بایگانیِ مارس 2010

اوباما چرا به کابل آمد؟

مارس 29, 2010


نوشته: محمد داود سیاووش
از نظر آگاهان سیاسی بارک اوباما رییس جمهور ایالات متحده در حالی به کابل آمد که از یکطرف مذاکرات استراتیژیک ایالات متحده با پاکستان صورت گرفت و از طرفی با سر کوبی طالبان متمایل به دولت، هیئت حزب اسلامی از ترس اینکه مبادا پاکستان آنان را دستگیر کند حاضر به مذاکره با دولت افغانستان شد. فضای سرد موجود در روابط حامد کرزی با ایالات متحده که حتی گفته میشود تقاضای کرزی در سفر به ایالات متحده توسط واشنگتن بی جواب ماند باعث گرایش سریع آقای کرزی در سفر به چین و ایران شد که بحث های داغی را در مطبوعات بر انگیخت.
از نظر آگاهان سیاسی این سفر اوباما آنهم بطور استعجالی و برای چند ساعت در شب به افغانستان نشان میدهد که اوباما بخاطر خوش آمد گویی به کابل نیامده بلکه با این حرکت سمبولیک و با اظهاراتی که در بگرام داشت نشان داد مفکوره افغانستان بعد از ایالات متحده که نزد بعضی ها ایجاد شده یک خیال است. اوباما با شور و شوقی که در بگرام سربازان در استقبال از وی نشان دادند این اشاره را به رهبران کابل رساند که ایالات متحده در هر نوع راه حل سیاسی تا آخر با افغانستان خواهد بود و از جانبی با تأکید بر سرکوب القاعده و جلوگیری از برگشت طالبان به قدرت و تأکید بر حمله بر قرارگاه های آنسوی مرز نشان داد که ایالات متحده کماکان به افغانستان علاقمند است و قصد ندارد بطور دراماتیک پایش را از افغانستان بکشد.
برخی ها سفر اوباما را به کابل ناشی از شکایت رابرت گیتس به مجلس سنای ایالات متحده میدانند که برادر رییس جمهور را مانع فعالیت های نظامی در کندهار وانمود کرد و متعاقب آن والی کندهار گزارشات رسانه های غربی را مبنی بر اینکه طالبان در کندهار آزادانه گشت و گذار میکنند رد نموده به نحوی با فعالیت های نظامی در آینده در آن ولایت مخالفت نشان داد. آگاهان میگویند احتمالاً در پشت پرده و به دور از کمره رسانه ها سخنان جدی و صریحی میان اوباما و کرزی در رابطه به فساد موجود در دستگاه دولت افغانستان و کمبود دستآورد در صد روز اول تبادله شده و این ادعا را که گویا اوباما بخاطر ابراز حسن نیت و دعوت از رییس جمهور به ایالات متحده میلیون ها کیلومتر راه را در شب طی نموده از امکان بعید میدانند، برخی ها این نگرانی را مطرح میکنند که احتمالاً اوباما برای آن به کابل آمد که مبادا در گردهمایی قریب الوقوع که در آن طالبان پیوسته به دولت و اعضای حزب اسلامی اکثریت خواهند داشت رییس جمهور کرزی دست به کدام مانور دراماتیک بزند. در حال حاضر نزد بسیاری از آگاهان این تشویش وجود دارد که احتمالاً رییس جمهور در گردهمایی بزرگی که اکثریت آنرا تندروان متمایل به وی تشکیل میدهند با دعوت اعضای پارلمان فضای مجلس را طوری شکل خواهد داد که فیصله های آن آزادی های مدنی مردم را محدود سازد. ولی آنچه غیر قابل پیشبینی است اینکه با مخالفت هایی که در درون وجود داردو با تفاوت نظر هایی که در جهان مطرح است چگونه خواهند توانست چرخ زمان را به عقب بر گردانند؟

Advertisements

جریان خطرناک پارادوکس سیاسی در افغانستان!

مارس 25, 2010

نوشته: محمد داود سیاووش
پرویز اشفاق کیانی به خاطر ملاقات استراتیژیک به واشگتن میرود، مطبوعات بریتانیا از قرار گاه های طالبان درایران خبرمیدهند، سفیر پاکستان ملاقات کای ایده را باملا برادرخلاف پالیسی رسمی سازمان ملل دانسته مساله را قابل بررسی میداند، ملایی که از زندان گوانتامو و پل چرخی رها شده جا نشین ملا برادر میشود، مقامات ایالات متحده برادر رییس جمهور را مانع فعالیت های نظامی شان درکندهار میدانند، احمدی نژاد از ستیژ ارگ افغانستان برایالات متحده می تازد، رییس جمهور به چین میرود، صلاحیت های شورای ولایتی بافرمان رییس جمهور افزایش می یابد و در کابل هیئت حزب اسلامی با مقامات دولت ملاقات می نماید وخواهان ملاقات باسفیر ایالات متحده میشود ولی سفارت درحالیکه ملاقات هیئت حزب اسلامی را بامقامات دولت رد نمی کند ولی حاضر به ملاقات با هیئت حزب اسلامی نمی شود وبه ادعای یک ژنرال بریتانوی ایران به طالبان وحزب اسلامی درجنگ افغانستان کمک میکند. تحولات فوق ریشه حوادث بعدی را درافغانستان تشکیل می دهد. به نظر میرسد با نزدیکی پاکستان به ایالات متحده و با نزدیکی افغانستان به ایران، چین، روسیه و سایر کشورهای ذیعلاقه کشور درموقعیت حساسی قرار خواهد گرفت.
پاکستان آنچه را میخواست به دست آورد، ولی دولت افغانستان از موقعیتی که قرار داشت چند مرتبه عقب نشست، پاکستان کمک های سرشار ایالات متحده را دردوره حکومت اوباما به دست می آورد، مناطق غیر قابل کنترول قبایلی را با سرکوب طالبان وتندروان تسخیر می کند و وضعیت را در سرحد طوری شکل میدهد که درهرنوع شرایط دولت افغانستان را می تواند تحت فشار قرار دهد، درحالیکه درمقابل جناح متمایل به دولت درصفوف طالبان تحت ضربه قرار گرفت، بانزدیکی حزب اسلامی حلقات روشنفکر ومعتدل حتی درمناطق پشتون نشین از دولت دور خواهند شد و ایران وچین که از حضور ایالات متحده درمنطقه ناراحت اند به غیر از اظهارت روی کاغذ وسخن رانی پشت تربیون هیچ نوع رول درصحنه عملی ایفا کرده نمی توانند در حالیکه ایالات متحده می تواند با توازن بخشیدن سیاست هند وپاکستان درمنطقه جناح های تندرو داخل پاکستان وشامل دردولت افغانستان را تحت فشار قرار دهد. دولت افغانستان با توجه به این انکشافات دراین لحظه حساس به چند مساله توجه نمایند:
1- آنکه بدون نقش ایالات متحده هیچ نوع راه حل درافغانستان امکان عملی شدن ندارد.
2- توازن وتعادل مناسبات فی ما بین کشورهای ایران، پاکستان، هندوستان، روسیه و چین طوری برقرار شود که حساسیت برانگیز نباشد.
3- با برهم خوردن تعادل کشور های عربی وپاکستان درکشاندن مخالفان به مصالحه وضعیت بحرانی تر خواهدشد
4- به انکشاف متوازن اقتصادی واجتماعی وسیاسی کشور درهرنوع استحاله سیاسی توجه شود ونزدیکی یکی باعث دوری دیگری نگردد.
5- بازی های سیاسی جایش را به اصول بدهد ودرهرنوع مصالحه وسازش با اصل های جامعه مدنی، مردمسالاری، آزادی بیان، تساوی حقوق زن ومرد وارزش های قانون اساسی معامله نشود.
6- خطوط درهم وبرهم سیاسی موجود که درآن نیروهای دموکرات، تندرو و طرفداران اداره قرون وسطایی و جامعه مدنی دوریک دستر خوان نشسته اند کنار گذاشته شود و بالاخره تیم هایی با برنامه های مشخص درساختار دولت وجامعه عرض اندام نموده مبارزه واقعی به خاطر دموکراسی و بر ضد دموکراسی، به خاطر آزادی بیان و ضد آزادی بیان، به خاطر جامعه مدنی و برضد جامعه مدنی علناً آغاز شود تا هویت سیاستمداران وشخصیت های مطرح بر اساس آن مشخص شود. مناظره سیاه وسفید تلویزیون طلوع نشان داد حتی آنانی که که قیماق های ادارات موقت، انتقالی و انتخابی راطی هشت سال خورده اند افکار ونظریات  جدا از آقای کرزی دارند که دراین حال کسی از زبان یک مامور حرف میزند، کسی انتقادات شدیدش را که درانتخابات دولت را کثیف می گفت فراموش کرده در کنار همان دولت اما با احتیاط و ملاحظه ایستاده و کسی فقط در اصول می خواهد دولت سقوط نکند اما در فعالیت های آن ملاحظات خود را دارد، از چنین تیم چه توقع می توان داشت؟
احمد رشید از تبلیغات زیاد برای نفوذ موقف در آنچه میتوان افغانستان بعد از ایالات متحده خواند صحبت میکند و از جنگی که به نمایندگی از پاکستان و هند در افغانستان جریان دارد میگوید، این کارشناس مسایل منطقه معتقد است که در حال حاضر نیاز به رهبری منطقوی میباشد تا قدرت های منطقه یی را منسجم نگهدارد، از نظر احمد رشید در حال حاضر حکومت اوباما شکار تفرقه روی موضوع افغانستان میباشد و در سطوح مختلف نظریات مختلف وجود دارد که چگونه باید با طالبان صحبت شود. گیتس وزیر دفاع ایالات متحده در رابطه به طرح مصالحه با طالبان به این نظر است که ادغام صفوف پایین طالبان ممکن است اما وقت سازش با رهبران طالبان هنوز نرسیده، اگر این سخنان را با اظهارات کرنیل امام در رابطه به شکست نا پذیری طالبان و گفته های جنرال حمید گل مبنی بر منسجم بودن حزب اسلامی حکمتیار کنار هم بگذاریم دیده میشود که حتی در صورت تعهد جنرال اشفاق کیانی به ایالات متحده باز هم راه درازی تا قطع مداخله در امور داخلی افغانستان باقی مانده است. آنچه مسلم است اینکه ایالات متحده با مأیوسیت از بازی های خام سیاسی رهبران افغانی و تیم متفرق و پریشان موجود نباید یکباره پشت به افغانستان نموده پاکستان را به آغوش بگیرد، زیرا در آن صورت افغانستان به میدان رقابت همسایه ها تبدیل شده فاجعه دهه نود بار دیگر تکرار خواهد شد.

روز جهانی نوروز درعنعنه و اساطیر

مارس 18, 2010

نوشته: محمد داود سیاووش

نوروز عنعنه باستانی آریانای کهن ومیرات فرهنگی این میهن میباشد که ریشه دربیشه های دوردست تاریخ فنا ناپذیر وبلکه بی نظیر ومنحصر به فرد آریانا دارد. در باره ابهت این روز گفته اند که خدای تعالی عالم را درنوروز آفرید، هرهفت کوکب  دراوج تدویر بودندواوجات در نقط حمل بود، دراین روزحکم شد که به سیر ودور درآیند وآدم نیز دراین روز خلق شد لذا این روز را نوروز نامیدند.

درمضافات این بحث آمده که جمشید دراول جم نام داشت، سیر عالم میکرد وچون به آذربایجان رسید فرمود تخت مرصعی برجای بلند  رو به جانب مشرق گذارند وخود تاج مرصعی بر سر نهاده برآن تخت نشست. همینکه آفتاب طلوع کرد وپرتوش بر آن تخت وتاج افتاد شعاعی به غایت روشن پدیدآمد. مردمان از آن شاد شدند وگفتند این نوروز است. وچون در زبان پهلوی شعاع را شید گویند این لفظ را بر جم افزودند واورا جمشید خواندند، جشن عظیم کردند واز آن روز این رسم پیدا شد.

فردوسی طوسی اندرباب نوروز میگوید:

به فرکیانی یکی تخت ساخت

چه مایه بدوگوهر اندرشناخت

که چون خواستی دیو برداشتی

زهامون به گردون برافراشتی

چوخورشید تابان میان هوا

نشسته براوشاه فرمانروا

جهان انجمن شد بر تخت اوی

فرومانده ازفره بخت اوی

به جمشید برگوهر افشاندند

مرآن روزرا روز نوخواندند

سرسال نوهرمزفروردین

برآسوده ازرنج تن ، دل زکین

بزرگان به شادی بیاراستند

می وجام ورامشگران خواستند

چنین روز فرخ از آن روزگار

بمانده از آن خسروان یادگار

 دراصطلاح نجومی ورود آفتاب به برج حمل ورسیدن آفتاب به نقطه اول حمل را که همان ابتدای بهارست نوروز میگویند. نوروز رادونوع میدانند، یکی نوروز کوچک یا نوروز عامه یا نوروز صغیر، دیگری نوروز بزرگ  یانوروز خاصه ،جمشید در نوروز خاصه  خاصان را طلبید ورسوم خاصی را بنا نهاده گفت: خدای تعالی شمارا خلق کرده است باید که به آب های پاکیزه تن بشوییدو  غسل کنید  وبه سجده وشکر اومشغول باشید  وهر سال به همین دستور مشغول باشید …… واین روز را بنابر این نوروز خاصه خوانند. از دلایل سعد این روز یکی آن است که میگویند: چون شهنشاهی  به جمشید  رسید تجدید آیین  نموده ایزد پرستی اختیار کرد و آن روز  را نوروز  و عید نامید  گویند.  در این روز نیشکر به جمشید  شکسته شد و از آن خورد که آبش از این  سبب معروف گردیده، شکر  از آن ساختند  وبنا برهمین خوردن شکردر نوروز رسم شد.

 نوروز در تقویم:

 کشفیات وتحقیقات باستان شناسان نشان  میدهد که تثبیت نوروز به عنوان روز اول سال در رصد خانه سیستان واقع در نیمروز افغانستان صورت گرفته  وپایه گذار این مبدأ تاریخی و فرضیه نجومی متفکر، منجم وریاضی دان  بزرگ  زردشت بوده است. زردشت با محاسبات  دقیق تقویم سالنامه را به وجود آورد. براساس این محاسبات نجومی ورود آفتاب  به برج حمل که مبنای اصلی  به وجود آمدن  تقویم  در جهان شده 3600 واند سال قبل از امروز روی داده است. این تقویم سالیان متمادی از طرف کشور های جهان پذیرفته شده ومرعی الاجرا بوده ولی بعدا به دلایلی این ترتیب به هم خورد وانگلستان آخرین کشور اروپایی است که تقویم جدید را پذیرفته واز سال 1752 میلادی روز اول جنوری را بنا به تصمیم پارلمان آن کشور  به عنوان روزاول سال مقرر داشت، اما تجلیل  ومراسم سال  نو  به شکلی  از اشکال  میان اروپایییان  هنوز  باقیست وبرای  تغیر دادن کلمات سپتمبر, اکتوبر, نوامبر ودسامبر که به زبان زردشتی  به معنی هفتم , هشتم, نهم ودهم است  هنوز فکری  نکرده اند. ساکنان آریانا  درهنگام تدوین  بخش اول  اوستا ظاهراً جشن نوروز را در اول بهار برپا کرده اند، اما این جشن با گردش  سال تغییر میکرد و مانند  ایام عید اضحی  وعید فطر کنونی درفصول  مختلف سال  تصادف مینمود. سلطان جلال الدین ملکشاه سلجوقی درسالی که جشن  نوروز به اول حمل رسید فرمان داد که جشن نوروز هرسال مقارن تحویل آفتاب  به برج  حمل تثبیت وبه این ترتیب تقویم جلالی را اساس گذاشت. ملکشاه سلجوقی مقرر نمود که هر چهار سال یک روز به تعداد ایام سال  بیافزایند وسال چهارم را366روز حساب کنند که به این ترتیب تقویم جلالی  نزدیکترین سالهای  جهان شد و سال شمسی حقیقی 365 روز 5 ساعت و 48 دقیقه و 64 ثانیه تثبیت گردید.

 آداب نوروز:

  در آریانای کهن ده روز پایان سال  را به شکل عزا داری  وماتم برگزار  میکردند. ابو ریحان  البیرونی  اندرباب  همین روز های آخر سال  مینوسد:«درآخر ماه دوازدهم «خشوم» اهل سغد  برای اموات قدیم  نوحه  سرایی کنند وچهره های خود بخراشند وبرای مردگان خوردینها  و آشامیدنی ها  گذارند» در باره ساسانی شهنشاه بامداد نوروز  جامه که از برد یمانی  بود بر تن  میکرد  و زینتی  برخود می افزود  و به تنهایی در دربار حاضر میشد، شخصی که قدمش به فال نیک  گرفته میشد  به حضور شاه بار می یافت خیام مینویسد:«آئین  ملوک عجم از گاه کیخسرو تا به روز گار یزدگرد که آخرین  ملوک عجم بود چنان بود که در روزنخست  کس ازمردمان بیگانه  موبد موبدان  پیش ملک آمدی درهریک از ایام  نوروز پادشاه  باز سپیدی پرواز  میداد  واز چیزی که شنهشان درنوروز به خوردن  آن تبرک  میجستند اندکی  شیر تازه خالص و پنیر نو بود.»

 برخی از عنعنات نوروزی درسالهای اخیر

با آنکه عنعنات نوروزی  دراطراف واکناف کشور  به اشکال وشیوه های  مختلف  وجود دارد، اما  درکلیت شباهت  های عمومی  به هم میرسانند، یکی از اشکال  آمادگی به نوروز  تر نمودن  هفت میوه میباشد  که چندروز قبل  از ورود نوروز ازطرف خانواده ها آماده میشود و آن را با مهمانان صرف میکنند. در دهات وروستاها  هنگامیکه باران های بهاری  جایش را به بادهای تند داده وبادها باشدت بر در ودیوار خانه ها میوزد، مردم میگویند که عجوزک و نوروز خان  دراین میخواهند با هم ازدواج کنند، عجوزک درروزهای باد سروتن میشوید وخود را آماده میسازد تا با نوروز خان که همانا منظور روز نوروز است ازدواج نماید اما نوروز با او ازدواج نمی کند. در برخی نقاط کشور دهاقین دراین روز مراسم قلبه کشی را برگزار مینمایند از اینکه درروستاها و قرا وقصبات وسیله برای اعلان نوروز وجودندارد یکی از افراد قریه صدای دهل را بلند میکند ومردم با شنیدن آن دورهم جمع شده به سرور وشادمانی میپردازند. دربعضی نقاط مردم دراین روز گاوهایشان را (پوره بدل) میکنند وجوانه گاوها را به اصطلاح زیر یوغ  مینمایند که به این بهانه  زمین ها قلبه میشوند و آنروز را روز قلبه کشی مینامند. در روستاها ودهات  زنان مرکبی  سبز رنگ  ساخته در نوروز  با آن بالای کندوی آرد، خمیردان، روغن دان و بالای دروازه  علامه  مخصوص  گذاشته «نیکی درآی بدی برآی» میگویند روستاییان معتقدند که باگفتن این چندکلمه خیروبرکت  به خانه های شان  درسال نو وارد میشود. مراسم نوروز درنقاط مختلف کشور به اشکال مختلف به  جا  آورده میشود که همه آن در این مقال نمی گنجد. دربعضی جاها مردم درایام  نوروز مرغ های کلنگی، کبک های جنگی وپرنده گان قفسی شان را به نمایش میگذارند.  پهلوانان اسپان کوه پیکر شان رابه معرض نمایش به مردم قرار میدهند. خانه تکانی از رسوم معمول میباشد که قبل از نوروز درخانواده  ها اجرا میشود. زنان چندین  روز قبل  از نوروز به میله سمنک آمادگی  میگیرند، دراین میله زنان  دور دیگ  سمنک  جمع شده ترانه  مشهور «سمنک در جوش  ما کفچه زنیم»  را با  صدای بلند  ویکجا با آهنگ دایره  میخوانند تازه داماد ها دراین روز به خانه نامزد هایشان در شهر ها ماهی  و جلیبی و در روستا ها مطابق  پیداوار وعنعنه دهات  چیز هایی  میفرستند. شب آخر  سال در بعضی محلات مردم به اندازه توان شان غذایی  آماده نموده  به مسجد روان می کند و به خاطر خشنودی ارواح گذشته گان دعا میکنند. دراین شب محیط  خانواده شادی خودرا ظاهراً حفظ میکنند  ودهلیز را روشن نگهمیدارند چون نظر عوام الناس  اینست که ارواح گذشته گان  به خانه می آیند  وباید اعضای خانواده را شادمان ببینند. شب سال نو مادران به پسران شان اشکال داس و وسایل دهقانی و برای  دختران شان شکل مهتاب را از خمیر  میسازند ودرتنور پخته مینمایند. یکی از مراسم نوروزی که درسراسر افغانستان عمومیت دارد برافراشتن جنده ها و توغ ها  در زیارت ها و مندوی ها میباشد، پس از نوروز در برخی مناطق میله  های گل سرخ، گل زرد و گل ارغوان تا چهل روز بعد از نوروز دوام می یابد. بزرگترین گردهمایی به خاطر  برافراشتن جنده درشهر مزار شریف افغانستان در روز میله گل سرخ در آرامگا خلیفه چهارم اسلام  حضرت علی (ک) صورت میگیرد  که درآن صدها هزار نفر اشتراک مینمایند. یکی از اخلاص مندان اندرباب عظمت این روز بیتی گفته که باذکر آن این بحث را پایان میبخشیم:

 روزنوروزاست یاران جنده بالا میشود

 ازکرامات سخی جان کور بینا می شود

 خوشبختانه اخیراً سازمان ملل تصمیم گرفت که از نوروز به صفت یک روز جهانی در سراسر دنیا تجلیل بعمل آید.

در جستجوی عزیزان گمشده

مارس 15, 2010

تعداد زیادی از خوانندگان ارمغان ملی در باره جزئیات زندگی ، کار و فعالیت گرداننده برنامه های «در جستجوی عزیزان گمشده» و «آزادی و شنوندگان» رادیو آزادی می پرسند. ارمغان ملی به این بهانه گفتگوی اختصاصی را با آقای ظریف نظر مسوول این برنامه ها انجام داده که به توجه خوانندگان عزیز رسانیده میشود:

ارمغان- اکثراً خوانندگان ارمغان ملی سوال میکنند که آقای ظریف نظر که ماشاالله یک گرداننده خوب برنامه آزادی و شنوندگان و برنامه های دیگر رادیو آزادی است در کجا زندگی میکند، تحصیلاتشان به چه سطح میباشد، زندگی شخصی شان چگونه است و چطور به کار های رسانه ها کشانده شدند؟

 

ظریف نظر- بلی، بطور خلاصه اگر بگویم نام من محمد ظریف نظر است. من در کابل تولد شده ام در سال 1334 و تحصیلات ابتدایی من در شاه دو شمشیره شروع شد و باز سید جمال الدین افغانی و لیسه حبیبیه و بعد از آن فاریاب رفتم و بعد لیسه غازی  و دوباره ( به شمال  ) کندز و بالاخره در 1356 در فاکولته اقتصاد در کانکور کامیاب شدم و در فاکولته  بودم که عساکر شوروی به افغانستان آمد و بخاطر مخالفت ها و مظاهرات بالاخره در سال آخر فاکولته 1359 من هم مجبور شدم افغانستان را ترک بکنم و ایران رفتم و از ایران پاکستان ودر پاکستان مدتی بودم و بالاخره در پاکستان هم نتوانستم اقامت نمایم و به جرمنی در سال 1981 آمدم، در سال 1982 همین رادیو آزادی که نام اصلی این رادیوRadio Free Europe / Radio Liberty است و از دو بخش تشکیل میشود که بخش رادیو یوروپ رادیویی است که همان ممالک اروپای شرقی که بعد از جنگ دوم جهانی تحت تأثیر شوروی وقت ماند در آن وقت غربی ها یک کمیسیون بخاطر آزادی اروپای شرقی ایجاد کردند و باز فکر کردند که اگر به شوروی فشار بیاورند جنگ جهانی سوم خواهد شد در حالیکه مردم دنیا از جنگ دوم جهانی خلاص شده و خسته جنگ هستند که خود درهمچو شرایط

بر علیه شوروی مبارزه بسیار مشکل بود .  بنابران تصمیم گرفتند که کوشش کنند همان ممالکی که تحت یوغ استعمار شوروی وقت بود به آنها معلومات کافی داده شود، یعنی در هر جایی که دیوار ها ایجاد شد و مانع اخذ اخبارمستقل و بیطرف میشوند ، یعنی  اخبار  و معلومات ضروری سانسور میشد به همانجا  جهت دادن اخبار مستقل همین رادیو را تشکیل دادند که چیز هایی که آنها گفته نمیتوانند یا اخبار مورد احتیاج شان، از اینجا از خارج برایشان گفته شود.

رادیو لیبرتی هم بعد از یک یا دوسال   در پهلوی رادیو اروپای آزاد ایجاد شد  که آن هم به تمام ممالک تحت استعمار شوروی وقت مثل  خود روسیه که در آن وقت تحت رهبری کمونیست ها بود و ممالک دیگر چون اوکراین، بلاروس و ممالک آسیای میانه که در آن وقت این ممالک را ترکستان میگفتند و بعد تر به ازبکستان، تاجکستان، ترکمنستان

قزا قستان و قرغزستان  تقسیم شدند.

من در سال 1982به رادیو داخل شدم در آن وقت ها  کسی جرئت نمیکرد که  در این رادیو کار کند بخاطریکه دو سبب بود یکی اینکه روشنفکران تحت تأثیر شدید کمپ سوسیالیزم یا کمپ کمونیزم یا همان کمپ وقت شوروی وقت بودند و اگر کسی در اینجا کار میکرد میترسید که به اصطلاح تاپه هایی چون  نوکر( سی آی ای) و نوکر غرب و نوکر امپریالیسم بین المللی و غیره را نخورد، از آن خاطر کسی جرئت نمیکرد در این رادیو کارکند ، خلاصه مطلب من در اول  جولای  سال  1982 در شعبه ترکمنی رادیو آزادی  ( آزادلق ) به کار آغاز کردم.

 

ارمغان- مقر این رادیو که اول شما در آن آغاز به کار کردید در کجا بود؟

 

ظریف نظر- مرکز این رادیو اصلاً در میونیخ  جرمنی بود ، از همانجا  نشرات هر دو رادیو یعنی  کل پروگرام ها از همان طریق از شهر مونیخ  به نشر میرسید.

 پسان ها در  سال 1995  این دو رادیو  به  شهر پراگ  پایتخت  جمهوری  چک  انتقال داده شد   البته  سبب آن 

کمبود  بودجه رادیو بود .

 این را باید فراموش نکنید این رادیو یک رادیوی غیر دولتی است.

 یعنی اصل مقصدش اینست که صدای همان کسانی باشد که در ممالک خود صدای خود را کشیده نمیتوانند، در آن وقت ها دیکتاتور ها قسمی تبلیغ میکردند که گویا این رادیو تبلیغ غرب را میکند، در حالیکه غرب به تبلیغ خود دیگر رادیو ها دارند، منتها این رادیو از همان کسانیست که تحت اسارت به اصطلاح دیکتاتورها یا یوغ ممالک به اصطلاح امپریالیستی همان وقت بودند.

 

ارمغان- به چند زبان این رادیو نشر میشد؟

 

ظریف نظر- حالا اگر یک چیز دقیق گفته نتوانم در تقریباً  (26)زبان در همان دوران بود.

 

ارمغان- شما گفته میشود که بنیاد گذار رادیو افغانستان آزاد یعنی همان رادیویی هستید که پانزده دقیقه به دری و پانزده دقیقه به پشتو نشرات داشت. اگر همینطور باشد بفرمایید که این رادیو را با چه امکانات و با کدام همکاران شروع کردید و چگونه آن را آغاز کردید؟

ظریف نظر- خوب حالی اینطور است که در یک رادیو یک موسسه کلان یک شخص یا یک نفر را بگوییم که این بنیاد گذار فلان رادیو و فلان چیز درست نیست، منتها چون ما در آن وقت یک نفری بودم با تجربه، من بودم و آقای سمیع عباس بود و آقای هاشم مهمند، ما در برنامه های مختلف رادیو آزادی مثل ترکمنی و تاجیکی ایفای وظیفه میکردیم ، ما منحیث اشخاص با تجربه در تشکیل رادیو افغانستان آزاد در آن وقت که افغانستان از طرف شوروی به اصطلاح اشغال شده بود در همان دوران یک رادیویی باشد که  صدای مردم افغانستان را گفتند بیرون بکند کار میکردیم که این رادیو  در سپتمبر سال 1985 آغاز شد تا اکتوبر 1993 .  یعنی  بعد ازبیرون شدن عساکر شوروی از افغانستان میشن یا وظیفه  این رادیو هم خلاص شده بود . یعنی  دوران کلینتون بود که این رادیو را بس کردند و در آن وقت این رادیو  یعنی  صدای مردم افغانستان  بود، صدای کسانیکه بخاطر آزادی افغانستان مبارزه میکردند.  ما هم  در کنار این رادیو منحیث آدم های با تجربه  یا ژورنالیستان با تجربه با دیگر همکاران ما که در این رشته بودند همکاری میکردیم ، یعنی فکر کنید که ما در شرق یگان وقت کلانکاری میکنیم که فلان رادیو را فلان نفر افتتاح کرده ولی درینجا  اینطوراست ، زیادتر ژورنالیست ها فعایت های دسته جمعی میگویند یعنی تیم ورک میگویند یعنی  کوشش میکنیم به شکل تیم یا گروپ همکار همدیگر باشیم یعنی یک افتخار را یک نفر به نام خود خاتمه نداده بلکه به نام تمام کسانیکه کار میکنند خاتمه پیدا کند نه بنام یک شخص.

 

ارمغان- آیا شما تجاربی در زمینه کار رادیویی قبل از شمولیت به رادیوی آزادی در رادیو افغانستان هم داشتید؟

 

ظریف نظر- بلی قسمیکه برایتان گفتم که آن رادیو که شروع شد در زمان من در بخش ترکمنی این رادیو کار میکردم  و رادیو افغانستان آزاد در سال 1985 یک رادیویی بود که کاملاً نو بود از آن خاطر ما با تجربه بودیم و در تهیه  خبرها و برنامه ها همکاری میکردیم  یا یگان دیالوگ – درامه رادیویی  جور میکردیم و یگان مباحثه و میز مدور و این گپ ها ، البته منحیث کسان با تجربه که در یک کار نقش داشته باشند ما هم سهم داشتیم با دوست های دیگر ما.

 

ارمغان- رادیوی افغانستان آزاد چگونه به رادیو آزادی ارتقا کرد و باز در این رادیو همکاران شما و اولین برنامه های تان چه بود؟

 

ظریف نظر- خوب میفهمید که در غرب مخصوصاً ممالک مثل امریکا بعد از حوادث کوشش میکنند یک چاره بسنجند پیش از حوادث این ها پلان خاصی در نظر نمی داشته باشند، ببینید در ممالک دموکراسی چهار سال یک نفر رییس جمهور میشود و باز میرود و پلان هایش هم همراه او میرود و رییس جمهور نو پلان های نو را می آورد، از آن خاطر وقتی که مسأله «11/9» یا یازده سپتمبر شد و آن حادثه در نیویارک اتفاق  افتاد ، اینها فکر کردند که مشکل اساسی در افغانستان است، در آنجا تروریزم بین المللی لانه کرده از آن خاطر یک صدا به آنجا بکار است، بنابران رادیوی افغانستان آزاد تشکیل شد در چوکات همین رادیو بین المللی  رادیو فری یوروپ / رادیو لیبرتی در شهر پراگ، باز در آن وقت هم یک کمیسیونی ایجاد شد که بخاطر ایجاد همین رادیوی افغانستان آزاد که بنام  رادیو آزادی  مشهور است .  که البته من هم در آن عضو  بودم.

 

ارمغان- در این کمیسیون غیر از شما کی ها عضویت داشتند؟

 

ظریف نظر- اینطور است که پریزیدنت رادیو میگویند  یعنی در آن وقت  ریس عمومی این دو رادیو  آقای تامس داین  بود و  مدیر عمومی  برنامه های این دو رادیو  آقای  جیف  ترمبل   ومدیر مؤقتی  رادیو آزادی در اغاز  آقای عباس جوادی بود که من هم  معاون اوبودم  . که در ابتدا هردو  بخاطر ایجاد رادیو آزادی و نشرات آن مسوول بودیم.

 

ارمغان- اولین برنامه های تان کدام ها بود؟

 

ظریف نظر- قسمی که شما خبر دارید رادیو افغانستان آزاد در افغانستان معمولاً به نام رادیو آزادی یاد میشود، اول ما از یک ساعت شروع کردیم در سال 2002 در 30 جنوری اولین برنامه یک ساعت نشر شد و باز  آهسته آهسته تعداد همکارهاکه  زیاد شد برنامه ها هم به  دو ساعت  –  چهار ساعت   بالاخره به دوازده ساعت مسلسل ارتقا کرد و اولین پروگرام ها البته مثل تمام رادیو های جدید اخبار و تحلیل ها و این مسایل بود و باز آهسته آهسته ما در 24 مارچ 2003 پروگرام مشهور( در امواج آزادی) را شروع کردیم ، بعد از آن در 24 دلو 1382 برنامه های (آزادی و شنوندگان) در پهلویش ( در جستجوی گمشد گان) را آغاز کردیم  ، فعلاً هفته دو دفعه بیست بیست دقیقه یی( آزادی و شنوندگان) را داریم و بیست بیست دقیقه یی هم دو دفعه (در جستجوی گمشدگان) نشر میشود  و همان قسم به مرور زمان برنامه های( مربای مرچ) و پروگرام خانواده و پروگرام جوانان و هوای تازه وغیره از همان سال 2002 اضافه شده رفت و فعلاً می فهمید که در ساعات مختلف، پروگرام های مختلف داریم و ما همچنان یک دفتر بسیار فعال در خود افغانستان در کابل داریم، خبرنگارهای مختلف همچنان در ولایت های مختلف است و همچنان در دور و پیش افغانستان مثل ایران و پاکستان هم خبرنگار هایی داریم که با این ها همه دست به دست هم میدهیم اینطور یک پروگرام هایی که قابل قبول مردم باشد تهیه و نشر میکنیم و تا جایی که ما عکس العمل ها را از شما میشنویم مردم تا حد زیاد از این رادیو راضی به نظر میرسند.

 

ارمغان- وقتیکه رادیوی آزادی آغاز شد، یک تکان یا جهش  بسیار بزرگ در افغانستان بود، بخاطریکه مردم پس از یک دورۀ خمود و جمود و رکود بسیار طولانی و یک حالت تاریکی دفعتاً با یک رادیویی که با برنامه های بسیار خوب به نشرات آغاز کرد مقابل شدند و استقبال بسیار زیاد هم کردند ،چه فکر میکنید که آن برنامه ها همان جذابیت شان را هنوز حفظ کرده اند و همان عطش نزد شنوندگان هنوز باقیست یا نه؟

 

ظریف نظر- به تایید گپ های شما چند چیز را باید اضافه کنم که سبب جهش این رادیو چند چیز بوده یکی اینکه:

 چند نفر از رهبران رادیو یک روز از من پرسان کردند که سبب اصلی اینکه شما توانستید با رادیو های بین المللی که بسیار مشهور اند در افغانستان رقابت بکنید چه است؟ من هم برای شان یک جواب داشتم آن اینکه:

 من خودم در افغانستان یک شنونده خوب بودم رادیو های بین المللی را می شنیدم باز همیشه که آنها را میشنیدم میگفتم آخ اینطور که میکردند خوب میشد، آخ آنطور که میکردند خوب میشد یا این گپ را اینطور میکردند خوب میشد، من گفتم حالا آن آخ آخ ها را در اینجا ما پوره میکنیم یعنی چیز هایی که در آن وقت آنها ، دیگر رادیو ها نمیکردند حالا ما میکنیم بطور مثال میکروفون کاملاً آزاد داریم در پروگرام (امواج آزادی )به مردم ما، یعنی یک نفر که از کابل یا از هر جای دیگر  تیلفون میکند با این شنونده همکار تخنیکی ما  تنها بااو یک سلام علیکی میکند و او را وصل میکند به استدیو  و  از او کسی  پرسان نمیکند که تو چه سوال داری؟ تو کی هستی؟ بچه کی هستی؟ نفر کی هستی؟  طرفدارکدام سیاست؟  هیچ چیز را ما پرسان نمیکنیم، هر کس که برابر آمد صحیح است، در آغاز  اینجا بسیاری ها گفتند که شما یک ماشین خاص بگیرید، مثل دیگر رادیو های بین المللی، که شش ثانیه دیلی یا امکان وقفه میدهد  یعنی شش ثانیه صدای شنوده را عقب می اندازد که اگر او غلط بگوید، چیز های بد بگوید، دشنام بگوید او را سانسور کرده میتوانید ، یعنی صدا را از بین برده میتوانید  . من گفتم نه، ما به مردم افغانستان اطمینان کامل داریم آنها همین موضوع را میفهمند که در کجا چه قسم گپ بزنند، من از فرصت استفاده میکنم از تمام شنونده های رادیو آزادی یک جهان سپاسگذاری میکنم و از صمیم قلب بریان تبریک میگویم که آنها هیچ وقت بد  نگفته اند و همیشه همان سوال ها را پرسیدند که  از ته قلب شان بیرون میامد   نه  به نیت بد . یکی از موفقیت های رادیوی ما  همین بود که ما هیچ وقت سانسور نکردیم  ، بسیاری از رادیو های بین المللی پیش از پیش پرسان میکنند حتی وعده  می مانند که ما به تو تیلفون میکنیم تو اینطور کن من آنطور میکنم ، ما اینطور گپ ها نداریم

خوب همان قسمی که گفتم اگر ما همین پالیسی را که بتوانیم صدای مردم افغانستان باشیم ادامه داده بتوانیم آینده ما شاید هم به همین شکلی که فعلاً آبرو و عزت داریم در بین مردم افغانستان ادامه پیدا خواهد کرد. اگر از این پالیسی بیرون شویم خود به خود ما ساحه را به دیگران رها خواهیم کرد، برای اینکه فعلاً در افغانستان رقیب های دیگر هم داریم غیر از رقیب های بین المللی رقیب های داخلی هم از رادیو های مختلف، تلویزیون های مختلف ، باز اگر شنونده خود را در رادیوی ما پیدا کرده نتواند آرزو ها و آرمان های خود را، در آنصورت میروند به دیگر رادیو ها که همان آرزو های خود را در دیگر جای بیابند.

 

ارمغان- پالیسی نشراتی رادیوی آزادی به کدام اصول استوار است؟

 

ظریف نظر- خوب میگویند چیزی که عیان است چه حاجت به بیان است اصول ما را می بینید که بیطرفی کامل است

ما از یک جناح یا از یک ایدئولوژی یا از یک سیاست خاصی چه در سطح داخلی و چه در سطح بین المللی دفاع نمیکنیم همان قسمی که گفتم ما باید بیطرف باشیم رادیوی ما را که شما میشنوید خود تان هم شاید این را دیده باشید که تا حد زیاد ما کوشش میکنیم که بیطرف باشیم.

 

ارمغان- پس در این حال اصول کلی آیین نامه خبر نگاران را میخواهید رعایت کنید؟ و با توجه به همین میخواهید رادیو را انکشاف بدهید؟ در این حال با درنظر داشت  شرایط موجود افغانستان شما آن آیین نامه را چگونه بهتر عملی کرده میتوانید؟

 

ظریف نظر- ما در پنج شش سال یا هفت هشت سال گذشته نشان دادیم که توانستیم همین آیین نامه بین المللی یا همین پرنسیپ های اساسی ژورنالیزم را مراعات بکنیم از این بعد هم البته کوشش میکنیم که عین چیز را مراعت بکنیم خوب آینده را پیشبینی کردن بسیار زیاد مشکل است ما هر چه  که در توان داریم همان را عملی میکنیم شما چند دفعه پرسان کردید که کدام پروگرام مهم است یا خوب است، پروگرام های مختلفی است که مردم آرزو دارند مثل همین (آزادی و شنوندگان) از طریق آن به وزیر ها یا رییس ها یا به والیان خود که  رسیده نمیتوانند پیام یا درد خود را به رادیو میگویند و ما از طریق رادیو انعکاس میدهیم یا مستقیماً با مسوولین در میان میگذاریم، خبر داریم که مسوولین همیشه در دفتر، در تمام وزارت خانه ها این رادیو را میشنوند، آن ها همان آرزو ها و مطالبات مردم را یادداشت میکنند و تا حد توان کوشش میکنند که آن را عملی کنند، مثلاً ما چند روز قبل از یکی از ولسوالی های هرات گزارش داشتیم ولسوال مصاحبه داده بود و گفته بود که بعد از آن که رادیو آزادی برنامه یی را نشر کرد برای ما مواد خوراکی یا مواد کمکی  رسید، همینطور مثال های مختلف داریم در ولایت های مرکزی، شمال، جنوب و در هر جای بعد از اینکه در رادیو بسیار چیز ها را از مردم رهبران خبر شوند باز اقدام به کمک کرده اند.

 

ارمغان- نظر صاحب اکثراً شما از دیگران سوال میکنید ولی این یک لحظه یی است که ما باید در یگان مورد نظر شما را بگیریم، وضعیت فعلی آزادی بیان را با توجه به همین ایقاض ها و چراغ های سرخ چگونه ارزیابی میکنید؟

 

ظریف نظر- در افغانستان مشکل آزادی بیان بر همه واضح است اما هیچ کس صحبت نمیکند، برای اینکه در افغانستان خود سانسوری موجود است ، مثلاً در بعضی ساحاتی که رییس جمهور را انتقاد بکنیم یا وزیران را انتقاد بکنیم همگی پیشتازهستند و میتوانند این کار را بکنند منتها در بعضی نقاط حساس که باید در آن مثلاً حقوق زنان است یا مسایل دیگر مردم چُپ خود را میگیرند که حالی فلان ملا به اصطلاح به من یک تاپه نزند، از آن خاطر در اینطور موارد من فکر میکنم حاجت به بیان نیست، بسیاری از روشنفکر های ما، تحصیل یافته های ما آب خود را پُف کرده میخورند از آن خاطر هم در افغانستان یک پیشرفت ایجاد نمیشود، تا یک انتقاد اساسی از تمام جناح ها نشود، در افغانستان اصلاحات نخواهد بیاید.

 

ارمغان- شما چه پیشنهاد دارید که آزادی بیان نهادینه شود و طوریکه شما فرمودید آب خود را پُف کرده کسی نخورد؟

 

ظریف نظر- این راه حل بسیار زیاد مشکل است به کسانی مثل ما که میخواهند بیطرفی خود را حفظ بکنند و از یک رادیوی بین المللی نشرات میکنند و راه حل پیشنهاد کردن بسیار زیاد مشکل است، منتها من بعضی مثال ها را میتوانم از سرگذشت های خود بگویم در آنجا میتوانید جوابها را پیدا کنید و منظورم تنها ژورنالیستان نه، بلکه از یک سر- از مکتب باید شروع شود، من بسیار آرزو دارم همین خاطرات شخصی خود را بگویم اما بخاطر اینکه سوء استفاده از رادیوی خود ما نشود در رادیو آزادی نمیگویم. اگر شما فرصت داشته باشید میتوانید این ها را نوشته کنید :

 که اصلاحات باید از تربیه  و تعلیم شروع شود، بخاطر تعلیم و تربیه، اصلاحات باید  از معلم آغاز شود، از استادان شروع شود، من در صنف پنج بودم که یکی از معلم صاحب های ما به من گفت که تویک تخته  چهار تراش بیاور باز برایت اینقدر نمره میدهم، در صنف هشت بودم یک معلم ما گفت به من پوست قره قل بیاور بخاطریکه بابه تو تجار است اگر نه ناکامت میکنم، در عین زمان معلم دیگر ما معلم انگلیسی ما هم مرا  قصدا ناکام ساخت سبب جالب داشت وقتی به معلم در وقت امتحان تقریری  که بالای پارچه امتحان تحریری من  6 نمره نوشت  من گفتم که معلم صاحب شما وعده داده بودید که به کار خانگی هم یک نمره میدهید ، معلم صاحب یک باره به شدت عصبانی شد  قهر شده گفت که … و غیره  هرچه در دهنش آمد دشنام داد   بالای  پارچه تحریری امتحان من که قبلا شش نمره داده بود   یک صفر کلان نوشت  و گفت: برو دستت خلاص  ناکام هستی  ، من هم گریه کرده خانه رفتم   و گفتم برو خیره امتحان مشورتی میدهم  کامیاب میشوم ،  ولی  وقتی  پارچه را که گرفتم دیدم که هم در انگلیسی  3 دارم  و  هم در مضمون دیگر که معلم اش ازمن پست قره قل خواسته بود هم 3 نمره گرفته ام ، یعنی در نتیجه در آن سال   در دو مضمون  3 – 3  نمره ناکام حساب میشد    و من هم  که  گویا  با رشوت مبارزه میکردم ناکام ماندم .   بعد از آن رفتیم به  ولایت فاریاب در  لیسه شهر میمنه  در صف هشتم  نمرات  خوب گرفتم  و زمستان درس خواندم  و شامل امتحان سویه شدم تا یک سال از عمرم را که بایک قره قل به باد فنا رفته بود دوباره احیا نمایم اما بیخبر از اینکه  :

 در آنجا ماه رمضان که میشد میرفتیم به مسجد که در  پهلوی  خانه ما بود   بخاطر افطاری و نماز شام با کوچگی ها

یکروز  یکی از معلمان ما که در شام نماز افطاری ما را   دیده بود   فکر میکرد که شاید در آن وقت من   اخوانی بودم  چه بلا  البته  خودش بعدا خبر شدم  که پرچمی بود، قصه دراز دارد ، خلاصه  دو سه روز قبل از امتحان مر ا در جاده دید   و با خنده نیمه  شوخی  گفت که:  خوب  خانه شما برق دارد  در روشنایی برق درس  میخوانی  و  میخواهی  یک صنف  خیز بزنی   والله  اگر  سوال ها را درست جواب ندهی  روز ترا هم  مثل شب  تاریک نسازم باز هرچه که  میگویی بگو  .  بعد از من پرسید   چطور درس  خواندی   تیار هستی نیستی؟ 

من هم   ترکمن  ساده   برایش گفتم  که : بلی  از 5 فصل  هندسه  مثلا  تنها در  فصل سوم مشکلات دارم  و در بخش های دیگر  هیچ  مشکل ندارم  ..  بعدا خبر شدم  که آن معلم بسیار  مشهور آن لیسه در وقتش   رفته بود نزد مدیر مکتب   گفته بود  که   سوالات  جدید  برای  امتحان  مشورتی   میخواهد تیار  نماید  . مدیر  برای معلم گفته که   چرا؟ ما دوسوال باقی از امتحان سالانه تیار داریم چرا از آن استفاده نمیکنید؟ …  معلم برایش گفته بود که : والله مدیر صاحب  سوالات امتحانات  سالانه بسیار مشکل بود بسیار شاگردها ناکام شد،  حالی میخواهم  که  سوالات را آسانتر بسازم  . خوب مدیر مکتب  هم  موافقه مینماید  .  معلم  همه یی سوالات را  تنها از همان بخش که من برایش قصه  کرده بودم   جور  میکند  .  بعد روز امتحان مشروطی  هم  مرا در قطار اول   نشاند و بالای  سرم ایستاد شد و بعضا هم  پایش را بالای  چوکی  که من نشسته بودم میگذاشت   و میگفت نشوته  …   جواب  بنیوس  نی ؟

 

من هم شوک  شده بودم، وقتی دیدم   که  همه یی سوال ها تنها از همان بخش است که من در آن مشکلات داشتم 

به هرحال معلم  برایم  3 نمره داد  و همان روز هم در امتحان سویه   ناکام اعلان شدم من هم همان روز از  لیسه فاریاب   به لیسه غازی سه  پارچه کردم  .

 

 در لیسه غازی صنف یازده بودم، یک استاد دیگر ما که مشهور ترین استاد لیسه غازی است حالی نامش را نمیگیرم، جایش جنت ها، شاید وفات کرده باشد، او مرا یک روز با یک معلم دیگر  ما که همسایه ما بود  و در راه باهم  گپ میزد یم دید ،  من آن معلم  را که همسایه ما بود   اصلا آشنایی نداشتم ، تنها معلم ما بود ،  اما بعضا در راه ناخودآگاه

سر دچار میشدیم ، مجبور معلم ما بود سلام و یک دو کلمه  صحبت میکردیم  .  اما آن معلم مشهور ما  برای ما دو مضمون درس میداد  در هر دو درس هم بد نبودم ،  ولی  نمیدانم  چه شد وقتی در صنف یازده  پارچه گرفتم در هردو مضمون   ناکام مانده بودم  ، من خبر نه که آن معلم صاحب دیگر شاید در نزد او از کدام یک حزب چپی بوده چی بوده و این خودش شاید در جناح یک حزب راستی یا دارای افکار تصوفی بود و هم استاد مثلثات و هندسه ما بود در هر دویش من را ناکام کشید. حالا دو سال عمر من ضایع شد، فکر کنید من در کانکور  در فاکولته اقتصاد  کامیاب شدم  چهار سال در  فاکولته اقتصاد درس خواندم در سال آخر فاکولته بودم   که عساکر شوروی  به افغانستان آمد

تظاهرات و مخالفت ها  با رژیم وقت آغاز شد، ماهم  در مخالفت ها حصه میگرفتیم   و در سال آخر فاکولته تنها   سمینارم باقی مانده بود یا چطور  مجبور به فرار از افغانستان  شدم  و  بی  دیپلوم ماندم.  فکر کنید اگر دوسال  در مکتب   بخاطر قره قل رشوت   یا بخاطر رقابت های  مابین صاحبان ایدیولوژی های مختلف  ، از خاطر سیاست ها و بگو مگو ها و بی ایمانی ها  ناکام نمیشدم  دوسال وقت تر از فاکولته  فارغ میشدم  به هر حال فکر کنید من یک نمونه از همان جوانانی هستم  که بخاطر دو پیسه قره قل ناکام ماندم. یک جوان را اگر شما بدون  هیچ گناه  ناکام بکنید و در آینده  تعداد  زیاد این مثال ها تکرار شود  فکر کنید آینده افغانستان چه خواهد شد؟

 

 از آن خاطر در تمام ادارات افغانستان چه در ساحه معارف، چه در ساحه دیگر همین اصل انصاف و عدل را انسان باید از دست ندهد، یک ترازو ما داریم که وجدان خود ما است، ما یک ترازوی دیگر داریم آن آِیینه است، وقتی که به آیینه نگاه میکنیم باید خجالت نکشیم، وقتی که به چشم های خود نگاه میکنیم خجالت نکشیم که ما فلان چیز و فلان چیزخبربد  را پت کردیم یا فلان چیز را مثلاً اینطور کردیم آنطور کردیم، از آن خاطر اگر میخواهند برای افغانستان خدمت بکنند روشنفکران ما باید از این حق خوری ها و قوم پرستی ها و حزب بازی و سازمان بازی ها  و این گپ ها تیر شوند و به یک ملت شدن فکر کنند، به یک دولت شدن فکر کنند.

دررادیوی آزادی هم روی اصلیکه ما بالای آن ایستاد هستیم  اینست که ما نه قوم را می شناسیم، نه تیره را می شناسیم، نه طایفه را، نه حزب را، نه ایدئولوژی را، ما به افغانستان فکر میکنیم و در مجموع  به افغانستان به  مردم افغانستان فکر میکنیم، یعنی همگی را افغان فکر میکنیم، ما نسلی هستیم که در همان دوران رژیم شاهی به اصطلاح در آن وقت در کابل ما واقعاً از هر قوم در آنجا بودیم از پشتون و تاجیک و هزاره و ترکمن و ازبک، هیچ برای آن فکر نمیکردیم که کی از کجاست ، ما فکر به افغانستان میکردیم، ما در آنوقت  به سوی یک ملت سازی میرفتیم. حالا کسیکه از یک زبان می آید یا از یک قوم می آید  وزیر میشود یا رییس، میشنویم که کل قوم خود را می آورد و آن وزارتخانه را پر میکند تا دهن پیاده خانه اش …حیران میمانیم که این مردم از کجا میشود؟ چرا اینطور فکر میکنند؟ یعنی از آن خاطر به نظر من به خاطر اصلاح شدن آدم یک کمکی هم همان ترازوی وجدان خود را چالان بکند در وقت نوشتن یا گپ زدن.

 

ارمغان- یعنی منظور شما اینست که ارزش مدنی و آزادی بیان متکی بر مندرجات قانون اساسی افغانستان وبه حیث یک ارزش بالاتر از ملاحظات قومی و زبانی و سمتی و گروهی و این و آن قرار بگیرد. به هرحال یک سوال شخصی دارم که تا حدی فضای بحث سرد شود، از کدام برنامه رادیو آزادی واقعاً در طول مدتی که شما در این رادیو کار کرده اید زیاد خوش تان آمده؟

 

ظریف نظر- من در کابل تولد شده ام، اصلا ترکمن هستم.

 یک ترکمن در خانه خود مهمانی کرده بود از اقوام مختلف پشتونها، تاجیکها، هزاره، ترکمن همگی را مهمان کرده بود، باز خودش در بالا سر نشسته بود. مهمانان گفتند او ترکمن لالا! تو چه میکنی در مهمانی خودت میروی در بالا سر مینشینی؟

 ترکمن گفت: در دیگر مهمانی ها من را اجازه نمیدهند در بالای سر بنشینم از همان خاطر من در خانه خود در بالا سر نشسته ام.

حالا من هم البته که پروگرام های خود را بسیار زیاد دوست دارم که نام هایشان اینهاست: (آزادی و شنوندگان) که مردم روزانه تقریباً کم از کم صد پیام در تیلفون اتومات رادیو آزادی در برنامه همین آزادی و شنوندگانی که من پیش میبرم ثبت میکنند، یعنی در مجموع به زبان پشتو و دری روزهایی شده که روزانه تقریباً چهار صد پیام هم ثبت شده. حالا فکر بکنید که اگر چهار صد نفر بیچاره و در به در که پیسه تیلفون هم ندارد از اطراف و اکناف افغانستان به ما تیلفون بکند و نام من را بسیار به صمیمیت به زبان بیاورد فکر کنید چقدر انرژی میگیرم و چقدر خوش میشوم.

 از برنامه خود میتوانم صدای حد اقل همان غریب و بیچاره یی را که در کنج و کنار افغانستان افتاده و کسی لایش را بالا نمیکند نشر بکنم از این زیاد دیگر خوشی والله من فکر میکنم در هیچ جای دنیا نباشد و کلانترین جایزه بر ما است از این خاطر باید شما هم به من حق بدهید که من پروگرام های خود را زیاد تر و زیاد تر دوست داشته باشم. منتها یک کمکی کلانکاری نشود، شکسته نفسی هم باید بکنیم به اجازه تان که پروگرام هایی چون (مربای مرچ )را من بسیار خوش دارم و همین پروگرام هایی که به اصطلاح با مردم مستقیم ارتباط داشته باشد تمامش را دوست دارم مثلاً پروگرام های جوانان و پروگرام های خانواده و زن  سرود سخن و این گپ ها را هم دوست دارم از این خاطر تمام کسانی که همینطور بدون ملاحظه گپ بزنند کل آن پروگرام ها را خوش دارم.

 

ارمغان- بخاطر همین پروگرام های شماست که شما را مردم بسیار دوست دارند و میخواهند در باره برنامه های تان، تحصیلات تان و اینکه در کجا تشریف دارید و چه تجاربی دارید بدانند؟

ظریف نظر- یک چیز یاد من رفت، در دوران ظاهر خان من وقتی که گفتم در لیسه غازی بودم و بعد از آن به فاکولته رفتم، در آن دوران یک رادیو در افغانستان افتتاح شد به چهار زبان محلی بلوچی، پشه یی و زبان های ازبکی و ترکمنی یکجا بودند، برای اینکه همیشه ازبک و ترکمن را در افغانستان کسی فرق نمیکند، کُلش را یک برادر فکر میکنند البته ما برادر هستیم، منتها حق ما کم است که فرق میکند یعنی ازبک یک ذره تعداد نفوس شان زیاد تر است برادر خورد را همیشه میخواهند حقش را بگیرند. در این روز ها در تلویزیون آریانا پروگرام جور کرده اند آنها حق ترکمن ها را خوردند و به زبان ترکمنی نشرات نکردند تنها ازبکی، از آن خاطر یعنی یک کمکی نا بلدی های  این رسانه ها است  که در نتیجه  مردم ترکمن از این موضوع بسیار زیاد ناراضی هستند، همیشه به من تیلفون میکنند

و میگویند   یک کاری بکن  من برایشان  میگویم او برادر من سیاستمدار نیستم، ژورنالیست هستم یگان وقت اگر کسی از من پرسان کرد میگویم اگر نه، من از طریق رادیو این گپ را گفته نمیتوانم. خلاصه مطلب در همان سال های 1351 من در رادیو افغانستان اولین بار در شعبه محلی به زبان ترکمنی نطاق رادیو بودم که تقریباً هژده ساله بودم، یعنی من از آن روز به اینطرف شروع کردم در آن وقت هم ما پروگرام های لایف یا مستقیم داشتیم و نامه ها را جواب میدادیم و شنوندگان زیاد تر تقاضای موسیقی ترکمنی را میکردند و یا در ساحه صحت از ما سوال میکردند یا در ساحه زراعت از ما سوال میکردند که اصلاً این کلچر و این کلتور را یعنی  جواب به نامه ها را از آن سال ها به میراث آوردیم از رادیو  افغانستان به این رادیو آزادی.

 

ارمغان- به این حساب شما اولین نطاق برنامه ترکمنی رادیوی افغانستان هستید؟

 

ج- قبل از من آن رادیو ششماه قبل از اینکه من به کابل بیایم و در فاریاب بودم شروع شده بود از طرف همکاران ما عبدالرحیم اوراز و عبدالرحمن صحبت. بعد از آن ما هم شروع کردیم و در آنجا به زبان ترکمنی نطاقی میکردیم، باز داود خان که آمد بیچاره داود خان را همینطور که هر کس بازی داده میرفت او را در ساحه برنامه های محلی همکاران چپی شان (مشوره دادند) که باش تو حالی شوروی اعصابش خراب نشود، قهرش نیاید این را بسته کنیم، داود خان بعد از چند وقت اولین کاری که کرد همین پروگرام های محلی را هم به اساس همان مشوره های بیجای کمپ کویا چپ همان وقت بسته کرد و صدای این بیچاره ها را خفه کردند، در آنجا نه سیاست و نه دیگر مسایل بود فقط یک چار تا خواندن  نشر میشد  به زبان خود شان میگفتیم یا یک دو مشوره میدادیم که داکتر اگر نباشد اینطور کنید و زراعت را آنطور کنید، اینطور گپ ها را میزدیم او را هم فکر کردند که حالا اگر این گپ ها شروع کنیم شوروی چپه خواهد شد. 

 

ارمغان- کدام برنامه ها را در نظر دارید در آینده به رادیوی آزادی اضافه کنید؟

ظریف نظر- فعلاً با آمدن مدیر های جدیدی ما مثل آقای اکبر ایازی کار ها خوبتر شد اگر شنیده باشید آنها توانستند برنامه های زنده مستقیم با رییس جمهور افغانستان، و کاندید ها جور کنند که یک نتیجه بسیار خوب داشته، که بعد از او حالا باز مدیریت رادیو آزادی تغییر کرده، مدیرجدید پلان هایی دارند منتها ما منحیث کسانی که پروگرام ساز و برنامه ساز هستیم زیاد تر برنامه هایی که خوب باشند آن را تغییر دادن چندان خوب به نظر ما نمیرسد، منتها از نقطه نظر شخصی مثلاً من آرزو دارم از اینکه تعداد زیادی از شنوندگان عزیز ما از ما تقاضا میکنند که برنامه مسابقات ذهنی داشته باشیم، خوب این یک موضوع است، تعدادی از شنوندگان پرسان میکنند که برنامه های دینی باشد منتها در مسأله برنامه های دینی نظر های خاصی موجود است که مثلاً در افغانستان چون از نقطه نظر دینی هیچ مشکلات نیست تمام رادیو ها و تمام تلویزیون ها آزادانه بدون سانسور این گپ ها را گفته میتوانند، منتها ما اگر این کار را کرده بتوانیم که نقاطی را طرح بکنیم که در افغانستان کسی جرئت نمیکند در ساحه دین از ترس و لرز بگوید.

مثلاً حالا در این روز ها ما بیانیه چندین دانشمند را شاهد هستیم که گفتند مثلاً کسانی که خود کشی میکنند این ها راساً به جنت نمی روند، این ها راساً به دوزخ می روند، یعنی اینطور چیز هاست، حالا این یک بحث بزرگ کار دارد بخاطریکه این تنها ملا های افغانستان نیست، نشریات ملا های شناخته شده بین المللی را هم ما باید به مردم افغانستان برسانیم، اگر این را ما بتوانیم شاید یکی از مؤفقیت های خوب ما باشد، دین را تنها از نقطه نظر ملا هایی که در افغانستان معلوم نیست نصف از اینها حقیقتاً ملا های خوب است (یا نه نمیتوان منحصر کرد) و کسانی که  سی سال است که سر قدرت جنگ میکنند، او ملا ها را که سر قدرت جنگ میکنند آدم تا چه حد میتواند ملا حساب کند، این هم یک سوال بزرگ است. این چیز ها را ما میتوانیم از طریق رادیو آزادی بدون ترس و لرز طرح بکنیم مگر در افغانستان این گپ ها را بسیار ژورنالیست های ما خود سانسور هستند و گفته نمیتوانند اینطور پروگرام ها اگر ما بتوانیم بسازیم و دیگر پروگرام ها مثلاً انکشافات علمی اگر ما بتوانیم زیاد تر به مردم گفته بتوانیم که انکشافات علمی چه چیز ها در ساحه بین المللی میشود، جوانان چی میکنند. به ما زیاد تر پیامها می آید که جوانان همیشه شکایت میکنند که بطور مثال ما بیکار هستیم و کار نیست، از آن خاطر اگر برنامه های جوانان را وسیع تر بسازیم برایشان امکانات زیادتر را داده بتوانیم، مثلاً جوانان ضرور نیست که به قاچاقبر پنج شش هزار دالر بدهند از طریق پاکستان و آنها در راه هم کشته شوند یا در دریا غرق شوند. در حالیکه این ها میتوانند از طریق رسمی هم از طریق انترنت معلومات پیدا بکنند، ممالک مختلف دنیا به جوانان اگر استعداد داشته باشند، اگر تلنت داشته باشند، اگر کدام کار داشته باشند، به شکل رسمی هم ویزه میدهند، استخدام میکنند، کار میدهند، از آن خاطر اینها از طریق غیر قانونی نه بلکه از طریق قانونی باید این کار ها را بکنند و بروند. در هر جای مثلاً از هندوستان به امریکا خواسته میشود اما به شرطی که تحصیلات خوب داشته باشند. حالا اگر کسی تحصیلاتش تنها در دهقانی باشد و تحصیلاتش تنها در چرس کشیدن باشد در هیچ جای دنیا قبول نمیشود. از آن خاطر چه شود؟ این جوان باید فاکولته برود، در مکتب برود، مکتب صحیح، معلم صحیح، درس صحیح برای این جوانان داده شود، که اینها استعداد خود را رشد بدهند که باز بتوانند در هر جای دنیا منحیث متخصصین آبرومند افغانستان استخدام شوند و سر شان کله بشکنانند که باش تا فلان جوان افغان را استخدام کنیم نه دیگر مردم دنیا را. از کانادا گرفته تا امریکا و اروپا کلشان حالی کله می شکنانند که باش تا متخصصین هندی را پیدا بکنیم، باش تا متخصصین پاکستانی را پیدا بکنیم، نمیدانم کجایی را پیدا بکنیم، استخدام کنیم که باش تا حالی فابریکه های ما فلج نشود، از آن خاطر ما راه های اصولی را فکر کنیم، چه حالا از راه قاچاق و دروغ و اینطور گپ ها دیپلوم های ساختگی و این گپ ها برویم به اصطلاح در چشم مردم جهان هم خاک بیندازیم که ما متخصص هستیم، مثلیکه در افغانستان حالا میگویند، چندی قبل یکی از نفر های بسیار مهم افغانستان به من قصه میکرد که رفتیم در دکان فوتوکاپی، دیدم که  دپیلوم را فوتوکاپی میکرد، در آنجا عکس خود را مانده بود و میگفت که من  فاکولته پاس هستم … باز او را میگوید که او بچه با این کار افشا میشوی، میگوید کی پشت این کار میگردد مقصد میگویم دیپلوم است، راستی هم که من هم وقتی سال آخر فاکولته را رها کردم آمدم پاکستان در آنجا آوردند به من نشان دادند یک نمونه هم دارم که عکست را می چسپانیم و ترا میگوییم که از فاکولته اقتصاد فارغ شده، من گفتم والله همین دروغ یک روز نه یک روز می بر آید باز گپ میشود، ما را تیر از این شوربای چرب. گفتم اگر انصاف کردند حتماً میدهند دیپلوم ما را، از خاطری که یک سیمینار قرضدار هستم، اگر انصاف هم نکردند گمش کو پشت دیپلوم نگرد.

از بهاران کی شود سرسبز سنگ

مارس 13, 2010

بهار

مارس 12, 2010

بیایید شهر کابل را سرسبز سازیم!

مارس 12, 2010

بیانیه محمد داود سیاووش در گردهمایی فعالان جامعه مدنی و علاقه مندان محیط زیست و سرسبزی  شهر کابل

خدای را سپاسگزاریم که به عظمت ذات ذوالجلالش و در پرتو تجلی صفات و جمالش احتیاج بشر را از یک برگ درخت بر آورده میسازد و بزرگترین فابریکه تولید آکسیجن را در لوحه سبز برگ درخت گذاشته است.

بیایید حلاوت نشست کنونی را با زمزمۀ در مدح درخت که مظهری از طراوت و سرسبزی و شادابی و رویش و شگوفاییست آغاز کنیم:

تو قامت بلند تمنایی ای درخت

همواره خفته است در آغوشت آسمان

بالایی ای درخت

دستت پر از ستاره و جانت پر از بهار

زیبایی ای درخت

وقتی که باد ها

در برگ های درهم تو لانه میکنند

وقتی که باد ها

گیسوی سبز خام تو را شانه میکنند

غوغایی ای درخت

وقتی که چنگ وحشی باران گشوده است

در بزم سرد او

خنیاگری غمین خوش آوایی ای درخت

در زیر پای تو

این جا شبست و شب زده گانی که چشمشان

صبحی ندیده است

نوروز را کجا

خورشید را کجا

در دشت دیده غرق تماشایی ای درخت

چون با هزار رشته تو جان خاکیان

پیوند میکنی

پروا مکن ز برق که بر جایی ای درخت

سر بر کش ای رمیده که همچون امید ما

با مایی ای یگانه و تنهایی ای درخت

در این فصلی که بهار میرسد و گل ترانه میخواند و در این روز هایی که سرود عشق، صلح، دوستی و برادری در پرتو کار و تلاش دهقان به گوش زمانه میخواند بیایید به اطراف خویش در شهر چهار و نیم میلیونی کابل نظر کنیم و استقبال شهروندان و مسوولان امور را از فصل رستن ها و شگفتن ها ببینیم که در چه حد است.

ما در شهری زیست میکنیم که گاهی یکصد باغ سبز و خرم داشته، زمامدارانی چون ظهیرالدین محمد بابر آرزو میکردند مقبره شان در این شهر بدون سر پوش باشد تا هوای پاک کابل و قطرات باران فیض بار این شهر بر آن ببارد. هنوز داستان های باغ لطیف، باغ نواب، باغ علیمردان، باغ بالا، باغ بابر، باغ جهان آرا، باغ شهر آرا و غیره در خاطرات مردم شهر کابل زنده است اما بیایید به اطراف مان نظر کنیم که وضعیت فعلی این شهر از چه قرار است؟

دریای کابل که زمانی مظهر پاکی و طراوت شهر به شمار میرفت به مزبله تبدیل شده و از سر دهانه تا تنگی نه تنها درختی در کناره های آن نیست که بلکه خود دریا گنداب و منبع مرض و کثافات میباشد، پارک پل محمود خان که اصولاً باید تفریحگاه ادارات مرکزی می بود 6 جریب زمین ملکیت سرسبزی در میان املاک مردم به مشکل شناخته میشود.

بخشی از پارک جدید خیرخانه را حوزه امنیتی اشغال نموده، در پارک رحمن مینه اصلاً خاک منطقه برای غرس نهال مساعد نیست و فقط با نام پارک در آنجا بازی میشود. در پارک خوشحال خان نقشه برای پارک تا کنون وجود ندارد و تأسیسات، بانک ها، اطفائیه و ناحیه ساحه پارک را اشغال نموده. باغ قلعه فتوح که از آبدات تاریخی و زمانی اقامتگاه سید عالم خان پادشاه بخارا در افغانستان بود اصلاً نقشه ندارد. در تپه پغمان که یاد آور عظمت سرسبزی و شادابی و عمران و انکشاف افغانستان میباشد زمین های اطراف تپه توسط زورگویان غصب شده. پارک تپه بگرامی هنوز هموار کاری نشده و نقشه پارک جوار شهرک طلایی در مراحل بیروکراسی در دوران است.

در حالیکه وضعیت پارک های اطراف شهر چنین است در بهترین پارک شهر یعنی پارک شهر نو گروهی از معتادان و بیکاران و بیماران روانی طوری کمین گرفته اند که کمتر خانواده جرئت میکند لحظۀ در آنجا به تفریح برود و دروازه پارک زرنگار از چهار طرف به روی مراجعین نیمه باز است.

برادران و خواهران!

اینست وضعیت شهر چهار و نیم میلیونی کابل و با این حال مردم شهر در قلت آکسیجن به مشکل نفس میکشند و اکثر مردم به امراض طرق تنفسی دچار اند. در مکروریان های 1-2-3-4 ساعت پنج صبح دود فضا را می پیچاند، کسانیکه از کوتل خیرخانه وارد شهر کابل میشوند میگویند که از بلندای کوتل شهر فرورفته در میان دود به نظر میرسد، جالب آنست که این هوای خفقان آور حتی تا داخل مجلس نمایندگان افغانستان نیز احساس میشود، چنانچه در روز شمارش آرای وزرا در حالیکه جریان مجلس از طریق تلویزیون ها و رادیو ها مستقیماً پخش میشد وقتی فضای مجلس خفقان آور شد و تقاضا گردید که هواکش ها فعال شود در جواب مسوولان گفتند که فضای شهر نیز دود گین است و این صدا مستقیماً به گوش مردم افغانستان و جهان رسید.

همینجاست که شهروندان و فعالان جامعه مدنی از خود سوال میکنند، وقتی در چند قدمی قصر رییس جمهور در مرادخانی چنان بی مهری با محیط زیست و درخت و سرسبزی صورت میگیرد و وقتی فضای پارلمان افغانستان را دود شهر می آزارد، به کی باید این مشکل را مطرح کرد؟

فعالان جامعه مدنی از بزرگان مملکت میخواهند از خواب گران بیدار شوند. تشکیل اداره سرسبزی شهر و ادارات مربوط را انکشاف دهند. سبک کار پشت میز و امر و هدایت را کنار بگذارند و عملاً سری به شهر و مشکلات مردم بزنند، برای این پارک ها واتر پمپ، چاه های عمیق، محافظین، سیستم آب رسانی، جنراتور ها و درختان موپان، پشه خانه، عکاسی، ناجو، چنار، ارغوان و گلهای نسترن، مرسل و غیره تدارک ببیند.

مسوولان باید بدانند که مردم شهر کابل در خانه های شان بخاطر نبود تفریحگاه زندانی اند. سالهاست که بخاطر حفظ و مراقبت مکروریان ها از مردم دولت پول میگیرد ولی باغبان را خود باشندگان معاش میدهند و هیچگونه اقدام رسمی برای سرسبزی و تنویر و احیای پارک ها صورت نمیگیرد.

تصور کنید آیا برای چهار و نیم میلیون نفوس شهر یک بند قرغه کفایت میکند؟ مردم که همه توان رفتن به قرغه را ندارند، چرا مسوولان در فصل آب خیزی بند های آب گردان و مناطق تفریحی در اطراف دریای کابل نمیسازند؟ پارک های سبز از نظر دکتوران طب عامل عمده رفع افسردگی روانی شهروندان میباشد.

قطعنامه فعالان جامعه مدنی و علاقه مندان محیط زیست و سرسبزی شهر کابل

مارس 11, 2010

ما اشتراک کنندگان گردهمایی فعالان جامعه مدنی و علاقه مندان محیط زیست و سرسبزی شهر کابل با توجه به اینکه در حال حاضر در شهر کابل برای چهار و نیم میلیون نفوس پارک ها کمتر وجود دارند، دریای کابل پر از مزبله و گنداب و در اکثر جا ها خشک میباشد، تپه های شهر اکثراً خشک است، نهال شانی به حد کافی در شهر صورت نمیگیرد، سیستم سراسری آب رسانی برای اشجار شهر وجود ندارد، پس از بحث پیرامون این مسایل موارد ذیل را به مقامات و مسوولان امور و شهروندان شهر کابل پیشنهاد مینماییم:

1-     باید پلان احداث پارکها در نواحی 22 گانه شهر کابل رویدست گرفته شود.

2-     شبکه آب رسانی شهر انکشاف داده شود و قبل از غرس نهال در هر منطقه در باره آبیاری آن تدابیر اتخاذ شود.

3-     برای هر خانواده باشنده شهر یک نهال از طریق نواحی و وکلای گذر طور رایگان سپرده شود تا مقابل منزل شان آن را غرس نموده و از آن مواظبت نمایند.

4-     به مغازه داران و دفاتر رسمی و موسسات وظیفه داده شود که اطراف فروشگاه ها و دفاتر شان را سرسبز سازند.

5-     جاده های شهر تحت نظر یک هیئت با صلاحیت ارگان های ذیربط تحت قیمومیت شرکت ها و بانک های بزرگ قرار داده شود تا آنها را سرسبز سازند.

6-     بخاطر ارتقای آگاهی مردم از مزایای سرسبزی و محیط زیست اسپات های رادیویی و تلویزیونی، برنامه های آگاهی و مصاحبه ها و مقالات در رسانه ها به نشر برسد.

7-     پوستر ها، بلوتین ها، بروشور ها و غیره مطالب تبلیغی در جهت بیداری مردم از مزایای محیط زیست چاپ و در محلات مزدحم در معرض مشاهده مردم قرار داده شود.

8-     در مسیر دریای کابل چند بند آب گردان بزرگ احداث شود تا از یکطرف هوای شهر را بهبود بخشد و از طرفی تفریحگاه های مناسب برای مردم و محلات تخم گذاری و زیست برای پرندگان ایجاد شود.

9-     باغ وحش کابل به سمت دریا و کوه انکشاف داده شود و شرایط طبیعی زیست برای حیوانات مساعد گردد.

10-  شاروالی دستگاه پروسس کثافات برای شهر کابل مد نظر گیرد.

11-  کنفرانس علمی محیط زیست در شهر کابل بخاطر یافتن راه حل به مشکلات موجود دایر گردد.

12-  در کوریکولم معارف مسأله حفظ محیط زیست و فواید سرسبزی گنجانیده شود.

13-  مشارکت ملی و همکاری عملی در رابطه به محیط زیست میان مؤسسات دولتی، غیر دولتی و جامعه مدنی ایجاد شود.

14-  در پروسه  نهال شانی توافق نهال با خاک محیط مد نظر گرفته شود و درختانی غرس شوند که در هر نوع شرایط قابلیت تطابق با خاک و محیط زیست را داشته باشند.

15-  قانون محیط زیست در معرض اجرا قرار گیرد.

16-  کمربند سبز و باد شکن در اطراف شهر کابل ایجاد شود.

17-  در انتقال کثافات از داخل شهر حد اکثر احتیاط رعایت شود که به روی جاده ها نریزد.

18-  در اطراف پارک های صنعتی ساحه سبز ایجاد گردد.

19-  پروتوکول های عقد شده با شرکت ها در رابطه به سرسبزی جاده ها مورد ارزیابی مجدد قرار گیرد.

20-  پلان نهال شانی چهار ساله برای تمام شهر طرح گردیده و مرحله به مرحله مطابق آن نواحی سرسبز ساخته شوند.

مخفی نگهداشتن فعالیت های دهشت افگنان به نفع کیست؟

مارس 2, 2010

ستاک

اخیراً مقامات اعلام کردند که خبرنگاران نمیتوانند از وقوع حملات دهشت افگنان گزارش مصور تهیه نمایند.

در حالیکه خبرنگاران مطابق احکام مواد 24 و 34 قانون اساسی حق دارند گزارشات به شمول گزارشات تصویری را تهیه و نشر نمایند.

اطلاع رسانی دقیق، بیطرفانه، حقیقی، متوازن و منصفانه به مردم از وظایف اساسی رسانه ها منجمله رسانه های تصویری میباشد.

هر چند مقامات امنیتی ظاهرا این ممانعت را به دلیل آنکه به نفع دهشت افگنان تمام نشود وانمود مینمایند اما کارشناسان میگویند گزارش واقعی از محل اعمال فجیع انفجار و انتحار بر عکس تصور مسوولان باعث افزایش انزجار و نفرت مردم  در برابر دهشت افگنان میشود و از طرفی کارشناسان به این باور اند که دلیل اصلی این تصمیم پنهان نگهداشتن ضعف های نیروهای امنیتی میباشد ور نه اطلاع داشتن مردم از کنه حوادث به مراتب مفید تر از پنهان نگهداشتن آن(که باعث شایعات میگردد) تمام خواهد شد.

پارلمان باید به نگرانی ها پایان دهد!

مارس 2, 2010

کوه بچه

برخی فعالان آزادی های مدنی از تعدیلاتی که اخیراً طی فرمانی در قانون انتخابات آمده نگران اند. آنان استدلال مینمایند در حالیکه وضعیت فوق العاده اضطراری و تا آن حد وخیم نبود که فرمانی در جهت تعدیل قانون انتخابات آنهم در شرایطی که شورای ملی امکان آنرا ندارد که پیشنهاد تعدیل در قانون انتخابات را مطابق ماده 109 در فهرست کارش شامل سازد. چه ضرور بود که چنین فرمانی صادر گردد؟ از نظر آگاهان صدور این فرمان در برخی موارد آزادی های مدنی و حقوق اساسی مردم را در انتخابات محدود میسازد . نگرانی هایی را که عده یی از فعالان مدنی در این زمینه مطرح میسازند از این قرار است:

1-      اینکه کاندید ریاست جمهوری مطابق ماده 43 فقره 2 بند 5 مبلغ 2.5 میلیون افغانی را باید طور تضمین نقدی بپردازد و در صورتیکه ده فیصد آرا را در انتخابات به دست آورده نتوانست پول مذکور قابل پرداخت نیست، در این ماده دو ملاحظه وجود دارد: یکی آنکه در جامعه فقیر افغانستان دانشمند ترین، با استعداد ترین و متخصص ترین افراد جامعه در بسیاری حالات در شرایط دشوار اقتصادی قرار دارند که اصلاً توان پرداخت چنین مبلغ گزاف برای شان ممکن نیست و به این بهانه در واقع از حق کاندیداتوری محروم میگردند و این حق فقط در رهن پولدارانی قرار داده میشود که توان پرداخت آنرا دارند و در ثانی اگر کسی فرضاً ده فیصد رأی نیاورد، منطق اینکه پول تضمینش پرداخته نشود چه خواهد بود؟ اینکه جریمه نیست!

2-      در رابطه به تشکیل کمیسیون شکایات، نگرانی آنست که هیچ صراحت در رابطه به ساختار کمیسیون و افاده روشن در رابطه به نحوه تعین اعضای آن در قانون به ملاحظه نمیرسد. تشویش از آنست کمیسیونی که توسط رییس جمهور تعین میگردد شاید نتواند در برابر مداخله ارگانهای دولتی و کاندیدای قدرتمند طور مسقلانه و بیطرفانه عمل کند و در واقع حتی میتواند نماینده آنان باشد.

نگرانی آنست که اگر به بهانه افغانی ساختن ترکیب کمیسیون به دور از انظار بین المللی و فقط تحت نظر رییس جمهور قرار گیرد احتمالاً تصامیم شان نیز بشکل مصلحتی و دولتی خواهند بود که در آنصورت از استقلالیت کمیسیون و انتخابات شفاف نمیتوان حرف زد.

3-      نگرانی دیگر آنست در حالیکه در فقره 5 ماده 62 کمیسیون های ولایتی مرجع اولیه رسیدگی به شکایات انتخاباتی خوانده شده حالات استثنایی نیز پیشبینی شده که به کمیسیون مرکزی شکایات انتخاباتی صلاحیت میدهد مرجع اولیه بررسی شکایات انتخاباتی باشد، در حالیکه وضعیت استثنایی به طور واضح در قانون تعریف نشده و میتواند مورد سوء استفاده قرار گیرد.

4-      صلاحیت کمیسیون مستقل انتخابات در فقره 1 ماده 65 مبنی بر به تعویق انداختن انتخابات نزد برخی فعالان جامعه مدنی در تضاد با مواد 62 و 83 قانون اساسی میباشد که در آن به صراحت تاریخ تدویر انتخابات ریاست جمهوری و شورای ملی مشخص گردیده است.

5-      برخی مدافعان جامعه مدنی این نگرانی را مطرح میسازند که، در فرمان جدید کمیسیون انتخابات صلاحیت یافته، در صورت نبود کاندیدان زن که کرسی زنان را پر نماید این کرسی به مردان داده شود و این مسأله باید طوری تصحیح شود که در کرسی زنان حتماً باید یک زن قرار گیرد. آگاهان جامعه مدنی این نگرانی را مطرح میسازند که احتمالاً با این ترفند زنان با تهدید و فشار در محلات از حق کاندیداتوری منصرف ساخته شوند و به عوض شان مردان دلخواه جای آنان را بگیرند.

مدافعان جامعه مدنی میگویند رییس جمهور این قانون را در حالی صادر نموده که از یکطرف وضعیت آنقدر اضطراری نبود که به آن ضرورت عاجل احساس میشد. از طرفی این قانون را در شرایطی به پارلمان ارسال مینماید که پیشنهاد تعدیل قانون انتخابات در یک سال اخیر دوره تقنینی مطابق ماده 109 در فهرست کار شورای ملی نمی گنجد که با این حال پارلمان یک راه دارد و آن اینکه به دلیل اضطراری نبودن حالت کشور و به دلیل نبود امکان شامل شدن تعدیل قانون انتخابات در فهرست کار شورای ملی آنرا رد کند. زیرا بسیاری کارشناسان به این باور اند که کلمه ضرورت عاجل ماده 79 قانون اساسی با شرایطی که فرمان تعدیل قانون انتخابات صادر شده توافق ندارد و مطابق صراحت بند دوم این ماده، ولسی جرگه بدون آنکه ماده 109 قانون اساسی نقض شود میتواند فرمان رییس جمهور را رد کند.