بایگانیِ آوریل 2010

اختلاف پارلمان و حکومت مردم را گیچ ساخته!

آوریل 30, 2010

کوه بچه

در حالیکه پارلمان کماکان بر فیصله قبلی مبنی بر رد فرمان تقنینی انتخابات رییس جمهور پا فشاری مینماید در مقابل رییس جمهور فرمان را نافذ میداند و آخرین تلاش نمایندگان پارلمان در حل این مشکل با نپذیرفتن هیئت پارلمان ظاهراً بی نتیجه ماند. به نظر میرسد رییس جمهور از رد وزرای پیشنهادی و فرمان تقنینی انتخابات توسط پارلمان نا راحت است. کارشناسان وضعیت کنونی را با زمانی مقایسه میکنند که کابینه نور احمد اعتمادی با پارلمان در رابطه به مسأله بی حرمتی به یکی از وکلا در اختلاف قرار گرفت و حکومت سقوط نمود. نزد مردم سوالات زیادی وجود دارد. در حالیکه شماری از وزرای کابینه هنوز از تایید پارلمان نگذشته، هر گاه انتخاباتی که در پیشروست با فرمان تقنینی رییس جمهور و بدون تایید پارلمان برگزار شود مسأله مشروعیت آن چگونه حل خواهد شد؟ و اگر با شرایط قانون قبلی و مغایر نظر رییس جمهور تدویر یابد، تضمین اجرایی آن را کی خواهد کرد؟ به نظر میرسد هر روز مشکلی بر مشکلات و پیچیده گی بر مناسبات و اوضاع کشور افزوده میشود که این وضعیت به شدت نگران کننده است. از مشکلات تدویر جرگه مشورتی تا اظهارات رییس جمهور بر علیه جامعه جهانی، وخامت اوضاع در کندهار، گزارش اخیر پنتاگون در رابطه به وضع امنیتی و اختلافات قوه اجرائیه و مقننه مردم را گیچ ساخته است. برخی کارشناسان بازی های روزمره را نیز در این جریانات دخیل میدانند، چنانچه وکلایی که در پارلمان با فرمان رییس جمهور مخالفت میورزند همزمان در بیرون پارلمان به کمپاین برای دوره دوم مصروف اند که معلوم نیست با کدام دلگرمی از طرف کی مصروف این کار اند. در مجالس و محافل شهر کابل مردم میگویند اگر پارلمان افغانستان نمیتواند حادثات غرش طوفان الکساندر دوما را بیافریند حد اقل بخاطر آبروی آینده باید جرئت دوران صدارت نور احمد اعتمادی را به خود کمایی کند.

رویداد های فرهنگی و هنری را از اشرافیت بیرون کنید و برای اهل ذوق و فرهنگ تدویر نمایید!

آوریل 30, 2010

 

ریگروان

از گذشته چنان معمول است که در رویداد های فرهنگی، هنری، علمی و ادبی کشور به شکل فورمولیته وزراء، رؤسا و آمرین اول ادارات دعوت میشوند و پس از افتتاح  و چند سخنرانی هر کس پی کار خود می روند اما اکثر فرهنگیان، هنرمندان و اهل ذوق جز از طریق کدام رسانه، در سایر موارد از آن بی خبر میمانند.  نمایشگاه ها، مناسبت های فرهنگی، ادبی و هنری اصولاً باید به اشتراک اهل ذوق و برای ارتقای آگاهی مردم تدویر گردد. در چنین مناسبت ها سوای تشریفات رسمی باید نویسندگان، شعرا، ادبا، هنرمندان ، فرهنگیان و رسانه های صوتی، نوشتاری و تصویری دعوت شوند. این مسأله از دو جهت مفید است، یکی آنکه از تدویر چنین رویداد های فرهنگی همگان از طریق رسانه ها اطلاع می یابند و از جانبی این رویداد ها از پوسته کلیشه گرایی و اشراف منشی برون آمده به سطح اهل ذوق و سلیقه میرسند که بالطبع به ارتقای سطح شعور هنری، فرهنگی و ادبی همگان کمک خواهد کرد. تجربه نشان داده که نمایشگاهی تدویر می یابد ولی در طول یک هفته فقط چند اشتراک کننده انگشت شمار از آن دیدن میکند، چه بهتر اگر قبل از تدویر چنین نمایشگاه ها از طریق رسانه های تصویری، صوتی و نوشتاری همزمان اعلان تدویر آن به اطلاع مردم رسانیده شود و استیند های حاکی از چنین اعلانات در چار گوشه شهر و مناطق مزدحم نصب گردد.

مطالبات سیاسی زنان از رییس جمهور

آوریل 26, 2010

کابل مورخ5 ثور1389 

مطابق 25.04.2010

 ما گروهی از زنان و نهاد های جامعۀ مدنی افغانستان از سال 2004 بدینسو در راستای تامین حقوق زنان و مشارکت فعال آنان در حیات اجتماعی،فرهنگی و سیاسی کشور کار و فعالیت مینماییم. قبل بر این نیز نامه های به آن مقام محترم در مورد مشارکت سیاسی زنان نگاشته بودیم، اما از آنجاییکه به آن نامه ها پاسخ قناعت بخش داده نشد،  یکبار دیگر چنین مینگاریم:

نظر به قانون اساسی کشور و تعهدات جناب شما در آستانۀ انتخابات ریاست جمهوری، میبایست در پستهای رهبری و تمام مقام های تصمیم گیرنده دولتی اعم از وزیر، معین،سفیر،والی وغیره تعدادی از زنان شایسته ، برازنده، تحصیل کرده و با تجربه تعین و نصب میگردید، اما تا جاییکه دیده میشود،به استثنای سه پست وزارت متباقی سهم زنان به فراموشی سپرده شده  و این عمل در حالی صورت میپذیرد که زنان به تعهد خویش عمل نموده و در انتخابات ریاست جمهوری بیش از مردان اشتراک  نموده اند که رقم چشمگیر 58 در صد را تشکیل میدهد. پس برشما عالیجناب محترم نیز لازم است تا تعهد خویش را  بر مبنای احکام دین مبین اسلام و  بر اساس عنعنات افغانی ایفا نموده، حد اقل پنج زن شایسته را در پست های وزارت ،  یک زن را در هر وزارت به پست معینیت و به همین ترتیب زنان را در دستگاه عالی قضا، ریاست های مستقل و پست های  دیپلوماتیک معرفی و مقرر فرمایید.

                                                                                 

کمیتۀ مشارکت سیاسی زنان و نهاد های حامی این مطالبات

 

  • شبکه جامعۀ مدنی و حقوق بشر
  • اتحادیۀ حقوقدانان دموکرات افغانستان
  • بنیاد فرهنگ و جامعۀ مدنی
  • سازمان حقوق بشر و محیط زیست
  • کمسیون مستقل حقوق بشر افغانستان
  • هفته نامۀ سیرت
  • هفته نامۀ دنیای زن
  • موسسه سلام
  • موسسه توسعه جامعه مدنی
  • نشریه ارمغان ملی
  • اتحادیه سراسری زنان افغانستان
  • مجتمع جامعه مدنی افغانستان

افغانستان صحنه رقابت هند و پاکستان شده!

آوریل 26, 2010

نوشته :محمدداود سیاووش

از آغاز تقسیم شبه قاره هند به دو کشور هند و پاکستان با توجه  به جنگ سرد، شرایط منطقه طوری انکشاف نمود که هند به شوروی نزدیک شد و پاکستان به غرب و با این حال زمامداران وقت افغانستان خصوصاً داود خان راه اختلاف با پاکستان را با طرح مسأله پشتونستان و نزدیکی با هند و بنگله دیش در پیش گرفت. با آنکه باری عبدالولی خان در پارلمان پاکستان صدا کرد که یک پاکستانی است ولی پناه دادن به اعضای نیشنل پارتی در کابل و تبلیغات  پروگرام پشتونستان رادیو افغانستان رهبران پاکستان را هار ساخت و آنان با توجه به ذهنیت قبلی سردار داود ، پس از کودتای26 سرطان به طور آشکار از برخی نا راضیان و تندروان افغانی حمایت نموده حتی زمینه شورش ها را در لغمان و پنجشیر در مقابل داود خان مساعد ساخت. پس از 7 ثور پاکستان علناً در مخالفت با رهبری متمایل به شوروی وقت در افغانستان قرار گرفته به مخالفان دولت پناه داد. با کشیدن پای شوروی به افغانستان این شمشیر عملاًاز نیام برون آمد و به شکل مقاومت و جهاد در برابر رژیم کابل بکار گرفته شد. و در مقابل هند در این مدت خود را به رژیم کابل فوق العاده نزدیک ساخت.

تا آن زمان دهلی و کابل در نزدیکی با شوروی و اسلام آباد در مخالفت با آن به حیث متحد غرب شناخته میشد، ولی پس از سقوط حکومت نجیب دلچسپی غرب به پاکستان کم شد و با سقوط شوروی و حکومت نجیب نزد پاکستان این تشویش پیدا شد که مبادا با نوعی کامپرامایز میان بخشی از رژیم نجیب و مجاهدین که از یکطرف اردوی 500 هزار نفری مجهز با قوای هوایی و مرمی های دور برد اسکات بود و از جهت دیگر جنگاوران با تجربه برخوردار از مهارت های گریلایی اردویی بسازند که برای پاکستان دردسر افرین باشد، بنابران  پاکستان مجاهدین را از میان شق نموده جنگ داخلی را دامن زد. در این حال هند و ایران در حمایت از نیروهای شمال و پاکستان در حمایت از طالبان و حزب اسلامی در جنوب وارد مداخله غیر مریی در افغانستان شدند.

مجاهدین به حد کافی در نتیجه این جنگ ها تضعیف شدند و برای از صحنه کشیدن آنان طالبان را پاکستان و چند کشور دیگر وارد صحنه ساخت. با مقابل شدن طالبان و القاعده با ایالات متحده پس از یازده سپتمبر پاکستان ظاهرا به طالبان پشت پا زده در صف ائتلاف ایستاد ولی عملا به آنان در نوار مرز پناه داد وا یشان را به روز مبادا نگهداشت. با فروکش کردن خشم ایالات متحده و بی نتیجه ماندن فعالیت های ائتلاف در دستگیری و سرکوبی سران القاعده و طالبان پاکستان بار دیگر از آستین طالبان دست دراز نموده دولت افغانستان و ایالات متحده را طوری تحت فشار قرار داد که با دستگیری ملا برادر و بعضی افراد بلند پایه آنان به ایالات متحده نشان داد که تمایل آقای کرزی برای نزدیکی با طالبان بدون همکاری پاکستان کافی نیست و با این مانور فضای سیاسی را طوری آورد که کرزی را ظاهراً از ایالات متحده دور ساخته خود را به امریکا نزدیک نمود.

اینک در شرایطی که تدویر جرگه مشورتی با دشواری هایی در داخل و خارج از کشور مواجه گردیده و مناسبات ایالات متحده ظاهراً در سردترین حد چند سال اخیر با رهبری افغانستان قرار دارد از نظر کارشناسان از یکطرف هند میخواهد با فورمول دشمن دشمن یعنی دوست خود را به کرزی نزدیک سازد واز جانب دیکر کرزی میخواهد به قول معروف دو تربوز را در یک دست گرفته پاکستان وهند را در برنامه های آینده باخودداشته باشد، اما کابل باید در این زمینه با دقت عمل کند که بدون نقش ایالات متحده و غرب هر گونه راه حل به ابتکار همسایه ها به مفهوم از صحنه رفتن افغانستان خواهد بود و افغانستان دست نشانده کشور های منطقه گردیده به نحوی با برگه بازنده در سیاست منطقه بازی خواهد کرد.

دولتمردان افغانستان باید در حال حاضر طوری موضعگیری نمایند که کشور های همسایه امور افغانستان را رهبری نکنند و شاهین ترازوی سیاست منطقه را با نگهداشتن ایالات متحده وغرب در پله افغانستان در توازن با آنان قرار دهند.

چرا چراغ خانه نمایشنامه نویسان وتالار نمایشگاه ها خاموش است؟

آوریل 26, 2010

ستاک

هنوز در کشور صالون تیاتری، که در آن تماشا چیان به راحت روی چوکی نشسته ،و ساعتی به یک نمایشنامه که در آن متن زندگی منعکس شده باشد نگاه کنند ،وجود ندارد. سالهاست که آثار نمایشنامه نویسان بزرگ در گوشه های خلوت کتابخانه ها زندانیست و نسل جدید حتی با نام های نمایشنامه نویسان بزرگی چون مولیر، شکسپیر، تنسی ویلیامز و غیره کمتر آشنایی دارند. به نظر میرسد نبود تالار های بزرگی چون کابل ننداری برای اجرای نمایشات، عدم تشویق هنرمندان تیاتر، مطرح نشدن مسایل مربوط به نمایشنامه نویسی در رسانه ها، ترجمه نشدن آثار نمایشنامه نویسان بزرگ جهان، فروکش کردن شور و شوق مطالعه آثار هنری و ادبی و بسا مسایل دیگر از عواملی اند که باعث سقوط روند نمایشنامه ها و دلسردی مردم از تماشای نمایشنامه ها گردیده، در این حال باید وزارت های معارف و اطلاعات و فرهنگ دست به دست هم داده به این سکوت هنری خاتمه دهند و برای برون رفت از این بن بست باید اقدامات ذیل صورت گیرد:

1-      در کوریکولم مکاتب مطالبی به خاطر آشنایی شاگردان مکاتب باهنر تیاتر شامل شود.

2-      در مکاتب به مناسبت های مختلف نمایشات انترک و درامه های کوتاه که باعث تقویه استعداد نویسندگان و ارتقای مهارت شاگردان علاقمند و با استعداد مکاتب میشود راه اندازی شود.

3-      تالار های بزرگ در پایتخت و مراکز ولایات به خاطر نمایشات تیاتری ایجاد شود.

4-      آثار بزرگان از سایر زبانها در زمینه تیاتر و نمایشنامه نویسی ترجمه شود.

5-      تلویزیون ها نمایشات تیاتری، تیاتر گدی وغیره را در برنامه های شان بگنجانند.

6-      هنرمندان افغانی تیاتر، از خارج به کشور با معاشات بلند و امکانات مناسب زندگی دعوت شوند.

کاپی رایت در جوی شیر!

آوریل 25, 2010

به مناسبت روز جهانی کاپی رایت

نوشته: کوه بچه

به دلیل وضعیت آشفته چاپ و نشر کتاب و پراگندگی فرهنگی و فقدان ناشر به مفهوم اصلی کلمه بیشترین نقض قانون کاپی رایت در افغانستان صورت میگیرد، بعضی ها به این باور اند که با توجه به اوضاع فعلی کشور طرح مسایلی چون کاپی رایت برای بازار کتاب افغانستان شاید از کلمات لوکس باشد و جنبه تطبیقی ندارد.

در شهر کابل محلی به نام جوی شیر وجود دارد که در آن مطابع و ناشران به شکل خیالی فعالیت مینمایند. در این آشفته بازار هر نوع کتاب را پس از فرمایش، چند روز بعد به دست آورده میتوانید و جالب تر از آن اینکه عده یی فقط در جمع آوری کتاب و سپردن آن به این به اصطلاح ناشران مصروف اند.

مشکل اصلی وضعیت کتاب در افغانستان از گذشته آن بوده که در کشور ناشر به مفهوم اصلی کلمه وجود نداشته، کسانیکه پول دارند با گشایش دروازه یک کتابفروشی، در حالیکه اکثراً سواد کافی هم ندارند به چاپ و تجدید چاپ کتب میپردازند. شایعاتی وجود دارد که برخی از این به اصطلاح ناشران در متن اصلی کتب نیز هنگام تجدید چاپ مداخله میکنند، اما اینکه تا چه حد حقیقت دارد باید مورد ارزیابی قرار گیرد. سوالی مطرح میشود که چرا این بازار تقلبی گرم است؟ بعضی از صاحبنظران علت این مسأله را در قدرت پایین خرید مردم میدانند، چون خوانندگان نمیتوانند کتب را به قیمت اصلی و به کیفیت عالی بخرند و با این حال ناشران خیالی این کتب را در کاغذ بی کیفیت تجدید چاپ نموده به قیمت پایینتر از اصل به فروش میرسانند. در بعضی موارد آثار نویسندگان متوفی کشور نیز با همین کیفیت پایین (احتمالاً بدون اجازه اقارب آنان) تجدید چاپ میشود و گفته میشود که از خانواده های ناشران در این زمینه اجازه کمتر دریافت میشود. این کار به ذات خود یک تخطی صریح و خلاف ورزی آشکار از اخلاق انتشار کتاب است. چنان نیز واقع شده که در صفحه اول کتابی از یک نویسنده بزرگ کشور چند کلمه به عنوان مقدمه نوشته شده و به این بهانه تجدید چاپ گردیده است. وزارت اطلاعات و فرهنگ باید شرایطی را به وجود بیاورد که میان نویسنده، ناشر و خواننده به نحوی ارتباط ارگانیک و آگاهانه بر قرار شده ناشر خوب در همآهنگی با نویسنده خوب برای خواننده خوب مواد اصلی تغذیه معنوی جامعه را ارائه کند. بیش از هشت سال از تشکیل اداره با ادعای مردمسالاری میگذرد، ولی اگر حتی یک سروی آفاقی صورت گیرد، دیده خواهد شد که بسیاری کسانی که در رده های بالای این نظام مبتنی بر تفکیک قوای ثلاثه نشسته اند، شاید نام روح القوانین را نشنیده باشند. ناشر خوب آنست که برای تغذیه نظام دموکراتیک چنین کتابها را به خوانندگان ارائه کند، مسوولان فرهنگ در لحظه کنونی باید به چند نکته توجه داشته باشند:

1-      شیوه موجود تجدید چاپ کتب اصلی بدون اجازه ناشر توسط غرفه های کتابفروشی باید کنار گذاشته شود.

2-      هر غرفه کتابفروشی یا شخصی که کتابی را تجدید چاپ میکند باید اجازه نامه ناشر را داشته باشد.

3-      به اقامه دعوی ناشرانی که کتب شان به شکل غیر قانونی تجدید چاپ شده توجه شود و ناقضین مورد پیگرد قانونی قرار گیرند.

4-      غرفه ها و کتابفروشانی که به تجدید چاپ میپردازند باید جوازنامه رسمی وزارت اطلاعات و فرهنگ را دریافت کنند.

ورکشاپ جستجوی شیوه های سهمگیری در راستای تعلیمات صلح در افغانستان!

آوریل 22, 2010

ورکشاپ جستجوی شیوه های سهمگیری نهاد های آلمانی در راستای تعلیمات صلح در افغانستان روز چهار شنبه 1 ثور سال روان در تالار کنفرانس های موسسه خدمات انکشافی آلمان در کابل دایر شد.

در این ورکشاپ نمایندگان موسسات ded، GTZ، بنیاد فرهنگ و جامعه مدنی،مجما، وزارت های حج و اوقاف، معارف و تحصیلات عالی و موسسات SDO، EPO، NCPR، CPAU و TED اشتراک نموده بودند.

در ابتدا یان روگه رییس موسسه خدمات انکشافی آلمان گفت:«هدف تدویر ورکشاپ حاضر دو مسأله میباشد، یکی معرفی متخصصین به انستیتوت تعلیم و تربیه و دوم ایجاد مجتمع خدمات صلح.» متعاقباً داکتر عالمه همآهنگ کننده خدمات مدنی صلح موسسه ded صحبت نموده راستای کار مجتمع خدمات صلح را در عرصه های میدیا، حقوق زنان، حکومتداری خوب و تعلیمات صلح مشخص نمود. بعداً از اشتراک کنندگان ورکشاپ تقاضا گردید که به سوالات ذیل پاسخ دهند:

1-      آیا ایجاد مجتمع خدمات صلح مفید است یا نه؟

2-      اشتراک کنندگان نقش نهاد های شان را در آن چگونه می یابند؟

3-      اولویت های مجتمع کدام ها خواهد بود؟

4-      چالش های موجود در برابر این طرح کدام هاست؟

اشتراک کنندگان ورکشاپ به تفصیل در رابطه به سوالات فوق بحث نموده به اکثریت آرأ ایجاد مجتمع تعلیمات صلح را مفید خواندند. در بخش دیگر ورکشاپ اشتراک کنندگان به سه گروپ تقسیم شده به سوالاتی که به آدرس موسسات، نهادها و موسسات دولتی مطرح شده بود جواب دادند.

در اخیر اشتراک کنندگان سکرتریت جلسات آینده را انتخاب کردند و در پایان مشمولین ورکشاپ در پای تصمیم سه ماده یی امضاء گذاشتند که به عنوان نظر جمعی مطرح شده بود. این سیمینار یک روزه ساعت 9 صبح آغاز گردیده و تا ساعت 4 بعد از ظهر ادامه داشت.

خط روشنفکران واقعی از شبه روشنفکران معامله گر و کهنه روشنفکران سازشکار باید جدا گردد

آوریل 17, 2010

نوشته: محمد داود سیاووش
در شرایط کنونی وضعیت سیاسی و مدنی کشور را طوری ارباب قدرت شکل داده اند که بسیاری از شبه روشنفکران و کهنه روشنفکران شاغل در نهاد های مدنی، اجتماعی و سیاسی در گرو فند و وند و زد و بند های معامله گرایانه با ارباب زر و زور بوده اصلاً مقدسه و مبنا و معیار ارزشی برای شان وجود ندارد.
باری شبه روشنفکران به تقلید از دیگران کلاه های پیک به سر کردند و بروت های دبل گذاشتند، با ورق خوردن تاریخ ریش های شبه روشنفکران دراز تر از محتسبین شد و وقتی بار سوم صفحه ورق خورد جای قلم را در جیب چپ بسیاری کهنه روشنفکران و شبه روشنفکران قلم مسواک گرفت و با پیراهن و تنبان گیبی و واسکت های کلان چهره بدل کردند. با رویکار آمدن اداره مؤقت طالبان نکتایی پوش ظهور کردند و ادارات دموکراتیک و نهاد های مدنی، رسانه های آزاد ملی و بین المللی و منابع پولی را آنانی تصاحب کردند که اصلاً با ارزش هایی که نظام بر مبنای آن استوار بود موافق نبودند و بالاخره آن برنامه را طی هشت سال و اندی از پای انداخته ناکام ساختند.
اینک که تیم بر سر اقتدار از نیمه راه پشت به مردمسالاری، دموکراسی و ارزش های مدنی نموده بار دیگر همین شبه روشنفکران بخاطر حفظ وزارت، سفارت، ریاست و تصاحب وند و فند از طریق زد و بند راه معامله و مجامله با بنیادگرایان را گرفته میخواهند در چهارمین دور سیاست پوست اندازی و میتامورفوز کنند.
در این حال کسانیکه تا دیروز درفش آزادی بیان، دموکراسی، مردمسالاری و جامعه مدنی را از برکت چتر حمایتی B52 و فند و وند جامعه جهانی قبول داشتند راه شان را میخواهند به شکلی از اشکال از این جریان جدا سازند، جای تأسف آنست که جامعه جهانی هیچ وقت با مردم واقعی افغانستان مقابل نشد و همواره از کسانی شنید که از برکت آموختن چند کلمه زبان انگلیسی و آشنایی با برنامه های ورد و اکسل در کمپیوتر و ایمیل در انترنت با آنان در تماس بودند.
جامعه جهانی اصلاً نمیداند که مردم افغانستان تنها آنهایی نیستند که در کوه ها بالا شده اند و آنانی نیستند که از برکت چند کلمه زبان انگلیسی با آنان در تماس اند، بلکه مردم افغانستان کسانی اند که دارای تخصص، تحصیل، تجربه و دانش متناسب به شرایط عقب مانده افغانستان بوده اکثراً در گوشه های انزوا با شرایط دشوار اقتصادی به سر میبرند و به مصارف بی جا و نا فهمی های جامعه جهانی که کلاه برداران داخلی آنان را غافلگیر کرده اند می خندند.
قشر تحصیل یافته و دارای سن وسال متوسط افغانستان از اینکه جهان را شبه روشنفکران و بنیادگرایان از دو سو کر و کور ساخته اند عمیقاً در تشویش اند. حالا که وقت خانه تکانی جهانی رسیده و جهان میخواهد به شکلی از اشکال بار افغانستان را از شانه اش پایین بگذارد آن فعالان و مدافعانی که طی هشت سال شیره کمک های جامعه جهانی را مکیده اند همه از دفاع از اصول دموکراسی و اساسات مدنی خود را کنار میکشند و دفاع از آزادی بیان، دموکراسی و مردمسالاری را به دوش کسانی گذاشته اند که در زمان حضور جامعه جهانی در افغانستان اصلاً در صحنه نبودند.
انتخابات ریاست جمهوری نشان داد که ایده آل و آرمان بهترین کدر های غرب دیده نیز آنست که کشور به دوره تاریک اندیشی بر گردد، اما به شرطی که خود او در رأس باشد و جهان نیز با این تصور واهی که گویا نمیتوان لکوماتیف تاریخ را به زور به پیش راند از روی ناچاری به ناز و بازار آنان سر تایید می جنباند، در حالیکه واقعیت طور دیگریست، جامعه افغانستان یک جامعه بسته و قرون وسطایی نیست و معرف سیمای افغانستان چند آدم تاریک اندیش انتحاری نیست. این ملت از خود فرهنگ، تاریخ و ارزش های مدنی داشته که نباید قربانی معاملات با شبه روشنفکران، کهنه روشنفکران و بنیادگرایان شود.
آهای شبه روشنفکران!
شما که در کرسی های وزارت، سفارت، ریاست و امر و هدایت نشسته اید جواب خدا و مردم خدا را چه میدهید که همه چیز را با منفعت کوتاه مدت تان قربانی میکنید. کجا شد آن احزاب که گلو پاره میکردند، کجا شد آن نهاد های مدنی که ادعا هایی داشتند، کجا شد آن مدافعین آزادی بیان که رسانه ها را رهبری میکردند، کجا شد آن سازمان های اجتماعی که مدافع شرایط دموکراسی بودند. نهاد مدنی که نمیتواند یا نمیخواهد در برابر تعدیل قانون انتخابات صدایش را بکشد، نهاد مدنی که نمیتواند یا نمیخواهد در مقابل اعدام افغانها در ممالک همجوار اعتراض کند، نهاد مدنی که نمیتواند یا نمیخواهد بخاطر از دست ندادن فند و وند با سازشکاری ها، معامله گری ها و عقب گرایی ها مبارزه کند پس ضرورت منطق وجودی چنین نهاد ها، احزاب و رسانه ها چیست؟
وقت آن رسیده که خط کهنه روشنفکران سازشکار و شبه روشنفکران معامله گر از روشنفکران مدافع واقعی آزادی بیان، دموکراسی، مردمسالاری و جامعه مدنی جدا گردد.

صلح مدنی!

آوریل 15, 2010

نوشته: محمد داود سیاووش
صلح مفهوم مجرد است که میتواند در حالات مختلف به اشکال مختلف مورد استعمال قرار گیرد. صلح از نظر یک دکتاتور آنست که در قلمروش هیچکس جرئت انتقاد و مخالفت به او را نداشته باشد. صلح از نظر یک بنیادگرا آنست که مردم به غیر از اجازه او حق هیچکاری را نداشته و در هر مورد از بورس نمودن دندان تا پوشیدن لباس و معاشرت اجتماعی در همه موارد مطابق نظریات او عمل نموده از اندازه ریش تا قطع نمودن بروت و گذاشتن موی سر مردم از او اجازه بگیرند.
به همینسان امنیت نیز مفهوم دوگانه دارد. امنیت در قلمرو یک دکتاتور به مفهوم مطیع و فرمانبردار بودن از قوانین حاکمی میباشد که به جای مردم فکر میکند و بر مردم حکم میراند. امنیت در زندان آنست که زندانیان قدرت شورش و قیام را نداشته و مطابق قانون زندان عمل نمایند. اما صلح و امنیت از نظر جامعه مدنی مفهوم دیگری دارد، در یک جامعه مدنی وقتی امنیت حاکم میباشد که مظلوم صدای خود را بر علیه ظالم بلند نماید و تهدید نشود، در اجتماع مبتنی بر ارزش های مدنی وقتی صلح و امنیت برقرار میباشد که همه افراد ملت در برابر قانون حقوق مساوی داشته و قانون برای همه یکسان قابل تطبیق باشد.
در چنان اجتماعی صلح وامنیت به مفهوم آزادی بیان، داشتن حق شهروندی در اشتراک به حیات سیاسی، تساوی حقوق زن و مرد، حق کاندید شدن، کاندید کردن، تفکیک واضح قوای ثلاثه، نبودن تبعیض و امتیاز های قومی، زبانی، مذهبی، سمتی و گروهی، تطبیق یکسان پلان های اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی در سراسر کشور، رسانه های آزاد و امثالهم درک میشود که از مولفه های اولی یک نظام مبتنی بر اراده مردم و لازمه های اساسی صلح پایدار و امنیت مطمئن در جامعه میباشد.
اگر تنها خوردن و نوشیدن و پوشیدن را معیار قرار دهیم در شوروی سابق این احتیاجات تقریباً حل شده بود ولی از اینکه به نظریات مردم و دگر اندیشان اهمیت داده نمی شد و معیار پیشرفت جامعه تانک های غول پیکر تصور میشد، حرف های نا گفته مردم و عقدهای ملت های تحت فشار باعث انفجار و از هم پاشیدن شوروی شد.
اگر امنیت را به شکل ظاهری مد نظر گیریم در دوره طالبان امنیت ظاهری برقرار بود ولی از اینکه دهن و چشم و گوش و زبان مردم را بسته بودند جامعه در فردای سرنگونی شان یکباره برید و حتی فکاهیاتی چون دعا میکنم ملا شوی ده پژیرو بالا شوی و یا … به روز از دست طالب بچه گور هنوز در میان مردم زبانزد خاص و عام است.
پس از تشکیل اداره مؤقت معلوم نیست به چه دلیل تیمی که با ارزش های مدنی چندان موافق نبود در رأس اداره گماشته شد که باید موازین دموکراسی و جامعه مدنی را در جامعه تحقق می بخشید. این تیم اولاً تمام کمک های جامعه جهانی را به شکلی مصرف نمود که فقط جیب های خودشان پر شود و در عمل هیچ پلان مدنی تطبیق نشود و در ثانی با ناکام ساختن برنامه های دموکراسی و بی جواب ماندن توقعات مردم از حضور جامعه جهانی در عرصه های اقتصادی، اجتماعی، سیاسی، فرهنگی نوعی بدبینی را در مقابل غربی ها ترویج نمودند.
مردم در ابتدا فکر میکردند که با آمدن ایالات متحده و سایر کشور های غربی شاید آهنگ رشد اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی جامعه چندین بار افزایش یافته در دسترخوان و زندگی شان تغییری رو نما گردد ولی تیم بر سر اقتدار در حالیکه هیچ پروژه زیر بنای را بخاطر رفع مشکل بیکاری و ارتقای سطح زندگی مردم ایجاد نکرد در مقابل فابریکات بزرگی چون نساجی گلبهار، پلخمری، بگرامی، قند بغلان و غیره را نیز بازسازی نکرد.
ظاهراً کمک های جهان به بیش از 30 میلیارد دالر بالغ میشود در حالیکه مصارف نظامی و تلفات جانی این شمار محاسبه نمیشود در یک محاسبه آفاقی اگر همین پول میان نفوس افغانستان نقد توزیع میشد امروز مردم راه زندگی خود را پیدا نموده ممکن با تشکل های کوچک چندین فابریکه و مؤسسه بزرگ را تاجران ملی و سرمایه داران تازه به دوران رسیده میساختند. در حالیکه اکنون تمام امکانات کشور در دست چند بانک و شرکت و مافیای مواد مخدر قرار داده شده و کشور در شرایطی قرار دارد که چاق ها از فشار خون می میرند و لاغر ها از نبود خون، معلوم نیست مفهوم صلحی که در آینده وعده داده میشود به چه معنا خواهد بود و آیا در زندگی مدنی و دسترخوان مردم با آن کاهش به وجود خواهد آمد یا افزایش؟

صلح باید پروسه باشد نه پروژه!

آوریل 11, 2010

پیامی به اشتراک کنندگان کنفرانس «صدای مشترک افغانها برای صلح»

نوشته: محمد داود سیاووش

با توجه به جنگ های خونین و کشتار های بیرحمانه یی که درافغانستان صورت گرفته و با توجه به تلقینات منفی که در روان افغانها  به نام های مختلف طی سالهای جنگ توسط دشمنان شکل بسته و با توجه به اتموسفیر تاریکی که در برخی مناطق برای مردم ایجاد شده و نسلی با روحیه ضدیت با ترقی، پیشرفت و با روحیه بنیاد گرایی، تندروی و افراط گرایی تربیه شده، به نظر میرسد طی نمودن راه صلح فقط در یک پروسه طولانی ممکنست نه در یک پروژه کوتاه مدت. آنچه قابل یاد آوریست اینکه در پروسه صلح چند مسأله باید مدنظر گرفته شود:

1-      صلح نباید یک پروسه میکانیکی چون آشتی دادن دو رهبر فکر شود؛ بلکه در این زمینه باید کار در ابعاد مختلف صورت گرفته به صفوف جنگنده ها و افراد عادیی که از گرسنگی یا از اثر تلقینات نا درست می جنگند توجه شود.

2-      صلح نباید به مفهوم امتیاز دادن به یک طرف باشد؛ چون در این حال جوانب مخالف نیز به خاطر امتیاز گیری تشویق میشوند تا دست به خشونت بزنند.

3-      صلح نباید عدالت را پایمال کند؛ زیرا در این صورت صلح منفی به وجود آمده آشتی رهبران به مفهوم صلح و آزردگی رهبران به مفهوم جنگ خواهد بود.

4-      در صلح نباید ارزش های مدنی چون آزادی بیان، مردمسالاری، تساوی حقوق زن و مرد و قانون اساسی قربانی شود.

5-      صلح نباید به بهای امتیاز دادن به کشور های همسایه صورت گیرد؛ زیرا در آن صورت دولت ضعیف دست نشانده خود عامل مداخله سایر همسایه ها خواهد شد.

6-      تأمین صلح  باید به مفهوم تغییر در دسترخوان مردم باشد و انسان های بیکار، آواره و گرسنه را نجات دهد.

7-      تأمین صلح باید به مفهوم مبارزه واضح با مافیای مواد مخدر و فساد اداری در سطح ملی و بین المللی باشد و به عوض زمین کوکنار دهاقین باید سرباندهای قاچاقبران مواد مخدر و مافیای فساد در سطح ملی و بین المللی دستگیر و از بین برده شوند.

8-      صلح نباید با تحریک احساسات یک قوم علیه قوم دیگر، بلکه با نزدیک ساختن و تفاهم میان اقوام تأمین شود.

9-      در بهای صلح کشور باید از احتیاج به خارج رهایی یابد و به خود کفایی اقتصادی برسد.

10-   در مقدمه صلح باید صحنه های جنگ جایش را به تالار های دیالوگ و بحث های تند بدهد؛ تا همه دردها گفته شوند و راه حل ها جستجو گردد.

با تحقق اهدافی از این قبیل میتوان در دراز مدت آتش جنگ داخلی را در افغانستان خاموش نمود و دست های مداخله خارجی را از کشور کوتاه ساخت؛ به شرط آنکه به تاجران سیاسی مجال داده نشود که صحنه را اشغال نموده از میان احساسات مردم در تالار ها سربازگیری کنند.