بایگانیِ ژوئیه 2009

چند نکته به مسوولان و گردانندگان کارزار انتخابات و حکومت

ژوئیه 22, 2009

لبیذ

شماره 49/سه شنبه 30 سرطان 1388/21 جولای 2009

به نظر مونتسکیو در یک نظام مبتنی بر دموکراسی شهروندان یک کشور هنگام رأی دادن حاکم میباشند اما بعد از آن تابع.
در حالیکه فرصت طلایی رفتن به پای صندوق های رأی و انتخاب زعیم توسط مردم در افغانستان به وجود آمد، اگر واقعاً از این فرصت استفاده لازم نشود فردا اتباع خود را تابع شرایطی می یابند که از نام شان بر آنان تحمیل می شود بنابران به چند مسأله در شرایط کنونی گردانندگان و سازندگان چرخ سیاسی موجود توجه نمایند:
 یکی آنکه آگاهی مردم از اهمیت رأی و انتخابات فوق العاده پائین می باشد باید مسوولان کمیسیون انتخابات، نهادهای مدنی و ارگان های مربوطه دولتی در باره اهمیت رأی، تاریخ دموکراسی، قوای ثلاثه، اشکال رأی دادن، اشکال نظام های سیاسی و غیره به مردم آگاهی دهند در غیر با استفاده از احساسات عاجل مردم از آن استفاده افزاری                صورت خواهد گرفت.
 دوم مردم باید از حق شهروندی شان در انتخاب رییس جمهور تحت هیچ بهانه محروم نشوند این مکاتیبی که به ادارات فرستاده میشود که کانون های تحصیلی، تعلیمی و غیره را از مشارکت فعال در انتخابات باز می دارد در واقع خلاف مواد (24) و (34) قانون اساسی می باشد. چطور میتوان کسی را که حق دارد با رأی وی رییس جمهور آینده کشور انتخاب شود از مشارکت در آن باره به بهانۀ عضویت در یک اداره دولتی محروم ساخت.
سوم مصارف کاندیدان برای بسیاری ها قابل تشویش است باید سایت انترنتی ایجاد شود که درآن هفته وار مصارف کاندیدان به نشر برسد تا مردم از آن اطلاع یابند.—

چالش های انتخابات

ژوئیه 22, 2009

شماره 49/سه شنبه 30 سرطان 1388/21 جولای 2009

به خاطر روشن شدن ابعاد مختلف چالش های انتخابات ریاست جمهوری ارمغان ملی گفتگویی با جناب دکتور محمد طاهر هاشمی استاد فاکولته حقوق و علوم سیاسی پوهنتون کابل انجام داده که به توجه خوانندگان رسانیده میشود:

ارمغان: در شرایط کنونی انتخابات افغانستان با کدام چالش ها رو به رو میباشد؟Picture 019

هاشمی: در افغانستان مثل همه چیزهایی که ما به آن مواجه هستیم مسأله انتخابات هم یکی از مسایل بسیار پر چالش است دلیلش اینست که ما به مسایل انتخابات تازه وارد هستیم و از جانب دیگر جامعه ما یک جامعه نا متجانس است، از یک جامعه نا متجانس خصوصیاتش اینست که در بسا مسایل به آن نتایج که شما در کشور های دیگر متوقع هستید برسید در این کشور ها ممکن است با مشکل به آن مواجه شوید و از جانب دیگر به این هم شما ملتفت هستید که دموکراسی وانتخابات که یکی از مؤلفه های دموکراسی است به ذات خود در پهلوی اینکه عناصر اجتماعی و سیاسی را دارد یک فرهنگ است و فرهنگ و نسج و پختگی محتاج گذشت زمان . بدبختانه در گذشته افغانستان نه تجربه سیاسی وجود داشته نه مشارکت سیاسی و نه احزاب سیاسی وجود داشته تا اینکه ما تجربه و مشارکت سیاسی پیدا کنیم و از آن یک فرهنگ دموکراتیک بروز بکند. مگر امروز که ما انتخابات دوم را پشت سر می گذاریم اینطور نشان میدهد که ما مشکلاتی هم در این انتخابات خواهیم داشت قسمی که در انتخابات گذشته هم داشتیم، ولی این انتخابات با وجودی که ما امیدواریم که انتخابات خوبی باشد انتخابات شفاف باشد انتخابات ملی و مردمی و عام باشدکه ما یک انتخابات شفاف داشته باشیم یک انتخابات مردمی داشته باشیم و یک انتخابات عام و همگانی داشته باشیم (شاید مشکلات وجود داشته باشد) بخاطر اینکه در همین مبارزات انتخاباتی یقیناً ملتفت شده اید که اشخاصی که خود را کاندید کردند به ریاست جمهوری افغانستان، این ها به مسایل بسیار قومی نگاه کردند و در عین زمان به صورت بسیار قومی مبارزات خود را ادامه دادند. کمپاین انتخاباتی شان بسیار قومی بوده یعنی آنچه ما به حیث یک موضوع و پدیده اجتماعی و ملی میدانیم، متأسفانه در شرایط فعلی ما آن را یک بار دیگر قومی ساختیم به صورت مثال من خدمت شما عرض بکنم که وقتی یک کاندید را شما شخص خودش را با ارتباط قومیتش مطالعه میکنید می بینید که معاونینش از دو قوم دیگر تعین شده است و آن معاونین هم از اشخاص متنفذ قومی است نه از آن کسانیکه از صف مردم بیرون شده باشند و توانائی کاری به حیث معاون رئیس جمهور داشته باشند، لذا از همین اکنون می فهمیم که انتخابات به نام مردم بدون مردم صورت میگیرد و در سطوح بالا قدرت بین متنفذین به نام مردم تقسیم می شود، این جاست که ما در قدم اول انتخابات را از شکل ملی بیرون ساختیم و به شکل قومی و قبیلوی و سمتی ساختیم، در عین زمان بنابر قومی بودن و سمتی بودن حتی کمپاین انتخاباتی ما شفاف نخواهد بود و تا اکنون می بینیم که شفافیت ندارد و در جریان انتخابات هم شفافیت لازمی نخواهد داشت، با وجودیکه می گوئیم که در دموکراسی ها و ایجاد دموکراسی ها مجبور هستیم که از یکجا آغاز بکنیم یک کشوری به سطح افغانستان در راه دموکراسی قدم گذاشته مؤسسات دموکراتیک را از طریق قانون اساسی در افغانستان وارد کردند جنبه های عملی ساختن انتخابات یک قدم بعدی است اما بسته به خود ما است که تا کدام حد ما آن را منحیث یک پدیده ملی ارزیابی می کنیم و یا تا کجا این را می کشانیم به طرف منافع شخصی و گروهی و قومی و سمتی بر این اساس است که من فکر میکنم در ضمن اینکه توضیح همان طور شده میتواند که انتخابات خوب است تا مردم سهم بگیرند، ولی متأسفانه کسانیکه در تلاش این هستند که از این انتخابات استفاده نا درست بکنند تا امروز استفاده نا درست صورت گرفته و از این به بعد هم استفاده نا درست صورت خواهد گرفت.

ارمغان: انتخابات معیاری به کدام اصول و چه قسم میتواند تدویر یابد؟

cartoon

هاشمی: چیز بسیار مهمی که است در دنیای دیگر، مخصوصاً در کشور های غربی و دموکرات اصلاً همان فرهنگ سیاسی است که خدمت شما عرض کردم، فرهنگ سیاسی در جامعه حکم فرمایی دارد مردم بنابر همین سطح فرهنگ سیاسی از مفیدیت رأی، از ارزش های سیاسی آن و از اینکه در سرنوشت آن ها چه تأثیر مثبتی دارد آگاهی دارند. این بسیار بخش مهمی است که متأسفانه در افغانستان وجود ندارد. در کشور های دیگر، خوب در این شک نیست هیچ وقت ما نمی توانیم بگوئیم که یک انتخابات کاملاً فاقد هر گونه نقص و معایب صورت می گیرد، در هر کشور دیگر ممکن است چند فیصد از این گپ ها باشد و هر قدر فرهنگ سیاسی مردم را ضعیف می بینیم همان قدر ممکن است که انتخابات شفاف نباشد، در پهلوی آن کسانیکه کاندید می شوند، بیشتر تکیه شان روی مسایل ملی، روی منافع ملی و مصالح ملی است نه مسایل قومی، زبانی و سایر مسایل سیاسی، به این اساس است که از هر دو طرف کسانیکه کاندید میشوند و کسانیکه رأی میدهند دارای یک فرهنگ سیاسی پیشرفته هستند لذا در نتیجه یک انتخابات مردمی، یک انتخابات عمومی و یک انتخابات که مطابق میل اکثریت جامعه و به صورت شفاف باشد. در آن کشور ها عملی میشود، در کشور هایی مثل امریکا، فرانسه و غیره شما می بینید که انتخابات واقعاً یک مسألۀ است که مردم به آن علاقه میگیرند، امروز مردم ما متأسفانه آن علاقمندی را که دیگر کشور ها به انتخابات دارند ندارد.

ارمغان: یک مسأله بسیار اساسی را که جناب شما به آن اشاره کردید که در افغانستان حق شهروندی در انتخابات به خاطر عدم آگاهی عامه و معاملات کاندیدان رعایت نمیشود، حال ما اگر با همین تخطی ها و با همین مشکلات یک انتخاباتی را به راه می اندازیم در حالیکه ناظرین بین المللی و کمیسیون انتخابات هم وجود دارند آیا در آینده میتوانیم بگوییم که یک نظام قانونمند و مشروع داریم؟

هاشمی: اصولاً مطابق قانون اساسی از طریق انتخابات حاکمیت ملی مربوط به مردم افغانستان است و ملت افغانستان از طریق مستقیم و غیر مستقیم یا از طریق نماینده های خود در این مشارکت سیاسی سهم میگیرند. لذا مشارکت سیاسی یک طرفش رأی دادن و انتخابات است مطابق پرنسیپ هر شخص یک رأی حق دارد، در افغانستان انتخابات باید به همین شیوه مرعی الاجراء قرار بگیرد بنابر کمبود هایی که ما داریم نمیتوانیم بگوئیم که در این انتخابات و یا در انتخابات بعدی و یا ممکن است در ظرف (10) انتخابات آینده بتوانیم. ولی خدمت شما عرض کردم که ما باید از یک جا شروع کنیم اگر انتظار بکشیم که ما و جامعه ما آماده پذیرش این پرنسیپ های دموکراتیک رأی دادن و رأی گرفتن نیستند پس چه وقت آن را شروع کنیم در (15) سال آینده ممکن است که ما به همین مشکل مواجه باشیم از حالا آن را شروع می کنیم ودر آینده تغییراتی در آن می آوریم و من یقین دارم که مردم افغانستان به مرور زمان از همین جنجال های فرض می کنیم زور آزمائی و این ها بیرون شوند یقیناً ملتفت خواهند شد که رأی دادن یک حق این هاست و این حق خود را باید در جهت مصالح ملی و شخصی خود استفاده کنند و در این من فکر میکنم خود مردم باید این کارها را شروع کنند ولی متأسفانه مردم به آن سطح نیستند که این مسایل را درست درک کنند و مال دولت در فکر تقسیم خود هستند، نیرو یا قدرتی که بسیار اثر مثبت دارد در همین مسایل مطبوعات است ولی بدبختانه در بسا مسایل می بینم که مطبوعات هم سمتی و قبیلوی شده الی اینکه به همان اخبار مجلات رادیو و تلویزیون ها اکتفا کنیم که آنها فقط به اهداف مصالح ملی کار می کنند. این در بلند بردن سطح دانش مردم و آگاهی دادن برای آن ها در مسایل انتخاباتی بسیار نقش دارند و در عین زمان با روش ها انتقادی که دارند ممکن است که کاندیدان را متوجه خبط و خطای شان بکنند متأسفانه در کشور ما زورگوئی ها به حدی رسیده که کسی تا چیزی به نفعش نباشد به آن گوش نمیدهد و کسی نیست که آنها را وادار بسازد. چنانکه شما دیدید که یک تخطی بسیار بزرگی از قانون اساسی در مورد کسانیکه کاندید انتخابات ریاست جمهوری هستند شد و یکی دو بار از طریقه رادیو پرس کنفرانس و تلویزیون این به بسیار صراحت گفته شد ولی کسی اعتنا نکرد.

ارمغان: جامعه جهانی بعد از (29) اسد می خواهد یک وریانت کار با اداره قانونی افغانستان را داشته باشد در حالیکه موازین یک انتخابات معیاری در افغانستان مساعد نیست، شما چه فکر میکنید آیا با اجرای این انتخابات ما شا هدکدام تغییر در زمینه مبارزه با فساد اداری، مبارزه با مواد مخدر و حل بحران های حاد کشور خواهیم بود وآیا دنیا این انتخابات را با معیار های جهانی تحویل خواهد گرفت؟

هاشمی: من نمی خواهم صحبت خود را به شیوه یی بکنم که از آن بوی نا امیدی بیاید چرا در مسایل سیاسی نباید نا امید شد، نباید مأیوس شد ور نه از کار سیاسی باید آدم بیرون شود. امیدوار هستیم که در افغانستان کارهای خارق العاده شود که این آرزومندی شما و ما بر آورده شود. ولی من بسیار خوشبین نیستم بخاطر اینکه کسانیکه کاندید هستند در ریاست جمهوری، با خود آقای کرزی سنگ بنای سیستم اداری و سیاسی و قضای افغانستان را گذاشتند لذا اگر امروز آقای کرزی را ملامت قرار میدهند پس چرا در اصلاح این سیستم و در برگزاریش به شکل درست علمی و منطقی این ها در اوایل این انتقادات را نکردند و در جهت بهبودش کار نکردند، دوم اینکه تا همین اکنون من و شما نشنیده ایم که پلان و یک خط مشی را پیش کرده باشند که در آن واقعاً اهداف ملی نهفته باشد و اصلاحات در اداره و قضا و سیستم دولتی به وجود بیاورد ولی هر کس میگوید که من اگر رییس جمهور شوم یک میلیون و دو میلیون نفر کار می یابد، اما چگونه این شده میتواند یا گفته می شود که تمام بدبختی های ما ناشی از رژیم سیاسی ریاستی است و ما این رژیم را به صدارتی تبدیل می کنیم و این طور وانمود میشود که با صدارتی شدن و با پارلمانی شدن رژیم تمام درد ها دوا می شود در حالیکه غافل از این مسأله هستیم که رژیم ریاستی و پارلمانی هر دو مثال خوب است ولی ما بد هستیم که نمی توانیم تطبیق درست بکنیم یا گفته میشود که قانون چالش دارد، مشکل دارد و خلا دارد ولی کسی نمی پرسد که در شش سال گذشته تا کجا این قانون اساسی با چالش و با مشکل مورد تطبیق قرار گرفت هر وقتی خواسته شد سر مواد قانون اساسی و خواسته های مردم پا گذاشته شد لذا امکانات وجود دارد مسأله افغانستان مسأله ناممکن نیست راه های بسیار منطقی، راه های بسیار علمی وجود دارد که در افغانستان اگر حالت صد درصد خوب نمیشود حد اقل پنجاه درصد خوب در ظرف 5 سال پیشتر باید میشد و تا هفتاد درصد در ظرف 5 سال آینده ولی متأسفانه که در ظرف 5 سال گذشته ما نتوانستیم که حتی 2 فیصد متناسب به شرایطی که برای ما احیاء شد از لحاظ پولی، از لحاظ امنیت که ما به آن مؤفق نشدیم امروز هم من با تمام همان پسیمیزمی که دارم احساس میکنم اگر راه های درست پیش گرفته شود با کمک جامعه جهانی ممکنست که ما قدم های مثبتی بگذاریم من خودم می بینم که راه وجود دارد در کشور های دیگر درپیشرفت و انکشاف شان ناممکن وجود نداشته، چرا من نمی فهمم در افغانستان ما این چیز ها را نا ممکن بدانیم ولی به سبب این است که شما وقتی هدف را تعین میکنید از کدام راه ها به آن میخواهید متوصل شوید، اگر شما بخواهید که از همین پوهنتون کابل به کابل بروید ولی راهش را ندانید که به کابل چگونه برسید شما یکماه اگر سفر کنید ممکن است که همه جا ها را بگردید ولی به کابل نرسید اما راه مستقیم را اگر پیش بگیرید ما به کابل به زودی می رسیم.

ارمغان: با همین تیم های موجود آیا میتوان به مؤفقیت امیدوار بود ارمغان ملی بی طرف است شاید رقبای آقای کرزی استدلال شان این باشد که ما با آقای کرزی همکاری کردیم و آنها وقتی که نظریات ما را نشنیدند ما استعفا کردیم به هر حال ما این بحث را نمی کنیم که کدام آنها خوب است آیا در مجموع همین تیم های موجود کاندیدان میتوانند کدام تغییر را بیاورند؟

هاشمی: من فکر میکنم که تنها اشخاص با یک سلسله آرزو ها و امیدواری ها نمیتوانند کار بکنند اشخاص با یک طرز دید شفاف با یک تیم کاری که فاقد تعلقات قومی و قبیلوی باشند ولی من وقتی که میبینم یک شخصی که کاندید ریاست جمهوری است و ما در منجلاب بدبختی های قومی و قبیلوی زبان، سمت و این ها در گیر هستیم و تمام بدبختی های ما ناشی از همین است، باز می بینیم که او شخصی که به خاطر حفظ منافع ملی یا پیشبرد منافع ملی خود را کاندید ریاست جمهوری کرده و از اولین مرحله خود را در تعلق قومی این ها بسته کرده این خودش خلاف قانون اساسی است، در قانون اساسی گفته شده که رئیس جمهور در زمان تصدی وظیفه نمی تواند که به ملحوضات قومی، قبیلوی، زبانی و این ها کار کند پس کسی که کاندید ریاست جمهوری است او هم نمی تواند که کمپاین انتخاباتی خود را به شیوه قومی و سمتی شروع بکند پس حرکت اول ناشی از اشخاص مخالف قانون اساسی است. خوب در این شک نیست که یکی از همین اشخاص احتمالاً به حیث رییس جمهور انتخاب شود ولی بسته به این است که بعد از آن پلان کاریش، تیم کاریش چه خواهد بود اما برای فعلاً صرف گفتیم که منافع ملی افغانستان به ارتباط قوم و قبیله تقسیم شده و این تقسیم یک تقسیم درست و مشروع نیست.

ارمغان:41 کاندید مطرح است اما کاندیدی هم وجود دارد که تا کنون مرامش را کس نشنیده عکسش را نه دیده و دفتر هم ندارد کاندیداتوری 41 تن به نظر شما چگونه است آیا واقعاً 41 راه وجود دارد که کشور از آن طریق به یک هدف برسد؟

هاشمی: مسأله اساسی در این است که گفتیم که ما پختگی و نسج سیاسی نداریم، تجربه و مشارکت سیاسی نداریم، احزاب سیاسی نداشتیم که مطابق به منافع ملی راه گشای مردم کشور باشد. تا امروز اخبار ها، رادیو ها، تلویزیون ها، احزاب سیاسی، گروپ های سیاسی همه مبتنی بر منافع قومی و قبیلوی و سمتی بود شما یک حزب را می بینید که به نام منافع ملی تأسیس شده ولی از یک قوم به خصوص، لذا منافع ملی را در زیر چتر تفکر ملی نمی بینیم. منافع ملی را پشتون و تاجک و اوزبیک و هزاره، احزاب سیاسی ما هم به همین شکل و در بین همان اقوام هم این مسایل را از دیدگاه شخصی خود می بینند، یا احزاب سیاسی به تعداد یکصد و چند حزب تأسیس می شود این خودش عدم اشتراک فکری، عدم موجودیت یک تفکر ملی را می رساند لذا افتراق نظر ها زیاد است، احزاب سیاسی زیاد است در کشور های عقب مانده که این افتراق فکری بسیار زیاد است هنوز با هم در زیر چتر ملی یکجا نه شده اند احزاب سیاسی بسیار متعددی به وجود می آید ولی به مرور زمان وقتی که تجربه سیاسی بوجود آمد این احزاب مدغم می شوند ائتلاف می کنند و بالاخره در نهایت مثلیکه شما در انگلستان می بینید بیشتر از 80 حزب سیاسی وجود دارد ولی دو حزب مقتدر است که در انتخابات همین ها نقش اول را دارند در افغانستان هنوز دور هستیم از این موضوعات و در عین زمان ما نتوانستیم که تفکر ملی را خلق کنیم، ببینید که تا همین حال ما فکر می کنیم که اگر رییس جمهور از قبیله و سمت من نه بود منافع من در خطر است، در حالیکه ما این توانائی ها را باید به وجود بیاوریم اینکه در گروپ کاری حکومت و دولت چه کسانی است چند نفر از چند قبیله و قوم است مگر اشخاصی هست که اینها تابع تفکر ملی هستند و برای منافع ملی کار میکنند، آنجاست که ما این تشویش را نمی داشته باشیم که چون از قوم من نیست شاید منافع مرا در خطر بیاندازد، بعضی ها اگر به روی اخلاق سیاسی هم عمل میکردند باید کاندید نمی شدند بخاطر اینکه مردم در یک تردد هستند، مردم در یک تاریکی هستند، مردم در یک اغتشاش فکری هستند این ها را یکبار دیگر 41 نفر پشت خود می کشند، ببینید که چیز های بسیار ساده در محیط ما رخ می دهد از یکی از …ها پرسیدند که به کی رأی میدهی گفت عکس ها را دیده هر عکس را که خواستم برایش رأی می دهم یعنی بخاطر یک عکس رأی می دهند از همان لحاظ است که کاندید های محترم ما با دستار ظاهر می شوند، با نکتائی عکس گرفتند، با پیراهن و تنبان عکس ها گرفتند به خاطر اینکه جلب توجه را به لباس بکنند، مثلاً یکی دستار یکی از سمت های افغانستان را به سر گذاشته فکر می کنند منافع آن ها در وجود این است در حالیکه ما باید تمام مسایل را متمرکز بسازیم به منافع ملی، طرز لباس پوشیدن از عنعنات یک سمت افغانستان پیروی کرده نمیتواند که شما را مؤفق بسازد در مسایل سیاسی، ما باید عملاً در جهت بر آورده ساختن منافع اقوام افغانستان عملاً کار کنیم وآن با یک پلان کاری، با یک طرز دید شفاف و خود را بیرون ساختن از تعلقات قومی، قبیلوی، سمتی و زبانی میشود تا امروز متأسفانه این را کمتر می بینیم آرزومند هستیم که بعد از این اینها در روی صفحه تلویزیون ظاهر شوند با یک دید ملی، با ایده های جدید، با طرز کاری که این ها دارند تا آنکه مردم ملتفت شوند که یک چیزی است.

په غزني کې د امريکا يوه جيټ الوتکه لوېدلې

ژوئیه 22, 2009

شماره 49/سه شنبه 30 سرطان 1388/21 جولای 2009

امريکايي ځواکونو ويلي چې د افغانستان په ختيځ کې يې يوه جيټ الوتکه رالوېدلې ده .
خو د غزني ولايت چارواکو ويلي، چې د دغه ولايت په ناور ولسوالۍ کې د امريکايي ځواکونو يوه جېټ الوتکه لوېدلې ده.
د ناور سرپرست ولسوال محمد قاسم بي بي سي ته وويل چې الوتکه په قره چه سيمه کې لوېدلې ده.
هغه زياته کړه چې په الوتکه کې سپاره دوه تنه وژل شوي او الوتکې هم اور اخيستى .
وړاندې تر دې امريکايي ځواکونو د يوې خبرپاڼې له لارې خبر ورکړى و چې يوه اف ١٥ ډوله جېټ الوتکه يې په افغانستان کې لوېدلې ده.
دغو ځواکونو رد کړې چې گنې الوتکه دې د دښمن په ډزو لگېدلې وي.
وسله والو طالبانو هم د الوتکې د رالوېدو په اړه ناخبري ښوولې ده .
د خبرپاڼې په وينا، په الوتکه کې دوه پيلوټان وو، چې اوسمهال يې د مرګ ژوبلې په اړه څه نه شي ويلی .
له ايف 15 اي جيټ الوتکو نه په ځمکنيو عملياتو کې کار اخيستل کېږي، چې امريکا په عراق کې هم ورته الوتکې درلودې .
د پېښې په اړه پلټنې روانې دي .
د روانې جولای مياشتې پر ١٤ مه هم د سوېلي ولايت هلمند په سنګين ولسوالۍ کې د وسله والو طالبانو په ډزو د ناټو ځواکونو يوه ناپوځي کرايه شوې الوتکه راولوېده، چې ٦ کسان په کې ووژل شول .
دغه ايم اي ٢٦ ډوله الوتکه د اوکراين د يوه خصوصي ‹ مولدوون هوايي شرکت› وه، چې ايساف په کرايه اخيستې وه.Ÿ
              بی بی سی

نام آن سرباند مواد مخدر که به 20 سال حبس محکوم شد چیست؟

ژوئیه 22, 2009

شماره 49/سه شنبه 30 سرطان 1388/21 جولای 2009

رسانه ها اخیراً از محکوم به بیست سال حبس و ده میلیون جریمه نقدی شدن یک سر دسته مافیای قاچاق مواد مخدر در افغانستان خبر دادند.
جالب آنست که در خبر اسم و ولد محکوم ذکر نگردیده و معلوم نیست کی است؟
صاحبنظران با توجه به اینکه باری شخصی که محکوم به اعدام بود از راه گم شد این بار تشویش دارند که مبادا زیر کاسه نیم کاسه باشد و با نام جعلی شخص محکوم نیز آزاد شود. قبل بر این چند قاچاقبر مواد مخدر به فرمان رئیس جمهور از حبس رها گردیدند که باعث تشویش و نگرانی میان مردم شد. مردم میخواهند نام های قاچاقبران را بدانند و محاکمه آنان در شفافیت و علنی تدویر گردد.Ÿ
____________________________________________________
د افغانستان حکومت 4 انترنیتي شبکي تړلی دی

شماره 49/سه شنبه 30 سرطان 1388/21 جولای 2009

د اسوشيد پرس دآژانس دیوه رپوټ له مخی دافغانستان حکومت دانتر نيت دهغه څلورو شبکو نشرات بند کړيدي چی دکرزی په خلاف يی نشرات کاو . څنګه چی دافعانستان دننه دچارو د وزارت په يوه خبر کي ويل شوي دي ، دغه کار د حامد کرزي دانتخاباتي ډلۍ دشکايت په اساس تر سره شوي دي .
له بله پلوه د کرزی مخالف کانديدان وايی چي په دولتی خبري رسنيو کي دوی ته هسی چي ښايی د تبلیغاتو شانس نه نشته ، نو له همدی امله دوی دی ته اړدي چی دانترنیت له لاری خپل انتخاباتی مبارزي پرمخ بوزي .بند شوي انترنیتي پاڼو دکرزی په نامه نشرات کاو ، پرته له دی چی دکرزی څخه يی اجازه اخیستی وی.Ÿ

شعار مبارزه با تروریزم کهنه شده!

ژوئیه 22, 2009

شماره 49/سه شنبه 30 سرطان 1388/21 جولای 2009

محمد داود سیاووس

در حالیکه جامعه جهانی با کوس و کرنا گوش جهان را به خاطر مبارزه با تروریزم کر نموده و از 11 سپتمبر به اینسو هزاران سرباز امریکایی و اروپایی در این راه جان های شان را از دست میدهند وقتی سخنگوی ارتش پاکستان به صراحت اعلام میدارد که ما دروازه ارتباط را با ملا عمر، حکمتیار، سراج الدین حقانی و ملا نذیر نه بسته ایم و با آنان ارتباط داریم این اعتراف صادقانه بسیاری ها را به یاد آن افراد بی خبری می اندازد که فقط به ظن یک ارتباط عادی سالها را در زندانهای افغانستان و حتی گوانتامو سپری نموده و چه مشکلاتی را که در این راه متحمل نشده اند. کارشناسان می پرسند در حالیکه آقای کرزی به صراحت میخواهد، طالبان را به دولت آینده بیاورد، اطهر عباس از ارتباط دولت پاکستان با رهبری آنان سخن میگوید و حتی اظهار میدارد که پاکستان توانایی کشانیدن آنان را به دور یک میز مذاکره با ایالات متحده دارد پس جنگ موجود با کیست؟ و برای چیست؟Picture 018
صاحبنظران از این تشویش دارند که مبادا هارت و پورت آزادی بیان، دموکراسی، حکومت قانون و غیره دامی بوده باشد برای شناسایی افرادی که به این ارزش ها می اندیشند.
بسیاری ها در حال حاضر این سوال را مطرح میکنند که این جنگ با تحولاتی که در جریان است آیا واقعا جنگ و مبارزه با تروریزم است یا نه؟ وقتی با سران جنگ طرف مقابل در ارتباط باشید جنگیدن با صفوف شان به چه معنا خواهد بود؟ با توجه به اعلان جهاد ایمن الظواهری علیه رهبران سیاسی نظامی پاکستان و در گرفتن آتش جنگ در سنکیانگ چین و بخش هایی از تاجکستان کارشناسان پیشبینی میکنند که احتمالاً جامعه جهانی بار مسوولیت جنگ را به دوش افراد اعتمادی شان در منطقه خواهند انداخت که با شناسنامه اسلامی آن را به ساحات آرام بکشند و به حیث وسیله فشار بر رقبای سیاسی عمل نمایند.
اظهارت اطهر عباس با توجه به بیانات بارک اوباما که پس از انتخابات استراتیژی جدید به شمول جدول خروج قوای بین المللی را با تقویه پولیس و اردوی افغانستان رویدست خواهند گرفت نشاندهنده نوعی میتامورفوز یا پوسته اندازی نظام درک میشود و بی جهت نیست که آقای کرزی نیز با درک همین مسأله میخواهد از شانه دموکراسی پایین آمده چند سال نیز بر دوش بنیاد گرایان در افغانستان حکومت کند، اما اینکه آیا آنان پس از رسیدن به هدف آقای کرزی را می پذیرند یا نه سوالیست که خدا کند تکرار تاریخ مانند دوره داکتر نجیب را در پی نداشته باشد.
آگاهان سیاسی میگویند اتحادها و اختلاف ها در سیاست باید بر مبنای اصول و ارزش ها باشد ورنه بازی خطرناکیست که با تغییر جهت برای آغاز گران شاید فاجعه بار باشد. در حالیکه جنرال مک مولن از آمادگی برای جنگ های سختی که در پیش است سخن گفته و پیشبینی می کند که طی 12-18 ماه باید «صفحه تغییر بخورد» و از جانبی جنرال استانلی مک کریستل فرمانده نیرو های ناتو در مناطق معینی از شمال، غرب و جنوب غرب چون کندز، بادغیس و فراه مخالفان را دارای قدرت کافی میداند و ماه جولای به نوشته اسوشیتد پریس مرگبار ترین ماه برای نیرو های خارجی خصوصاً امریکایی ها در افغانستان بود. این سوال مطرح میشود که آن طالبان معتدلی که خانم کلینتن و آقای کرزی بخاطر نزدیکی آنان با دولت سخن میگویند کجا دست زیر الاشه نشسته و ناظر این ماجراها میباشند و چرا از آن جلوگیری نمیکنند. به هر حال تدارک راه های اکمالاتی از طریق شمال افغانستان مسأله یی است که به قول کارشناسان اسلام آباد را از چشم غرب خواهد انداخت و با این حال اسلام آباد یگانه راه مخالفت در این زمینه را در کشاندن آتش جنگ به شمال و نزدیک ساختن بدنه های اساسی رهبران جنگ با ایالات متحده در جنوب میداند در غیر آن موقعیت متحد استراتیژیک بودن پاکستان با توجه به اشتراک تاکتیکی مبارزه با دهشت افگنی و مبارزه با قاچاق مواد مخدر با روسیه و باز شدن یخ های جنگ سرد در آسیای میانه از دست خواهد رفت و پاکستان به حیث منبع بنیادگرایی از هر طرف تحت ضربه قرار خواهد گرفت.Ÿ

عملیات نظامی در جنوب تاجکستان

ژوئیه 22, 2009

شماره 49/سه شنبه 30 سرطان 1388/21 جولای 2009

واسع محسن

گزارشهای رسیده از تاجیکستان حاکی از آنند که ارتش این کشورازچندی بدینسو یک عملیات سری نظامی را در نزدیکی مرزهای تاجیکستان با افغانستان آغاز کرده اند. گفته میشود هدف این عملیات شورشیان تاجیک هستند که شماری از آنها ممکن است با طالبان افغانستان و پاکستان در ارتباط باشند.
به گزارش خبرگزاری فرانسه، نیروهای تاجیک از اواسط ماه می گذشته بدینسو، درگیر نبرد با گروههای مسلح در نزدیکی ارتفاعات جنوبی این کشور درمرز افغانستان هستند.
مقامات تاجیکستان ادعا کرده اند که نیروهای این کشور با کسانی می جنگند که قصد ترویج زراعت خشخاش در این ناحیه را دارند اما بگفته ساکنین این محلات و دیپلماتها، هدف این عملیات ممکن است از میان برداشتن شورشیانی باشد که احتمالا شماری از آنها با طالبان در ارتباط هستند.
چند روز پیش نیروهای دولتی تاجیکستان اعلام کردند که پنج تبعه چچنی را که با پول بدست آمده از تجارت مواد مخدر به اسلامگرایان افغانستان و پاکستان کمک میکردند، دستگیر کرده اند.
روز های گذشته نیز نیروهای امنیتی تاجیک از کشته شدن مرزا زییف، یکی از فرماندهان پیشین اسلامگرایان در نزدیکی مرزهای افغانستان خبر دادند.
گفته میشود ایالات متحده امریکا که رهبری جنگ علیه طالبان در افغانستان را بعهده دارد، رفت و آمد های اسلامگرایان در منطقه را از نزدیک نظارت میکند. یک منبع امریکایی در آسیای میانه به خبرگزاری فرانسه گفته است که فکر میکند نیروهای القاعده در سایر نقاط جهان در حال جابجا شدن هستند. یک دیپلمات غربی نیز به خبرگزاری فرانسه گفته است که عملیات کنونی نیروهای تاجیک با عملیات جاری در دره سوات در پاکستان بی ارتباط نیست.
گفته می شود که شدت جنگهای اخیر میان طالبان و ارتش پاکستان در دره سوات در شمالغرب این کشور، شماری از جنگجویان طالبان را که از ساکنین آسیای میانه هستند مجبور کرده است تا به مناطق خود عقب نشینی کنند. این در حالیست که به گفته خبرگزاری فرانسه، از مرزهای جنوبی تاجیکستان با افغانستان مواظبت چندانی صورت نمی گیرد و دره سوات در شمال پاکستان با بخشی از مرزهای جنوب شرقی  تاجیکستان فاصله ناچیزی دارد.
خبرگزاری فرانسه می گوید علایمی حکایت از آن دارند که شماری از افراد مربوط  به گروههای مسلح تاجیک که بین سالهای 1992-1997 با دولت تاجیکستان می جنگیدند و بعد تر در اثر فشار مجبور به رفتن به افغانستان شدند، اکنون در حال بازگشت به این کشور هستند.
ساکنان منطقه تاویل دره در جنوب تاجیکستان به خبرگزاری فرانسه گفته اند که مقامات تاجیک از جواب به پرسشهای آنان در مورد عملیات جاری در دره رشت ، منطقه تحت نفوذ اسلامگرایان خود داری کرده اند.
میرزا خوجه احمدوف، یک فرمانده جنگی پیشین که هنوز هم رهبری یک گروه شبه نظامی را بعهده دارد به خبر گزاری فرانسه گفته است در ماههای گذشته جنگهای شدیدی در مناطق جنوبی تاجیکستان در جریان بوده است اما وی  این ادعا را که جنگجویان از افغانستان به آنجا آمده اند رد کرده است. وی معتقد است جنگجویان کنونی کسانی هستند که از فشار سیاسی و فقر در تاجیکستان به تنگ آمده اند.Ÿ

شعر مغرب زمین

ژوئیه 22, 2009

شماره 49/سه شنبه 30 سرطان 1388/21 جولای 2009

شاعر: ویلیام کالن برایانت
مترجم: دکتر حسن جوادی
بدین ترتیب کسانی که به دولت رسیده اند
دوستان خود را در سیه بختی فراموش می کنند.
من نیز از آنها پیروی کردم- ولی متأسفم
که شیوه های غرور را تقلید کرده ام
***
شاعر: والت ویتمن
مترجم: دکتر حسن جوادی
شاهین خالدار از کنار من می گذرد و مرا متهم می سازد، او از وراجی و بیهوده گردی من شاکی است.

من نیز به هیچ وجه رام نشده، من نیز غیر قابل توجیهم،
فریاد وحشیانه ام بر بامهای جهان در طنین است.

آخرین کف دریای روز خود را برایم نگه می دارد
و سایۀ مرا پس از سایۀ دیگران و بدرستی سایه های دیگر بر روی دشتهای سایه دار جهان می اندازد،
و مرا فریفتۀ بخارات و تیرگی شب می کند.

چون باد می روم و موهای سفید خود را بر آفتاب گریز پا می افشانم،
و بدن خود را در موجها می گسترم و در میان شکافهای دریا شناور می شوم.

من خود را به خاک می سپارم تا با علفی که دوست دارم سر از خاک در آورم،
اگر مرا دو باره بخواهی زیر کفش خود جستجویم کن.

تو نخواهی دانست من کییم و چه می گویم،
با اینهمه من برای تو تندرستی خواهم بود،
و در خون تو رسوخ خواهم کرد و اجزاء آن خواهم بود.

اگر مرا به دست نیاوردی دلسرد مباش،
اگر مرا جایی نیافتی در جایی دیگر جستجو کن،
من در جایی به انتظار تو متوقف خواهم ماند.

بی توجهی به حال هنرمندان کشور تا به کی؟

ژوئیه 22, 2009

شماره 49/سه شنبه 30 سرطان 1388/21 جولای 2009

جیلانی شمس

با کمال تأسف که حالت هنر و هنرمندان کشور خراب و خراب تر شده میرود و چراغ های درخشان موسیقی کشور که زمانی بنیان گذاران موسیقی کشور خصوصاً رادیو تلویزیون ملی افغانستان بودند یکی پی دیگری خاموش و جهان فانی را در داخل و خارج وداع نمودند.
تقریباً دو ماه قبل آواز خوان حنجره طلایی کشور مرحوم استاد زلاند که از سه سال به اینطرف مریض بود با حالت کوما در شفاخانه لاس انجلس امریکا با جهان خدا حافظی نموده چندی قبل خیاشنه وی ژیلا خوانندۀ پرآوازه رادیو تلویزیون ملی که فکر میکنم دومین خواننده اناث بعد از میرمن پروین بود از جهان رفت، وی خواننده خوش صدا و پر شور بود، وی هم نسبت مریضی سرطان در ورجنیای امریکا با جهان وداع نمود و یک ماه قبل استاد شیفته هنرمند سابقه دار کشور در کانادا.Zheela
نا گفته نماند که خانم ژیلا هنرمند خوب و محبوب کشور در جوانی هنر آواز خوانی را در رادیو تلویزیون ملی قبل از خواهرش سارا زلاند شروع نموده بود که سرمشق خوب بود برای دیگر آوازخوانان طبقه اناث که به رادیو و بعدا تلویزیون ملی شروع به آوازخوانی نمودند. به گفته خانم سلما بسیاری خانم های آوازخوان از سبک وی پیروی مینمودند وی آواز سحر انگیز و جذاب داشت. به گفته محترم استاد عبدالوهاب مددی خانم ژیلا بهترین و دلکش ترین آوازخوان زن بود که آوازش نظیر نداشت. به گفته محترم مددی خانم ژیلا در داخل و خارج افغانستان درخشید. به گفته محترم ارمان که زمانی استاد مکتب موسیقی کشور بود: خانم ژیلا و خانم پروین مکتب و سبک جدید از خود بجا گذاشتند که بعداً خانم رخشانه، مهوش، هنگامه، سلما و حتی خواهرش سارا زلاند از مکتب و سبک وی پیروی مینمودند. خانم ژیلا خواندن های دو گانه با زنده یاد احمد ظاهر نیز نموده، وی شاگر استاد خیال بود، به دعوت محمد رفیع هنرمند پر آوازه هند سفری به هندوستان نمود و مدت یک هفته مهمان وی بود و از وی خواهش شد تا در فلم های هندی بخواند. وی با محمد رفیع آهنگی با مطلع «ای تازه گل تو زینت گلزار کیستی» خواند، خانم ژیلا چند بار خواننده برازنده سال شد و مدال هایی از طرف رادیو افغانستان اخذ نمود. خانم ژیلا در سال (1983) به امریکا هجرت نمود و در آنجا در کنسرت های هنرمندان اشتراک مینمود اما به زودی گوشه گیری اختیار نمود و آخرین کنسرت وی (8) سال قبل در لاس آنجلس با خواهر زاده اش وحید زلاند بود. خانم ژیلا در (1943) در کابل تولد شد در سال (1960) آوازخوانی را آغاز نمود و در (28) جون (2009) در ورجنیای امریکا به اثر مریضی سرطان وفات نمود از خانم ژیلا یک دختر به اسم فرزانه و یک پسر به اسم فریدون باقیمانده است. با تأسف به گفته خانم سلما هنرمندان بعد از مرگ شان یاد میشوند و رادیو ها و تلویزیون ها در باره هنرمندان صحبت هایی مینمایند. اینکه چرا در زندگی یاد ایشان نمیشود و مورد نوازش و تشویق قرار نمی گیرند سوال بر انگیز است. از هنرمندان سابقه که در قید حیات اند چه در داخل چه در خارج باید یاد شود و همه تشویق شوند، از هنرمندان جوان که فعلاً در داخل کشور اند باید به حال شان توجه شود یاد نمودن بعد از مرگ هنرمند و فرستادن نامه تسلیت آمیز به فامیل هایشان کار فوق العاده نیست. ما باید هنرمندان را در زمان حیاتشان تشویق و ترغیب نماییم و کمک های جدی مادی و معنوی برای شان بنماییم. دولت وظیفه دارد که نگذارد تا هنر موسیقی اصیل با مرگ هنرمندان رو به خاموشی و نابودی رود، مثلاً امروز بوجود آمدن و پر نمودن جای استاد سر آهنگ سرتاج موسیقی، استاد رحیم بخش، استاد زلاند، احمد ظاهر، ساربان، خانم ژیلا و غیره هنرمندان و موسیقی دانان خوب کشور ما آسان نیست، آنان در زمان حیات خویش نیز به نسبت عدم توجه دولت شکایات داشتند اما زیادتر نسبت علاقه شخصی و تشویق دوستان و علاقمندان به منزل بالا رسیدند ورنه واقعاً دولت در قسمت شان کوتاهی و جفا نموده است.
من بیاد دارم روزی استاد گرامی مرحوم سر آهنگ را بدفتر کار خود به چای دعوت نمودم، بیچاره شکایت داشت، برایم گفت شاگردان من در هندوستان صاحبان خانه های قشنگ موتر ها و غیره اند اما من بخاطر عشق و علاقه به وطن و هموطنان به وطن بازگشت نمودم و امروز نسبت خرابی اقتصادی آمده ام که از نزد تحویل دار معاش خود را پیشکی بگیرم، واقعاً غم انگیز و درد آور است، زندگی استاد نام دار کشور به این نوع.
وزارت اطلاعات و فرهنگ باید توجه جدی برای زنده نگهداشتن موسیقی اصیل و مدرن و تشویق هنرمندان چه در داخل و چه در خارج نماید.
امروز با به وجود آمدن رسانه های تصویری و شنیداری شخصی از هنرمندان سابقه کشور که در کشور های مختلف جهان بود و باش دارند دعوت بعمل می آید که به کشور بیایند و برای مردم از طریق کنسرت ها و از راه چینل های تلویزیون هایشان برنامه پخش نمایند.
طبعاً پول رفت و آمد و بود و باش شان با تحفه های جداگانه از طریق مراجع دعوت کننده برایشان پرداخته میشود، چنانکه یکبار یک هنرمند سابقه رادیو تلویزیون را دعوت نمودم که شخصاً با هم دیدو باز دید نماییم نسبت دلیلی که داشت از آمدن به رادیو تلویزیون ملی معذرت خواست، قسمیکه فهمیدم برایشان مرجع دعوت کننده اجازه نداده بود به جای اصلی شان که بزرگ و نامدار شدند بروند یا بخوانند.
متأسفانه رادیو تلویزیون ملی تا الحال به دعوت هنرمندان سابقه از کشور های مختلف اقدام نکرده که بیایند و از طریق تلویزیون ملی با باشندگان این سرزمین گفت و شنود داشته باشند، یقیناً مسأله اول پرابلم پولی است، در حالیکه اگر اتفاق نظر همه جانبه با وزارت اطلاعات و کلتور وجود میداشت و مسوولین به موضوعات بی توجه نمی بودند رادیو تلویزیون دو سال قبل بیست ملیون افغانی بودجه داشت که باید به صورت درست و معقول به مصرف میرسید که نشد. در حالیکه با این پول ممکن بود که چند هنرمند سابقه دار به کشور دعوت میشد و از طریق تلویزیون ملی کنسرت های به مردم میدادند و یا یک قسمت تعمیر رادیو تلویزیون که تقریباً از سی سال به حال زار افتاده و در بهار و زمستان تخریب شده میرود ترمیم میشد. راه های درست و معقول مصرف موجود بود. اما سیستم کاغذ پرانی و اخذ اوامر و طرح پلان مصرف بودجه ماه ها وقت ضرورت داشت تا اینکه بالاخره این پول به وزارت مالیه واپس داده شد چون در این دستگاه همه کار ها خود سرانه و بدون تفاهم و نظریه دسته جمعی کارکنان و چیز فهمان رادیو تلویزیون ملی صورت میگیرد که متأسفانه ما امروز نتیجه را منفی میبینیم.
از این پول باید، خریداری چند موتر سرویس جدید برای حمل و نقل مأمورین رادیو تلویزیون و یا خرید چند اپارتمان و تقدیم آن به مأمورین رادیو تلویزیون به اقساط مختلف (صورت میگرفت).
بهر حال امیدوارم که در آینده نه چندان دور از هنرمندان چه در داخل چه در خارج در زندگی شان تشویق و ترغیب به عمل آید و کمک های مادی و معنوی برایشان زمینه سازی گردد.
من مسوولیت ارگان رادیو تلویزیون ملی را که مادر نشرات سمعی و بصری کشور است نه رقیب (آنان) بسیار مهم، ارزشمند و بسیار لازمی برای مردم این کشور میدانم و نقش این ارگان را در قسمت تربیه و تشویق هنرمندان و تقویه بودجه و بوجود آوردن مرکز موسیقی و تهیه کورس های هنری بسیار لازمی و ضروری و مؤثر میدانم باید تلاش نمود تا هنرمندان تشویق شوند و به پا ایستاده شوند و موسیقی اصیل افغانی را به سطح عالی برسانند.Ÿ

ارمغان جوانان

ژوئیه 22, 2009

بخش هایی از آخرین نامه های صادق هدایت به محمد علی جمال زاده

شماره 49/سه شنبه 30 سرطان 1388/21 جولای 2009

jamalzada

صادق هدایت از آن زبدگان ادبیات فارسی-دری میباشد که داستان زندگی و مرگش را نسل کنونی و آیندگان از زوایا و جهات مختلف در نظر دارند. انسانی که در آتش ناراحتی های روحی میسوخت و با این حال اثر فنا ناپذیر و بی نظیری چون بوف کور را نوشت. در ذیل بخش هایی از  نامه هایی  را میخوانید که قبل از (19) حمل (1330) که هدایت رشته حیات خود را به دست خود قطع کند به سید محمد علی جمالزاده فرستاده بود؛ شاید از ورای این نامه ها بتوان به عوامل التهابات روحی و تشنجات درونی این نویسنده بی بدیل پی برد. در پایان آخرین عکس هدایت را می بینید که روی تخت به خواب ابدی رفته و با گاز به حیاتش پایان بخشیده است.
«…حرف سر این است که از هر کاری زده و خسته می شوم و بیزارم و اعصابم خرد شده، مثل یک محکوم و شاید بدتر از آن شب را به روز می آورم و حوصلۀ همه چیز را از دست داده ام، نه می توانم دیگر تشویق شوم و نه دلداری پیدا کنم و نه خودم را گول بزنم… نکبت و خستگی و بیزاری سر تا پایم را گرفته و دیگر بیش از این ممکن نیست. به همین مناسبت نه حوصلۀ شکایت و چس ناله دارم و نه می توانم خودم را گول بزنم و نه غیرت خود کشی دارم.»
***
26 فبروری 51
یا حق. دو سه ماه از مرخصی محدودی که داشتم نفله شد. اخیراً مسافرتی به هامبورگ کردم. بر خلاف انتظار خیلی خوش گذشت. ازینجا که خیری ندیدم بعلاوه اشکالات خیلی مضحک برای جواز اقامتم میکنند. این است که خیال دارم فرانسه را ترک بکنم و باقیمانده مرخصی را در لندن و یا سویس بگذرانم. از قراری که شنیده ام ویزای سویس برای شیعیان علی به اشکال تهیه میشود، لذا خیال مسافرت به لندن را دارم تا چه پیش بیاید. بهر حال از مهمان نوازی آن روز سرکار بسیار متشکرم و خواهشمندم از قولم سلام فراوان به خانم تان برسانید قربانت (امضاء). Ÿ

sadegh-hedayat1

سیمای جهانی

ژوئیه 22, 2009

شماره 49/سه شنبه 30 سرطان 1388/21 جولای 2009

دکتر بهمن نامور مطلق

3

هانری کربن در آثاری چون «دربارۀ اسلام ایرانی» و «وجه خدا، وجه انسان»چندین بار از اشعار مولانا استفاده میکند. او در کتاب وجه خدا، وجه انسان هنگامی که در مورد طبیعت سخن میگوید، توضیح میدهد که هر بخشی از طبیعت بخشی از دنیای معنوی ما را بر می انگیزد. مثنوی گاه یکی از منابع مهم برای شاهد مثال های کربن به کار گرفته میشود. بطور مثال هنگامی که از جبرئیل درونی سخن می گوید، اضافه میکند:«متوجه می شویم که چرا نزد بسیاری از عارفان از رومی تا میرداماد بشارت جبرئیل به مریم همچون بشارتی به هر عارف تلقی شده است.» در این خصوص کربن قسمتی از این شعر را ترجمه میکند و در کتابش می آورد که اصل آن در مثنوی چنین است:
دید مریم صورتی بس جان فزاmawlana
جان فزایی، دل ربایی در خلا
پیش او بر رست از روی زمین
چون مه و خورشید آن روح الامین
از زمین بر رست خوبی بی نقاب
آنچنان کز شرق روید آفتاب
لرزه بر اعضای مریم اوفتاد
کاو برهنه بود و ترسید از فساد…
مریما بنگر که نقش مشکلم
هم هلالم هم خیالم در دلم
چون خیالی در دلت آمد نشست
هر کجا که میگریزی با تو است
جز خیال عارضی و باطلی
کاو بود چون صبح کاذب آفلی
من چو صبح صادقم از نور رب
که نگردد گرد روزم هیچ شب
تو همی گیری پناه از من بحق
من نگاریدۀ پناهم در سبق
آن پناهم من که مخلصهات بود
تو اعوذ آری و من خود آن اعوذ
ذکر و یاد آوری این شعر از سوی کربن بیانگر اشتیاق و علاقۀ وی بدان بود. او در کتاب در بارۀ اسلام ایرانی نیز بخش مهمی از این شعر را می آورد و از آن به عنوان اشعاری عالی یاد میکنند.
ژامبه
ژامبه یکی از فیلسوفان و شرق شناسان معاصر است که تأثیر بسیاری از هانری کربن پذیرفته است. از تفاوت های کربن و ژامبه در مورد مولانا این است که ژامبه بیشتر از کربن به مولانا توجه دارد، زیرا با ترجمه دیوان شمس، کتاب مستقلی را به مولانا اختصاص می دهد که برای یک فیلسوف کاری بسیار مهم است. همچنین میتوان اضافه کرد که کربن توجه خود را معطوف مثنوی می کند، در صورتیکه ژامبه به دیوان شمس نظر دارد. او گزیدۀ دیوان شمس را ترجمه و چاپ کرده است. ژامبه نیز همچون کربن، فلسفه را به عرفان نزدیک می کند و برای شناخت حقیقت هر یک را مکمل دیگری تلقی میکند. به همین دلیل ژامبه در مقدمۀ گزیدۀ دیوان شمس بر عشق تأکید می ورزد. به نظر ژامبه عشق راه رسیدن به حقیقت است و بر همین اساس است که شاعر و عارف نیز همچون فیلسوف میتواند به شناخت حقیقت نایل شود و شعر یکی از روش های شناخت هستی است. ژامبه پیوسته میان روزبهان و مولانا ارتباط برقرار می کند و اهمیتی را که این دو و سایر عرفای بزرگ در برخی از جنبه های تغزلی و عرفانی اروپا داشته اند، یاد آور می شود. او جایگاه زن و عشق زمینی و ارتباطش با عشق ربانی و آسمانی را که بر اثر همین تأثیر است برای نخستین بار در غرب مطرح می کند.
الیاده
الیاده، پژوهشگر بزرگ تاریخ ادیان نیز مولانا را فراموش نکرده است. او که از بزرگترین پژوهشگران تاریخ ادیان است، کوشش نموده تا جایگاه مولانا را در بستر تاریخ دین اسلام مورد تحقیق و بررسی قرار دهد. الیاده در کتاب تاریخ اعتقادات و باور های مذهبی بخشی از یک فصل را تحت عنوان «جلال الدین رومی: موسیقی، شعر و رقص های قدسی» به مولانا اختصاص داده است. الیاده در این بررسی نسبتاً کوتاه و شتابزده به مطالعه زندگی، عقاید، شعر و هنر مولانا می پردازد. او در مورد مولانا میگوید:«یکی از بزرگترین عارفان و شاید بزرگترین شاعر مذهبی اسلام است». الیاده همچنین بر اصالت دیدگاه های مولانا تأکید می ورزد و می گوید:«با وجود برخی تأثیرات نو افلاطونی، الهیات او پیچیده و در عین حال شخصی، سنتی و شجاعانه است.» سپس الیاده به فرقۀ مولویه وسماع آنان اشاره میکند و تأثیرات مولانا را بر این فرقه که تا امروز ادامه داشته و در غرب با نام «درویش های گردان» مشهور هستند، مورد تأکید قرار میدهد. نگاه الیاده به مولانا نگاهی گذراست. توجه زیاد الیاده به تاریخ گرایی موجب شده است که همین نگاه نیز سطحی و توصیفی باقی بماند و به عمق اندیشه های مولانا نپردازد.Ÿ
    بقیه در آینده