بایگانیِ نوامبر 2011

دموکراسی افغانستان صوری است یا لیبرال؟

نوامبر 30, 2011

آزادی و قانون بدون قدرت به معنی هرج و مرج است، قدرت و قانون بدون آزادی مساوی به استبداد میباشد و قدرت بدون قانون آزادی بربریت است. جوامع مبتنی بر دموکراسی لیبرال رفتاری تعاملی و جوامع مبتنی بر دموکراسی صوری رفتاری سرکوب گرانه دارند.
وقتی هنجار ها و مناسبات مشروع نوع اعتراض را رقم زنند، با تمام گستردگی و تبعات آن هر گز نفس سیستم را تهدید نمیکنند و حاکمیت های مشروع به جای سرکوب به گفتگو، اقناع و تعامل با معترضان رو می آورند. در حالیکه در نظام های مبتنی بر دموکراسی صوری ستیزه های داخلی بیانگر آنست که گروه های رقیب نمیخواهند از همان ارزش ها پیروی کنند.
در نظام های توتالیتر کمیسیون ها، کمیته ها، سازمان ها و نهاد های مشخص بجای مردم فکر میکنند و از نام مردم عمل می نمایند. در حالیکه در دموکراسی های لیبرال تقابل های اجتماعی طوری به رسمیت شناخته میشوند که به برقراری ساختار توافق دارند. از همینجاست که در دموکراسی های لیبرال همبستگی و ستیزه نه امور متضاد بلکه قوام بخش نظام های اجتماعی و عامل شناخت اسباب تنش ها و رفع قانونمند آنان بوده باعث تجدید اجتماع و عامل تقویت همبستگی اجتماعی میگردد.
آنچه در افغانستان جریان دارد تلاش مرموزیست که از یک سطح خوب به طرف عمق خراب در جریان است و برای مهندسی افکار اجتماعات، رسانه ها و حتا نهاد های ارکان قدرت فعالیت هایی صورت میگیرد تا به نحوی همۀ سیستم در یک مونولوگ و جامعه تک صدایی کورسی را بنوازند که چند شخص آنرا در پشت پرده رهبری میکند. اگر وکیلی در پارلمان اجازه نداشته باشد حرفش را بگوید و آنرا باید بخاطر مهندسی به کمیسیون بسپارد، اگر معلمی، کارمندی، پیشه وری و شهروندی اجازه نداشته باشد خارج اداره یی که در آن کار میکند نظریاتش را با رسانه ها در میان بگذارد، اگر اطلاعات عمده آمار و ارقام از انظار رسانه ها مستور نگهداشته شود و اگر تابو هایی در جامعه وجود داشته باشند که غیر مسوول واجب الاحترام و ماورای قانون باشند یقیناً که در چنین شرایط تفاوتی میان آن سناریو های درامه حکومتداری تک حزبی با این نظام کمتر وجود خواهد داشت.
در افغانستان فقط بالای یک شخص است که همگان میتوانند بی هراس انتقاد کنند اما آیا کسی از همان شخص به پایین بالای معاونانش، وزیران، والی ها و قوماندانان ميتواند به صراحت انتقاد کند و از آنها نام ببرد؟ این شیوه را نمی توان از خصایل یک نظام مبتنی بر دموکراسی لیبرال دانست. باید سطح انتقاد ها پایین بیاید و بطور مشخص از همگان انتقاد شود. هر کس از وجود فساد در دولت حرف میزند، بشمول رییس کمیسیون مبارزه با فساد، ولی هیچکس حاضر نیست نام یکی از ارکان دولت را در این رابطه افشا کند. هر کس از وجود قاچاقبران در ارکان دولت حرف میزند، ولی هیچکس جرئت ندارد نام قاچاقبری را بزبان بیاورد.
از همینجاست که فیصله ها، تصامیم و اجراآت کشور بروی کاغذ مانده، بقول معروف «در يخ نوشته و در آفتاب گذاشته میشوند.» و مردم کشور به استماع بگو مگو های بی حاصل میز های مدور رسانه ها و انتقاد های چون فیر هوایی آنها مصروف نگهداشته میشوند.Ÿ

به پیشواز دهم محرم روز عاشورا

نوامبر 30, 2011

شماره92 /9قوس 1390/29 نوامبر 2011-11-30

باز امشب از آسمان صدا مي آيد
فرياد خدا خدا خدا مي آيد
با هر نفس غروب سرخ خورشيد
گويي كه شميم كربلا مي آيد
***
از عرش صدای ربنا می آید
آوای خوش خدا خدا می آید
فریادکه باز کنید درهای بهشت
مهمان خدا ز کربلا می آید

روزیکه جهان لرزید

نوامبر 30, 2011

شماره92 /9قوس 1390/29 نوامبر 2011-11-30

نوشته: محمد داود سیاووش
قسمت 6

نوامبر 2001
به گزارش رسانه ها طیارات ایالات متحده در جنوب کشور بند برق کجکی را بمباران کردند و برق مناطق کندهار و هلمند و سایر ولایات جنوب غرب قطع شد و در شمال خطوط مقدم جبهات طالبان را در بگرام، آی خانم و مزار شریف به شدت بمباران کردند.
در همین حال رسانه ها از قول رامسفیلد وزیر دفاع امریکا گزارش دادند که نیرو های امریکا در افغانستان چار برابر افزایش می یابد. مقامات امریکا ادعا نمود که ارتباط مخابراتی ملا عمر با طالبان را قطع نموده و در همین حال واشنگتن تایمز نوشت که بخش هایی از دولت پاکستان به طالبان اسلحه و مواد سوخت طور پنهانی میدهد اما رسانه ها از قول مقامات امریکایی علاه نمودند که این کمک ها از طریق دولت پاکستان صورت نمیگیرد. دولت ترکیه اعلان نمود که 90 تن از نیرو هایش را به افغانستان میفرستد و از جانب دیگر 600 تن از اعضای انفاذ شریعت با سلاح هایشان برای جنگ با ایالات متحده داخل افغانستان شدند و روز بعد 2000 تن از این نیرو ها وارد افغانستان شدند.
رسانه ها گفتند برای هر یک از این افراد رادیو اف ام داد ه شده تا پیام های طالبان را بشنوند، گروه دومی این افراد که وارد افغانستان شدند هدف شان را جنگ با ائتلاف شمال اعلان نمودند.
اسامه بن لادن در پیامی از مردم پاکستان خواست به سازمان القاعده در جنگ با امریکا بپیوندند و در ابلاغیه دوم که با لباس شبه نظامی در تلویزیون الجزیره ظاهر شد رهبران جهان غرب را کافر و کوفی عنان را جنایتکار خواند. شب 3 نوامبر رادیو ها گزارش دادند که طیارات امریکا دشت شمال کابل را بمباران کردند و یک چرخبال امریکا در محلی نا معلوم سقط کرد که عمله آن نجات داده شد. میشل رییس اتحادیه اروپا به کشور های آسیای مرکزی سفر نموده در رابطه به مبارزه با تروریزم با رهبران این کشور ها مذاکره نمود. در همین حال روسیه و ایالات متحده در سطح معاونان وزارت خارجه جلسه در مسکو دایر نموده به تشکیل حکومت بدون اشتراک طالبان در افغانستان به موافقه رسیدند. تونی بلیر صدر اعظم بریتانیا از سوریه، اردن، عربستان سعودی و سایر کشور های شرق میانه به شمول اسرائیل دیدن نموده خواهان جلب همکاری این کشور ها در مبارزه با تروریزم شد. رسانه ها گزارش دادند که مجلس نمایندگان ایالات متحده با انتقاد از نشرات رادیو صدای امریکا بودجه را تصویب نمود تا رادیویی به نام رادیو افغانستان آزاد برای پخش سیاست های ایالات متحده در رابطه به تروریزم به نشرات آغاز نماید.
مناطق گرزیوان، بلچراغ، کته قلعه و خان آباد را قوماندان هاشم حبیبی گرزیوانی در ولایت فاریاب از کنترول طالبان خارج ساخته به ائتلاف شمال پیوست و منطقه آق کپرک را در ولایت بلخ ائتلاف شمال از کنترول طالبان خارج ساخت.
در همین حال طالبان ادعا نمودند که یک چرخبال امریکا را در ناوه غزنی و یک هواپیمای بدون پیلوت را در شمال افغانستان سقوط داده و جمعاً 100 تن از امریکایی ها را در جنگ کشته اند. در همین حال چار تن از مسلمانان تبعه انگلستان که در صفوف طالبان با ایالات متحده می جنگیدند به اثر بمباران های هوایی کشته شدند.
شب 5 نوامبر صدای پرواز چرخبال ها از جنوب شهر کابل به گوش میرسید و حوالی صبحگاهان صدای چند انفجار شنیده شد. رادیو بی بی سی خبر داد که میدان هوایی موقت در پنجشیر ساخته شد و اولین طیاره امریکایی در آن نشست نمود.
رامسفیلد بر خلاف پیشنهاد پرویز مشرف در اسلام آباد گفت که در ماه رمضان که پیشروست بمباران های هوایی ادامه خواهد یافت. در همین حال اخباری به نشر رسید که داوطلبان پاکستانی که به جنگ با ایالت متحده به افغانستان می آیند در ولایت کنر تعلیمات نظامی می بینند و از موجودیت حکمتیار در کنر خبر داده شد.
5 نوامبر 2001 رادیو ها از مانور بزرگ نظامی در جبل السراج خبر دادند که به اشتراک 7 هزار تن از افسران و سربازان ائتلاف شمال راه اندازی شد و در ختم آن برهان الدین ربانی گفت که این قوا عنقریب به طرف کابل مارش خواهند کرد.
رسانه ها گفتند که پنتاگون اوراق تبلیغاتی را منتشر کرده که در آن فوتوی ملا عمر و نمبر پلیت موترش به وضاحت خوانده میشود و در اخطاریه نوشته شده که «ما تو را می بینیم» رادیو ها گزارش دادند که طیاراتی در فضای افغانستان به فعالیت آغاز نموده که اشخاص و وسایط را حتا در تاریکی شب به آسانی دیده میتواند. یک طیاره ایالت متحده به اثر فیر طالبان در منطقه چاغی بلوچستان سقوط نموده چهار تن سر نشین آن کشته شدند. هیئت ایالات متحده به خاطر بررسی میدان های هوایی تاجکستان در استفاده به عملیات ضد طالبان وارد تاجکستان شد و در همین حال ایالات متحده به خاطر تنظیم بهتر وضعیت جیمزدابین را به صفت دومین نماینده خاص خود تعین کرد.
شام 6 نوامبر 2001 رادیو ها خبر دادند که ائتلاف شمال ولسوالی شولگره ولایت بلخ را متصرف شد، رسانه ها از قول مقامات ایالات متحده گزارش دادند که هر روز یکصد طیاره در افغانستان بمباران میکند و برای اولین بار بمب های 7 هزار کیلویی بر مواضع طالبان ریخته شد. رسانه ها گفتند که در شمال کابل مناطق کوه بچه، ماشین آب، قره باغ، استر غچ، سنگ بریده و مناطقی در ننگرهار، بغلان، مناطق سرحد با تاجسکتان، مزار شریف، میدان هوایی بادغیس، پکتیا و کندهار بمباران شدند.
ملا عبدالسلام ضعیف سفیر طالبان در اسلام آباد به وزارت خارجه پاکستان احضار شده برایش ابلاغ شد که بعد از آن تاریخ کنفرانس مطبوعاتی دایر نکند. رسانه ها گفتند که امنیت کابل به …شوقی اسلامبولی برادر شخصیکه انوار السادات را در مصر به قتل رسانیده بود سپرده شد و در ولایت ننگرهار نیز امنیت شهر به عرب ها سپرده شد. دولت پاکستان سرمایه های سازمان جهش محمد مربوط مسعود اظهر را در بانک های آن کشور به حال تعلیق قرار داد.
رامسفیلد وزیر دفاع ایالات متحده به رسانه ها گفت که حامد کرزی به تقاضای خودش از داخل افغانستان به پیشاور برای مشوره با مقامات پاکستانی انتقال داده شد ولی حامد کرزی این ادعا را رد کرد، رامسفیلد علاوه نمود که بسته های مواد غذایی و مرمی در مناطقی که کرزی قرار دارد از طریق طیارات به آنان ریخته شد.
هاشم حبیبی بار دیگر ادعا نمود که کته قلعه را در ولایت فاریاب متصرف شده، راه کوتل سبزک قبلاً مسدود شده بود که با بستن راه کته قلعه مسیر تدارکاتی طالبان دشوار گردید.
شام 7 نوامبر رادیو ها خبر دادند که پرویز مشرف در راه سفر به اجلاس مجمع عمومی سازمان ملل توقف های کوتاهی در تهران، پاریس و لندن داشته با مسوولان این کشور ها در باره اوضاع افغانستان مذاکرات پنهانی داشت.
تونی بلیر و بوش در واشنگتن ملاقات نموده در ختم مذاکرات بوش به رسانه ها گفت: نظام دفاعی طالبان از هم پاشیده و افراد القاعده در حال فرار میباشند و بلیر گفت: به زودی ستراتیژِ جنگی از بمباران های هوایی فرا تر خواهد رفت. در همین حال آلمان، ایتالیا و فرانسه اظهار آمادگی کردند که بالترتیب 3000-2700 و 2000 تن از نیرو های مسلح شان را به خاطر جنگ به افغانستان خواهند فرستاد. در شهر مزار شریف یکی از قوماندان طالبان به نام گرگری به اثر بمباران هوایی کشته شد و در ایالات متحده دفاتر التقوا و البرکات مسدود گردید و ادعا شد که این سازمان ها با در اختیار گذاشتن سهولت های انترنتی، مخابراتی، کمپیوتری و ارسال اسلحه به القاعده متهم اند. دفاتر این سازمان ها در چهار ایالت امریکا مسدود شد و دو سرمایه دار مصری که این دو سازمان را تأسیس نموده بودند توسط دولت سویس بازداشت شدند.
در امریکا حسابات شصت موسسه بخاطر مظنون بودن و داشتن ارتباط با القاعده به حالت تعلیق در آمد.
طالبان در کابل کارمندان شرکت هوایی آریانا را که شمار آن به 1300 تن میرسید به دلیل عدم توانایی پرداخت معاش آنان از کار اخراج کردند.
در شمال جنرال دوستم لشکر 3 هزار نفری اسب سواران را ایجاد کرد که بر مواضع طالبان یورش میبردند و طیارات امریکا از هوا به اسپ ها علوفه و به سوار کاران غذا و مرمی میریختند.
رسانه ها گفتند که دولت پاکستان قونسلگری طالبان را در کراچی تعطیل کرد و شب 9 نوامبر رادیو ها گفتند که شهر های مزار شریف، حیرتان و تاشقرغان به دست نیرو های ائتلاف شمال افتاده جنرال دوستم ادعا نمود که نیرو هایش در حال پیشروی به طرف فاریاب می باشند.
شاه سابق در روم با نمایندگان مجلس سنای ایالات متحده ملاقات نموده و از پیروزی بر طالبان سخن گفت. شاه سابق علت دایر نشدن اجلاس ترکیه را نرسیدن نمایندگان ائتلاف شمال بنابر مشکلات ترانسپورتی عنوان کرد. برهان الدین ربانی در همین حال در روسیه با احمد سزر رییس جمهور ترکیه و فرانسس ویندرل در باره حکومت آینده ملاقات نمود.
جنرال دوستم از تصرف ولایات سنمگان، فاریاب، سر پل و جوزجان خبر داد.در شهر مزار شریف مکاتب دختران باز شد، زنان به وظایف دولتی حاضر شدند، رادیو و تلویزیون به فعالیت آغاز کرد، موسیقی از رادیو پخش شد، مردان ریش هایشان را تراشیدند و رسانه ها از قول جنرال دوستم گفتند که 300 تن پاکستانی که در لیسه سلطان راضیه مخفی شده بودند در جنگ کشته شدند.
در همین حال برهان الدین ربانی به اجلاس سازمان ملل به صفت رییس جمهور افغانستان دعوت نشد که کارشناسان این مسأله را اولین گام در راه کنار گذاشتن وی از قدرت میدانند.l
بقیه در آینده

حکومت پارلمان را به زانو آورد

نوامبر 30, 2011

شماره92 /9قوس 1390/29 نوامبر 2011-11-30

کوه بچه

سر انجام پس از یک دوره تنش آلود و بحران در روابط قوه مقننه و اجرائیه حکومت پارلمان را زمینگیر کرد. از افتتاح نکردن پارلمان تا قبول اعتصاب کاندیدان معترض در ارگ، تا تشکیل محکمه ویژه، تا وادار ساختن معنوی به اعلان 9 تن به صفت نمایندگان پیروز و اجرای مراسم تحلیف آن 9 تن با اشغال نظامی پارلمان و برچیدن و دور انداختن خیمه سیمین بارکزی و نابود شدن صدای آن مظلوم گام هایی بودند که بخاطر پایین آوردن وزنه واعتبار قوه مقننه در شاهین ترازوی قدرت به نفع حکومت انجام شد و در آخرین مرحله با نادیده گرفتن ماده 110 قانون اساسی و تدویر لویه جرگه فرا قانونی و گرفتن تائید آن جرگه در عقد معاهده ستراتیژیک با ایالات متحده نمایش قدرت حکومت به پایان رسید و با زیر پا گذاشتن مصوبه تحریم لویه جرگه توسط رییس و برخی اعضای ولسی جرگه قوه مقننه از صحنه فعال سیاسی تفکیک قوا خارج شد. آقای کرزی با تدویر این جرگه از یکطرف امریکا را خشنود ساخت و از سوی دیگر بازوی پارلمان را با اشتراک اعضایش در آن جرگه با زیر پا گذاشتن تصمیم مجلس پایین کرد.
حالا این حکومت است که از وکلایی که توانایی ابراز رأی مخالف را ندارند برای وزرایی که در ولسی جرگه قبلی رد شده اند با اطمینان خاطر رأی اعتماد میگیرد و این حکومت است که با ایجاد شبکه جدید پارلمانی در ساختار وزارتی که در تشکیل وجود ندارد عنان رهبری امور پارلمان را به عهده میگیرد. این شبکه که در کلیه وازرت خانه ها و ریاست های مستقل به شکل شعبات پارلمان دولت ایجاد میشود با کنترول مراجعات وکلای طرفدار و مخالف دولت و با لا اجرا ساختن تقاضاهای وکلای مخالف حکومت عملاً آنان را در انظار موکلین شان بی اعتبار میسازد. هر چند ظاهراً هدف تشکیل این شبکه کاهش سوء تفاهم و ایجاد همآهنگی میان قوه مقننه و حکومت عنوان شده اما به نظر میرسد با این تشکیل، بازی قدرت به پایان رسیده دست وکلایی که بخواهند مشکل موکلین شان را در ادارات حکومت حل کنند کوتاه میگردد و به این ترتیب به اعتبار و اتوریته آنان نزد موکلین شان صدمه بزرگی وارد خواهد شد.
در ولسی جرگه کنونی برخی وکلایی عضویت دارند که وزنه شخصی شان در دولت سنگین تر از یک وکیل و امکانات فردی شان به مراتب بر تر از عضویت در پارلمان میباشد که احتمالاً آنان بخاطر اثر گذاری بر سیاست های بزرگ کشور از تربیون پارلمان به عضویت شورا قناعت نموده اند. اما اینک که حکومت بر ارکان شورا کاملاً تسلط حاصل کرده معلوم نیست رفت و آمد این وکلا و وکلای دیگری که میخواهند از مردم در مجلس نمایندگی کنند چه مفهومی خواهد داشت. فضای مجلس در روز اول اخذ رأی اعتماد به رییس امنیت ملی و رییس بانک مرکزی و قطع صدای وکلا، اجازه ندادن به وکلا برای ابراز نظر، جرئت نکردن وکیلی از گرفتن نامش در طرح سوال عوامل نفوذی کشور های همسایه در دولت نشان میدهد که ولسی جرگه توسط تیم حاکم تسخیر شده و وکلا فقط در صورت صحه گذاشتن بر تصامیم حکومت منبعد میتوانند ابراز نظر کنند هرگاه در ترکیب هیئت اداری و اصول وظایف داخلی مجلس نمایندگان یا ولسی جرگه تغییری وارد نشود، برای وکیل المله ها اشتراک در جلساتیکه وکیل الحکومتی ها تسلط یافته اند دشوار خواهد بود.Ÿ

جنرال بر رییس جمهور قهر است!

نوامبر 29, 2011


شماره 92/چهارشنبه 9 قوس 1390/30 نومبر 2011
ستاک
با افشای پناهگاه بن لادن در ایبت آباد و حمله کماندو های امریکایی بر آن و همزمان مخالفت جنرال کیانی بر این عملیات و بعداً ادامه جنگ نیابتی گماشتگان پاکستان در افغانستان تا سرحد حمله بر سفارت امریکا در کابل و عکس العمل تند جنرال پانیتا، مایک مولن و هیلاری کلینتون در این ارتباط سر انجام بدنه اصلی سیاست پاکستان درز برداشت و رسانه ها افشا نمودند که آصف علی زرداری رییس جمهور پاکستان نامه محرمانه یی از طریق حسین حقانی سفیر آن کشور در ایالات متحده به مایک مولن فرستاده و از دولت ایالات متحده خواسته در دگر گونی رهبری امنیت ملی پاکستان و برداشتن اداره (اس) آن که مسوول رابطه با طالبان است به وی کمک کند.
این نامه که در واقع مظهر برجسته ضعف اداره ملکی پاکستان میباشد، خشم نظامیان را بر انگیخته و با فرا خواندن حسین حقانی به اسلام آباد، آنرا از وظیفه سبکدوش کردند. آقای اعجاز شخصیکه نامه زرداری را از طریق سفیر پاکستان به مایک مولن رساند به رسانه ها گفته که حسین حقانی طراح اصلی این نامه است و معتقد است، در حالیکه ارتش پاکستان زیر فشار جهانی قرار دارد، بهترین فرصت است که سیستم موجود در پاکستان متحول شود، نظامیان این کشور ضعیف شوند و دموکراسی متزلزل پاکستان پایدار شود.
مخالفان دولت زرداری را به خیانت ملی در این رابطه متهم میکنند و بحران بزرگی صحنه قدرت پاکستان را فرا گرفته است. در این نامه پیشنهاد شده که پاکستان تحقیقات بی طرفانه را زیر نظر امریکا در باره چگونگی پناه دادن به بن لادن در ایبت آباد انجام میدهد و دیگر اسلام گرا های تندرو مانند ایمن الظواهری، ملا عمر و جلال الدین حقانی را که در خاک پاکستان پناه گرفته اند بازداشت میکند و یا چراغ سبزی به امریکا نشان میدهد که علیه آنها عملیات انجام دهد. در این نامه به نظارت بیشتر امریکا بر مراکز اتمی پاکستان تأکید شده اما در ازای این ابراز آمادگی دولت غیر نظامی پاکستان از مقام بلند پایه نظامی امریکا خواسته که دولت پاکستان را در برابر کودتای احتمالی جنرال کیانی محافظت کند. در نامه گفته شده که با افشای همدستی سازمان های استخباراتی پاکستان در پنهان کردن اسامه بن لادن، فرصتی نادر برای سیاستمداران غیر نظامی پاکستان پیش آمده که ارتش و سازمان اطلاعات را زیر کنترول خود در آورند و سیاست خارجی این کشور را دگرگون کنند تا با منافع امریکا در منطقه هم سو باشد.
افشاء این نامه سوالات زیادی را در اذهان کارشناسان ایجاد مینماید، یکی آنکه آیا ممکن نبود زرداری با دعوت مایک مولن به اسلام آباد این نامه را شخصاً به وی می سپرد. دوم آنکه چرا سخنگوی مایک مولن این مسأله را افشا نمود. اکنون که حسین حقانی به اسلام آباد فرا خوانده شده و گفته میشود تحقیقاتی در محضر جنرال کیانی رییس ارتش، جنرال شجاع رییس سازمان اطلاعات، آصف علی زرداری رییس جمهور و یوسف رضا گیلانی صدر اعظم از وی صورت میگیرد، معلوم نیست در فردای سیاسی پاکستان چه واقع خواهد شد؟
بسیاری ها به این باور اند که ارتش پاکستان قدرت را احتمالاً به دست خواهد گرفت که در آنصورت با ادامه پشتیبانی از دهشت افگنان در صورتیکه ایالات متحده انفعال کنونی خود را داشته باشد پس از عقد معاهده ستراتیژیک افغانستان با امریکا پاکستان جنگ نیابتی سختی را با امریکا در افغانستان به راه خواهد انداخت در این حال از نظر کارشناسان، منافع ایالات متحده در آن خواهد بود که از زرداری در برابر کودتای جنرالان حمایت نموده اجازه ندهد ماشین جنگی نظامیان پاکستان منطقه را بی ثبات سازد.Ÿ

بياييد با کودکان مهربان باشيم

نوامبر 29, 2011


شماره 92/چهارشنبه 9 قوس 1390/30 نومبر 2011
گردآورنده عکس ها: اناهیتا سیاووش اول نمره صنف سوم

مادران و پدران بخوانند

نوامبر 29, 2011

شماره 92/چهارشنبه 9 قوس 1390/30 نومبر 2011
در گرامیداشت از روز جهانی کودک
مادر بودن و پدر بودن هنر است
اسماعیل درمان
آنچه در اولین گام در ذهن بیشترین ما راجع به مادر و مادری خطور می کند، چهره ی زیبا، مهربان، فرشته-گونه و آسمانی، آغوش گرم، و احترام بیش از حد به مادر است. این نگاه کرد تقریباً جهانی است. نقش مادر در تربیت فرزند یک امر بدیهی و پذیرفته شده است و احترام به او در اکثریت قریب به اتفاق جوامع و فرهنگها نیز. البته این احترام درجات متفاوت دارد و از یک کلان-فرهنگ تا کلان-فرهنگ دیگر و حتا از یک خرده-فرهنگ تا خرده-فرهنگ دیگر می تواند متفاوت باشد.
لیکن در افغانستان چطور؟
کشور ما بنابر دو عامل عمده به مادران توجه متبارز دارد. عامل اولی سنت tradition و دومی دین religion است. در جامعه ی سنتی ما، خانواده هسته اساسی حمایت و پشتیبانی است، نه تنها در حوزه تربیت، بلکه در حوزه اجتماع و تحصیل و امور مالی. فرهنگ ما، فرهنگ خانواده محور و… است. گنجینه ادبی ما مملو از اشعار و قصه ها راجع به مادر است.
مهمترین نهاد حمایتی نیز خانواده و کلان-خانواده extended family است. با توجه به ناتوانی دولت در حمایت درست و موثر از شهروندان، مردم ما وابستگی به خانواده را حفظ و حتا آنرا تقویت کرده اند تا در فراز و نشیب زندگی همدیگر را یار و یاور باشند.
در همچو ساختاری، نقش زن حیاتی است. زن می شود ستون فقرات خانواده، و یکی از تولید کنندگان اساسی. حتا مرد اگر عقیم باشد، در بسیاری موارد اقدام به ازدواج مجدد میکند برای بقای نسل و تولید مثل. در همچو جامعه ای، بی فرزند بودن، بی ریشگی است؛ و در بسیاری موارد مساوی به ناتوانی و ضعف است. این، اهمیت زن را – چه مثبت یا منفی – بالا میبرد. زن مقدس می شود و مادر شدن یک فرآیند (پروسه) کاملاً طبیعی و قابل انتظار در جامعه.
عامل دومی، دین است… قرآن و حدیث بارها و بارها از زن و مادر یادآوری کرده اند. مادر در قرآن مقدس است؛ در حدیث نیز مقدس است. “بهشت زیر پای مادران است،” و حتا بلند حرف زدن در برابر والدین رفتار ناشایست و بی احترامی است. “ناخلف” شمرده شدن فرزند توسط والدین یک جزای بزرگ است. “نبخشیدن شیر” به فرزند یکی از عظیم ترین شکنجه هاست.
افغانستان، هم سنتی است و هم دینی. پس هر دو عامل در نوع نگاه و برخورد با مادران پررنگ اند. حالا پرسش این است که چرا مادری، بنابر ادعای من، هنر است؟
عامل اولی که در بالا ذکر کردم سبب می شود تا جامعه از زنان بصورت طبیعی انتظار تولید مثل و “اولادداری” داشته باشد و چه بسا این را در همان آوان نوجوانی و ابتدای جوانی خواهان باشد. هنوز بسیاری از دختران در سنین پایینتر از ۱۸ ازدواج کرده و وقتی به سن ۲۵ سالگی میرسند معمولاً بیشتر از دو طفل دارند! خانواده ها طبیعتاً انتظار دارند که زن حامله رسم فرزندداری را بداند، چون “مادری” جزیی از وظیفه اوست. با آنکه در فامیلهای افغان، در بسیاری موارد خواهران شوهر، مادر شوهر و نزدیکان خود زن در تربیت فرزند با او کمک می کنند، ولی آنچه معمولاً نادیده گرفته می شود، مهارت مادری کردن، هنر فرزند داری، و ظرافت این هنر است. چون وظیفه تولید فرزند و مادری برای زن شوهر کرده از قبل تعیین گردیده، آنچه از او انتظار برده می شود این است که وظیفه خود را انجام بدهد و تمام! درین میان، پرسشی که مطرح می شود این است که آیا این زن واقعاً رسم مادری را میداند یانه!…
چون مادر مقدس است، پس بی عیب و نقص است و خللی در رفتار او نیست. در حالیکه در بسا موارد مادران هنر مادری و فوت فن فرزندداری را نمی دانند. هستند مادرانی که در تربیت فرزندان خود غفلت می کنند؛ از تغذیه طفل چیز زیادی نمی دانند؛ از خشونت کار می گیرند؛ در باره مشکلات دوران طفولیت چیزی نمی دانند یا خیلی کم می دانند؛ طفل را در محیط های نامناسب قرار می دهند؛ نشانه های ابتدایی بعضی از امراض مهم را متوجه نمی شوند؛ در ترغیب کردن پدران در سهم گیری و همکاری برای تربیه اطفال بصورت موثر عمل نمی کنند، و…
داکتر دونالد وینیکات Donald Winnicott ، داکتر اطفال، روانشناس، و نظریه پرداز مشهور، بعد از مطالعه روابط مادران و اطفال شان، در بخشی از نظریات اش این موضوع را مطرح کرد که هیچ مادر بی عیب و نقصی وجود ندارد. بعبارت دیگر، همانطور که انسان کامل وجود خارجی ندارد، بهمان ترتیب مادر کامل وجود خارجی ندارد. آنچه او در عوض مطرح کرد این بود که مادران می توانند “مادران بسنده” یا good enough mother باشند، که رابطه با فرزند را با فراهم کردن محیط نگهدارنده holding environment برقرار میکنند.
به تعبیر وینیکات محیط نگهدارنده به نوع ارتباط میان مادر و طفل اطلاق می شود که در آن مادر، به عنوان یک انسان کاملاً عادی و ناکامل، به طفل خود عشق می ورزد، توجه می کند، و احساس اش را به او منتقل می کند. مادر به این نتیجه میرسد که تنها نام “مادر” را با خود حمل کردن کافی نیست، و به عنوان یک انسان عادی، که حالا مسوولیت فرزندداری بر دوشش گذاشته شده، تلاش کند تا در انتقال احساس و عشق مادری به فرزند عقب نماند. این رابطه سبب می شود تا طفل احساس امنیت کند و در سالهای بعدی بر بنیاد این احساس، رابطه مستحکم و باروری را با مادر برقرار و حفظ کند.
جدا از این نظریه، نظریه ها و روشهای متعددی برقراری یک ارتباط خوب با فرزند و تربیت او مطرح و در ده ها کتاب و نشریه به چاپ رسیده اند.
نوشته من نیز فقط تاکیدی است بر این که با وجود احترام به مادر و نقش او، این احترام نباید در سطح بماند؛ این توجه نباید در حوزه عاطفه و احساس محصور بماند؛ بلکه از این پتانسیل ها در بهبود نقش زن در اجتماع و تربیت فرزندان کار گرفته شود. به مادر باید احترام شود، به غریزه مادری و ابراز محبت او توجه شود، ولی در کنار آنها هنر مادری نیز آموزش داده شود.
بنابر این، برای تربیت نسل بهتر و سالمتر، به مادرانی نیازمندیم که هنر مادری بدانند.
برای این کار، بلند بردن سطح آگاهی از طریق مکاتب، انجمن های محلی و شهری، سازمان های حقوق بشری، شفاخانه ها و کلینک های صحی، رسانه ها و مطبوعات، و متنفذین محلی نقش مهمی ایفا خواهد کرد.
یادمان نرود که مادری هنر است
***
پدری نیز هنر است
مادری کردن هنر است؛ پدری کردن نیز هنر است. ولی همانطور که در جامعه ما، تصویر سنتی مادران نشان دهنده اینست که مادری را یک فن از قبل آموخته شده و طبیعی میدانند، تصویر سنتی پدران نیز نشان دهنده اینست که آنها در ابتدای زندگی فرزندان نقش چندانی نداشته باشند ولی بعد ها باید پدری کردن را بصورت طبیعی بدانند!
پدران نیز در فرهنگ ما بشدت قابل احترام اند. این یک ارزش بزرگ و قابل توجه است. لیکن آیا تنها بسنده کردن به این کافیست و این پرسش مطرح نمی شود که آیا تمام پدران، پدری کردن را می دانند؟
معمولاً در جامعه سنتی ما، به نظر میرسد که پدران در سالهای اولیه زندگی فرزندان شان سهم عمده ای نمی گیرند. بزرگترین مسوولیت شان شاید این باشد که در بیرون از منزل کار کنند و “نان آور” فامیل باشند. معمولاً پدران در کار خانه، پاک-کردن و شستشوی طفل، تعویض کردن لباس یا بوتل شیر، غذا دادن، و…اشتراک چندانی نداشته و تربیه طفل را تقریباً به طور کامل به همسران شان میسپارند. بصورت خلاصه، با آنکه مردان رؤسای خانواده و افراد مقتدر فامیل بشمار میروند، اما معمولاً دور از دسترس فرزندان خود بوده و بندرت شرکای فعالی در تربیت فرزندانشان محسوب میشوند.
از منظر روانشناسی رشد، حضور پدر و مادر هر دو در رشد و انکشاف طفل و ساختار شخصیتی او اثر مستقیم، عمیق و ماندگار دارد. هم پدر و هم مادر ویژگی های شخصیتی و رفتاری مخصوص به خود را داشته که در صورت توجه و تربیه موثر طفل، اثرات مثبت و پایداری به جا میگذارند.
اما مهم این است که این حضور چگونه باشد. به یاد داشته باشید که وجود هر پدری مفید نیست، همانطور که وجود هر مادری مفید نیست. پر واضح است که زندگی اطفال تحت تاثیر پدرانی که:
-از نظر عاطفی حضور دارند،
-برای فرزندان خود ارزش قائل میشوند،
-و در ناراحتیها و نگرانیها میتوانند فرزندانشان را آرام کنند بسیار بهتر میشود. لیکن در عوض پدرانی که:
-خشونت میورزند،
-عیبجو هستند،
فرزند خود را تحقیر، سرزنش و بیش از حد نکوهش میکنند،
-و یا از نظر عاطفی سرد هستند، جوابگوی نیازهای احساسی اطفال شان نیستند و به این نیاز ها غفلت می ورزند میتوانند بشدت به فرزند خود صدمه برسانند. نظریه دلبستگی attachment theory نشان میدهد که چگونه حضور “نقش پدری” برای طفل حیاتی است و در تثبیت “امنیت درونی” و “اعتماد به نفس” طفل تاثیرگذار است. شواهد روزافزون علمی حاکی از آن است که پدرهای علاقمند، بویژه آنهایی که از نظر عاطفی در دسترس هستند “emotionally available”، در خوشبختی فرزندانشان نقش منحصر به فردی را ایفا میکنند.
بخشی از تاثیر پدران بر فرزندان در زمینه های روابط با دوستان و کارکرد تحصیلی است. اطفالی که پدران شان از احساسات شان باخبر اند و در قسمت کارخانگی و نظارت بر روابط اجتماعی و تعلیمی آنها فعالتر عمل می کنند، در تعلیم و نقش اجتماعی خود بصورت کل موفق تر اند.
برعکس پدری که نسبت به عواطف فرزندانش خشن، ایرادگیر یا بی اعتناست، میتواند تاثیری بسیار منفی بر آنها بگذارد و احتمال آن که فرزندان چنین پدری در انجام کارخانگی و رشد تعلیمی ناموفق باشند، با دوستانشان بیشتر جنجال کنند و از سلامت روانی خوبی برخوردار نباشند، بیشتر است.
یکی از مهمترین راههای ارتباط با فرزندان، بازی کردن با آنهاست. در بسیاری از فرهنگها پدران معمولاً بازی های را انجام میدهند که با فعالیت جسمی و هیجان بیشتری همراه است. گفته می شود اطفالی بهترین مهارتهای اجتماعی را در خود پرورش میدهند که پدرانشان ارتباط مثبتی با آنها برقرار کرده و اجازه میدهند که طفل خود مسیر بازی را تعیین کند. برخی پدران در نقش راهنمایان عاطفه هستند. آنها عواطف منفی کودک را نادیده نمیگیرند یا با آن مخالفت نمیکنند، بلکه به فرزندانشان نشان میدهند که آنها را درک و سپس آنها را راهنمایی میکنند تا نسبت به احساسات منفی خود عکس العمل مناسبی نشان دهند.
طبق بررسیها، اطفالی پایین ترین نمرات و بدترین روابط اجتماعی را دارند که پدرانشان سرد، قدرت طلب، ستیزه جو و مداخله گر اند. در یک تحقیق پژوهشگران متوجه شدند پدرانی که طی یک تمرین بازی ویدئویی فرزندانشان را مسخره و تحقیر میکردند و برای اشتباهاتشان آنها را سرزنش میکردند یا کنترل بازی را خود به دست میگرفتند و به کودکان نشان میدادند که بی کفایت هستند، فرزندانشان بیشتر از بقیه دچار مشکل بودند. این بچه ها با دوستانشان رفتارهایی ستیزه جویانه داشتند، در مکتب ناموفقتر از دیگران بودند و مسائلی داشتند که معمولاً به کارهای غیرقانونی و خشونت در آنان منتهی میشد.
با توجه به اهمیت حیاتی پدران در تربیه و رشد اطفال، اگر شما پدر شده اید یا دوستان و آشنایان تان متاهل و صاحب فرزند اند، به این نکات توجه کنید:
برای فرزندان تان حضور عاطفی و فیزیکی داشته باشید
در دوران باستان پدر از طریق جنگیدن و شکار کردن از فرزندانش حمایت میکرد. طی قرنها این نقش به نان آور تبدیل شد. او از طریق کار کردن پول به دست میآورد تا برای حفظ امنیت فرزندانش کرایه منزل، مخارج خورد و خوراک و مخارج تحصیل را هزینه کند، اما امروز بار دیگر نقش پدر در آستانه تغییر است تا سطح دیگری از حمایت را برای فرزندانش فراهم آورد و در نتیجه این حمایت، فرزندش از نیروهای مخربی مانند دار و دسته های خلافکار، مواد مخدر و … حفظ شود. علم به ما میگوید که دیگر همه روشهای سنتی نمیتواند مشکل گشا باشد. امنیت فزیکی و بالاخص روانی فرزندان رابطه مستقیم با نوع رابطه آنها با پدران شان دارد و بر این پایه استوار است که مردها باید علاوه بر حضور فیزیکی در خانه، حضور عاطفی نیز داشته باشند.
در جریان رشد اطفال تان باشید
بررسی های انجام شده نشان می دهد که کیفیت رابطه پدر-فرزند به مقدار زمانی که با هم می گذارنند ارتباط دارد. اگر پدران آگاهانه تلاش نکنند که بخشی از زندگی روزانه فرزندانشان باشند بتدریج از آنان دور خواهند شد و جزئیات ظریف و تغییرات رفتاری و خلقی که به تدریج در کودکان رونما میگردد از دیدشان پنهان خواهد ماند. در حقیقت با انجام کارهای سنتی به اصطلاح “زنانه” (مانند غذا دادن به کودک) است که مردان به عنوان عضوی منسجم و ضروری برای خانواده به شمار میآیند. پدرها باید به این مهم توجه داشته باشند که زندگی خانوادگی فقط برآورده کردن نیازهای مادی خانواده نیست، بلکه حضور هر روز و برآورده ساختن نیازهای عاطفی و جسمانی به طور همزمان در تربیت فرزند نقش بسزایی دارد. درحالیکه کودکان بزرگ میشوند و در فعالیتهای بیشتری در خارج از خانه شرکت میکنند، شاید برای پدرها دشوار شود که فرصتی را بیابند تا با فرزندانشان تنها باشند، بنابرین برای آنها توصیه میشود به گونه ای برنامه ریزی کنند که بتوانند با فرزند خود اوقاتی را به تنهایی بگذرانند.
گفتگو کردن در هر سنی باارزش است. ضرب المثلی میگوید: «برای بزرگ کردن یک بچه به یک قوم نیاز است.» خوب است با افرادی که در زندگی روزانه فرزندتان نقش دارند آشنا شوید، مثلاً دوستان و همصنفی هایش، و والدین دوستانش. دروازه ی خانه تان را روی همصنفی هایش بگشایید. کوشش کنید به علاقمندیها و نگرانیهایشان گوش کنید و با آنها هماهنگ شوید. سرانجام اینکه درک کنید هر زمان در کنار خانواده تان هستید، بارها و بارها فرصت دارید که با فرزندتان ارتباط برقرار کنید.
تعادل میان کار و زندگی فامیلی
معمولاً مردان وقت بیشتری را برای کار صرف می کنند که این یا از روی ناچاری مفرط و فقر است یا همینطور عادت کرده اند و حتا بدون نیاز مالی شدید، وقت کمتری را با اعضای فامیل سپری می کنند. این سبب می شود تا نتوانند از لحاظ عاطفی و جسمی و بصورت موثر در کنار فرزندان خود باشند. در واقع حل این تضاد برای مرد که هویت اصلی او نان آور بودن خانواده است، کار ساده ای نیست.
معمولاً مردان در جامعه ما طوری تربیت می شوند که:
یک: باور کنند سختکوشی و ساعتهای طولانی کار کردن نشانه تعهد به خانواده است.
دو: با آوردن پول و غذا به خانه مسوولیت شان تمام می شود و لازم نیست در کار دیگری سهم بگیرند.
لیکن مردان باید متوجه این واقعیت باشند که اگر تغییری درین حوزه ایجاد نکنند، خطر این وجود دارد که از فامیل خود بیشتر و بیشتر دور گردند و روزی شود که حتا شخصیت و عادات اطفال خود را درست نشناسند و آنها را نفهمند. به طور کلی، سالمترین محیط خانوادگی محیطی است که در آن پدر مسوولیت پدری و مادر مسوولیت مادری را بداند و طبق آنها با اولاد رفتار کند. Ÿ
***
وظایف حکومت در قبال اطفال در پرتو فیصله های کنوانسیون جهانی حقوق طفل مصوب 20 نوامبر 1989
بابک سیاووش
کنوانسیون حقوق طفل کشور های متعهد به این میثاق را که افغانستان نیز یکی از آنان میباشد مؤظف میسازد که:
با اعتقاد به اینکه خانواده جزء اساسی جامعه و محیط طبیعی رشد و رفاه همه اعضایش به ویژه کودکان است باید از حمایت و کمک های لازم به نحوی برخوردار شود که مسوولیت ها در قبال جامعه را ایفا کرده بتواند.
در مقررات این کنوانسیون آمده:
– با درک اینکه طفل برای رشد کامل و متعادل شخصیت خود، باید در محیط و در فضای سرشار از خوشی، محبت و تفاهم بزرگ شود.
– با توجه به اینکه طفل برای زیست فردی در جامعه باید آمادگی داشته و با روحیه صلح، دوستی، کرامت بشری، بردباری، آزادی، برابری و همبستگی بار آید.
– با توجه به اینکه قوانین و مقررات سازمانهای انتفاعی و سازمان های بین المللی که در موارد رفاه اطفال اشتغال دارند به رسمیت شناخته شود.
– با در نظر داشت اینکه کودک به دلیل نداشتن رشد حتمی و رفاهی قبل و بعد از زایمان به مراقبت های خاص به شمول حمایت قانون نیاز دارد.
– با توجه به اینکه در تمام کشور های جهان اطفالی وجود دارند که در شرایط دشوار خاص به سر میبرند.
کشور های متعهد به این کنوانسیون حقوق تصریح شده در کنوانسیون را محترم شمرده و تطبیق آنرا برای هر طفلی در قلمرو فضای شان بدون هیچگونه تبعیض از نظر نژاد، رنگ، جنسیت، زبان، مذهب، عقاید سیاسی یا غیر سیاسی، منشأ ملی، قومی و اجتماعی، ملکیت، معیوبیت، محل ولادت و سایر حالات طفل، والدین و اولیای قانونی شان را در نظر گرفته تضمین و رعایت کنند که برخی موارد آن قرار ذیل اند:
1- از طفل در مقابل تمام انواع تبعیض و مجازات بر اساس موقف، فعالیت، بیان عقاید خودش یا والدین و سرپرست قانونی و اعضای خانواده اش حمایت بعمل آید.
2- در هر اقدام مربوط به طفل منافع اطفال مورد توجه قرار گیرد.
3- حمایت و مراقبت های لازم برای رفاه طفل تأمین شود.
4- مقامات ذیصلاح بر تشکیل و خدمات موسساتی که در عرصه امنیت و صحت اطفال مصروف اند نظارت نمایند.
با توجه به مفردات فوق دیده میشود که هنوز اطفال افغانستان از آنچه در کنوانسیون جهانی حقوق طفل گفته شده به فرسنگ ها فاصله دارند. کودکستان ها هنوز همه اطفال را تحت پوشش قرار نداده اند، کلینیک های حمایه طفل و مادر هنوز به شکل واقعی سراسری نیستند، از وضعیت اطفال معتادی که در زیر پل ها خوابیده اند موسسات داخلی و خارجی خبر ندارند، پارک های تفریحی و میدان های مصئون بازی حتا در پایتخت به اطفال به حد کافی وجود ندارد، کتب و مجلات مخصوص اطفال کمتر چاپ میشود و بر عکس بعنوان وسیله بازی تفنگچه، تفنگ، تانک پلاستیکی از کشورهای همسایه وارد و میان اطفال توزیع میشود.
اطفال با داشتن این وسایل جنگی که بطور مصنوعی فیر هم میکنند حتا در شهر کابل مشق و تمرین حمله بر یکدیگر را به شکل گروهی مینمایند.
در گذشته ها در مکاتب سیمینار ها و کنفرانس های صنفی میان صنوف دایر میشد. در صحن مکاتب به مناسبت های مختلف انترک ها و نمایشنامه ها به اجرا می آمد. در مکاتب گروه های ترانه، سپورت، سرسبزی و غیره وجود داشت که شاگردان در سرسبز ساختن صحن مکتب و تدویر مسابقات والیبال، فتبال، باسکتبال، هاکی رقابت میکردند. قبل از آغاز دروس توسط معلمین سپورت به شکل دسته جمعی سپورت آزاد توسط شاگردان صورت میگرفت. اما حالا که از کنوانسیون جهانی حقوق طفل حرف می زنیم و ده ها و صد ها موسسه و انجیوی داخلی و خارجی برای اطفال مصروف اند و در قانون اساسی افغانستان رشد و انکشاف ذهنی و جسمی اطفال از وظایف حکومت گفته شده، بر عکس اطفال افغانستان در وضعیتی قرار دارند که از آنان به صفت عمال انتحاری و انفجاری استفاده میشود و به عوض تقویه کوریکولم مکاتب وزارت معارف در نظر دارد تعلیمات ابتدایی را از طریق غیر از مکتب رایج سازد. اولیای اطفال بیکار، بیمار، معتاد، آواره، گرسنه، بی تعلیم و بی تحصیل افغانستان میگویند که: ای رهبران موسسات خارجی و داخلی و ای دولتمردان افغانستان! لطفاً از خواب بیدار شوید و به عوض موتر سواری و مصرف پول های بین المللی در عکس گیری و نمایش وضعیت اطفال بینوای افغانستان در نمایشگاه ها و فلم ها، بخاطر بهبود وضعیت آنان عملاً کاری بکنید. چه زیبا گفته اند:
دو صد گفته چون نیم کردار نیستl

دولت با دست خالی به بن دوم میرود

نوامبر 29, 2011


شماره 92/چهارشنبه 9 قوس 1390/30 نومبر 2011
شمیانه
دولت افغانستان در حالی برای اشتراک به بن دوم آمادگی میگیرد که از بن اول تا کنون دستآورد قابل ملاحظه یی برای گزارش به آن اجلاس ندارد.
کشت و قاچاق مواد مخدر از نقطه صفری سال 2001 اکنون به صد فیصد رسیده. در فساد اداری افغانستان درجه سوم را در جهان گرفته. انتخابات ریاست جمهوری با افتضاح تقلب پایان یافت. انتخابات پارلمان با هیاهوی تقلب مجلس را زمینگیر کرد. تعدادی از وزیران طی مدت کار دوره دوم ریاست جمهوری از پارلمان رأی اعتماد ندارند و در آستانه کنفرانس بن دوم به پارلمان معرفی شدند. دوره کار مسوولان قوه مستقل قضائیه در بسیاری موارد به پایان رسیده و از ولسی جرگه رأی اعتماد ندارند. لوی سارنوال سلب اعتماد شده. حکومت به پارلمان حمله نموده 9 عضو جدید را با فرمان جاگزین 9 تن دیگر ساخت. مناطق تحت تسلط دولت از سال 2001 تا کنون کاهش یافته. بزرگترین بانک خصوصی در افغانستان با افتضاح به شکست مواجه شد. مذاکره با طالبان شکل یک پروژه سود آور را برای یک دکاندار کویته و شخص انتحاری گرفت که رییس شورای صلح را در خانه اش کشت. با بزرگترین متحد دولت یعنی امریکا رابطه افغانستان به شدت آسیب دیده زبان مشترک میان متحدین وجود ندارد شعار جنگ با ترور به به فراموشی سپرده شد. قوای هوایی و زمینی افغانستان به پا ایستاده نشد. معادن بزرگ آهن، نفت و گاز در کشور استخراج نشد. راه های آهن در کشور کشیده نشد. در مسیر دریا ها بند های آبگردان احداث نشد. دریاها به کشور های همسایه میریزند و برق از کشور های همسایه خریداری میشود. بیکاری در کشور بیداد میکند. ظرفیت جذب جوانان به موسسات تحصیلات عالی در سطح پایین باقی مانده. حکومت بودجه انکشافی خود را در سال 1389 مصرف کرده نتوانست. کشور از لحاظ مواد اولیه ضرورت مردم چون آرد، روغن، چای، بوره، تیل، گاز و سایر مواد استهلاکی در گرو کشور های همسایه و منحصر به چند بندر باقی ماند. فابریکات متشبثین خصوصی در هرات ورشکسته شد و از تولیدات داخلی در برابر اموال وارداتی حمایت نشد.
در چنین شرایط دولت افغانستان به کنفرانس بن با کوله باری از ناکامی ها و پشیمانی ها میرود و معلوم نیست از چه دستآوردی گزارش خواهد داد.
اگر کسی پیدا شود که از نام جامعه مدنی اعتصاب غذایی را رد کند اشتراک چنین شخص به صفت نماینده جامعه مدنی در بن دوم چه لطفی خواهد داشت و اگر نهاد مدنی فقط در وجود پروژه طی ده سال فعالیت نموده و به دفاع از آزادی بیان، اعتصابات مدنی بر می خیزد، در اعتراض به تقلبات انتخاباتی، حمله بر پارلمان، عملیات انتحاری و انفجاری، بلند رفتن نرخ مواد، بیکاری مردم، آلودگی محیط زیست و… واکنش نشان ندهد و در فقط پروفیسور پروپوزل نویسی و تطبیق پروژه های فرمایشی باشد چنین افراد و نهاد های مدنی که به نرخ روز حکومت نان میخورند و به رنگ روز حکومت لباس میپوشند و فقط اجراآت و فعالیت های حکومت را توجیه میکنند. اشتراک سمبولیک شان فقط به مفهوم تبدیل هوا و فرصتی برای گرفتن عکس های یادگاری و باز دید از یک کشور پیشرفته خواهد بود.
در بن دوم باید گردانندگان قلم و کاغذ و یا لپ تاپ و دیسک تاپ را گرفته از هر سنت و دالری که طی ده سال در افغانستان مصرف شده از همه مسوولان داخلی و خارجی حساب بگیرند و دستآورد ها را با مصرف پول مقایسه کنند. کشوری که ده سال پس از کمک های جامعه جهانی قدرت راه رفتن به پای خود را ندارد، کشوری که به قول سخنگویان وزارت مالیه هنوز روزانه بیش از 3 صد میلیون افغانی مصرف و دوصد و چند میلیون افغانی عاید دارد، کشوری که بازار استهلاکی کشور های همسایه میباشد در بن دوم از چه حساب خواهد داد شاید از پول های جهان که در خریداری موتر های لوکس و بلند منزل های زور مندان به مصرف رسید؟ بن دوم باید حساب بگیرد که 60 میلیارد دالر چگونه از کمک ها نابود شده و چقدر پول به خاطر چه و چگونه به طالبان رسیده اَست.Ÿ

آیا زنان به گونه ای دیگر میخوانند؟

نوامبر 29, 2011


شماره 92/چهارشنبه 9 قوس 1390/30 نومبر 2011
گزینش: ع.محمدزی
“زنان به گونه ای دیگر میخوانند» نوشته نویسنده آمریکایی تبار آلمانی روت کلوگر (Ruth Klüger) شامل مجموعه مقالاتیست که در آنها نویسنده از زاویه دیدی زنانه تعدادی از نویسندگان برجسته آلمانی همچون گوته، شنیتزر، کسنر و… را بررسی میکند و در یکی از مقاله ها که هم عنوان با کتاب هم هست به تصویر زنان در آثار ادبی میپردازد.
این کتاب در سال ۱۹۹۶ منتشر شده است، اما نگاه و موشکافی های نویسنده اش همچنان تازه است.
روت کلوگر مقاله «زنان به گونه ای دیگر میخوانند» را با این جمله آغاز میکند که «کتابها بر زنان تأثیری متفاوت از مردان دارند. زنان و مردان به گونه ای متفاوت از هم یک متن را میخوانند؛ همانطور که به گونه ای متفاوت از هم زندگی میکنند و با خواستها و نیازهای متفاوت از هم بزرگ میشوند. البته متن هایی هم هستند که تأثیر یکسانی بر هر دوی آنها دارند. متن های خنثایی مثل برنامه حرکت قطارها. اما خوانش و برخورد با متن هایی که درباره انسان، احساسات و روابط و مناسبتهای آن هستند، وابسته به جنسیت است.»
روت کلوگر، نویسنده و منتقد یهودی آلمانی تبار. او در کودکی تجربه اردوگاه کار نازیها را از سر گذرانده، پس از جنگ به آمریکا مهاجرت کرده و از منتقدان شناخته شده آلمان به شمار میآید.
کلوگر مینویسد که زمانی گئورگ تابوری (George Tabori ) که جایزه ادبی و معتبر بوشنر را هم از آن خود کرده، از «اتللو» نوشته شکسپیر و «وویتسک» نوشته گئورگ بوشنر به عنوان زیباترین داستانهای عاشقانه ای که تاکنون خوانده است، یاد میکند و یکبار هم یکی از منتقدان ادبی صاحب نام در یک برنامه تلویزیونی از «عشق و دسیسه» اثر شیلر به عنوان داستان عاشقانه زیبای مورد علاقه اش یاد میکند. در هر سه اثر یاد شده، معشوق به دست عاشق کشته میشود. در «اتللو» خفه میشود، در «وویتسک»، با ضربات چاقو به قتل میرسد و در «عشق و دسیسه» مسموم میشود. برای مردان این سه اثر از زیباترین داستانهای عاشقانه ای هستند که خوانده اند، اما چه تعداد از زنان ممکن است از این آثار به عنوان زیباترین آثاری که خوانده اند یاد کنند؟
نکته ای که کلوگر به آن اشاره میکند، استعداد یادگیری انسان است. زنان یاد میگیرند که مانند مردان بخوانند. این امر چندان دشواری نیست. شخصیتهای کلیدی و جالب اکثر آثار ادبی کلاسیک مردان هستند. ما تلاش میکنیم با آنها همزادپنداری کنیم و آنها کم کم سلیقه و نوع خواندن ما را شکل میدهند. کدام زنی حاضر است که با دختران فریبخورده داستانها، زنان حیله گر یا آنان که ابزار سرگرمی اند، همزادپنداری کند؟ خوانندگان زن به تدریج خواسته ها و علایق مردانه را از آن خود میکنند و گمان میکنند که آنها ویژگیهای عمومی انسانی اند. ما میگوییم «بله، من با قهرمان داستان احساس همدلی میکنم. ما هم مثل آنها هستیم.» اما در دل میدانیم که نیستیم، و آنچه برجا میماند پس زدن و حقیر شمردن زنانگیست. امری کسالت آور و حاشیه ای که به اندازه دغدغه ها و ماجراجوییهای مردان ارزش پرداختن ندارد.
روت کلوگر مثالی میآورد و مینویسد:
«رویارویی هملت با مرگ و نوع رابطه اش با پدر و مادر، شک و وسوسه های فاوست است که مورد توجه خواننده زن قرار میگیرد و رنج عمیق و آرام گرچن و شور و شوق افلیا و جنون و مرگ هر دوی آنها اما فراموش میشود. رنج و مرگ گرچن و افلیا برای خواننده مرد قابل پذیرش است. او با این چهره از زنان در آثار ادبی آشناست. بارها آن را خوانده است و همراه همسراین تکرار کرده است:
پسر گستاخ چید رز سرخ دشت را
رز سرخ تقلا کرد و فروکرد خارش را
اما چاره نکرد و آخ
او باید رنج بکشد
ای رز سرخ، رز سرخ دشت»
اشاره کلوگر به شعری از فرانز شوبرت است به نام «رز سرخ دشت» که آن را بر اساس شعری از گوته نوشته است. در این شعر «رز سرخ» استعاره ای از دختر جوان و زیباییست که مورد توجه پسر جوانی قرار میگیرد، اما در برابر او مقاومت میکند. ولی پسر جوان- که شعر او را پسر وحشی گستاخ مینامد- سرانجام مقاومت دختر را میشکند.
نویسنده از این شعر به عنوان شعری مزورانه و ریاکارانه یاد میکند که در آن تعرض و غلبه زور پسر بر ضعف دختر همچون سرنوشت ناگزیر دختر نشان داده میشود که گویی دختر چاره ای جز تن دادن به خواست پسر ندارد و علاوه بر این در شعر این تعرض همانند صحنه ای عاشقانه ترسیم میشود. کلوگر مینویسد، برای آنکه چنین شعری از نگاه یک زن یا دختر، زیبا به نظر آید، لازم است که چشمهایش را ببندد و بر آگاهی انسانی اش پا بگذارد تا بتواند همراه همسرایان تکرار کند:
«اما چاره نکرد و آخ
او باید رنج بکشد
ای رز سرخ رز سرخ دشت.»
در انتها روت کلوگر بر پذیرش تفاوت خوانش زنان و مردان تأکید میکنند و اینکه دغدغه ها و وسوسه های قهرمانان مرد داستانها لزوماً وسوسه ها و دغدغه های انسانی و فراجنسیتی نیستند. او در کتاب دیگری به نام «زنان چگون مینویسند» (۲۰۱۰) این پرسش را پی میگیرد که آیا زنان به گونه ای دیگر مینویسند؟ Ÿ
رادیو زمانه

درست گفتن، درست خواندن و درست نوشتن

نوامبر 29, 2011


شماره 92/چهارشنبه 9 قوس 1390/30 نومبر 2011
9
«در مکتب استاد» نام مجموعه برنامه های رادیویی پیرامون درست گفتن، درست نوشتن و درست خواندن میباشد که در آن سوالاتی از استاد سعید نفیسی پرسیده شده، توجه خوانندگان را به جستاره هایی از پاسخ های استاد جلب میکنیم:
پرسش: استاد محترم، برخی کلمه ی «بهبودی» را بهبود می نویسند و تلفظ میکنند لطفاً بفرمایید کدام درست ترست؟
پاسخ: متأسفانه در برخی فرهنگها این کلمه را «بهبودی» یعنی با یا ضبط کرده اند ولی این درست نیست زیرا که بهبود خود اسم فعل است یعنی اسمی که از فعل ساخته شده است و اگر بهبود صفت بود ممکن بود «یا» بآخر آن بیفزایند تا حالت اسم را پیدا بکند، ولی بهبود صفت نیست و چنانکه گفتم اسم فعلست و معنی آن حالت بهتر شدن یا بهتر کردن است مانند کم بود که حالت کم بودن را میرساند. کسانی که بهبودی مینویسند تصور میکنند که بهبود حالت صفت را دارد و چون اسم مرکب است دیگر حاجت به یا که در آخر صفت می آورند تا آنرا تبدیل باسم بکنند نیست.
پرسش: آیا کِشتی درستست یا کَشتی؟
پاسخ: فرهنگ نویسان هم کِشتی ضبط کرده اند هم کَشتی و در زبان مردم هم همین حال را دارد بهمین جهت باید هر دو را درست دانست و بیشتر بسته بعادتست که کسی کشتی تلفظ میکند و دیگری کشتی.
پرسش: آیا طراز را با تای دو نقطه باید نوشت یا با تای مألف؟
پاسخ: تراز اصلاً کلمه ی فارسی است و مصدر آن ترازیدن است بهمین جهت فرهنگستان هم که تراز نامه
را برای صورت عایدات و مخارج شرکت ها وضع کرد با تای دو نقطه تصویب کرد. اما این کلمه بزبان عربی هم رفته و عربها با طای مألف نوشته اند و دلیلی ندارد که ما در فارسی املای عربی آنرا رعایت بکنیم.
پرسش: لطفاً توضیح فرمایید بابل بضم سوم درستست یا بابل بکسر سوم؟
پاسخ: هر دو درستست و اسم دو شهر مختلف است. شهری که پایتخت آسوریان قدیم بوده و حال ویرانه هایی از آن در عراق یا بین النهرین باقیست بابل بکسر سوم است و بابل بضم شهر دیگریست در مازندران که در کنار رودی واقع شده که اسم آن رود هم بابل است و نواحی مجاور آنرا بابل کنار میگویند.
پرسش: آیا این کلمه ی شالوده را با واو باید دانست یا شالده بی واو؟
پاسخ: هر دو کلمه درستست اصل کلمه ی شالوده با واوست و شالده بی واو مخفف آنست، چنانکه بیهده هم مخفف بیهوده است این که در فرهنگها شالده را ضبط کرده اند و شالوده را ننوشته اند برای اینست که فرهنگ نویسان کلمه ای را که همه میدانند و معمول همه است ضبط نمیکنند و آنچه را که معمول نیست یا کمتر معمول است مینویسند. چون شالوده را همه میدانند تنها شالده را که کمتر معمولست ضبط کرده اند.
پرسش: لطفاً توضیح فرمایید تفاوت کلمه ی نا امید و نومید چیست؟
پاسخ: هر دو کلمه درستست منتهی اصل کلمه اومید
بوده است که بعد مختصر شده و بصورت امید در آمده است. از اومید کلمۀ «نا اومید» ساخته اند و چون سنگین بوده است دو الف را از وسط انداخته اند و کلمه را کوتاه کرده اند و نویسندگان نومید گفته اند و از امید هم کلمه نا امید را ساخته اند و بهمین جهت هر دو درستست.
پرسش: استاد محترم: آیا بَناگوش با فتح باء درستست یا بناگوش با ضمِ آن؟
پاسخ: حتماً بناگوش بضم ب درستست زیرا که این کلمه از لفظ بُن بمعنی ته و بیخ و کلمه ی گوش ساخته شده و معنی آن بیخ گوش است و باید گفت بُناگوش نه بناگوش.
پرسش: آیا بازرگان بفتح راء درستست یا بازُرگان بضمِ آن؟
پاسخ: حتماً بازَرگان زیرا که در اصل بازارگان بوده است یعنی کسی که در بازار کار میکند و مُخفَفِ بازارگان، بازَرگانمیشود نه بازُرگان.
پرسش: ختا که اینهمه در شعر آمده و ختا و ختایی گفته اند کجاست و آیا باید با تای دو نقطه نوشت یا با طای مألف؟
پاسخ: ختا یا ختای نام قسمت غربی کشور چین است و روسها هنوز بچین می گویند کیتایKitayاما چرا باید با طای مألف نوشت، این کلمه ی عربی نیست اگر در شعر با طای مألف نوشته اند خواسته اند جناس یا تجنیس با خطای عربی بمعنی خبط و اشتباه بکنند و گرنه با تای
دو نقطه می نوشتند.
پرسش: آیا کلمه ی زَوار بفتحِ زاء درست است یا زُوار بضم زاء؟
پاسخ: در عربی هر دو کلمه هست زوار بفتح یعنی بسیار زیارت کننده و صیغه ی مبالغه است برای کسی که مکرر بزیارت رفته باشد و زوار بضم جمع زائر است یعنی زیارت کنندگان. بنابر این جمع کسانی را که از زیارت بر میگردند زُوار باید گفت یعنی زایران و زیارت کنندگان و نه زوار.
پرسش: لطفاً بفرمایید جمع لغاتی مثل کوچه و بچه- کوچه ها و بچه هاست و یا کوچها و بچها؟
پاسخ: از قدیم هر وقت کلمه ای را که آخر آن ها (هـ) هست با ها جمع می بستند یکی از دو هـ را حذف میکردند مثلاً نامه ها را نامها و جامه ها را جامها می نوشتند اما چون بعضی ازین کلمات بهر دو صورت در زبان فارسی هست یعنی با هـ و هم بی هـ بهتر اینست که هر دو هـ را بنویسند تا نامه با نام و جامه با جام و کوچه با کوچ اشتباه نشود اما در بچها که با چیزی اشتباه نمیشود و بچِ در زبان فارسی نیست ضرر ندارد که بچها یعنی با یک هـ بنویسند و اما در هر دو مورد بهتر اینست که هر دو هـ را بنویسند تا هیچ اشتباهی پیش نیاید.
پرسش: تلفظ کلمه ی ابریشَم با فتح شین درستست یا با ضم شین؟
پاسخ: کلمه ی ابریشم را فرهنگ نویسان بهر دو شکل ضبط کرده اند اما چون در زبان عرب این کلمه را از فارسی گرفته اند ابریشَم ضبط کرده اند پیداست که اصل فارسی آن ابریشَم با فتح شین بوده است و در شعر هم با کم و غیره قافیه کرده اند نه با سم و دم و مردم و مخفف انرا هم بریشَم میگویند نه بریشُم.
پرسش: لطفاً بفرمایید کلمه مسأله (با الف) درستست یا مسئله (با دندانه)؟
پاسخ: مسأله را با الف باید نوشت زیرا حرکتِ خودِ همزه فتحه است و الف درین جا علامت حرکت فتحه میباشد.Ÿ
بقیه در آینده