بایگانیِ فوریه 2012

چند معیار برای گزینش وزرا و کدر ها

فوریه 27, 2012

نوشته:محمد داود سیاووش
بر طبق بعضی روایات، برای گزینش رهبر کشور پنجهزار خصوصیت بر جسته لازم است. افلاطون در مدینه فاضله اش خصوصیات رهبران را طوری مشخص ساخته که رهبر باید دارای عالی ترین خصوصیات در میان احاد ملت باشد و بالترتیب معاونان و مسوولان کشور نظر به همه افراد جامعه دارای نمرات عالی در کلیه خصوصیات و ملاک های عملی، اجتماعی و فردی باشند. فارابی نیز در آرمان شهر همین سلسله را تائید کرده، اما بر خلاف در کشوری چون افغانستان، بزرگی رهبران در جیب است و در مشت، نه در مغز و فکر و استدلال و چیره دستی نوک انگشت.
از روزیکه دفتری به نام اصلاحات اداری و خدمات ملکی در کشوربه کار آغاز نموده، شمشیر رشوه خواران دو برابر تیز شده و آنان با عبور از دروازه این اداره طوری وارد وظایف میشوند که خود را در جایگاه شان مستحکم تر احساس میکنند. از روزیکه انتخابات تاپ چهل ریاست جمهوری در کشور انجام شد، افرادی حتا از سطح قریه، ده، ولسوالی، ولایت، محله، گروه و قوم هر شب خواب رهبر شدن را میبینند؛ به همین سلسله از روزیکه در کشور تصامیم پارلمان در رد وزرا نادیده گرفته شد، وزرا خود را زمامداران تام الاختیاری فکر میکنند که فقط توافق و صحه فرد اول کشور را به کار دارند و بس.
اکنون که حکومت استخوان مقاومت نمایندگان ملت را در پارلمان شکسته و در جایگاه عالی تصمیم گیری افراد گماشته شده حکومت نشسته، فضا طوری دراماتیزه میشود که باید زن بر ضد حقوق زنان و وکیل بر ضد حقوق نمایندگان از داخل مجلس حرف بزند و اگر لازم بود بخاطر راضی نگهداشتن حکومت حتا اصول وظایف داخلی را در مورد غیر قانونی بودن معرفیدو باره کاندیدان رد شده به خاطر گل روی حکومت زیرپاگذارد. در این حال هر گونه صدای دگر اندیش مسلماً در خانه ملت خفه میشود و حتا وکیلی که بخواهد صدای اعتراض اش را بلند کند تحت عنوان اخلالگر نظم شورا اخراج میشود که باید به حال زار( خانه ملت!)گریست. اما حتا اگر یک نظام غیر دموکراتیک هم در کشور حاکم باشد، این زمامداران غیر دموکراتیک که از نام دموکراسی سوء استفاده میکنند باید چند فکتور را بخاطر تحکیم پایه های نظام تک سالاری خود شان هم اگر شده مد نظر گیرند:
اولاً: اینکه قومیت نباید جانشین شایستگی گردد. اگر یک فرد کم سواد تحت عنوان قومیت به جای یک فرد شایسته به کرسی قدرت تکیه زند، شاید اولین زیان آن به گردانندگان دست اول نظام برسد سوای آنکه جفای بزرگی به حال مردم خواهدبود.
دوم اگر در وزارت خانه ها فرد جنگی در سکتور اقتصادی و یا فرد ملکی در وظایف جنگی گماشته میشود، باز هم یک انتخاب غلط است و هر وزیر باید حد اقل تخصص در زمینه وظایف وزارت خودرا داشته باشد درغیر آن اینکار علاوه بر آنکه وجهه واعتبار معرفی شدگان را زیر پا میکند باعث پسمانی وناتوانی کشور نیزمیگردد.
سوم زمامداران حاکم باید قبول کنند که با وجود همۀ کمبود ها و نواقص طی ده سال اخیر مردم به درجه یی از رشد شعور مدنی رسیده اند، که خارج تشکیلات فرمایشی مدنی حکومت دیگرٰ نمیخواهند بازیچه امیال و اهداف شخصی چند نفر باشند و با زور و تطمیع و معامله مسایل مهم کشور حل شود.
چهارم حکومت باید بداند که از دهه دموکراسی تا کودتای داود خان، هفت ثور، شش جدی، هشت ثور، شش میزان و دوره های مؤقت، انتقالی، انتخابی و ظاهراً انتخابی دوره دوم تا جنجال های دوره دوم پارلمان و تا حکمرانی بدون اخذ رأی قوای اجرائیه و قضائیه و لوی سارنوالی، مردم خموش و از یاد فراموش افغانستان همه را دیده و به ریش زمامداران زمان خندیده اند.
از اعلان حکومت نظامی تا فرامین هشت گانه و تا سنگربندی های کوچه به کوچه شهر کابل و تا حاکمیت کیبل و تا دیماگوژی های عوامفریبانه دوره های مؤقت، انتقالی و انتخابی، هیچکدام نتوانستند رضائیت ملتی را که تشنۀ صلح، دموکراسی، آزادی بیان، مردمسالاری، کار، فلاح، سعادت وسرفرازی میباشند حاصل کند و مردم بر همۀ زورگویان روزگاران قبلی و امروز با دید طنز و تمسخر دیده و به ریش آنان خندیده اند.

Advertisements

معامله گر سياستمدار نيست

فوریه 19, 2012

نوشته :محمد داود سياووش
معامله گري را نميتوان سياست، و معامله گر را نميتوان سياستمدار ناميد. معامله گر ديد ستراتي‍ژيك ندارد، اهداف دورنمايي ندارد، دوست و دشمن واقعي ندارد، طرز و فكر مشخص و نظريه و ايديولوژي و جهانبيني ندارد. معامله گر چون سوداگر و شاغل بازار اسعار شخصي را صبح به قيمت بلند ميخرد و شام به قيمت نا چيز مي فروشد و يا بر عكس آن. معامله گر بطور كلي آدم خام است؛ خام به مفهوم انساني كلمه كه به هيچوجه چون گوشت و كچالو و نخود و لوبيا بعد از جوش دادن پخته نميشود. اما معامله گر از آن خام هايي هم نيست كه مولانا مي گفت:«خام بدم، پخته شدم، سوختم» بلكه از آنهاييست كه مولانا به آنان فرياد مي زد:«خام خامي، خام خامي، خام خام».
وضعيت موجود كشور را حتا نميتوان سياسي ناميد، چون در اين مرحله سياست به مفهوم آنچه در مقياس جهان مطرح ميشوداصلا وجود ندارد. در نظام هايي كه به پختگي سياسي رسيده اند، اولاً سياستمداران با خود كار مي نمايند، خود را مي سازند، از خود مي برآيند و بعد تيمي ميسازند، با آن تيم وارد صحنه شده تا مراحل گرفتن قدرت سياسي پيش مي روند. دوره كار اين سياستمداران طوريست كه داراي مبدأ، اوج و پايان است. با برنامه مي آيند، بخاطر برنامه فعاليت ميكنند، اگر كامياب شدند به مرحله فاز دوم مي روند و اگر ناكام شدند از صحنه به كنج انزوا مي روند و در باره دلايل زوال و سقوط شان مي انديشند.
اما در كشوري چون افغانستان و در وضعيت كنوني روشنفكران و سياستمداران به حدي بيچاره شده اند كه از بام تاشام به دروازه قدرت دريوزه ميكنند. آنان از دوره ديكتاتوري ستالين، تا دموكراسي ليبرال، تا ديكتاتوري يك تنه بيست و شش سرطان، تا هورا كشيدن هاي چپي، تا خانه جنگي هاي پس از حكومت نجيب و تا دوره امارت و خلافت لنگته و كيبل و تا دوره مايكل جكسن در همه دوره ها ميخواهند با تغيير جامه حضور داشته باشند و بد تر از آن در هر دوره ميخواهند در صدر سفره قرار داشته قيماق هاي رژيم هارا بخورند و در پايان خود را مخالف، اپوزيسيون يا هر كس ديگر بر عليه آن بنامند.
وضعيت دردناك جامعه روشنفكري اكنون مي طلبد كه بايد ميان روشنفكر، شبه روشنفكر و كهنه روشنفكر فرق گذاشت. آنكه ميخواهد همه را بخورد و با هيچكس نباشد، فعلاً يك اسم بي مسما براي روشنفكر افغانستان شده. اين شبه روشنفكران و كهنه روشنفكران بايد بدانند كه در عصر عروج ساينس و تكنالوژي و اوج انترنت و كمپيوتر و وسايل الكترونيكي هيچ گفته وكرده از نظر كمره ها پنهان نمي ماند و اگر روزي برسد كه كسي بدون تبصره فقط تناقض گويي هاي اين كهنه روشنفكران و شبه روشنفكران را در معرض ديد و شنيد خودشان قرار دهد، آنگاه جواب خدا، بندگان خدا و وجدان شان را چه خواهند داد؟
آنكه با كلاه پيك وارد كشور شده اگر لنگته اين و آن را به سر كند و آنكه از سالون هاي فلم هاي كاوبايي وارد كشور شده اگر بخواهد البسه كدام مدرسه بنيادگرايان را به بر كند و آنكه از جامعه الازهر آمده اگر بخواهد آهنگ انقلاب كبير فرانسه كند، شايد در اولين چشم بهم زدن شناخته شود و جالب آنست كه نسل خاموش و فراموش افغانستان اين چهره ها را ديده، حرف هايشان را شنيده و ناظر فعاليت هايشان بوده اند. بايد در لحظه كنوني روشنفكران به عوض با گرگ گوشت خوردن و با چوپان نوحه كردن و به عوض دق الباب هر در و ديوار و كوفتن و روفتن جاروب خانه قدرتمندان در گوشه يي بنشينند و فقط بينديشند كه چه كرديم، چه ميكنيم و چه بايد بكنيم. اين قشر اگر رسالت خود را بدرستي درك كرده باشد بايد به عوض دريوزه گي به دربار قدرتمندان قلم بدست گيرد و اولويت ها و حساسيت هاي جامعه افغانستان را از بعد جامعه شناسي مورد ارزيابي و تحليل دقيق قرار دهد و چراغي را روشن كند كه نسل هاي آينده بتوانند در پرتو آن راه را از چاه و معلم را از گمراه فرق كنند.

نشست بي حاصل اسلام آباد

فوریه 18, 2012

محمد داود سیاووش
نشست اخير رهبران افغانستان-پاكستان-ايران در اسلام آبادرا ميتوان فقط فرصتي براي تعاطي تعارفات تشريفاتي و عكس گيري دانست. به غیر ازاعلاميه مشتركي كه آن هم حرف هاي واقعي پشت ميزرا انعكاس نداد، درسایر موارد فضاي دور از كامره خبرنگاران، تنش آلود وحتا غير سياسي بود.
احمدي نژاد از اين فرصت و سكو بخاطر حمله بر ايالات متحده و غرب استفاده كرد. حنا رباني پايش را از عرف ديپلوماتيك فراتر گذاشته با جملات غير سياسي و خارج چوكات ادب حتا كلمات احمقانه، مضحك و… را در مورد توقع سپردن ملا عمر به زبان آورد. رييس جمهور كرزي به نوشته گاردين (شايد اولين بار) با لحن جدي از حنا رباني پرسيد كه آيا وي حاضرست دختران پاكستان به مكتب نروند؟
ملاقات رييس جمهور كرزي با قاضي حسين احمد و هيئت جمعيت العلماء پاكستان با مارش و سر دادن شعار هاي ضد امريكايي گروه جماعت الدعوه و جنرال حميد گل استقبال شد و صداي به اصطلاح شوراي دفاع از پاكستان بلند گرديد.چنانچه توصيف احمد رييس شوراي ارتباط جمعی دانشگاه فدرال اردوي پاكستان ميگويد: دستگاه امنيتي كشور ميخواهد احزاب تندرو را به سياست بكشاند تا دكترين آنها را عليه هندوستان، ايالات متحده و اسراييل در بين توده ها ترزيق كند.
از نظر كارشناسان نشست اسلام آباد به دلايل ذيل بي نتيجه ماند:
1- در حاليكه در گذشته پاكستان از توانايي آوردن گروه طالبان به دور ميز مذاكره با امريكا صحبت ميكرد، اينبار هر نوع ارتباط خود را با آنان با كلمات شديد انكار نمود واز آن میخواهد درامتیازگیری درمذاکرات قطر استفاده کند كه خود نمايانگر اهداف پنهاني پاكستان ميباشد.
2- احمدي نژاد كه در پي گل آلود ساختن فضاي منطقه بود، در استيژ اين مذاكرات توانست فضاي كابل-اسلام آباد را به شكل بگو مگو هاي لفظي بكشاند.
3- رييس جمهور كرزي كه آرزو داشت به جواب در حاشيه ماندنش در مذاكرات قطر متحدي از طالبان از طريق پاكستان دست و پا كند، تلاشش بي نتيجه ماند.
در حاليكه رييس جمهور كرزي در گذشته فرصت هاي زيادي را قرباني چنين روزي كرده بود و حتا از فير بيش از يكهزار مرمي توپ از خاك پاكستان به دليل چنين روز مبادا چشم پوشي ميكرد جواب رهبران پاكستان برايش خيلي تلخ بود. پاكستان به اين دليل با رييس جمهور كرزي وارد معامله نشد كه میخواهد از اين برگه برنده بايد در مذاكرات قطر استفاده كند.
در چنين شرايط نازك كه امريكا مستقيماً با طالبان وارد مذاكره شده، پاكستان طالبان افغاني خود را دارد و با استفاده از آن ميخواهد وارد بازي ها شود در حاليكه ميدان بازي در كابل است؛ حكومت افغانستان در موقعيت دشواري قرار دارد ونشست اسلام آباد به عوض حل مشکل گره دیگری به آن افزود.

ابهام سیاسی

فوریه 11, 2012

رسانه ها گزارش دادند مذاکرات قطر بدلیل مخالفت طالبان با پیش شرط های سه محور ظاهراً به بن بست کشیده. این مذاکرات که به اشتراک طالبان، افراد حزب اسلامی و گروه حقانی تدویر یافت، موضع گروه های رقیب را به قول معرف از آسمان به زمین فرود آورده و آنان را به جایی کشید که طالبان حاضر شدند مستقیماً با امریکا مذاکره کنند و نماینده حزب اسلامی به مذاکرات با رییس سی آی ای اعتراف کرد. از جانب دولت افغانستان باز هم اظهارات ضد و نقیض مبنی بر مخالفت و موافقت با دفتر طالبان، مخالفت و موافقت با انتقال طالبان از گوانتانامو به قطر، فرا خواندن سفیر افغانستان از قطر، پیشنهاد مذاکره با طالبان در عربستان سعودی و رد آن توسط طالبان ابراز شد که نشان میدهد سیاست روشنی در زمینه وجود ندارد.
این مذاکرات توانست طالبان را از مغاره ها و مخفیگاه ها تا پشت میز و علنیت بکشاند و به قبول تشکیل اداره آینده افغانستان تحت حمایت ایالات متحده راضی سازد. در همین حال رسانه های افغانستان به دلیل نا معلوم جریان سفر یوسف رضا گیلانی را به قطر(که در ضعیف ترین موقف سیاسی قرار داشته یخنش به دست محکمه پاکستان میباشد و تصمیم گیرنده اصلی هنوز نظامیان هستند) به کرات و با غوغای زیاد منتشر کردند. یوسف رضا به مسکو رفت و به دلایل نا معلوم به جملاتی اتکا کرد که موضع مشترک مسکو، پاکستان و حکومت افغانستان را نشان میدهد.
تحولات و انکشافات اخیر حاکیست که پاکستان و حکومت افغانستان از قافله عقب مانده اند. در حالیکه طالبان راه ادغام به حکومت آینده را می جویند و حکومت افغانستان در گذشته چند شکست بزرگ را با کشته شدن رییس شورای صلح، زندانی شدن ملا داد الله و مذاکرات با فرد جعلی از شورای کویته باطالبان پشت سر گذاشته معلوم نیست چرا از موضعگیری مشترک با جهان برای ختم جنگ طفره میرود.
تجربه رجوع تسلیمی ها به حکومت با یک بازی دو جانبه و کاذب فضا را طوری دراماتیزه کرد که نجیب فریب سراب را در آرزوی آب خورده با پشت کردن با متحدینش، بدست خود حکومتش را سقوط داد اکنون که جهان در موضعگیری دیگری قرار دارد، حکومت افغانستان باید به عوض لغو درس های تاریخ نسل جدید را به آموختن از گذشتگان دعوت نموده از آن پند و اندرز بگیرد.

طالبان به سرنوشت سایر تنظیم ها دچار شدند

فوریه 4, 2012

نوشته : داود سیاووش
در میدان بازی قدرت افغانستان طالبان در شرایط کنونی رول آن پیاده یی را بازی میکنند که بدون نشستن در مقام شاه، دانه ها اساسی را از صحنه کشیده میتوانند. سازندگان و گردانندگان اطراف تخته قدرت افغانستان کسی از نام گروه حقانی، کسی از نام ملا معتصم و کسی از ملا طیب آغا طوری وارد صحنۀ مبارزه شده اند که در عمل طالبان را به چندین پارچه مبدل ساخته اند.
شاید بازنده اصلی این میدان تیم حاکم در کابل باشد که بدون پوتانسیل و در وجود افراد تسلیمی این گروه وارد بازی شده است. رییس جمهور کرزی در حالیکه به عنوان متحد کلیدی امریکا ده سال قبل وارد کابل شد و تا کنون حکومتش به شانه کمک های نظامی، اقتصادی و سیاسی امریکا بار میباشد، با موضعگیری های سالهای اخیر کفاره اظهارات تند و عصبانی را میپردازد که بدون توجه به وضعیت و شرایط اطرافش ابراز داشت. رییس جمهور از مذاکرات قطر عقب میماند و در مقابل نامۀ ملاعمر به رییس جمهور اوباما در رسانه ها بر سر زبانها می افتد. در حالیکه ظاهراً طالبان این نامه را تکذیب میکنند، اما در عمل از نظر سیاسی چه پیامد هایی را در عقب آن میتوان دید:
1- رهبر طالبان احتمالاً میداند که دورۀ مصرفش برای پاکستان سپری شده و قبل از آنکه از صحنه دور ساخته شود، میخواهد از شانه پاکستان پایین بیاید ودربازی قدرت مستقیما داخل شود.
2- اگر ارسال این نامه واقعیت داشته باشد، به این وسیله ملاعمر خود را به صفت یک طرف حل قضیه افغانستان در سطح جهان طوری مطرح نمود، که حتا در صورت شکست مذاکرات قطر نیز جایگاه حکومت را شدیداً آسیب میرساند.
سوال آنست که امریکا در شکل گیری این معادله چه دلچسپی دارد؟
از نظر آگاهان از اینکه جنگ افغانستان در وجود تیم حاکم به بن بست کشیده و امریکا میداند که با فورمول های حرکت این تیم در باتلاق بحران افغانستان بالاخره گیر خواهد ماند، با سناریوی جدید زمینه را طوری مساعد میسازد که از یکطرف پایش را به آسانی از منجلاب افغانستان بکشد و از جانبی در آینده سیاسی افغانستان اثر گذاری داشته باشد. خروج قوای فرانسوی از تگاب در حالیکه حتا والی کاپیسا از آن اظهار بی خبری نمود، هشدار رییس جمهور فرانسه به خروج نیروهایش یکسال قبل از موعد معین واظهار نگرانی موصوف از نفوذ طالبان در اردوی افغانستان و اظهارات پنیتا مبنی بر اینکه نقش قوای امریکا از نیمه سال 2013 به شکل آمزشی(هرچند بعدا سخنگویان حکومت امریکا آن را تصحیح کردند) تغییر خواهد کرد، نشان میدهد که معادلات قدرت واقعاً در افغانستان در حال تغییر است و جالب اینکه در اظهارات حامیان بین المللی کمیت اردوی افغانستان پایینتر از حد موجود پیشبینی میشود و از جانبی همزمان با اینکه صدر اعظم پاکستان میخواهد به قطر برود، پتریوس به حکومت افغانستان هشدار میدهد که به خاک پاکستان به خاطر تعقیب تندروان داخل نشود.
افغانستان در لحظۀ کنونی یکی از حساس ترین لحظات تاریخ را از سر میگذراند. تیم حاکم توانایی و کفایت کاریش را از دست داده، اپوزیسیون قدرتمند و متحد عرض اندام نکرده، رییس جمهور از متحد قدرتمندش بدون تکیه بر نیروی دیگر جدا میشود. پاکستان از طریق شبکه حقانی و گماشتگانش میخواهد در آینده افغانستان سهمی داشته باشد و صدر اعظم پاکستان به در آستانه مذاکرات طالبان با امریکا به قطر سفر نموده و عده یی از طالبان با طیاره پاکستان به قطر میروند.طالبانتقاضای حکومت را برای راه اندازی مذاکرات درریاض رد میکنند، هند از نفوذ پاکستان در اداره آینده کابل به تشویش است. ایران تلاش دارد با فورمول( دشمنی دشمن دوست )مخالفان امریکا را در افغانستان تقویه نموده جبهه ضد امریکایی بسازد. روسیه بخاطر نفوذ طالبان در آسیای میانه از بقدرت رسیدن آنان در افغانستان نگران است. چین با پاکستان نزدیک شده و در حالیکه بازار های افغانستان را با مال التجاره خود تسخیر نموده با نزدیکی افغانستان با امریکا خوش نیست. معاملات پشت پردۀ گذشته کشور های غربی در قضایایی چون آزادی گروگانان کوریایی، حمله اولی بر سربازان فرانسوی در سروبی که از معامله گروه ایتالوی با طالبان بی خبر بود، اعلام یک جانبه فرانسه مبنی بر خروج قبل از وقت از افغانستان و مذاکرات قطر جدا از حکومت افغانستان، وضعیت کشور را طوری شکل داده که آینده دشواری را ترسیم مینماید.
حکومت افغانستان به دلایل نامعلوم در چنین شرایط دشوار به عوض رفتن از جاده های هموار خود را به صخره ها مواجه میسازد. در حالیکه با تمام دنیا معاهده ستراتیژیک را قبل از مشوره با پارلمان امضاء میکند، امضاء معاهده با امریکا را به بهانه های مختلف به تعویق می اندازد. در حالیکه تعذیرات بر خرید تیل ایران وضع میشود، حکومت افغانستان برخلاف خریدار یک میلیون تن تیل از ایران میشود. در حالیکه خط نظامیان پاکستان هر روز از امریکا دور تر میشود و ایران عملاً به آستانه درگیری در تنگه هرمز نزدیک میشود، رییس جمهور افغانستان به اشتراک در مذاکرات سه جانبه افغانستان، پاکستان و ایران تمایل نشان میدهد.
این روال و روند قطعاً برای کشوری چون افغانستان که نه توانایی و قدرت نظامی کشوری چون پاکستان و نه قدرت چنه زدن کشوری چون ایران را دارد خطرناک میباشد. افغانستان در وضعیتی قرار دارد که با نزدیک شدن به هر یک از همسایه ها بدلیل عدم توانایی اقتصادی، نظامی و سیاسی در کوره کمک های آنها طوری ذوب خواهد شد که حتا هویت خودرا از دست خواهدداد.
هرگاه رهبری کنونی بیش از این نتواند زبان مشترک با جهان غرب پیدا کند، احتمالاً با کاهش کمک ها توانایی های نظامی، اقتصادی و سیاسی آن به حد اقل سقوط خواهد کرد و آنگاه پس از خروج قوای بین المللی کشور هایی که به خاطر پر کردن جای غرب در افغانستان کمین گرفته اند، وارد صحنه شده کشور را به طرف اشتعال جنگ های خانمان سوز دهه نود خواهند برد.
با این حال تیم حاکم در کابل باید به چند نکته توجه کند:
1- تصور اینکه در غرب متحدینی برای آقای کرزی پیدا شود که در مقابل امریکا قرار بگیرد، بعید است.
2- نزدیکی به کشور های همسایه به مفهوم جاگزین شدن یک ادارۀ دست نشاندۀ ضعیف آنان در کابل خواهد بود.
3- تیم حاکم این وریانت را نیز مد نظر داشته باشد، در صورتیکه غرب همه دروازه های دولت را به روی خود بسته ببیند، به تقویه جناح مقابل خواهد پرداخت.
4- قبول یک گروه شورشی مورد حمایت پاکستان در ساختار دولت افغانستان به مفهوم پایان شناسنامه کشور خواهد بود.
5- به بازی های پیش پا افتاده قومی، زبانی، تنظیمی باید پایان داده شود و انگیزه واحد ملی بخاطر وحدت و یکپارچه گی به وجود آید.
حالا همه گروه های شامل دولت ، بر ضد دولت ومصروف کار به نفع خود اند که پیامد این وحدت اضداد به مفهوم شکست خواهد بود.درشرایط کنونی هر حزب ، تنظیم وگروه سیاسی دیروز به چندین پارچه وتکه وحتا فردمستقل بدون برنامه تبدیل شده که انکشافات اخیر چنین سرنوشتی را در برابر طالبان نیز قرار میدهد که مجبوراند به دنبال حوادث روان شوند.
مردم چنان می اندیشند، در حالیکه هیچ یک از بازی های موجود به ثمر نخواهند رسید، در پایان کشور ده ها مرتبه از موقعیتی که اکنون قرار دارد ضعیف تر خواهد شد، که مسوولیت آنرا باز هم سازندگان و گرادنندگان چرخ سیاست موجود و بازیگران منطقوی و جهانی افغانستان خواهند داشت.