بایگانیِ اوت 2012

دراعتراض از آنانیکه وبسایت ارمغان ملی را مسدود ووبلاک آنرابه حدی ضعیف ساخته اند که برای دومین باز نشود

اوت 25, 2012
دموکراسی افغانستان وبسایت انترنتی میباشد که با نوشتن ( account suspended) آنرا می بندند

– دموکراسی افغانستان سوچی میباشد که با چرخاندن آن سرعت انترنت درمورد وبلاکی صفر شده اصلا باز نمیشود

– دموکراسی افغانستان خشکیدن چشمه فندی میباشد که با آن نشریه را متوقف میسازند

– دموکراسی افغانستان قیچی سانسوری میباشد که با آن آمر کم سواد یک شرکت مخابراتی به اشاره بروت آمر کم سوادتر دولتی فضای مجازی را به روی یک رسانه آزاد می بندد

– از نظر این عالیجنابان شاید دموکراسی دنیای مجازی در تبادله عکس وتعارفات تبریکی روز سال نو ویافتن دوستی از طریق فیسبوک درشاخ افریقا یا کدام ګگوشه دیګگر فراموش دنیادرک شود

– آه !که چقدر مضحک است عشوه وکرشمه دموکراسی با چنین عبا وقبای ‍‍پورنو و کذایی!

ای قیچی بدستان فضای مجازی!

از چی میترسید؟

ازکی میترسید؟

به چه میترسید؟

اگر از قلم میترسید به یادداشته باشید که: اگرسایر موجودات با بریدن سر جان میسپارند برعکس در مورد قلم گفته اند( سر او چون برند جان گیرد) وبا این حال آگاه باشید که با هر قیچی انداختن در فضای مجازی، پژواک و نجوا وصدای قلم هزاربار رسا تر وپرنواتر در زیر این طارم سپهر وگنبدنیلگون خواهد پیچید

 
فیلترت اما علاج کار نیست
 
ای عمو سایت است این سیگار نیست

دراعتراض از آنانیکه وبسایت ارمغان ملی را مسدود ووبلاک آنرابه حدی ضعیف ساخته اند که برای دومین باز نشود

اوت 25, 2012

دموکراسی افغانستان وبسایت انترنتی میباشد که با نوشتن ( account suspended) آنرا می بندند

– دموکراسی افغانستان سوچی میباشد که با چرخاندن آن سرعت انترنت درمورد وبلاکی صفر شده اصلا باز نمیشود

– دموکراسی افغانستان خشکیدن چشمه فندی میباشد که با آن نشریه را متوقف میسازند

– دموکراسی افغانستان قیچی سانسوری میباشد که با آن آمر کم سواد یک شرکت مخابراتی به اشاره بروت آمر کم سوادتر دولتی فضای مجازی را به روی یک رسانه آزاد می بندد

– از نظر این عالیجنابان شاید دموکراسی دنیای مجازی در تبادله عکس وتعارفات تبریکی روز سال نو ویافتن دوستی از طریق فیسبوک درشاخ افریقا یا کدام ګگوشه دیګگر فراموش دنیادرک شود

– آه !که چقدر مضحک است عشوه وکرشمه دموکراسی با چنین عبا وقبای ‍‍پورنو و کذایی!

ای قیچی بدستان فضای مجازی!

از چی میترسید؟

ازکی میترسید؟

به چه میترسید؟

اگر از قلم میترسید به یادداشته باشید که: اگرسایر موجودات با بریدن سر جان میسپارند برعکس در مورد قلم گفته اند( سر او چون برند جان گیرد) وبا این حال آگاه باشید که با هر قیچی انداختن در فضای مجازی، پژواک و نجوا وصدای قلم هزاربار رسا تر وپرنواتر در زیر این طارم سپهر وگنبدنیلگون خواهد پیچید

حق شهروندی در گرو دو گروه الیگارشی!

اوت 25, 2012
نوشته داود سیاووش

با داخل شدن پای جهان به  افغانستان پس از یازده سپتمبردو آرایش بزرگ قدرت بر سر اقتدار آمد . این گروه های رقیب با وجود اختلافات ورقابت ها وتعصبات شدید زبانی وقومی باهم، در متن وبطن قدرت با هم کار نموده در موارد متعددی با تحمل کدر های همدیگر تا آنجا که به منافع مشترک خورد وبرد واختلاس وتاراج دارایی های ملت ارتباط میگیرد همکار همدیگر بوده ومیباشند .احتمالا از طرف جهان نیز به آنان چراغ های سبزی نشان داده شده که به شرط کنترول عمومی اوضاع کشورواز دست نرفتن عنان اوضاع، آنچه میخواهند بکنند .در شرایط وقوع چنین معاملات ومعادلات از شعار های دموکراسی ، آزادی بیان ، مردمسالاری ، حقوق بشر، بازار آزاد ،حاکمیت قانون ،حکومتداری خوب ، تفکیک قوای ثلاثه به صفت افزار وآنهم تا جاییکه منافع تیم حاکم ایجاب کند استفاده میشود.ورنه حمله بر حریم پارلمان ،دور انداختن خیمه اعتصاب هژده روزه به زور سرنیزه وخموشی جهان در قبال آن نشان داد که تیم حاکم اصلا اهمیتی به آن شعار ها قایل نیست ،خصوصا در شرایطی که تیم حاکم گروهی از چکچکی های پاستوره شده ماموران مدنی ورسانه های به ظاهر آزاد داخلی وخارجی را نیز جانشبن جامعه مدنی اصلی وواقعی نموده که از بام تا شام به نفع تیم حاکم بوق میزنند و در مواردی حتا از آنان فتوای مدنی گرفته میشود که اعتصاب غذایی گویا عمل خلاف قانون میباشد. بااین حال گماشته گان ،چاپلوسان و دستیاران این دو گروه به جان ومال ملت افتاده کشوری را که در سال 2001 کشت کوکنار در آن صفر بود به درجه بزرگترین تولید کننده کوکنارجهان رساندند.در فساد افغانستان را به درجه سومین کشور فاسد دنیا کشاندند ودر قطار کشور های ناکام جهان افغانستان را در موقعیت ششمین کشور ناکام جهان قراردادند .سوال اینست که آیا جامعه جهانی اینهمه سیر نزولی وقهقرایی را نمیدید؟ واگر میدید چرا جلو آنرا نگرفت؟ حدس وگمان هایی وجوددارد که جامعه جهانی نیز در قاچاق ، فساد وحیف ومیل ها با عناصر داخلی شریک اند. در غیر آن چرا طی ده سال مدام از قاچاق شکایت میشود ولی از قاچاقبر نامبرده نمیشود وجهان خاموش است؟ چراازفساد منالند ولی از فاسد نام نمیبرند وجهان خاموش است؟ وبا این حال جامعه جهانی که میلیارد ها دالر کمک آن حیف ومیل ونابود شده چرامانند پانامه با قاچاقبران برخورد نمیکند .مردم افغانستان وقشر تحصیل یافته وبا تجربه افغانستان به صفت شهروندان درجه پنجم وششم اینهمه را میبینند ،فریاد میزنند.میسوزندودادوواویلا میکنند اما تیم الیگارشی پیروزمندانه باسیگار بر لب به آنان لبخند میزنندوهیجانات شان را حمل برضعف اعصاب ودوری از متن مشکلات کار وانمود کرده آن را نادیده میگیرند ودر نهایت میخواهند با ناشنیده گرفتن انتقادات شهروندان درجه پنجم ودرجه ششم تحمل مدنی خود را به رخ دیگران بکشند واگر کسی بسیار بی حوصله گی نشان داد بادعوتش به صفره فساد دهنش را میبندند.

از همینجاست که از میان دوکتاب نام احزاب سیاسی، چندین لیست لاطیالات نهادهای مدنی واجتماعی،وچندین جبهه وایتلاف وگروه ودسته یک صدای مستقلی که بتواند مافیای مواد مخدر وفساد وقاچاق راهشدار دهد بلندنمیشود وهارت وپورت هر کدا م تا لحظه رسیدن به یکی از دهانه های پردرآمد فساد وقاچاق و وزارت ،ولایت ،سفارت ویا قوماندانی میباشد.خموشی ریس جمهور در برابر پبیشنهاد ریس کمیسیون مبارزه با فساداداری مبنی بر تعلیق کار وزیر مالیه ورهایی جنرال متهم به قاچاق از حبس وشایعات دریوزه برخی احزاب به دروازه ریس جمهور به خاطر رسیدن به وزارت های دفاع وداخله برخلاف موضعگیری های حتا یک روز قبل شان نشان میدهد که ماهی قدرت در افغانستان از سر گندیده وهمه طرف ها در چاه نمک قدرت ذوب شده اند. وبا این حال در حالیکه یک گروه حداکثر چندهزار نفری مسلح تاریک اندیش مخالف میتواند خودرا تا سطح جهان مطرح کند ورجز بخواند ومسولیت عملیات انفجاری وانتحاری را بدوش بگیرد. فرد اول مملکت از جایگاهی که جهان در کنارش بود به مرحله پایین آمده که با کچکول گدایی به سوی مخالفان روان است و تلاش دارد تا مسولیت انفجار ونتحار را از شانه آنان دور سازد.

در شرایط کنونی چپ دیروز اعم از خلق ، پرچم ،شعله وسایرگروه های خورد وکوچک مرتبت با آن حرف جدیدی به گفتن برای آینده ندارند.راستگرایان با افتادن در دام فساد وقاچاق ومعامله فرصتی برای فکرکردن ندارند.برای افراد آزاداندیش زمینه تبارز وابراز نظر در سطح کشور وجود ندارد.افکار گذشته سید قطب ومارکس وافکاردیوبندی ومائویستی کهنه شده، مدعیان شاگردی مکتب فرانکفورت در دیوان سالاری ذوب شدند، فارغان پوهنتون امریکایی بیروت در تطبیق سیاست بازار آزاد ناکام ماندند. درحالیکه قشر روشنفکر از سیر افکارسیاسی ومدنی لحظه جاری  عقب ماند ه . چهره های دیروزی چپ وراست طرفدارشرق وغرب وایران آخوندی وپاکستان انفجاری وانتحاری واحزاب وابسته به (آی-اس -آی) اکسپایر شده وبرای مردم جذاب نیست وافکار جدیدی که کشور را از این مخمصه نجات دهد وجود ندارد ومردم در گرو یک الیگارشی فساد وقاچاق اسیر اند.

(بقیه در آینده)

نهضت روشنفکری در سالهای آزادی

اوت 18, 2012

بمناسبت سالگرد استرداد استقلال افغانستان
نوشته داود سیاووش
اگر به اوراق پریشان تاریخ بدون افتیدن به دام اسطوره و یا درک افراطی از مفهوم مادی تاریخ نگاه کنیم و در آن جستاره های از نهضت روشنفکری را در اواخر قرن 19 مطالعه نماییم به وضاحت دیده میشود که این موج تاریخی از دوران امیر شیر علی خان به تلاطم آمده است.
در بار امیردوست محمد خان استعداد استفاده از مفکوره های روشنکفرانه سید جمال الدین افغانی را در مفهوم پسندیدن ترقیات عصر و آوردن تحولات و ریفورم های متناسب به زمان نداشت،اما امیر شیر علی خان از لحاظ ذهنی آماده پذیرش چنین ریفورم ها بود، ولی چون سید جمال الدین افغانی رقیب سیاسی و برادر شکست خورده امیر را در صباوت تدریس کرده بود نزد امیر این تشویش پیدا شد که مبادا سید به پناهگاه طرفداران محمد اعظم خان در دربار مبدل گردد و روی همین ملاحظه ثواب کار را در آن دید که سید بدون ملاقات با محمد اعظم خان در ایران به خارج از کشور برود. روز وداع در ارگ بالاحصار سید جمال الدین افغانی تمام نظریات و پروگرام های اصلاحی خود را به امیر تقدیم کرد و امیر وعده داد که آنها را در عمل تطبیق میکند. سید چه نظریاتی داشت:
او در افغانستان دولت قوی مرکزی میخواست، در ایران و ترکیه که دولت مرکزی موجود بود رژیم دیموکرات طلب میکرد… در هندوستان و مصر مبارزه ضد استعمار را مشتعل میخواست و در کشور های اسلامی آسیا و افریقا غرض تمرکز قوا در مقابل اروپا اتحاد اسلام (پان اسلامیزیم) را شعار میداد.
با آنکه تمام مفکوره های سیاسی سید در حد پذیرش برای دولت امیر قرار نداشت، به هر حال، با رفتن او یک سلسله اصلاحات در کشور آغاز گردید. قوه اجرائیه تشکیل شد، دو مکتب یکی ملکی و دیگری نظامی تأسیس گردید، مطبعه بالاحصار بوجود آمد، جریده شمس النهار در 16 صفحه به چاپ رسید، کارخانه توپ، تفنگ و باروت سازی تأسیس گردید، ولی با حملات بهانه جویانه انگلیسها و فرار امیر سلسله این تحولات از حرکت ماند، تا آنکه در دوره امیر حبیب الله با رشد نسبی شعور سیاسی تحولات معین، چون بوجود آمدن فابریکات، تأسیس مکاتب، منجمله مکتب حبیبیه آمدن یکتعداد معلمین هندی به کابل، چون دکتر عبدالغنی و برادرانش و عودت محمود بیک خان طرزی به کشور، اذهان جوانان آماده درک اندیشه های جوان سیاسی شد. در این وقت نشرات جبل المتین و یک تعداد نشرات دیگر از هندوستان به کشور می آمد و تحولات سیاسی ترکیه و ایران به افکار روشنفکران اثر میگذاشت و در میان قشر جوان دلچسپی به مطالعه و درک مسایل و رویداد های بین المللی افزایش می یافت. به نوشته استاد میر غلام محمد غبار قشر روشنفکران در حکومت امیر حبیب الله به دور سه مرکز میچرخیدند.
1- لیبرال های دربار که خواهان ریفورم در چوکات رژیم بودند، مانند محمد ولی خان دروازی سر جماعه غلام بچه گان، میر زمان الدین خان مأمور بار چالانی، میر یار بیک خان دروازی و غیره جوانانی که در داخل در بار به مطالعه کتب و جراید خارجی میپرداختند و به به مسایل سیاسی و اجتماعی داخلی و خارجی علاقه میگرفتند.
2- حزب «جمعیت سری ملی» که مرکز عمده ی آن مکتب حبیبیه بود. اعضای این حزب علاوه بر ریفورم ها تبدیل رژیم مطلق العنان را به رژیم دموکرات میخواستند.
3- روشنفکران منفردی که خارج حلقه ی دربار و خارج حلقه ی مکتب حبیبیه قرار داشتند. «مکتب حبیبیه از سال 1903 یعنی سال تأسیس آن تا سال 1909 مرکز داغ فعالیت های سیاسی حزب جمعیت سری ملی در کشور بود در این حزب یک حلقه مسلمانان هندی نیز عضویت داشتند که رئیس آنان دکتر عبدالغنی پنجابی و اعضای آن مولوی نجف علی، مولوی محمد چراغ و دیگران بودند. در مرام جمعیت منجمله ده هدف اساسی که بیان شده بود، تبدیل حکومت مطلقه به حکومت مشروطه، تحصیل استقلال افغانستان و نشر تمدن و فرهنگ جدید در سر لوحه آن قرار داشت.
با افشای یکی از تصاویب حزب «جمعیت سری ملی» مبنی بر اینکه «مسلح باید بود» و افتادن لیست فعالین جمعیت سری ملی به دست امیر حبیب الله اعضاءاین سازمان تصمیم گرفتند عریضه ترتیب نموده به امیر تقدیم کنند. عریضه را غلام محمد میمنه گی و چهار تن از فعالین این حزب به نامهای لعل محمد خان غلام بچه، جوهر شاه خان غلام بچه، محمد عثمان خان پروانی و محمد ایوبخان پوپلزایی به امیر سپردند. آتش غضب امیر به خروش آمده هر چارتن آنانرا اعدام نمود و میمنه گی زندانی شد باید علاوه نمودن که مقارن روند جاری این وقایع جمعی از روشنفکران و دانشمندان کشور از مدرسه شاهی و مکتب حبیبیه که در واقع همان روشنفکران ترقی خواه بودند به دربار پیشنهاد نمودند که انجمن دانشمندان افغانی به وجود آید و یک جریده 15 روزه را به نام سراج الاخبار افغانستان در کابل منتشر نمایند. اولین شماره سراج الاخبار افغانستان در جنوری 1906 در 36 صفحه باچاپ سنگی به نشر رسید ولی بعد از نشر شماره اول متوقف شد. با کشته شدن مولوی محمد سرور و عده ی دیگر از فعالین حزب جمعیت سری ملی و توقف نشرات سراج الاخبار افغانستان نهضت استقلال طلبانه و مشروطه خواهی ظاهراً فروکش کرد. اما شش سال بعد امیر به تقاضای عصر و اجبار زمان سر فرود آورده اجازه ی نشر سراج الاخبار را به محمود بیک طرزی داد. محمود بیک طرزی که با افکار مشروطه خواهی از ترکیه به وطن برگشته بود سراج الاخبار را به مدرسه ی تربیت جوانان با روحیه ی استقلال طلبی و مشروطه خواهی مبدل ساخت. سراج الاخبار از سال 1911 تا 1919 به نشرات پرداخت و با جرأت از هرج و مرج دستگاه دولت انتقاد نموده از استقلال افغانستان سخن میگفت. این نشریه که مربی فکری روشنفکران آن زمان منجمله شاهزاده امان الله خان به شمار میرفت تعداد مشترکین آن در همانزمان به یکهزار و چهارصد نفر میرسید. نشرات سراج الاخبار دولت هند بریتانوی و روسیه تزاری را به لرزه آورده انگلیس ها در ابتدا تلاش ورزیدند نشرات آن را متوقف سازند ولی بعد صلاح کار را در آن دیدند که به نحوی با نشرات آن عادت کنند اما جنرال کوراپاتکین حکمران روسیه ی تزاری در ترکستان تیلگرامی به نماینده ی روسیه تومسکی در هند نوشته خاطر نشان کرد که شماره های سراج الاخبار در بخارا و بلاد دیگر ترکستان میرسد و از مقالات آن احساسات ضد روسی و بریتانوی در میان مردم به جوش می آید بنابران دولت هند بریتانوی باید بر امیر افغانستان فشار بیاورد تا این جریده خط مشی تبلیغی خود تغییر دهد.
استاد عبدالحی حبیبی در کتاب جنبش مشروطیت نوشته که صدر الدین عینی به او گفت آن ها سراج الاخبار را در شرایطی که این نشریه تحت تعقیب پولیس روسیه بود بدست می آوردند و مخفیانه مطالعه میکردند. سراج الاخبار که در واقعیت امر بنیانگذار مرحله ی دوم استقلال طلبی و مشروطه خواهی در افغانستان بود توانست اثرات بزرگی بر همه کتگوری های روشنفکران منجمله دربار به جا بگذارد.
استاد میر غلام محمد غبار مؤرخ شهیر کشور در «افغانستان در مسیر تاریخ» می نویسد:(( به علاوه این جنبش های فکری سری و علنی هسته ی تحول در نفس دربار نشو و نما میکرد. اصلاح طلبان از روش امیر منزجر بودند، چون خود قدرتی نداشتند باید بدور یکی از اعضای خاندان شاهی جمع میشدند. این فرد سردار نصرالله بزرگترین فرد خانواده شاه نبود زیرا او با آنکه مردم ضد استعمار و خواهان استقلال کشور بود در اداره دولت دلبستگی به نظام قرون وسطایی داشت… پس یگانه شخصی که در آن خانواده مورد توجه لیبرال های دربار قرار گرفت عین الدوله امان الله خان بود… او توانست نایب السلطنه را به حیث رییس این انجمن سری شامل نقشه ی کودتا نماید تا امیر را در جلال آباد بکشند و بجایش نایب السلطنه را بنشانند. دستور اجرای این عمل را ده الی دوازده نفر از اعضای جمعیت سری ملی در قرآن تحریر و امضاء نموده به سردار سپردند. ولی روز معین سردار از خانه نبر آمد و با کشتن برادر مخالفت کرد ، نسخه ی قرآن شریف نزد او ماند»
به هرحال امیر حبیب الله مطابق برنامه مشروطه خواهان کشته شد و امان الله خان به حمایه بالفعل و بالقوه ی مشروطه خواهان به قدرت رسید. شاه تاج پادشاهی را به شرط اعلان استقلال افغانستان به سر گذاشت که این مسأله در واقع همان خط اول برنامه روشنفکران بود. روشنفکران مشروطه خواه در جهاد علیه انگلیس سهم فعال داشتند، این افراد با ایمان و صاحب اندیشه در خط مقدم پیکار رزمیدند و در امضاء سند استرداد استقلال وطن که با خون غازیان و مجاهدین سر به کف وطن نوشته شده بود سهم فعال گرفتند. شاه امان الله در ابتدا با روشنفکران صمیمانه برخورد نموده محبوسین سیاسی مشروطه خواهان را از زندان ها آزاد ساخت و یکتعداد آنان را در پست های مهم اداره ی امور مملکت گماشت ولی شاه که حاضر نبود گام دوم را در جهت تحقق اهداف روشنفکران بردارد به تدریج با عکس العمل های روشنفکران مواجه شد. حلقه های مخفی سیاسی به شکل علنی فعالیت به ضد شاه را آغاز نمودند. که به نوشته ی استاد غبار مشهور ترین حلقات ضد شاه این ها بودند:
«1- حلقه یی که خود را( جوانان افغان) نامیده و مرام تندتر و دست چپی داشت و اعضای مهم آن عبدالرحمن لودین، تاج محمد خان پغمانی، فیض محمد باروت سازو میر غلام محمد غبار بودند.
2- حلقه ی سیاسی که از طرف میر سید قاسم خان رهبری میشد و در آن عبدالهادی داوی، فقیر احمد خان، سید غلام حیدر خان، پاچا کنری، غلام رضا خان و دیگران شامل بودند.»
در این حال اختلافات شدید در کابینه ی شاه امان الله میان مشروطه خواهان و مخالفین مشروطیت بروز کرد. این اختلاف نظر ها عمدتاً فی ما بین محمود طرزی وزیر خارجه به عنوان مشروطه خواه و عبدالقدوس خان اعتماد الدوله صدر اعظم به عنوان مخالف نظام مشروطه در میگرفت. شاه از این اختلافات چنان انتباه میگرفت که گویا وجود آن اختلافات برای دوام و بقای شخصی حکومتش مفید است. اختلافات تا آنجا بالا گرفت که عبدالقدوس خان صدر اعظم مشروطه خواهان را واجب القتل قلمداد کرد. از اینکه اهداف برنامه ی مشروطه خواهان با بقدرت رسیدن شاه امان الله پا در هوا ماند و اصلاحات سیاسی و اجتماعی شاه نتوانست روشنفکران را مجاب سازد، مقاومت علنی روشنفکران در برابر شاه آغاز یافت. میر غلام محمد غبار در لویه جرگه ی پغمان علناً به شاه گفت که مشروطیت به معنای آنست که صدر اعظم نزد پارلمان مسوول باشد ولی در افغانستان صدر اعظم نزد شاه مسوولیت دارد و شاه غیر مسوول و واجب الاحترام میباشد و از کمال اتاتورک در ترکیه و اتابک اعظم میرزا تقی خان در ایران به عنوان مثال یاد کرد که این اظهارات میر غلام محمد غبار با عکس العمل تند شاه مواجه شد. شاه به مجرد اینکه مقاومت روشنفکران را در مقابل خود احساس نمود یکایک آنانرا از وظایف رسمی کنار گذاشته و در عوض افراد فرصت طلب، مقام پرست، مداح و خوش خدمت را گماشت و به این ترتیب اداره ی دولت به شکل یک اداره ی مطلق العنان در آمد. محمود بیک طرزی از وزارت خارجه معزول شد، محمد ولی خان دروازی وزیر حربیه از پست فعال وزارت حربیه به وظیفه تشریفاتی وکیل شاه تبدیل گردید، عبدالهادی داوی وزیر تجارت از کابینه استعفا نمود و میر سید قاسم خان از امور مهم مملکت داری دور ساخته شد. شاه در جرگه ها و گردهمایی ها با عکس العمل های علنی روشنفکران روبرو می شد. غلام محی الدین خان آرتی وکیل انتخابی کابل در لویه جرگه ی 1928 فریاد کشید: «اعلیحضرتا! مادامیکه این وزرای مشهور بالفساد شما تا پای محاکمه و دار برده نشده هیچ اصلاحات در مملکت ممکن نیست» برای شاه موقعیت دشواری پیش آمد، حکام و مأمورین فرصت طلب که به عوض مشروطه خواهان کرسی ها را به ایشان سپرده بود بدون هیچگونه احساس مسوولیت به چور و چپاول مال ملت و مکیدن خون مردم مصروف بودند که پیامد مستقیم آن نارضایتی مردم از شخص شاه بود. شعار های غربی را که شاه از اروپا با خود آورده بود به واقعیت های زندگی، احساسات مذهبی و عرف و عادات سنتی مردم موافق نبود و تبلیغات ضد شاه را خوبتر توجیه میکرد. قشر تحصیل یافته و روشنفکر که با تندروی های شاه موافق نبودند از کنار شاه دور ایستادند و با وی حتا در مخالفت قرار گرفتند. بنابران شاه مجبور شد وطن را ترک گوید ولی در پایان نهضت امانی کفاره موج معکوس فعالیت های تندروانه ی شاه را روشنفکرانی پرداختند که اصلاً با تندروی های امان الله خان موافق نبودند. عده ی زیادی از این روشنفکران به غل و زنجیر و زندان افتاده و اعدام شدند.
(این مقاله در شماره ی مسلسل (49) ماه اسد 1370 سال چهارم مجله ی سباوون قبلاً منتشر گردیده و با ویرایش اندک به خوانندگان تقدیم گردید.)

وضعیت دردناک جوانان افغانستان

اوت 14, 2012

نوشته : داود سیاووش

اگر فردای کشور را از چگونگی تربیه نسل امروز پیشبینی کنیم، متأسفانه دیده میشود که در افغانستان این روند سیر نزولی دارد. با آنکه جامعه جهانی و دولتمردان افغانستان در گردهمایی ها از به مکتب رفتن چند میلیون طفل سخن میگویند و به آن افتخار میکنند، اما آنان غافل اند که قضاوت شان از نقطه ی صفری سقوط حکومت طالبان است ورنه باید میدانستند که مکاتب در دوره ی شاه امان الله به شکل مدرن در افغانستان پایه گذاری شد و در دوره های بعدی انکشاف یافت که با سقوط حکومت نجیب دروازه های آن بسته شد و با حاکمیت طالبان عملاً دختران از رفتن به مکتب منع شدند. در افغانستان در قدیمترین زمان ها اصول غازی، اصول کاکا و غیره در سواد آموزی مردم و اداره ی سواد آموزی در سطح معینیت به شکل مدرن درسالهای اخیر وجود داشت و افغانستان باری جایزه ی سازمان ملل را در مبارزه با بیسوادی گرفت.

از آنچه جامعه ی جهانی و دولتمردان افغانستان طی ده سال اخیر قضاوت میکنند، یک نگاه گذرا نشان میدهد که همزمان با صعود گراف فارغان از مکاتب روند جذب به موسسات عالی تحصیلی سیر انکشافی نشان نمیدهد و هر سال در ختم سال تعلیمی لشکری به لشکر جوانان بیکار در کشور افزوده میشود. بطور مثال اگر در سال 1390 مجموعاً 159 هزار شاگرد از صنف دوازده مکاتب فارغ گردید در سال 1391 این رقم به 223 هزار میرسید در حالیکه کمیت جذب به موسسات تحصیلات عالی و دانشگاه ها در سطح گذشته بود. حکومت افغانستان بنابر بی کفایتی نتوانست طی ده سال ظرفیت جذب موسسات تحصیلات عالی ودانشگاه ها را ارتقا بخشد وبودجه انکشاف دانشگاه ها طی این مدت از یک سال به سال دیگر انتقال یافته، حکومت نتوانست پروژه های بزرگ زیربنایی استخراج آهن، راه آهن، نفت و گاز و غیره را احداث کند تا جوانان در آن استخدام شوند. بر عکس در طی ده سال اخیر کشت کوکنار در کشور سیر صعودی داشت و تعداد زیاد جوانان به آن جذب شدند و یا تعداد زیادی از این جوانان به گروه های مسلحی پیوستند تا حد اقل نان چاشت و شب را شکم سیر بخورند.

ده سال پس از فعالیت ادارات موقت، انتقالی و دو دوره انتخابی و حضور بیش از چهل کشور در افغانستان هنوز جوانان بخاطر کاریابی به ایران میروند و یا دل بدریا زده سرنوشت شان را بدست امواج بحر می سپارند تا در سرزمین های رویایی شان به آسترالیا برسند و یا با قبول خطرات جانی و مالی مانند متاع قاچاقی قاچاقبران دست بدست میشوند تا به یونان برسند و در آن جا سرشان به سنگ بدبختی طوری میخورد که حتا پول کرایه ی برگشت به وطن را نیز نمیداشته باشند.

ارقام وحشتناکی از اعتیاد جوانان به مواد مخدر در رسانه ها به نشر میرسد. زیر پل سرخ را امپراطوری معتادان نام گذاشته اند ، در واقعات اختطاف، قاچاق، کلاهبرداری و فساد رد پای جوانان پیدا میشود و با این حال حکومت که طی ده سال فقط مصروف معامله گری با چند قدرتمند بخاطر بقا و استحکام فردی بوده هیچگونه برنامه یی برای بهبود شرایط زندگی جوانان و تعادل بخشیدن میزان عاید و مصرف خانواده ها نداشته . برای یک کارمند پایین رتبه دولت پنج الی شش هزار افغانی آنهم نه منظم و ماهوار بلکه با دفعات و پس از معطلی ها به عنوان معاش پرداخته میشود، این انسانیکه حد اقل شش عضو فامیل دارد و باید یک بورجی آرد، پنج کیلو روغن، چند لیتر گاز، چند لیتر تیل، یک پاو چای، یک سیر بوره اقلاً باید ماهوار به خانواده اش تهیه کند در حالیکه عملاً این پول معاش برای همین غذای بخور و نمیر هم کفایت نمیکند و جوان این فامیل با شکم نیمه گرسنه هر روز از بالای دسترخوانی بر میخیزد که سالها در آن گوشت و میوه و ترکاری اصلاً وجود نداشته؛ همین فامیل باید به هر صورت کرایه رفت و امد اولادان را به مکتب و فیس کورس و لباس مکتب را نیز بپردازد و در زمستان از امراض طرق تنفسی و در تابستان از امراض معده باید آنان را هر ماه یک الی دو بار نزد داکتر ببرد وفیس بپردازد ودوا بخرد.

عقده و کامپلکس روانی جوانان از همین نقطه آغاز میشود. در رژیمی که خانواده های سردمدارانش در دبی زندگی میکنند و هر روز پنجشنبه رهبران به دبی رفته و شنبه بالای وظیفه بر می گردند، وقتی جوانی می بیند که غذای حد اقل نمیخورد، لباس مناسب ندارد در دو بعد از نظر روانی دچار انفجار عقده میشود : یکی آنکه از نظام کاملاً متنفر میشود، چون می بیند که یک طبقه ی معین همه ی نعمات مادی و معنوی جامعه را می بلعند ولی بر عکس غریب ها غریب تر و لاغر ها لاغر تر میشوند و در بْعد دوم به خاطر پیدا کردن راه امرار معاش و به دست آوردن پول به انحرافات اخلاقی پیوسته به باند ها و گروپ ها و غیره شبکه های مخوف مافیایی شامل میشود. با این حال بسیاری جوانان حتا قبل از رسیدن به سن 18 سلاح بدست میگیرند و به گروه های مسلح می پیوندند.

یک نگاه گذرا به شهر کابل نشان میدهد که بسیاری جای کار را کارگران پاکستانی بدلیل ارزان بودن اشغال نموده اند. تفاوت زندگی جوانان طبقات پایین و گروه نو بدولت رسیده را در ساعات عصر در پارک ها، بلاک هاو اطراف فروشگاه ها به وضاحت میتوان مشاهده نمود. در حالیکه تعداد زیاد این جوانان پر عقده با حسرت و افسوس به اجناس لوکس مغازه ها و یا سر و وضع آراسته ی گروه خاصی از جوانان می بینند از کنارشان جوانان انگشت شماری با موتر های آخرین مودل که صدای موسیقی موتر شان را بلند گذاشته و در بعضی حالات حتا خلاف نزاکت پایشان را برون از کلکین موتر کشیده اند می گذرند. این جوانی که نان چاشت را نخورده با ملاحظه ی این حالت دچار انفجار روحی میشود. در یک بعد دیگر اگر این جوانان اعم از ذکور و اناث معلم مکتب باشند تصور کنید که با چه انرژی به صنف رفته و با کدام نیرو به شاگردان درس بدهند. مواردی دیده شده که استادان محترم مکاتب خارج وقت رسمی با کراچی های دستی در شهر ترکاری و میوه فروشی میکند که در این حال با برخورد خشن موظفین امنیتی و مردم و رانندگان ضربه های روحی جبران ناپذیری را متحمل میشوند. جوانی که غذای کافی ندارد، لباس مناسب ندارد پارک یا ساحه ی تفریح ندارد میدان سپورتی و ساحه ی ورزشی ندارد و در همین حال زرق و برق دنیای غرب را از تلویزیون ها مشاهده میکند و قصر های افسانوی زورمندان کشورش را میبیند تصور کنید چه حالتی برایش دست خواهد داد. مشاهده و مطالعه این وضعیت حالت هیجان و عصیان و هزیان را در جوانان ایجاد میکند و با این حال هر جوان گرسنه و برهنه و آواره و معتاد و بی سرپناه خودش به بمبی مبدل می شود. جالب آنست که سردمداران رژیم که در تطبیق سیاست های اقتصادی ده ساله ناکام مانده اند از طریق رسانه ها به وضاحت تبلیغ میکنند که دلایل این عقب مانی و بدبختی بازار آزاد میباشد. در حالیکه چنین نیست مدیران بی کفایت ملامت اند نه بازار آزاد. چون اگر بازار آزاد ناکار آمد میبود غرب چگونه به این پیشرفت خارق العاده رسیده.

هر گاه سرمداران رژیم دست به کار نشوند و این فاصله وحشتناکی را که میان نو بدولت رسیده های دارای همه چیز و جوانان بی همه چیز و فقیر ایجاد شده کاهش ندهند عواقب وحشتناکی در پی خواهد داشت . جوانی که کار ندارد، دوا ندارد، سرپناه ندارد، تحصیل ندارد، تعلیم ندارد، شرایط تربیه برایش مساعد نیست، شرایط سپورت برایش مساعد نیست، خودش بمب در حال انفجار میباشد که سر و صدای اداراتی چون معینیت جوانان و سازمان جوانان و رهبر… چون چکشی بر فرقش باریده به عوض آرامش آنرا منفجر خواهد کرد.

وقتیکه نثار احمد بهاوی در میدان المپیک 2012 لندن مجروح شد

اوت 12, 2012

دولتمردان! بالاخره با مشاهده الم‍یک ۲۰۱۲ ازجاتکان بخورید

اوت 11, 2012


کوه بچه
المپیک 2012 لندن نشان داد، لحظه یی که ورزشکار افغانستان روی صحنه بخاطر مصاف با ورزشکاری در سطح جهان میرود همه ی مردم افغانستان اعم از زن و مرد، پیر و جوان و خرد و کلان یکپارچه شور و شوق میشوند تا فریاد بزنند که همه ی امکانات ما فدای تربیه ی ورزشکاران ما.
اما بدبختی ما از فردای پایان مسابقات آغاز میشود، چون وقتی مسابقات به پایان رسید و هر کس پی کارش رفت، دیگراحساسات در سطح کشور از جوش پایین می آید، دولتمردان به مأموران تنبلی تبدیل میشوند که بالای هر پیشنهاد انکشاف ورزش ده ها بار با قلم سرخ ایراد میگیرند و به یاد شان می آید که قبل از پرداختن به سپورت باید از امکانات کشور برای تطمیع، تخویف، تهدید و زمینه سازی لحظاتی کار کنند که در مصاف کمپاین های تحکیم موقعیت خودشان به مصرف میرسدواز همینجا بدبختی کشور آغاز میگردد. مسابقات المپیک 2012 نشان داد که مردم افغانستان تا آنجا که به عوام الناس ارتباط میگیرد از با احساس ترین، خون گرم ترین و نجیب ترین مردمان جهان هستند. چون هنگامیکه ورزشکار شان به سطح جهان به روی صحنه میرفت شاهدان عینی حکایت میکنند که اکثراً اشک شوق از چشمان مردم جاری ودست به دعا ورو به خدا بودند که آن فرزند شان درفش کشور شان را بلند نگهدارد. ولی بدبختانه باز هم از دستگاه بی کفایت حاکم افغانستان حد اقل در این مسابقات کسی اشتراک نداشت تا به ورزشکار وطنش مرحبا وصدقنا بگوید وکف بزند. آخر این دولتمردان بی کفایت چرا از فریاد های شور و شوق انگلا مرکل در پیروزی تیم آلمان، از فریاد های دیوید کامرون در پیروزی تیم انگلیس، میشل اوباما در استقبال تیم ایالات متحده و از خوشی های رهبران سایر کشور ها درمسابقات تیم های کشور های شان درس نمیگیرند؟
بیایید از فردای المپیک 2012 لندن بخاطر خدا و بخاطر مردم و بخاطر آبروی افغانستان از جا بجنبید و به این چند نکته توجه کنید:
1- سروی سراسری صورت گیرد که در مقیاس کشور چند میلیون جوان وجود دارد، چه ضروریات برای انکشاف ورزش احساس میشود و به آن توجه شود.
2- در شهر کابل سروی شود که چند میلیون جوان وجود دارد و چند استدیوم، چند جمنازیوم و چند تیم ورزشی و محاسبه گردد که این میدان ها و تیم ها گنجایش چند فیصد پذیرش جوانان رادارند.
3- تشکیل ریاست ورزش کشور به سطح وزارت ارتقا یابد و ورزش شامل بودیجه ی کل کشور گردد.
4- در هر ناحیه ی شهر کابل یک استدیوم بزرگ معیاری ورزشی به سطح جهان ساخته شود و چندین جمنازیوم، میدان های ورزشی و ساحه ی سپورتی در جوار آن انکشاف داده شود.
5- مضمون ورزش در مکاتب از وضعیت فورمولیته کنونی خارج گردیده مکاتب با تجهیزات سپورتی و میدان های ورزشی و معلمین مسلکی سپورت اکمال گردند.
6- بورس های تحصیلی در رشته ی ورزش چندین برابر افزایش یابد و طوری محاسبه گردد که برای هر ولایت حد اقل بیست معلم مسلکی سپورت تحصیل یافته در خارج در آینده داشته باشیم.
7- در سطح هر ولایت کمیته ی ورزشکاران با تجهیزات، وسایل و امکانات عصری مجهز گردد.
8- به ورزشکاران بزرگ رشته ها شرایط زندگی خوب طوری مهیا شود که رشته ی اصلی و مصروفیت اساسی شان ورزش باشد.
9- گزینش بهترین های تیم های ورزشی از سطح علاقه داری ها به ولسوالی ها، از سطح ولسوالی ها به ولایات، از سطح ولایات به سطح پایتخت و از پایتخت به عنوان بهترین تیم سراسر کشور صورت گیرد.
10- در تورنمنت های بهاری و خزانی تحایف و هدایا به تمام ورزشکاران سراسر کشور داده شود.
11- یکی از معاونان رییس جمهور در سطح رهبری سکتور ورزش مؤظف گردد.
12- در همه ادارات ملکی و نظامی وزارت خانه ها تیم های ورزشی ایجاد شود و مسابقات ورزشی میان وزارت ها، ریاست های مستقل و ولایات راه اندازی گردد.
به یاد داشته باشیم که درخشش یک ورزشکار در سطح جهان محصول سالها تلاش خسته گی نا پذیر و مصارف هنگفت میباشد تا به میدان مصاف جهانی راه یابد و چون کشور ما رفتن به مصاف جهانی با قرنطین چند روزه در هوتل انترکانتیننتل صورت نمیگیرد.

نثار احمد بهاوی به افغانستان در المپیک 2012 لندن افتخار آورد!

اوت 10, 2012

پنج طالب = یک سرباز

اوت 10, 2012


عنقریب زندانیان گوانتانامو تبادله میشوند
(رسانه ها)

روح الله نیکپا درفش افغانستان را درمسابقات 2012لندن بلند نگهداشت

اوت 9, 2012