بایگانیِ اکتبر 2009

چشمان مردم افغانستان و جهان به سوی کرزی و داکتر عبدالله دوخته شده!

اکتبر 31, 2009

شماره 55/شنبه 9 عقرب 1388/31 اکتوبر2009

arton89

به نظر میرسد در این روز ها افغانستان در یکی از حساسترین لحظات تاریخی قرار دارد. در حالیکه حملات انفجاری و انتحاری تا میهمانخانه های سازمان ملل در کابل و جوار ارگ میرسد و سربازان بین المللی به خاطر مأموریت صُلح در افغانستان هر روز کشته میشوند، در داخل کشور به خاطر حفظ یا رسیدن به قدرت رقابت نا میمونی در جریان است.
اگر جامعه بین المللی به خاطر کاهش تلفات و پایان دادن به این مخمصه در افغانستان روی پلان های جدید از قصر سفید تا اروپا مصروف بحث و مذاکره میباشند بالعکس در کابل پای اداره در افغانستان با کشمکش تقلبات انتخاباتی هر روز در گل و لای مشکلات فرو تر میرود. اگر دنیا به یک اداره قانونی با حد اقل معیارهای منبعث از اراده مردم ضرورت دارد تا با آن کار کند برخی حلقات سیاسی و پشت به دنیا میخواهند مسایل کشور را حل کنند زمان این مسوولیت را به عهده دو کاندید دور دوم میگذارد که در لحظه کنونی منافع ملی را بالاتر از منافع شخصی قرار داده کشور را قربانی لجاجت و زورگویی نکنند و با این حال بدانند که مسیر زندگی طوری آمده که جهان خواهان یک نظام قانونمند در افغانستان میباشد و دولت بدون حمایت بین المللی میدان جنگ های به مراتب خطرناک از دهه 90 خواهد بود.
بیایید بر زخم های ناسوز این مردم بیچاره، آواره و مظلوم دیگر نمک نپاشید، مردم تنها آن اطرافیان خوش خدمت شما نیستند که شما را به مخالفت با جهان تحریک میکنند بلکه ملت آنهاییست که از خرگاه و درگاه شما هیچ نمیخواهند به غیر از صلح!Ÿ
                                    بماند زمین و نماند درخت

Advertisements

داس مرگ

اکتبر 31, 2009

شماره 55/شنبه 9 عقرب 1388/31 اکتوبر2009

ستاک

دفتر مبارزه با جرایم مواد مخدر سازمان ملل اخیراً گفته که افغانستان هنوز 93 درصد مواد خام را برای تولید هیروئین در سطح جهان فراهم میکند.
در گزارش این سازمان آمده که هر سال در حدود 150 تن مواد مخدر به ویژه هیروئین از افغانستان به پاکستان قاچاق میشود.
بی بی سی از قول انتونیو ماریا کوستا مسوول اجرائی دفتر مبارزه با جرایم و مواد مخدر سازمان ملل میگوید:«مناطق مرزی افغانستان و پاکستان به بزرگترین منطقه در جهان برای تجارت هر چیز تبدیل شده است، از تجارت مواد مخدر گرفته تا تجارت اسلحه و وسایلی که در ساختن بمب از آن کار گرفته میشود، حتی تجارت انسانها و پناهجویان.»
در گزارش دفتر مبارزه با مواد مخدر و جرایم سازمان ملل(UNDOC)آمده که قاچاق مواد مخدر از افغانستان به روسیه سالانه به مرگ سی هزار نفر در این کشور می انجامد، این رقم بیشتر از تعداد سربازان ارتش سرخ در افغانستان میباشد که طی ده سال در افغانستان کشته شده اند.
ارقام در مورد کشورهای ناتو تکان دهنده تر است. گزارش خاطر نشان میسازد که مواد مخدر قاچاق شده از افغانستان به کشور های عضو ناتو سالانه بیش از ده هزار نفر را به کام مرگ می کشاند، آماری که به قول دفتر مبارزه با جرایم و مواد مخدر سازمان ملل پنج مرتبه بیشتر از تلفات ناتو در افغانستان طی هشت سال اخیر میباشد، در این گزارش آمده که طالبان از تجارت مواد مخدر عواید سرشاری را به دست می آورند.
انتونیو ماریا کوستا میگوید:«بسیاری از این افراد برای ارگانها اطلاعاتی خارجی و افغانی شناخته شده هستند اما چرا نام های این افراد بر اساس قطعنامه 1735 و 1822 در اختیار شورای امنیت سازمان ملل قرار نمیگیرد تا سفر و دارایی آنان ممنوع شود؟»
در گزارش آمده که افغانستان بیش از 90 درصد تریاک جهان را تولید نموده و بیشتر آن مبدل به هیروئین میشود که یک شکل غلیظ تر مواد مخدر میباشد. این مطالعه سازمان ملل تخمین میزند که مقامات افغانستان سالانه تنها دو فیصد ادویه غیر قانونی را در این کشور ردیابی میکنند، گزارش افغانستان و کولمبیا را مقایسه میکند که در آن مقامات 36 درصد کوکائین تولید شده را ردیابی و تخریب میکنند.
معلوم نیست که جهان با وجود آگاهی به این ارقام تکان دهنده هنوز چرا دست زیر الاشه نشسته و به قول معروف داس خود را در مزارع کوکنار افغانستان با کلوخ تیز میکنند.Ÿ

راه حل چیست؟

اکتبر 31, 2009

شماره 55/شنبه 9 عقرب 1388/31 اکتوبر2009

نوشته: محمد داود سیاووش 

سشیسشیبیلبیلب

اگر اپوزیسیون را به مفهوم تلاش اتحادیه ها، گروه ها و دسته هایی بنامیم که در یکی روند نورمال و طولانی به وجود آمده در جو و اتموسفیر مجاور یک نظام موجود فعالیت کرده و همزمان در طی چند یا چندین سال آموزه های سیاسی، اقتصادی، اجتماعی در تضاد با دولت موجود اما در مطابقت با قانون اساسی کشور داشته باشد، به این مفهوم در افغانستان اپوزیسیونی وجود ندارد.
برخی از محققان و جامعه شناسان به این باور اند که با در نظر داشت قطب گرایی های فوری لحظه کنونی شاید بتوان این انقطاب های موجود را در مفهوم اپوزیسیون به معنی موضعگیری های شخصی احزاب «ویک و توری» انگلستان درک کرد که در قرن هژده با جنبه های شخصی به وجود آمد و اجندای سیاسی به مفهوم امروزی نداشت.
در افغانستان اپوزیسیون یا اپوزیسیون ها فقط یک روز قبل از انتخابات ریاست جمهوری مانند سمارق بهاری سر بلند مینمایند چند روز اینجا و آنجا سر و صدا راه می اندازند و در حالیکه فامیل ها و اقارب خودشان در خارج به سر میبرد، حیات چند بچاره و غریب را در برابر یک دستگاه خطرناک به مخاطره انداخته با ختم دوره کمپاین راه شان را گرفته با خرید یک تکت طیاره راهی سرزمین های افسانوی غرب میشوند و تا انتخابات دیگر این پرونده را می بندند. به همینسان دستگاه بر سر اقتدار چند حزب سرکاری میسازد، برای چند انسان ناتوان از نظر افتصادی مشغله و کار میدهد و در آستانه انتخابات هر روز اشربه و اطعمه هایی از کباب چوپان و گوشت گوسفند را باد و خراجات میکند و بعد از ختم دوره انتخابات هر کس به راه خود میرود و اگر با آن فردی که با گلوی باد آورده چند روز قبل به خاطر به کرسی نشاندن ویده ها دشمن به خود خریده در راه رو به رو شد حتی سلامش را علیک نمیگیرد.
این یک واقعیت مسلم شرایط کنونی افغانستان میباشد که به موازات بی اعتمادی موجود هیچ عمل سیاسی قانونمند و به مقتضای ایجاب شرایط طبیعی به پیش نمیرود. در شرایط کنونی وضعیت سیاسی طوری شکل گرفته که هر کس کوچکترین نا راحتی از رژیم بر سر اقتدار داشت خود را اپوزیسیون مینامد و يا هر کسي که از حکومت سبکدوش شد بیرق اپوزیسیون بودن را بلند میکند.
در حالیکه هر نا راضی عادی و رانده شده دستگاه دولت و هر آماتور برگشته از خارج را که فقط برای چند روز میخواهد بر صحنه سیاسی عشوه و کرشمه کند نمیتوان اپوزیسیون فعال و دارای اتوریته های سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی خواند و بسیاری از این اپوزیسیون خوانده ها چکیده های رژیم و رانده شده از دستگاه حکومت هستند. جالب توجه آنست که حتی به خاطر سرپرست شدن چند روزه در یک وزارت هم مدعی اپوزیسیون از چوکی مخالفت به هم صدای موافقت با رژیم بر سر اقتدار مبدل میشود رژیم بر سر اقتدار نیز نه از کانال یک برنامه واضح موافقت و مخالفت اصولی سیاسی بلکه از طریق زیر زمینی ها و تقلب های سیاسی میخواهد با مخالفان باب مذاکره و مفاهمه را باز نموده با وعده و وعید چوکی و مقام و منصب آنان را از راه برگرداند.
در آستانه دور اول انتخابات مواردی وجود داشت، کاندیدانی که بسیاری به خاطرش کمپاین میکردند و سر و صدا های بزرگی به راه انداخته بودند با حضور نیافتن در صحنه کسانیرا که به خاطرش حنجره خراشی میکردند و ته و بالا میرفتند پا به هوا گذاشت.
اینجا چندمسأله باید مد نظر گرفته شود که حضور در صحنه سیاسی به شکل نیروی اپوزیسیون چگونه باید صورت گیرد و آیا هر ناراضی و چوکی طلب را میتوان رهبر اپوزیسیون و منادی مخالفت اپوزیسیونی دانست و آیا هر کسی را که کاغذی را به خاطر کاندید شدن به دروازه کمیسیون انتخابات برد میتوان اجازه کمپاین داد و حتی به کسی که ده فیصد امضا های جمع آوری شده برایش رأی نمیدهند؟
بحران سیاسی لحظه جاری افغانستان در اجراات و فعالیت های غلط هشت سال گذشته ریشه دارد. در حالیکه به بیش از یکصد حزب اجازه فعالیت داده شد و چند نهاد مدنی دروازه های شان را به خاطر کار و پیکارهای مدنی گشودند عملاً به خاطر معاملات پشت پرده و قلابی گرایی اکنون نه حزبی وجود دارد که به مقایسه سراسر کشور صدای خود را بلند نموده قد بر افرازد و نه نهاد مدنی که پل ارتباط خواسته های مردم به حکومت و وسیله فشار افکار عامه بر دستگاه دولت گردد. در آغاز اداره مؤقت که بازار رفتن به طرف اپوزیسیون و جامعه مدنی گرم بود اکثریت پول های جامعه جهانی به نام مطبوعات آزاد به کسانی داده شد که نشریه هایی را به نفع احزاب و از زیر آستین مطبوعات آزاد منتشر کردند و الحاصل اکنون در کشور صدای آزادی که جدا از دم و دستگاه چند چهره مطرح باشد وجود ندارد از نام جامعه مدنی و به نام مطبوعات آزاد حتی اکنون به کسانی کمک میشود که اصلاً نشریه های شان ماه ها در زیر زینه مطابع میماند و فقط چند شماره را به خاطر خوش ساختن دونر ها میبرند. در جامعه مدنی پول های گزافی آمد اما اکنون حتی یک نهاد نیرومندی که در برابر مسایل سرنوشت ساز بن بست کنونی صدایش را بلند کند وجود ندارد و نهاد های مدنی دنباله رو دولتمردان و گردانندگان لحظه کنونی میباشند.
اگر با یک مقاله از نشرات خارجی و یا با یک سروی نهاد مدنی بین المللی دولتمردان و مدعیان قدرت به لرزه می آیند، باید این مسأله را مدنظر داشته باشند که از اشتباه خودشان پول های جهان به هدر رفت و مطبوعات آزاد و جامعه مدنی مانند نوشتن روی یخ در گرمی بازار کمپاین ها اکنون ذوب شد و گردانندگان نشریه های آزاد و جامعه مدنی را میهمانی های مدعیان قدرت جذب نمودند.
به راستی آیا حزب، جبهه، گروه، تنظیم و دسته که میخواهد پا به عرصه وجود سیاسی در کمپاین انتخابات بگذارد میتواند ادعا کند که طرح الترناتیفی اش چیست؟
مشکل دور دوم انتخابات کدامهاست؟
در دوره اول، انتخابات شکل مسابقوی را داشت و کسانیکه از صفر فیصد تا مرز پنجاه فیصد رأی بردند اشتراک نمودند اما اگر اپوزیسیون و انتخابات طبیعی جا افتاده میبود و در جامعه احزاب سیاسی هدفمند وجود میداشت در دور دوم نتیجه ائتلاف های صاف و شفاف میتوانست انتخابات را در مسیر واقعی آن سوق دهد. در حالیکه انتخابات دور دوم افغانستان با ادعاهای تقلبات که کمیسیون شکایان آن را تائید نمود وارد یک مرحله بحرانی شده ما به عوض اینکه به صراط المستقیم اتحاد ها و ائتلاف های واقعی برویم جامعه و اوضاع و احوال کشور به طرف بن بست در حال حرکت است. در شرایط کنونی که بحران اعتماد اوضاع را به وخامت کشیده و شک و تردید در همه جا حاکم است و اپوزیسیونی که بتواند عنان کشور را به دست گیرد وجود ندارد. متأسفانه با تمام ادعاهایی که وجود داشت نتوانستیم یک پروسه افغانی را که در آن مردم با اطمینان به پای صندوق های رأی رفته و رهبر شان را انتخاب کنند به راه اندازیم. آنانی که ادعاهای بلند بالایی را مطرح میکنند آیا به این مسأله توجه کرده اند که اگر پای سازمان ملل در قضیه افغانستان نباشد حد اقل بن بست کنونی را چگونه حل خواهند کرد؟ شاید از نظر آنان از طریق جنگ و کشت و خون!
با توجه به بحران کنونی راه حل آنست که:
-1بدون ادعا و مدعا هر دو کاندید تن به اراده ملت داده موارد شک و تردید را رفع نمایند.
-2به خاطر اینکه مسأله بار دیگر به دعوی نکشد در ترکیب کمیسیون مستقل انتخابات عضویت اعضای سازمان ملل را بپذیرند.
-3هر دو کاندید به خاطر صلح و امنیت در صورتیکه انتخابات به دور دوم بنابر شرایط امنیتی و جوی و با توجه به تب بلند تحریکات سیاسی دایر شده نتواند آماده قبول یک اداره مؤقت تحت نظر سازمان ملل باشند.
-4گروپ جدیدی از ناظران بین المللی و نمایندگان کاندیدان ایجاد شود و در همه سایت ها و حوزه های رأی دهی امنیت و حضور شان تأمین شود.
-5در تمام وزارت خانه ها، ولایات و قوماندانی ها نمایندگان سازمان ملل به خاطر نظارت بر بیطرفی اجراات مسوولان توظیف شود.
-6اسناد و شواهد تقلبات دور اول انتخابات به سازمان ملل سپرده شود تا تحت بررسی قرار گیرند.Ÿ

سشسشسشیسشیسش

کابل کې پر یوه میلمستون د طالبانو مرگانئ حمله

اکتبر 31, 2009

شماره 55/شنبه 9 عقرب 1388/31 اکتوبر2009
وسله والو سړو په کابل کی په یوه میلمستون باندی دحملی په وخت دملگرو ملتونو شپږ خارجی کارکوونکي او دری کسه افغانان وژلی دی. یو امریکایی هم په وژل شوو خارجیانو کی شامل دی.
د کابل محلی ماموران وایی دری تنه ټوپکوالا چې د بمونو نه ډک واسکټونه او د پولیسو دریشیگانی یی اغوستلی وی چربانگ مهال په میلمستون ورننوتل او مخکی ددی نه چی وویشتل شی او یا خپل بمونه وچوي، د پوره دوو ساعتونو پوری یی د پولیسو سره جنگ وکړ. دوه امنیتی محافظین او اوه ملکی سړي هم د ډزو په دوران کی ووژل شول.
دطالبانو یوه ویاند د نننئ حملی مسوولیت په غاړه اخیستلی دی او دا حمله یی بله میاشت د افغانستان د جمهوری ریاست د دوهم ځلی انتخاباتو د اخلالولو لپاره په اصطلاح خپل لومړی گام وباله.
طالبانو د چهارشنبی په ورځ په کابل کی د ارگ په ماڼئ او یوه عصری هوټل باندې هم ډزې وکړې.
په افغانستان کی د ملگرو ملتونو د دفتر رئیس دغه حملی وغندلی او اعلان یی وکړ چه دا کار به ملگری ملتونه ونه ډاروی او خپل کار ته به دپخوا په شان په افغانستان کی دوام ورکوی.
د امریکا د سفارت یوه مطبوعاتی اعلامیه چې په کابل کی خپره شوې ده وایی چې په ملکی خلکو باندی به د طالبانو حملی ددی باعث نه شي چې امریکا به انتخاباتو لپاره او د افغانستان د ولس سره خپلې مرستې کمې کړي.Ÿ
صدای امریکا
————————————————————————————–
په جګړه کې ښکېلوطالبانو ته امريکا پيسې ورکوي
واشنګټن په افغانستان کې مېشتو امريکايي قوماندانانو ته دا اجازه ورکوي، چې همدا اوس په جګړه کې ښکېلو وسله والو طالبانو ته مياشتينۍ پيسې ورکړي، چې له جګړې لاس واخلي .
دغه چاره د پوځي قانون يوه برخه ده، چې ټاکل شوې چهارشنبه ، (د اکتوبر ٢٨مه) به يې ولسمشر بارک اوباما لاسليک کړي .
واشنګټن ١.٣ ميليارده ډالره د دغې موخې لپاره ځانګړي کړي دي .
د امريکا پوځي قوماندانانو په عراق کې هم له دې ډول تګلارې ګټه اخيستې وه ،چې ويل کېږي پايله يې مثبته وخته ، خو دا لومړی ځل دی چې دغه تګلاره په افغانستان کې په رسمي توګه پلی کېږي .
واشنګټن دغه ګام يوه ورځ وروسته له هغه اخلي، چې د افغانستان په جنوب کې اته امريکايي پوځيان ووژل شول .
له دې سره پای ته رسېدونکې اکتوبر مياشت په افغانستان کې د امريکايي ځواکونو لپاره تر ټولو خونړۍ هغه ده، چې تر اوسه پکې ٥٥ امريکايي پوځيان وژل شوي دي .
خو د امريکا ولسمشر بارک اوباما لاهم زړۀ نازړۀ دی، چې افغانستان ته نور زرګونه سرتېري ولېږي او که څنګه .
اوباما ويلي وه چې افغانستان ته د نورو امريکايي سرتېرو د لېږلو په پرېکړې کې به له بيړې کار وانخلي .Ÿ
بی بی سی
—————————————————————————————————–
آلماني عسکر بايد په کراره کراره د افغانستان څخه راووزي
ويرک هويزر
د جرمني د زرغون ګوند ترډيرو جروبحثو وروسته په خپله ګوندي کنګره کښي فيصله وکړل ،چه آلماني عسکر بايد تر 2013 عيسوي کال پوري د افغانستان څخه راووزي
د جرمني د زرغون ګوند غړو ددوهمي پلا دپاره په روستوک کښي د خپلي کنګرې پر مهال د افغانستان پر ماموريت باندي يو دبل سره د نظر اختلاف ښکاره کۍ . دقيقأ اته کاله دمخه ،يعني د طالبانو تر سقوط وروسته په مني کښي دوی همدغه کار کړی ؤ .
هغه وخت د جرمني زرغون – سور اييتلافي حکومت فيصله کړې وه ،چه آلماني پوځ دي د بين امللي ترهګرۍ پر ضد عملياتو ته وليږل سي ، يعني افغانستان ته هم . خو اوس اکثره زرغونيان ددغه ګوند دپارلمان د وکيل اميد نوري پور سره دا نظر شريکوي ،چه وايي،
« د جرمني د امنيت څخه په هندوکش کښي دفاع نسي کيدلای . »
هغه اميد چه زرغونيانو اته کاله دمخه د آلماني پوځ د ماموريت سره تړلی ؤ، اوس تر ډيره حده پوري د مايوسۍ سره مخامخ سوی دی .
د بيا آبادولو په برخه کښي پر ډيرو پرمختګونو سربيره په افغانستان کښي اوس هم سخت جنګونه روان دي ، او طالبان د پرمختګ په حال کښي دي . ځکه نو د 4000 آلماني عسکرو ماموريت لکه تر اوسه پوري چه ؤ ،ادامه نسي پيدا کولای . ددغه ګوند مشره کلوديا روټ پدې هکله وايي:«موږ غواړو په 2010 عيسوي کال کښي په چټکۍ سره د بيرته راوتلو يو مشخص پلان جوړ ، هغه پدغه پارلماني دوره کښي پياده ، او پدې ډول په کراره کراره سره بين امللي قواوي راووزي . »
خو لکه څنګه چه د زرغون ګوند رهبري يې ادعا کوي، د قواوو دغه راوتل نبايد په تلوار سره تر سره سي . افغانستان پيژندونکی ټوم کوينيګ وايي چه اوس لا وختي دی ،چه افغانستان يوازي پريښوول سي . دی اضافه کوي ،
«ليکن موږ مجبوره يو چه افغاني حکومت هم دمشخصو وظايفو په درلودلو سره مکلفه کو،او ددې مسؤليت پر غاړه واخلي ،تر څو په کراره کراره د امنيت د ساتلو غم پخپله وخوري . »
د زرغون ګوندپه کنګره کښي ځينو استازو د افغانستان څخه د آلماني عسکرو د ژر تر ژره راوتلو غوښتنه وکړل ، او لکه څنګه چه اولي کرېمر وايي ، پداسي حال کښي چه ناټو په دوامداره ډول اضافه عسکر افغانستان ته ليږي ، خو بيا هم ډير ځايونه د طالبانو تر ولکې لاندي دي ،او کنټرولوي يې . ځکه نو بايد آلماني عسکر د 2010عيسوي کال تر دوبي پوري راووزي . دی اضافه کوي ،
«دا اوس هميشه ويل کيږي ،چه که موږ راووزو ،نو هلته به داخلي جنګ شروع سي . خو بايد پوښتنه وسي ،چه اوس هلته څه خبره ده . دا هم طبعأ يو داخلي جنګ دی ، خو سوال يوازي دادی، چه آيا هغه دي د ناټو او آلماني پوځ په ګډون يا نه ګډون کښي تر سره سي . دا هغه خبره ده چه موږ ورسره مخامخ يو ،او نه دا چه ووايو ،هلته داخلي جنګ شروع کيږي . »
خو په آخره کښي د افغانستان څخه د آلماني عسکرو د ژر راوتلو طرفداران کاميابه نسول . د جرمني په پارلمان کښي به نو اوس د زرغون ګوند فراکسيون د نوي حکومت څخه وغواړي ، چه هغه د بيا آبادولو په لار کښي ډير ګامونه پورته، او د ملکي خلګو ساتنه او حمايه وکي .
. دویچه وله

نگاهی به مطبوعات جهان

اکتبر 31, 2009

شماره 55/شنبه 9 عقرب 1388/31 اکتوبر2009

سشیسیس

تایمز: طالبان در کندز آزادانه فعالیت میکنند

روزنامه تایمز آسیا مینویسد که طالبان در کندز آزادانه فعالیت میکنند. نویسنده گزارش گل رحیم نیازمند میگوید حتی موتر هاییکه نشان پولیس ولایت کندز را دارند، سرنشینان آن برای پولیس خدمت نمی کنند. زیرا طالبان در این اواخر ۸ موتر فورد رینجر پولیس را در ولسوالی چهار دره ولایت کندز به تصرف خویش درآورده و آزادانه توسط آن گشت و گذار میکنند.
روزنامه تایمز آسیا مینویسد که بسیار آسان است تا طالبان را تشخیص داد زیرا آنان موسیقی اسلامی و ملی را بسیار بلند از موتر های شان پخش میکنند و در حالیکه موتر در حرکت است همدیگر را بغل کرده و می خندند. و بعضی اوقات که جاده ها بسیار تنگ است در حالیکه سر و روی خود را با دستمالهای چهارخانه پوشانیده اند، از موتر سایکل ها استفاده میکنند.
روزنامه تایمز آسیا مینویسد طالبان کنترول کامل ولسوالی چهار دره را در اختیار دارند و قوانین اسلامی خاص خود را در آن منطقه نافذ نموده اندو هیچ اداره حکومتی در آن ساحه وجود ندارد. 
عبدالوحید، ولسوال چهار دره میگوید فقط اداره دفتر والی را در اختیار داریم و خارج از این چهار دیواری ما هیچ اختیاراتی نداریم، وی میگوید حتی مردم هم بما مراجعه نکرده و نزد طالبان میروند.
روزنامه تایمز آسیا مینویسد چهار ولسوالی دیگر ولایت کندز هم تقریباً وضعیت مشابۀ دارند، مرکز ولایت تحت محاصره طالبان است، ولسوالی ارچی در شمال کندز کاملاً تحت تسخیر طالبان میباشد، علی آباد در جنوب کندز اکثراً تحت نفوذ افراط گرایان میباشد و ولسوالی های امام صاحب و خان آباد هم تقریباً از کنترول حکومت خارج شده است. حکومت فقط اداره دفاتر ولسوالی های چند قریه کوچک را در اختیار دارد.
روزنامه تایمز آسیا مینویسد مامورین افغان و خارجی همه در جستجوی عاملین این وضعیت هستند ولی هیچ کس کدام جواب قانع کننده ندارد. انجینر محمد عمر، والی کندز، پاکستان را عامل افزایش طالبان میداند. وی میگوید تغیر مسیر اکمالاتی قوای ناتو از طریق شیرخان بندر، موجب آن گردید تا پاکستان برای جلوگیری از اینکار و حفظ منافع خود، به تشنجات در شمال افغانستان دامن زند.
روزنامه تایمز آسیا در ختم مقاله از قول محمد رازق یعقوبی، رئیس پولیس ولایت کندز میگوید طالبان همچنان سعی دارند کشت خشخاش را در این ولایت که طی سه سال اخیر کاملاً عاری از مواد مخدر شده بود، دوباره رایج سازند. وی میگوید جنگ فعلی در کندز، جنگ مافیای مواد مخدر است که بنام اسلام آنرا براه انداخته اند.Ÿ

—————————————————————————————

د بایډن نظرد افغانستان په هکله نور یوازی ندی

د نیویارک ټایمز ورځپاڼه د اکتوبر په ١۴مه لیکی چی دامریکا د جمهوری ریاست مرستیال جوزیف بایډن نظرد افغانستان په هکله نور یوازی ندی.
بایډن دافغانستان له سفر نه وروسته ویلی وو چی دابه ډیر دروند کاروی. هغه جمهوررئیس اوباما ته دافغانستان په هلکه په خپل خصوصی مجلس کی له ناامیدی نه ډک تحلیل کړی و.
نیویارک ټایمز لیکی چی د جمهوری ریاست مرستیال جوزیف بایډن د جمهوررئیس اوباما لپاره دافغانستان په برخه کی خوشبین غږ ندی. هغه په افغانستان کی د امریکا یی عسکرو د زیاتوالی خلاف قوی غږ دی.
د جمهوررئیس مرستیال دافغانستان په ستراتیژی کی د شک او شبهی په اظهارولو کی مخکښ دی. اواوس دهغه نظر په سپینه ماڼی کی نور پلویان هم پیدا کړیدی په داسی حآل کی چی جمهوررئیس اوباما په خپله ستراتیژی له سره غور کوی.
نیویارک ټایمز لیکی چی جوزیف بایډن له ډیر پخوا راهیسی سناتور و او په خارجی اړیکو کی په خپلو تجربو ویاړی. اخبار لیکی چی تیره اونی دCBDپه یوه خبری سروی کی ویل شوی وو چی یوازی ٣٧ فیصده امریکا یان اوس د عسکرو د زیاتوالی طرفداری کوی.
سناتور ریچر دهاس، د سنا د خارجی اړیکو د کومیټی رئیس وایی چی بایډن له ده سره مشوری کړیدی، هغه وایی چی بایډن له افغانستان نه دوتلو طرفدار ندی. خو هغه په دی برخه کی ډیر ی پوښتنی کوی چی ایا داسی لاری چاری شته دی چی ښی او یا ترښو هم غوره نتیجی ورکړی خو په کم لگښت باندی.
د ښاغلی بایډن نظر دادی چی همدا ٦٨ زره امریکا یی عسکر په افغانستان کی وساتل شی او دعسکرو د زیاتوالی په ځای د افغان قواو د روزنی کار چټک کړی شی چی هغوی د جگړی کار په خپله غاړه واخلی.
په داسی حال کی چی دالقاعده ځپلو او نیولو ته دی ادامه ورکړل شی. او په دی کی کار کی به له بی پیلوټه الوتکیواو خاصو قواو نه کار اخیستل کیږی. دهغه دی نظر ته په دیموکرات گوند کی اوس د ډیرو لیبرالانو توجه اووښتی ده.
نیویارک ټایمز د سناتور جان کیري، له قوله لیکی چی جوزیف بایډن په دی برخه کی ډیری پوښتنی کوی او په دی مسله باندی په ژوره توگه پوهیږی. هغه څو ځلی هلته تللی دی او په دی مسله کی دخیل اشخاص پیژنی او په مسایلو یی ښه پوهیږی او ښه تحلیل یی وړاندی کړیدی.
د ښاغلی بایډ ن ستراتیژیکی اندیښنی دادی چی دی په دی پوهیږی چی امریکا او په خاصه توگه دده د گوند د لیبرالانو مرکز له جنگ نه د ستړیا په حآل کی دی او ښایی دا مسله نوره قبوله نکړی چی امریکا دی په بهرنیو مسایلو کی په پراخه توگه، داوږدی مودی لپاره دخیله او متعهده وی.
نیویارک ټایمز لیکی چی ښاغلی بایډن دافغانستان په مسله کی په ټینگه د پخوانی جمهوررئیس جورج بش ملاتړ کړی و چی د ٢٠٠١ میلادی کال د سپتمبرد ١١می له تروریستی حملونه وروسته د طالبانو رژیم نسکور کړی.
خوکله چی هغه په ٢٠٠٢ کی افغانستان تللی و نو وروسته یی بیا وویل چی نیمگړی اقدامات کافی ندی. کله چی امریکا پر عراق حمله وکړله نو جوبایډن اندیښنه ښودلی وه چی له افغانستان ته توجه بلی خواته واووښتله او بیرته یی توجه دافغانستان مسلی ته چی دیموکراتان یی ښه جنگ بولی را اړوله.
ښاغلی بایډن په ٢٠٠٨ کال کی د فبروری په میاشت کی افغانستان ته بیا سفر وکړ. هغه په دغه وخت کی په خپلو نظریاتو له سره غور کاوه.د هغه مناسبات دافغانستان له جمهوررئیس حآمدکرزی سره، په حکومت کی د پراخه اداری فساد په برخه کی، خراب شول.
جوزیف بایډ ن په دی خواشینی سو چی ښاغلی کرزي د حکومت د اداری فساد نه انکار کاوه. دهغی ماښامنی په ترڅ کی چی اوس ډیره مشهوره ده بایډن د ډوډۍ دمیز پرسر دستمال وغورځاوه او وی ویل چی داماښامنۍ نور ه پایته ورسیدله. 
نیویارک ټایمز لیکی چی دامریکا د جمهوری ریاست مرستیال جوزیف بایډن ددریم ځل لپاره هم د سږکال په جنوری کی افغانستان ته ولاړ. کله چی هغه راستون شو نو په زیاته اندازه قانع و چی دامریکا دملی امنیت گټی په پاکستان کی دی. په افغانستان کی اوس د القاعده له سلو تنو غړیو نه کم پاتی شویدی. هغه دا استدلا ل کاوه چی امریکا خپلی منابع د پاکستان او افغانستان ترمنځ په بی تناسبه ډول په غلط هیواد کی لگوی.
کله چی ښاغلی بایډن دافغانستان له سفر نه راستون شو نو هغه ډیر ناامیده ښکاریده. هغه ویل چی هلته ډیره لږه حکومتداری موجوده ده. هلته ډیر زیات اداری فساد او دمخدره موادو ډیر غټ تجارت روان دی.
په دی توگه ښاغلی اوباما دیته ضرورت درلود چی په خپلو اهدافو باندی نوی ارزیابی او کتنه وکړی چی دامعلومه شی چی اهداف باید څه وی. نهه میاشتی وروسته دامریکا جمهوررئیس براک اوباما اوس بیا د خپلو اهدافو په ارزیابی باندی لگیاد ی.
چارواکی داسی اټکل کوی چی جمهوررئیس براک اوباما به د ښاغلی بایډن او په افغانستان کی دامریکا د قوماندان جنرال ستانلی مکریستل د پیشنهادونو ترمنځ وی. خو هغوی داهم وایی چی د بایډن نظریاتو د ستراتیژی په تشکل کی نقش لوبولی دی؛ نه په ټوله مانا لکه څنگه چی دهغه نه مخکی د جمهوری ریاست بل مرستیال ډیک چینی دهغه وخت په پالیسی کی نقش لرلی و.
نیویارک ټایمز لیکی چی د جمهوری ریاست پخوانی مرستیال او اوسنی دواړه د ملی امنیت په مسایلو کی پوره تجربه لری او همدا ددی سبب دی چی دواړه په دی مسله کی په صادقانه توگه نظر ورکولی شی.Ÿ

مظاهر عظمت باستانی بگرام یا کاپیسا

اکتبر 31, 2009

شماره 55/شنبه 9 عقرب 1388/31 اکتوبر2009

3

تتبع و نگارش: محمد داود سیاووش

استاد کهزاد مینویسد یکی از استوپه های بزرگی که مخصوصاً به صفت استوپه کنیشکا یاد شده همین استوپه توپ دره است… راجع به انتساب این استوپه و اعمار آن به امر و اراده کنیشکای کبیر زایر چینی هیوان تسنگ هنگام اقامت یک ماهه در بگرام در معبد یر غمل های چینی در پوزه شترک کوه پهلوان داستان هایی شنیده…
دو شهر در برج عبدالله و بگرام:
به نوشته استاد کهزاد در حوزه کوهدامن و کوهستان شهر باستانی به نام کاپیسی در قرن های 4و5 قبل از میلاد وجود داشته، هر چند محققان موقعیت اصلی این شهر را نا معلوم میدانند اما این احتمال را مطرح میسازند که شاید این شهر در مجاورت برج عبدالله در بگرام کنونی موقعیت داشته است. استاد کهزاد مینویسد که: ما در مجموع در خرابه های حاضر در بگرام دو ساحه مشخص را مشاهده میکنیم که تقریباً هر دو به هم پیوسته است که یکی را فعلاً برج عبدالله و دیگری را بگرام می نامند، هر دو در قرن دوم قبل از میلاد توسط یونانی ها تهداب گذاری شده. استاد کهزاد مینویسد که: امکان دارد خود اسکندر اساس قلعه مستحکم برج عبدالله را گذاشته باشد. به نوشته محققان شهر کاپیسی در خطوط عمومی خود به شهر های یونانی به شکل (هیپودام) یعنی مربع ساخته شده که یک جاده از یک ضلع تا ضلع دیگر آن امتداد داشت و شهر در دو طرف جاده مذکور بنا یافته بود. از نظر استاد کهزاد شهر کاپیسی یا بگرام شباهت کامل به شهر (دیورا-اورویس) داشته که یک شهر یونانی بوده و بقایای آن را دانشمندان پوهنتون (یال) ایالات متحده در آسیای غربی کشف کرده اند. میان بگرام و دیورا از نظر شهر سازی یونانی شباهت هایی موجود است که گیرشمن برخی از این شباهت ها را چنین یاد میکند: در هر دو شهر به اساس استحکام ضلعی که رُخ به طرف جلگه است اهمیت بیشتر داده شده، در هر دو شهر مرکز نظامی بر مجرای رودخانه حاکم است. در هر دو شهر دروازه اساسی یا مدخل بزرگ شهر در ضلع جنوبی رُخ به طرف جلگه کشیده شد و جاده اساسی شهر از آن مدخل شروع شده و به رودخانه منتهی میگردد. به نظر گیرشمن بانیان این شهر از اصول شهر سازی یونانی آگاهی داشته و هر دو شهر را بر موازین شهرسازی یونانی گذاشته اند. استاد کهزاد مینویسد که در اصول تدافعی شهر بگرام از نظریات ایرانی استفاده شده. به نوشته استاد کهزاد برای اثبات نظریات فوق باستان شناسان  فرانسوی توجه خوانندگان را به خوارزم جلب میکنند که در سواحل راست مجرای سفلای دریای آمو منبسط است و مدتی تحت فرمانروایان یونان باختری بوده.
مروان و پروان
استاد کهزاد به قصه فلکلوریکی اشاره میکند که بر اساس آن قبل از تهاجم اسکندر و پیش از فتوحات هخامنشی ها در وادی شمالی قلعه های مستحکمی وجود داشته که در آن پادشاهانی به نام های مروان و پروان حکومت میکردند یکی از این قلعه ها در بگرام و دیگری در پروان موقعیت داشت و میان دو قلعه زنجیری فراز رودخانه های غوربند، شتل، پنجشیر و سالنگ کشیده شده و به برج های حصار وصل بود. آن دو شاه قرار گذاشته بودند که هرگاه خطری یکی از آنان را تهدید کند زنجیر را تکان دهد و آن دیگر به کمک او بشتابد. به نوشته استاد کهزاد یکی از این شاهان از روی بی احتیاطی و بدون آنکه خطری او را تهدید کند زنجیر را تکان میدهد و شاه دیگر به کمک او می شتابد اما مشاهده میکند خطری وجود ندارد. بار دیگر واقعاً دشمن حمله میکند و شاه تحت تهدید هر قدر زنجیر را تکان میدهد جانب مقابل به فکر آنکه این کار از روی شوخی است به کمک نمیرود قلعه اولی سقوط میکند و بعد نوبت حمله دشمن بر قلعه دومی میرسد، استاد کهزاد مینویسد که اگر این داستان را به زمان تهاجم و فتوحات اسکندر تطبیق کنیم میتوان گفت که اول بگرام و بعد پروان سقوط کرده است. اسکندر در خزان سال 328 قبل از میلاد به بگرام رسیده در سواحل رودخانه پنجشیر در برج عبدالله متوقف شد و بعد به آن سوی رودخانه به طرف پروان یعنی جبل السراج کنونی حرکت کرد.Ÿ
                          بقیه در آینده

صدای زیب گیراست

اکتبر 31, 2009

شماره 55/شنبه 9 عقرب 1388/31 اکتوبر2009


007



پس از چندین سال هنر دوستان در افغانستان کمپوز «پیمانۀ» شفیع محمد و خان محمد آوازخوانان شهیر پاکستانی را از حنجره گیرای خانم زیب شنیدند که در این روز ها آهنگ سر زبانها بوده و از شبکه های مختلف تلویزیونی و رادیو ها به تکرار به نشر میرسد.
زیب و حانیا یک گروپ موسیقی پاپ-راک از کوهات پاکستان میباشند. آهنگ های شان اکثراً به زبان اردو است، اما بعضی اوقات به زبان های پشتو و دری نیز آواز می خوانند.
با وجود آنکه فامیل آنها اصلاً از کوهات است، بسیاری از نوارهای شان در لاهور ثبت شده. حانیا در اسلام آباد زندگی میکند و به خاطر هنرنمایی به کراچی نیز میرود. سفر آنها به خاطر تور جهانی در سال 2009 به راه افتاد و اکثراً در خلیج، سند و پنجاب هنرنمایی کرده اند. ایشان خویشاوندان همدیگر میباشند.
زیب النسا بنگش و حانیا اسلم زنانی هستند که از سطح کالج به ساختن یکی از بهترین البوم های سال 2007 شان مبادرت ورزیدند. زیب و حانیا در حدود سالهای 2000-2003 دوره کالج را در ایالات متحده پشت سر گذاشتند، زیب اقتصاد و تاریخچه هنر را خواند و حانیا رشته کمپیوتر ساینس و علم انسانشناسی. زیب آوازخوانی را از سن هشت سالگی شروع کرده تحت نظر استاد مبارک علی خان کار کرده و حانیا یک گیتاریست، آوازخوان و کمپوزیتور است.Ÿ


پیمانه بده که خمار استم
پیمانه بده که خمار استم
من عاشق چشم مست یار استم
من عاشق چشم مست یار استم
بده بده که خمار استم
پیمانه بده که خمار استم
چشمت که به باغ ختن میمانست
رویت به گلاب های چمن میمانست
گل را بکنی ورق ورق بوی کنی
به لاله زار این وطن میمانست
پیمانه بده که خمار استم
پیمانه بده که خمار استم
من عاشق چشم مست یار استم
من عاشق چشم مست یار استم
بده بده که خمار استم
پیمانه بده که خمار استم


haniya

برخورد پولیس ترافیک با اطفال

اکتبر 31, 2009

شماره 55/شنبه 9 عقرب 1388/31 اکتوبر2009

DSCN3446

برگرفته از کتاب «آموزش حقوق طفل»

اطفال پولیس ترافیک را نخستین مددگاران، دستیاران و مساعدت کنندگان در جلوگیری از حوادث ترافیکی میدانند و همیشه از آنها توقع رهنمایی و کمک دارند. در حقیقت پولیس ترافیک مانند سایر ارگانهای امنیتی وظایف مهم و ارزنده اجتماعی را بدوش داشته و همه مردم خاصتاً دست لرزان و ناتوان اطفال را گرفته با صبر و شکیبایی مانند پدر مهربان آنها را از خطرات ترافیکی نجات میدهد. یونیفورم و بخصوص علامت کلاه سفید ترافیک رمز امنیت، صبر و شکیبایی است. آنها با تحمل فراوان وظایف انسانی و ایمانی خود را در هر گونه شرایط مشکل انجام میدهند و شب و روز در خدمت مردم قرار دارند. این خدمتگاران جامعه با استفاده از دانش مسلکی خویش مالکان وسایط نقلیه و مردم را نه تنها عملاً کمک میکنند، بلکه با نصب پوستر ها، علامات ترافیکی، لوحه ها و سایر مواد نشراتی آنها را از خطرات حوادث ترافیکی آگاهی میدهند.
وظایف پولیس ترافیک در راه خدمت به مردم زیاد است، که از آنجمله مهمترین آنها به این شرح بیان میشود:
-پولیس ترافیک باید با صبر و تحمل رفتار نموده و اطفال را از خطر ترافیکی نجات بدهد.

-پولیس ترافیک باید جهت آگاهی از خطرات ترافیکی کورس ها و نمایشگاههایی را برای اطفال در مکاتب یا تفریحگاه های اطفال دایر و آنها را با علامات ترافیکی وقتاً فوقتاً آشنا سازد.
-پولیس ترافیک باید با اطفال مصیبت رسیده از تصادم و حادثات ترافیکی کمک لازم نموده، اطفال مجروح را بعد از اجرای کمک اولیه به اسرع وقت به شفاخانه انتقال دهد.

-پولیس ترافیک بدون هر گونه جانبداری مطابق مقررات ترافیکی متخلفین وسایط نقلیه را جریمه و مجازات لازم نماید تا در آینده مرتکب تخلفات ترافیکی نگردند.
-پولیس ترافیک در برخورد با اطفال مجنون و مصابین امراض عقلی و عصبی با دلسوزی عمل نموده و این گونه اشخاص را به شفاخانه ها اعزام نماید.

-پولیس ترافیک باید اطفال خورد سال را که در معابر و محلات عامه گذاشته شده و دریافت میشوند جهت نگهداری آنها به شفاخانه زایشگاه، مرستون و انجمن رهنمایی خانواده رسماً تحویل دهد. در مناطقی که این سهولتها موجود نباشد، با مشوره اهالی محل طفل را به یک شخص امین به طور امانت جهت سرپرستی تسلیم نموده و از او تعهد اخذ بدارد تا در صورت یافت شدن والدین طفل دوباره او را به والدین شان بسپارد.

-پولیس ترافیک وظیفه دارد با دریافتن طفل آواره مفقود شده، آنها را به اداره پولیس برده و با در نظر گرفتن روحیه اطفال با مهربانی و ملایمت شهرت آنها را جستجو و ثبت نماید.

-در صورتی که طفل یافت شده نتواند شهرت مکمله خود بازگو نماید پولیس ترافیک مشخصات و لباس طفل را تثبیت و غرض اعلان به رادیو و جراید یا بواسطه اعلانات محلی مردم را آگاه سازد.

-در صورتی که طفل مفقود شده شهرت مکمل خود را بیان کرده بتواند پولیس ترافیک باید او را به اسرع وقت به والدین شان تسلیم و در حالی که اقارب طفل پیدا نشود او را جهت محافظت و مواظبت بعدی رسماً به مؤسسات خیریه تسلیم دهد و اگر احیاناً مؤسسات خیریه از تحفظ و نگهداری طفل امتناع ورزند او را تا یافت شدن اقاربش به یک شخص امین محل بسپارد.Ÿ

ستیژ شهروندان

اکتبر 31, 2009

شماره 55/شنبه 9 عقرب 1388/31 اکتوبر2009

ریگروان

این بار از سخنان چند هموطن میگویم که در پیتو زیر دیوار نشسته از آسمان و ریسمان بدون آمادگی قبلی بحث میکردند، یکی از آنان گفت:«برادر از همین کاندیدی که ده هزار نام را به کمیسیون انتخابات برده و خود را کاندید کرد و در انتخابات صفر اعشاریه چند فیصد رأی برده و یا هیچ در فیصدی نیامده حد اقل یک نفر پیدا شود پرسان کند که او برادر او ده هزار نفری که امضاء و نام شان را به خاطر ثبت نام بردی چه شدند و چرا دروغ گفتی؟»
شخص دیگر در حالیکه پا هایش را در پیتو آفتاب میداد گفت:
«تو او ره چی میکنی از همین کمیسیون انتخابات بپرسند که اگر مأمورین پایین رتبه تان درغلی کرد شما که در رأس شان بودید چرا جلوآن را نگرفتید و باز از آنها پرسیده شود که اگر در یک وزارت خانه غلطی و رشوه باشد وزیر بگوید به من چی شما آن را قبول میکنید که حالا خودتان میگویید به ما چی که در 1,3 میلیون رأی تقلب شده.»
نفر سوم گفت:«اگر قدرت در دست من باشد همین میلیون ها دالری را که در دور اول انتخابات مصرف شده بالای همین درغل ها و تقلب کار ها از بالا تا پایین تاوان میکنم و خودشان را به زندان می اندازم.»
نفر چهارم از جایش بلند شده گفت:
«برادر یک نفر را به قریه جای نمیداند او میگفت اسپ مرا به خانه ملک بسته کنید. تقلب کاران میگویند به ما مدال زحمت کشی داده شود شما انها را به محاکمه میکشید  زورکی به آنها میرسد؟»Ÿ

ډير مى خوښ دى مثنوى

اکتبر 31, 2009

شماره 55/شنبه 9 عقرب 1388/31 اکتوبر2009

mawlanaنوشته: محمد داود سیاووش

در اویل سده روان خورشیدی شخصیتی عابد و زاهد به نام مولوی صالح محمد کندهاری با قلبی پاک و شعوری پُر ادراک برخی اشعار مثنوی معنوی حضرت مولانا را به پشتو برگردان نموده است.

این مرد پاکدل و با ایمان که مثنوی معنوی را از سر اشتیاق و به جد خوانده الحق که اندرین باب دُر سفته و خوش گفته است. مولوی صالح محمد کندهاری ارادت صوفیانه اش را به حضرت مولانا و مثنوی معنوی ابراز میدارد:

زما عرض په پشتو

ای شاغلو پشتنو

دیر می خوس دی مثنوی

مثنوی د مولوی

مثنوی حه شه کتاب دی

چه گویا د عشق په باب دی

مولانا خو لوی جناب دی

مثنوی یی لوی دریاب دی

و با همین احساسات بلند عارفانه توصیه میکند که مثنوی معنوی باید به پشتو برگردان شود تا از آن همگان فیض ببرند.

مثنوی که په پشتو سی

بخت به لور د پشتنو سی

پشتانه به عارفان سی

د بادار په عاشقان سی

مجازی او حقیقی

عشق به دوی وپیژنی

محبت به ور پیدا سی

په پت سیر به آشنا سی

هر سری نه ستر گُهر سی

هر پشتون به لکه لمر سی

مولوی صالح محمد کندهاری با اخلاصی پُر از صفا و بی ریا و قلبی پُر از شور و شوق و نشاط بیت اول آن ترنم جاودانه ارغنون ملکوت را چنین به پشتو بازگو میکند:

دا د نله حکایت دی

له بیلتون شکایت دی

داره نه یم مولوی دی

په پشتو شه مثنوی دی

در این حالت روحانی خود را در مقام رسیدن به دوست فنا می یابد و صدای شاه را از حلقوم عبدالله میداند:

دا آواز آواز د شاه دی

که د خولی د عبدالله دی

این همان صداییست که از حنجره عقاب بلند پرواز هندوکوه و از حلقوم پر بار و گهر نثار و درفشان و شهوار آن سیمرغ ملکوت شنیده میشد:

در حقیقت این سخن از شاه بود

گر چه از حلقوم عبدالله بود

مولوی صالح محمد از گذرگاه قصه طوطی وارد دریای پر خروش مثنوی شده قصه را با انفعال و سوز و گداز اینطور آغاز مینماید:

دا قصه ده د طوطی

ده راوری مثنوی

سوداگرئی هندوستان ته

هندوستان تاجرستان ته

دا جهان د تجارت دی

دا جهان د منفعت دی

اگر در بیان این قصه حضرت مولانا سیر و سلوک ملکوتی داشته حکایت رسیدن جان به جانان و دل به ایمان را سر داده، مولوی صالح محمد کندهاری از این حکایت انتباه سیاسی و امیروزی گرفته از جنگ و رنگ و نیرنگ های سیاسی که دامنگیر بشرست سخن میگوید:

نن دنیا د تجارت دی

نن سودا د تجارت دی

سیاست پر تجارت دی

تجارت پر سیاست دی

تجارت باندی نن جنگ دی

تجارت باندی نن ننگ دی

اما در متن بعضی حکایات مولوی صالح محمد کندهاری تفاوت های با اصل این قصه ها در مثنوی معنوی به چشم میخورد. چنانکه در حکایت تنها کردن باغبان، صوفی فقیه و علوی را، این تفاوت مشهود است:

دا قصه د مثنوی ده

ما پشتو کره دا فارسی ده

وه حلور تنه سری

یو و چت بل عسکری

یو سیدو بل ملا

باغ ته راغله دوی په غلا

در حالیکه اصل این حکایت را حضرت مولانا در مثنوی معنوی که توسط نیکلسون تصحیح شده چنین آغاز مینماید:

باغبانی چون نظر در باغ کرد

دید چون دزدان به باغ خود سه مرد

یک فقیه و یک شریف و صوفئی

هر یکی شوخی بدی لا یوفئی

گفت با این ها مرا صد حجنست

لیک جمعند و جماعت قوتست

بر نیایم یک تنه با سه نفر

چونک تنها شد سبالش بر کنم

احتمالاً مولوی صالح محمد به خاطر ایجاد سهولت در مفهوم قصه به جای صوفی و فقیه علوی از چت و عسکری و سید و ملا استفاده نموده است. در داستان شیخ احمد خضرویه نیز تفاوتی در بیان مولوی صالح محمد با اصل قصه به چشم میخورد. حضرت مولانا با حالت استفهامی شخصی را که به احمد خضرویه پول میفرستد به حاتم طایی تشبه نموده میگوید:

شد نماز دیگر آمد خادمی

یک طبق بر کف ز پیش حاتمی

صاحب مالی و حالی پیش پیر

هدیه بفرستاد کز وی بُد خبیر

چهار صد دینار بر گوشه طبق

نیم دینار دگر اندر ورق

اما مولوی صالح محمد کندهاری در این حکایت به صراحت و به طور ملق از حاتم طایی نام میبرد:

نا به بره یو سری

رالیرلی حاتم طی

را اخیستی یی مجمه وه

په مجمه کی یو خلطه وه

په خلطه کی هم روپی وی

هم روپی او هم بتکی وی

با تصرفات و ایزاوات در حکایات، مولوی صالح محمد کندهاری شمار اندکی از قصه های مثنوی معنوی چون قصه لیلی و مجنون، مریض شدن محابی، رفتن و باغ به بازار عطاری و غیره را به پشتو بیان داشته است.

هر چند این حکایات از بُعد شعری و پیام الهامی آن با قصه های مثنوی معنوی نباید مقایسه شوند و صور خیال و ظرف کلام، رموز استعاروی و جوش و خروش افکار مثنوی را نباید در آن انتظار داشت.

اما به لحاظ معرفی مثنوی معنوی در شعر و ادب پشتو و آسان سازی و تسهیلات فراهم آمده برای رسیدن به کنه قصه های مثنوی در زبان پشتو کار نیست قابل هر نوع ارجگذاری و با ارزش.

اگر چه در گذشته عبدالاکبر پیشاوری و عبدالجبار بنگش در راستای معرفی مثنوی معنوی در شعر و ادب پشتو کارهای قابل ستایشی انجام داده اند ولی این آثار به دلیل نایاب بودن، مورد استفاده علاقمندان قرار نگرفته و یا کمتر قرار گرفته است. مولوی صالح محمد کندهاری به صفت ژورنالیست، نویسنده، شاعر، ادیب و مؤلف توانائی که عمرش را در خدمت هموطنان از طریق نشریه های سراج الاخبار، طلوع افغان و تألیف کتب درسی پشتو صرف نموده با برگردان داستان ها و حکایات مثنوی معنوی به پشتو خدمت بزرگی را برای فرهنگ کهن سال و گشن بیخ این میهن انجام داده است.