بایگانیِ اکتبر 2012

بی امنیتی در 2 کیلومتری ارگ!

اکتبر 27, 2012

ستاک
اگر تعداد کارمندان مؤظف در امور امنیتی شهر کابل را از ارگ ریاست جمهوری تا قلعه ی وکیل تقسیم کنیم شاید به هر متر مربع ده کارمند امنیتی برسد، ولی با تأسف در همین فاصله ی چند قدمی ارگ ریاست جمهوری که حتا صدای بلند از ارگ تا قلعه ی وکیل و بی بی مهرو میرسد امنیت به حدی وخیم است که شبانه افراد چاقو بدست مردم را در کوچه های قلعه ی وکیل، قلعه ی نجار، قلعه ی خاطر و غیره به قول معروف لوچ نموده موبایل و پول نقد شان را میگیرند. معلوم نیست عاملان این قضیه کیستند؟ و چگونه در محلی این بی امنیتی را به راه انداخته اند که مرکز شهر و یکی از نقاط بسیار با امنیت نزدیک به سرک رفت وآمد مهمانان خارجی ودیپلومات ها به شمار میرود.
مواردی دیده شده کسانی که با تهدید پول و موبایل شان گرفته شده حتا از شرم جرأت افشای این قضیه را به دیگران نداشته اند، چند سوال مطرح است:
1- در حالیکه وزارت داخله، ریاست امنیت ملی، قوماندانی شهر، آمریت حوزه، حوزه های امنیتی پولیس و امنیت و افراد مخصوص جنایی در شهر وجود دارند، چگونه این بی امنیتی به وقوع می پیوندد؟
2- ساکنان محل میگویند: در حالیکه ما در زیر دیوار ارگ زندگی می کنیم و همه مردم از این گروه های چاقو کش و دزدان کوچه ها خبر دارند، نمیدانیم به کی عرض کنیم و به کی شکایت کنیم؟

Advertisements

در شهر ما

اکتبر 27, 2012

نوشته : داودسیاووش
شهر ما شهریست که در آن؛
صداقت را در چربی زبانی
سیاست را در فریب مردمان
ریاضت را در قبای خرقه سالوسان
رفاقت را در خوش گذرانی عیاشان
قدرت را در عربده های بدماشان
افضلیت را در بلند منزل های فراوان
جذابیت را در اسکورت قطار های رهبران
دانش را در قفسچه های تفننی کتابخانه های بزرگان
ارتقا را در مجامله و دعاگویی و آستان بوسی فرکسیون بازان
شهرت را در پیدا کردن حواریون و هورا گویا و چکچکیان
معنویت را در مطالعه دیوان ملا نصرالدین و زردنویسی مستهجن نویسان
و سیادت و سعادت دارین را در بادی گارد های فراوان و خیل قلدران و زورگویان به نمایش میگذارند.
شهر ما شهریست که در آن:
خوانش رمان الیاد و ادیسه را کار کسل
ومطالعه ی دن کیشوت را کار عبس و قابل خجل میدانند
شهریست که:
دیوان حافظ را فقط برای تفال و دیوان سعدی را فقط برای گزینش ابیات پر تجمل وزیب سخنرانی ها می گشایند.
شهریست که در شاهنامه فقط با نام رستم و دیوان عطار فقط با قصه سیمرغش آنهم اززبان قصه گویان زیرصندلی شبهای زمستان آشنایند.
شهریست که سنایی را در قصه ی لایخوار و مولوی را در قصه ی کنیزک عاشق پیشه و گنهکار خلاصه میشناسند و از انفعال سنایی و ناله ی نای مولوی واسراری که دردیوانش دانته به دریاچه گفت در گریزند.
شهریست که شاعرانش در دهلیز های قدرت سرگردان و ادیبانش به فکر نشستن بر سفره عرس روز تجلی بزرگانند.
شهریست که سایه های زورمندانش هر روز با بلند منزل های مضحک دراز تر و برعکس شخصیت شان هرروز کوتاهتر میشود.
شهریست که سیاست را در عوام فریبی، دموکراسی را در ممبوکراسی و آزادی بیان را در غوغاکراسی می بینند.
شهریست که سوسیالیزمش پولیگون پلچرخی، دین طلبی اش کیبل و بازار آزادش رشوه و اختلاس و قاچاق به ارمغان آورد.
شهریست که در آن چکن ستریت را قربانی کاریکاتور وال ستریت میسازند و کتابفروشی را به کاه فروشی مبدل میکنند.
شهریست که قیمت سیت طلا و بوتل شراب در آن هر روز ده ها برابر افزایش وبرعکس ارزش کتاب و کتابدار و کتابفروش کتابخوان صد ها بار کاهش می یابد.
شهریست که در مساجدش حملات انتحاری صورت میگیرد.
شهریست که خانه ی بینوایان را در قلعه ی جنگی تاریخش ویران میکنند.
شهریست که عقل مردمش در تیتر اول اخبار تلویزیون ها و ابرازنظرکارشناسانش بدون مراجعه به ارقام و اعداد و فکت ها و شواهد آشکاراست که
با این حال همه شان از صبح تا شام با چشم پت و دهن باز در وا ویلاست.
شهریست که در آن برای راه یافتن به حیات سیاسی باید یا پایدو رهبر، یا بشقابچی قلدر و اژدر و یا گارسون کدام هوتل پر شور و شر بود.
شهری که هنوز در پارک های مستراح وجود ندارد و بر روی دیوار هایش چیزهایی مینویند که خر کند خنده.
شهریست که که در زیر پل های دریایش بجای سیل معتادان بیشمار وخیل خیل در حرکت اند.
شهری که ساحه ی دیپلومات نشین، محل خرابات، مناجات، فقیر نشین و وزیر اباد آن معلوم نیست و دفاترچون قلعه ی جنگی با بلوک های کانکریتی محاصره شده.
شهریست که رهبرانش دوست و دشمن خود را نمی شناسند.
شهریست که اظهارات رهبرانش مانند عمرانات ساختمان هایش بی نقشه و بدون برنامه است.
شهریست که در آن یکی از فشار خون می میرد و هزاران کس از کم خونی.
شهریست که روشنفکرانش با نرخ روز نان میخورند و با رنگ روز لباش میپوشند و از کلاه پیک و بروت دبل تا لنگته و دستمال سر شانه و تا پایپ و سیگاه در یک دهه میتامارفوز و تغییر چهره میکنند.
شهریست که روشنفکرش گپی برای گفتن و سیاستمدارش برنامه یی برای عملی کردن ندارد.
شهریست که رهبرانش رعیت خود را از نظر انداخته و طفلان انفجاری وانتحاری را بورس میدهد.
شهریست که در برابر راکتباران های اجنبی بر اطفال خودش به خاطر خون نشدن بینی دشمن سکوت میکند.
شهریست که مردمش با فورمول دست و دهن امرار معاش میکنند.
شهریست که حزب در آن بمعنای گرد آوری گروه های ایله جار بی سواد وکم سواد چکچکی درک می شود.
شهریست که رهبرانش بر سفره های رنگین و دفاتر خوش نما و آهنگین نعمات پنج قاره به خاطر خوشگذرانی گرد هم می آیند و حاصل کار شان در کمپیوتر های آخرین پنتیم و انترنت سریع السیر بازی گیم و مشاهده فلم های پورنو و تصاویر عجیب و غریب میباشد.
شهریست که رهبرانش تخم مرغ را از هند، قیماق را از پاکستان، شیر را از ایران، کاهو و ناک را از چین، لحم حلال را از مارات متحده عرب و آرد و روغن و چای و بوره و تیل را از پاکستان و ایران و قزاقستان و ترکمنستان و ازبکستان و تاجکستان وارد نموده، مانند آن چرچرک در فصل تابستان حضور جامعه جهانی در سفره های رنگین صبحانه اکل و شرب مشغولو از عواقب پس از 2014 غافل اند.
شهریست که رهبرش با یک غولک در برابر مرمی های شهاب و غزنوی و غوری به میدان برآمده امنیت پس از سال خروج بین المللی را اطمینان میدهد.
شهریست که بخاطر ثابت نگهداشتن نرخ دالر هر هفته از کندوی اسعار مملکت چهل میلیون دالر را به باد فنا میدهند.
شهریست که بزرگترین بانک خصوصی آن با ضرر یکصد هزار دالر روزانه از کیسه ی دولت فعال است.
شهریست که برای پنج میلیون شهروند شبکه آبرسانی سراسری ندارد.
شهریست که ساحه ی سبز و محیط زیست برای هواخوری ندارد.
شهریست که کتاب های درسی خود را در اندونزیا و مالیزیا و ممالک هند و چین چاپ می کنند ولی چاپخانه هایش بیکار اند.
شهریست که مردمش بیکار ولی کارگران ماهر امور ساختمانش اتباع کشور های همجوار ند.
شهرست که در آن خیرات طلبان پاکستانی به هزار و در جیب هر کدامشان یک موبایل برای مخابره با مراجع نا معلوم عیار است.
و بالاخره شهری که جز آه بینوایان، دود دل یتیمان در فضایش چیزی نمی پیچد.
آه! که در چه شهری زندگی میکنیم و در چه حال و هوایی!

تناقضات در ديدگاه هاي رهبري افغانستان مردم را به تشويش ساخته!

اکتبر 16, 2012

نوشته داود سياووش

اكنون به جرأت ميتوان گفت كه يك شهروند عادي كم سواد و بي سواد افغانستان كه از بام تا شام مصروف تركاري فروشي و كسبه كاري و دوره گردي ميباشد به مراتب نسبت به دستگاه بر سر اقتدار سياسي كشور بهتر و خوبتر منافع ملي را تشخيص داده و پيامد دردناك معاملات پشت پرده رهبران را ميداند.

متأسفانه رهبران و زمامداران بر سر اقتدار به حدي در معاملات پشت پرده تحت فشار قرار دارند كه حتا حافظه سياسي شان نيز قدرت حفظ اظهارات چند روز قبل شان را نداشته با روحيه ي روزمره گي و( هر چه پيش آمد خوش آمد،) هر روز موجي از كلمات ضد و نقيض را در رسانه ها انتشار ميدهند.

روزي را كه جنرال قواي سرحدي بخاطر شكايت از حملات راكتي پاكستان بر خاك افغانستان از وظيفه سبكدوش شد همه به ياد دارند. روزي را كه رييس جمهور كرزي به رسانه ها گفت اخبار حملات راكتي از پاكستان را با احتياط به نشر برسانند همه به ياد دارند. روزي را كه پارلمان از رييس جمهور كرزي به خاطر موضعگيري انفعالي موصوف در رابطه به حملات راكتي پاكستان بر خاك افغانستان انتقاد كرد همه به ياد دارند. روزي را كه كارشناسان از طريق مطبوعات و رسانه ها از رييس جمهور به صفت قوماندان اعلاي قواي مسلح خواستند امر مقابله به حملات راكتي پاكستان را بدهد همه به ياد دارند. روزي را كه رسانه ها و كارشناسان به رييس جمهور توصيه نمودند كه بايد سفير پاكستان به وزارت خارجه احضار شود، به شوراي امنيت سازمان ملل از حملات راكتي پاكستان شكايت شود همه به ياد دارند. و با اين حال روزي را هم به ياد دارند كه رييس جمهور در اجلاس عمومي سازمان ملل از موضوع حملات راكتي پاكستان بر خاك افغانستان اصلاً شكايت نكرد.

تا اينجا همگان چنين فكر ميكردند كه رييس جمهور در يك برنامه ي مشخص با هر هدفي كه باشد اين اقدامات را انجام ميدهد. اما بطور كاملاً دراماتيك و با تغيير 180 درجه رييس جمهور پس از عودت از اجلاس سازمان ملل خبرنگاران را به ارگ دعوت نموده اظهارداشت كه ايالات متحده به صفت متحدستراتيژيك در مقابل حملات راكتي پاكستان به افغانستان چرا كمك نميكند، در حاليكه حتا تا يكروز قبل هم دررهبري افغانستان نظرياتي وجود داشت كه گويا كسان ديگري بخاطر بدنام ساختن جنرالان پاكستان اين كار را ميكنند چنانكه معاون اول رييس جمهور به صراحت در روز تجليل از شهادت احمد شاه مسعود گفت: جنرالان پاكستان آنقدر ساده نيستند كه به خاك افغانستان حملات راكتي انجام دهند.

از همينجاست كه ميان ديدگاه مردم عادي و عامي و شهروندان كسبه كار و بي كار و تركاري فروش و چوب فروش و جوالي و دهقان و كارگر ومعلم ومتعلم و مامور وكارمند با دستگاه رهبري فاصله ايجاد ميشود. اكنون هر جا برويد و با هر كسي كه صحبت كنيد همين استدلالات را با آب و تاب مطرح مي سازند كه چرا رييس جمهور تا يكروز قبل از عودت از نيويارك اين مسايل را مطرح نميكرد؟ چرا رسما از امريكا در خواست نكرد. چرا به صفت سر قوماندان اعلاي قواي مسلح امر دفاع ازخاك را نداد؟ چرا به شوراي امنيت سازمان ملل شكايت نكرد؟ چرا سفير پاكستان به وزارت خارجه احضار نشد؟ وبالاخره چرا در اجلاس سازمان ملل مساله حمله پاكستان به افغانستان را مطرح نكرد؟

مسأله ديگري كه اذهان مردم را مشغول نموده اينست كه همگان ميدانند همين رسانه هاي غربي چهره ي رييس جمهور كرزي را جهاني ساخته ده ها و صد ها كانال و شبكه تلويزيوني و راديويي تيتر اول اخبار شان را با نام حامد كرزي رنگين مي ساختند كه حتا چپن رييس جمهور يك سوژه براي مطبوعات شد. ولي پس از عودت از نيويارك رييس جمهور يكباره تغيير مسير داده رسانه هاي غربي را به دامن زدن جنگ رواني عليه كشور متهم نمود ودليل آن را در انتقاداتي وانمود كرد كه از وضعيت جاري كشور مينمايند.

مسأله سومي كه همگان را سرگيچ ساخته برداشت عجيب و غريب دستگاه رهبري از مفهوم معاهده ستراتيژيك است. از گفته هاي رييس جمهور درسازمان ملل استنباط ميشود كه افغانستان يگانه كشوري است كه در آن جهان با ديدگاه هاي متفاوت نقطه نظر واحد دارند، در حاليكه توضيح نميدهد كه مثلاً چگونه منافع هند و پاكستان، چين و روسيه، ايران و امريكا، عربستان سعودي و تركيه با هم در توافق قرار ميگيرند و با همين ديدگاه با تمام جهان معاهدات ستراتيژيك را مانند يك كاغذ پاره عادي طوري به امضاء ميرساند كه در تناقض آشكار با موضعگيري هاي آن كشور ها قرار دارد. مثلاً رييس جمهور از يكطرف خواهان عقد معاهده ستراتيژيك با پاكستان ميشود و از جانبي شكايت ميكند كه پناهگاه هاي دهشت افگنان در پاكستان است و عامل بي ثباتي افغانستان را پاكستان ميداند. با فرانسه معاهده ستراتيژيك عقد ميشود درحاليكه با كشته شدن چند سرباز فرانسوي در تگاب، فرانسه از افغانستان فرار ميكند. با امريكا قرار داد ستراتيژيك عقد ميشود ولي پول خصوصي از ايران اخذ ميشود و قرار داد تيل در شرايط تعذيرات با ايران عقد ميشود.

موضوع چهارم كه خيلي سوال بر انگيزست اينكه : در حاليكه فرزند جوان و طفل يك افسر پوليس را طالبان در مقابل چشمان پدرش به جرم همكاري وي با حكومت ميكشندو در مكاتب صفحات شمال ده ها مكتب نسوان سم پاشي ميشوند و ده ها جسد اطفال اعم از دختر و پسر از زير آوار حملات انتحاري و انفجاري هر روز بيرون كشيده ميشود. رييس جمهور در اظهاراتش طوري وانمود ميسازد كه گويا كسان ديگري از نام طالبان اين كار را ميكنند و وزير معارف به صراحت اظهار ميدارد كه مديران معارف ولايات با طالبان در تماس اند. ام بخاطر حمله بر يك طفل درسوات به امر وزير معارف درمكاتب افغانستان مراسم دعا خواني برگزار ميشود ووزير معارف با ندبه وزاري حمله به آن طفل را حمله به بشريت عنوان ميكند در حاليكه به پدر طفليكه درغزني به شهادت رسيده حتا والي غزني حاضرنيست تسليت بگويد.

سوال ديگري كه در اذهان همگان وجود دارد آنست كه چرا شوراي علما و شوراي صلح افغانستان كه در آنها عده ي زيادي از علماي ديني عضويت دارند، حملات انتحاري را حرام اعلان نميكنند و چرا شخص رييس جمهور از حرام بودن حملات انتحاري حرفي بر زبان نمي آورد. در حاليكه از خارج تشكيلات حكومت تنها پروفيسور سياف با جرأت اين حملات را محكوم ميكند، اين گنگ و لال بودن شوراي علما و دست اندركاران مقامات رهبري افغانستان ناشي از چيست؟

سوال ششمي كه اذهان مردم را آزار ميدهد آنست : در حاليكه قاضي حسين احمد و عمران خان و كسان ديگري در پاكستان جهاد را در افغانستان روا و در پاكستان نا روا ميدانند چگونه رييس جمهور افغانستان خلاف عرف ديپلوماتيك نامه هايي را از نام رييس جمهور به اشخاص مختلف از جمله عمران و قاضي حسين احمد فرستاده از آنها ميخواهد در مبارزه با تروريزم با دولت افغانستان همكار باشند.

سوال هفتم كه مردم ميپرسند اينست: در حاليكه با وجود پانزده هزار نيروي امريكا و انگليس در هلمند چند ولسوالي آن هنوز بدست طالبان ميباشد. اين اطمينان خاطر دادن رييس جمهور به مردم كه گويا بعد از خروج قواي بين المللي پس از سال 2014 در افغانستان آب از آب تكان نخواهد خورد به چه معناست؟ چون اگر تنها مثال هلمند را مدنظر بگيريم پس از خروج پانزده هزار نيروي انگليس و امريكا همه ميدانند در آن ولايت چه واقع خواهد شد.

سوال ديگري كه در اذهان همگان وجود دارد آنست چگونه رهبران دولت افغانستان به اين نتيجه رسيده اند كه كسي كه عملاً انفجار و انتحار ميكند قابل شريك ساختن در حكومت است. اما اعضاي برحال حكومت ناقضان حقوق بشر اند و بايد از حكومت اخراج شوند، اين محاسبه به كدام اساس صورت ميگيرد، حد اقل در دست اين افراد فعلاً سلاح وجود ندارد در حاليكه طرف مقابل عملاً با دولت مي جنگد و مسووليت قتل ها را بدوش ميگيرد.

سوال ديگري كه مطرح است اينست كه با كدام محاسبه ميتوان نتيجه گرفت كه با رفتن جمعيت و جنبش و چند جبهه واايتلاف و غيره وباآوردن حزب اسلامي و طالبان در افغانستان صلح بر قرار ميشود؟ و اين لشكر سازي هادر محلات بنام خيزش هاي مردمي و غيره بغير از ساختن گارد امر بالمعروف آينده براي حاميان آوردن طالبان ديگر چه معنايي ميتواند داشته باشد؟

مردم بطور عموم از اين نگرانند كه:

1- چرا دولت افغانستان ديدگاه هاي مشخص تبويب شده و واحد در عرصه هاي سياسي، نظامي، اقتصادي، فرهنگي، اجتماعي و غيره ندارد كه از رييس جمهور تا كاتب يك اداره از ارگ تا دور دست ترين نقاط كشور بر مبناي آن صحبت كند و هر كس اينچنين به قول معروف بي خريطه هر چه دلش خواست بنام سياست داخلي، خارجي، دكترين نظامي، اقتصادي، اجتماعي فير نكند؟

2- چرا يك رهبر، يك مسوول، يك وزير در عين مسأله چند گونه ابراز نظر متناقض ميكند؟

3- چرا براي كشور متحدين اصلي و مخالفين تعريف نميشود؟ از زبان رييس جمهور شنيده شده كه جنگ با كي؟ و از اين مسأله اظهار بي خبري نموده، آيا با چنين وضعيت ميتوان در جبهات به پيروزي دست يافت؟

افغانستان تا وقتي كه يك برنامه مشخص سراسري نداشته باشد دچار چنين اعوجاج و پراگندگي و سرگيچي فكري خواهد بود، بنابران لازم است به عوض معامله گري با قدرتمندان و راضي نگهداشتن آنان با كرسي ها به افكار و نظريات توجه شود، بايد رهبري افغانستان به ياد داشته باشد كه رهبران چپ و راست ديروز براي صفوف شان جذاب نيستند، چون از يكطرف شعار هاي دهه چهل و دوران تهاجم شوروي وجود ندارد و از جانبي غير قابل تطبيق بودن برنامه هاي چپ و راست طي سي سال اخير در آزمون زمان ثابت گرديد. معامله با اشخاص هر قدر آسان باشد دايمي نخواهد بود و بايد طيف وسيعي از افكار را مجال پرواز و طيران داد تا با توجه به شرايط داخلي، منطقوي و جهاني نتيجه گيري هاي جديد از وضعيت نمايند، با نسخه هاي ديروز هيچ مشكل افغانستان حل نميشود و با روزمره گي امروز هم كشور هر روز در بحران فرو تر ميرود. مردم افغانستان از اين تشويش دارند كه همين رهبراني كه امروز بر ضد امريكا قلقله ميكنند روزي با بكس هاي پر از دالر از ميدان هوايي كابل به سوب واشنگتن ، نيويارك و، لندن و، پاريس و بن پرواز نموده با فاميل هايشان در سواحل بحر اقامت اختيار نمايند ولي مردم بيكار و بيمار و آواره و بيچاره و بي سرپناه افغانستان را در عمق يك مخمصه خونين رها نمايند. بنابران توقع عموم مردم از رهبران آنست كه مسوولانه بينديشند، مسوولانه حرف بزنند و مسوولانه عمل كنند، وبه يارراشته باشند كه حكومتداري كار احساسات نيست

بدون شرح : ببين تفاوت كار از كجاست تا به كجا!

اکتبر 10, 2012

آیا انقلاب مصر زنان این کشور را خواهد خورد؟

اکتبر 9, 2012


زنان مصری در مبارزه با رژیم مبارک دوشادوش مردان شرکت داشتند. آنها در اعتراضات میدان تحریر نیز در صف اول بوده و کلیشه زن سنتی خانه‌نشین را شکستند. اما هنوز روشن نیست که حاکمیت و قانون اساسی جدید، حقوق آنها را تضمین کند.

جهانیان در فوریه سال ۲۰۱۱ شاهد حضور زنان مصری در کنار مردانی بودند که برای زندگی بهتر به خیابان‌ها ریخته بودند. اعتراضات منجر به سقوط مبارک، بدون مشارکت و اراده زنان مصری قابل تصور نبود.

سرنگونی مبارک و پیروزی انقلاب مصر در یک فاصله زمانی ۱۸ روزه از ژانویه تا فوریه سال ۲۰۱۱ صورت گرفت. در این برهه تفاوتی بین زن و مرد، مسیحی و مسلمان یا اسلامگرایان و لیبرال‌ها دیده نمی‌شد و بسیاری با خوشبینی به این کیفیت نام «آرمانشهر مصری» داده بودند.

عذرا عبدالفتاح، یکی از کنشگران حقوق زنان در مصر می‌گوید: «پیش از انقلاب می‌گفتیم که مردهای مصری عقب‌مانده هستند و کاری جز ایجاد مزاحمت برای زنان ندارند. اما این رفتارها با سرنگونی مبارک پایان گرفتند. در واقع رژیم فاسد مبارک مردم را بد کرده بود.»

تصویر پشت صحنه و سنتی زنان مصر نیز در خلال انقلاب تغییر کرد. برای کمتر کسی قابل تصور بود که این زنان در تظاهرات ضد رژیم در صفوف اول بایستند یا به تنهایی در چادرهای برپا شده در میدان تحریر بخوابند. عبدالفتاح می‌گوید این انقلاب بسیاری الگوها و برداشت‌ها نسبت به زن مصری را متحول کرد.

عذرا عبدالفتاح کنشگر حقوق زنان و کارگران در مصر

عذرا عبدالفتاح یکی اِز شناخته شده‌ترین کنشگران زن مصری، موسس نهادی به نام » جنبش جوانان ۶ آوریل» است. این جریان در آوریل سال ۲۰۰۸ و طی مبارزات کارگران کارخانه نساجی «محله» در نیل دلتا شکل گرفته است. عبدالفتاح می‌گوید اعتراضات کارگری یاد شده را که مدت‌ها پیش از اشغال میدان تحریر صورت گرفتند، می‌توان نخستین جوانه‌های تظاهرات علیه حاکمیت مبارک تلقی کرد.

عذرا عبدالفتاح چهره‌ای شناخته شده در حوزه‌های حقوق بشری، زنان و کارگران است. شهرت او به تلاش برای گسترده کردن جنبش اعتراضی در مصر و به کارگیری شیوه‌های مسالمت‌جویانه در این مسیر است.

عبدالفتاح همراه با اسماء فیروز، وبلاگ‌نویس مصری نامزد دریافت جایزه نوبل صلح نیز شده است. او در گفتگو با دویچه‌وله و با یادآوری روزهای انقلاب می‌گوید: «ما با یک اعتصاب کوچک و محدود، اعتصابی بزرگ و سراسری در مصر به راه انداختیم. جوانه‌های اعتراض را ما کاشتیم و دیگران آن را به حوزه‌های وسیع‌تر جامعه منتقل کردند. از حرکت کوچک ما، جنبش‌های دیگری سر برآوردند.»

زنان مصری در چنبره چکش و سندان

شورای نظامی مصر که عهده دار امور کشور پس از سرنگونی مبارک شد، زنان را در آغاز به صورتی آگاهانه نادیده گرفت. تندروهای سلفی نیز با رسیدن به قدرت، شروع به انواع حملات علیه زنان کردند. همسویی این دو جریان محافظه‌کار و تندرو در محدود کردن زنان مصری تا آنجا پیش رفت که کنشگران معترض را تحت فشار و مورد تهدید قرار دادند.

این فشارها در دسامبر سال ۲۰۱۱ به اوج خود رسید. زنان معترض به دادگاه نظامی برده شده و مورد آزمایش بکارت قرار گرفتند. منصوره عزالدین، نویسنده مصری و فعال حقوق زنان می‌گوید: «پس از این بود که عادت مزاحمت‌ جنسی علیه زنان دوباره به خیابان‌های قاهره برگشت و این بار به صورتی سازمان‌یافته از سوی شورای نظامی!»

با وجود شواهد ناشی از عدم تحمل حضور زنان مصری در عرصه سیاسی و تکاپوی آنها برای گرفتن حقوق شان، هنوز نمی‌توان بطور قطع گفت که آنها بازندگان انقلاب بوده‌اند. دستکم خود کنشگران زن مصری، این نتیجه‌گیری را شتاب‌زده و پیش‌‌هنگام می‌دانند.

دالیا زیاده، مدیر مرکز مطالعات توسعه «ابن خلدون» در قاهره و موسس حزب «عدالت نو» می‌گوید که زنان مصری مصمم شده‌اند میدان مبارزه برای آزادی و برابری اجتماعی را ترک نگویند. او تاکید می‌کند که «جامعه مصر تکان خورده و زنان به قدرت خود واقف شده‌اند. ما به ترس‌های خود غلبه کرده‌ایم و دیگر از رژیم یا پلیس یا سنت وحشت نمی‌کنیم.»

دالیا زیاده که یکی از جوان‌ترین کنشگران سیاسی زن در مصر است، مشکل اساسی کشورش را نبود قوانینی در تضمین حقوق بنیادین شهروندی می‌داند. او می‌گوید که زنان مصری برای برابری حقوق خود خواهند جنگید و امیدوارند که این تلاش بدون خشونت به سرانجام برسد.

زیاده تاکید می‌کند که هنوز پیش‌نویس قانون اساسی جدید مصر از سوی کمیسیون مربوطه ارائه نشده است. او می‌گوید زنان می‌ترسند که به ویژه در حوزه‌های خانواده و ارث و حقوق فردی خود، همچنان با تبعیض‌های جنیسیتی روبرو باشند. این ترس چندان هم بی‌دلیل نیست زیرا کمیسیون پیش‌نویس قانون اساسی مصر به طور عمده در دست اسلامگرایان است.

وبلاگ جهان زن

افغانستان به كدام سو در حركت است؟

اکتبر 6, 2012

نوشته: داود سياووش
سخنان رييس جمهوركرزي در كنفرانس اخير مطبوعاتي سوالات زيادي را در حلقات مدني، اجتماعي، سياسي و روشنفكري افغانستان ايجاد نموده كه با بريدن از غرب تيم حاكم به كدام سو در حركت است؟
در حاليكه آقاي كرزي تا چندي قبل عملاً از پرتاب راكت هاي پاكستان بر افغانستان نا ديده ميگذشت و حتا شكايت ها و صداهاي سرحد داران، واليان، پارلمان و مردم افغانستان را نا شنيده مي گرفت و معاون اول رييس جمهور به صراحت گفت كه جنرالان پاكستان آنقدر ساده نيستند كه به افغانستان راكت پرتاب كنند، پس از عودت رييس جمهور از اجلاس عمومي سازمان ملل همه چيز وارونه شد و رييس جمهور با لحن تند بر امريكا تاخت كه گويا امريكا به افغانستان در دفع حملات راكتي پاكستان كمك نميكند و نشرات غربي را به خاطر دامن زدن جنگ رواني عليه افغانستان ملامت كرد. رييس جمهور حتا هشدار داد كه با وجود قرارداد ستراتيژيك با ايالات متحده از ديگران طياره و اسلحه خواهد خريد و به همينسان با تندي اظهار داشت كه پس از سال 2014 وضعيت امنيتي خوب خواهد بود.
اين سخنان جامعه ي مدني، متفكرين، كارشناسان و قشر روشنفكر افغانستان را كاملاً شگفت زده نمود كه چگونه رييس جمهوري كه طي 11 سال به حمايت جامعه ي جهاني در افغانستان حكمرانده و به حمايت جامعه ي جهاني به مقام رياست جمهوري رسيده و حتا همين اكنون مصارف چرخ حكومتش را جامعه ي جهاني مي پردازد، يكباره پشت به متحدين اصلي خود مينمايد و اين سوال پيدا شد كه با بريدن از غرب به كي مي پيوندد ؟ چگونه مي پيوندد ؟ چرا مي پيوندد؟ و آيا اين بريدن از متحدين قبلي و پيوستن به كدام طرف ديگر عملاً با نوجه به وضعيت كنوني كسور ممكنست يا نه؟
اگر محاسبه آن باشد كه لوي درستيز باري گفته بود كرتي خود را فروخته از وطن دفاع ميكند. وبا رييس جمهور گفت سنگ به شكم خود بسته كرده اردورا ميسازد اين سخنان شايد براي ارتقاي مورال وسرباز گيري موقت در يك مارش ومتينگ موثر باشد اما اگر منظور شنيدن حرف هاي حسابي سر قوماندان اعلي قواي مسلح باشد به مشكل ميتوان باور كرد كه محاسبات ستراتيژيك قومانداني اعلي قواي مسلح چنين سهلنگارانه باشد و اين سخنان آن حرفهاي روز هاي آخر ملا عمر را به ياد مي آورد كه مي گفت اگر امريكا به افغانستان حمله نمود طوفان بحري به سوي امريكا حمله نموده آن را نابود خواهد كرد. و يا ملا ديو بندي به كساني كه انتقاد مي كردند بدون تانك و توپ و طياره با امريكا طالبان مقابله كرده نميتوانند ميگفت در زمان حمله ي شوروي توپ و تانك و طياره در كجا بود و از كمكهاي امريكا وغرب به مجاهدين چشم ميپوشيد؟
شايد براي كساني كه از روي احساسات شخصي و يا براي بر انگيختن احساسات مردم حرف بزنند اين ادعا ها در كسانيكه سواد و معلومات كافي ندارند به حيث يك شعار تحريك كنند چسپ داشته باشد اما از ديد يك كارشناس نظامي ويك اركان حرب چنين ادعاها عجيب و غريب به نظر خواهد آمد. زيرا در شرايطي كه ايران با سلاح اتمي مجهز است و پاكستان با يك ميليون نيروي مسلح مرمي هاي دور برد را در مسابقه ي تسليحاتي با حريفش هند آزمايش ميكند. در كشوري كه در كندوي ذخاير نظامي و مالي و پولي اش توانايي سه سال در شرايط بدون جنگ زيستن را ندارد چنين ادعا ها واهي و پا در هوا مينمايد. زيرا اولاً كشور از نظر نظامي، اقتصادي و سياسي در حدي نيست كه خود كفا باشد دوم براي خريد طياره و تانك و توپ و تجهيزات و اعاشه و اباته نظامي پول لازم است كه افغانستان ندارد و سوم هيچ كشوري حاضر نخواهد بود رابطه ي ستراتيژيك خود را با امريكا بخاطر رييس جمهور افغانستان خراب كند.
اما سوال اساسي اينست در حاليكه طي ده سال براي ظرفيت سازي نظامي و اقتصادي و ايجاد پوتانسيل دفاعي كشور كار نشد چرا رييس جمهور در سال يازدهم و در سال هاي آخر دوره ي كارش اين چنين دل به دريا زده كشتي سرنوشت افغانستان را بدست طوفان مي سپارد.
تجربه به كرات نشان داده كه هر نيرويي كه از متحدش در آخر كار بريده پا در هوا مانده، داود خان در حاليكه داراي اردوي منظم و تجهيزات متناسب به آن زمان بود با يك عصبانيت روي ميز مذاكره با برژنيف همه چيز را از دست داد، تره كي با غروري كه از پيروزي نظامي بدست آورده بود و با القابي كه طرفدارانش برايش ميدادند فقط از به خاطر تشويشي كه از امكان تبارز تيتوي دوم در بلوك طرفدار شوروي ايجاد شده بود بدست شاگردش نابود شد، امين كه با تكيه بر شوروي از غرور بيش از حد دست امريكا را تا لندن خلاص ميگفت بخاطر تك روي پس از 90 روز كشته شد، كارمل با نبريدن از خط برژنيف و نرسيدن به خط گرباچف از قدرت كنار رفت، نجيب در حاليكه 500 هزار نيروي مسلح داشت فقط بخاطر آنكه نتوانست اعتماد غرب را كسب كند مجبور به ترك قدرت شد. ولي اينكه بطور شگفت انگيزي تيم حاكم بر افغانستان با كشوري در افتاده كه عملاً بود و نبود آن به ادامه ي كمك هاي آن كشور ارتباط دارد جاي تعجب است.
در حال حاضر مصارف نظامي روزانه امريكا در افغانستان به قول رسانه ها به صد ها ميليون دالر ميرسد و خون هزاران امريكايي نيز در صحنه هاي جنگ افغانستان ريخته ميشود، در چنين وضعيت عصبانيت رييس جمهور بر حال مورد حمايت امريكا براي همگان حيران كننده است؛ رييس جمهور و تيم بر سر اقتدار بايد به چند موضوع توجه نمايند:
1- در حاليكه آقاي كرزي و تيم حاكم به حمايت ايالات متحده و غرب در افغانستان طي يازده سال حكومت نموده و به حمايت ايالات متحده و غرب در دوره هاي مؤقت، انتقالي، انتخابي اول و انتخابي دوم به قدرت رسيده، هيچكس در آينده قبول نخواهد كرد كه تيم بر سر اقتدار و رييس جمهور مورد حمايت جامعه جهاني و ايالات متحده يك عنصر ضد غربي و ضد امريكا بوده باشد، بنابران با چنين عصبانيت ها هيچگونه سند تبرئه براي آينده بدست نمي آيد اگر موفقيت باشد يا ناكامي به جهان و تيم بر سر اقتدار ارتباط دارد.
2- در حاليكه كشور از نظر نظامي، اقتصادي و سياسي كاملاً متكي به حمايت ايالات متحده ميباشد، مخالفت با ايالات متحده و غرب توسط رييس جمهور در واقعيت تيشه به ريشه خود زدن است.
3- اگر رييس جمهور كرزي چشم به اخذ كمك هاي ايران به صفت دشمن امريكا دوخته باشد بايد اين مسأله را مد نظر گيرد كه اولاً تنها تعذيرات امريكا چرخ اقتصاد ايران را از كار انداخته و يك دالر تا مرز 39 هزار ريال تبادله ميشود و ايران مجبور شده دالر را از افغانستان قاچاق كند. و در ثاني كشور هاي چون ايران توان يك ماه پرداخت مصارف گزاف كنوني كشور را ندارند.
4- اگر رهبر كشور فكر ميكند پاكستاني در معامله با رييس جمهور در محالفت با ولينعمت اصلي خود يعني ايالات متحده قرار خواهد گرفت، اين مسأله از بنياد اشتباه است. چون پاكستان بدون حمايت امريكا اصلاً در برابر هند وجود نخواهد داشت و از جانبي علت سر گوشي ها و تمايلات كاذب پاكستان به رهبري افغانستان آنست كه درز اختلافات كابل را با واشنگفتن عميق ساخته در نهايت عنان يك حكومت دست نشانده مزدور چون طالبان را به اجازه امريكا در آينده افغانستان بدست گيرد.
5- اگر رهبري افغانستان به اين تصور باشد كه چين، روسيه و يا هند بخاطر كمك به رييس جمهور كرزي منافع ستراتيژيك شان را با امريكا قرباني خواهند كرد اين مسأله از ريشه اشتباه است، چون آنان به منافع شان با امريكا در مقايسه به جهان مي انديشند نه در سطح يك كشور محاط به خشكه چون افغانستان.
بنابران چه بايد كرد؟
اولاً رييس جمهور كرزي بايد از نجيب انتباه مي گرفت( كه با وجود تمايلات پنهاني و آشكار به امريكا و عدم تمايل امريكا به نجيب نتوانست به حيات حكومتش ادامه دهد) بنابران در انتخابات دوم رياست جمهوري بايد بيش از حد پا فشاري نميكرد. حالا كه چند سال اين حكومتداري در تشنج و بحران و بگو مگو گذشته و عملاً گامي به جلو گذاشته نشده و خشتي روي خشتي گذاشته نشده رييس جمهور بايد به حكم منافع ملي افغانستان را در ورطه هولناك مقابله با يك سوپر پاور جهان و قدرت هاي غربي قرار ندهد.
ثانياً تيم حاكم بايد بداند كه بزرگترين ضربه را ايالات متحده در وجود آقاي كرزي و تيم بر سر اقتدار درافغانستان خورده و از نظر تلفات جاني و مالي اقتصاد امريكا را متحمل تلفات بزرگي نموده اند كه امريكا مسوول ناكامي حكومت بر سر اقتدار و بدنامي خود در افغانستان همين تيم را ميداند، بنابران حتا بخاطر مصلحت شخصي خودشان هم اگر شده بايد رابطه را بيش از حد متشنج و بحراني با امريكا نسازند.
بنظر ميرسد ايالات متحده هر نوع حملات لفظي و ناراحتي هاي رييس جمهور كرزي را تا ختم دوره ي كارش با حوصله مندي مي پذيرد ولي تيم حاكم اين مسأله را نيز به ياد داشته باشد كه ايالات متحده به هيچوجه (آنطوريكه بعضي مشاورين واطرافيان رييس جمهور برايش مشوره ميدهند) افغانستان را رها نخواهد كرد و در هر نوع شرايط به اشكال مختلف با اقشار و لايه هاي مختلف جامعه كار خواهد نمود كه در اين حالت بنظر ميرسد امكان افتيدن كشور بدست دهشت افگنان بعيد باشد. امريكا احتمالاً منافع چين و هند و روسيه را در آينده افغانستان به شكلي از اشكال رعايت خواهد كرد، اما از افتادن كشور بدست دهشت افگنان و يا بر سر اقتدار آمدن يك رژيم دست نشانده و مزدور پاكستان جداً جلوگيري خواهد نمود و هر نوع طرح كشور هاي غربي چون بريتانيا و ديگران نيز بر محور طرح هاي امريكا خواهد چرخيد چون به غير از امريكا هيچ كشور غربي ديگر توان و امكان پرداخت مصارف گزاف جنگي و به شانه گرفتن بار سنگين ساختار دولت افغانستان را ندارد.

عقد معاهده ستراتیژیک با پاکستان تکرار سناریوی محمد یعقوب خان وعبدالرحمان خان میباشد!

اکتبر 2, 2012

نوشته: محمد داود سیاووش

درحالیکه حملات راکتی پاکستان بر خاک افغانستان ادامه دارد واهالی برخی مناطق مرزی مجبور به ترک خانه های شان شده اند,ودر حالیکه تخطی های صریح پاکستان از قطعنامه (1373 ) شورای امنیت سازمان ملل هنوز ادامه دارد, انتظار محافل اجتماعی ,نهاد های مدنی , احزاب سیاسی واحاد ملت افغانستان از رییس جمهور کرزی آن بود که در اجلاس سازمان ملل موارد نقض صریح قطعنامه (1373 ) شورای امنیت سازمان ملل و حملات راکتی پاکستان را بر قلمرو افغانستان با ارایه اسناد ,شواهد ,مدارک, عکسها,فیلمها,مصاحبه ها با جاسوسان دستگیر شده پاکستانی , انتحاری ها وعوامل دستگیر شده انفجارات به سران ورهبران جهان نشان داده خواهان قطع مداخلات پاکستان و جلب حمایت جامعه جهانی میشد.اما خلاف انتظار رییس جمهور کرزی بار دیگر بر سبیل عادت از زاویه کرنش وملاطفت وعواطف شخصی وارد مساله شد گرمی وجوش فضای طرح مشکل را با خوشامدگویی ها زایل کرد.در حالیکه زرداری کماکان بر موقف زورگویانه پاکستان تاکید نموده از جامعه جهانی با لحن تند تقاضا کرد که از پاکستان در مبارزه باتروریزم بیش از این چیزی نخواهند.. در چنین شرایط ناخوشایند برای مردم افغانستان از کاریدور ها وحاشیه های نشست سازمان ملل صدا هایی به رسانه ها درز کرد که گویا رییس جمهور کرزی میخواهد با پاکستان معاهده ستراتیژیک عقد کند. این خبر چون بمب در میان مردم افغانستان انفجار نموده ا ذهان همگان را شوکه نمود. برای محافل اجتماعی ,مدنی , شخصیت های مستقل واحزاب سیاسی افغانستان حتا باور نکردنی بود که چگونه رهبری افغانستان با کشوری معاهده ستراتیژیک عقد میکند که عملا با یک جنگ اعلام نشده کشور را به خاک وخون نشانده است. در محافل مدنی ورسانه یی افغانستان این سوالات مطرح شد که:

1-چرا رییس جمهور کرزی در اجلاس سازمان ملل از تمامیت ارضی ,استقلال وحاکمیت ملی افغانستان مطابق احکام قانون اساسی قاطعانه وبیهراس دفاع نکرد وبرتجاوزات آشکار پاکستان به طور مشخص انگشت انتقاد نگذاشت؟

2-چرا رییس چمهور خواهان کمک جامعه جهانی در جلوگیری وقطع حملات پاکستان نشد؟

3-معاهده ستراتیژیک با کشوری که عملا با افغانستان در جنگ است چه مفهوم دارد وبه نمایندگی از کی عقد میشود؟

اگراظهارات معاون اول رییس جمهور را درروز محفل تجلیل از یاد شهید احمد شاه مسعود مبنی بر به قول ایشان ساده نبودن جنرالان پاکستانی واظهارات روز های قبل رییس جمهور را مبنی به توصیه به خویشتن داری رسانه ها در نشر خبر حملات راکتی مدنظر گیریم به وضاحت دیده میشود که چنین پیش زمینه ها ومقدمه چینی ها از قبل توسط دولتمردان افغانستان صورت گرفته است .

مردم میپرسند : در حالیکه رییس جمهور میخواهد با پاکستان معاهده ستراتیژیک عقد کند سلب اعتماد وزرای دفاع وداخله چندروز قبل یعنی چه؟ آنهم درشرایطی که سر قوماندان قوای مسلح اجازه فیر به سوی برادرانش در آنسوی مرز را نمیدهد.

مردم میپرسند اگر دلسوزی رییس جمهور به اقوام آنسوی مرز میباشد چرا این دلسوزی را به خاطر مردم پنجده ابراز نمیدارد که در دوره عبدالرحمان خان توسط روسها اشغال شد وتا کنون تحت اشغال ترکمنستان میباشند وباز این معاهده مرموز که درزیرراکت باران پاکستان عقد میشود چه اهمیتی برای مردم افغانستان خواهد داشت وجزبدنامی تاریخی چه پیامدی برای زمامداران در آینده به بار خواهد آورد.

در حالیکه مجلس قانونگذار ونهادهای واقعی مدنی ,احزاب سیاسی وروشنفکران افغانستان از عقد هرگونه معاهده زیر پرده وپنهانی به تشویش ونگرانند عقد چنین معاهدات را تکرار سناریوی گندمک ودیورند میدانند که اینبار نیز به پادر میانی انگلیس صورت میگیرد