نموده اند) اورا بايد  دريك جاي  بدهد  اگر نمي فهمد  حداقل تجربه كاري دارد شناخت دارد  ميشناسد كه كي خوب مي نوازد ؟كي خوب حنجره دارد؟ هنوز اينها به خواب غفلت اند، تمام رسانه هاي صوتي ، ديداري مثل راديو ها تلويزيون ها همكاران  ما بودند، شاگردان مابودند ، ازپيش ما ، زيردست ما آنها  راديو هاي خصوصي را فعال  ساختند  ، دليل اش  چيست كه هزار دالر  ميدهد . من يكي  از كسان را به شما نامش را نمي گيرم در راديو  bbc  در راديو صداي امريكا  يك ونيم هزار دالر معاش ميدهد   دراينجا  براي  او دونيم هزار  معاش  ميداد و  يك  هزار اضافه  كاري. وزارت اطلاعات  وفرهنگ براي فرهنگ  جامعه توجه بايد بكند.

ارمغان : چه نظر داريد  اگر دريك گردهمايي از هنرمندان  خارج كشوردعوت شود  وبر مشكلات موجود  موسيقي  افغانستان بحث شود؟

شمس راد: مثلاً آقاي خيال  را به حيث ريش سفيد موسيقي  بخواهند از آنها  بخواهند كه چه كرده ميتوانيد؟ چه داريد؟ چه نداريد؟ خانه ات گرفته شده اين بلاك (خانه) را برايت ميدهم ، موتر نداري اين موتر  را برايت ميدهم  برايت رياست ميدهم ، توحالا نفرت وهمكارانت را جمع كن. اگر  همينطور نشود  خاموش ميشود ، ازبين ميرود ، باز آقاي خيال  دوباره  نمي آيد  ، ناشناس دوباره نمي رويد ، افسانه دوباره نمي آيد  استاد مهوش ديگر دوباره نمي رويد . هزار  استاد كلاسيك درجهان برآيد استاد سر آهنگ  شده نميتواند.آيا قابل تاسف نيست كه وقتي  يك استاد مُرد رئيس جمهور  يك فرمان  روان ميكند  تاثير وتاسف ووزير اطلاعات وفرهنگ  معين خودرا روان ميكند  كه خدا ببخشد فلاني  را كه  اينطور  كارها كرد ، همان را حالا بده درزندگي ما تشو يش وترغيب دراينجا نيست ، شايسته سالاري دراينجا  نيست تا به كي؟

ارمغان: مادرگذشته نوازندگان  حرفوي داشتيم  كه بامرگ هر استاد آله موسيقي  آن هم درافغانستان مُرده براي زنده كردن اين آلات چه پيشنهاد داريد؟

شمس راد: مابايد كاررا به اهل كار به اساس شايستگي بسپاريم  واستادان راكه زنده اند دعوت كنيم بيايند يك نشستي داشته باشند  اين نشست براي يك روز،دوروز ، سه روز نباشد يراي يكماه باشد  براي دوماه باشد و در اين كار انسان هاي اگر باز نشسته هم باشد  گماشته شوند. درتمام جهان ببينيد كسانيكه چهل سال كار ميكنند باز نشسته ميشوند علاقه شان با موسسه (مربوط شان ) ميباشد هر هفته دوروز آنها را ميخواهند وميگويند بيائيد برادر مشوره بدهيد به تركيه وقتي شما برويد  يك تعمير چهل منزله يا بيست منزله  است تمام كارمندان  راديو تلويزيون  سابقه درآن  زندگي آرام دارند ، موتر دارند ، تقاعد خود را ميگيرند به حيث  (سنيور) ياسابقه دار هفته دوروز  مي آيند  بررسي ميكنند مي بينند  خلاهارا ، خرابي ها را  پيشنهادات خودرا ميكنند. 

ابرمردان موسيقي شرق و غرب

ژانویه 1, 2009

شماره هاي 42 و 43/ 10 جدي 1387/30 دسمبر 2008

 بسم الله خان، نوازنده و موسيقی دان برجسته هندی و مشهورترين نوازنده ساز بادی «شهنای» بامداد روز دوشنبه 21 اگست در سن 91 سالگی درگذشت. d8a7d8b3d8aad8a7d8af-d8a8d8b3d985-d8a7d984d984d987-d8aed8a7d986-d8b4d987d986d8a7d98ad98a-d986d988d8a7d8b2

به گفته منشی خصوصی بسم الله خان، وی در پی حمله قلبی در بيمارستانی در شهر بنارس درگذشت.

بسم الله خان در معرفی و ارتقای ساز شهنای، ساز بادی هندی که اندکی به ساز «ابوا» شباهت دارد، نقش برجسته يي داشته است.

به مناسبت درگذشت اين نوازنده، دولت هند يک روز را عزای عمومی اعلام کرده است.

بسم الله خان به دليل ضعف جسمانی در بيمارستان بستری شد. با وجود اينکه او مسلمانی معتقد بود، بنارس، شهر مقدس هندوان را برای زندگی انتحاب کرده بود و هر از گاه در کنار رود مقدس گنگ به نواختن سازش مشغول می شد. او                  همچنين در معابد هندوها نيز سازش را  به نوا در می آورد.

از او به عنوان نمادی از چندمذهبی بودن هند و تفاهم بين مردم اديان مختلف ياد می شد.

بسم الله خان در سال 2001 به نشان «بهارات راتنا» (جواهر هند) بالاترين نشان افتخاری هند دست يافت.

نقطه اوج زندگی هنری وی را شايد بتوان اجرای موسيقی در قلعه سرخ دهلی در شب اسقلال هند در سال 1947 دانست.

بسم الله خان در 21 مارچ 1916 در روستای کوچکی در شمال هند به دنيا آمد. او به خانواده يي از نوازندگان درباری تعلق داشت، به همين دليل از شش سالگی درس موسيقی گرفت و خيلی زود در رشته خود به مقام استادی دست يافت.sdf

در اوايل دهه 1960 بسم الله خان بی آنکه اجرايی در خارج از هند داشته باشد، از طريق صفحه هايش شهرتی جهانی پيدا کرده بود.

وی از تبليغات و صنعت سينمای باليوود گريزان بود و معتقد بود که بايد «شنيده شود» نه آنکه «ديده شود».

گفته می شود که او از سفر با هواپيما واهمه داشت و به همين دليل تا مدت زيادی از پذيرش دعوت برای اجرای موسيقی در خارج از هند سرباز می زد.

در سال 1966 به اصرار و تشويق دولت هند، پذيرفت که برنامه ای در فستيوال ادينبورگ اجرا کند، به شرط آنکه او و تمام اعضای گروهش به خرچ دولت هند، پيش از سفر به اسکاتلند، برای زيارت به مکه و مدينه فرستاده شوند.

در واقع او اين را شرط برای اين گذاشت که شايد از فرستادن او به ادينبورگ صرف نظر کنند. ولی نهايتا با تقبل هزينه سفر او و همراهانش به مکه از سوی دولت، وی برای نخستين بار در خارج از هند به روی صحنه رفت.

پس از آن کنسرت های خارجی بسم الله خان با حضور در بسياری از نقاط جهان از جمله، آمريکا، اروپا، ايران، افغانستان، جاپانو هنگ گنگ ادامه پيدا کرد.

وی در کوچه باريکی در يکی از محلات درجه چندم در بنارس زندگی پر رياضت و ساده يي را می گذراند و ريکشا وسيله نقليه محبوب او بود. او عليرغم شهرتش، اغلب در کوچه و خيابان بنارس ديده می شد.

او درآمد چندانی از راه نوازندگی نداشت و اين درآمد می بايست تکافوی هزينه زندگی خانواده بزرگ او را می کرد که نزديک به 60 نفر بودند.

در سال 2003 او از اتال بيهاری واجپايی، نخست وزير وقت هند در خواست کمک مالی کرد و پس از چندين بار که درخواستش بی پاسخ ماند، نهايتا مبلغ 500 هزار روپيه (10 هزار و 760 دالر) به او داده شد.

جنازه بسم الله خان شامگاه دوشنبه، 21 اگست با اجرای مراسم تشريفاتی دولتی در شهر بنارس دفن شد.Ÿ

ولفگانگ آمادئوس موتسارت

ژانویه 1, 2009

 (٢٤٩) سال پيش روز (٢٧) جنوري بود که نابغه بي همتاي موسيقي، ولفگانگ آمادئوس موتسارت در سالتزبورگ بدنيا آمد. نابغه اي که در مدت (٣٥)  سال زندگي با تصنيف بيش از (600)  قطعه پايه هاي موسيقي کلاسيک را آنچنان استوار بنا نهاد که پس از او ديگران با آرامش خاطر با تکيه بر ستونهاي استوار آن به خلق آثار هنري پرداختند.mozart

موتسارت استعداد ذاتي خود را در كودكي بروز داد.وقتي كه (٥) ساله بود آهنگ مي‌ساخت وزماني كه تنها)٦) سالش بود به عنوان تك‌نواز دوم با واريا نزد امپراتور اطريش مي‌نواخت.

لئوپولد فكر كرد كه مناسب است استعداد خداداد فرزندش را به نمايش بگذارد پس در اواسط (1763) خانواده‌اش را در يك سفر به لندن و پاريس برد و در جاهاي متعددي برنامه اجرا كرد.موتسارت شنوندگانش را با مهارت‌هاي نوازندگي خود شگفت‌‌زده مي‌كرد.او براي خانواده‌ي سلطنتي انگليس و فرانسه نوازندگي كرد-اولين سمفوني‌ها و قطعاتش را هم در آن‌جا نوشت-    خانواده‌اش  كمي بعد از (1766) به خانه برگشتند،يعني 6ماه قبل از آن‌كه دوباره به وين بروند-آنها اميدوار بودند موتسارت اپرايي را كه نوشته در آنجا اجرا كند اما بدليل بعضي  دسيسه‌ها اين امر صورت نگرفت.

 او و خانواده‌اش سال (1769) را در سالزبورگ گذراندند.در(73-1770)سه بار به ايتاليا سفر كردند كه در آن هنگام موتسارت (2) اپرا و يك سونات براي اجرا در ميلان نوشت.ضمناً در اين هنگام او با سبك ايتاليائي موسيقي آشنا شد، در تابستان (1773) دفعات بيشتري به وين رفت و بيشتر براي آنكه شايد منصبي به دست آورد.در آنجا موتسارت يك رشته كوآرتت و در بازگشت هم يک تعدادي سمفوني نوشت.اين سمفوني‌ها شامل2تا از اولين سمفوني‌هايش شماره(25)درG مينور و(29)درA قسمتي از ابتداي اپرايش بنام La Finta giardiniera بود كه در اوايل (1775) نوشت.در دوره سالهاي (1777) تا (1774) در سالزبورگ زندگي كرد، در جايي كه به عنوان رهبر اركستر در گروه پرنس آرك بي‌شاپ Archbishop مشغول به كار بود.در اين سالها كارهايش شامل: مس‌ها، سمفوني‌ها، تمامي كنسرت‌هاي ويولون‌وي، (6) سونات در پيانو، تعداد زيادي سرناد و اولين كنسرت بزرگ پيانوي خود را به نام (271)K در (1777).

   پدر موتسارت ديد فرصت‌هاي فرزندش به عنوان آهنگسازي با استعداد بسيار زياد دارد در سالزبورگ از بين مي‌رود.نتيجه گرفت كه براي وولفگانگ در جاي ديگري شغلي بيابد، او با مادرش به مونيخ و مانهايم رفت اما هيچ شغلي بدست نياورد.(گفته مي‌شود بيشتر از 6 ماه در مانهايم ماند و آهنگ‌هايي براي فلوت و پيانو نوشت و ضمناً در همين موقع عاشق آلوئيزا وبر شد)

پدرش او را به پاريس فرستاد، در آنجا مقداري موفقيت  بدست آورد، خصوصاً با سمفوني پاريس شماره 31 كه مخصوصاً براي ذائقه محلي آنجا ساخته شده بود، اما آينده كار در پاريس مناسب نبود و لئوپولد به او گفت كه بازگردد چرا كه در شهر خودش شغل بهتري  برايش پيدا كرده بود-او با تأخير و به تنهايي به خانه بازگشت مادرش در پاريس مرده بود-.

سالهاي (80-1779) در سالزبورگ سپري شد در كليساي جامع شهر در گروه موسيقي مي‌نواخت و آهنگهاي مهمي مي‌ساخت، سمفوني‌ها، كنسرتها، سرنادها، موسيقي‌هاي دراماتيك.اما اپرا همچنان در مركز آمالش باقي ماند و فرصتي پيش آمد تا براي شهر مونيخ اپرايي بسازد.او به مونيخ رفت تا در اواخر (1780) اپرا را بنويسد.در اين زمان مكاتباتش با لئوپولد حاوي اطلاعات بسيار گرانبهايي از رويكرد او به درام موسيقيايي است.كارش به نام(Idomeneo )يك موفقيت بود.در آن موتسارت به شكل‌هاي خارق‌العاده‌اي احساسات قهرمانانه، با يك غناي بسيار هنري را شرح مي‌دهد.

پس از آن موتسارت از مونيخ به وين دعوت شد، جائي ‌كه گروه  سالزبورگ در خدمت امپراتور  جديدي بود

موفقيت‌هاي وي سبب شد كه او خود را در انبوهي از نوكران و آشپزان ببيند.زمانيكه كارفرمايش پرنس اجازه ساختن آهنگ درباره‌ي موضوعاتي كه مورد علاقه‌اش بود را به وي نداد رنجش او از پرنس آغاز شد تا جائيكه از كارش اخراج گرديد.موتسارت درخواست شغلي در گروه امپريال وين كرد ولي بيشتر دلش مي‌خواست كارهاي آزادانه‌تري انجام دهد.

در سالهاي بعد زندگيش را به وسيله تدريس موسيقي، چاپ آثارش يا نواختن براي عموم و يا در خانه‌هاي مشتري‌هاي دائمي خود اداره مي‌كرد.

در سال (1787) شغل كوچكي به عنوان رهبر گروه موسيقي بدست آورد كه از آن حقوق كافي عايدش ميشد ولي از نوشتن آهنگ‌هاي رقص براي گروههاي باله چيزي بدستش نمي‌آمد.براساس عرف موزيسين‌هاي دوره خودش، درآمد خوبي داشت، از كالسكه‌ي شخصي استفاده مي‌كرد و نوكر خصوصي داشت، بدليل ولخرجي‌هاي زياد وي از نظر مالي به مشكلات متعددي دچار شد.

در سال (1782) با كنستانس وبر خواهر كوچكتر آلوئيزا ازدواج كرد.

در اولين سالهاي زندگي خود در وين موتسارت به وسيله‌ي نوشتن سوناتهايي براي پيانو و تعدادي سونات براي ويلون و نواختن پيانو براي خود اعتباري كسب كرد.

در سال 1782 اپرايي بنام Die EntFuhvung aus dem Sevial  اجرا كرد.يك آواز آلماني كه به علت طولاني بودن موسيقي آن ،از حد معمول خارج شده بود امپراطور هانس ژوزف دوم مشهورترين تماشاگرش بود كه گفت :«موتسارت عزيزم نتهاي زيادي داشت». كار موفقيت‌آميز بود ولي به ازاي آن چيزي به وي پرداخت نشد.در اين سالها او 6 رشته كوآرتت نوشت كه او را استاد اين فن كرد.هايدن مي‌گويد آنها برجسته هستند نه فقط بدليل تنوع بيان آنها بلكه بدليل پيچيدگي متن‌هايشان.

هايدن به پدر موتسارت گفت كه موتسارت بزرگترين آهنگسازي است كه من ديده يا شنيده‌ام، او با ذوق است و از آن بالاتر بزرگترين دانشمند آهنگسازي است.

در سال (1782) موتسارت كنسرت پيانويي نوشت كه در آن هم تكنواز و هم آهنگساز بود.قبل از پايان سال (1786) و از اوايل سال (1784) در نهايت پركاري بود و حدود 15 آهنگ ديگر نوشت.آن آهنگ‌ها از بزرگترين ساخته‌هاي وي در سبك استادانه‌اش براي تركيب پيانو و اركستر بود.اين آهنگ‌ها معجوني بود از درخشندگي آهنگسازي و رشد سمفونيك.

از سال (1789) اولين اپراي كمدي خود از سه‌گانه‌ اپراهاي كمدي خود را به نام Lenozze di Figavo در اين اپرا و در Don Giovanni (ارائه شده در (1787) در پراگ)موتسارت تعاملي از مسائل اجتماعي و هويت جنسي را در قالب شخصيتهاي انساني خلق كرد كه مجدداً در ساير كمدي‌هاي هنري سكسي خود به نام Cosi Fan Tutte بكار برده است.او باقيمانده‌ي عمرش را در وين گذراند.موتسارت مسافرت‌هاي زيادي در اين مدت انجام داده بود، سالزبورگ (1783) براي ملاقات همسر و خانواده‌اش، (3) بار به پراگ برا ي كنسرت‌هاي اپرا، به برلين سال (1789) جائي كه اميدوار بود منصبي بدست آورد، به فرانكفورت (1790) براي نوازندگي در جشن تاجگذاري.

آخرين سفر او به پراگ براي مقدمه‌ي La Clemenza ditito در سال (1791) بود.اين يك اپراي سنگين سنتي براي جشن تاجگذاري بود ولي موتسارت در آن از لطافت و شوخ‌طبعي خاصي از شخصيت‌هاي اجتماعي اپرا  استفاده كرده است.

كارهاي سازي او در اين سالها شامل سوناتهاي پيانو، سه رشته كوآرتت كه برايK-516 در G مينور) و يكي از اشرافي‌ترين قطعاتش K-515 درC و آخرين سمفوني چهارگانه‌اش بنام(D38)كه در سال (1786) در پراگ نوشته شد.ساير آثار وي در سال (1788) عبارتند از: قطعه‌ي شماره‌ (39) در E-Flate، اثر تراژيك او بنام شماره‌ي (40) درG مينور، و بزرگترين قطعه‌اش براي لژ ماسونيك‌ها(او از سال 1787) يك فراماسون بود ولي آموزشهاي ماسون‌ها هيچ‌گونه اثري بر تفكراتش نگذاشت و موتسارت تا آخرين سالهاي عمرش در سبك خود باقي ماند) پادشاه پروس نوشته است، تعدادي كوئينتت كه شامل يكي از عميق‌ترين آثار او است.

موتسارت بعلت يك بيماري همراه با تب، مرد و اين بيماري مسلماً مسموميت نبوده است.

موتسارت ركوئيم خود كه عظيم‌ترين كار وي در موسيقي كليسائي است را به دليل بيماريش نيمه‌تمام رها كرد.ركوئيم درC مينور مس سال (1783) موتسارت در حومه‌ شهر وين با حداقل تشريفات و در يك گور گمنام بخاك سپرده شد.

 وارياسيونهاي موتسارت:

از کارهاي زيباي موتسارت مي توان به وارياسيون هاي او روي قطعات و ملودي هاي معروف اشاره کرد. او در مجموع تعداد (16) وارياسيون براي نوازنده پيانو سولو (دو دست) و يک واراياسيون براي چهار دست دارد که بين سالها (1766) تا (1786) آنها را تهيه کرده است. يکي از زيباترين آنها مجموعه واراياسيونهايي است که او بين سالهاي (1781) و (1782) در وين بر روي ملودي بنام Ah vous dirai-je تهيه کرده است (K6-300e).Ÿ