قلم گفتا که من شاه جهانم

شماره 86/یکشنبه 6 سنبله 1390/28 اگست2011

نوشته: محمد داود سیاووش

اگر ناصر خسرو نمی خواست گوهر در دری را در پای خوگان بریزد. اگر مولانا در فیه ما فیه بدترین دانشمندان آنانی را میدانست که به دیدار امیران میروند. اگر مولانا به غذایی که در ظروف طلایی در دعوت «پراونه» برایش آوردند دست نبرده گفت:
به خدا میل ندارم نه به چرب و نه به شیرین
نه بدان کیسه پر زر نه بدین کاسه زرین

اگر مولانا از قبول کلید قصر دارالعشاق که تاج الدین معتز خراسانی که برایش تحفه کرده بود ابا ورزیده گفت:
ما قصر و چار تاق بر این عرصه فنا
چون عاد و چون ثمود مقرنس نمی کنیم
و اگر تاج الدین معتز سه هزار درهم به مولانا فرستاد و مولانا آنرا به حسام الدین چلبی داد. اگر مولانا دستور داد پنج همیان زر رکن الدین را که برایش تحفه کرده بود بیرون ریزند. و اگر مولانا به سلطان عزالدین گفت: ترا شبانی فرمودند گرگی میکنی، پاسبانت فرمودند دزدی میکنی.
اگر شیخ ابوالحسن خرقانی به استقبال سلطان محمود نرفت و در جوابش گفت آنقدر در اطیعواللهغرق است که از سلطان معذور است. اگر دیو جانس کلبی به جواب اسکندر مقدونی که در برابرش ایستاده و از او تقاضا نمود چیزی بخواهد از اسکندر خواست از مقابلش دور شود تا آفتاب بر او بتابد؛ در روزگار ما قلم به دروازه زور و زر دریوزه میکند و ارباب قدرت به دور سفره کباب و بزم رباب و در صحن و متن و بطن محافل فرمایشی تالار های مجهز به ایرکاندیشن ها و در باغستان ها و تاکستان ها اهل قلم را هر کجا به دنبال شان می کشانند. هر چند میدانیم آخر کار همان خواهد شد که فردوسی به سلطان محمود غزنوی در آخر شاهنامه گفت و خواجه عبداللهانصاری در وصف یاران پیاله و نواله فرموده.
اما بیایید سوگند یاد کنیم که قلم را نمی فروشیم، قلم را نمی کشیم، قلم را به زور تسلیم نمی کنیم، خونش را نمی خوریم و به کیسه زرش تسلیم نمی کنیم.ŸŸ

نظر شما در مورد این نوشته چیست؟

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی یکی از نمادها کلیک کنید:

نماد WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

درحال اتصال به %s