بایگانیِ نوامبر 2012

اعوجاج سیاسی رهبران در میان دو بن

نوامبر 28, 2012

شماره 100/چهارشنبه 8 قوس 1391/28 نومبر 2012

محمد داود سیاووش

در آستانه تدویر بن اول که هیئت های روم، قبرس، اتحاد شمال و پشاور مقابل هم می نشستند، ایالات متحده و کشور های غربی علاقمند بودند که شاه سابق در صدر اداره مؤقت قرار گیرد، اما بدلیل مخالفت برهان الدین ربانی، اسماعیل خان و سایر رهبران شمال این مسأله کنار گذاشته شد. و از میان اسامی ستار سیرت، حامد کرزی، صبغت ا لله مجددی و پیر گیلانی بالاخره حامد کرزی به حمایت ایالات متحده و به حمایت تفنگداران دریایی امریکا در صدر اداره ی مؤقت قرار گرفت.

برهان الدین ربانی احتمالاً به این دلیل با قرار گرفتن کرزی در صدر اداره ی مؤقت مخالفت ننمود که تصور میکرد کرزی را میتواند در حواشی قدرت خود حفظ کند در حالیکه وزنه ی سیاسی شاه را نظر به خود در عرصه ی ملی و بین المللی بزرگتر فکر میکرد. اما حوادث ده سال اخیر نشان داد که اتفاقات سیاسی بر خلاف انتظار رهبر جمعیت اسلامی انکشاف نموده کرزی توانست نقش مؤثری در از هم پاشیدن اتحاد شمال ایفا نماید و با جدا شدن دوستم و محقق از کنار جمعیت و بروز اختلاف میان شورای نظار و جمعیت و اختلافات ذات البینی رهبران شورای نظار خود را در موقعیتت به مراتب قویتر از آنان قرار دهد. کرزی توانست خلاف انتظار رهبری جمعیت آن سازمان را در نوسان با طالبان و حزب اسلامی طوری بگذارد که هر لحظه دست به دامنش بزنند. حسام الدین درانی یکی از نزدیکان شاه سابق در روز های نخست تشکیل اداره مؤقت و انتقالی هنگامیکه از ملاقات با شاه سابق بر گشته بود گفت هدف برگشت شاه طوری که خودش میگوید احیای دوباره ی سلطنت نیست و منظورش فقط آنست که در افغانستان باقی حیاتش را سپری کند و در کنار پدرش به خاک سپرده شود.

به هر حال ایالات متحده و کشور های غربی با توجه به مخالفت آشکار جمعیت از نقش کلیدی ظاهر شاه صرف نظر کردند و در عوض با پشتیبانی از موقعیت آقای کرزی در حمایت همه جانبه ی آن قرار گرفتند، در آن روز ها عملیات های نظامی به مراتب شدیدتر از شرایط فعلی و بمباران های سنگین بخاطر سرکوب بقایای طالبان جاری بود. آقای کرزی توانست زیر ضربات هوایی طیاراتB52 لویه جرگه اضطراری، لویه جرگه قانون اساسی و مقدمات انتخاب خودش به صفت رییس جمهور را موفقانه سپری کند و حتا در دوره ی دوم انتخابات ریاست جمهوری که وضعیت بطرف تشنج میرفت، جان کیری دست آقای کرزی را بلند نموده او را به صفت رییس جمهور اعلام کرد. اما بتدریج با شکل گرفتن شورای کویته، شورای پیشاور و فعال شدن شبکه ی حقانی و حزب اسلامی در لحن و اظهارات کرزی با واشنگتن شیوه ی معترضه آشکار شد، آنهم در شرایطی که طالبان دوباره سر بلند کرده از اطراف بسوی مراکز ولایات و ولسوالی ها پیشروی نمودند.

کرزی که با جورج بوش رابطه ی خیلی گرم داشت و هر هفته ویدیو کنفرانس ها دایر میکرد نتوانست با اوباما این زبان مشترک را پیدا کند و بنابران با توجه به مطالبات واشنگتن خستگی و تیره گی در روابط دو کشور آشکار شد. در این حال طالبان به چندین گروه تقسیم شدند، پاکستان، ترکیه، عربستان سعودی، ایران، روسیه، چین، هند در مسایل افغانستان به شکلی از اشکال فعال شدند و در اعضای ناتو کشور هایی چون فرانسه کاملاً قوایش را قبل از سال 2014 از افغانستان بیرون کشید، حزب اسلامی و طالبان در صفوف قوای مسلح و دولت قویاً نفوذ کرده لابی هایشان علناً تبلیغات به نفع آنان را آغاز کردند، یک شاخه ی حزب اسلامی وچند تن از رهبران طالبان در بدنه ی دولت پذیرفته شدند، عملیات سبز بر آبی سوالات زیادی را ایجاد کرد و عاملان انتحاری و انفجاری تا تعمیرات اطراف ارگ قدرت مانور را پیدا کردند. ایالات متحده در چنین وضعیت خروج نیرو های آن کشور را تا سال 2014 اعلام کرد که این مسأله مردم حاضر و ناظر در صحنه را فوق العاده به تشویش ساخت» چون آنان در یک پارادوکس سیاسی زیست مینمایند و هیچ نمیدانند که چه کنند در حالیکه رهایی طالبان از زندان، بورس دادن به اطفال انتحاری در طرفداری از طالبان میشود، حملات شدید لفظی در مقابله با امریکا نیز توسط آقای کرزی صورت میگیرد و حتا فعالیت های جدا گانه ی قطر، اسلام آباد، ریاض، انقره، تهران در جریان است که مسأله را چندین برابر مغلق میسازد.

کشته شدن برهان الدین ربانی بلافاصله پس از محکوم نمودن حملات انتحاری در کنفرانس تهران، محکوم نشدن عملیات انتحاری توسط بعضی حلقات در رهبری داخل دولت حتا تا چند روز قبل، افتضاح کابل بانک، راکتباران های پاکستان به مناطق مرزی و خموشی حکومت، رهایی زندانیان طالب از طرف دولت پاکستان، تمایل دولت به رهایی ششصد زندانی بگرام، خموش ساختن صدای برخی فعالان مدنی با تطمیع، اتخاذ اقداماتی در جهت بی اعتبار ساختن قوه ی مقننه و بالاخره ایجاد تشنج قصدی با امریکا از مسایلی اند که پس از یک دهه از کنفرانس بن برای ناظران سیاسی سوال بر انگیز میباشند، زیرا آنان میدانند که در دهه ی 90 با رو گرداندن امریکا از افغانستان چه بلایی در جنگ های داخلی به سرشان آمد.

ناظرین سیاسی میپرسند:

1- آیا این اختلافات رییس جمهور با امریکا شخصی است یا رسمی؟

2- در صورتیکه در سالهای اول فعالیت های محاربوی، بمباران های هوایی و هر آنچه را که امروز انتقاد میشود آقای کرزی نا دیده میگرفت، در سال های اخیر کارش چرا این چنین کشور را به طوفان می سپارد؟

3- چرا بخاطر حل مسایل مورد اختلاف از راه های تفاهم و خونسردی اقدام نمیشود؟

4- در شرایط کنونی که پاکستان خواهان عمق ستراتیژیک در افغانستان میباشد و ایران نظریات خود را در مخالفت با امریکا در افغانستان دارد با مخالفتی که رهبری افغانستان پس از یک دهه با غرب در پیش گرفته با خروج این نیرو ها آیا همسایه ها افغانستان را بار دیگر به مجمر آتش مبدل نخواهند کرد؟

آنچه مسلمست اینکه امریکا و غرب تا ابد در افغانستان نمیمانند، اما رهبری افغانستان باید میکانیزمی را با غرب در پیش گیرد که پس از خروج قوای بین المللی کشور بدست گرگان منطقوی نیفتد، افغانستان یک کشور است و نباید آنرا کسی با رفتن خود در منجلاب بحران و قلب طوفان ها بسپارد. نجیب به این تصور بود که پس از خارج شدنش از کشور و بروز بحران جنگ داخلی دوباره از طریق جامعه ی جهانی وارد صحنه خواهد شد اما بر خلاف در این ماجرا طوری گیر ماند که کشته شدŸ

Advertisements

فاجعه محیط زیست در لب جر خواجه بغرا

نوامبر 28, 2012

شماره 100/چهارشنبه 8 قوس 1391/28 نومبر 2012

گزارشگر: کاووس سیاووش

آب هاي آلوده وكثف جر خواجه بغرا مردم محل را به امراض اسهال،پيچش، گلودردي وغيره مبتلا نموده، محيط زيست را از نظر آب، هوا وخاك فوق العاده آلوده ساخته است .اين جر كه زماني به خاطر احداث فابريكه حفر شده بود اكنون به يكي از گنديده ترين وآلوده ترين نقاط شهر كابل مبدل گرديده وباعث شيوع امراض گوناگون دراين منطقه فقير نشين شده است. در اين جر آب هاي كثيف از مناطق پنجصد فاميلي، منطقه سه صدو پانزده، زور آباد سراي شمالي، پروان سه وغيره سرازير شده منطقه را از نظر هوا بويناك ساخته است.

محمد اصغر باشنده لب جر ميگويد: آب هاي كثيف يك بر چهارم كابل از كوتل خير خانه، زور آباد، پنجصد فاميلي، تايمني، خواجه بغرا، كلوله پشته، شفا خانه هاي پروان سه و هوتل ها به اين جر ميريزد كه از اثر آن مردم به مريضي هاي اسهالات، سالدانه، بخارهاي جلدي وغيره دچار شده اند .

محمد امين دهاتي باشنده محل كه از آلودگي آب منطقه شكايت دارد ميگويد:

مشکلی که ما از ناحیه ی جر داریم اینست که آب ایستاده جر باعث این شده که آب های آشامیدنی چاه های خانه هایی ما را ملوث بسازد و برای خودم از این ناحیه مشکل هضمی پیش شده قسمت معده ی من درد میکند، وقتی که من نزد دکتر مراجعه کردم دکتر مرا حتا از همین آب چاهی که در حویلی داریم به خاطری که با آب جر ملوث شده پرهیز کرده حتا گفت که با آن سر و جان تان را نشویید، حتا استفاده بخاطر بعضی کار هایی که در خانه مثل شستن ظرف ها و بعضی کار های دیگر را نیز منع کرد و دلیل اصلیش هم همین ایستاده بودن آب جر میباشد که جریان ندارد و جریان پیدا نمیکند و در ضمن بسیار زیاد امراض دیگری را باعث شده مثل خشکی دماغ، گلو دردی، ریزش های بی وقت و اسهالات که از همین خاطر دکتر ما را پرهیز کرده که حتا ما از چاه هایی که داخل حویلی داریم استفاده نکنیم.

بريالي باشنده ديگر محل كه از آلودگي هواي منطقه مريضي عايد حالش شده ميگويد:

من خودم تکلیف دماغ پیدا کرده ام، پیش دکتر که مراجعه کردم وی به من گفت که تو خود را از اینطور کثافت دور کن ولی چون خانه ی ما اینجاست و پول بیشتری هم ندارم که خارج بروم مجبور استم همینجا زندگی کنم، با این کثافات هر روز سر و کار داشته باشم. ما از دولت همین عذر یا شکایت را داریم که همین جر پیش خانه ی ما را جور کند تا ما از این مریضی ها رهایی یابیم، حتا چاه های درون حویلی های ما کثیف شده، خانه های ما بوی میدهد ما نشسته نمیتوانیم، داخل خانه ها ما حیران استیم چه کنیم.

احمد نجیب یک باشنده محل میگوید:

مدت سی سال است که در این منطقه ما زندگی می کنیم همین جری را که شما می بینید یک جریست که آب گنده و کثافات کل منطقه خیر خانه در همینجا جمع میشود راه بیرون رفت ندارد که سر راهش باز باشد که آب برود، از این آب بسیار مکروب ها تولید میشود، طفل های ما مریض است، خود ما مریض استیم، همیشه همه ی ما گلو درد استیم، تابستان که میشود از بوی و پشه و همین چیز ها ما بسیار به تکلیف استیم. ما میخواهیم که سر همین جر پوشیده شود قبلاً هم گفتند که از طرف پنجصد فامیلی شروع کردند که تا این جا این را جور میکنیم سمنتش میکنیم، جورش کردند تا سرک 5 به سرک 5 که رسید کار متوقف شد دیگر همه همین آب گنده را سر ما مردم جاری ساختند و این آب ها هم راه برای رفتن ندارند و ما به تکلیف استیم. خواهشمند استیم که سر این پوشانیده شود دو طرفه اش سمنت شود که تا از مکروب و از همین جنجال خلاص شویم، ما هم انسان استیم، بشر استیم، اولاد دار استیم، در همین منطقه زیست میکنیم. منحیث یک انسان، منحیث یک بشر خواهش میکنیم کسی که در رأس همین کار است ما را از مکروب، مریضی و این چیز ها نجات بدهد چون هیچ در خانه ما از بوی و تعفن داخل شده نمیشود.

غلام رضا باشنده ی محل میگوید:

از این جر ما بسیار به تکلیف استیم، این بوی میدهد بسیار مرداری است همه طفل های منطقه مریض است، بسیار به تکلیف استیم باید مسوولان غم همین جر را بخورند.

عبدالهادي باشنده محل با شكايت از چقر بودن ساحه لب جر خواجه بغرا نظربه دوطرف آمدورفت آب ميگويد:

از بلاك هاي سره مينه تا هوتل پروان ديوارهاي استنادي ايجاد شده كه آب در ان منطقه دند نمي شود ودر منطقه ميدان هوايي بلول نصب شده كه سطح آن نظر به منطقه ما بلند ميباشد. چون در دوطرف ارتفاع بلند است همه آب هاي تشناب ها، مرداب ها وگنداب ها در محيط زيست ما تجمع نموده آب، هوا وحتي خاك را آلوده ساخته كه باعث بيماري هاي گوناگون اطفال وخانواده ها شده.

مردم محل به خاطر حل اين معضل پيشنهاد مينمايند كه:

1- دو طرف جر ديوار استنادي گرفته شود.

2- جرپاك كاري شود.

3- سطح جر كانكريت شود.

4- بالاي جر پوش شود.

5- پلچك هايي كه پايين تر از سطح كوچه ها ساخته شده تجديد ساختمان شود.

6- كلينيك صحي به خاطر تداوي مريضان تاسيس شود.

7- قبل از هر اقدام ديگر جر دوا پاشي گردد تا از شيوع بيشتر امراض جلوگيري شود.

8- جر از ساحه میدان هوایی تا تره خیل و هود خیل پاک کاری شود تا آب جریان پیدا کند.

امیدواریم مسوولان امور این سطور را بخوانند و مشکلات اهالی این منطقه فقیر نشین را حل کنند.

فیسبوک و یو تیوب هم وسایل آزادی بیان اند!

نوامبر 28, 2012

شماره 100/چهارشنبه 8 قوس 1391/28 نومبر 2012

فرنگیس

اگر فیس بوک و یوتیوب را به صفت کانال های ابراز نظر و اظهار آرا و مفکوره ی مردم افغانستان بدانیم در این حال بستن یوتیوب یا محدود ساختن فیس بوک به مفهوم نقض صریح آزادی بیان و مغایر مواد 24 و 34 قانون اساسی میباشد. از مدتی بدینسو دولت یوتیوب را مسدود نموده و در فیس بوک محدودیت هایی وضع کرده که نه «کمنت» گذاشته میشود و نه «شییر» صورت میگیرد، این حرکت نشان میدهد زمامداران تا جایی که دست شان برسد از محدود کردن آزادی بیان دریغ نمی ورزند.

جالب آنست که این مسوولان هنگامی به این حرکت های استبدادی و مغایر ارزش های مدنی و خلاف آزادی بیان مبادرت می ورزندکه در برخی موارد به آوردن آزادی بیان در کشور مباهات نموده سخنانی در جهت افتخار به بنیاد گذاری این ارزش ها ابراز می نمایند، در حالیکه مرکز کنترل انترنت بدست دولت و منبعی که از آن اداره میشود در پاکستان است، دور از امکان نیست که این فضای مجازی هر روز نسبت به روز قبل به روی بینندگان و نظر دهندگان محدود تر و مسدود تر شود چون از فیس بوک بیشتر انتقادات متوجه ارکان قدرت میشود و از یوتیوب گزارشات هشدار دهنده و بیدار کننده ی شعور مدنی به اطلاع مردم می رسد.

مشعلداران معارف

نوامبر 28, 2012

شماره 100/چهارشنبه 8 قوس 1391/28 نومبر 2012

بخاطر معرفی خدمتگذاران واقعی معارف افغانستان ارمغان ملی در نظر دارد یادی از نخستین معلمان مکاتب نماید. در آغاز این سلسله گفتگویی داریم با سر محقق عبدالصابر جنبش عضو اکادمی علوم افغانستان که به توجه خوانندگان عزیز میرسد. قابل یاد آوریست که استاد جنبش در این بحث از مشعلداران معارف کوهستان سخن میگوید:

اولین معلمین در ولسوالی کوهستان کی ها بودند؟

جنبش: به جواب پرسش شما احتراماً باید به عرض برسانم که زمانیکه مکاتب رسمی در آخر قرن 19 در افغانستان شروع شد این تأثیرات بسزای خود را در کل افغانستان منجمله ولسوالی کوهستان که نزدیکترین منطقه به ولایت کابل است بجا گذاشت. یکی از معلمینی که بسیار زیاد سابقه دار است فقیر احمد خان نام دارد که در زمان امانی سر معلم مکتب گلبهار بود و همچنان در ولسوالی کوهستان که نخستین مکتبش اکنون بنام میر مسجدی، سابق بنام اشتر گرام و قبل از آن بنام عزت یاد میشد سر معلم بود و همچنین غلام بهاءالدین خان این ها از نخستین معلمینی بودند که در اینجا در روشنگری و همچنان در تربیه ی اولاد وطن در همان وقت خدمات شایانی را انجام دادند.

آیا اینها تعلمیات اساسی داشتند؟

جنبش: خدمت شما عرض شود که مکتب حبیبیه برای اولین دفعه در سال 1903 یا 1902 تأسیس شد پیش از آن عموماً به شکل علوم متداوله در افغانستان رواج داشت که بنام فارسی خوانی یاد میکردند، فارسی خوانی آغازش از حضرت حافظ است که در آن وقت خواجه حافظ یاد می شد، بعد از آن گلستان، بوستان، همچنان یوسف زلیخا، ورقه و گلشاه و همچنان کتاب های حماسی وقت که حالا هم از شهرت بسیار فوق العاده بر خوردار است. شاهنامه خوانی در آنجا رواج داشت همان قسمی که می آموختن اینها می آموزاندند به سایر افراد و اشخاص یعنی در آغاز مکتب رسمی در ولسوالی کوهستان ولایت کاپیسا معلم میتودیستی که امروز رواج دارد نبوده. این ها از طریق علوم متداوله خواندن و نوشتن و صرف و نحو و این گپها را یاد داشتند.

مکتب های اول کدام ها بودند؟

جنبش: نخستین مکتبی که در کوهستان تأسیس شده که در سنجن سای یا شیله است در منطقه خم زرگر بود. اما یک مدت که سپری شد یک خانه ی ضبطی بود در اینجا که یکی از خزانه دار های وقت به نام احمد علی خان که در زمان پیش از امانی او باقی بود خانه وی را ضبط کردند. در این خانه ی ضبطی مکتب بود و این چار دانه اتاق داشت که در زمان امانی مکتب اساسی همینجا آغاز شد. این حویلی چار اتاقی یکیش تحویلدار خانه بود. یکیش سرمعلمیت. در دیگرش معلمین می نشستند. عمدتاً در زمانی که مکاتب اول دفعه تأسیس شد.

گفته میشود که مسجد مستوفی هم یک مکتب بوده، مکتب گلبهار و جبل السراج چه وقت ساخته شدند؟

جنبش: این خو گپ بعدی است مثلاً مکتب گلبهار هم در زمان امانی تأسیس شد، این مکتب در مسجدی که امروز مسجد گلبهار است در باغ عمومی گلبهار موقعیت دارد، یک باب دیگرش در برج مستوفی، مستوفی مسجد نداشته برج داشته، قلعه یی بوده که آنهم ضبط شده بود که اینجا هم مکتب بود در سید خیل.

مکتب مستوفی در سید خیل بوده؟

جنبش: بلی در سید خیل بود که امروز مرکز ولسوالی سید خیل می باشد که همین حالا هم از آثار خرابه ها و ویرانه های آن مکتبی ایجاد شده، ولسوالی هم در مجاورت همین است. در خود مرکز کاپیسا که امروز بنام محمود راقی یاد میشود یک قلعه ی ضبطی دیگری بود که آنهم بنام قلعه ی پاینده خان یاد میشد آنجا مکتب ابتدایی تأسیس شد.

در کدام منطقه بوده؟

جنبش: این در پهلوی شرق ده بالی بطرف شرق ده بالی که میروید این منطقه را بنام کاکا خیل یاد میکرد این مکتب در همینجا تأسیس شده بود که این مکتب همین حالا هم وجود دارد. همین دو مکتبی را که گفتم خانه های ضبطی بودند که به بنیاد آن لیسه نسوان اشترگرام همین حالا ایجاد شده و دوم هم مکتب نمبر اول رحمان خیل همانجا در همان خانه های ضبطی که از آن بالاتر از صد سال تیر میشود خانه های ضبطیست و تا کنون به تصرف معارف میباشد.

یعنی نخستین مکاتب مکتب گلبهار و مکتب اشترگرام و مکتب کاکا خیل است؟

جنبش: بلی، اینطور است که وقتی امان ا لله خان در سال 1298 به قدرت میرسد در سال 1300 همزمان 22 مکتب تنها در کابل تأسیس میکند و همچنان در همینجا جمعاً سیصد و چند مکتب در کل افغانستان که همین لیسه ی نعمان امروزه بر مبنای آن تأسیس شده، همین لیسه گلبهار امروز که آن وقت همه اش ابتدایی بوده اند، همین لیسه ی ابتدایی اشترگرام که در آن وقت بنام عزت یاد میشد و همچنان در ده بالی که بنام مکتب کاکا خیل یاد میشد همین هاست که البته تغییر نام به آن داده اند.

نصاب درسی این مکاتب چه بود؟

جنبش: نصاب درسی اینها وقتی که مکتب به شکل اساسی تأسیس شد متأثر از سیستم ترک بود، البته در لیسه ی حبیبیه در کابل ابتدا هندیها بسیار خدمات برجسته یی را انجام دادند اما در سیستم الفبا وقتیکه مکتب به شکل رسمی ایجاد شد و دارای نصاب تعلیمی شد اینجاست که از ترکها یک کسی بنام نصرت قرجه و رفقی بیگ به افغانستان می آید. در معارف افغانستان به کمک محمد آصف مایل و نصرت قرجه الفبا را ترتیب میدهد که سیستم کتاب هم اول در آغاز کتاب آ است باز الف است باز تا صفحه 28، بیست و هشت حرف همینطور به حساب ا ب ت ث می آید صفحه 29 که میشود یک جدول الفبا بود. اول کلمات را در مرکب یاد میگرفتند باز صفحه ی 30 که میشد یک جدول بود در این کتاب تمام الفبا به حساب ا ب ت ث به سیستم بغدادی بود ما چهار حرف را نداشتیم آن ناقص بود و از همان خاطر باز در اینجا ترکیبی در صفحه ی 30 می آمد مثلاً تا آنجا با بود اینجا باز میگفت بابا آلو آورد. آنجا خا بود اینجا میگفت بابه خارکش. اینطور ترکیب بود آنجا چ بود اینجا میبود بابه چاق است و همین قسم همه حروف با جملات ترکیبی به پایه اکمال می رسید.

دیگر کدام مضامین بود؟

جنبش: مضامین حساب و حسن خط بود که بسیار زیاد توجه در پهلوی قرائت فارسی بر حسن خط بود.

مکتب ها چند صنفی بودند؟

’جنبش: مکتب در این وقت سه بخش بود. مکتب ابتدائیه بود از صنف اول تا چار، اعدادیه بود از صنف پنج تا هشت و رشدیه از صنف 8 تا 10 در همین کوهستانی که یاد کردیم که مکتب در سال 1315 بعد از یک رکود دو باره تأسیس میشود نخستین معلم های اینجا یک کسی بود بنام عبدا لله خان که مکتب را در خانه ی خود تأسیس کرد و 90 افغانی معاش داشت. 30 افغانی ملازم معاش داشت، 90 افغانی همین معلم معاش داشت به 90 افغانی همینجا روشنگری را آغاز کرد و این مکتب از مشهور ترین مکاتب در سطح افغانستان شد. همین مکتب ابتدا به نام عزت بود بعد از سال 1315 بنام ابتدائیه اشترگرام شهرت پیدا کرد. از فارغین دوره ی اول این مکتب یک تعداد مردم که از فارسی خوانان میگفتند کتاب های فارسی را خوانده بودند یا یاد داشتند مثل گلستان، بوستان و حافظ اینها آمدند بعضیش دفعتاً صنف اول، دو حتا صنف سه شامل شدند.

اینها کی ها بودند؟

جنبش: از جمله آدمهایی استند که یک تعداد شان در سطح مملکت مطرح شدند. از مشهورترین اساتید دانشگاه افغانستان شدند همین بچه هایی که از صنف چهار آنجا فارغ شدند دفعتاً اینها در صنف هفت شامل دارالمعلمین کابل شدند مثلاً غلامعلی آیین، امیر محمد حسیب، محمد یعقوب بریان، گل محمد کوهستانی، سید محمد، محمد امین، عبداللطیف، محمد ظاهر عظیم که اکثر اینها استاد ها به سطح پوهاند و یا والی و وزیر شدند. از صنف چهار فارغ شدند اینجا آمدند صنف هفت دارالمعلمین باز در آن وقت همین شاگرد های دوره اول و دو و سه ابتدائیه اشترگرام را همزمان می آوردند در مکاتب لیلیه. یکتعدادشان را در دارالمعلمین کابل، تعداد دیگری را در دارالمعلمین اساسی پغمان پذیرفتند ایشان عبدالقیوم خان، عبدالغفور خم زرگری، عبدالغفور اشترگرامی، میر احمد، محمد ابراهیم، عبدالجلیل خان، عبدالقیوم خان، عبدالمنیر خان نام داشتند خدا روح کلش را شاد داشته باشد که هر کدام از اینها نخستین آغاز روشنگری در کاپیسا توسط همین مکتب ابتدایی و همین فارغان دارالمعلمین آغاز شده.

در جبل السراج کی ها بودند از همین مکتب پغمان مثلاً در گلبهار کی ها بودند؟

جنبش: در گلبهار از مکتب اساسی پغمان محمد امان خان که بعداً سناتور شد، محمد اسلام خان است که همه ی اینها در چهره نقاب خاک پوشیده اند، عبدالحکیم خان، خیر محمد خان، علی جان خان هم از مکتب پغمان فارغ شده که این مربوط ده بالی میشود، مثلاً غلام سخی خان رویین است که بعداً ولسوال شد، شریف جان، عبدالرحمان بچه ی مشاق است که پدر او استاد، استاد خلیلی است از مکتب کاکا خیل.

خوب اینها به حیث فارغان دارالمعلمین وقتی آمدند باز چه کار هایی کردند؟

جنبش: عرض کنم تا وقتی که اینها از مکتب فارغ نشده بودند چه از دارالمعلمین اساسی پغمان چه از دارالمعلمین کابل پیش از آنها معلمی که اصلاً مکتب خوانده باشد و معلم شده باشد در کاپیسا وجود نداشت یعنی مکاتب عصری را که خوانده باشد معلم وجود نداشت. همین ها نخستین پیشگامان یا پیشقراولان مکتب رسمی یا معلمین میتودیست استند.

نصاب دومی که این استادان آوردند چه بود؟

جنبش: نصاب دوم که آمد باز اینها مستقیماً متأثر از سیستم اروپایی بودند. مثلاً حساب، هندسه، معلومات طبیعی، زراعت، حفظ الصحه، غیر از این ها مشق و رسم و کار دستی بود، سپورت شامل مفردات درسی شد که تا آنوقت بنام سپورت و بنام رسم مثلاً به شما معلوم است این قصه ی ضمنی است مثلاً ما هم وقتی که متعلم بودیم صنف چهار وقتی که میخواستیم که عکس یک پرنده را رسم کنیم از دست ما میگرفت دیگر صنفی ما که بچه تو که این پرنده را رسم میکنی تو این را جان داده میتوانی؟ یکی از گپ هایی که بسیار زیاد دوام داشت اینکه این اندیشه از کجا آمده این طلسم را شکستند رسم شروع شد، سپورت را آنوقت اتمان میگفتند سیستمی که امروز درس داده میشود آن سیستم نظر به این به مراتب آموزنده تر بود. مثلاً بچه یی که از صنف شش فارغ می شد همان دوره را که عرض کردم، آنها همه از صنف چهار فارغ شدند آمدند به صنف هفت کوتاه سخن اینکه همان معلمین با اخلاق ترین و زحمتکش ترین آدم ها بودند.Ÿ

بقیه در آینده

کابل بانک پاشنه آشیل دولت!

نوامبر 21, 2012

شماره 99/چهارشنبه 1 قوس 1391/ 21 نومبر 2012

افتضاح کابل بانک با اختلاس بیش از 900 میلیون دالر به یکی از بزرگترین چالش های حکومت رییس جمهور کرزی مبدل شده و سنگ محک مبارزه با فساد خوانده میشود.

در ماجرای اختلاس کابل بانک شیر خان فرنود در محکمه ی علنی رییس جمهور کرزی و برادر معاون اول رییس جمهور را نیز دخیل قلمداد کرد. گفته میشود بحران کابل بانک زمانی اوج گرفت که ویلاهای خریداری شده از پول این بانک در دبی بدلیل نوسان پولی به قیمت لازم به فروش نرسید و خطر نقصان خریداران را تهدید کرد. قدیر فطرت رییس پیشین بانک مرکزی اولین بار نامهای کسانی را که در ماجرای کابل بانک دخیل اند به مجلس نمایندگان افشاء ساخت، اما بلا فاصله پس از افشای این نام ها از کشور فرار نموده ظاهراً بدلیل خطری که حیاتش را تهدید میکرد استعفای خود را از خارج کشور اعلام کرد.

حکومت بخاطر جلوگیری از ورشکستگی کابل بانک کمک کرده آنرا تحت قیمومیت بانک مرکزی قرار داد اما حتا در شرایط تجدید حیات این بانک و استحاله ی آن بنام کابل بانک نو نیز بانک نتوانست به پای خود بایستد و به قول رسانه ها با ضرر روزانه یکصد هزار دالر فعالیت مینماید. ماجرای کابل بانک هنگامی بیش از پیش مغلق شد که شیر خان فرنود و خلیل ا لله فروزی در محکمه ی علنی مقابل هم قرار گرفته با متهم کردن همدیگر حضرت عمر زاخیلوال را به گرفتن یک میلیون دالر از سرمایه ی بانک و رییس جمهور کرزی را به گرفتن بیست و دو میلیون دالر در پیکار های انتخاباتی ریاست جمهوری متهم کردند.

در قانون اساسی شیوه ی استفسار از رییس جمهور در چنین حالات پیشبینی نشده و دفتر ریاست جمهوری ادعای شیرخان فرنود را رد کرد. محکمه به مواردی نیز اشاره میکند که عده یی از افراد شامل در دوسیه کابل بانک در خارج از کشور قرار دارند و از دسترس هیئت بررسی دور میباشند. به گفته ی لوی سارنوال جایداد های غیر منقول شیرخان و خلیل فروزی مصادره شده، اما طوریکه گفته میشود مشکل اساسی آنست که این جایداد ها را کسی حاضر نیست خریداری کند. لوی سارنوال میگوید بخشی از مسوولیت ها به قدیر فطرت رییس پیشین بانک مرکزی ارتباط میگیرد.

اخیراً محمود کرزی برادر رییس جمهور کرزی و حصین فهیم برادر معاون اول رییس جمهور ادعای مقروضیت شان را از کابل بانک رد کردند اما شیرخان فرنود و خلیل فروزی هر دو از معافیت تکتانه هایی انتقاد میکنند که از طرف رییس جمهور کرزی صورت گرفته حصین فهیم خواهان خریداری کابل بانک نو شد، اما رییس بانک مرکزی این پیشنهاد را رد کرد. کارشناسان چند مسأله را به ارتباط فساد کابل بانک مطرح میسازند:

1- در حالیکه واقعاً روزانه یکصد هزار دالر کابل بانک در فعالیتش ضرر داشته باشد و حد اقل یکسال برای تصفیه دعاوی این بانک ضرور باشد، این مبلغ از کدام مدرک پرداخته خواهد شد؟

2- در صورتیکه جایداد های غیر منقول مصادره شده ی مسوولان قبلی بانک را کسی حاضر نیست خریداری کند، آیا دولت نمیتواند این جایداد ها را در کابل و دبی خریداری کند؟

3- در حالیکه پای مقامات صدر کشور در این ماجرا کشیده شده، آیا محکمه خواهد توانست تصمیم خلاف انتظار آنان اتخاذ کند؟

4- هر گاه این بانک منحل و یا در بانک دیگری مدغم شود، سرنوشت اعتبار بانکداری خصوصی افغانستان در آینده چگونه خواهد شد؟

5- هر گاه کسانی را محکمه نتواند از خارج به پای میز محاکمه بکشاند، سرنوشت مسایل مرتبط با آنان در دوسیه چگونه حل خواهد شد؟

به هر حال قضیه کابل بانک از مسایلی نیست که حکومت بتواند آنرا نا دیده بگیرد و با توجه به اینکه مسأله فساد کابل بانک در محراق توجه جامعه ی جهانی قرار گرفته، احتمالاً با نحوه ی برخورد حکومت به این بانک سرنوشت کمک های جامعه ی جهانی و علاقمندی به سرمایه گذاری خصوصی آینده در افغانستان نیز روشن خواهد شد. Ÿ

خبر خوش

نوامبر 21, 2012


شماره 99/چهارشنبه 1 قوس 1391/ 21 نومبر 2012
باخوشي فراوان اطلاع حاصل نموديم كه داكتر عالمه رييس كميته مشاركت زنان ويكي از فعالان جامعه مدني و دفاع از حقوق زنان افغانستان از بيماري كه عايد حا ل شان بود شفا يافته وبه وظيفه برگشته اند كه اين خبر خوش مايه سرور وشادماني فعالان جامعه مدني ومدافعان حقوق زنان شد. داكتر عالمه از بنيادگذاران كميته مشاركت زنان بوده در دفاع از حق مشاركت زنان در حيات مدني –سياسي كشور تلاش هاي خستگي ناپذير انجام داده صداي زنان افغانستان را در كنفرانسها وگردهمايي هاي ملي وبين المللي با جرات بلند نموده است. از خداوند لايزال براي شان صحت سلامت، موفقيت وطول عمر آرزو مينماييم.

کتابخوانی! فرهنگی برباد رفته

نوامبر 21, 2012


شماره 99/چهارشنبه 1 قوس 1391/ 21 نومبر 2012
نوشته داود سیاووش
درروزگاري كه با كلك به روي سرچ انجن گوگل ده ها كتابخانه را در پنج قاره در چند ثانيه با يك چشم به هم زدن ميتوان ديد وبا حركت موز بر روي كلمه داونلود ارزشمند ترين كتابها را میتوان در حافظه كمپيوتر ثبت كرد ، برعكس اين دسترسي آسان واين سهولت شايان ذكر ، ذوق وعلاقه مطالعه كتاب بطور وحشتناك در ميان قشر تحصيل يافته وبا سواد افغانستان فروكش كرده است .

به استثناي ايجاب وظيفه كمتر روشنفكري حاضرست متن طولاني حتا يك مقاله روزنامه ، جريده ومجله را از سرتاپا بخواند .

اكثراً با مطالعه تيترها ، سوتيترهاو عكس ها بطور آفاقي واجمالي از نوشته ها برداشت ميشود. آيا پيشينه روند مطالعه در افغانستان واقعاً چنين سست وبي بنياد بوده؟

وآيا واقعا جامعه روشنفكري كشور تا اين حد ازمطالعه وكتاب گريزان وبه دنبال روزمره گي آويزان وآونگان بوده ؟ جواب اين سوالها را با نگاه كوتاه به سيركتاب خواني در افغانستان ميتوان يافت .

پيشينه كتابخواني درافغانستان :

در قرا، قصبات ، روستا ها و قشلاق هاي افغانستان از قديم ترين زمانه ها خوانش كتاب ها ي گرانسنگي چون مثنوي معنوي، شاهنامه فردوسي ، پنج كتاب ، بوستان وگلستان سعدي ، ديوان حافظ، جنگنامه هاي حضرت علي و امير حمزه و قصه های بند بربر ، قصه ورقه و گلشاه ، خسرو وشرين ، ليلي ومجنون، سلطان جمجمه ، سنگ تراش كوه طور ، رستم و سهراب ، رستم واسفنديار و حکایت قرآنی یوسف و زلیخا معمول بود . اين قصه هارا افراد با سواد دهات وروستا ها به مردم در شب هاي زمستان ويادرپيتوي زير ديوار قلعه ها با آب وتاب حكايت ميكردند . ازاين قصه ها روح حماسي ، عرفاني ، تربيتي و انتباهي در اذهان جامعه القا میشد. عياران از خصايل عالي شاه مردان ،عارفان از قصه هاي مثنوي معنوي مولانا و تهمتنان وجنگاوران از داستان هاي رستم انتباه واندرز ميگرفتند وچه بسا اوقات كه اين قصه ها را افراد بي سواد وكم سواد سينه به سينه از نسلي به نسلي انتقال داده در محافل شب نشيني ها آن را باسوز وگداز زايدالوصفي ازياد ميخواندند. درمكاتب آن زمان اندرز هاي گلستان وبوستان سعدي ودر مساجد پس از ختم قران عظيم الشان اشعار حافظ با تحليل وارزيابي به اطفال تدريس ميشد. به تدريچ قشر باسواد و تحصيل يافته با قصه هاي هزار ويك شب و كليله ودمنه آشنا ميشدند. با سواد ها در دهات از احترام و وجهه واعتبار خاصي برخوردار بودند. مردم به آنان با دیده قدر، احترام بجا می آوردند. با نشر جريده شمس النهار وسراج الاخبار وتاسيس چاپخانه مصطفاوي وتاسيس مكتب حبيبيه ،آمدن يك تعداد معلمين هندي چون داكتر غني وبرادرانش به كابل ، عودت محمود بيگ طرزي با فاميلش به كشور ، مطالعه ، خوانش و پژوهش در كشور رونق وجان تازه يافت .

محمود بيگ طرزي با ترجمه داستان «فاجعه هاي پاريس» اثر گزاوينه دومنته پن نويسنده فرانسوي وچهار اثر «ژول ورن» وشماري آثار تركي جوانان را با ادبيات نوين آشنا ساخت. علاوه بر كارهاي ارزشمند محمود بيگ طرزي نخستين داستان هارا محمد حسين جالند هري تحت عنوان«جهاد اكبر»، عبدالقادر افندي تحت عنوان «تصوير عبرت» ، محي الدين انيس تحت عنوان «نداي طلبه»، سلطان محمد لوگري تحت عنوان«مكالمات روحاني»، مرتضي احمد محمدزي تحت عنوان« جشن استقلال بوليو ي » نوشتند كه از نخستين داستان هاي كوتاه در افغانستان به شمار مي آیند. آغاز به كار چاپخانه هاي عنا يت ، رفيق، كاظمي، انيس ودانش با انتشار جرايد انيس ، نسيم سحر، نوروز، طلوع افغان، ستاره افغان، ثروت، آيينه عرفان و ارشاد النسوان، كانون های مطالعه وپژوهش هاي ادبي وسياسي را گرم ساخت. با تاسيس انجمن ادبي كابل كار هاي ارزشمندي در زمينه هاي مختلف توسط نويسندگاني چون مخلص ، محمد ابراهيم عالم شاهي ، سليمان علي جاغوري، گل محمد ژوندي ، جلال الدين خوشنوا، امين الدين انصاري، عثمان صدقي وديگران صورت گرفت كه متاثر از آثاررومانتيك فرانسه، نثر روايتي كلا سيك فارسي وشيوه هاي نوين غربي بود. با تاسيس فاكولته ادبيات وانجمن دايره المعارف آريا نا نويسنده گاني چون : عبدالرحمن پژواك ، شفيق وجدان، عبدالاحمد جاويد، نجيب ا لله تور وايانا، علي احمد نعيمي وديگران در صحنه آفرينش آثار ادبي ظهور کردند با تاثير پذيري از مسايل تاريخي، فلكلوريك ، اسطوره و سنت هاي كلا سيك ورومانتيك مينوشتند . دراين حال را بطه ميان نويسنده ، خواننده ونا شر يا چاپخانه و گرداننده نشريه ها به طور ارگانيك وجود داشت و آثار اين نويسندگان در بيداري شعور ادبي ، سياسي واجتماعي خواننده گان نقش به سزايي بجا میگذاشت. مقارن اين دوران مؤرخين بزرگي چون مير غلام غيار ، عثمان صدقي ، احمد علي كهزاد ،عبدالحي حبيبي، سيد قاسم رشتيا ظهور كردند و شفيق رهگذر، عبدالففوربرشنا، رضا مايل هروي ، غلام احمد رحماني ، خليل ا لله خليلي ، ماگه رحماني ، حيدر ژوبل، اعظم عبيدي ، سيد محمد سليمان ، مير محمد صديق فرهنگ ، عبدالحسين توفيق ، رسول وسا ، عبدالرووف بينوا ، موسي شفيق ، عبدالاحد ادا، قيام الدين خادم ، گل پاچا الفت، ضيا قاري زاده ، عزيز الرحمن فتحي ، جليل پرواني ، غوث خيبري وديگران گام هاي نيرومندي در قوام ،دوام واستمرارحيات فرهنگي، ادبی و تاریخی کشور برداشتند.

اين قشر نويسندگان توانستند روح جديدي در فضاي ادبي، فرهنگي كشور دميده مطالعه آثار داستاني،تاريخي ادبي وغيره راشامل فرهنگ روزمره نسل با سوادافغانستان سازند. در اين سالها از يك طرف ترجمه آثار ادبي نویسندگان غرب چون ادگارالن پو، جك لندن، ويكتور هوگو،گوته ،شيلر، شكسپير، همنيگوي، ماكسيم گوركي، دا ستايوسكي، بالزاك، گي دوموپاسان، ژان ژاك روسو، منتسكيو، كافكا، الكساندردوما وديگران از طریق ايران وارد كشور ميگرديد واز جانب دیگر آثار نویسنده گان ايراني چون: صادق هدايت ، صادق چوبك ، محمد علي جمال زاده، نيما، شاملو، كارو، فروغ فرغ زاد ، نادر نادر پور، محمود دولت آبادي وديگران وارد كشور ميشد كه مطالعه اين آثار باعث رقابت در مطالعه میان روشنفكران گردیده نويسنده گان داخلي با تغذیه از آن به آفرينش هاي ادبي وهنري حلقه وصلی را با مخاطبين ايجاد نموده بودند در آن سالها راديو كابل وراديو افغانستان با پخش برنامه هاي ادبي وهنري پرداخته نقش بزرگي در پخش و اشاعه آثار بزرگان علمي ، ادبي، اجتماعي، فرهنگي وهنري ايفا مينمود. اين نويسنده گان با نوشتن داستان هاي كوتاه، نمايش نامه ها ، پارچه هاي تمثيلي، راديودرام، داستان هاي دنباله دار ، نقدهاي ادبي ومسايل تاريخي و اجتماعي خدمات شايسته در ترويج فرهنگ مطالعه در ميان نسل جوان انجام داده اند، بطور عموم دهه چهل خورشيدي را ميتوان دوره رونق ادب، هنر وفرهنگ در كشور ناميد، در اين سالها انتشار نوشته هایی ازجلال نوراني، رهنورد زریاب، اکرم عثمان، روستاباختري، محمد امان وارسته، رفيق يحيایی، زلمي بابا كوهي، شمس الدين ظريف صديقي، گل احمد نظري، سيد بها الدين مجروح، عبدالغفور روان فرهادي، حكيم طبيبي، امين افغانپور وديگران زمينه فراخ تبارز استعداد ها را در رسانه ها از يك طرف وتغذیه فرهنگي مردم را از طرف ديگر مساعد ساخته بود. جلال نوراني هرهفته يك درامه به راديو افغانستان مينوشت كه شب هاي جمعه به نشر ميرسيد. داستان هاي كوتاه داكتر اكرم عثمان، رهنورد زرياب، سپوژمي زرياب وديگران ازبرنامه هاي مجله راديويي رسانه های چاپی به نشر ميرسد كه جوانان را به خوانش داستان علاقه مند ميساخت. در برنامه مجله راديويي و داستان هاي نويسنده گان غربي نيز به نشر ميرسيد . با ورق خوردن صفحه تاريخ در سبك ونحوه پرداخت به موضوع دگر گوني هاي به وجود آمد وموضوعات ژانرها از زواياي جديد مطرح شد كريم ميثاق، قدير حبيب، تور پيكي قيوم، مريم محبوب، گل احمد نظري، نعمت حسيني، قادر مرادي، پويا فاريابي، حسام الدين برومند، حسين فخري وديگران آثاری از زواياي گوناگون نوشتند . در اين سالها اتحاديه نويسندگان، ژورنالیستان و هنرمندان پاتوق اهل قلم و هنر بودكه در آن واصف باختري، رهنورد زرياب، دکتر ظاهر طنین، عبدا لله شادان، فرید شایان و صديق كاوون درصدر جدول قرار داشتند . پس از وقوع جنگ ها دركابل عده از نويسندگان به پاكستان وايران مهاجر شدند كه از كار هاي دوران مهاجرت سرور آذرخش ، قادر مرادي ، صديق افضل، عزيز ا لله نهفته ، حسين محمدي، آصف سلطان زاده، حسين رضايي، عباس جعفري، ناصر فرزان وديگران میتوان ياد نمود. در مهاجرت به اروپا نيز نوشته هاي از حليم تنوير، مريم محبوب، نصير مهرين، شريفه شريف ، اكرم عثمان وپروين پژواك به چاپ رسيده .اين كارهاي هرچند پراگنده ودر شرايط نا همگون وبا افكار متفاوت صورت گرفته اما به هرحال بيان گر سطح قوام ودرجه رشد مستدام قشر روشنفکر افغانستان در پیوند آنان با کتاب میباشد.

در دوره طالبان عقرب فعاليت هاي فرهنگي در داخل كشور ظاهراً از حركت افتاد و جز ضرب مومن و شريعت و هيواد وانيس كه آنهم انيس را به طور باور نكردني به نان قاق پشت دروازه کوچه ها صدا ميكردند كار ديگري صورت نگرفت. پس از اداره موقت مانند گل های فصل بهار رسانه ها، مطابع، راديو ها و تلويزيون ها از هر گوشه و كنار كشور سر بلند كردند. نشرات موج اف ام در راديو، آغار نشرات تلويزيون هايي چون طلوع كاملاً صفحه جديدي از كار فرهنگي را در حوزه قلم و فرهنگ كشور گشود. در اين دوره آزادي بيان در قانون اساسي مسجل شد، رسانه هاي كثرت گرا ظهور كردند، سطح انتقاد در رسانه ها تا صدر مملكت رسيد و آنچه به صفت آزادي بيان خوانده ميشود در اين دوره به اوج خود رسيد كه در تاريخ افغانستان سابقه ندارد. هر چند در سالهاي اخير در راه آزادي بيان سنگ اندازی هایی صورت ميگيرد، چنانكه ميخواهند در قانون رسانه ها نكاتي را در جهت محدود ساختن آزادي بيان بگنجانند و در پارلمان تلاش نمودند رسانه ها را از رسيدن به جريان فعال تالار منع نمایند اما موجي كه در دفاع از آزادي بيان با استفاده از مواد 24 و 34 قانون اساسي سر بلند نموده در مخالفت با مدیاپول پارلمان نشان داد که آزادی بیان برگشت ناپذیر میباشد، اما آنچه مایه ی شگفتی است عقب نشینی گروهی از سردمداران رژیم از صف آزادی بیان میباشد که با توجه به معاملات پشت پرده راه قربانی نمودن این ارزش بیش بها را در پیش گرفته اند. در این دوره که باید طلایی ترین دستاورد ها را میداشت متأسفانه از مجموع ریزرف ها و پوتانسیل های موجود در استقامت فرهنگ فقط به آزادی انتقاد مجال داده شد. اما کار های اساسی که باید در زمینه ی طبع، تورید و توزیع کتب، مساعدت به چاپ آثار نویسندگان، گشودن دروازه ی نهادهای واقعی نویسندگان، ژورنالیستان و هنرمندان و ترویج فرهنگ کتابخوانی بود، از یاد رفت که برخی موارد آنرا بر میشماریم:

1- خط ارتباط فی ما بین نویسنده، ناشر و خواننده در حال حاضر از هم گسیخته. نویسنده حتا مخاطب ندارد، ناشر به مفهوم اصلی کلمه اصلاً وجود ندارد که در این حال ناشر کم سواد و یا حتا بی سواد داریم، بی علاقه گی مراجع رسمی به ایجاد فضای جنب و جوش فرهنگی باعث نوعی سر خوردگی، دل مردگی، مأیوسیت و سردی در میان قشر کتابخوان کشور شده.

2- عامل ديگر كاهش علاقه به مطالعه از هم پاشيدن كانون هاي تجمع نويسندگان، ژورناليستان و هنرمندان ميباشد كه پس از اداره موقت به دليل يورش و نفوذ تنظيم ها از هم پاشيد. در حاليكه داستان نويس چيره دستي چون رهنورد زرياب تا آن حد به حاشيه رانده ميشود كه ميخواهد در غزني خانه پدري خود را آباد كرده در حالت انزوا زندگي اختيار كند دروازه اين اتحاديه ها به روي همه قلم بدستان واقعي بسته است و پاتوقي براي جلب و جذب بهترين ها و دفاع از آنان وجود ندارد.

3- نبود ناشر کتاب شناس مشكل ديگر جامعه كتابخوان افغانستان ميباشد. ناشران بايد كتاب شناس باشند و با اين حال بايد ميان نويسنده، ناشر و كتابفروش رابطه ارگانيك وجود داشته باشد.

در شرایط کنونی نویسنده بخاطر فقدان هزینه ی چاپ اثرش را به اختیار چاپخانه می سپارد و چاپخانه در بدل 20 جلد کتاب امتیاز نشر آن را گرفته چندین بار به چاپ میرساند و یا در جوی شیر کابل اشخاصی بدون داشتن چاپخانه و فقط با ادعای ناشر بودن کتابها را بدون رعایت حق الامتیاز نویسنده به پاکستان برده مخفیانه چاپ مینمایند.

4- وضعيت كتابفروشي ها:

در حاليكه 60-70 سال قبل در شهر كهنه كوچه ي به نام كتابفروشي وجود داشت در حال حاضر در همه شهر به استثناي چند دكان كانتينري جوي شير هيچ كوچه، خيابان و جاده به نام كتابفروشي شهر وجود ندارد و آواره ترين قشر جامعه كتابفروشان ميباشند كه با توهين و تحقير كتابهاي شان را در شرايط برف و باران از يك گوشه به گوشه ي ديگر جاده ها انتقال ميدهند.

بعضي كتابفروشان شكايت دارند كه دكان هاي جوار درياي كابل را كه اصلاً به كتابفروشي ها اختصاص دارد به پرده و پلاستيك فروشان حكومت داده و آنان را از آنجا رانده است.

5- وضعيت كتابخانه های عامه:

در حاليكه گلبهار سنتر خلاف نقشه در چندين طبقه در غرب كتابخانه عامه و تعمير ديگري در شمال آن سر به افلاك ميكشد تعمير و امكانات كتابخانه عامه از دوره حد اقل شصت سال قبل ميباشد. اين كتابخانه در حالي احداث شده بود كه شهر كابل چند صد هزار نفوس داشت. در حاليكه نفوس شهر کابل اکنون به پنج ميليون نفر ميرسد ظرفيت كتابخانه از نظر امكانات و ريزرف ها هيچگونه انكشافي ننموده که بايد ظرفيت و امكانات اين كتابخانه با شبكه وسيع آن در مركز و ولايات مطابق معيار هاي ساير كشور ها و پايتخت هاي جهان انكشاف داده شود.

6- چاپخانه ها:

پراگندگي چاپخانه ها و نبود پرسونل داخلي چاپ از مشكلات ديگر قشر كتابخوان ميباشد. حروف نگاران اين چاپخانه ها اكثراً با حد اقل سواد به كار حروف نگاري ميپردازند و پرسونل فني چاپخانه ها اكثراً پاكستاني ميباشند كه هر لحظه خطر سقوط اين چاپخانه ها را تهديد ميكند. بايد به اين چاپخانه ها یک منطقه در شهر مشخص شود و در تربيه پرسونل مسلكي افغاني با آنان مساعدت لازم صورت گيرد.

7- نمایشگاه های کتاب:

به جرأت میتوان گفت که در اکثریت نمایشگاه های کتاب در روز دوم به استثنای تدویر کنندگان کسی به عنوان بازدید کننده کمتر دیده میشود که علت اصلی آن باز هم در عدم ارتباط خواننده با ناشر و نویسنده است، چون خوانندگان نمیدانند در بازار چه کتاب هایی تازه رسیده و کدام کتاب ها در اولویت قرار دارند.

به خاطر بهبود وضعيت كتابخواني در كشور بايد اقدامات ذيل صورت گيرد:

1- يكي از خيابان هاي شهر به نام خيابان كتاب مسما گردیده به اختيار كتابفروشي هاي بزرگ شهر گذاشته شود.

2- همه چاپخانه ها با نشر هر كتاب يك تعداد معين آنرا به يك مركز واحد توزيع بفرستند و از آن مركز به همه رسانه هاي چاپي، صوتي، تصويري آزاد و دولتي فرستاده شود تا از طريق همه رسانه ها اين كتابها معرفي شوند.

3- مترجمين با حقوق و امتيازان خوب استخدام شوند تا آثار ادبي، هنري، فرهنگي و… نويسندگان را از زبانهای خارجیترجمه كنند.

4- در سينما ها و تلویزیون ها فلم های تاریخی به نمايش گذاشته شوند تا آگاهي مردم را از حوادث و رويداد هاي جهاني ارتقا بخشد.

5- كلوپ ها و سالون هاي مطالعه در نواحي مختلف ايجاد شود و در آن سهولت هاي انترنتي و كتاب های متنوع به اختيار مراجعين قرار گيرد.

6- تعمير بزرگي در پايتخت به كتابخانه عامه كشور مطابق ايجابات عصر و زمان اعمار گردد و در هر ناحيه شهر كابل تعمير كتابخانه عامه مطابق نقشه معیاری و با ظرفيت مناسب احداث گردد.

7-در تمام ولايات نقشه ي واحد براي كتابخانه عامه تطبيق شود و در آن همه ضروريات و امكانات يك كتابخانه مطابق ايجابات شرايط نوين مد نظر گرفته شود.

8- به حقوق و امتيازات و اضافه كاري كارمندان كتابخانه هاي عامه توجه شود تا كتابخانه ها خارج اوقات رسمي و در روز هاي رخصتي نيز به روي مراجعين باز باشند.

بزرگترين عامل ركود مطالعه در کشور حلقه گمشده ميان نويسنده خوب، ناشر خوب، کتاب خوب و خواننده ميباشد كه بايد اين گره را حکومت بگشاید.Ÿ

ادبیات سکوت و ضد زبان

نوامبر 21, 2012

شماره 99/چهارشنبه 1 قوس 1391/ 21 نومبر 2012
ایجاب حسن
«هنری میلر نسل بیتنیک و هیپی ها و ادبیات آمریکا در سالهای دهه ۱۹۶۰ تا ۱۹۸۰ را با هنجارشکنی، ساختارشکنی و تابوشکنی های آگاهانه تحت تأثیر قرار داد.
ایحاب حسن، نظریه پرداز پست مدرن اعتقاد دارد که آثار هنری میلر از شاخه ای از «ادبیات سکوت» میآید و از او و از ساموئل بکت به عنوان پایه گذاران پست مدرنیسم در ادبیات داستانی جهان یاد میکند.» (ن. ک به ادبیات غرب در ۱۰ دقیقه، هنری میلر)
این بحث بسیار درازدامن است و در اینجا نه با یک مقاله پژوهشی بلکه با نظر یک نویسنده و درک او از یک مفهوم ادبی آشنا میشوید:
«مدار رأس سرطان» نوشته هنری میلر از رمانهاییست که در آستانه گذار از یک دوران به دورانی دیگر پدید آمده. میلر در این اثر بدون آنکه الزاماً به گذار از مدرنیسم به پستمدرنیسم آگاه باشد، مختصات زمانه اش را بازتاب داده است.
جان کیج در «خطابه ای پیرامون هیچ» از استعاره «سکوت» برای برنمودن چگونگی دگرگونی آگاهی انسان نسبت به واقعیت استفاده میکند. ( ن. ک به John Cage, Silence)
اگر تا پیش از این در آثار نویسندگان واقعگرا در قرن نوزدهم، نویسندگانی مانند تئودور فونتان، و چارلز بودلر که اصلاً زمینه ساز رئالیسم بود و فلوبر که از او به عنوان آورنده رئالیسم یاد کرده اند، مفهوم «واقعیت» مشخص و انکارناپذیر بود، در زمانهای که هنری میلر آغاز به نوشتن کرد، مفهوم واقعیت در عرصه هنر و ادبیات داستانی به چالش کشیده شده بود. «از خودبیگانگی» و نوعی سردگمی پدید آمده بود، بیهودگی و احساس تهی بودن از یکسو و از سوی دیگر نوعی تورم و انباشتگی باروک دو سویه متضادی بودند که به اندیشه و ذهنیت هنرمندان در آن دوران جهت میدادند.
ایحاب حسن اعتقاد دارد که ادبیات پستمدرن در گیرودار درگیری نویسنده بین خودویرانگری از یک سو و نیز نیاز او به درونگرایی از سوی دیگر شکل میگیرد. او اعتقاد دارد که در کشاکش بین این دو عامل است که «ادبیات سکوت» شکل میگیرد. (ن ک. به The Dismemberment of Orpheus )
به گمان ایحاب حسن ادبیات سکوت دو شاخه دارد: گروهی از نویسندگان تلاش میکنند فاصله بین هنر و زندگی را از میان بردارند و به گونه ای بنویسند که اثرشان بخشی از زندگی باشد. هنری میلر با رمانهای اتوبیوگرافیک و غیر داستانی اش مفهوم «بازآفرینی واقعیت» را به چالش کشید و در «مدار رأس سرطان» به جای آنکه بخواهد واقعیت بیرونی را بازآفریند، از خود رمان یک واقعیت مستقل و به اصطلاح قائم به ذات ساخت که بخشی از زندگی خود اوست.
در شاخه دیگر «ادبیات سکوت» نویسنده تلاش میکند در یک فضای متافیزیکی، بیمعنا بودن و الکن بودن زبان و ناکارآمدی زبان برای ارتباط گرفتن با دیگری و به این جهت ارتباط ناپذیری انسان و لذا تنهایی جاودانه او را به نمایش بگذارد. به ویژه سه گانه «مولوی»، «مالونه میمیرد» و «نام ناپذیر»ش را بر این اساس پدید میآورد. ( ن. ک به The Literatur of Silence )
ایحاب حسن اعتقاد دارد که چه در آثار بکت و چه در آثار هنری میلر کلمات در یک معنای استعاری به کار میروند و در نهایت به «سکوت» در معنای ناتوانی انسان در ارتباط گرفتن با دیگری اشاره دارند. او همین معنای استعاری را وجه مشترک آثار بکت با میلر میداند.
ایحاب حسن راهی را که با مارکی دو ساد آغاز میشود و به بکت و میلر میانجامد، «ضد ادبیات» میخواند. او اعتقاد دارد که بیگانگی انسان با طبیعت و جامعه و دور افتادن او از جنسیتش و همچنین انکار ارزشهای اخلاقی این «سکوت منفی» را رقم میزند. چنین است که از دل این سکوت به گمان او «ضد زبان» آفریده میشود، هنجارهای زبان در هم میریزد و قواعد نحوی آشفته میگردد. نویسنده تلاش میکند در گستره این «زبانپریشی» تجربه های کاملاً متفاوت و ذهنیت های غریبش را به گونه ای متفاوت بیان کند.
ایحاب حسن در این نظریه از اندیشه های رناتو پوجیولی در اثر معروفش، نظریه آوانگارد بسیار بهره میبرد. اما آنچه که در این میان اهمیت دارد اینست که او در تعریف زیباشناسی سکوت، ادبیات پست مدرن را در ادامه مدرنیسم در نظر میگیرد. (ن. ک به The Theory of the Avant-Garde)
ایحاب حسن به نویسندگانی مانند دونالد بارتلمی، ژوزف هلر، رونالد ساکنیک و همچنین ریچارد براتیگان به عنوان ادامه دهندگان راه بکت و هنری میلر اشاره میکند.
اهمیت هنری میلر در این نیست که در «مدار رأس سرطان» با وصف های بی پرده جنسی ما را با تمایلات و ماجراهای رختخوابی اش آشنا میکند. اهمیت او در این است که بدون خودسانسوری یا روشنفکرنمایی، و بدون آنکه بخواهد کتابسازی کند، از تنهایی بی پایان و سکوتی که در میان همه هیاهوهای زندگی در یک شهر بزرگ او را فراگرفته با ما سخن میگوید.Ÿ

بشوییم دسته کاره

نوامبر 21, 2012

شماره 99/چهارشنبه 1 قوس 1391/ 21 نومبر 2012

بشوییم دسته کاره

بلی بلی آ

دور کنیم مکروب ها ره

بلی بلی آ

پاک و صفا باشیم

بلی بلی آ

صحتمند می باشیم

بلی بلی آ

***

کاکا دکتر داره

یک پیچکاری کلا ن

وقتی پیچکاری کرد

باز میشی ده گریان

***

بشوییم دسته کاره

بلی بلی آ

دور کنیم مکروب ها ره

بلی بلی آ

پاک و صفا باشیم

بلی بلی آ

صحتمند می باشیم

بلی بلی آ

سلام مانده نباشی

نوامبر 21, 2012

شماره 99/چهارشنبه 1 قوس 1391/ 21 نومبر 2012

سلام مانده نباشی

پنسل های نقاشی

سبز و زرد و نارنجی

سرخ و سفید و ماشی

***

بیا که کنیم نقاشی

یک آسمان فیروزه

یک کشت سبز یک چوپان

ده پایش اس خو یک موزه

***

بیا که کنیم نقاشی

یک طاووس رنگارنگ

یک گنجشک نارنجی

شیشته ده روی یک سنگ

سبز و زرد و نارنجی

سرخ و سفید و ماشی

***

سلام مانده نباشی

پنسل های نقاشی

سبز و زرد و نارنجی

سرخ و سفید و ماشی

***

بیا که کنیم نقاشی

پیران مادر جانه

بکشیم ده پیرانش

مروارید و مرجانه

بکشیم در پیرانش

مروارید و مرجانه

***

بیا که کنیم نقاشی

چشم های پدر جانه

ده چشم های پدر جان

لبخند مادر جانه

سبز و زرد و نارنجی

سرخ و سفید و ماشی

***

سلام مانده نباشی

پنسل های نقاشی

سبز و زرد و نارنجی

سرخ و سفید و ماشی

گرد آورنده: اناهیتا سیاووش