بایگانیِ اکتبر 2011

سیاست خارجی افغانستان مبهم است

اکتبر 26, 2011

شماره 90/چهارشنبه 4 عقرب 1390/26 اکتوبر 2011

در حالیکه حملات انفجاری و انتحاری هر روز از پاکستان به خاک افغانستان صادر میشود و ده ها کشته و زخمی بجا میگذارد، جنرال حمید گل حقانی را پاکستانی میخواند، مولانا فضل رحمن انتحاری را در پاکستان نا روا و در افغانستان روا میداند، بیش از یک هزار مرمی توپ از پاکستان به خاک افغانستان شلیک میشود، در این حال وقتی ایالات متحده به پاکستان هشدار میدهد که پناهگاه ها و مراکز دهشت افگنی را از خاک آن کشور بر چیند در غیر آن امریکا بر قرارگاه های تروریستان در پاکستان حمله خواهد کرد، بطور کاملاً عجیب و شگفت انگیز، رییس جمهور افغانستان به تلویزیون جیو میگوید که در صورت وقوع جنگ امریکا با پاکستان، وی در کنار پاکستان قرار خواهد گرفت.
این اظهارات مخالف ماده 8 قانون اساسی رییس جمهور در رسانه ها چون بمب انفجار کرد، چون  در تاریخ روابط سیاسی جهان تا کنون دیده نشده که کشوری به دفاع از یک کشور بر خیزد ولی رهبر آن کشور بگوید که در کنار دشمن قرار خواهد گرفت. این مسأله تب سیاسی جامعه را بالا برده و در محافل خاص و عام اکنون زبان زد و ورد بیان همگان است که دولت باید در سیاست خارجی افغانستان روشن سازد که دوست کیست، دشمن کدامست و تعریف منافع ملی و دفاع از تمامیت ارضی، حاکمیت ملی، استقلال ملی به چه معناست و کسی که از آن عدول کند با وی چه باید شود؟Ÿ

Advertisements

روزیکه جهان لرزید

اکتبر 26, 2011

شماره 90/چهارشنبه 4 عقرب 1390/26 اکتوبر 2011

نوشته: محمد داود سیاووش

4

اکتبر 2001
رادیو ها گزارش دادند که هیئت ائتلاف شمال در دو شنبه با وزیران دفاع کشور های ایران، هند، تاجکستان، ازبکستان و روسیه در رابطه انکشافات اوضاع افغانستان ملاقات هایی داشت و از ایران خواست حالت منفعل را کنار گذاشته مانند پاکستان در قضیه افغانستان فعال شود. رسانه ها گفتند که روسیه حاضر شد پنجاه تانک و هشتاد زرهپوش با مقداری تجهیزات حربی به ائتلاف شمال کمک کند. صدای امریکا گزارش داد که طیاره اکتشافی بی پیلوت امریکا قطاری را کشف نمود که حامل ملا عمر بود و رامسفیلد وزیر دفاع امریکا به صراحت از کمک های مادی-تخنیکی-نظامی به ائتلاف شمال در عملیات علیه طالبان و القاعده سخن گفت. رادیو های بی بی سی و صدای امریکا از قول وزارت دفاع امریکا گفتند که قوای کماندوی مخصوص امریکا به جنوب افغانستان داخل شده و مصروف عملیات میباشد و از قول منابع ائتلاف شمال گفته شد که یک گروپ از کماندو های امریکایی از طریق شمال نیز داخل افغانستان شدند. در همین حال رسانه ها از کشته شدن یکی از معاونان اسامه در جلال آباد خبر دادند. رسانه ها از قول سی ان ان گفتند که قوای مخصوص امریکا شامل یکصد کماندو منزل ملا محمد عمر را در کندهار تلاشی کرده و یک چرخبال شان در این عملیات در خاک پاکستان سقوط کرد. رسانه ها از رسیدن یک گروپ از کماندو های امریکایی به دره سوف نزد جنرال دوستم خبر دادند.
در شهر کابل بار دیگر ضربات هوایی بر اهداف طالبان و القاعده شب هنگام اجرا شد. در تهران وزیران خارجه هند، ایران، تاجکستان و روسیه طی نشستی مخالفت شان را با شرکت طالبان در دولت آینده ابراز داشتند و در جنوب رسانه ها گفتند که ایالات متحده در همکاری با آی اس آی در پی احیای قوماندانانی چون گل آغا شیرزی، حاجی زمان و غیره بوده راه تفاهم با جلال الدین حقانی که مناطق وی تا آن زمان بمباران نشده بود می جوید. اعضای اتحادیه اروپا در گردهمایی در بلژیک سقوط رژیم طالبان را مشروع دانسته بر عملیات ضد تروریستان در افغانستان تأکید کردند. دولت پاکستان میدان هوایی والبدین را در نوار مرز در اختیار نیرو های امریکایی بخاطر حمله بر طالبان و القاعده گذاشت و در همین حال از سقوط یک چرخبال نیرو های امریکا هنگام عملیات بر قرار گاه طالبان در کندهار گزارش ها به نشر رسید.
در حالیکه یونس قانونی سر گرم تهیه لیست 60 نفری شورای وحدت ملی بود، دکتر عبدالله مخالفت خود را با بمباران های هوایی ابراز داشته و برهان الدین ربانی نماینده خاص خود را به اجلاس قبرس نزد همایون جریر داماد حکمتیار فرستاد و در همین حال گلبدین حکمتیار آمادگی خود را برای داخل شدن به افغانستان و قرار گرفتن در کنار طالبان در جنگ با امریکا ابراز داشت.
شب بیست اکتوبر چرخبال ها چندین ساعت در آسمان کابل در ارتفاع پایین در پرواز بودند و متعاقب آن طیارات بمبارد چندین فعالیت بمباران را انجام دادند. در طول شب صدای طیارات جیت به گوش میرسید اما در باره این فعالیت ها در رسانه ها چیزی گفته نشد.
گلبدین حکمتیار بار دیگر از آمادگی اش برای جنگ با قوای بین المللی سخن گفت و یادآور شد که ده هزار نیروی جنگی در افغانستان دارد.
در همین حال رسانه ها از سفر جلال الدین حقانی به اسلام آباد و مذاکرات موصوف با مقامات پاکستان خبر دادند، اما وقتی در باره اجندای این مذاکرات از مولوی وکیل احمد متوکل سوال شد، موصوف اظهار بی اطلاعی کرد.
بوش در حاشیه اجلاس کشور های آسیا و اقیانوسیه با صدراعظم مالیزیا و رییس جمهور روسیه مذاکره نمود، مالیزیا و روسیه با بمباران های هوایی بر افغانستان مخالف بودند. بوش فرمانی را صادر کرد که به موجب آن به سی آی ای صلاحیت داد در عملیات ضد ترور در افغانستان از هر نوع امکان استفاده کند به قول صاحبنظران این در تاریخ سی آی ای بی سابقه میباشد.
احزاب مذهبی پاکستان در نوار مرز با افغانستان با ایجاد کمپ ها به جمع آوری اعانه و خون به طالبان پرداختند و رادیو صدای آلمان از داخل شدن کماندو های امریکایی در لباس افغان به افغانستان خبر داد که با طالبان تماس گرفته وسایلی را در محلات نظامی نصب میکند که در شب طیارات را متوجه هدف سازد.
کولین پاول وزیر خارجه امریکا گفت که عملیات در افغانستان تا فرا رسیدن فصل زمستان پایان می یابد و از آغاز پیش روی ائتلاف شمال به سوی کابل خبر داد. هاویر سولانا منشی سیاسی اتحادیه اروپا در روم با شاه سابق ملاقات نموده به خبرنگاران گفت در کابل یک گروه دیوانه قدرت را بدست دارند.
برهان الدین ربانی در شهر دوشنبه با پوتین و رحمانوف ملاقات نموده با این نتیجه رسیدند که:
1-طالبان در دولت آینده افغانستان اشتراک نداشته باشند.
2-دولت جدید بر پایه دولت موجود که رییس آن برهان الدین ربانی میباشد تشکیل شود. در این حال موقف گیری کشور های منطقه طوری بود که پاکستان میخواست طالبان در حکومت آینده شامل شوند. ایران موضع ضد امریکا، ضد طالبان و تائید و رد موضع ائتلاف شمال را داشت. تاجکستان به صفت دنباله رو سیاست های روسیه شناخته میشد. ازبکستان با جنرال دوستم تماس داشت و راه جداگانه اختیار نموده بود. طیارات امریکا به شدت بار دیگر خطوط دفاعی طالبان را در شمال کابل بمباران کردند و در پیشاور پیر گیلانی در شورای وحدت پشتون ها خواهان قطع بمباران هوایی و اشتراک طالبان و شاه سابق در دولت آینده شد. برهان الدین ربانی از امکان به وجود آمدن خلای قدرت در کابل پس از سقوط طالبان هشدار داده حکومت خود را جانشین اداره طالبان خواند که با این اعلان بمباران هوایی بر شهر کابل فرو کش کرد. از زبان رهبری ایالات متحده رسانه ها اخبار ضد و نقیض به نشر میرساندند، بوش در اول از جنگ صلیبی علیه ایالات متحده صحبت نمود، طالبان از آن بر ضد امریکا بهره برداری سیاسی کردند. بوش بار دیگر گفت زنده یا مرده اسامه را می خواهد و بعد در رسانه ها گفته شد، به نیرو های امریکایی هدایت داده شده بالای اسامه فیر نکنند و وی را زنده دستگیر کنند. کولین پاول وزیر خارجه امریکا بعد از ملاقات با پرویز مشرف گفت که عملیات نظامی باید به زودی پایان یابد و در حکومت آینده طالبان عضویت داشته باشند، اما رامسفیلد وزیر دفاع امریکا از طولانی بودن جنگ و عدم امکان اشتراک طالبان در دولت آینده سخن گفته توافق خود را با اشغال کابل توسط نیرو های شمال ابراز داشت و روز های بعد کولین پاول تغییر موضع داده تشویش و نگرانی خود را از امکان جانشینی حکومت دست نشانده اسلام آباد به جای طالبان در کابل ابراز داشت و در آخرین سخنانش خواهان نقش مرکزی به سازمان ملل در ایجاد حکومت آینده افغانستان شد.Ÿ
  بقیه در آینده

سیاست خارجی افغانستان چیست؟

اکتبر 25, 2011

شماره 90/چهارشنبه 4 عقرب 1390/26 اکتوبر 2011

ارغوان

هر علم اصطلاحات و ترمینولوژی خود را دارد. علمای سیاست، اقتصاد، جامعه شناسی، علوم طبیعی و طرفداران مکتب های ادبی هر یک به زبان و اصطلاحات خود بحث میکنند و حتا مکتب های سیاسی در به کار برد واژه ها از هم فرق دارند.
وقتی در قانون اساسی قید میشود که دولت سیاست خارجی کشور را بر مبنای حفظ استقلال، منافع ملی، تمامیت ارضی و عدم مداخله، حسن همجواری، احترام متقابل و تساوی حقوق تنظیم می نماید.
دولتمردان، سیاستمداران و کسانیکه از نام دولت افغانستان سخن میگویند باید در همه موارد این ارزش ها را مد نظر گیرند.
در حالیکه چند روز قبل دولتهای هند و افغانستان معاهده ستراتیژیک عقد نمودند و در شرایطی که رییس جمهور کرزی در کنفرانس مطبوعاتی با هیلاری کلینتون عامل بی ثباتی کشور را در قرارگاه ها و پناهگاه های دهشت افگنان آنسوی مرز وانمود کرد و در حالیکه معاش کارمندان قوای مسلح و تجهیزات محاربوی آنان را ایالات متحده و کشور های غربی در مواجهه به خطری از قلمرو پاکستان و لانه ها و تربیت گاه های تروریستان که از آنسوی مرز متصور است اکمال میکنند، وقتی امریکا میخواهد از میدان های هوایی بگرام، شیندند، ده دادی و کندهار لانه های حامیان تروریستان را تحت فشار تا سرحد حمله نظامی قرار دهد، رییس جمهور افغانستان به شبکه جیو میگوید: در صورت جنگ پاکستان با هند و امریکا دولت افغانستان در کنار پاکستان قرار خواهد گرفت، این اظهارات نه از نظر احکام قانون اساسی مجاز است و نه در عرف دیپلوماتیک میگنجد به دلیل آنکه:
اولاً بنابر شکایت آقای کرزی سر انجام امریکا دولت پاکستان را تحت فشار قرار داده تا لانه ها و پناهگاه های تروریستان را نا بود سازد و در حالیکه امریکا میخواهد مطابق خواست و مطالبه دولت افغانستان عمل کند قرار گرفتن در کنار پاکستان به چه معناست؟
دوم در حالیکه با هند معاهده ستراتیژیک عقد شده و با پاکستان چنین تعهدی وجود ندارد چگونه رییس جمهور افغانستان در جنگ احتمالی هند و پاکستان در کنار پاکستان قرار خواهد گرفت؟
سوم به کار برد اصطلاح برادر برای پاکستان که به افغانستان انفجاری و انتحاری میفرستد، سلسله قتل های زنجیره ای دولتمردان به شورای کویته میرسد، جنرال حمید گل حقانی و دیگر رهبران شورشیان مستقر در پاکستان را پاکستانی میخواند، صدر اعظم پاکستان خواهان نقشی در حکومت افغانستان میشود و بیش از هزار مرمی توپ از پاکستان به افغانستان شلیک میشود چگونه صورت میگیرد؟
شاید کسانی استدلال کنند که در یک مصاحبه طولانی نمیتوان به بخشی از آن اتکا کرد اما چرا این گردانندگان چرخ سیاست نمیدانند که آخر مصاحبه، بیانیه شفاهی و تحریری رییس جمهور نباید حاصل حرف های پریشان فی المجلس باشد. بیانات رهبران چه تحریری و چه شفاهی به هر شکلی که باشد و در هر ژانر و قالبی که ارائه شود باید مانند یک پارچه هارمونیزه شد و تصویر نقاشی شده باید حکایتگر و القا کننده یک هدف از ابتدا تا آخر باشد. اگر در مصاحبه یا بیانیه شفاهی و تحریری آخر جمله سخنان  استدلالات اول آن را نقض کند این به آن معناست که مبتدای یک جمله بیانیه را با مثبت آغاز و خبر آنرا با منفی به پایان میبرند و یا جمله امریه را با جمله بیانیه به پایان ببرید. اگر سهوی در کار باشد معلوم نیست این دستگاه طویل و عریض امور خارجه، اینهمه مشاوران و منشیان و… که به اطراف ارگ ریاست جمهور حلقه زده اند مصروف چه کار هایی اند؟
حالا وضعیت طوری آمده که در افغانستان یک روز از زبان رهبر کشور اخطار حمله به پاکستان شنیده میشود که باید در فردا اصولاً سفر بری اعلان شود و جنگ آغاز شود، روز دیگر پاکستان برادر خوانده میشود و روز سوم در صورت احتمال جنگ امریکا با پاکستان و شبکه های تروریستی دولت افغانستان در کنار پاکستان قرار داده میشود. با هند معاهده ستراتیژیک عقد میشود ولی در جنگ هند و پاکستان در کنار پاکستان دولت قرار داده میشود.
در چنین اوضاع و احوال آشفته معلوم نیست سیاست خارجی افغانستان چیست و کشور به کدام سو در حرکت است که باید به مردم توضیح داده شود که این حرف های ضد و نقیض شخصی است و یا رسمی و اگر شخصی باشد هم یک رییس جمهور نمیتواند در مسایل کشوری حرف های شخصی خود را با این وضاحت مغایر قانون اساسی مطرح سازد.
در سیاست خارجی که باید انعکاس سیاست داخلی باشد معلوم نیست قطب نمای سیاستگذاری داخلی را کیها چنین تغییر جهت میدهند که مردم در این بحر بیکران و توفانی راه ساحل را با این سکانداران بی برنامه گم کرده اند.Ÿ

فرجام یک فرمانروای مغرور

اکتبر 25, 2011

شماره 90/چهارشنبه 4 عقرب 1390/26 اکتوبر 2011

ستاک

معمر القذافی فرمانروایی که چهار دهه یک تنه بر لیبیا حکم راند، سر انجام پس از مقاومت تا آخرین لحظه حیات کشته شد. به گزارش رسانه ها:«با افکار سوم در برابر شرق و غرب و نظریات عجیب و غریب شهره بود.
قذافی با مفکوره قومیت طرفدار تشکیل ایالات متحده افریقا بود و با اظهارات عجیبش شکسپیر را «شیخ زبیر» میخواند، سرخپوستان را نوادگان ساکنان شمال افریقا میدانست و نام امریکا را بر گرفته از نام شخصی به نام امریکا وانمود میکرد.
باری قذافی در زمینه مقایسه مسایل اقتصادی سویس را کشور در نزدیک لیبیا خواند که در مقایسه به لیبیا چندان پیشرفت نکرده.
قذافی در مورد امریکا و شوروی سابق نظریات جالبی داشت و باری گفته بود که همبرگر از سوسک و موش و قورباغه درست میشود، به همین دلیل اتحاد شوروی فرو پاشید.
قذافی در اجلاس سران اتحادیه افریقا در سال 2003 در باره ایدز: گفته بود که ایدز، ایدز، ایدز! غیر از این دیگر حرفی را نمی شنویم! این بیماری تروریزم است، آن جنگ روانی است، ایدز ویروسی آرام است و اگر پاگ نگهش دارید هیچ مشکلی ایجاد نمیکند.
قذافی میگفت از دو نفر باید فرار کرد یکی وکیل و دیگری گل فروش.
قذافی فردی بود که خود را از تمام وظایف یک رییس جمهور کنار میکشید تا به اداره انقلابش بپردازد. وی گارد چهارصد نفری زنان برای محافظتش داشت. اکثر اوقات در خیمه زیست میکرد و در سفر هایش خیمه را با خود میبرد.
در سال 2007 در پاریس در باغ کاخ ویژه مهمانان خیمه زد. در آن سفر به حال زنان اروپا از نظر خودش اظهار ترحم کرد و گفت شرایط زنان در اروپا وحشتناک تر و فاجعه بار تر است. آنها ناگزیرند مثل کارگر ساختمان یا میکانیک کار کنند و وی میخواهد زنان اروپا را که مبارزه میکنند نجات دهد.
در اگست 2010 در جریان سفرش به روم دو سخن رانی در باره اسلام در برابر صد ها زنی ایراد کرد که از میان زیباترین زنان انتخاب شده بودند و برای اشتراک در این سخن رانی مجبور بودند تکت 80 یورویی خریداری کنند، قذافی در آن سخن رانی به زنان روم گفت: اروپا باید اسلام را بپذیرد و اسلام باید تبدیل به دینی در کل اروپا شود.
در جریان انقلاب تونس زین العابدین بن علی را بهترین فرد برای حکومت در تونس معرفی کرد و در باره حسنی مبارک رییس جمهور سابق مصر در جریان انقلاب گفت: وی مستحق چنین امتیازی نبود، مبارک مرد فقیر و متواضع است. ملتش را دوست دارد!
در سخن رانی که بعد از انقلاب لیبیا در انترنت غوغا بر پا نمود گفت: من رییس جمهور نیستم که کنار بروم اگر رییس جمهور بودم در مقابل چشمانتان استعفا میدادم. من رهبرم. من تاریخ هستم، من سرور پادشاهان افریقا هستم. آن موشهایی که میخواهند لیبیا را نابود کنند چه کسانی هستند؟ ما باید لیبیا را از این جنایتکاران پاک کنیم. میلیون ها تن برای دفاع از من به لیبیا خواهند آمد و من تا آخرین قطره خونم مبارزه خواهم کرد.»
صرف نظر از حرکات غیر دیپلوماتیک قذافی چون پُف کردن سگرت به روی رهبران، نشستن غیر عادی در کنار رهبران جهان، تخلف از میعاد تعین شده وقت سخنرانی در سازمان ملل و پاره کردن اوراق اعلامیه جهانی حقوق بشر و نظریات عجیب و غریبش وقتی قذافی تا آخرین لحظه به گفته خودش جنگید این یک فصل از زندگیش بود، اما وقتی در حالت زخمی اسیر شد مطابق میثاق های قبول شده بین المللی به صفت اسیر با وی رفتار نشد و با مشت و لگد به سر و رویش کوبیدند و او را به قتل رسانیدند.
اگر قذافی جرمی داشت باید مطابق موازین جهانی به حکم محکمه باید محکوم میشد ولی اینکه در یک محکمه صحرایی کشته شد عده با این باور اند که این کار را طرفدارانش کردند تا مانند صدام حسین پس از دستگیری تحقیر و توهین نشود و چنانکه کسانیکه صدام حسین را اعدام کردند نیز از دوستانش بودند چون وی را در یکی از بهترین روزهای مسلمانان یعنی عید قربان اعدام نمودند که یاد آور قربانی حضرت اسماعیل میباشد و از روز های متبرک مسلمانان میباشد ولی عده به این نظر اند که قذافی را جنگجویان مخالفش در شرایط خون و آتش از روی احساسات کشته اندŸ.

محل سرباز گیری انتحاری

اکتبر 25, 2011

شماره 90/چهارشنبه 4 عقرب 1390/26 اکتوبر 2011

پس از وقوع سیل در پاکستان، حدود 2/4 میلیون کودک در ایالت «سند» با خطر ناامنی، گرسنگی و بیماری مواجه شده اند و این در حالی است که رفتن به مدرسه و تحصیل نیز یکی دیگر از مشکلات عمده این کودکان محسوب میشود.
«مظهر» 13 ساله، «سایمه» 10 ساله، «سوکانا» 7 ساله، صنم 6 ساله و «اظهر» 5 ساله جزو همین 4 میلیون کودک آسیب دیده هستند.
ذوالفقار، پدر این کودکان، به شدت در تلاش برای تأمین معاش خانواده خود بوده و سعی دارد دختر کوچک خود که چند روز پیش از اردوگاه آوارگان دزدیده شده است را نیز پیدا کند.
ذوالفقار میگوید: پس از مدتها موفق شدم جایی در یک اردوگاه برای خانواده ام پیدا کنم اما چند شب پیش یک زن دختر مرا دزدید.
«امداد حسین» از مددکاران اجتماعی با اشاره به اینکه این تنها یکی از ماجراهایی است که در مناطق سیل زده اتفاق میافتد میافزاید: کودکان و به خصوص دختربچه ها بیشترین آسیب دیدگان سیل و فقر هستند.
وی میگوید: پس از بارشهای شدید موسمی اواخر ماه آگوست امسال، بیش از هشت میلیون نفر به خاطر وقوع سیل دچار آسیب شدند.
«ظفر قادر» رئیس ستاد مدیریت بحران میگوید: بیش از 550 هزار نفر به خاطر وقوع سیل در ایالت سند پاکستان بیخانمان شده اند.
پس از وقوع بارشهای سیل آسا، برخی روستاها در مدت یک روز زیر آب رفته و مردم مجبور شدند برای یافتن پناهگاه به سمت جاده ها، ایستگاههای راه آهن، مدارس و زمینهای مرتفع فرار کنند.
طبق اعلام یک سازمان مردم نهاد کمک به کودکان به نام «Save Children»، دستکم چهار میلیون کودک تنها در ایالت سند در معرض خطر قرار دارند.
یک سال پس از اینکه پاکستان بدترین سیل تاریخ خود را تجربه کرد، 21 میلیون نفر از مردم این کشور دچار آسیب شدند.
 کودکان آسیب پذیرترین قشر جامعه پاکستان در مواجهه با مشکلات جامعه خود از قبیل بلایای طبیعی، جنگها و خشونت های داخلی، گسترش موج تروریسم و … میباشند.
 هر چند نهادی در پاکستان شمار تلفات غیرنظامیان یا کودکان در اثر انفجار وسایل انفجاری را ردیابی نمیکند، اما دکتر «جواد علی» در مدیریت بهداشت نواحی قبیله نشین فدرال به رسانه های محلی گفت که در مناطق هفتگانه قبایلی سالانه حدود 50 کودک بر اثر انفجار مواد انفجاری جان خود را از دست میدهند.
 توسعه ناامنی و گسترش دامنه تروریسم به داخل پاکستان نیز از دیگر مواردی که روزانه قربانیانی را از میان مردم این کشور شکار میکند.
 رواج حملات انتحاری در این کشور موجب شده است تا کودکان و نوجوانان بنا به دلایلی به عنوان عامل این حملات انتخاب شوند. بر این اساس ستیزه جویان روز به روز اتکای بیشتری به بمبگذاران انتحاری نوجوان پاکستانی میکنند.Ÿ
           پایگاه خبری رسانه

جستاره هایی از تاریخ ادبیات جهان

اکتبر 25, 2011

شماره 90/چهارشنبه 4 عقرب 1390/26 اکتوبر 2011

14

تلخیص و نگارش: فاخته

ازکتاب تاریخ ادبیات جهان تالیف غلام حسین ده بزرگی

ادگار آلن پو
پو از پدر ایرلندی و مادر انگلیسی که هر دو هنرمند بودند بدنیا آمد. وارد دانشگاه ویرجنیا شد اما محیط دانشگاه او را جذب نکرد و به قمار و میخوارگی رو آورد، سرباز ارتش شد اما از یکنواختی آن خسته گردیده از نظام کناره گرفت. اولین مجموعه شعری پو تحت عنوان «تیمور لنگ» و اشعار دیگر بقلم یک نفر بوسونی در سال 1827 در حالیکه هژده سال داشت منتشر شد، اما اشعارش توجه کسی را جلب نکرد. به داستان نویسی رو آورد و در سال 1831 پنج داستان برای چاپ و شرکت در مسابقه بهترین داستان به مجله (میسینگر ستاین) فرستاد. دیدگاه و زبان پو به نوشته (ده بزرگی) به خاور زمین نزدیک است و از زندگی و فرهنگ جهان عرب، هند، ایران و (افغانستان) در داستان هایش استفاده میکرد. پو به دلیل خلق داستان های پولیسی و جنایی به پدر داستانهای پولیسی شهرت یافت. در سال های آخر عمرش دیوانه وار تلاش میکرد حمایت مردم را برای نشر مجله یی نظیر مجله های اروپایی جلب کند اما سر انجام به این هدف دست نیافته در سال 1849 او را در یکی از خیابان های بالتیمور بیهوش یافتند که در بیمارستان جان سپرد.
«تیمور لنگ، کلاغ مشهور ترین مجموعه های اشعارش میباشند و فروریختن خانه آشر، نقاب مرگ سرخ، شبکه آمونیتادو، گربه سیاه، قلب رازگو… از داستان هایش میباشند.
پو اصول و ضوابتی را برای شعر مشخص نمود که بر مبنای آن شعر باید 1: تعلیمی نباشد. 2: کوتاه باشد. 3:موزون باشد. 4: به زیبایی آرمانی بیفزاید و روح را تعالی دهد. 5: زن زیبا محور مضمونش باشد.
در مورد داستان کوتاه نیز احکامی صریح دارد که میگوید داستان باید 1: تأثیر کلی و واحد باقی بگذارد. 2: اصل داستان با نخستین جمله آغاز گردد. 3: هدف آن حقیقت باشد. 4: کوتاه باشد. 5: پایان سست نداشته باشد.
پو همه آن اصول را در آثارش رعایت میکرد و به نوشته (ده بزرگی) نخستین نویسنده امریکایی بود که نظریه «هنر برای هنر» را ارائه نمود و در اصول شعر از شعر فی نفسه سخن بمیان آورد.
لانگ فلو
نخستین دفتر شعر لانگ فلو «صدا های شب» نام دارد که در سال 1839 چاپ شد. یک داستان منثور بنام پریون در باره عشق خودش به یک دختر منتشر کرد. سر انجام با وی ازدواج نمود. نمایشنامه شاگرد اسپانیایی، داستان منثور او کاوانه و ایوان جلین، ساختمان کشتی، سرود هایاوار سا، عشق ورزی مایلز ستندیشن، مهمانسرای کناره راه از جمله آثار منظوم وی میباشد.
بوتلر میگوید که در «گلهای شر» از لانگ فلو تأثیر پذیرفته است، اما امروز آثار لانگ فلو طرفدار چندانی ندارد.
والت ویتمن
ویتمن به نیاز به ادبیات امریکایی می اندیشید و به این باور بود که ادبیات امریکا باید مستقل و خود بسنده و بیانگر میراث ملی امریکا، محیط، تاریخ و آمیزش نژادی باشد. برگ های علف مشهور ترین کتاب ویتمن میباشد که حاوی چهارصد شعر و عصاره یک عمر کار وی است. ویتمن با این کتاب سرودن در قالب مشهور به شعر آزاد را آغاز کرد و از این زاویه شعرش در ادبیات امریکا نقطه عطفی به شمار میرود.
چشم انداز های دموکراسی مهمترین اثر منثور ویتمن است که وی را به عنوان منادی دموکراسی بلند آوازه ساخت. کتاب دیگر ویتمن روز های نمونه عنوان دارد. ویتمن خواستار ادبیات نو بود و میخواست آن ادبیات متناسب به مقتضیات دموکراسی باشد. وی سبک و شیوه یی را پیشنهاد میکرد که از (درون، مایه گیرد) نه اینکه از بیرون بر شاعر تحمیل شود. ویتمن با آنکه عناصر رمانتیسم و واقعگرایی را رد میکرد اما نوشته هایش در هر دو مکتب ریشه داشت.Ÿ

به یاد قهرمان حقوق مدنی

اکتبر 25, 2011

شماره 90/چهارشنبه 4 عقرب 1390/26 اکتوبر 2011

در یک صبح خنک و دلپذیر ماه اکتبر، بنای یادبود مارتین لوتر کینگ جونیور در نشنال مال در واشنگتن افتتاح گردید. این رویداد، که در ابتدا برای روز 28 اگست همزمان با چهل و هشتمین سالگرد سخنرانی کینگ «من رویایی دارم» در نزدیکی محل یادبود لینکلن برنامه ریزی شده بود، به دلیل خطر توفان آیرین به تعویق افتاد.
مدت کوتاهی پس از آغاز برنامه در ساعت 8 صبح، تعداد جمعیت از ظرفیت 10.000 چوکی که در پارک غربی پوتومک فراهم شده بود پیشی گرفت. بسیاری از خانواده ها با چوکی های قابل حمل و پتوهای مخصوص گردش خود آمده بودند؛ اکثر پدر و مادرها جوانتر از آن بودند که در زمان کینگ زندگی کرده باشند، و تعداد زیادی از کودکان آنقدر کم سن و سال بودند که به درس های مدرسه خود در مورد میراث رهبری حقوق مدنی برسند. دیگران ارتباط شخصی بیشتری با کینگ داشتند. امیلی هیکس، 81 ساله، از منطقه هوپ ول در ویرجنیا که تلاش می کرد که با وجود سر و صدای هلیکوپتر پلیس پارک ملی، صدای خود را برساند گفت: «من نخستین بار درباره او در سال 1953 یا 1954 آگاهی یافتم. او با اشاره به سخنرانی «من رویایی دارم» گفت: «من در این جا هنگامی که او در سال 1963 سخنرانی می کرد حضور داشتم، و از آن زمان به بعد از تمامی اقدامات او حمایت کرده ام.»
جو تاونز جونیور، نماینده ایالتی از تنسی، که گروه بزرگی را از ممفیس همراهی می کرد، داستان خود را بیان کرد. تانز گفت: «صدای شلیکی که او را به قتل رساند مرا که در آن زمان که یک نوجوان 12-13 ساله بودم از خواب بیدار کرد. مادر بزرگ من از جا پرید و گفت: «شرط می بندم که به دکتر کینگ شلیک کردند.» هتل [خیلی نزدیک] به محلی که من در آن زمان در آنجا زندگی می کردم، و به عنوان یک بچه بازی می کردم بود. آیا تاثیر کینگ باعث ایجاد تفاوت در شیوه زندگی او به عنوان یک فرد آفریقایی-آمریکایی شده است؟ «این کشور نسبت به آنچه در گذشته بود، تفاوت کرده است. آمدن به اینجا، و سوار اتوبوس شدن در دهه 1940 و 1950 کاری خطرناک بود، و یا توقف در هر رستورانی. هر بخش از ساختار این کشور به خاطر جنبش حقوق مدنی بهبود یافته است. و نه فقط این کشور. ساختار جهانی به دلیل آنچه این مرد انجام داده است بهبود یافته است. آمریکا از این رو به آن رو شده است. اکنون، مردمان بسیاری قادر هستند تا از موهبت زندگی در این کشور بدون هیچ ترسی بهره مند گردند.»
کسانی که زود به این مراسم آمده بودند، شاهد اظهارات مقام های عالی رتبه و نیز اجرای هنرمندان از محل چوکی های تاشوی خود نزدیک صحنه بودند، در حالی که بقیه جمعیت از فراز دریایی از جمعیت که کلاه های سفید اهداء شده را به سر داشتند به تماشای صفحه های نمایش بزرگ مشغول بودند. سه نفر از افراد خانواده کینگ سخنرانی کردند. کریستین کینگ فاریس، 84 ساله، خواهر کوچکتر کینگ، گفت: «در زندگیم، شاهد کودکی بودم که تبدیل به قهرمانی برای بشریت شد.»
دختر دوم کینگ، برنیس کینگ، از جمعیت خواست تا از نقش مادرش، کورتا اسکات کینگ، در انجام فعالیت پدر خود تقدیر کنند. او همچنین بر این باور بود که اگر پدرش امروز در قید حیات بود، در جهت برطرف ساختن فقر جهانی تلاش می کرد، و برنیس از کسانی که در مراسم گرامیداشت حضور داشتند خواست «فراتر از رویا پیش روند و به آن تحقق بخشند.»
فرزند بزرگتر کینگ، مارتین لوتر کینگ، همچنین تاکید کرد که اقدام علیه بی عدالتی اقتصادی، چیزی است که بیشتر از هر کار دیگری باعث سربلندی پدر او خواهد بود. او گفت:«مردم، خود را در نام پدر من محدود می کنند بدون این که عقاید او را پاس دارند.»
این مراسم گرامیداشت با سخنان پرزیدنت به اوباما به اوج خود رسید، که گفت، «به چهره های دور و بر خود نگاه کنید، و شما کشور آمریکایی را می بینید که از عدالت و آزادی بیشتری برخوردار است و تعدادی بیشتر از یک دکتر کینگ در این روز سخنرانی کردند. ما حق داریم که از پیشرفت آهسته اما مطمئن خرسند باشیم – پیشرفتی که خود را به یک میلیون شیوه گوناگون ابراز می دارد، بزرگ و کوچک، هر روز و در سرتاسر کشور.»
دیگر شرکت کنندگان در این مراسم گرامیداشت شامل نیکی جیووانی، شاعر، فعال مدنی و معلم، فعالین حقوق مدنی که از یاران کینگ بودند شامل کشیش جسی جکسون، جولین باند، نماینده جان لوئیس، و اندرو یانگ سفیرسابق. قبل از اعلام حضور پرزیدنت اوباما، خواننده ریتم و بلوز، آریتا فرنکلین، آوازی را خواند که از آن به عنوان قطعه مورد علاقه کینگ یاد می کرد، «دستم را بگیر، خدای بزرگ من»
کیث پیتی در مورد بنای یادبود گفت:«این کار زیبایی است.» ولی دیر انجام گرفت. این کار باید سال ها پیش انجام می شد. ولی انجام گرفت. او در حالی که در مقابل جمعیت ایستاده بود گفت: «همه این مردم از نژادهای گوناگون، مردمی با سنین مختلف برای آنچه این مرد به خاطر آن به پاخاست به اینجا آمده اند. او به خاطر برابری تمامی مردم به پاخاست، نه فقط برای مردم خودش.»Ÿ
        مارک ترینر

پشی پشی

اکتبر 25, 2011

شماره 90/چهارشنبه 4 عقرب 1390/26 اکتوبر 2011

پشی پشی،
سر کندوچه بشی،
کندوچه لور شد،
سوز پشی کور شد

کارخانگی

اکتبر 25, 2011

شماره 90/چهارشنبه 4 عقرب 1390/26 اکتوبر 2011

اطفال عزیز!
ببینید که چهره یک طفل چگونه با تغییر حالت ابرو، چشم و دهن به حالات خوشحال، غمگین، وحشتزده، متعجب، ناراحت و (خوشحال و متعجب) تبدیل میگردد. شما هم اگر ممکن باشد اولاً چهره خود یا دوستان تان را رسم کنید و بعد با تغییر حالات ابرو ها، چشم ها و دهن ببینید که  چهره انسان با تغییر کوچک در ابرو، چشم و دهن چقدر تغییر میکند و بنابران سعی کنید در هر حال چهره خود را با دیگران خوشحال نشان دهید.

اعتصاب غذا، مقاومتی که کاخ ها را به لرزه می آورد

اکتبر 25, 2011

شماره 90/چهارشنبه 4 عقرب 1390/26 اکتوبر 2011

امیر حکاک

شاه گفت: «او با نخوردن غذا و آب، مرگ را برگزیده است، که ممکن است سبب فضیحت من شود، چون رسمی است – رسمی دیرین و نابخردانه- که اگر به مردی ظلم شود یا خیال کند که به او ظلم شده، و بر درگاه خانه ظالم گرسنگی بکشد تا بمیرد، مردم تا ابد، بر آن درگاه فریادی سهمگین سرخواهند داد، حتی اگر آن درگاه، درگاه شاه باشد.»

در سوم اگست ۲۰۱۰ خبرگزاری ها از مرگ فرانکلین بریتو، یک کشاورز ونزوئلایی در پی آخرین اعتصاب غذای خود خبر دادند. او به سیاست های ملی کردن زمین در دولت هوگو چاوز اعتراض کرده بود. این سیاست ها سبب شده بود آقای بریتو زمین خود را از دست بدهد.
خانواده او گفتند: «جسد فرانکلین بریتو نماد همه کسانی است که از گستاخی قدرتمندان ضربه می بینند و رنج می کشند.»
مشهورترین اعتصاب کننده غذا در تاریخ، مهاتما گاندی در نامه به یکی از هوادارانش نوشت: «در شرایط مخصوص، پرهیز از خوردن غذا سلاحی است که خدا به ما داده تا در هنگام بی پناهی محض، به کار گیریم.»
در سال ۲۰۰۶ اسناد طبقه بندی شده تازه ای از دولت بریتانیا نشان داد که وینستون چرچیل ترجیح می داده مهاتما گاندی در طول اعتصاب غذایش در سال ۱۹۴۲ در زندان بمیرد. با این حال، اعضای کابینه جنگ چرچیل موفق شدند متقاعدش کنند که این فاجعه خواهد شد.
مهاتما گاندی، در طول زندگی خود در دهه های ۱۹۲۰، ۱۹۳۰ و ۱۹۴۰ هفده بار دست به اعتصاب غذا زد. اغلب این اعتصاب ها اعتراض به قوانین بریتانیا و اعتصابش در سال ۱۹۴۸ اعتراض به خشونت ها میان هندویان و مسلمانان و با هدف متوقف کردن خشونت های مذهبی داخلی بود. او اعلام کرد تا توقف خشونت ها چیزی نخواهد خورد و موفق هم شد؛ او سرانجام وقتی اعتصاب غذای خود را شکست که شورشیان با چشم های اشکبار، کاردهای خود را پیش پای او به زمین گذاشتند.
از مخالفان کیوبایی تا زندانیان ترکیه، اعتصاب غذا به پدیده ای هر روزه و جهانی تبدیل شده است که سرانجام آن گاه موفق، گاه ناموفق، گاه تراژیک و گاه ترکیبی از آنها بوده است.
در سال ۱۹۸۱، یک عضو ۲۷ ساله در ارتش سری جمهوریخواه ایرلند به نام بابی ساندز در زندان بلفاست دست به اعتصاب غذا زد. او به جرم حمل اسلحه زندانی بود و به رفتار با زندانیان اعتراض داشت. اعتصاب غذای او توجهات عمومی فراوانی را برانگیخت و در پی مرگ یک نماینده ایرلند، با رای مردم به نمایندگی ایرلند در پارلمان بریتانیا انتخاب شد. بریتانیا حاضر به پذیرش این رای نشد و به خواسته های ساندز و دیگر زندانیان ایرلندی تن نداد. بابی ساندز در پی تحمل ۶۶ روز گرسنگی درگذشت.
ایران در اعتراض به سیاست های بریتانیا و بدرفتاری با زندانیانی که اعتصاب غذا کرده بودند، خیابان جنب سفارت بریتانیا در تهران را از «چرچیل» به «بابی ساندز» تغییر داد. با این حال، در زندانی در شمال همین شهر (اوین) اکبر محمدی، فعال دانشجویی که در ارتباط با اعتراضات دانشجویی سال ۷۸ دستگیر شده بود، در سال ۸۵ در پی اعتصاب غذا در گذشت.
اعتصاب غذای زندانیان سیاسی در ایران در اعتراض به مرگ هدی صابر و هاله سحابی صورت گرفته است
در جوزای امسال نیز هدی صابر، که در زندان اوین در اعتراض به مرگ هاله سحابی، فرزند عزتالله سحابی دست به اعتصاب غذا زده بود، پس از انتقال به بیمارستان جان سپرد.
از ۲۸ جوزا، ۱۲ زندانی سیاسی در زندان اوین در اعتراض به مرگ هاله سحابی در مراسم ترحیم پدرش و همچنین مرگ هدی صابر از فعالان ملی-مذهبی در زندان اوین دست به اعتصاب غذا زده اند.
خبرهای تازه حاکی از این است که کسان دیگری در زندان های اوین و رجایی شهر و تبریز به این اعتصاب کنندگان پیوسته اند.
زندان های ایران، پیش از این نیز اعتصاب غذای زندانیان زیادی را به خود دیده است: محسن سازگارا، اکبر گنجی، عیسی سحرخیز، نسرین ستوده، رکسانا صابری، و دو کوهنورد آمریکایی که به جرم جاسوسی در ایران زندانی بودند، از جمله این افراد بوده اند.
طرفداران اعتصاب غذا می گویند در زمانی که هیچ راه دیگری نیست، اعتصاب غذا به عنوان ابزاری برای مقاومت در برابر ناعدالتی به کار می رود. تاثیر و قدرت اعتصاب غذا در آمادگی اعتصاب کننده برای مرگ خودخواسته نهفته است.
سال ها پیش از بابی ساندز، در ۱۹۱۷، توماس اش، رهبر قیام ایستر (قیام عید پاک) در زندان شهر دوبلین در پی اعتصاب غذا درگذشت.
سه سال بعد، ۸۹ اعتصاب کننده غذا در کمتر از سه هفته بی غذایی آزاد شدند؛ زندانبانان بریتانیایی آنها می خواستند تا می شود، شهید سیاسی بیشتری درست نکنند»
در نخستین ساعات روز هفدهم دسامبر ۲۰۰۹ امینه حیدر، زنی از اهالی صحرای غربی و نامزد جایزه صلح نوبل که ۳۲ روز در اعتصاب غذا به سر می برد، در پی دردهای مکرر معده به بیمارستان فرستاده شد. پزشکان پس از معاینه این زن ۴۲ ساله، هشدار دادند که حتی در صورت پایان دادن به اعتصاب غذا، مرگ او محتمل است.
اما این زن فعال حقوق بشر که به گاندی آفریقا مشهور بود، حاضر نبود جز در صورت عملی شدن درخواستش به اعتصاب غذا پایان بدهد؛ او می خواست اجازه یابد به کشورش، صحرای غربی، بازگردد.
امینه حیدر اعتصاب خود را از ترمینال فرودگاه لانزاروت شروع کرده بود. ماموران دولتی مراکش به او اجازه نداده بودند که به دیدن دو فرزندش برود که در شهر العیون در صحرای غربی زندگی میکردند. صحرای غربی در تصرف مراکش بود و امینه حیدر حاضر نشده بود در پرسشنامه ای بنویسد که تبعه مراکش است.
در همان روز که خانم حیدر بستری شد، خبر رسید که مراکشی ها حاضر شده اند درخواست او را بپذیرند و اجازه دهند به کشورش بازگردد.
بسیاری گمان می کنند اعتصاب غذا پدیده ای نو و قرن بیستمی است و در جریان جنبش های استقلال طلبانه ایرلند و هند و ماجرای حق رای زنان در بریتانیا ابداع شده است. اما این عمل ریشه در تاریخ دارد و در قرون وسطا در ایرلند، هند باستان و روم باستان سابقه داشته است.
حتی تیبریوس جوان هم دست به اعتصاب غذا زد تا پدرش ژولیوس سزار به او اجازه سفر به رودز را بدهد. او فقط چهار روز غذا نخورد ولی در سال ۲۵ بعد از میلاد، مردی رومی به نام کرموتیوس کوردوس، در اعتراض به محدودیت آزادی بیان، آن قدر غذا نخورد تا مرد.
در قرون وسطا در ایرلند، رسم بر این بود که مردم جلوی در خانه کسی که در حق آنها بی عدالتی یا ظلم روا داشته بودند، می نشستند و غذا نمی خوردند. اگر اعتصاب کننده غذا می مرد، خون او بر گردن صاحب خانه بود و ممکن بود خانواده متوفی به خونخواهی بر بیایند.
اعتصاب غذا چیست
در تعریف اعتصاب غذا گفته اند: «اعتصاب غذا امتناع داوطلبانه از خوردن غذا و/یا مایعات است.»
طول اعتصاب غذا بستگی به میزان چربی بدن شخص، میزان سلامتی او و استراتژی اش دارد. اگر اعتصاب کننده از خوردن آب امتناع کند، بیش از یک هفته زنده نخواهد ماند. اگر مایعات، شکر و/یا نمک هم بخورد، مدت بسیار بیشتری می تواند زنده بماند.
بابی ساندز، جوان سالم ۲۷ ساله، ۶۶ روز دوام آورد و گاندی، در دهه ۷۰ زندگی اش و تقریبا بدون هیچ چربی در بدن، به مدت ۲۱ روز از خوردن پرهیز کرد. طولانی ترین اعتصاب غذا با آب و شکر ۹۴ روز بود که یکی از اهالی جمهوری ایرلند در دهه ۱۹۲۰ به آن دست زد و سرانجام درگذشت. اگر اعتصاب کننده جز شکر و نمک، ویتامین هم مصرف کند – مثل برخی از اعتصاب کنندگان اخیر در ترکیه – مرگ دردناک او تا ۳۰۰ روز به طول خواهد انجامید.
فیلم گرسنگی، ساخته استیو مک کویین در سال ۲۰۰۸ درباره اعتصاب غذای زندان «میز» (Maze) ایرلند نشان می دهد که گرسنگی کشیدن تا مرگ چقدر ترسناک و دردناک است. در این فرایند، بدن در واقع «خود» را مصرف می کند. پس از حدود سه روز، کبد شروع به شکستن چربی های بدن می کند. بدن برای جبران این واکنش، متابولیسم خود را کند می کند ولی پس از حدود سه هفته ناگزیر می شود ماهیچه ها و اندام های حیاتی خود را برای کسب انرژی بکاود و مصرف کند.
پوست بدن مومی شکل می شود، بدن از خود بویی ترش متصاعد می کند و نفس بوی شیرینی همچون بوی گلابی می گیرد.
مرگ شخص در پی بی آبی، تحلیل بدن و از کار افتادن دردناک اندام های درونی، و بیش از هر چیز کلیه ها و کبد فرا می رسد.
غذا خوراندن به زور
از سال ۱۹۰۵ تا آغاز جنگ جهانی اول حدود ۱۰۰۰ طرفدار حق رای زنان در بریتانیا به زندان افتادند. در ۱۹۰۹، ماریون دانلوپ یکی از فعالان حقوق زنان، که در زندان دست به اعتصاب غذا زده بود، سه روز و نیم پس از آغاز اعتصابش آزاد شد.
باقی زندانیان از این پیروزی انگیزه گرفتند و دست به اعتصاب غذا زدند اما مقامات از ترس از دست دادن کنترل زندان، دست به اقدام تازه ای زدند: آنها به طرزی وحشیانه، به زور به زندانیان غذا خوراندند.
آنها لوله ای از بینی یا از حلق تا معده زندانی فرو می کردند و به این وسیله به او مایعات می خوراندند. در موارد تغذیه از راه حلق، یک حلقه فولادی در دهان گذاشته می شد که تا جایی که می شد دهان را باز می کرد. اگر لوله به اشتباه به نای می رفت، زندانی خفه می شد. امیلین پانکهورست، رهبر جنبش زنان در بریتانیا، در زندگینامه خود از ترس و وحشتی می نویسد که هنگام غذاخوراندن به اعتصاب کنندگان، زندان را فرا می گرفت.
جون پرویس، استاد جامعه شناسی دانشگاه پورتسموت در مقاله ای درباره این اعتصاب کنندگان نوشته زنانی که ضعفشان بیش از آن بود که بتوان از راه بینی یا دهان به آنها غذا خورانده شود، از جمله فنی پارکر، «از طریق روده یا… و اغلب با لوله های مصرف شده و آلوده تغذیه می شدند.
در سال ۲۰۰۶ سازمان ملل متحد اقدام ارتش آمریکا برای به زور غذا خوراندن به زندانیان گوانتانامو را محکوم کرد. بر اساس گزارش ها، زندانبان ها دست و پای زندانی را با تسمه می بستند و با فروبردن لوله هایی از بینی آنها تا شکمشان، به آنها غذا می خوراندند.
اعتصاب صدام
اعتصاب غذا همواره با همدردی جمعی و گرفتن امتیاز همراه نیست. در سال ۲۰۰۴ تا ۲۰۰۶ صدام حسین در طول برگزاری دادگاهش به اتهام ارتکاب جنایات جنگی، سه بار دست به اعتصاب غذا زد.
او اعتراض داشت که دادگاه وجاهت قانونی ندارد و نتوانسته امنیت کافی را برای وکلای مدافعش تامین کند (سه تن از وکلای او در طول این دادگاه کشته شده بودند.)
صدام در دادگاه
حاصل این اعتصاب ها فرورفتن لوله های غذا از بینی تا شکمش بود و تمسخرهای گاه به گاه رسانه ها. یکی از تیترهای خبری فاکس نیوز این بود: «صدام بعد از یک نوبت غذا نخوردن، اعتصاب غذای خود را شکست.»
اعتصاب های طولانی
اعتصاب غذا در قدیم اغلب شامل تعداد کمی از افراد و برای مدتی کوتاه بوده است. اما اخیرا تاکتیک های تازه ای دیده می شود که در آنها گروه های بزرگ تر به مدت بیشتری دست به اعتصاب غذا می زنند.
طولانی ترین و مرگبارترین اعتصاب غذا درست یک دهه قبل تر اتفاق افتاد. در ترکیه در سال ۲۰۰۰، زندانیان سیاسی در سراسر کشور به مدت حدود دو سال دست به اعتصاب غذا زدند و به مرگ ۱۰۰ نفر و حدود ۴۰۰ بیماری لاعلاج منجر شد.
آنها که انگیزه خود را از اعتصاب کنندگان زندان میز ایرلند گرفته بودند، همچون آنها به صورت چرخشی اعتصاب کردند. قدرت اعتصاب چرخشی در تعداد فراوان شرکت کننده هاست، هر کس پس از یک دوره اعتصاب غذا، جای خود را به نفر بعدی می دهد.
در کیوبا دو اعتصاب غذای شاخص در مطبوعات به ثبت رسیده است. گیلرمو فاریناس، یکی از مخالفان برجسته دولت کاسترو اعتصاب غذای ۱۳۴ روزه خود را تنها زمانی شکست که دولت شروع به آزادکردن زندانیان سیاسی کرد. او در ۲۲ اعتصاب غذا شرکت داشت از جمله یک اعتصاب هفت ماهه در بخشی از مبارزات مخالفان برای داشتن اینترنت آزاد.
عصر جدیدنمونه های موفق اعتصاب غذا مثل گاندی و ساندز و طرفداران حق رای زنان همگی جز در «قدرت فراوان اراده» و «باور تزلزل ناپذیر»، وجه اشتراک دیگری هم دارند: «توفیق در جلب توجه عمومی.»
بدون تبلیغات و خبررسانی، اعتصاب کننده موفق به جلب توجه یا همدردی عمومی نخواهد شد و توفیق چندانی نخواهد یافت.
دستیابی امینه حیدر به هدفش نشان داد که با کمک فعالان حقوق بشر و حضور دائمی خبر اعتصاب غذا در رسانه ها، دستیابی به هدف ممکن است. صفحه های اول روزنامه های اسپانیایی، هفته ها به خبر امینه حیدر اختصاص داشت و اعتصاب غذای او از پوشش خبری جهانی خوبی برخوردار بود.
فعالان و سازمان های مدنی به حمایت از او حرف زدند و سازمان هایی نظیر عفو بین الملل درخواست رسیدگی فوری دادند. شبکه های اجتماعی آنلاین هم نقش مهمی در افزایش آگاهی و جمع کردن مردم داشتند. سازمان بین المللی آواز (Avaaz) در حمایت از او در عرض یک هفته ۴۰ هزار امضا جمع کرد.
رسیدن خبر از اعتصاب غذا در زندان، به خصوص در سرزمین های دورافتاده یا در کشورهایی با حکومت های سرکوبگر، اغلب سخت و گاه ناممکن است.
عصر اینترنت فرصت های بسیاری را برای افزایش آگاهی و حمایت مردمی در باب اعتصاب غذا فراهم کرده است.
خبررسانی از کنترل حکومت ها و دولت ها خارج می شود و جلب توجه و حمایت همگانی از طریق این شبکه ها سریع تر و گسترده تر از پیش صورت می گیرد.
اعتصاب های غذای دسته جمعی تعدادی از زندانیان سیاسی در ایران که به اعتراض به مرگ هاله سحابی و هدی صابر صورت گرفته و هنوز ادامه دارد، از نمونه هایی است که نقش فضای مجازی و شبکه های اجتماعی در آن بارز به نظر می رسد.
خبر اعتصاب غذای این زندانیان در شبکه های مجازی و سایت های اینترنتی در داخل و خارج از ایران به سرعت پخش شد، واکنش های متفاوتی را به دنبال داشت و حتی پیشنهاد شده که در حمایت از این اعتصاب، پیام های صوتی و تصویری خطاب به این زندانیان ساخته شود.
تاکنون چندین فعال ایرانی و غیرایرانی و یک گروه موسیقی ایرانی در خارج از کشور، در حمایت از این اعتصاب ها اقدام به ساخت پیام های صوتی – تصویری و کلیپ کرده اند.
قدرت اعتصاب غذابه عقیده برخی کارشناسان، با وجود نقش مثبت اینترنت و شبکه های مجازی در جلب حمایت اجتماعی، گاه این خطر نیز وجود دارد که با «عادی» شدن موضوع اعتصاب غذا در فضای مجازی، آن را در سطح افکار عمومی به امر پیش پا افتاده ای تنزل بدهد.
به گفته این کارشناسان، اگر اعتصاب های غذا تکرار شود ولی صاحبان قدرت تحت فشار قرار نگیرند و ناچار به عقب نشینی نشوند، تاثیر این شکل مدنی اعتراضی کم خواهد شد.
طرفداران اعتصاب غذا می گویند فردی که دست به اعتصاب غذا زده با گرسنگی دادن به خود، «مرگ» و «رنج» را که امری بسیار شخصی است، همگانی می کند و رنج او منبع انرژی برای حمایت کنندگان و ناظران می شود.
به گفته آنها فرد اعتصاب کننده، که اغلب صدایش به جایی نمی رسد، با بر سر دست گرفتن جان خود، قادر می شود پیامی را برساند و بر صاحبان قدرت، اثر بگذارد. توماس اش، رهبر قیام ایستر، مدتی کوتاه پیش از مرگ خود گفت: «پیروزی از آن کسانی نیست که بیشتر از همه، آدم می کشند، بلکه از آن کسانی است که بیش از همه رنج می کشند.»
با این همه به نظر می رسد در تاریخ مواردی هم به چشم می خورد که رنج ها لزوما با پیروزی قرین نشده اند.Ÿ

نوت: در افغانستان خانم سیمین بارکزی در اعتراض به حذف وی از کرسی پارلمان دست به اعتصاب غذا زد و وصیت نامه اش را نوشت، اما حکومت خیمه خانم بارکزی و کسانی را که در دفاع از وی دست به اعتصاب غذا زده بودند به زور پولیس ویران کرده و خانم بارکزی را به شکل یک زندانی در شفاخانه چهارصد بستر انداخت و تحت شرایطی که کسی با وی اجازه ملاقات را نداشت، اعتصابش پایان یافت.
قابل یاد آوریست در پهلوی رسانه ها و نهاد های مدنی که از این اعتصاب پشتیبانی کردند برخی رؤسای جامعه مدنی و رسانه های به ظاهر آزاد هم پیدا شدند که بر علیه اعتصاب خانم بارکزی موضع گیری کنند. از نمایندگی های کشور های آزاد صدایی به دفاع از سیمین بارکزی بلند نشد، نهادهای مدنی با پخش اعلامیه ها و گرهمایی های بزرگ به دفاع از وی بر نخاستند و تنها به مصاحبه ها و ابراز نظر ها اکتفا کردند. نهاد های مدافع حقوق بشر در دفاع قاطع صدای سیمین بارکزی را بلند نکرد و حتی رییس جمهور آلمان و وزیر خارجه امریکا نیز وقتی به کابل آمدند از کنار این زن مظلوم بی صدا و بی خبر گذشته خانم کلینتون با زنانی به عنوان نهاد های مدنی ملاقات کرد که حتا حوصله یکروز گرسنگی را ندارد.