بایگانیِ دسامبر 2010

افغانستان، عراق و مکسیکو سه کشور پر خشونت در طی ده سال گذشته برای خبرنگاران

دسامبر 31, 2010


سازمان گزارشگران بدون مرز، در پایان سال ۲۰۱۰ بیلان یک ساله آزادی مطبوعات در سال گذشته میلادی را منتشر کرده است. سازمان گزارشگران بدون مرز می گوید سال ۲۰۱۰ با رشد چشمگیر ربودن خبرنگاران از سال های قبل متمایز می شود. به گزارش این سازمان مدافع آزادی بیان، در یک سال گذشته در سطح جهان، ۵۱ خبرنگار ربوده شدند.
گزارشگران بدون مرز می نویسد در سال ۲۰۱۰، در کشورهای مختلف جهان ۵۷ روزنامه نگار کشته و ۵۳۵ روزنامه نگار دستگیر شده اند. این سازمان بین المللی همچنین می نویسد ۱۲۷۴ روزنامه نگار مورد تعرض و تهدید قرار گرفته اند، ۱۲۷ روزنامه نگار تبعید شده اند، ۱۵۲ وبلاگ نویس مورد تعرض و تهدید قرار گرفته اند و همچنین ۶۲ کشور دسترسی آزاد به اینترنت را محدود کرده اند.
دبیر اول گزارشگران بدون مرز درباره خبرنگارانی که حین انجام وظیفه در سطح جهان کشته شده اند گفت: «نسبت به سال گذشته تعداد کمتری خبرنگار در مناطق جنگی کشته شده اند، اما آنان بیش از همه قربانی تبه کاران و باندهای قاچاق مواد مخدر شده اند». به گفته ژان فرانسوا ژولیارد، باندهای مافیایی و شبه نظامیان نخستین عاملان قتل خبرنگاران در جهان هستند و مقامات کشورهایی که در آنها خبرنگاران به قتل می رسند، مسئولیت اصلی را در این زمینه دارند.
در سال ۲۰۱۰، خبرنگاران در ۲۵ کشور جهان کشته شده اند و نزدیک به ۳۰ درصد خبرنگاران کشته شده در آفریقا به قتل رسیده اند و آسیا با ۲۰ مورد قتل و پاکستان در صدر این کشورها با ۱۱ روزنامه نگار کشته شده، مرگبارترین قاره جهان به شمار می رود.
گزارشگران بدون مرز می گوید آنگونه که آمار نشان می دهد، در کشورهایی چون افغانستان، کلمبیا، عراق، مکزیک، پاکستان، فیلیپین، روسیه و سومالی هیچ تغییر چشم گیری رخ نداده است و می توان گفت فرهنگ خشونت علیه مطبوعات در آنها نهادینه شده است. به گفته این نهاد مدافع حقوق بشر، افغانستان، عراق و مکسیکو سه کشور پر خشونت در طی ده سال گذشته بودند.
گزارشگران بدون مرز می گوید در سال ۲۰۱۰، ایران برای دومین سال متوالی با ۳۰ روزنامه نگار تبعیدی بیشترین تعداد فرار روزنامه نگاران را به خود اختصاص داده است. همچنین حدود ۱۵ روزنامه نگار اتیوپیایی و سومالیایی در سال گذشته کشورشان را ترک کردند.

Advertisements

فریاد از آلودگی هوای کابل

دسامبر 31, 2010

بی بی سی و افغانستان

دسامبر 27, 2010

نوشته : داود سیاووش
روز 28 دسمبر بی بی سی هفتاد ساله میشود و من که از عنفوان جوانی شنونده این رادیو میباشم آنروز ها را هنوز به یاد دارم که استاد عبدالحق واله را به خاطر پیشبینی که در رابطه به موسی شفیق مبنی بر احتمال رسیدنش به مقام صدارت نموده بود و از رادیو بی بی سی به نشر رسید پولیس دستگیر کرد حکومت میگفت که چرا استاد واله تحلیل نموده که موسی شفیق به جای داکتر عبدالظاهر صدر اعظم خواهد شد و اما چند روز بعد واقعاً موسی شفیق به جای دکتر عبدالظاهر بر کرسی صدارت تکیه زد و استاد واله را از زندان رها کردند. جریان جنگ ویتنام و جنگ عرب و اسرائیل را حتی مردم عامی و عادی افغانستان از این رادیو تعقیب میکردند و حادثه مرگ جمال عبدالناصر و قتل جان اف کنیدی را معلمین وشاگردان به عنوان حادثات تکان دهنده در محیط مکاتب از زبان بی بی سی بازگو میکردند. یادم هست که به خاطر مرگ جمال عبدالناصر که آنرا از رادیو بی بی سی شنیده بودیم در مکتب ما به ارواح ناصر ختم قرآن صورت گرفت و معلمین ما جانسن را به دست داشتن در قتل کنیدی و ملک حسین را در مرگ ناصر متهم میکردند، حمله اسرائیل به مصر و حادثه صحرای سینا، استعفای ناصر و قبول نشدن آن توسط مردم مصر به دقت در میان روشنفکران مکاتب تعقیب میشد. یاسر عرفات، حافظ الاسد، جمال ناصر، فاروق قدومی از چهره هایی بودند که هر روز نام شان در شرق میانه با صدای لطف علی خانجی در بی بی سی بر سر زبان ها بود. بعد تر یادم هست که بی بی سی برنامه صبحگاهیی را ساعت 7 به نشر میرساند که پس از اخبار دو آهنگ از سلما و زلاند هر صبح به نشر میرسید و من به خاطر شنیدن همان آهنگ ها و اخبار به بی بی سی گوش میدادم. در آن سالها بی بی سی با دقت حوادث افغانستان را دنبال میکرد، کاندیدی موسی شفیق به صدارت، سقوط حکومت شاه، کودتای دگروال عبدالقادر، سقوط حفیظ الله امین، هجوم قشون شوروی به افغانستان، سقوط کارمل، سقوط نجیب و غیره حوادث داغ را من از رادیوی بی بی سی شنیدم که قبل از وقوع اکثراً پیشبینی میشد. پس از 7 ثور بسیاری از مردم به خاطر شنیدن رادیوی بی بی سی زندانی و سر به نیست شدند، سقوط اخبار هفته و اختلاف دفتر سیاسی در این رابطه را بی بی سی به نشر رساند. در آستانه سقوط حکومت نجیب بی بی سی برنامه های نیمه روزی را از ساعت یک بعد از ظهر آغاز کرد که با تند شدن نبض سیاست کشور و اتفاقات و حوادث زوال حکومت نجیب بسیاری مردم آنرا می شنیدند، پس از سقوط حکومت نجیب و درگیری های مسلحانه در کشور رهبران تنظیم ها صدای شان را از بی بی سی به گوش هم میرساندند و چنان هم واقع میشد که شخصی در خیرخانه به خاطر اطلاع یافتن از کوته سنگی باید بی بی سی را می شنید. در طول سال های جنگ بی بی سی پیشگام خبر رسانی بود. بی بی سی بود که اولین بار به طالبان لقب جنبش دانشجویی داد و نام های ملا بورجان و دیگران را بر سر زبانها انداخت. اما پس از حوادث یازده سپتمبر که جهان دگرگون شد بی بی سی نیز تغییر جهت داد. بی بی سی حتی قبل از سقوط طالبان چهره هایی را القاب حاتم بخشانه تحلیلگر، پژوهشگر، شاعر، نویسنده و غیره داد که آنان به برکت مصاحبه های بی بی سی، به مقامات بلند رسیده صاحب حشمت و جاه و جلال ظاهری در دولت های موقت، انتقالی و انتخابی شدند.
بی بی سی در سالهای حکومت طالبان دفتری در پیشاور باز کرد که در آن عده یی از افغانها را جذب نمود و علاوه بر پخش اخبار برنامه هایی چون خانه نو زندگی نو و مجله چاپی را منتشر کرد. در این دوره بی بی سی به محل تجمع عده یی از نویسندگان و ژورنالیستانی که نمبر یخن سیاسی شان با هم توافق داشت تبدیل شد، بی بی سی در دوره نشرات برای افغانستان برجسته ترین چهره ژورنالیزم افغانستان یعنی ظاهر طنین را با خود داشت که برنامه افغانستان در قرن بیست آن شنوندگان زیادی داشت. اما پس از اداره مؤقت رادیوی آزادی به صفت رقیب بی بی سی در کابل عرض اندام نمود. رادیو آزادی با پخش اخبار سر ساعت موقف نیم قرن درجه اول بودن را در پخش خبر از بی بی سی گرفت. در این سالها بی بی سی بیشتر به قصه قلعه بالا و قلعه پایین ناظر مصروف بود اما جایگاه خود را در مؤثق بودن اخبار کماکان داشت. وقتی خبری را از زبان بی بی سی نقل میکردید مردم بدون تشویش از صحت آن باور میکردند. اما بی بی سی با پخش برنامه های موسیقی، صدای آبادی و غیره هیچگاه نتوانست مقام اول سالهای قبلی خود را بدست بیاورد ، به تدریج رادیوی آزادی نیز جایگاه اول خود را در پخش خبر به رسانه های پر قدرتی چون تلویزیون طلوع در داخل خالی کرد که اکنون اخبار دست اول را با دقت به نشر میرساند و خبر تازه دارد.

موقعیت افغانستان در ایکو

دسامبر 26, 2010


شماره 77/یکشنبه 5 جدی 1389/26 دسمبر 2010
رهبری افغانستان در حالی به کنفرانس ایکو اشتراک نمود که عملاً ورود اموال استهلاکی کشور های همسایه بازار های افغانستان را تسخیر نموده. با توقف قطار تانکر های تیل در مرز ایران قیمت تیل در بازار بالا رفته، در جنوب و شرق کشور با کلدار پاکستان و در غرب و جنوب غرب با ریال ایرانی معامله روزمره مردم صورت میگیرد.
راه ابریشم که زمانی از افغانستان میگذشت، بنابر عدم مصئونیت راه ها از واخان، بدخشان، شیرخان بندر، حیرتان، آقینه، تورغندی، اسلام قلعه، سپین بولدک، تانه ببرک، تورخم، برگ متال و غیره راه ها کشور را به هم وصل نکرده و راه آهن در میان این بنادر هنوز کشیده نشده که شمال، جنوب، شرق و غرب افغانستان را به هم وصل نموده و حلقه وصل آن با جهان میشد و با این حال در یک کشور محاط به خشکه، افغانستان به صفت عضو پیمان ايکو فقط دست بین همسایه ها میباشد.
معلوم نیست دولتمردان افغان در چنین شرایط ناگوار چه گفتنی در این کنفرانس داشتند و آيا توقف قطار تيل و راکد ماندن قطار ميوه را از کشور های همسايه و به کشور های همسايه با آنان مطرح کردند يا نه؟Ÿ

دهشت افگني بُعد منطقوی ميگيرد

دسامبر 26, 2010


شماره 77/یکشنبه 5 جدی 1389/26 دسمبر 2010
کوه بچه
در حالیکه به تدریج نام طالبان از رسانه ها می افتد و به شکلی از اشکال زمینه راه یافتن طالبان و حزب اسلامی به دولت مشاهده میشود در مقابل هشدار بارک اوباما به پاکستان که گویا: پاکستان باید بداند که گروه های هراس افگن در مرز آنکشور با افغانستان میباشد، و تأکید در ستراتیژی جدید مبنی بر اینکه: ایالات متحده بر پاکستان فشار می آورد و همزمان با آن مطرح شدن این مسأله در واشنگتن پُست که به پناهگاه های دهشت افگنان در پاکستان ایالات متحده حمله خواهد کرد، وضعیت جدیدی را در منطقه ایجاد نموده. هر چند این ادعای واشنگتن پُست با عکس العمل حسین حقانی سفیر پاکستان در ایالات متحده مواجه شد، اما وضعیت طوری آمده که حتی ایران نیز به پاکستان هشدار میدهد که هر گاه آنکشور در جلوگیری از ورود دهشت افگنان به خاک ایران کوتاه بیاید، ایران در خاک پاکستان عملیات خواهد کرد. هیچکس چون ویکی لیکس به اسناد پشت پرده و واقعیت این ادعا ها دسترسی ندارد اما هر گاه بر مبنای اظهارات ظاهری رهبران و مسوولین در منطقه و جهان قضاوت شود باز هم چنان به نظر میرسد که گره جنگ افغانستان کور و باز ناشده باقی خواهد ماند، چون در پاسخ به این انکشافات سخنگوی ناتو در افغانستان هر گونه حمله بر خاک پاکستان را رد میکند و از جانبی دولت افغانستان هیچگاه با مهمانان پاکستانی اش به صراحت در رابطه به مداخله آنکشور حرف نزده. در حالیکه اشفاق کیانی به صراحت خواهان شمولیت گروه حقانی به دولت افغانستان شد.
بنابران نتیجه گیری میشود که در داخل افغانستان هنوز راه حلی برای این قضیه پیدا نشده و هر گاه طالبان افغانستانی و پاکستانی موافقه کنند که به اهداف غربی ها کاری ندارند، شاید سر و کله امیران شان در افغانستان و نوار مرز هویدا شود.
آنچه مسأله را مغلق تر میسازد اینست که جو بایدن معاون رییس جمهور اوباما طرح خروج بدون در نظر داشت شرایط افغانستان را در سال 2014 پیشنهاد می کند.
ناظرین سیاسی میگویند، احتمالاً در چنین شرایطی ایالات متحده با رهبری پاکستان نزدیک شده به نحوی در پاکسازی القاعده از خاک آنکشور اقدام خواهد کرد. اما در افغانستان تحت عنوان سپردن مأموریت به خود افغانها پای خود را کشیده به تدریج دولت افغانستان را در جنگ با طالبان تنها خواهد گذاشت که در این حال با توجه به انقطاب های داخلی و عدم اکمال قوای مسلح کشمکش ها سال ها در افغانستان ادامه یافته و دولت افغانستان در حالیکه با حمایت غیر مستقیم غرب سقوط نخواهد کرد، اما هیچگاه زمینه به پا ایستادن را هم نخواهد یافت و با اين شرايط طالبان به آسيای ميانه نفوذ خواهند کرد و موضوع بلوچستان درد سر هایی برای ايران و پاکستان به وجود خواهد آورد.Ÿ

افشاگری و پرده دری فصل تازه ای در روزنامه نگاری

دسامبر 26, 2010


شماره 77/یکشنبه 5 جدی 1389/26 دسمبر 2010
نویس دویچلند- ترجمه رضا نافعی
از اندونزی تا آلمان، از چین تا مسکو و از تهران تا واشنگتن بحث بر سر ویکی لیکس است. حکومت ها با افشاگری های آن مخالفند. برخی افشاگریها را با این سبک و سیاق نادرست می دانند و بسیاری آنرا به این شکل یا بصورتی دیگر وظیفه ملی خواستاران حکومت مردم بر مردم می شمارند و کسانی آن را زمینه ساز کار روزنامه نگاران کهنه کار، که مهمترین وظیفه آنها، بعنوان “رکن چهارم” نظارت بر اجرای قانون است.
ایرانیان با شیوه ای نو، یعنی با پخش فیلم هائی که پاسخ حکومت به کسانی بود که می پرسیدند “رای من کو؟”، خود را از پیشگامان جبهه جهانی افشاگران ساختند. آنچه در زیر می خوانید نمونه ای از این گفتگوی بین المللی است. از این پس ویکی لیکس تنها سازمان افشاگر نخواهد بود.
“ما با اقدامات کنونی خودسرنوشت رسانه های بین المللی را در سالهای آینده رقم می زنیم”.( از سخنان جولیان آسانژ). با این سخن می توان آسانژ را به خود بزرگ بینی متهم کرد، ولی این تحلیل او چندان هم نا به جا نیست. ویکی لیکس روزنامه نگاری قرن بیست و یکم را به میدان کار زار می خواند. اما مشکل اینجاست که بسیاری این رزم آوری را بد درک می کنند و آن را خطری برای روزنامه نگاری سنتی می دانند.
هم مخالفان و هم موافقان این شیوه افشاگری، هر دو، آن را خطری برای روزنامه نگاری سنتی می دانند. بنظر هانس لاین دکر، ستارۀ حبرنگاران روزنامه آلمانی “زود دویچه سایتونگ “، ویکی لیکس رسانه های قدیمی و جدید را از هم جدا می کند. برای او “مسئله نظام” مطرح است. از منظر او روزنامه نگاران جدی در برابر هکرهائی که فاقد احاطه به فن روزنامه نگاری هستند، قرار گرفته اند و منابع به دقت سنجیده شده روزنامه نگاری در برابر اطلاعات کش رفته شده. مقاله ای که او اخیرا در روزنامه “زود دویچه سایتونگ” نوشته چنین مضمونی دارد. در واقع او از دوستداران ویکی لیکس نیست.
اما از سوی دیگر، ماتیاس بروکر، که او هم روزنامه نگار است، برای ویکی لیکس هورا می کشد و درOnline – Magazin Telepolisویکی لیکس را “رکن پنجم” می خواند و معتقد است که ” نقش مطبوعات بعنوان دربان رویدادهای روز، دیگر کار آمد نیست” . او معنقد است مدل روزنامه نگاری پیشین دیگر تق و لق شده است و از اظهاراتش چنین بر می آید که از این وضع ناراضی هم نیست. او رسانه ها را سرزنش می کند که دیگر کمتر به وظیفه اولیه خود می پردازند که عبارت است از کنترل امور. وظیفه “رکن چهارم” این بود که با دقت و تحقیق ناظر اجرای قانون اساسی باشد. از نظر او ویکی لیکس فرشته نجاتی است که ناگهان به میدان آمده، و لنجنزار فساد و گاوبندی های سیاسی را، که روزنامه نگاران، دیگر به آنها نمی پردازند، زیر نور افکن قرار می دهد.
واقعیت این است که در امر روزنامه نگاری، رو به روز، جای تحقیقات اساسی تنگ تر می شود. چون مطبوعات نه پول این کار را دارند، نه آدمش را و نه وقتش را. گناه این بحران روزنامه نگاری، که زیاد هم در بارۀ آن صحبت شده، به گردن اینترنت است، چون وبلاگ ها با اخبار سریع و رایگان خود، روزنامه های قدیمی را به زانو در آورده اند و آنها را مجبور به جمع و جور کردن دامنه کار خود ساخته اند. اما از سوی دیگر، گرچه پارادوکس بنظر می رسد، ولی درست همین امکاناتی که اینترنت عرضه می کند، می تواند روزنامه نگاری کلاسیک را دوباره زنده کند. لاین دکر و بروکر ، هیچ کدام به این نکته توجه نمی کنند که ویکی لیکس نه دشمن روزنامه نگاری سنتی است و نه جایگزین آن، بلکه امکانی است درخشان در عصر ما، که عصر دیجیتال است.
مطبوعات از دیر باز با افشاگران اطلاعاتِ محرمانه همکاری داشته اند. افشاگر، معایب را برملا می ساخت و وظیفه روزنامه نگاران این بود که آن سر نخ را بگیرند و تحقیق کنند، راستی و درستی آنرا بسنجند، موضوع را بپردازند و تنظیم کنند. ویکی لیکس این امکان را فراهم آورد که افشاگران بتوانند، اطلاعات را، در مقیاسی بی سابقه، بر ملا کنند. درست در اینجاست که، با توجه به انبوه اطلاعات افشا شده، باید توانائی های فنی روزنامه نگاری سنتی و در رأس همه آنها تحقیق دقیق و سنجش اطلاعات بکار گرفته شود .
خود ویکی لیکس هم به این ضرورت واقف است. درتابستان 2010 هنگامی که سازمان ویکی لیکس تصمیم به همکاری با رسانه های معروف چاپی: اشپیگل، نیویورک تایمز و گاردین گرفت، اعلام کرد که “ما نیاز به امکانی داریم که راه را برای ورود به اطلاعاتی که داریم هموار کند و این کار رسانه های سنتی است”. پس از انعقاد این قراردادهای ویژه با این سه نشریه، ویکی لیکس مورد انتقاد قرار گرفت. از جمله از سوی همکاران خود ویکی لیکس. نکته دیگری که سبب آزردگی همکاران آسانژ شد این بود که او نقش مرکزیت را به خود اختصاص داد و او بود که تصمیم می گرفت کدام موضوع با سر وصدای زیاد منتشر شود. به این دلیل چند ماه پیش چند تن از همکاران او از سازمان کناره گرفتند.
این شورشیان، از جمله دانیل دُمشایت ـ برگ سخنگوی سابق سازمان در آلمان، در نظر دارند با کارپایه ای که ویژه خود آنهاست، برای افشاگری وارد اینترنت شوند، با نامOpenleaksآنها در نظر دارند از این پس اطلاعات حساس را خود منتشر نکنند، بلکه فقط صندوق پستی الکترونیک را در اختیار افشاگران بگذارند. کسانی که اطلاعاتی دارند می توانند بطور ناشناس با همکارانی چون رسانه ها، اتحادیه ها، یا سازمان های خبری تماس برقرار کنند. در واقع این خود افشاگران هستند که تصمیم می گیرند خبرشان را در اختیار کی یا کدام رسانه بگذارند. اگر همکاری که انتخاب شده حاضر به انتشار خبر نباشد آنوقتOpenleaksخود به میدان می آید و خبر را به آگاهی همگان می رساند. این ها از تجربه ویکی لیکس این درس را گرفتند که هم بی طرفی پیش گیرند و هم سازمانی متمرکز نباشند.Openleaksنه قدرت تصمیم گیری دارد و نه خود کار روزنامه نگاری می کند ــ کارش صرفا ارائه خدمات است. احتمالا از این طریق کارپایه افشاگری مشخص تر می شود: یعنی مواد ضروری برای تحقیق را فراهم می آورند و در اختیار روزنامه نگاران قرار می دهند. و با این شیوه، افشاگران، وسیله کار روزنامه نگاران خواهند بود و نه رقیب آنها. افزون بر این، این شیوه، به خوانندگان روزنامه امکان می دهد تا خود به اسناد اصلی که منبع و مایه مقاله هستند مراجعه کنند . این کار به شفافیت که وظیفه روزنامه نگاران است نیز کمک می کند.
ویکی لیکس آغاز کار بود. در اندونزی یک کارپایه افشاگری با نامIndoleaksوارد اینترنت شد، فعالان حقوق بشر در چین در نظر دارند درگاه یا وبسایتی ایجاد کنند بنام”Government leaks”اخیراJosh Bentonاز دانشگاه هاروارد ، در” تسایت آنلاین ” نوشت ” ویکی لیکس های فراوان بوجود خواهد آمد، در باره موضوعات و کشورهای مختلف”. باید گفت آنچه در حال حاضر روی می دهد مؤید این نظر است. دیگر جلوی پیدایش وبسایت ها را نمی توان گرفت ولی باید از آنها استفاده کرد.Ÿ

وال سټریټ ژورنال: ایران د افغانستان ۲۰۰۰ تیلي ټانکرونه بند کړي

دسامبر 26, 2010

شماره 77/یکشنبه 5 جدی 1389/26 دسمبر 2010
امریکا ‹وال سټریټ ژورنال› ورځپاڼې ليکلي ایران په خپله خاوره کې د تېلو ۲۰۰۰ټانکرونه درولي او اجازه نه ورکوي چې د افغانستان خاورې ته وخوځېږي.
بل خوا په هرات کې د بي بي سي خبریال وايي چې له تېرو درو اوونیو راهیسې د اسلام کلا سرحدي بندر تړل شوی، چې تر ډېره یې په افغانستان کې پر نرخونو، په تېره بیا د تېلو او خوراکي توکو اغېز کړی.
‹وال سټریټ ژورنال› ورځپاڼه د ځينو افغان چارواکو له خولې، چې نوم یې نه دی اخیستی، لیکي چې د اسلام کلا بند د افغانستان خزانې ته میلیونونه ډالر وروړي.د افغانستان د تېلو په سلو کې ۳۰له دغه بندر څخه د هېواد نورو سیمو ته وړل کېږي.
په داسې حال کې چې ولسمشر کرزی له ایران سره ښه اړیکي لري، او داسې ریپوټونه هم ول، چې ګني دفتر یې له ایران څخه پیسې اخلي، چې پخپله ولسمشر کرزي او د هغه د دفتر مشر هم دا خبره منلې ده.
خو ایران تر ډېره په افغانستان کې د امریکايي او ناټو ځواکونو د شتون خلاف دی.
امریکايانو په وار- وار ویلي چې ایران مخالفو وسله والو ته پیسې او وسلې ورکوي او ان ځينو طالب سیمه ییزو قومندانانو دا هم منلې، چې په ایران کې پوځي زده کړه ورکړل شوې چې په افغانستان کې وجنګېږي.
په تېرو درو کلونو کې د افغانستان په سوېل کې له ایران څخه راوړل شوې وسلې او ماینونه نیول شوي دي.
افغان چارواکي وايي په ایران کې د تېلو بندول د عادي افغانانو پر ژوند ناوړه اغېز کوي، ځکه ځينې افغان سوداګر چې له عراق او سعودي عربستان څخه له دې لارې افغانستان ته خپل مالونه وارودي، د ایران له دې کړنې ډېر ځورېږي.
‹وال سټریټ ژورنال› د نیمروز د ګمرک د مشر له خولې ليکي چې شاوخوا ۶۰۰د تېلو ټانکرونه په پوله کې بند پاتې دي او دا ډول تیلي کتارونه په هرات او فراه ولایتونو کې هم جوړ شوي دي.
تهران په رسمي توګه د دغه بندر د بندېدو اعلان نه دی کړی، خو د افغان جګپوړو چارواکو له خولې په شخصي خبرو کې ایراني چارواکو ویلي چې دا تېل په افغانستان کې مېشتو ایتلافي ځواکونو ته رسېږي، نو ځکه یې پر هغو بندیز لګولی دی. د ورځپاڼې په حواله، د افغانستان د سوداګرۍ وزارت له ایران سره په دې تړاو اړیکه نیولې، خو لا یې رسمي ځواب نه دی ترلاسه کړی.Ÿ
بي بي سي
—————————————————————–
کندهارته «د ايراني وسلو يو قاچاقوونکى» نيول شوى دى
په افغانستان کې يو ځل بيا د ايراني وسلو موضوع د هغه سړي په نيول کېدو سره د خبرونو سرته راغله چې لوېديځ چارواکي وايي له ايران نه يې کندهار ته وسلې رسولې.
په لومړنيو رپوټو کې دغه سړى د ايران د انقلابي ساتونکو د قدس د ممتاز ټولگي غړى بلل شوى و، خو آيساف وروسته وويل چې نويو شواهدو يې دغه خبره ناسمه ښودلې ده.
باور دى چې د هغه کار، له ايران نه د وسلو چمتو کول او طالبانو ته رسول و.
ايران له افغانستان سره اوږده پوله او يوه گډه ژبه لري او لوېديځ چارواکي دا اوږده کلونه تهران تورنوي چې په افغان چارو کې لاس وهي. ايران دا ردوي او وايي يوازې يې د خپلو گټو ساتنه کړېده.
افغانان پخپله هم زړه نه کوي چې په دې اړه خوله پرانيزي ځکه وېرېږي هسې نه چې ځواکمن گاونډى يې وقهرېږي.
خو اوس امريکايي ځواکونه وايي چې له ايران نه يې طالبانو ته د وسلو يو رسوونکى نوى نيولى دى.
د شپې په دغه چاپه کې ځواکونه د آرغنداب په وادۍ کې له يوې ودانۍ راتاو شول او درې کسه يې ونيول.
يو تن يې د آيساف يوه وياند طالبانو ته د وسلو يو مهم چمتو کوونکى وباله. دى د نيمروز پر پوله له ايران نه کندهار ته د وسلو په راوړلو په نښه شوى دى. په خبرونو کې راغلي وو چې دى د ايران د القدس ځواکونو غړيتوب لري، خو چارواکو وروسته وويل چې دا خبره داسې نده.
دا عمليات په لندن کې له دې خپرو شويو رپوټونو سره هم مهاله شوي چې وايي ايران د القاعده يو شمېر جگپوړي غړي له زندان نه پرېښي دي. د ټايمز ورځپاڼې د پاکستاني استخباراتو د يوه غړي له خولې ليکلي چې هغوى تر څه ځايه د هغه ايراني ډېلپمات په بدل کې پرېښودل شوي چې په ٢٠٠٨ کال کې قبايلي سيمو ته تښتول شوى و. دغه بې ادارې سيمې د طالبانو او القاعدې پلوي ډلې په افغانستان کې پر ناټو ځواکونو د بريدونو لپاره کاروي.
د ناټو غړي له دغو ياغي ډلو سره د ايران پر مرستو په زياتېدونکي ډول اندېښنې څرگندوي. تر اوسه د ايران د ادعا شوې لاسوهنې په اړه ډېر لږ دقيق شواهد وړاندې شوي دي. افغان حکومت په ظاهره دغه ادعاوې له خپل ځواکمن گاونډي سره د اړيکو د حساسيت له امله بې ارزښته ښودلي دي.
له بلې خوا له يوې سني ډلې سره د شيعيه روحاني واکمنۍ دا ډول مرسته هم عجيبه برېښي. خو د امريکا ددفاع وزارت يو وروستى رپوټ وايي د ايراني مشرتابه تگلاره داده چې له گڼو ډلو سره ددې لپاره ملاتړ جاري وساتي چې «د بهرنيو ځواکونو د شتوالي او د هغوى د کوربه حکومت په وړاندې» ځان ته د خونديتوب شپول ولري.ŸŸ
بي بي سي

جستاره هایی از تاریخ ادبیات جهان

دسامبر 26, 2010

شماره 77/یکشنبه 5 جدی 1389/26 دسمبر 2010
تخلیص و نگارش: فاخته
9
عشق های ناکام و آثار جاودان گوته
گوته در سال 1749 در فرانکفورت به دنیا آمد. برای تحصیل به لایپزیک رفت. پس از سه سال تحصیل به زادگاهش برگشت اما دو سال بعد برای ادامه تحصیل به استراسبورگ رفت. در آنجا با (هردر) آشنا شد. در این شهر به عشقی بی سر انجام مبتلا شد که در دیوان (شعر و حقیقت) به آن اشاره کرده. پس از آن در لایپزیک دچار عشق دختری شد که حاصل این دلدادگی کتاب شعر آینه است. پس از تحصیل در فرانکفورت به کار وکالت و نویسندگی پرداخت. در استراسبورگ با نهضت «توفان و طغیان» آشنا شد که احساس را بر تعقل برتر میشمردند، در این شهر با کتاب مقدس قرانکریم آشنا شد. آشنایی او با ادبیات مشرق زمین از طریق گلستان سعدی صورت گرفت.
در سال 1773 نمایشنامۀ به شیوه شکسپیر نوشت و داستان وزیر جوان را که در بر گیرنده ماجرای عشق گونه به دختری که همسر دوستش بود نوشت. بعداً به مقام های عالی رسید و وزیر دربار شد. آشنایی گوته با شیلر نقطه عطفی در زندگی او بود، اگر (هردر) تفکر و شیوه شاعری او را عوض کرد، شیلر نیروی دوباره و فزاینده شاعری در او دمید. سال 1812 یوزف فن پوگشتال خاور شناس اتریشی دیوان حافظ را به آلمانی ترجمه کرد و سال 1814 این ترجمه به دست گوته رسید که او را چنان شیفته حافظ ساخت که همه را فراموش کرد. در این حال زنی در مسیر زندگی گوته قرار گرفت که این شاعر شصت و پنج ساله نام آن را زلیخا گذاشت و در آشنایی با حافظ و عشق این زن دیوان شرقی در سال 1819 پدید آمد. گوته در سال 1821 به دختری هفده ساله دل بست که نتیجه این عشق باعث پدیده آمدن منظومه سه بخشی عاشقانه شد.
مهمترین اثر گوته (فاوست) میباشد که حاصل شصت سال کار مداوم اوست. فاوست در دو قسمت نوشته شده، قسمت اول پیرامون اوراک و معرفت عشق است و در حقیقت ندامت از ترک دختری میباشد که به او دل بسته بود، قسمت دوم تا سال قبل از مرگ گوته ادامه دارد و در آن فاوست پیر و بدبخت است که شیطان او را نزد پادشاهی میبرد به اثر خدمتی سرزمین به او می بخشد. اهمیت گوته در آلمان نظیر اهمیت دانته در ایتالیا و شکسپیر در انگلستان است. 143 اثر شامل رمان، شعر، زندگینامه، نمایشنامه و خاطرات از او مانده است.Ÿ
بقيه در آينده

از دموکراسی لیبرال تا دموکراسی صوری

دسامبر 26, 2010


شماره 77/یکشنبه 5 جدی 1389/26 دسمبر 2010
آزادی و قانون بدون قدرت به معنای هرج و مرج است، قدرت و قانون بدون آزادی مساوی استبداد است و قدرت بدون قانون آزادی، بربریت است»
تقابل ها یا ستیزه های اجتماعی در تمامی جوامع شکل می گیرد و نظام های اجتماعی به میزان متفاوتی ستیزه را تحمل می کنند یا آن را نهادینه می نمایند. اما چرا جوامع مبتنی بر دموکراسی لیبرال رفتاری تعاملی و جوامع مبتنی بر دموکراسی صوری رفتاری سرکوبگرانه دارند؟ در واقع نکته مهم و حائز اهمیت این جاست که نوع ستیزه و نظام های اجتماعی نه متغیرهای مستقل که در واقع وابسته به یکدیگرند. نظام های دموکراسی لیبرال، مبتنی بر آزادی فردی، برابری حقوقی و سیاسی و… بوده اما نظام های مبتنی بر دموکراسی صوری، تنها به صورت شکلی به نظام های دموکراتیک شباهت دارند و دارای تفاوت های ماهوی هستند. همین تفاوت ماهوی است که تفاوت در واکنش نظامهای اجتماعی را نسبت به ستیزه و تقابل رقم می زند. اصولا تقابل های اجتماعی بر اساس «نظریه نیاز شکل می گیرد و نیازهایی که اعضا یک جامعه دارند و امکاناتی که قادرند تا این نیازها را تامین نمایند1». در جوامع گوناگون تقابل های توزیعی از اهمیت بسیاری برخوردارند. این نیازها دو شکل به خود می گیرند:
«نیازهایی که خارج از جامعه نیز می توان استحصال کرد و در صورت کمبود منابع با تولید بیشتر می توان نقصان توزیع ناعادلانه را پوشش داد مثل غذا، پوشاک و … و نیازهایی که تنها می توان و باید از طریق روابط جمعی دست به تولید زد و مجموع توزیع آن ها در درون یک سیستم همیشه عدد ثابتی است مثل توزیع قدرت و سلطه و به تبع آن موقعیت و قدرت اجتماعی1». در نظام های اجتماعی منطبق بر قانون برآمده از هنجارهای مورد تایید افراد جامعه در هر برهه ای از زمان، دارای ساختار سیاسی …و غیر ایدئولوژیک، واجد سازمان ها و نهادهایی که منافع گروه ها و طبقات مختلف را نمایندگی می کنند و در مجموع دارای ارزش های لیبرالی و ساختارهای دموکراتیک و تفکیک امر خصوصی و امر عمومی هستند، به دلیل آن که ستیزه امری طبیعی قلمداد می گردد شاهد بروز ستیزه های فراوان هستیم که چون در چارچوب هنجارها و قواعد مورد تایید همگانی بروز می یابند انتخاب در وسایل را به شدت محدود و نتیجه آن را برای همگان مورد پذیرش می کند. البته نگرش نظام اجتماعی در چگونگی بروز و مهار دشمنی نیز موثر است، در واقع در نظام های دموکراسی لیبرال ستیزه امری است در جهت رفع تنش های موجود در جامعه که باعث می گردد حاکمان با توجه به حقایق امر و شرایط بروز آن دست به مهار آن در چارچوب همان قواعد مورد تایید همگان و تغییر در هنجارها و مناسبات قدرت بزنند.
جوامع مبتنی بر دموکراسی لیبرال «جامعه ای متحول که دائما از طریق جابه جایی روابط قدرت تهدید می شود و به بهترین وجه پذیرای اندیشه های تقابلی1» هستند.
این نظام های اجتماعی به دلیل ستیزه های داخلی چند جانبه و تامین خواست افراد در برخی از آنان موجب تعادل یا ثبات خویش به علت کارآمدی در رفع حداکثری نیازهای و وابستگی حداکثری افراد به کارکرد سیستم یا نظام اجتماعی می شوند.آن چه که بیش از پیش مهم است این است که در نظام هایی که «ستیزه های داخلی با اهداف، ارزش ها و خواست هایی که با پیش فرض های بنیادینی که موجب شکل گیری مناسبات می شود تعارض نداشته باشند در جهتی حرکت می کنند که برای ساختار اجتماعی کاراست و سازگاری مجدد با هنجارها و مناسبات قدرت در گروه طبق نیازهای ملموس اعضا جامعه یا گروه های فرعی آن ممکن می شود2»
به عنوان یک مثال عینی می توان اعتراضات شکل گرفته در فرانسه را بررسی کرد، حضور میلیون ها معترض در خیابان، اعتصاب تمامی سندیکاها و حتی پالایشگاه ها و بحران کمبود سوخت در فرانسه هرگز ساختار اجتماعی موجود در فرانسه را مورد تهدید قرار نمی دهد. این امر ناشی از مشروعیت هنجارها و مناسبات قدرتی است که بر پایه هنجارها شکل گرفته و نوع اعتراضی را رقم می زند که با تمامی گستردگی و تبعات اقتصادی آن هرگز نظم سیستم سیاسی را تهدید نمی کند و دولت فرانسه به دلیل آگاهی نسبت به این امر و پذیرش هنجارهای مورد تایید همگان، تصویری دهشتناک از اعتراضات برای خود رقم نزده و به جای سرکوب به گفت و گو و اقناع و تعامل و ریشه یابی خواست های معترضین روی می آورد. «در حالی که در جوامع مبتنی بر دموکراسی صوری ستیزه های داخلی بیانگر آن است که گروه های رقیب نمی خواهند از همان ارزش هایی پیروی کنند که مشروعیت نظام بر آن استوار است2» و در نهایت این گونه ستیزه ها جامعه را متلاشی می کند «البته در چنین جوامعی برخورد نظام اجتماعی با ستیزه های داخلی نیز در انتخاب ابزارهای تقابل بستگی دارد، وابسته کردن تمام عیار شخصیت افراد به گروه، تکراری بودن کنش های متقابل فراوان از آن جهت که این نظام ها از اصلاح هنجارها و مناسبات قدرت که بر اساس آن هنجارها شکل گرفته است جلوگیری می کنند. سرکوب ستیزه ها و یا ایجاد نهادهایی به مثابه دریچه اطمینان از جمله راهکارهایی است که این گونه نظام ها به آن روی می آورند. نهادهای دریچه اطمینان با منحرف کردن خواست اصلی ستیزه که جابجایی در مناسبات قدرت و هنجارهای مرتبت با این مناسبات است مانع از ارائه پاسخی مناسب به ستیزه ها می شوند و گرچه این امر در جهت حفظ نظام اجتماعی و امنیت افراد حاکم عمل می کند، خشنودی و رضایتی جزئی و مقطعی برای افراد فراهم می کند که تقابل های اجتماعی را به صورت نوعی دشمنی با نظام اجتماعی درآورده که دوباره ظهور می کنند. البته عدم کارکرد نظام اجتماعی در جنبه های مختلف که منجر به شکاف تام و تمام میان اعضای جامعه و نظام اجتماعی می گردد نیز جنبه هایی از این نظام اجتماعی است.
در این گونه نظام های اجتماعی از آن جایی که ارزش هایی که مشروعیت نظام اجتماعی بر آن استوار است به چالش کشیده می شود برخلاف دموکراسی های لیبرال، «تقابل های اجتماعی ای به رسمیت شناخته می شوند که در آن ها علاوه بر نیروی فیزیکی هر وسیله دیگری نیز قابل استفاده است1» در واقع هنجارهای مورد تایید همگان وجود ندارد که مبنای گزینش ابزار تقابل گردد بلکه «ابزار و وسایل تقابل تنها منوط به اقتدار نسبی استراتژی هاست1». از دیگر پیامدهای چنین نظام های اجتماعی ائتلاف های ویرانگری است که ایجاد می شود برخلاف دموکراسی های لیبرال که تجمع ها و ائتلاف های فراوان تشکیل می شود که منافع متفاوت آن ها با یکدیگر مانع اتحاد حول یک محور عمده می شود و این ناشی از ضعف نظام های دموکراسی صوری است که عدم بروز ستیزه و عدم کارکرد را در ابعاد مختلف اجتماعی سیاسی اقتصادی و فرهنگی با هم به همراه دارد. چنین نظام هایی نمی توانند بازی یا رقابت اجتماعی را در خود پرورش دهند زیرا قدرت بی قاعده، قاعده ای را برای رقابت اجتماعی باقی نمی گذارند. به همین دلیل مهم ترین تفاوت میان نظام های دموکراسی لیبرال و دموکراسی صوری در این است که در نظام های لیبرالی همبستگی و ستیزه نه اموری متضاد بلکه ستیزه قوام بخش نظام های اجتماعی و عامل شناخت اسباب تنش و رفع قاعده مند آن و تشدید و تجدید اجماع بر پیش فرض ها و هنجارهای بنیادی که مناسبات قدرت بر اساس آن شکل می گیرد و در نهایت تقویت هم بستگی اجتماعی می شود اما در نظام های دموکراسی صوری وحدت رمز سرکوب است که نه تنها هم بستگی اجتماعی را به دنبال نمی آورد بلکه آن را مورد تهدید قرار می دهد و انواعی از ستیزه های مخرب ساختار اجتماعی را به وجود آورده و جامعه را تهدید به از هم پاشیدگی می کند. به عنوان مثالی تاریخی می توان به اتحاد جماهیر شوروی خصوصا به دوران حکومت استالین اشاره کرد که وحدت در شکلی از ارعاب، ترور و حذف فیزیکی و به رسمیت نشناختن رقابت های اجتماعی قاعده مند و تمرکزگرایی قدرت خود را نمایان می کند که ابزارهای ایجاد وحدت نشان از فروپاشی همبستگی اجتماعی و عدم توافق دموکراتیک درباره ی پایه های توافقی مناسبات قدرت در جامعه است. نبود اعتراض در شوروی در واقع نه نشان از نبود ستیزه بلکه نشان از سرکوب این ستیزه ها داشته که اجماع و انسجام کامل نمایانگر ایستایی و سکون کلیه روندهای اجتماعی و جلوگیری از هرگونه تحول و دگرگونی ساختاری است. ادعای همبستگی تام و تمام خلق در جامعه کمونیستی شوروی نشان از مشروعیت نظام استالینی نبوده چرا که تنها جوامعی می توانند مدعی مشروعیت هنجاری مناسبات قدرت گردند که همبستگی و ستیزه را نه اموری متضاد بلکه هم گام در جهت تحول و حفظ نظم اخلاقی در جامعه بدانند.Ÿ
انترنت

جلال نورانی: اینست فریاد هنرمند تیاتر ما

دسامبر 26, 2010


شماره 77/یکشنبه 5 جدی 1389/26 دسمبر 2010
اولین سیمینار ملی تیاتر افغانستان به مساعی مشترک وزارت اطلاعات و فرهنگ، گویته انستیتوت، تیاتر ملی و دیپارتمنت تیاتر فاکولته هنر های زيباي پوهنتون کابل به تاریخ 28 و 29 قوس 1389 دایر گردید به این ارتباط گفتگویی داریم با جلال نورانی نويسنده چیره دست افغانستان که توجه تان را به آن جلب میداریم:
درمورد کار های فرهنگي و آثار تان صحبت کنید؟
من جلال نورانی هستم از دهه چهل خورشیدی یعنی از حدود چهل سال پیش تا امروز مهم ترین عرصه کار من نویسندگی بوده، البته نویسندگی هم در زمینه آثار ادبیات خلاقانه یا ادبیات ایجادگرانه داستان نویسی، طنز نویسی، درامه نویسی، داستان های دنباله دار برای رادیو وبعضی نوشته ها برای روزنامه ها یعنی برای وسایل ارتباط جمعی ما که بخش چاپی هستندمانند مجلهها، روزنامه ها، هفته نامه ها. کار های اداری هم داشتیم بعد از اینکه درسال 1351 از فاکولته فارغ شدم اولین جائیکه من در آنجا مراجعه کردم وزارت اطلاعات و فرهنگ بود و در مجله ی ژوندون مقرر شدم وکار رسمی خود را درآنجا شروع کردم، اولین آمر اداره که من در آنجا کار می کردم سرپرست یا مدیرمسوول مجله ژوندون خانم شکریه رعد بودند که من از آنها بسیار آموختم و بسیار زیاد خاطرات خوبی از آنها دارم و خانم بسیار ورزیده بودند، بعداً مدیر مسوول مجله دکمکیانو انیس شدم، یک مدتی در ریاست نشرات وزارت کار میکردم درپایان دهه پنجاه یعنی سال 1359 به سنت پیترزبورگ رفتم، یک مقدار تحصیلات فوق لیسانس را در ژورنالیزم درآنجا تکمیل کرده به وطن بازگشتم، بازهم در رادیو و در وزارت معارف به حیث رئیس تالیف وترجمه کار کردم و در اداره امور شورای وزیران کار کردم، درانجمن نویسندگان عضو هیئت رئیسه بودم، همچنان مدیر مسوول مجله ی ژوندون و مسوول بخش طنز و آخرین کاریکه پیش از مهاجرت دروطن انجام دادم چهار سال اخیر رئیس روزنامه انیس بودم وبعد از آن اوضاع قسمیکه به شما معلوم است خراب شد، درکشور جنگها آغاز شد و مجبور به مهاجرت شدم 18 سال خارج کشور ماندم. یک ونیم سال پیش یا دقیق تر اگر بگویم دوسال پیش من بعد از مسافرت 18 ساله از خارج کشور به وطن بازگشتم و یکتعداد کتاب های خود را که دردوران مهاجرت تحقیق کرده بودم یا ریسرچ های که داشتم یا بعضی آثاری را که نوشته کرده بودم میخواستم اینها را به شکل کتاب ها به چاپ برسانم و خوشبختانه موفق شدم و پنج، شش کتابم تا حالا چاپ شده.
کدام کتاب ها؟
کتاب های من که دراین اواخر چاپ شده یکی است به نام هنر طنز پردازی، انتشارات میوند چاپ کرده و کتابی از مجموعه نمایشنامه ها که زیر چاپ است شاید یکی دو هفته بعد برآید، این را هم انتشارات میوند چاپ کرده و یک مجموعه از طنز های دوران جوانی من است زیر عنوان… این را هم انتشارات میوند چاپ کرده ودو کتاب را در یکی دو ماه اخیر انتشارات سعید چاپ کرده که کتاب های تحقیقی است. یکی » گفتاری در باره ی ادبیات دراماتیک» عنوانش است و دیگرش » هنرنمایشنامه نویسی» البته من طی سال گذشته همین دو کتاب اخیر را که نام گرفتم در دیپارتمنت تیاتر فاکولته هنر های زیبایی پوهنتون کابل درس میدادم، از ماه حمل به این طرف به اثر در خواست وزیر دانشمند اطلاعات وفرهنگ کار رسمی من دو باره آغاز شد در وزارت به حیث مشاور نشراتی وزارت اطلاعات و فرهنگ، تا اکنون به همین کار ادامه دادیم.
چه فکر می کنید تدویر نخستین سیمینار تیایر افغانستان در خاکدان کابل ننداری یک حرکت سمبولیک نیست؟
خدمت شما عرض کنم که واقعاً شما کلمه ی خاکدان به کار بردید گپ شما بسیار دقیق است، ما میشود آن را ویرانه هم بنامیم به خاطریکه من وقتی درون آن را دیدم سقف به کلی ندارد حریق شده و به هزار ها راکت و مرمی و انواع سلاح های مختلف به در ودیوارش فیر شده، اما من خدمت شما عرض میکنم که من خودم از طرف وزارت اطلاعات وفرهنگ موظف شدم تا آغاز ترمیم یا بازسازی تعمیری را که زمانی ما آنرا کابل ننداری یا افغان ننداری می نامیديم و ریاست تیاتر ما هم در آنجا جابجا بود افتتاح کنم وزارت اطلاعات وفرهنگ با عقد قرار داد با یک شرکت ساختمانی دربدل 30 میلیون افغانی کارش را آغاز کرده
با توجه به ويراني های موجود، 30 ميليون افغاني کم نيست؟
بسیار کم است، من هم باورم این است که با این 30 میلیون آنطوری که لازم است ترمیم نخواهد شد اما مشکل آنست که در طی سال جاری وضع بودجه وی وزارت بسیار زیاد خراب است
شما چرا این مسأله را پیشنهاد نمیکنید به موسسات یا نهاد های خارجی؟
من فکر میکنم با 30 میلیون افغانی این حداقل صاحب سقف می شود در و دیوارش شاید درست شود، اگر ما نتوانیم آن ستیژ چرخی اش را دوباره قسمیکه روسها ساخته بودند جور کنیم حد اقل یک جای می شود که نمایش ها را در آن به راه بیاندازیم، ولی من فکر میکنم که اگر قرار باشد که ما یک تیاتر مرکزی بسیار آبرومند بسازیم باید یک زمین دیگر بگیریم و همانطوریکه شما فرمودید یک تخصیص بسیار درستی بگیریم تا یک تعمیر آبرومند یک تیاتر استاندرد جور شود، انشأالله این کار را خواهیم کرد، در پلانهای وزارت اطلاعات وفرهنگ است. اما آنچه که شما فرمودید این حرکت ما دایرکردن سيمينار یک کار سمبولیک نیست به خاطر اینکه ما ستیژ های دیگر داریم ما زمینه های کار تیاتری را در اینجا ارزیابی میکنیم، سر ساختمان تیاتر گپ نمیزنیم، سر اين گپ ميزنيمکه چه گونه تیاتر ما صاحب نمایشنامه شود، صاحب درامه نویس شود، صاحب اکتور ها یا بازیگر های ورزیده شود.
اولین بار از همین ویرانه ی که در برابر ماقرار دارد جوانه های اول تياتر رشد کردند شما تا وقتیکه یک سقف آبرومند، یک محیط خوب ویک شرایط مثل کابل ننداری قبلی نداشته باشید نمیتوانيد که همان پیش زمینه ها را که استاد های بزرگی چون رشید لطیفی یا کس های دیگر به وجود آوردند به وجود بياوريد، بیائید اینطور فکر کنیم که اول باید محیط و زمینه بسازیم، ما فعلاً سر تاریخ تیاتر افغانستان در ویرانه های تياتر حرف میزنیم به عوض این باید پیشنهاد کنیم که تا همین کابل ننداری قبلی بازسازی و مطابق ايجابات عصر ساخته شود آیا شما چنین چیزی رادر قطعه نامه این سیمینار مد نظر میگیرید؟
کاملا گپ شما به جاست ما زمانیکه تصمیم گرفتیم چند نفری که از ارگان های مختلفبود من بودم، رئیس تیاتر بود از رهبری وزارت، آمر دیپارتمنت تیاتر پوهنحی هنر های زیبا بود و نماینده با صلاحیت گویته انستتیوت بود که این سیمینار را راه اندازی کردیم. در آنجا فیصله کردیم که ما باید دو موضوع اساسی را در این سیمینار بررسی کنیم، یکی ارزیابی گذشته تاریخ تیاتر تا تیاتریست های امروز ما آشنا شوند با کار ها بزرگی که قبلاً صورت گرفته، با چهره های گذشتۀ ما، بانام های بزرگ و اینها، دیگر چالش هايي که در برابر رشد تیا تر فعلاً در کشور ما قرار دارد، موانعی که است، از نبود تعمیر گرفته، تا وضع امنیتی و سیاسی کشور و یا مثلاً کمبود درامه نویس، اکتور. کارگردان و تمام این هارا باید بررسی کنیم تا راه های برون رفت از وضع رکود موجود را بیابیم. ما دقیقاً درک میکنیم که تیاتر ما در وضع هولناک و اسفبار قرار دارد، حتا بعضی ها از مرگ تیاتر در کشور ما گپ میزنند و حالا هر وجدان پاک در کشور ما خصو صاً آنهاییکه به هنر تیایر عشق و علاقه دارند وتیاتر را یک هنر بسیار والا و بالا، حتامعلم جامعه میدانند معتقد هستند که توسط تیایر ما میتوانیم بسا از نا بسامانی های جامعه خودرا از هرنگاه اصلاح بکنیم، بازسازی بکنیم و به این می اندیشند که باید تیاتر نمیرد، یعنی باید ما تسلیم نشویم که تیاتر مرد، دفن شد والسلام.
شما دردوره امان الله خان با اقتباس از تیاتر ارینای یونان باستان درپغمان یک ستيژ نمایشات تیاتری داشتید و حالا درقرن 21 دروقتی که تمام دنیای غرب به افغانستان آمده، بالای ویرانه ها میگیریید و تاریخچه تیاتر افغانستان را میخوانید؟
ببینید من با شما موافق هستم وقتی ویرانه ها میگویید تنها همین تعمیر کابل ننداری ویرانه نیست، صدمات و جنگ های هولناکی که در کشور ما واقع شد شما خود دیدید که تمام کابل به خاک وخاکدان تبدیل شد
چرا برای بازسازی پیشنهاد نمی کنید، طرح نمی دهید حالا که وقت کار است؟
وزارت طرح های بسیار فراوان دارد
درمورد تیاتر پغمان کدام طرح دارید؟
درمورد تیاتر پغمان نی فعلاً ما در کابل اول بسازیم این تیاتر خود را و ترمیم بکنیم
با 30 میلیون؟
با 30 میلیون خوب حداقل این سقف واین ها را که این بتواند یکمقدار کار صورت بگیرد، من پیشتر به شما گفتم که یک ترمیم به اصطلاح گذاره یی شود، اما ساختمان تعمیر های دیگر مد نظر است ومن خدمت شما یک امیدواری را عرض میکنم که تیاتر زینب ننداری را وزارت امورزنان ترمیم کرده و بسیار زیبا به شکل سابق بسیار خوب وما همراه آنها هم پروتوکول میکنیم تا تیاتیر ملی ما بتواند نمایش ها را در آنجا سازماندهی بکند، هم چنان با شاروالی ما در حال مذاکره هستیم که سینمای پارک و سینمای زینب را قسمی بازسازی بکند که هم فلم نشان داده بتوانند و هم ستیژ آن ها آماده شود برای نمایشات تیاتری، و نا گفته نماند که شما باید متوجه باشید که بعضی تعمیر ها تازه ساخته شده در کشور ما، از جمله مثلاً تعمیرپوهنحی هنر ها که کاملاً یک ساختمان جدید است، یا تالار هایی وجود دارد در داخل پوهنتون غیر از ادیتوریم که سابق هم بود، پوهنحی اقتصاد هم یک تا لار دارد و احتمالاً در بسیاری از وزارت خانه های ما اتاق های بسیار کلان ساخته اند به شکل سالون کنفرانس، با یک مصرف بسیار کم میتواند ستیژ ساخته شود شما ببیند اگر یک سالون کلان خوب و آبرومند که در آن بتواند 400 یا 500 نفر جمع شوند در یک گو شه از آن احتمال دارد که ما با 50000 افغانی یا100000 افغانی بهترین ستیژ بسازیم آنجا پرده هارا نصب بکنیم یک نمایش تیاتری را هروقتی که بخواهیم در آنجا به اجرا در آورده بتوانیم ومن یک چیز را برای شما میگویم که تیاتر یک خصوصیت دارد که بسیاری وقت ها یک کارگردان لایق میتواند نمایشنامه هایی را پیاده بکند و نمایشنامه های را آماده نمایش بسازد که آن به دیکور بسیار مغلق ضرورت نداشته باشد و میتواند در یک گوشه یک پارک نمایش دایر شود. شما مطمئن باشید در همین بوستان کابل، گرچه من ندیده ام میگویند یک پارک باصفا ساخته اند، یا فرض میکنیم در باغ بالا هر وقتی که یک دایکتر ما بخواهد وفصل سال هم مساعد باشد هوا بسیار سرد نباشد یا بسیار گرم نباشد، اگر بخواهند که نمایشات به راه بیاندازند ودر مقابل مردم ما نمایش بسیا رخوب تیاتر اجرا کنند این امکان پذیر است.
البته یک ساز ماندهی قبلی باید صورت بگیرد؟
دقیقاً به خاطری من دیدم که نا امیدی شما بیشتر به خاطر ویرا نه گی کابل ننداری است، من این احساس شمارا درک می کنم اما هنر تیاتر به اصطلاح زمینه های بسیار فروان را شناسایی کرده، مثلاً یک سازمانده خوب، یک سناریست ورزیده و یک دایرکتر لایق اگر بخواهد وزمینه برایش مساعد شود از نگاه داشتن نمایشنامه وداشتن یکتعداد بازیگر ها، او حتما جای را برای نمایش خود میتواند پیدا کند، یعنی در همین کابل ویران ما امکان دارد 50 یا 60 تعمیری باشد که با یک بازسازی اندک به یک نمایش خانه یا تماشا خانه یا یک تیاتر مبدل شود.
در گذشته استاد های بزرگ تیاتر در زمان امان الله خان و در زمان های بعد از آن با امکانات بسیار کم چگونه جوانه های تياتر را اساس گذاشتند و چطور کار ها آغاز شد؟
ببینید یک دوست ما آقای مهدی دعا گوی که حالا خارج کشور هستند این ها یک کتاب نوشتند به نام فرود وفراز تیاتردرافغانستان، کسانیکه تاریخ تیاتر افغانستان را، البته تیاتر افغانستان تاریخ بسیار طولانی ندارد از زمان امان الله خان همین حالا ما بعضی پیر مرد هایی داریم که همان تیاتر به یاد شان است، خوب اگر از او بگذریم و دوره شگوفان شدن تیاتر را در دهه چهل ارزیابی بکنیم از آغاز دهه چهل تا ختم دهه شصت در این دوره هایی که ما کابل ننداری را هم داشتیم و بعضی نمایش خانه های دیگر را هم داشتیم تیاتر بلدیه بود، تیاتر مرستون بود، تیاتر زینب ننداری، این دایر کردن نمایشات تیاتری همیشه همانطوریکه نویسنده نوشته، فراز ها داشته وفرود ها داشته، یعنی این طور نبوده که همیشه بسیار استندرد یک رشد را ما میدیدیم، مثلا اگر در کابل ننداری نمایشات بسیار به سطح بالا بود اما دریک تیاتر شخصی که یک آدم به منظور پول اندوزی جور کرده بود، در همان زمان که ما تیاتر شگو فان داشتیم کس هایی هم بودند که تیاتر را در نظر مردم به اصطلاح بسیار پایان می آوردند وبد نام می کردند، از طریق بازی های بسیار خام خود از یکسو ومخصوصاً هنرپیشه های زن، کسی را اینها استخدام میکردند که در جامعه شهرت خوب نداشت واین صدمه میزد به تیاتر ما و به هنر پیشه حیثیتی را میدادکه گویای اینها مسخره هستند، این کار ها رابرای خنداندن مردم می کنند، این مسایل هم بوده یامثلاً بعضی رقابت ها هم که در بین یک وزیر تا دیگر وزیر، یک ارگان وزارت اطلاعات وفرهنگ با ارگان دیگر میبود بسیار وقت ها در همان وقت هم صدمه میزد کار تیاتر را وباعث عقب مانی میشد، اما باز دوره های رشد و شگوفانی خود را هم داشته، مثلاً بهترین نمایشنامه که در همین کابل ننداری دایر شد نمایشنامه خشو بود، به یاد من است که سه ماه ویا چهار ماه مردم تکت نمی یافتند و این سالون تیاتر پر می بود و به حدی غوغا بر پا کرد در شهر، که حتا اعلیحضرت ظاهر شاه با خانواده و ملکه آمدند در همین کابل ننداری و این نمایشنامه را دیدند و حتا از آثار بهترین درامه نویس های جهان مثل گوگول، مولیر، برنارد شاو، تنسی ویلیام، شکسپیر، انتون چخوف، برشت و این ها بازی شد، آثار بسیار خوب راخود نویسنده های ما نوشتند امروز ما در تلاش این هستم و در همین سیمینار همین را بحث میکنیم که ما چه بکنیم که همان گذشته های خوب ورشد تیاتر را دوباره احيا بکنیم، نه تنها آن بلکه از آن هم بالاتر برویم، چون امروز تکنالوژی وسایل بسیار پیشرفته را دراختیار ما گذاشته ودراین مملکت پول میاید، در این سیمینار من به صراحت برای شما بگویم که یکی از درد هایی که مطرح شد اين بود که چرا حکومت افغانستان، دولت افغانستان درعرصه ها مختلف پول های فراوان را مصرف میکند اما درقسمت تیاتر ورشد تیاتر یا سینمای رسمی ما اینطور یک بودجه درست اختصاص نمیدهند، ما این مسا یل را بحث میکنیم و نتایج خود را ما عرض میکنیم به حکومت.
در وضعیتی قرار داریم که یکی از استادان بزرگ تیاتر ما استاد بیسد حالا به گوشه انزوا رفته، آیا عظمت این استاد ها در این نیست که به عوض اینکه به خاطر مشکلات اقتصادی درجای دیگر بروند برای شان محلی تدارک شود که سلطان ستیژ باشند؟
من فکر میکنم که واقعاً برای ارج گزاری به بزرگ های ما که شما شاخص ترین نام را یاد آوری کردید یکمقدار کار هایی شده یعنی ما همه چیز را ازبسیار دید انتقادی باید نبینیم. یگان کار هایی هم صورت میگیرد آنها را هم باید نا دیده نگیریم، من برای شما چند مثال میدهم، در رابط به همین شخصیت بزرگ ما مثال میدهم که سال ها قبل که هنوز استاد توانایی تدریس را داشتند در پوهنحی هنر ها زمینه تدریس برای شان مساعد شد، حتی فکر می کنم تا پار سال هم، و در مزار شریف 10 سال پیش و15 سال پیش تا جائیکه من اطلاع دارم آنها همان فن سخنوری که یکی از بخش های بسیار مهم تیاتر است در این رابطه کس هایی را تربیه کردند و گاهی این ارگان و گاهی آن ارگان به شکلی از اشکال با استاد کمک های پولی هم کردند، تا استاد بتواند تدریس خود را بکند، دو سال پیش من که تازه از مسافرت 18 ساله آمدم بسیار به مسرت اطلاع یافتم که به کمک اتحادیه سینما گر های افغانستان مخصوصاً آقای جوانشیر حیدری در هوتل انتر کانتيننتال 80 ساله گی استاد بیسد را جشن گرفتند، به تعقیب آن جناب حامد کرزی رئیس جمهور، استاد بیسد را پذیرفتند و با یک نشان دولتی از آنها قدر دانی کردند.
این حرکت ها سمبولیک است ما باید سیستمی بسازیم که استاد بیسد در مرکزش قرار بگیرد، تیاتر افغانستان به پا ایستاد شود با یک جشن گرفتن و با یک تحفه دادن نمیتوانیم که هنر را به پا ایستاده کنیم؟
من خدمت شما عرض میکنم که چند ماه پیش در وزارت اطلاعات وفرهنگ یک شورای قوی ایجاد شد به نام شورای عالی هنر، استاد بیسد عضویت این شورای عالی هنر را دارد واین شورای عالی هنر در رابط به کمک به هنر مند ها، رشد هنر موسیقی، تیاتر، خطاطی.
اکرم خرمی دربد ترین حال قرار دارد شورا به او چه کرده؟
وزارت اطلاعات وفرهنگ شاید شما سمبولیک بگوید اما تا جائیکه من اطلاع دارم در مدت کمی که هستم با یکتعداد هنر مند ها از جمله با استاد بیسد، مثلاً استاد بیسد در نظر است که عضو شورای عالی هنر ما هم باشد در همین تیاتر مرکزی ما به حیث مشاور کار بکنند، تا جائیکه من اطلاع دارم با امانی که فلج شده وزیر اطلاعات وفرهنگ چندین بار همدردی کرده وکوشش کرده که اگر زمینه تداوی وی فراهم شود و همین شورا اولین کاری که کرد شام هنر را دایر کرد و به یکتعدادهنرمندان تقدیر نامه ها و جوایز هم داد، وزارت اطلاعات وفرهنگ به همین شورا صلاحیت داده که هر آن چیز را که در توان وزارت اطلاعات وفرهنگ است وکمک هایی که لازم باشد برای هنر مند ها بکنند، اما گپ شما درست است، آقای خرمی را من بسیار متاسف هستم که در وضعیت بسیار ناهنجار زندگی میکند، ولی در اکثر کشور های جهان هنر مند ها وقتی به پیری میرسند بسیاری را که خواندیم در جوانی در فلم کار میکردند یا در تیاتر… اما بعضی ها در سن کهولت باز یک رقم از اجتماع هم فراموش شده واری بودند ودولت ها هم برایشان توجه نکردند اما هر زمانی که آگاه میشوند از مصیبتی که خدا نا خواسته به یک هنرمند مامیرسد ویا دچار بیماری میشود به یک شکلی کوشش می کنیم که خود را برسانیم اما من خدمت شما یک چیز را عرض بکنم که سال گذشته تا جائیکه من اطلاع دارم بودجه ناچیزی به وزارت اطلاعات وفرهنگ داده شده بود.
بیایید که همین درد را فریاد بزنیم، وزارت، شما، ما رسانه و وسایل ارتباط جمعی، برای اینکه در جنگ چقدر مصرف میشود ولی به هنر تیاتر شما، به سینمای شما، به حالت هنرمند شما، توجه نمیشود این درد را باید ما همه فریاد بکشيم وزیر صاحب پيشنهاد بکند، شما بگوييد ما ميگوييم؟
بسیار خوب است واقعیتش هم همین است، من مطمئن هستم که یکی از پيشنهاداتی را که بگویم ویکی از موادی را که در قطعنامههمین سیمینار مي آيد چیزی است که شما فر مودید، یعنی ما حتماً این قطعنامه خود را به مقامات میرسانیم وبرایشان میگویم که این است فریاد هنر مند تیاتر ما، اینست درد ها و مشکلات، و اینست موانع که سر راه هنر قرار دارد ومانع رشد آن میشود.ŸŸ