بایگانیِ مارس 2011

در طرح بودجه سال 1390 حکومت به بخش های صحت، زراعت، زیر بنا، منابع طبیعی و مصئونیت اجتماعی توجه ندارد!

مارس 31, 2011

نوشته: سیل بین

در کشور جنگ زده و ویرانه یی چون افغانستان که دریا های آن به کشور های همسایه می ریزد، زمین های آن بکر و بایر است، معدنیات آن زیر خاک است و با این حال مردم آن بیکار، بیمار، آواره و فقیر اند، توقع آنست، که یک حکومت مسوول خدمات اجتماعی را در سر لوحه کار خود در طرح بودجه قرار دهد، در حالیکه در بودجه سال 1390 حکومت بر عکس، فقط به سکتور امنیت و کود احتیاطی توجه نموده.

معلوم نیست مسوولان مملکت از امنیت چه برداشتی دارند، اگر افراد یک ملت سراسر گرسنه باشند و یا گرسنه نگهداشته شوند، به طور طبیعی یک حکومت استبدادی برای خموش نگهداشتن آنها باید به دستگاه تهدید، تخویف و سرکوب توجه نموده آنرا تقویه کند.

ولی در نظام های مبتنی بر دموکراسی برای آرامی مردم ایجاد جای کار، ارتقای تولیدات زراعتی، استخراج معادن، عرضۀ خدمات صحی و سکتور های رفاه اجتماعی توجه میشود.

متأسفانه در طرح بودجه مالی سال 1390 حکومت افغانستان به مسایل اساسی رفاه اجتماعی و خدمات عامه، توجه نکرده. در بخش بودجه عادی این سال 57 درصد به امنیت و 11.7 درصد به کود احتیاطی! اختصاص یافته، در حالیکه به صحت مردم 1.8 درصد، به بخش زیربنا و منابع طبیعی 1.7 درصد، به بخش زراعت و انکشاف  دهات 1.2 درصد و به حاکمیت اقتصادی و انکشاف سکتور خصوصی 2.3 درصد اختصاص یافته.

اگر حکومت بخش های اساسی صحت، معادن، زیربنا، زراعت، انکشاف دهات و سکتور خصوصی را تقویه نمیکند پس چنین تصور پیدا میشود که حتماً به خاطر، سرکوب نا راضیان سکتور امنیت را تقویه میکند و باز در حالیکه به زراعت 1.2 درصد اختصاص داده میشود، معلوم نیست حکومت با این 11.7 درصد کود احتیاطی چه میکند و آنرا در کجا به مصرف میرساند؟

جالب آنست که در مقایسه به استراتیژی انکشاف ملی سال 1389-1390 در بخش امنیت 90.9 درصد و در کود احتیاطی 51.4 درصد افزایش پیشبینی شده، در حالیکه در بخش زراعت این رقم به 6.3 درصد و در مصئونیت اجتماعی به 3.5 درصد مدنظر گرفته شده.

مجلس نمایندگان یا ولسی جرگه طرح بودیجه مالی سال 1390 را رد کرد ولی سخنگوی وزارت مالیه ادعا میکند که سقف بودجه قابل تغییر نیست، معلوم نیست مسوولان مملکت این اندام بودیجه را برای قد کی میدوزد؟

قابل یاد آوریست که بودجه انکشافی بالغ بر 65.862 میلیارد افغانی، معادل 1.410 میلیارد دالر امریکایی تخمین شده که 41 درصد کاهش را در مقایسه به سال 1389 نشان میدهد. مردم کابل با شنیدن این ارقام، میگویند:

ترقی های عالم رو به بالاست

ما از بالا به پایین می ترقیم

سیر انفجاری افزایش جوانان بیکار در افغانستان

مارس 28, 2011

نوشته: سیل بین

سیر نزولی سالانه ظرفیت جذب موسسات تحصیلات عالی و افزایش لشکر جوانان بیکار در افغانستان نگران کننده است. به گزارش رسانه ها اگر در سال 1380 از جمله 18500 فارغ صنف دوازده 14500 تن آنان از طریق کانکور به موسسات تحصیلات عالی راه یافت، برعکس این رقم در سال 1390 از جمله 170302 تن جوان داوطلب شمولیت در موسسات تحصیلات عالی فقط 22000 جوان در موسسات تحصیلات عالی رسمی و 20000 جوان شامل موسسات تحصیلات عالی خصوصی شدند که 28 فیصد آنان را اناث تشکیل میدهد.

این رقم تکان دهنده در حالی اعلان می گردد که قبلاً معین وزارت تحصیلات عالی گفته بود، در سال 1390 در حدود شصت تا هفتاد هزار جوان به موسسات تحصیلات عالی کشور راه خواهند یافت. کارشناسان این سیر نزولی جذب را در موسسات تحصیلات عالی با توجه به سیر صعودی سالانه فراغت از مکاتب افغانستان نگران کننده میدانند.

به باور این کارشناسان با توجه به عدم ظرفیت جذب موسسات تحصیلات عالی و صعود سالانه گراف فارغان مکاتب احتمالاً در سال 1393 وزارت تحصیلات عالی با چهار صد تا پنجصد هزار داوطلب شمولیت در موسسات تحصیلات عالی مواجه خواهد بود، که در این حال کشور با یک مشکل بزرگ بشری مقابل خواهد شد.

این ارقام در حالی به نشر میرسد که وزارت تحصیلات عالی نتوانسته بودجه سال جاری را صد فیصد مصرف کند ودرمجموع به بهانه واقعبینی! کاهش یافته و پولی که از سالیان متمادی در رابطه به اعمار و انکشاف موسسات تحصیلات عالی برای آن وزارت مدنظر گرفته شده بود، به ترتیب ذیل بدون مصرف به سال 1390 دربودیجه انتقال یافته است:

بودیجه اعمار پوهنتون کابل از سال 1382

بودیجه اعمار پوهنتون خوست از سال 1384

بودیجه اعمار پوهنتون بامیان از سال 1384

بودیجه اعمار پوهنتون جوزجان از سال 1384

بودیجه ارتقای ظرفیت فاکولته زراعت پوهنتون کابل از سال 1384

بودیجه تقویت تحصیلات عالی از سال 1384

بودیجه اعمار پوهنتون کندهار از سال 1385

بودیجه اعمار پوهنتون ننگرهار از سال 1386

بودیجه انستیتوت تحصیلات عالی کندز از سال 1386

بودیجه انستیتوت تحصیلات عالی بدخشان از سال 1386

بودیجه اعمار پوهنتون پکتیا از سال 1386

بودیجه اعمار پوهنتون فاریاب از سال 1386

بودیجه بازسازی فاکولته شرعیات پوهنتون کابل از سال 1385

بودیجه اعمار مقدماتی پوهنتون های بلخ، جوزجان، البیرونی، تخار، بامیان، جوزجان، کندهار، ننگرهار، کندز، بدخشان، پکتیا، فاریاب، کابل، هرات از سال 1385

معلوم نیست پارلمان با وزیری که در دوره قبلی رأی اعتماد نگرفته و سرپرست میباشد چهگونه برخورد خواه دکرد و با پول هایی که از سال های متمادی مصرف نشده و در بودیجه سال 1390 به پارلمان فرستاده از کی باز خواست کرد؟

کارشناسان میگویند:

اگر این مکتب است و این استاد

حال طفلان خراب می بینم

سال 1389 را کس تحویل نگرفت

مارس 22, 2011

نوشته :داود سیاووش
سال 1389 در آخرین لحظات تحویلی، با حالت کوفته و با کوله باری از پشتاره دم دروازه سال 1390 زانو زد و در حالی که عرق از سر و رویش سرازیر شده بود، العتش گویان نخست یک گیلاس آب خواست و بعد در حالیکه نیمه یی از گیلاس را سر کشیده بود به سال 1390 با حالت نفس زنان گفت:
از شما خواهش می کنم این پشتاره را از شانه ام تحویل بگیرید.
سال 1390 که از مشاهده آن حالت دردناک و خسته گی مفرط سال 1389 به وحشت افتاده بود گفت:
نه برادر، من این پشتاره بسته را بدون تشریح تسلیم نمیشوم، لطفاً یکایک آنرا به من تشریح کن.
سال 1389 که نمیخواست با چنان سوالی مواجه شود، بالاجبار زبان به سخن گشوده چنین گفت:
در این کوله بار، مشکلات، بگو مگو ها، اختلاف ها، فساد، عملیات انتحاری، جرگه های بی نتیجه، قاچاق های مواد مخدر، کشمکش ها با جامعه جهانی، اختلافات قوه اجرائیه با پارلمان و مسایل گوناگون از این قبیل می باشند که یکایک آنرا برایت شرح میدهم.
و بعد در حالیکه سال 1390 دست زیر الاشه به سویش خیره شده بود ادامه داد:
– این اسناد کنفرانس لزبن است که نمیدانم با کدام امکانات مسوولیت امنیتی را افغانستان به دوش خواهد گرفت.
– این دوسیه عملیات انتحاری و انفجاری و اعتراف شخصی میباشد که در کابل بانک جلال آباد پس از کشتن چندین نفر به زبان خود میگوید که از کشتن انسان ها لذت می برد.
– این دوسیه رهایی زندانیانی میباشد که از زندان ها رها شدند
– این ماجرای افتتاح نکردن پارلمان، به تعویق انداختن نتیجه انتخابات پارلمانی، تشکیل محکمه ویژه و کشمکش های مربوط به قوۀ اجرائیه و قوه مقننه میباشد.
– این پرونده مبلغ گزاف بودیجه شورای عالی صلح است، که رییسش حتی تا چهار آسیاب هم رفته نمیتواند.
– این اسناد تیوریک کنفرانس کابل میباشد که به غیر از نشست های تشریفاتی و گزارشات روی کاغذ، اثری از آن در عمل مشاهده نمیشود.
– این لیست قاچاقبران مواد مخدر است که شما هم آنرا افشا نکنید و به عوض گرفتاری برایشان موقف هایی هم داده میشود.
– این نوار، نوار های کنفرانس های مطبوعاتی مربوط به اختلاف های آقای کرزی با جامعه جهانی در رابطه به انحلال شرکت های خصوصی میباشد که به نتیجه نرسید.
– این کست اظهارات آقای کرزی است که به مخالفان می گوید، اگر هر قدر آنها خرابی کنند باز هم به آنها مراجعه خواهد کرد.
– این کست های سفر بارک اوباما به بگرام میباشد که به دلایلی از رفتن به کابل و ملاقات با آقای کرزی صرف نظر کرد.
– این نوار های سفر یوسف رضا گیلانی صدر اعظم پاکستان به کابل می باشد، که یک روز بعد از سفر اوباما به بگرام بطور سمبولیک مورد استقبال گرم رهبری افغانستان قرار گرفت.
– این سند ادعای مقامات جامعه جهانی مبنی بر کمک ایران به طالبان و اظهارات وزیر داخله افغانستان مبنی بر اینکه سندی در این رابطه وجود ندارد میباشد.
– این بگو مگو های پیمان استراتیژیک با ایالات متحده میباشد که آقای کرزی آن را در میدان فوتبال مردم انداخته پاس و شوت می کند.
– این کست ثبت شده توافق رحیم وردک، امرالله صالح و حنیف اتمر به ضرورت اتحاد استراتیژیک با ایالات متحده و مخالفت اسماعیل خان با آن می باشد.
– این یک نوار تاریخی مربوط به کنفرانس مطبوعاتی آقای کرزی با رییس جمهور کرویشیا میباشد که به طور کاملاً شگفت انگیز رابطه اتنیکی میان قوم خروتی افغانستان و قوم کروات در آن کشف شده.
– این اسناد کار بالای شهر غزنی به صفت پایتخت کشور های اسلامی می باشد که به اثر آن( برج بالا بین) آن شهر سقوط کرد.
– این اسناد دیوار های تاریخی کابل است، که در چند قدمی شان مردم منازل مسکونی اعمار میکنند و آن دیوار ها را تخریب میکنند.
– این اسناد مصارف بودیجه حکومت میباشد که حتی 30 فیصد آنرا به درستی مصرف نکرده و پول ها را به دنیا مسترد می کند، در حالیکه کشور هنوز ویرانه و مردم فقیر و آواره و بیچاره استند.
سال 1390 از شنیدن این همه گزارشات دل آزار یکبار مثل بمب انفجار نموده فریاد کشید:
بس! بس! بس! من سالی را که در آن یک کشور فقط ماجرا آفریده و حرف زده اصلاً تسلیم نمیشوم، بهتر است سال 1389 یکبار دیگر تکرار شود.

اندرز به حکومت که نمیگذارد در فصل بهار در مکروریان چهار نهال شانی شود

مارس 18, 2011


به دست خود درختی می نشانم
به پایش جوی آبی می كشانم
كمی تخم چمن بر روی خاكش
برای یادگاری می فشانم

درختم كم كم آرد برگ و باری
بسازد بر سر خود شاخساری
چمن روید در آنجا سبز و خرم
شود زیر درختم سبزه زاری

به تابستان كه گرما رو نماید
درختم چتر خود را می گشاید
خنك می سازد آنجا را ز سایه
دل هر رهگذر را می رباید

به پایش خسته ای بی حال و بی تاب
میان روز گرمی می رود خواب
شود بیدار و گوید : ای كه اینجا
درختی كاشتی روح تو شاداب

حکومت زور سر نیزه اش را به روی مدافعان محیط زیست ومیدان سپورت کشید!

مارس 17, 2011

نوشته: محمد داود سیاووش

اگر حکومتی فکر کند که به رخ مردم کشیدن چند موتر رنجر و فرد مسلح میتواند خواسته ها و مطالبات مردم را برای همیش سرکوب کند، اشتباه میکند. در حالیکه در سر لوحه برنامه آن حکومت هم چنین مسأله یی نوشته نشده، مانور با زور سر نیزه به روی مردم بیچاره، غیر مسلح و مدنی در مکروریان چهار و کتابفروشی های پل باغ عمومی، خیلی ظالمانه میباشد. اگر این حکومت توان مانور دارد، حد اقل آنرا در دروازه های شهر کابل به روی مخالفین بکشد، در حالیکه هیچ باشنده مکروریان نمیخواهد در میدان فوتبال برای خود خانه بسازد، حکومت بخاطر چند نفر پولدار، که میخواهند در آن منطقه بلند منزل آباد کنند، امر حمله و کندن درخت های ناجو را در فصل بهار در آن منطقه صادر کرد. این آقایان چرا امر کشف، دستگیری و خنثی نمودن پلان های دهشت افگنان و تروریستان را نمیدهند؟ این آقایان چرا لپ تاپ ها، تیلفون ها و وسایلی را که از زندان پلچرخی با آن در شهر کابل فعالیت های تروریستی سازماندهی میگردد، نمیگیرند؟ سوال اینست که آیا پولیس و اردو بخاطر سرکوب مردم باید اکمال شود و یا بخاطر دفع و تردد دشمن؟
قوه اجرائیه باید بداند، که با این سرکوب ها، نا رضایتی مردم صد چندان بالا میبرد। در حکومت های استبدادی، سرکوب مردم با قیام ها، کودتا ها و فعالیت های مسلحانه بر علیه حکام ظالم پاسخ می یابد. شهروندان کابل نه مسلح هستند و نه مرتکب کدام فعالیت تخریبی، انفجاری و انتحاری، مانند بعضی مناطق افغانستان شده اند. اگر کتابفروشی میخواهد در شهر غرفه کتابفروشی داشته باشد، این فعالیت جداً یک فعالیت فرهنگی-مدنی است و نباید با زور سر نیزه با او پیشآمد شود. و اگر شهروندان مکروریان چهار میدان سپورتی و ساحه سرسبزی برای اطفال شان میخواهند این مطالبه یک مطالبه مدنی و معقول است، که بخاطر تربیه سالم اطفال و جوانان و دفاع از محیط زیست به عمل می آید، ولی حکومتی که تمام زور و قوت خود را بخاطر کندن درخت هایی که مردم آنرا داوطلبانه در فصل بهارغرس کرده اند به مصرف میرساند، باید بداند که یک عمل ظالمانه، زورگویانه و استبدادی انجام میدهد। این آقایان باید بدانند که در تاریخ افغانستان این مردم استبداد های خشن حفیظ الله امینی، ملا عمری و غیره را دیده اند و هر گز تسلیم آن نشده اند. و این بار نیز بادوختن لب اعتراض مردم انتظار یک انفجار بزرگ نفرت از ظالمان را داشته باشند.
بدا به حال کسانی که بر خلاف ماده پنجاه و دو قانون اساسی، به عوض میدان سپورت از مافیای زمین دفاع میکند!
بدا به حال کسانی که بر خلاف ماده پانزده قانون اساسی محیط زیست را تخریب میکند!

بر اساس فرمان آقای کرزی نهال های منطقه سبز مکروریان چهار درفصل بهار کنده شد

مارس 15, 2011

نوشته :داود سیاووش

در دوره حکومت های قبل از مجاهدین مکروریان های اول، دوم، سوم و چهارم ساخته شد. در این مکروریان ها بلاک های رهایشی با مکاتب، کودکستان ها، میدان های سپورتی، مساجد، محل مرده شویی، ساحه سبز، آب گرم و غیره به مردم مهیاء گردید.
این شهرک های مجهز با امکانات آب، برق، ترانسپورت شهری و تسهیلات اجتماعی، در دوره طالبان نیز، چندان به خطر مواجه نشد و به استثنای برق و آب و امکاناتی که بر اثر جنگ ها تخریب شده بود در سایر موارد حتی طالبان در مکروریان های اول، سوم و چهارم، به کمک موسسه حمایه اطفال، میدان مصئون بازی برای اطفال ساختند. اما پس از تشکیل اداره مؤقت، بر خلاف انتظار مردم که در نظر داشتند شاید در این دوره آب گرم قبلی و انرژی آفتابی برای بلاک ها تأمین شود در ابتدا دکان های یک منزله یی را که قرار بود در مکروریان چهارم ساخته شود، خلاف نقشه به یک بلند منزل غیر معیاری، حکومت امر داد، بعداً در مکروریان چهار دو بلاک خلاف معیار های ساختمان، از خشت و پایه بلند کرد و در حالیکه اپارتمان های معیاری قبلی( را مثلاً) سه اتاقه را به قیمت یازده هزار و هفتصد افغانی آنهم با اقساط طویل المدت بالای مأمورین به فروش میرساندند،در این دوره اپارتمان خشتی و غیر معیاری را بیش از چهل هزار دالر بالای افراد نا معلوم به فروش رساندندو در مقابل فابریکه خانه سازی را سقوط دادند.
در روز هایی که در جوهانسبورگ مسابقات بین المللی فوتبال بود، بلدوزر های غاصبان زمین میدان فوتبال مکروریان چهار پایه های گول را از جایش کنده به دور انداختند اما با توجه به عکس العمل دسته جمعی باشندگان مکروریان و توجه برخی مقامات دست دوم حکومت کار تخریب میدان متوقف شد.
در ماه حوت امسال، اهالی مکروریان چهار از پول شخصی شان چند صد اصله درخت ناجو خریداری نموده، اطراف میدان فوتبال را به شکل یک پارک، جویه کشی نموده، نهال شانی و آبیاری کردند. اما روز بیست و چهار حوت اهالی مکروریان چهار وقتی از خواب برخاستند، مشاهده نمودند که همه درختان را حکومت از جا کنده و نابود کرده است و در عوض چند موتر نیرو های امنیتی منطقه را محاصره نموده که چند لحظه بعد کرین های زورگویان وارد محل شده بار دیگر وسایل سپورتی را به دور انداخته به حفر تهداب بلند منزل ها در میدان فوتبال پرداختند.
وقتی مردم علت را پرسیدند برایشان گفته شد که رییس صاحب جمهور چنین فرمانی را داده، یکی از اهالی میگفت :عجب حکومتی داریم، به عوض اینکه در فصل بهار به ما درخت کمک کند که غرس نماییم نهال های ما را می کند و با سرسبزی مبارزه میکند. شخص دیگری که نخواست نامش افشا شود گفت: در جاهایی دیگر به افراد مسلح رییس صاحب جمهور عذر و زاری میکند و به حالشان گریه میکند ولی ما که در چند قدمی ارگ ریاست جمهوری قرار داریم و سلاح نداریم، رعیت میباشیم و با اقتصاد ضعیف زندگی میکنیم، به عوض اینکه به ما کار بدهد، ساحه سبز و ساحه سپورت اولاد ما را از بین میبرد. شخص دیگری میگفت: حکومت اولادان انتحاری و انفجاری را بوسیده اززندان رها میکند، ولی اطفال ما را از داشتن منطقه سبزو میدان سپورتی محروم میسازد. باشنده دیگر میگفت: اینکه اولادان ما را نمیگذارند سپورت کنند و ساحه سبز داشته باشند شاید هدف شان این باشد که اولادان ما هم پودری و قاچاقبر شوند. باشنده دیگری میگفت: عجب یک دوره بی قانونی آمده تغییر نقشه مکروریان از نظر قانون حتی در صلاحیت رییس جمهور هم نیست. جوانان مکروریان از این عمل زورگویانه حکومت خیلی متأثر اند. یکی از راکبین موتر تکسی میگفت: او برادران ! شما فکر کنید که همین حکومت و همین موسسات محیط زیست، همین رادیو ها و تلویزیون ها آیا ضد سر سبزی نیستند، محیط زیست ما را به دسته خراب نمیکنند؟ شخص دیگری میگفت: او برادر ها وقتی رییس جمهور فرمان کندن درخت را بدهد ما از کی گله کنیم؟ و به کی عرض کنیم.

حکومت غرفه های دیوار دموکراسی را در پل باغ عمومی ویران کرد

مارس 10, 2011




عکس ها و گزارش از بابک سیاووش
برای نسل کتاب خوان و اهل مطالعه دهه های سی و چهل خورشیدی شاید تکان دهنده تر از این خبر نباشد که بشنوند یا بخوانند، «کتابفروشی های روی بازار پل باغ عمومی» ویران شد।
این کتابفروشی های محقر که از دهه های سی و چهل خورشیدی، با داشتن بیش از نیم قرن سابقه کار محل رفت و آمد نسل کتاب خوان و اهل مطالعه بود، به دلیل موقعیت حساس آن در ایستگاه آن زمان موتر های پوهنتون و دستیابی کتاب های متنوع سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی، هنری، علمی، ادبی، تاریخی، دینی و غیره مورد توجه و علاقه روشنفکران افغانستان میباشد.
از همین به قول معروف «سر دیوار پل باغ عمومی» رؤسای جمهور، صدر اعظمان، وزراء، استادان، محصلان، رهبران سیاسی و مسوولان اول مملکت در دوره تحصیل یا فعالیت های مدنی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی شان، کتاب می خریدند. روشنفکران از بالای این دیوار با آثار کافکا، بالزاک، همینگوی، جک لندن، گورکی، ویکتور هوگو، داستایوسکی، صادق هدایت، الفرد هیچکاک و دیگران آشنا شده ، وآثار راهیان شعر نو را از بالای این دیوار میخریدند.
در حالیکه فروشندگان این بازار اکثراً اهل مطالعه نیستند و نبودند، اما بطور کاملاً عجیب و باور نکردنی در بالای این دیوار کتابهایی پیدا میشد، که در سایر نقاط شهر وجود نداشت. در گذشته ها به این دیوار لقب دیوار دموکراسی را داده بودند که در آنجا هر نوع کتاب چپ، راست و کتب ممنوعه و خلاف پالیسی حکومت پیدا میشد.
چند سال قبل حکومت امر ویران نمودن این کتابفروشی ها را داد، اما به اثر داد و فریاد کتابفروشان و برخی رسانه ها حکومت از تصمیمش منصرف شد و اجازه داد کتابفروشان غرفه های کوچک دیواری در مقابل کتاره ها نصب کنند. اما اینک چنان آن غرفه ها را حکومت از جا کنده که گویی اصلاً کتابی در آنجا به فروش نمی رسید و کتابفروشیی وجود نداشته. برای مسوول فرهنگ یک کشور شاید دردناک تر از این در حافظه تاریخ خاطره یی ثبت نشود که بنویسند «کتابفروشی های پل باغ عمومی در دوره فلان وزیر ویران شد». این محل به دلیل مرکزیت آن در شهر و بخاطر اینکه اهل مطالعه در رفتن به آن عادت نیم قرنه دارند، اهمیت کسب نموده.
قابل یادآوریست این کتابفروشی ها در حالی ویران میشوند که هنوز در پایتخت افغانستان یک کتابخانه عامه بزرگ نظیر پایتخت های کشور های همسایه وجود ندارد. و جالب آنست که انجمن های کتابداران، نویسندگان، ژورنالیستان، وزارت اطلاعات و فرهنگ، نهاد های مدنی و رسانه های آزاد اصلاً به این مسأله تا کنون متوجه نشده اند.
در حالیکه بخاطر تدویر یک نمایشگاه فرمایشی که از تدویر آن هیچکس خبر نمیشود مبالغ گزاف از طریق نوشتن پروپوزل ها به مصرف میرسد، برخلاف از ویرانی یک نمایشگاه رایگان کتاب که نیم قرن سابقه دارد، هیچ مسوولی خم به ابرو نمی آرد. یکی از شهروندان که نخواست نامش ذکر شود گفت : بخاطر مقبولی پارکی که اصلاً وجود ندارد، غرفه های کتاب را ویران میکنند، ولی در چند قدمی این غرفه ها انبار زباله ها و کثافات را در روی سرک و دریای کابل مسوولان نمی بینند. عابر دیگری که از این محل عبور میکرد گفت : این کتابفروشی ها را به دلیلی ویران کردند که مردم به کتاب های ارزان و خلاف پالیسی حکومت دسترسی نداشته باشند، چون در این جا هم کتاب ارزان بود و هم کتب نایاب پیدا میشد، یک جلد کتاب اوانس اوانسیان را اینجا 350 افغانی میدادند در حالیکه در کتابفروشی چارراهی صدارت آن را 3800 افغانی نرخ گذاشته اند.
قشر اهل مطالعه شهر از این اقدام نا راحت اند، چون در شرایط کنونی افغانستان آنانی که کتاب میخوانند پول ندارند و بنابران در پی بازار ارزان میباشند، اما بر عکس کسانی که پول دارند به کتاب کمتر علاقه دارند ورنه دست آن مسوولی که این غرفه ها را از جا کند باید می لرزید چون این جا نه مواد مخدر، نه تریاک و چرس و بنگ، نه بمب و راکت بلکه کتاب یعنی چیزی به فروش میرسید که او را به آن مقام رسانده است.

مخالفین ومدافعین دولت راه را گم کرده اند

مارس 6, 2011

نوشته : داود سیاووش
هر مرحله سیاست تیم کاری، ایجابات، شعار ها و فرهنگ سیاسی خود را دارد. اگر چنان واقع شود که یک شخص از دهه دموکراسی تا دوره جمهوری داود خان، دوره هفت ثور، دوره شش جدی، حکومت نجیب، هشت ثور، طالبان، اداره موقت، انتقالی، انتخابی و تا کنون بخواهد زنده باشد و در صدر همه این دوره ها تکیه بزند در پایان کار نه تنها سیمایش برای خودش خسته کن خواهد بود، بلکه برای مردم هم یک معمای تاریخی جلوه خواهد کرد.
اگر قذافی چهل و دو سال حکومت کرد و حالا میرود، معلومست که با یک دوره آمد وحالا میرود. اگر حسنی مبارک پس از سی سال رفت، مرحله اش هم به پایان رسید. اگر گرباچف از قدرت کنار رفت، دوره اش هم پایان یافت. ولی اگر اشخاصی چون گرباچف بخواهد درحکومتی که خودش زمینه استقرار آن را مساعد ساخته بر سر اقتدار باشد برای مردم قابل قبول نیست.
هر مرحله تاریخ اشتباهات، افتخارات، مدافعین، مخالفین، تیم کاری و سیاستمداران خود را دارد، که کسی به آن افتخار می کند و کسی از آن اظهار انزجار.
در افغانستان نیز باید مراحل تاریخی و شخصیت ها از هم متفاوت باشند. اگر شخصی به دهه دموکراسی افتخار میکند باید به طور طبیعی از دوره جمهوری داود خان منزجر باشد. و اگر کدری در دوره داود خان در رهبری حاکمیت بود، طبعاً هفت ثور را باید اداره غاصب جمهوریت بداند. به همین ترتیب حتی رهبران هفت ثور، شش جدی و نجیب در قبول و رد ارزش های آن دوره ها از هم متفاوت اند. در حکومت مجاهدین عده یی که این حکومت را راکت باران میکردند به آن افتخار نمیکنند. طالبان به مجاهدین لقب دیگری داده بودند. اما پس از تشکیل اداره مؤقت صحنه سیاسی افغانستان کاملاً عوض شد و شرایط طوری آمد که از نظر سیاسی به قول معروف در آن «شیر و بز آب را به هم میخورد» و وضعیت بعدی هم طوری انکشاف کرد که حتی سیاستمدارانی که بالای چوکی خواب شان برده بود خود را غیر قابل تعویض برای تمام دوره ها و فصول می دانند.
خصوصیات اداره مؤقت
در این دوره مانند فرا رسیدن فصل بهار، یخ های تحجر و استبداد آب شد و در کوه و دره و دشت و صحرای افغانستان شگوفه های گوناگون امید ها و آرزو ها در عرصه های اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و سیاسی به الوان مختلف جوانه زد، اما حتی در همان روز های اول از زبان رهبر آن زمان کلمات جوان پسند و مدنی چون مردمسالاری، تساوی حقوق زن و مرد، جامعه مدنی، حقوق بشر و غیره که در آن روز ها مود روز و خواست جهان بود شنیده نشد و وقتی خبرنگار بی بی سی از آقای کرزی علت این مسأله را پرسید، از شنیدن آن نا راحت شده، آنرا یک سوال ساده خواند.اداره انتقالی نیز با کنار نرفتن قدرت هایی که باید تعویض میشدند به جای خودش ماند در لویه جرگه قانون اساسی، انتخابات ریاست جمهوری دوره اول و دوم و انتخابات پارلمانی، مسایلی بروز کرد که به عوض حل مشکلات، انبوه سوالات را در اذهان مردم به وجود آورد در تمام این دوره ها فقط یک تیم خاص که مرکب از افراد راست، چپ، افراطی، تفریطی، قوم گرا، سلطه جو بودند در ابعاد مختلف در رأس چوکی ها ابقا شدند و تفاوت این دوره ها فقط در تعویض چوکی های اشخاص و تغییر و تبدیلی های شان میباشد لا غیر ورقبای چوکی طلب فقط به قول معروف زنده خوش اند وحکومت هرکی را بخواهد خاموش سازد با چوکی دهنش را پت میکند. با این حال امید های مردم افغانستان به یأس مبدل شد و مردم که از بی کفایتی، نا توانی، تعصب قومی، سمت گرایی و سلطه جویی تیم حاکم به ستوه آمده اند، اینک از دستگاه بر سر اقتدار هیچ امید و آرزویی در زمینه تحولات اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و فرهنگی ندارند، که دلایل آن قرار ذیل است:
1- این رهبران و طیف های اطرافشان دارای دیدگاه مشخص و ارزشهای مشخص نیستند. از افراطی ترین چپ تا تفریطی ترین راست، فقط به شرط رسیدن به چوکی و مقام چون برادران دو قلو در اداره بی کفایت کنار هم می نشینند.
2- در این دوره حرف های مسوولان به دل مردم چنگ نمیزند، چون آنان میبینند، شخصی که نیمی از افغانستان تحت عنوان مبارزه با تروریزم دردوره وی به ویرانه مبدل شده، پس از ده سال از صدر کشور به یاد آن برادرانش اشک میریزد و معلوم نیست، اگر آن کار خراب بوده، کی باید محاکمه شود و حتی میخواهد محاکمه را خودش دایر کند.
3- رهبران این دوره در سیاست خارجی، دوست، دشمن، متحد و مخالف ندارند و مانند بازار اسعار هر روز این متحدین و مخالفین در نوسان و تغییر میباشند.
4- به نظر میرسد حکومت کردن برای رهبران کنونی هدف است نه وسیله. ورنه کسیکه دیروز خود را بانی آزادی بیان میگفت و اکنون میخواهد زبان مردم را با صدور پالیسی ها قطع کند و یا کسی که دیروز از کنفرانس بن مستقیماً به مقام رهبری کشور آمده و به حمایت بی 52 تا کنون حکم میراند، امروز این نیرو ها را اشغال گر میخواند. معلوم نیست به کدام چشم به سوی مردمی که این سخنان را می شنوند نگاه خواهند کرد ؟
5- رهبران احزابی که در چند جلد کتاب شناسنامه وزارت عدلیه نمی گنجند و همه به دروازه اولیای امور آونگان اند، تا چوکی و مقامی در یک اداره آغوشته به فساد اداره و قاچاق مواد مخدر دریوزه کنند. معلوم نیست هدف شان از تشکیل این احزاب چه بوده.
6- نیرو های بین المللی که تا دیروز تحت نام مبارزه با تروریزم فعالیت میکردند و اکنون میخواهند راه آشتی با طالبان جستجو کنند، معلوم نیست حد اقل جواب خانواده های فرزندان خود شان را که در این جنگ کشته شده اند چه خواهند داد.
باید متذکر شده که مردم با هیچ حزب و سیاستمدار در شرایط کنونی حرفی ندارند، بلکه این سیاستمداران اند که با نام مردم تجارت میکنند. وضعیت طوری آمده که حتی مردم از حکومت به خاطر بی کفایتی و کم کاری هم گلایه و شکایت نمیکنند. چون میدانند که این سیاستمداران کفایت و توانایی ندارند، بنابران از شخصی که توان ندارد نمیتوان توقع داشت. و از جانبی مردم به این دلیل از این سیاستمداران دلتنگ اند که راه آنان از راه مردم جداست و دستگاه بر سر اقتدار به غیر از اسکلیت ظاهری که آنهم هر روز رنگ نو میگیرد، در سایر زمینه ها چیزی از مردم در خود ندارد. آخرین محک این رهبران بر سر اقتدار چند حرف روی کاغذ بود که اکنون از آن میخواهند انکار کنند، بنابران وضعیت کشور را میتوان در یک بن بست کامل ارزیابی نمود که مدافع و مخالف آن راه خود را گم کرده است.

در آستانه سفر آقای کرزی به لندن

مارس 1, 2011