از درواز تا کاپیسا

شماره 89/چهارشنبه 20 میزان 1390/12 اکتوبر 2011

زندگینامه استاد گل احمد شیفته بقلم خودش:
روز 12 حمل سال 1308 خورشیدی مطابق به 2 اپریل 1929 میلادی در گذر نو آباد ده افغانان کابل در یک خانواده متوسط از یک مادر تحصیل دیده و یک پدر کارمند میرزا غلام محمد شیفته که چهل سال از عمرش را در اداره وزارت دفاع و در ماشین خانه حربی سپری کرد، به دنیا آمدم.
بخاطر یادبود یکی از دوستان نزدیک پدرم نامم را گل احمد نهادند. چهار سال داشتم که مرا نزد امام مسجد محل به شاگردی آوردند و به دروس سنتی آغاز کردم. بعد از آموزش کتب دینی «خلاصه»، «مونیه»، «قدوری» پرداخته ام.
پدرم مرا نزد مولوی علی محمد که در فابریکه حربی باشی شعبه ماشیندار سازی بود به درس نشاند و من نزد او منجمله کتابی به عنوان «بهار دانش» را خواندم که انبوهی از لغات مشکل عربی در لابلای متن قصه ها و حکایات فارسی گنجانیده شده و از سطح برداشتم خیلی بالا بود.
استادم بعد از ظهر به من کار ساختن چاقو را می آموخت و من در آن فرصت چند چاقوی چاقو گونه ساختم.  روزی با دست های آلوده و نا شسته به خانه آمدم، مادرم فردای آن روز مانع رفتنم به فابریکه شد. هفت سال داشتم که مادرم مرا در مکتب ابتدائیه نمبر یا شماره اول در کوچه سردار جان خان، جوار «حمام کجاوه» شامل صنف اول نمود.
در نیمه صنف دوم یک عده شاگردان این مکتب را به لیسه امانی، در آن وقت لیسه نجات اندی دور تر از پل شاه دو شمشیره (ع) برگزیده و تبدیل کردند که من هم شامل آن گروه بودم، این زمانی بود که لیسه امانی را آلمانی ها سرپرستی می کردند. به یاد دارم که هر صبح پس از نواختن زنگ لیسه همه شاگردان از صنف اول الی دوازدهم به قومانده یک تولی مشر که از تبار برادران هزاره بود، در قطار های دو نفری روی میدان داخل لیسه به قطار ها می ایستادند و تولی مشر به صدای بلند تیارسی میگفت و شاگردان دستها را نزدیک به ابرو برده ادای سلام می کردند. حدود یازده نفر از استادان آلمانی به قطار رویا روی ردیف ها به شیوه خاصی روزگاران خودشان با جلو کشیدن دست پاسخ میدادند. سپس شاگردان ردیف ها را ترک داده و به سوی صنوف  می شتافتند و این مراسم همه روزه صورت می گرفت.
زمانی که استادان آلمانی افغانستان را یک باره ترک نمودند اداره لیسه و تدریس و مضامینی که به زبان آلمانی بود، به دوش افغان های تحصیل کرده قرار گرفت.
شادروان دکتر علی احمد پوپل، استاد عبدالغفور بریشنا، دکتر محمد یوسف، پروفیسور امیر محمد، انجنیر محمد عمر، محمد صدیق و عده دیگر از استادان دانشمند جای خالی آلمان ها را پر کردند.
از ورزشکاران نامدار لیسه که زیر نظر برودوچ معلم سپورت آلمانی تربیه یافته اند منجمله دکتر محمد عمر وردک، دکتر انوری، موسی عظیمی، ابراهیم نورستانی، حکیم و دیگران بودند، که شیرازه ورزش لیسه را بر چکاد مسابقه جای دادند.
ما عصر ها ورزش میکردیم و به ترانه خوانی می پرداختیم. همراهان من صدای خوب داشتند و من سر گروپ ترانه شدم. از همین جا بود که خواسته و نخواسته سر و کاری با دستگاه نو بنیاد رادیو و آواز خوانی پیدا کردم و با رهنمایی مرحوم استاد غلام حسین و روانشاد استاد بریشنا به هنر موسیقی علاقمند شدم.
تازه صنف یازدهم لیسه امانی را در حالیکه به طور متداوم اول نمره صنف خود بودم، به پایان می رساندم که پدرم از جهان رفت و من که هم یار دیگری در زندگی نداشتم نا گزیر جهت بر آوردن احتیاج زندگی خانواده ام دست به کار شدم. در همان مکتبی که شامل صنف اول شده بودم، به دستور وزارت معارف به صفت معلم پذیرفته شدم.
دو سال مکلفیت عسکری را به معلمی در چهار سال سپری کردم و تلاش کار در رادیو همچون آواز خوان تنظیم کننده موسیقی، گوینده اخبار داشتم. مهتم مجله پشتون «ژغ» و «آواز» بودم. به نوشتن و ترجمه آثار و مقالات به جراید، مجلات و نشریه ها پرداختم. شبانه تا ساعت دو بجه شب به عنوان مصحیح روزنامه «اصلاح» که مدیر آن شادروان قدیر تره کی بود، کار میکردم و صرف برای چند ساعت استراحت به خانه می آمدم و در خلال همین گیر و دار زندگی شامل صنف دوازدهم لیسه شبانه شدم و آن را به انجام رسانیدم و درین فرصت ازدواج کردم.
من صبح وقت مکلف بودم تا به رادیو بروم، زیرا در برنامه سحر گاهی وظیفه گوینده خبر های دری را به دوش داشتم و پس از آن بسوی کار معلمی خویش میرفتم.
سه روز در هفته نزد شادروان استاد صلاح الدین سلجوقی برای آموزش تفسیر و آشنایی و پیگیری بنیاد های ادبیات مراجعه می کردم. در ضمن در محضر استاد حسین نهضت و استاد نباتی خوشه چین خرمن سترگ کلام و اشعار شان بودم.
تقویم روزگار سال 1954 را بار آورد، من از کابل عازم گلبهار شدم.  دستگاه بزرگ نساجی گلبهار تازه به کار افتاده بود. نخست به عنوان ترجمان زبان آلمانی و سپس بحیث مدیر شعبه تمام شد تولید و بعد دستیار مدیریت عمومی محاسبات تعین گردیدم.
ذوق ادامه تحصیل مرا در سال 1957 به دانشکده اقتصاد کشاند. در سال 1959  از طریق یک بورسیه تعلیمی وزارت معادن و صنایع جهت فراگیری رشته اقتصاد به آلمان رفتم و به گرفتن ماستری اقتصاد موفق گردیدم و در سال 1966 در دستگاه نساجی گلبهار بحیث مدیر عمومی اقتصاد به کار ادامه دادم.
در سال 1969 به اثر یک سلسله تظاهرات که باعث نا ملایمات در کار دستگاه گلبهار گردید من نا گزیر گلبهار را ترک نمودم و در فابریکه نساجی بگرامی کابل در اول به عنوان مدیر تحریرات و سپس بحیث مدیر عمومی شعبه اقتصاد و پلان توظیف شدم.
سال 1979 به دنبال تحولات اجتماعی سیاسی در کشور به دستور رییس تازه فابریکه اضافه بست شدم. چندی بعد وزارت صنایع مرا به نام مشاور اقتصادی در دستگاه نساجی بلخ فرستاد. در سال 1981 نا آرامی ها در مزار شریف اوج گرفت و من به کابل باز گشتم و در مرکز ریاست عمومی نساجی افغان معاون محاسبات تعین شدم. سال 1989 از کار های موسسات دولتی دست کشیدم و به کار های شخصی مصروف گردیدم و یک دو سفر به کشور آلمان داشتم.  در سال 1996 زمانی که طالبان در آستانه چار آسیاب به پیش روی بسوی کابل آمادگی می گرفتند پاسپورت های خانواده را در کابل تکمیل و از راه سالنگ و کوتل بلند باجگه با پای پیاده با خانواده ام رهسپار سمت شمال شدم و از راه پلخمری-مزار و پل حیرتان به تاشکند و از آنجا به شهر بشکیک قرغیزستان مهاجرت کردم و اکنون به عنوان پناهنده درین سرزمین آسیای میانه بسر می برم. به زبان آلمانی تسلط دارم، به انگلیسی صحبت میکنم و از متن های عربی استفاده می نمایم و به زبان روسی تا حدودی آشنایی حاصل نمودم. نوشته و برگردانهای بنده این هایند:
– 30 اثر برگردانیده از نویسندگان غربی به زبان فارسی، هر کدام زیاده از 150 صفحه.
– مجموعه پنجاه و هفت شعر من با عنوان «حدیث دل» در شهر بشکیک به نشر رسیده است.
– رویداد های اطراف جهان در دوران زندگی حضرت محمد (ص) در 256 صفحه.
– کتاب «چهره های ماندگار در علم و فرهنگ و هنر از میلاد تا امروز» تکمیل و هنوز چاپ نشده است.
– داستان «از درواز تا کاپیسا».
– زندگینامه شخصیت های معروف: مولوی، سعدی، جامی، ابن سینا، استاد رحیم بخش، استاد عبدالغفور بریشنا نقاش مشهور کشور.

کتاب از درواز تا کاپیسا  نوشته استاد گل احمد شیفته با برگردان و مقدمه دانشمند محترم دکتر صاحبنظر مرادی اخیراً از چاپ بر آمد. باز ماندگان و اخلاف شاهان درواز که از سالیان دراز تشنه شنیدن سلسلۀ طولای این رشته تباری و سلسلۀ اتنیکی بودند مشتاقانه و  شایقانه به دریافت آن شتافتند و آن سند طومار و شجره خانوادگی شان را یافتند.
روح استاد بزرگوار گل احمد شیفته شاد و قلم توانای آقای مرادی بر مراد باد.
توجه خوانندگان عزیز را به گفتگو با آقای مرادی در این زمینه جلب میکنیم:

ارمغان: لطفاً خود را معرفی نموده در باره تألیفات، کار های فرهنگی و کتابهایی که اخیراً شما به چاپ رسانیده اید صحبت کنید؟
مرادی: من صاحبنظر مرادی نام دارم، در سال 1337 در ولسوالی شهر بزرگ ولایت بدخشان تولد شده ام، فوق بکلوریا را از مکتب الملک الفتح در عربستان سعودی آموخته ام و دوره ماستری و لیسانس خود را در اتحاد شوروی تحصیل کرده ام و دوره دکتورای خود را هم در اکادمی علوم روسیه سپری کرده ام، از آنجا (پی اچ دی) خود را گرفته ام. من عمدتاً بالای مسایل پژوهش ها و تحقیقات تاریخی و باستانی مصروف استم و از تقریباً بیست سال به اینطرف که در حریم مطبوعات کار هایی میکنم تا به حال توانسته ام پانزده عنوان کتاب چاپ کنم که عمده ترین آنها «تاریخ آریانا و آریاییان»، «بدخشان در تاریخ»، «افغانستان جغرافیای بحران»، «کابل در گذرگاه تاریخ»، «کابل در منابع ادبی و تاریخی» و امثالهم است. من اخیراً در راستای تحقیقات و پژوهش هایی که داشتم در زمینه بدخشان در تاریخ روزی به دفترچه «از درواز تا کاپیسا» که در جمهوری قرغیزستان با حروف سریلیک چاپ شده بود دسترسی پیدا کردم و آن را بسیار تشنه کام خواندم و در اینجا واقعاً یک سوژه داستانی زیبایی را پیدا کردم، به مطالب و مسایلی در باب تاریخ و کوچ هایی مردم آریایی که از نخستین سپیده دم تاریخ آغاز شده و هنوز هم متأسفانه یا خوشبختانه بعضاً این کوچ ها جریان دارد، دسترسی پیدا کردم و آن را من ترجیح دادم که از گزند باد و باران حوادث در امان مانده باشد. به آن خاطر من آن را برگردان کردم به حروف فارسی-دری آنرا به چاپ رساندم.
ارمغان: شما این کتابی را که تحت عنوان «از درواز تا کاپیسا» نوشته استاد گل احمد شیفته میباشد به چاپ رسانیدید،چه مسایل را در آن برجسته یافتید که آنرا از الفبای سریلیک به الفبای دری آورده اید؟
مرادی: در تاریخ سرزمین ما و در تاریخی که ما به آن توجه بیشتر داریم برش های گمشده بسیار فراوان استند و درواز به حیث یک منطقه یی که در طول تاریخ دارای جغرافیایی یا قبض و بسط بوده، در اینجا خانواده هایی در طول تاریخ بنام پادشاهان محلی درواز حکومت میکردند، در اینجا یک حلقه گمشده در روابط شاهان درواز وجود دارد که مربوط میشود به چهارصد و پنجاه سال پیش از امروز که احتمال دارد در این وقت قلماق شاهان در درواز حکومت میکردند و در همین عصرست که یکی از شاهان محلی پیش از دستیابی قلماق شاهان بر درواز وفات میکند و پادشاه قلماق شاه که نامش قلیچ است بر خانواده و دودمان آن یک مقدار فشار می آورند و استبداد و مظالم فراوان روا می دارند، تا اینکه این خانواده را مجبور میسازند که ترک دیار بکنند و مهاجرت را در نظر بگیرند، اینها یک سفر بسیار پر مشقت و دور و درازی را در آن شرایط به سواری اسپ و مرکب آغاز کردند تا اینکه آمدند به قسمت های سفلای بدخشان تا منطقه های شهر بزرگ و کشم و بعد از آن در امتداد دره یی بطرف جرم و بهارک از طریق دره پنجشیر به پروان و کاپیسا می آیند که این یقیناً برای هر پژوهشگر تاریخ همین صفحه را زنده میسازد. علاوه بر این ما می بینیم که در اینجا یک عشق و دلداده گی نهفته است که شیرخان پسر پادشاه درواز با یک دوشیزه شتلی که فرسنگ ها راه دور است چگونه اینها در غیاب صدای یکدیگر را می شنوند و رابطه صوتی بر قرار میکنند که این بسیار جالب است و در ذات خود قابل پژوهش است، علاوه بر این کتاب معلومات تاریخی و یک نثر دل انگیز فارسی-دری را داشت به آن خاطر من ترجیح دادم که این را باید چاپ بکنم  تا هم مردمی بدانند که مهاجرت کرده اند و هم مردمی بدانند که علایق گذشته شان به کجا برقرار میشود.
ارمغان: بر مبنای محتوای کتاب این مهاجرت ها وقتیکه از دهنه پنجشیر بطرف کوهستان و گلبهار آمده باز تا کجا ها انکشاف کرده؟
مرادی: این زیاد انکشافاتی دارد، مثلاً انکشافات این در آن وقت تا هند هم امتداد یافته که یک فرزندی از این شاه درواز به نام سواد خان رفته در نزد پادشاه هند، سرزمینی را برای این داده و آن سرزمین را بنام سواد یاد کردند که امروز سوات به «ت» نام میبرند و پسر دیگر اینها که تا ولایت لوگر رفته که محمد آغا نام داشت و منطقه یی بنام محمد آغه در ولایت لوگر امروز زبانزد دارد و در متباقی مناطق کاپیسا و پروان تا علیشنگ لغمان، تا جبل السراج و شتل و در همین حول و حوش که نام های زنده یی البته در آن داستان روایت شده که فرزندان این شاه توسط شرف بانو ملکه مدبر این پادشاه در مناطقی که البته در آن وقت کسی مسکون نبوده آنها را جابجا کرده و اینها با مردم محلی و سکنه محلی ساختند و توانستند یک تمدن زراعتی را بوجود بیاورند مناطق را زیر آب قرار بدهند و مسکونین جدید قبول بکنند و بعد همان نام ها به نام فرزندان شاه درواز مسما گردیده که امروز نمونه هایش را ما در وادی پروان-کاپیسا فراوان می یابیم.
ارمغان: آیا با نویسنده این کتاب، استاد گل احمد شیفته شناخت حضوری داشته اید؟
مرادی: نه متأسفانه فقط نام آنها را شنیده بودم که همچون یک نویسنده یی را ما داریم و این معلوم میشود که تا سالهایی هم که کابل بدست طالبان تسخیر شد در قید حیات بودند و بعد به بشکیک مهاجر میشوند و آنجا هم با یکی از ساکنان درواز تاجکستان آشنا میشوند که این داستان خود را به او میدهد و وی به خط سریلیک آن را به چاپ میرساند. هنوز نمیدانم که استاد شیفته در قید حیات هستند یا نیستند، اگر فوت کرده اند خداوند غریق درگاه رحمت خود بسازدش و اگر حیات استند قلم شان سیال باد متأسفانه من با آنها دیدار حضوری نداشته ام.
ارمغان: استاد شیفته در شهر ونکور کانادا چشم از جهان پوشید، روحش شاد باد، شما استقبال از انتشار این کتاب را چطور یافتید؟
مرادی: این کتاب به تازه گی چاپ شده است، متأسفانه من هنوز از انعکاساتی که در ذهن خواننده ها ایجاد شده کمتر اطلاع دارم ولی کسانی که خوانده اند یقیناً از اینکه به یک مهاجرت و به حیات یک گروه تباری تعلق دارد مورد علاقه خیلی از مردم قرار میگیرد و کما اینکه این وابسته به تاریخ و فرهنگی همگانی ماست.
ارمغان: مصارف چاپ را خودتان پرداخته اید؟
مرادی: مصارفش را کسیکه چاپ کرده پرداخته، او چاپ کرده و میفروشد.

2 نظر برای “از درواز تا کاپیسا

  1. دوست گران ارج مدیر مسول ارمغان ملی !
    شما تحت عنوان زندگی نامه مرحوم گل احمد شیفته به قلم خودش بنابه ادعای داکتر سلامت شیفته برادر مرحومی که تحصیلات عالی خویش را در کشور المان تا مقطع داکتری به پایان رسانیده و منحیث استاد درین کشور ایفای وظیفه نموده است باهم مدغم نموده اید .
    یعنی که بخشی از زندگینامه داکتر سلامت شیفته در بخش زندگینامه مرحو م مغفور گل احمد شیفته تحریر نموده اید .
    که جناب داکتر صاحب سلامت شیفته در مورد خواهان وضاحت بیشتر است .
    ممنون تان

    1. با سلام و احترام ! اگر به پشتی کتاب توحه شود نوشته شده: گل احمد شیفته_از درواز تا کاپیسا_برگردان ومقدمه دکترصاحب نظرمرادی_کابل1390 بنابران اگر توضیحی لازم باشد باید از مترجم و نویسنده پرسیده شود چون مسوولیت نوشته ها به نویسندگان ارتباط دارد.

نظر شما در مورد این نوشته چیست؟

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی یکی از نمادها کلیک کنید:

نماد WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

درحال اتصال به %s