بایگانیِ آوریل 2013

نگاهی به روند آزادی بیان در کشور

آوریل 24, 2013

pen-and-paper-clip-art22-5

شماره 121/ چهارشنیه 4 ثور 1392/ 24 اپریل 2013

نوشته: محمد داود سیاووش

پس منظر روند آزادی بیان نشان میدهد که طی ده سال و اندی اخیر چه فرصت های طلایی به هدر رفته است. از روز های اول تشکیل اداره ی مؤقت که در هر گوشه و کنار کشور رسانه های چاپی، صوتی و تصویری جوانه زدند و از مبالغ هنگفت و گزافی که تحت عنوان کمک به رسانه ها مصرف شد و تا مسجل شدن آزادی بیان در مواد 24 و 34 قانون اساسی تا کنون که سردمداران روز های اول اداره ی مؤقت از عطش افتاده و به ارزش های مدنی آزادی بیان پشت نموده اند، تفاوت زیادی به نظر میرسد.

هنگامی که کمک های سیلاب گونه ی جهان به رسانه های آزاد افغانستان سرازیر شد (همچون حادثه ی آن جوی آب در امریکا) همگان وظایف اصلی و مسوولیت های مسلکی شان را رها کرده به فکر دستیابی به فند و نشر رسانه ها شدند. نشریه های یکبار مصرف، نشریه های صرفاً شهرت طلبانه، نشریه های فند و وند گیرانه و…

اما با کاهش و خشکیدن چشمه های فند هر کس پی کار خود رفت و به قول معروف «گفتند فسانه یی و در خواب شدند»، اکنون هیچکس از مفتشین ملی و بین المللی نیست که بپرسد در این عرصه چه مقدار پول به کی ها و به کدام هدف داده شده و نتیجه ی کار عملی در عرصه ی آزادی بیان، رسانه ها و آزادی های مدنی چیست؟

ده سال اخیر نشان داد که اولاً هیچگاه حکومت حق دسترسی رسانه ها را به معلومات در قانون به رسمیت نشناخت؛ ثانیاً از اتحادیه و انجمن های مسلکی به صفت افزار افراد غیر مسلکی در سایه ی احزاب و گروهها استفاده شد. طی ده سال پس از مصرف صد ها میلیون دالر هنوز در کشور یک نشریه ی حد اقل دولتی که ساعت هشت صبح از واخان بدخشان تا سپین بولدک قندهار و از بالا مرغاب تا تور خم همزمان با استفاده از تکنولوژی معاصر به دسترس خوانندگان قرار گیرد، وجود ندارد.

حکومت طی این ده سال اصلاً و عملاً نخواست خط خود را در یک نشریه یی چون اصلاح زمان شاه، جمهوریت زمان داود، شریعت زمان طالبان و… مشخص سازد تا در حد فاصل آن رسانه های احزاب و نشرات بیطرف، حرکت خود را سمت و سو دهند. گاهی خط مطبوعات احزاب در دولت مدغم شد و زمانی سر و کله ی حکومت از رسانه های آزاد بیطرف بلند شد.

انتقاد طی این ده سال عملاً از همان یک سطح بالا، حتا یک پته پایین نیامد و اگر بخاطر آبروی آن مقام نمی بود شاید از همان سطح نیز به پایین انداخته میشد.

اکنون با آنکه از آزادی بیان حرف زده میشود، اما عملاً در هیچ ولایت ژورنالیست جرئت ندارد از یک لیمیت معین در زمینه ی مبارزه با فساد، قاچاق مواد مخدر، غصب زمین و غیره تجاوز نموده اسامی افراد را در سطح ولایات و حتا در سطح پایتخت افشاء کند.

خط دفاع از قانون اساسی و ارزش های مدنی اکنون به مظلوم ترین خط مبدل شده و از فرد اول مملکت تا آخرین چرخ نظام به شکلی از اشکال در اظهارات شان موقف اپوزیسیونی با اصل ها و ارزش های قانون اساسی پیدا نموده اند و دفاع از اصل آزادی بیان مانند روز های اول در صدر وظایف شان قرار ندارد.

فکر جدید تولید نمیشود، بعضی ها نشرات خارجی را می جوند و بعضی دیگر قلم ها را در جیب گذاشته اند؛ در حالیکه عرصه ی انترنت، صفحه ی کاملاً سهل الحصول و آسان و ارزانی را به روی قلم بدستان باز نموده که میتوانند در پنج قاره ی جهان همزمان فکر و نظر و انتقاد شان را برسانند، عملاً از نظر برخی آگاهان جامعه ی روشنفکری و قلم بدست افغانستان به نحوی در اندوه سترون بودن فکری به خواب رفته که با وجود زمینه های فراخ تبارز چیزی برای گفتن ندارند بعضی در حد اتموسفیر افکار شکست خورده ی دوران جنگ سرد با قومانده «جابجای» در حرکت اند و عده یی هم در فکر کاسبی و معامله گری و بازی با الفاظ ترانه ی «لی لی لی» را بخاطر جلب نظر خارجی ها میخوانند.Ÿ

Advertisements

اوقات تلخی با جامعه جهانی در آستانه سال 2014

آوریل 24, 2013

شماره 121/ چهارشنیه 4 ثور 1392/ 24 اپریل 2013

935573_439017899523289_1331476266_n

در روز زمین غاصبین زمین باید افشاء میشد

آوریل 24, 2013

شماره 121/ چهارشنیه 4 ثور 1392/ 24 اپریل 2013
روززمين
22 اپریل مصادف است به روز زمین. هر سال در این روز بیش از یک میلیارد نفر در اشکال مختلف و طور سازماندهی شده در مراسم و فعالیت های اجتماعی به مناسبت بزرگداشت زمین در سراسر جهان شرکت میکنند. در حالیکه دیگران از زاویه ی تغییرات آب و هوایی، گرمای زمین، افزایش میزان گاز های سمی و تأثیر آن بر سلامتی انسان می اندیشند، در افغانستان بزرگترین مشکل قابل بحث و تأمل در این روز مسأله ی غصب زمین توسط زورمندان میباشد که متأسفانه هیچکس جرئت افشای نام غاصبان زمین را ندارد.

جنگلات کنر بی رحمانه نابود و قاچاق می شود، جنگلات پسته در معرض نابودی قرار میگیرد، در شهر کابل ساحات سبز غصب و شهرک ها و بلند منزل های بی کیفیت ساخته میشود؛ با این حال معلوم نیست در کشور ما از این روز در کدام بعد تجلیل شود و کی آنرا تجلیل کند؟ غاصبان زمین و یا مظلومان؟

جا داشت که در این روز حکومت به عنوان بهترین تجلیل از روز زمین اندازه ی زمین های غصب شده و شهرت غاصبین را افشاء میکرد. Ÿ

به فریاد کتابفروشان برسید!

آوریل 24, 2013

شماره 121/ چهارشنیه 4 ثور 1392/ 24 اپریل 2013

IMG_4924

داوران جایزه جهانی هانس کریستین اندرسن 2014

هیات مدیره دفتر بین المللی کتاب برای نسل جوان (IBBY)در 23 مارچ 2013 در بلونیا داوران جایزه جهانی هانس کریستین اندرسن را انتخاب کردند. هیات داوران با ریاست ماریا جسوس گیل (اسپانیا) پس از بررسی آثار در 15و16 مارچ 2014 در کتابخانه بین المللی مونیخ به قضاوت و انتخاب بهترین نویسنده و تصویرگر ادبیات کودک و نوجوان خواهند پرداخت. اسامی هیات داوران بین المللی به شرح زیر است:

آناستازیا آرکیپووا (روسیه) رئیس انجمن تصویرگران و طراحان کتاب کودک ، سحر ترهنده (ایران) منتقد و پژوهشگر ادبیات کودکان ، اریک تیتوسون (سوئد) ناشر و مدیر سابق آلما (ALMA)، فنوئل حنان دیاز (ونزوئلا) ویراستار و پژوهشگر ادبیات کودک، سابینه فوچز (اتریش) استاد رشته ادبیات کودکان ، سنگ-ووک کیم (کره) پروفسور ادبیات کودکان، انریکو پرز دیاز (کوبا) ناشر و نویسنده ، دبورا سوریا (ایتالیا) مروج ادبیات کودکان ، سوزان م. استن (ایالات متحده آمریکا) پروفسور ادبیات کودک ، آیفر گوردال اونال (ترکیه) منتقد و نویسنده ادبیات کودکان.

شعار و پیام روز جهانی کتاب کودک 2013/1392

دوم اپریل /13 حمل، روز جهانی کتاب کودک بود. به این مناسبت هر سال یکی از شعبه های ملی دفتر بین المللی کتاب برای نسل جوان IBBY، مسئولیت برگزاری روز جهانی کتاب کودک را برای تهیه شعار و پیام یک نویسنده و پوستر یک تصویرگر از کشور خود پذیرفت و برای دیگر شعبه های ملی فرستاد . ایالات متحده آمریکا این مسئولیت را برای سال 2013 پذیرفت . شعار و پیام را پت مورا نوشت و اشلی بریان پوستر آن را تهیه کرد . متن زیر ترجمه خانم زهره قایینی از شعار و پیام روز جهانی کتاب کودک 2013 است :

سرخوش از کتاب ،‌ گرد جهان!

می‌توانیم بخوانیم،‌ من و تو!

نگاه کن که چگونه حرف‌ها واژه‌ها را می‌سازند،‌

و واژه‌ها کتاب را

و ما آن را در دستان خود جای می‌دهیم

و به زمزمه‌هایش گوش می‌سپاریم‌،

به رودخانه‌های خروشان که در برگ‌های آن جاریست

به نوای شگفت‌آور خرس‌هایی که برای ماه می‌خوانند.

آن‌گاه به دژهای وهمناک خاکستری‌رنگ راه می‌یابیم‌،

و در دست‌های‌مان‌، درختانی به سوی ابرها شاخ و برگ می‌گشایند‌،

دخترهای بی‌پروا به پرواز درمی‌آیند

و پسرها برای ستاره‌های درخشان ماهی می‌گیرند‌!

من و تو می‌خوانیم‌، این‌سو آن‌سو

سرخوش از کتاب ،‌ گرد جهان!

در کشور ما که هنوز رویداد های روز جهانی کتاب حتا برای کتابفروشان و دست اندرکاران کتابداری و مطالعه غریب است، جا دارد بخاطر رنگ پریدگی این رویداد بزرگ در کشور مان، به شکایات و حکایات کتابفروشان روی جاده و خیابان ها گوش دهیم که چگونه در شرایط طاقت فرسای ریزش برف و باران و تابش آفتاب سوزان و با حد اقل آگاهی از ابعاد جهانی این روز در خدمت هموطنان قرار دارند؛ توجه خوانندگان را به سخنان کتابفروشان روی جاده ها و خیابان های شهر کابل جلب میکنم:

???????????????????????????????

لطفاً خود را معرفی نموده و بگویید که در مورد روز جهانی کتاب چه میدانید؟

اسم من عبدلواسع یکی از کتابفروشان پل باغ عمومی میباشم، کتاب روز ندارد، هر روزی که کتاب را بخوانی روز کتاب است.

مشکلات شما به صفت یک کتابفروش چیست؟

مشکلات ما همین است که ما باید یک دکان داشته باشیم و در دکان خود بنشینیم و کتابفروشی کنیم.

توقع ما از مسوولین همین است که برای ما یک جای مناسب را تعین کنند که عبور و مرور مردم باشد و مردم از ما کتاب خریداری کنند، در پس کوچه ها نباشد.

***

???????????????????????????????

لطفاً خود را معرفی کرده بگویید که در باره ی روز کتاب چه میدانید؟

نامم غلام حیدر کتابفروش پل باغ عمومی میباشم، در مورد روز کتاب چیزی نمیدانم.

شما چه مشکلات دارید؟

مشکلات زیاد است، کدامش را زودتر بگوییم. مشکل ما همین است که برای کتاب ها جای خوب نداریم تا کتاب ها را به فروش برسانیم، بعضی اوقات ما را عسکر میدواند و همین مشکلات است. پیشنهاد من اینست که مسوولین ما مردم را آزار ندهند، ما غریب ها را بگذارند آزاد باشیم که کار و غریبی کنیم.

روزانه چند کتاب میفروشید؟

روزانه 30، 20، 10 جلد، برابری دارد که چقدر میفروشیم.

***

???????????????????????????????

لطفاً خود را معرفی نموده بگویید که آیا از روز جهانی کتاب خبر دارید؟

اسم من شفیع ا لله است یکتن از کتابفروشان پل باغ عمومی شهر کابل میباشم. در مورد روز کتاب برای ما چیزی گفته نشده.

در کتابفروشی چی مشکل دارید؟

مشکلات ما زیاد است، اینجا جای نیست چون لب سرک است جای ما تنگ است، وقتیکه که برف و باران می شود مشکلات ما زیاد میشود. پیشنهاد ما اینست که یک مارکیت کتابفروشی ساخته شود تمام کتابفروشان یک جا جمع شوند.

***

???????????????????????????????

لطفا خود را معرفی کرده بگویید که در باره روز کتاب چه معلومات دارید؟

اسم من ظریف است یکی از کتابفروشان پل باغ عمومی میباشم. مشکلات ما مشکلات جای است، پیشنهاد من اینست که برای کتابفروش ها مسوولین یک جای مناسب را مدنظر گیرند، مثلاً پارک تیمورشاهی جای مناسبی برای کتابفروشی هاست، چوکات دکان گونه دارد و محل مناسبی برای فروش کتابهاست، اگر همین گرده را برای کتابفروش ها بدهند یک جای خوب و مناسب است و یا هم همین زیر زمینی که در مرکز است، اگر همین برای کتابفروشی ها تخصیص داده شود یک جای بسیار مناسب و یک جای بسیار خوب است و ما حاضریم در بدل آن برای دولت کرایه هم بدهیم.

***

???????????????????????????????

لطفاً خود را معرفی نموده بگویید که در باره روز کتاب و کتابداری چه میدانید؟

اسم من ننگیالی است کتابفروش پل باغ عمومی کابل استم. تا به حال در باره روز کتاب ما خبر نداریم این اولین بار است که از طریق شما در مورد این روز با خبر می شویم که روز کتاب تجلیل می شود.

مشکلات ما بسیار زیاد است چون ما در سر سرک کتابفروشی می کنیم این کتابها اکثراً توسط باد و هوا و خاک و خاکباد خراب می شود. پیشنهاد من اینست که یک جاییکه در بین شهر باشد در محضر عام باشد برای ما یک کتابفروشی داده شود تا کتابهای ما آسیب نبیند. تا به حال ما با بزرگان مقابل نشدیم که این مشکلات خود را مطرح بسازیم و اگر گاهی موقع هم مساعد شود مطرح میسازیم. باید به عرض برسانم که برای ما در پیش شاه دو شمشیره ولی صاحب جایی را مدنظر گرفته اند اما توسط ترافیک ممانعت شد و نشد که ما در آنجا کتابفروشی های خود را انتقال دهیم. کتابفروشی کاریست که باید در محضر عام باشد در غیر آن در کوچه و پس کوچه فروش نمیشود. و اگر مسوولان بخواهند، همین ساحه ی فعلی را هم می توانند غرفه های یک متره بسازند بسیار جای مناسبیست.

***

???????????????????????????????

لطفاً خود را معرفی کرده در مورد مشکلات تان در کار کتابفروشی بگویید؟

اسمم حیات ا لله کتابفروش جوی شیر میباشم. یگانه مشکلی که ما داریم مشکل جای است وقتی که این جای را برای ما دادند در دو سال تا سه سال اول اصلاً مردم بلد نبودند و ما فروشات نداشتیم.

اینجا اصلاً عمده فروشی است و در پهلویش پرچون هم فروخته می شود، روزی 15 یا 20 جلد کتاب میفروشم. مشکل ما فقط مشکل جای است اگر همین جای را برای ما بدهند و همین جای را ما اساسی جور کنیم برای ما بهتر خواهد بود یعنی بگذارند این جا بلند منزل اعمار گردد و همین ساحه برای ما داده شود.

***

لطفاً خود را معرفی کرده بگویید در مورد روز کتاب چه میدانید و در کتابفروشی چه مشکلاتی دارید؟

نام من احمد احمدی یکتن از کتابفروشان شهر کابل میباشم که فعلاً جای ندارم و در سر سرک استم. مشکلات ما همین است که من برای کتابفروشی جای ندارم و در سر سرک ها همینطور بر سر بایسکل روان استم، سر سرک هم که شاروالی نمی ماند مجبور استم که سر بایسکل بگردم، مشکلات ما همین است، اگر ما جای داشته باشیم از این سر گردانی می برآییم، اگر ما بتوانیم فرهنگ کتابخوانی را در افغانستان خود و خصوصاً در شهر هایی که فرهنگی استند رواج دهیم مطمئن باشید که مردم بسیار پیشرفت میکنند و وطن پیشرفت می کند. من روزانه در حدود چهار پنج جای را با همین بایسکل میگردم و بعضی وقت ها 5 کتاب، 10 کتاب، 15 کتاب میفروشیم و بعضی وقت هیچ سودا نمیشود.

عواید فروش کتاب مصارف زندگی من را تکافو کرده نمیتواند بخاطریکه من پنج فرزند مکتبی دارم که یکیش دانشگاه میرود، خانه ندارم و کرایه خانه میدهم حالا من مجبور استم که با این عاید کم کتابفروشی بسازم، مشکلات اقتصادی ما بسیار زیاد است.

در مورد روز کتاب اصلاً کسی به ما مراجعه و مشورتی نکرده در حالیکه در روز های جهانی کتاب باید سالون هایی در دسترس ما کتابفروشان قرار گیرد تا ما بتوانیم کتاب های خود را در دسترس مردم قرار دهیم و در هر گوشه و کنار شهر که نمایشگاه هایی دایر میشود باید برای ما یک سهمی بدهند در حالیکه تا به حال از ما کسی دعوت نکرده چون ما سیار استیم.

من که علاقه بسیار زیاد به کتابفروشی دارم باید زمینه مساعد شود تا بتوانم که از این طریق مصارف و خرچ خانه ی خود را تأمین کنم و هم بتوانم که مصدر خدمت به مردم و جامعه خود شوم. در ضمن من با ده، دوازده هزار افغانی کتابفروشی را آغاز کرده ام.

کتاب3

این کتابها را من در خانه نگاه میکنم و از خانه می آورم و در بازار به فروش می رسانم و این تنها شغل من است. به خوانندگان یگانه توصیه من اینست که واقعاً جامعه ما نیاز شدید به سواد دارد باید مردم ما به کتابخوانی روی بیاورند و یگانه راه پیشرفت ما فرهنگ کتابخوانی است.

به بزرگان و دولتمردان ما پیشنهاد من اینست که واقعاً اگر میخواهند کشور ما، ملت ما، مردم ما آرام زندگی کنند برای اینها خدمت بکنند، زمینه های را مساعد سازند در زمینه های مختلف تنها کسانی که چشم امید ما برایشان بسته است همین بزرگان استند که باید اینها زمینه هایی را فراهم کنند که مردم ما بتوانند راحت تر از مشکلات رهایی یابند.

به موسساتی که برای کتاب کار میکنند یگانه پیشنهاد ما اینست که کشور افغانستان یک کشوریست که تازه سر پای شده، توصیه من اینست که آنها باید بیشتر در بخش فرهنگی و کتاب کمک کنند، زمینه گشایش نمایشگاه ها را بیشتر فراهم بکنند تا فرهنگیان ما چیزی بتوانند از آن استفاده کنند، یگانه نظر ما اینست که باید کمیته جهانی کتاب در افغانستان باید تلاش بیشتر بکند. یعنی باید این کتابفروش هایی را که واقعاً علاقه به کتابفروشی دارند و میتوانند فرهنگ کتابخوانی را در کشور رایج سازند باید با اینها کمک کنند من خودم مثلاً با ده یا دوازده هزار افغانی این کار را شروع کرده ام، اگر برای من مثلاً جای بدهند و سرمایه در اختیارم قرار دهند، نمیگویم که سرمایه را برای خودم بدهند سرمایه را باید اختصاص بدهند برای همین کار ما، من میتوانم رشد کنم و خوبتر شوم.Ÿ

پس از مرگ من…

آوریل 24, 2013

شماره 121/ چهارشنیه 4 ثور 1392/ 24 اپریل 2013

پس از مرگ من از اینکه سنگی را بر جسد من تحمیل میکنید، ناراحت نباشید. من، سالها، روی سنگها خوابیده ام، هیچ مانعی نداردکه سالی چند هم، یک سنگ روی من بخوابد…

اما خواهش میکنم از سنگ گور من خواهش کنیدکه تابوت مرا ناراحت نکند، چرا که تابوت من عصاره سرگشته جلد کتابهای بال و پر شکسته من است…

«کارو»

???????????????????????????????

سعدی و بوکاچیو، دو روایت گر یک قصه شیرین

آوریل 24, 2013

شماره 121/ چهارشنیه 4 ثور 1392/ 24 اپریل 2013
saadi
به بهانه روز سعدی

zaryab

نوشته: نوشته: رهَ نَورد زریاب

الشيخ الامام المحقق ، ملك الكلام، افصح المتكلمين، ابومحمد مشرف الدين(شرف الدين) مصلح بن عبدا لله بن مشرف السعدي شيرازي، در سال 1213 ميلادي، در شيراز به جهان آمد. و اما جوواني بوكاچيو، درست صدسال پس از سعدي، در سال 1313 ميلادي ، در شهرك چرتالدو، نزديك فلورانس، زاده شد.

سعدي- هنگامي كه زنده بود-آوازه و شهرت بسيار به دست آورد ونامش، يك جا با نوشته ها و سروده هايش، به سرزمين هاي دور و نزديك رسيد . با اين كه سعدي نامي بزرگ و بلند داشته است، امروز درباة زنده گي او، چيزهاي زيادي نمي دانيم و دانستني ها ي مادر اين زمينه، با آوازه و شهرت او، برابر و هم تراز نيستند. به نظر مي رسد كه سعدي، در خانداني از عالمان دين، چشم به جهان گشود. در خُردسالي، پدرش به كار آموزش و پرورش او، همت گماشت، اما او، در همان خُردسالي، پدر را از دست داد و يتيم شد. بنا بر روايتي، نياي مادري اش –كه پدر قطب الدين شيرازي بود- تربيت او را به دست گرفت.

سعدي، مقدمات علوم ادبي و شرعي را، در شيراز آموخت و در چارده يا پانزده ساله گي، شيراز را ترك گفت و به بغداد رفت. در بغداد، در مدرسة پر آوازة نظاميه، دانش آموزي را پي گرفت. ادوار براون، در بارة جايگاه و نام بلند سعدي، مي گويد: تا كنون، هيچ نويسندة ايراني، نه تنها در كشور خودش، بل، در هر جايي كه زبان فارسي رواج داشته است، از مقامي والاتر و از شهرتي بيش تر از او، برخوردار نبوده است. شايد همين آوازه و نام بلندي سعدي، انگيزة آن شده باشد كه باختر زمين، نخستين بار در سدة هفدهم ميلادي، با ترجمة برخي از آفريده هاي سعدي، آشنايي با ادبيات زبان فارسي را، آغاز كرد و شماري از بزرگان سرزمين هاي باختر، دل بستة سعدي شدند. درست، روشن نيست كه سعدي چند سال در بغداد، به سر برد؛ اما، اين نكته را مي دانيم كه پس از پايان دانش اندوزي در نظامية بغداد، سفرهاي او در اقصاي عالم، آغاز شدند تا ايامي را با هر كسي به سر بَرَد و از هر خرمني، خوشه يي بيابد.

گذشته گان –چون جامي و دولت شاه- از اين سفر هاي سعدي، ياد كرده اند و پژوهش گران معاصر –چون ادوارد براون- نيز، از سفرهاي شيخ به بلخ، غزنه، پنجاب، سومنات، گجرات، يمن، حجاز، حبشه، شام، شمال افريقا و آسياي صغير، سخن گفته اند. در اين باره، مي شود گفت كه سفر هاي سعدي، به سرزمين هايي چون حجاز، شام، لبنان و روم (روميه الصغري) پذيرفتني هستند؛ اما، ديدار هاي شيخ را از بلخ و غزنه و پنجاب و گجرات و كاشغر و… نمي شود با آساني پذيرفت. به نظر مي رسد كه حكايت هاي شيخ شيراز از بلخ و باميان و كاشغر و پرستش گاه سومنات –كه در گلستان و بوستان آمده اند- فرآورده هاي ذهن قصه پرداز او باشند. درست بودن اين حكايت ها را، دانشي مرداني چون ذبيح ا لله صفا نيز، با گونه يي از شك نگريسته اند.

با اين همه، اين نكته روشن است كه زمان دانش جويي اودر بغداد، و سفرهايش در اقصاي عالم و به سر بردن ايامي با هر كسي و از خرمني خوشه يي يافتن، سي و چار يا سي و پنج سال به درازا كشيدند و شيخ، سر انجام –پس از گذشت اين همه سال- به زادگاهش، شيراز، برگشت.

شيخ، در شهر شيراز، در رَباط شيخ كبير، شيخ عبدا لله خفيف، روزگارمي گذرانيد و در نزد بزرگان و مردم خاك پارس، از عزتي بسيار و جاهي بلند، برخوردار بود.

و اما، جوواني بوكاچيو نيز، در تاريخ ادبيات باختر زمين، چهره يي درخشان و اثر گذار شناخته مي شود. در بارة اثر گذاري بوكاچيو، بر نويسندگان پس از خودش، گفته شده است كه فرانسوا را بله نويسندة داستان هاي معروف گارگانتوا و پانتاگرويل در زبان فرانسه يي، سروانتش آفرينندة رمان پر آوازة دون كيشوت در زبان اسپانيايي، و نيز ويليم شكسپير، نويسنده و شاعر انگليس، در بسياري از آفريده هاي شان، از سبك نگارش و شيوة بيان بوكاچيو، پيروي كرده اند.

در بارة آغازين سال هاي زنده گاني بوكاچيو نيز، اطلاعات چنداني در دست نيست. شماري از پژوهش گران، از برخي از نبشته هاي بوكاچيو –همان گونه كه در بارة سعدي شده است- چنين برداشت كرده اند كه او، كودكي و نوجواني پرماجرايي داشته بود؛ اما، چنان كه زان بورسيه –مترجم دكامرون به زبان فرانسه يي- مي نويسد، اين برداشت ها، جز مشتي از فرضيه هاي ساده نيستند و نبايد بر آن ها اعتماد كرد.

بوكاچيو، در سدة چاردهم ميلادي مي زيست. در همين سده بود كه جَريَان انديشه يي، نخست در ايتاليا پديد آمد و سپس در سرزمين هاي ديگر باختر زمين پخش شد. اين جَريَان، يا نهضت يا دبستان، در تاريخ انديشة باختر زمين، نام انسان باوري را گرفته است و پتر ارك و بوكاچيو، از پيش آهنگان اين دبستان شناخته مي شوند.

پيدايي دبستان انسان باوري، در واقع، آغازگر و زمينه ساز عصر باززايي بود. عصر باز زايي و نيز نهضت انسان باوري، در اصل، روي كرد باختر زمين بود به بنياد و سرشت اروپايي خودش، يعني به فرهنگ و تمدن يونان و روم باستان.

پتر ارك، شيفتة هوراش و ويرژيل –شاعران سدة نخست پيش از ميلاد روم- بود و بوكاچيو، با نوشتن كتاب پانزده جلدي تبارنامة خدايان دورة شرك، اسطوره هاي يونان و روم را زنده ساخت.

پتر ارك، دوست بوكاچيو بود و اين دوستي، تا مرگ پتر ارك –كه براي بوكاچيو روي دادي بسيار دردناك بود- دنباله يافت. پيش از اين، هنگامي كه بوكاچيو هشت ساله بود، دانته –بزرگترين شاعر سدة سيزدهم و آفرينندة كميدي الهي- درگذشت.

گفته مي شود كه بوكاچيو، فرزند نا مشروع يك بازرگان ايتاليايي و يك بيوة جوان و زيباي فرانسه يي بود. همان گونه كه سعدي در كودكي، پدرش را از دست داد، بوكاچيو؛ در خُردسالي، مادرش را از دست داد و يتيم شد. او را، به ناچار، در يك كانون پرورش كودكان سرراهي –كه پدر خود او در فلورانس بنا نهاده بود- سپردند.

پسان تر ها، پدرش خواست كه او را در كار بازرگاني در آورد؛ اما بوكاچيو به اين كار، گردن ننهاد. سپس، او را به فراگيري علم حقوق وا داشتند. دراين رشته نيز، پيش رفتي نداشت. با اين هم، تحصيل در رشتة حقوق، زمينه يي شد كه زبان لاتين را بياموزد و در حلقة نويسنده گان بزرگ روم راه يابد كه تا پايان زنده گاني، به آنان وفادار ماند. هنگامي كه پانزده ساله شد، پدرش او را به شهر ناپل فرستاد تا در آنجا، كار آموزي بازرگاني را دنبال كند. بوكاچيو، در ناپل، خودش را در شهري يافت كه با خواست هايش بيخي سازگار بود: طبيعت زيبا، آزادي هاي گسترده و شهر پرجوش و خروش، دل بسته گي به شعر و ادبيات را، در او پديد آوردند.

بوكاچيو، آثار فراواني به گونه هاي منظوم و منثور، آفريده است؛ اما، آنچه نام او را ماندگار ساخته است، همانا، كتاب بزرگ دكامرون است.

واژه هاي دكامرون، در زبان يوناني، ده روز معني مي دهند. اين كتاب، از هفت زن و سه مردي سخن مي گويد كه به علت چيره شدن بيماري طاعون بر شهر فلورانس، از اين شهر مي برآيند و به روستايي زيبا و خوش آب و هوا، پناه مي برند. در اين روستا از بهر سرگرمي و گذرانيدن وقت، قرار بر اين مي شود كه هر روز، هر يكي از افراد اين گروه ده نفري، قصه يي بگويد كه مي شود هر روز، ده قصه. دوري آنان از شهر فلورانس ده روز به درازا مي انجامد و در اين ده روز، صد قصه بر زبان مي آيند. دكامرون، مجموعة همين صد قصه است.

سعدي، آفريده هاي بسياري از خودش بر جاي مانده است. يكي از اين يادگار هاي دوست داشتني و ارزش مندش، بوستان او است كه همه گان با آن آشنايي دارند. اين كتاب، در نسخه هاي كهن، سعدي نامه ناميده شده است و پسان تر ها –شايد هم در مُقارنه با گلستان- نام بوستان را گرفته است .

بوستان يا سعدي نامه، ده باب دارد و به نظر مي رسد كه در سال شش صد و پنجاه و پنج هجري قمري، يعني يك سال پيش از ختم گلستان، به پايان رسيده باشد.

در باب دوم بوستان –كه در بارة احسان است- حكايت دل كشي آمده است. اين حكايت، كه از كَرَم و سخاي حاتِم طايي سخن مي گويد، چنين آغاز مي شود:

شنيدم در ايام حاتِم، كه بود

به خيل اندرش، بادپايي چو دود

يعني، شنيده ام كه در ميان گلة اسپان حاتِم، اسپي سياه به رنگ دود بود. سعدي خود، اين اسپ را، بدين گونه وصف مي كند:

صبا سرعتي، رعد بانگ ادهمي

كه بر برق پيشي گرفتي همي

به تگ، ژاله مي ريخت بر كوه و دشت

تو گفتي مگر ابر نيسان گذشت

يكي سيل رفتار هامون نورد

كه باد از پي اش بازماندي چو گرد

آوازة سخا و كَرَم حاتِم و ويژه گي هاي نجيب باد پاي او، همه جا پيچيده بود و همه گان، از اين سخا و كَرَم و از اين باره گي بي مانند، سخن مي گفتند.

روزي، در بارگاه شاه روم، باز هم، از كَرَم حاتِم و اسپ بي هم تاي او، سخن مي رفت. در باريان، همه مي گفتند كه حاتِم در كَرَم و بخشنده گي، ماننده و مثال ندارد و اسپش نيز، در جَوَلان و تارش، در جهان بي مانند است. شاه روم، گفت:«اثبات سخا و كَرَم حاتِم، نياز به آزمون دارد. بايد او را آزمود. من از او، اسپ تازي نژادش را مي خواهم. اگر اين اسپ را بدهد، به راستي كه سرشت و شكوهِ بزرگان را دارد. اگر دريغ ورزد، روشن مي شود كه اين آوازه ها، در بارة جود و كَرَم او، جز بانگ طبل تهي چيزي نيست!»

پس شاه همان دم، فرستاده يي هوش يار و با دانش را، با ده مرد، به سوي حاتِم گسيل كرد و پيام او به حاتِم، هم اين بود: «باره گي بي نظيرت را به من بده!»

فرستاده و هم راهانش، ره سپاه جاي گاه حاتِم شدند. آنان، پس از نَوَشتن راهي دراز، در حالي به منزل گاه حاتِم رسيدند كه باراني سخت مي باريد و سيلي هول ناك، در هر سو، جاري بود.

حاتِم، با گرمي از آنان پذيرايي كرد و يگانه اسپي را كه در دست رس داشت، بكشت و خوان كريمانه يي از بهر مهمانانش بگسترد و از راه و رسم جود و سخا، چيزي فروگذاشت نكرد.

فرستادة شاه روم و هم راهانش، شب را در جاي گاه حاتِم آرميدند و فرداي آن شب، پيام شاه را، با حاتِم در ميان گذاشتند.

حاتِم همين كه پيام شاه را شنيد، سخت پريشان و غمين شد. انگشت حسرت به دندان بگزيد و، افسوس كنان، به فرستادة شاه گفت: «اي مرد نيك و پارسا! چرا اين پيام، همان دي شب به من نگفتي؟ براي اين كه من، اسپي را كه رفتارش چون دُلدُل بود، دي شب كشتم و از بهر شما كباب درست كردم. دي شب به علت باران سخت و سيل هول ناك، نمي شد كسي را به چراگاه بفرستم تا از ميان گله، اسپ ديگري بياورد. به ناچار، يگانه اسپي را كه در دست رس داشتم، كشتم و خوراك شما ساختم؛ زيرا به دور از كَرَم و جوان مردي بود كه بگذارم مهمان، گرسنه بخسپد. اسپي را كه كشتم همان اسپي بود كه شما به سراغش آمده ايد. افسوس!»

سپس، به فرستادة شاه روم و هم راهانش، اسپ و زر و جامه بخشيد و آنان به روم برگشتند.

شاه روم كه از ماجرا آگاه شد، سخا و بخشنده گي حاتِم را، فراوان ستود و بر سرشت نيك و بزرگ وار او هزار آفرين گفت.Ÿ

بقیه در آینده

نتیجه برخورد آرام

آوریل 24, 2013

شماره 121/ چهارشنیه 4 ثور 1392/ 24 اپریل 2013

وقتي كسي با شما رويه بد كند شما نبايد باآن رويه بد كنيد بهتر است كه به آرامي و دوستانه جوابش را بدهيد،اگر شما اين كار را بكنيد او هم آرام شده و از رفتار بدش پشيمان مي شود. وقتي همصنفي شما عصباني مي شود بايد به آرامي از او معذرت بخواهيد آرام بودن در مقابل آدم عصباني مثل آن است كه روي آتش خطرناك،آب بريزيد و آن را خاموش كنيد. ما هيچ وقت نبايد كاري كنيم كه آتش، شعله ورتر شودو خانه و زنده گي مان را بسوزاند. با آدم عصباني نيز نبايد طوري حرف بزنيم كه عصباني تر شود.

پيشامد دوستانه و آرام ما شخص عصباني را از کردارش پشيمان و خجل ساخته باعث رفع درگيري، نزاع و جنگ مي شود.Ÿ

گرد آوری و نگارش: اناهیتا سیاووش

کودکم، کودکم

آوریل 24, 2013

شماره 121/ چهارشنیه 4 ثور 1392/ 24 اپریل 2013

كودكم ، كودكم شيرينم

هوشيارم، چالاكم، دلنشنيم

امروز مثل هر روز

دهنم خوش بو شده

مو هايم مرتب، لباس هايم اتو شده

***

كودكم ،كودكم شيرينم

هوشيارم، چالاكم، دلنشينم

امشب دندان هايم را

برس زدم بعد از غذا

از سرشب تا به صبح

بود خوش بوبا صفا

بودخوش بو با صفا

***

كودكم ،كودكم شيرينم

هوشيارم، چالاكم، دلنشينم

چگونه کودکان خود را به مطالعه عادت دهیم؟

آوریل 24, 2013

شماره 121/ چهارشنیه 4 ثور 1392/ 24 اپریل 2013

نويسنده: چيستا يثربي

همه چيز از مطالعه آغاز مي شود. امروز ديگر ثابت شده است ،كودكي كه كتاب مي خواند در مقايسه با همسالانش بينش و آگاهي وسيع تري دارد كه باعث مي شود او بر دنياي اطراف مسلط تر باشد و اعتماد به نفس بيشتري داشته باشد ممكن است باور نكنيم كه عادت به مطالعه تا اين حد مي تواند بر استحكام پايه هاي شخصيتي كودك تاثير بگذارد و در آينده باعث رشد و خلاقيت او شود؛ اما تحقيقات انجام شده در روانشناسي تربيتي نشان مي دهد كودكاني كه از سنين پائين با مطالعه خو مي گيرند بعدها در زندگي قدرت تفكر بهتري پيدا مي كنند و در برابر مسائل و مشكلات واكنش هاي مثبت تر و خلاق تري نشان مي دهند.

حال ممكن است در جايگاه مادر ، پدر يا مربي و معلم كودك از خود بپرسيم چه بايد بكنيم و چگونه بايد فرهنگ مطالعه را در خانه، خانواده و جامعه رواج دهيم؟ در اين باره سخنراني هاي فراواني شده و كتابهاي زيادي منتشر شده است؛ اما شايد چيزي كه واقعا به آن نياز داريم ، يافتن شيوه كاربردي براي تمرين در خانواده است. اگر چه تمام عادت هاي خوب و بد از خانواده شروع مي شوند اما نبايد فراموش كنيم كه در امري حياتي مانند مطالعه، فقط ايجاد انگيزه و رغبت و آموزش از طريق خانواده راهگشا نيست .

در اين زمينه مکتب و نظام آموزش و پرورش بايد بيشترين انعطاف و همرا هي را داشته باشند، زيرا مکتب خانه دوم كودكان است و بخش عظيمي از وقت باروري آنان را به خود اختصاص مي دهد.

براي به وجود آوردن عادت هاي مطالعه ، شروع كار شايد از خانه باشد ؛ اما به طور حتم ادامه و پيشرفت اين فرايند در مکتب اتفاق مي افتد .به ويژه مربيان تربيتي و معلمان مکاتب بايستي به اهميت ايجاد عادات مطالعه در كودكان واقف باشند و دراينباره به ياري خانواده بشتابند.

يكي از اولين كارهايي كه مي توان در خانه انجام داد. اهميت دادن به خواندن كتاب براي تمام اعضاي خانواده است . والدين بايد از بدو تولد همزمان با اين كه كودك راه رفتن و سخن گفتن را آغاز مي كند ، كتاب را در معرض ديدار او قرار دهند و نيز كودك اوقاتي را شاهد مطالعه افراد خانواده باشد ، تا حس كنجكاوي و رغبت كافي براي رفتن به سوي كتاب در او به وجود آيد. اگر كودك لذت وشادماني مطالعه راستين را احساس كند به آساني آن را رها نخواهد كرد ، اما در درجه اول بايد به لوازم كافي و مناسب از جمله كتابهاي خوب در اختيارش باشد چگونه مي توان از بچه هايي كه هرگز پدر و مادر خود را در حال مطالعه نديده اند ، انتظار داشت كه نسبت به اين پديده حساس يا كنجكاو باشند؟

قدم بعدي اين است كه به كودكان ثابت كنيد خواندن به خودي خود جالب و لذت بخش است . اين كار مي تواند از سنين خيلي پا يين شروع شود؛ و چند روش براي اين منظور وجود دارد:

1). موقع خواب، براي كودكانتان داستان بخوانيد ، حتي اگر هرشب فرصت اين كار را پيدا نمي كنيد ، هر زماني كه فرصت داشتيد اين كار را انجام دهيد.

2). در طول روز براي كودك نوار قصه بگذاريد و به او اجازه دهيد كه از طريق نوار با قصه همراه شود

3). از سنين پائين به بچه ها وسائل نوشتن بدهيد. كاغذ و قلم رنگي در اختيارشان بگذاريد تا روي كاغذ هر چه دلشان مي خواهد بكشند ، آن ها به اين تجربه اوليه براي نوشتن نياز دارند.

اين كار را مي توانيد با يك وايت برد WHITE BOARD يا تخته سياه كوچك انجام دهيد . حتي مي توانيد درباره چيزهايي كه كودك مي نويسد يا نقاشي مي كند از او سئوال كنيد تا ذهنش نسبت به كاري كه انجام مي دهد فعال باشد.

4). يك داستان را بارها و بارها براي فرزندانتان بخوانيد يا تعريف كنيد. بچه ها دوست دارند يك قصه را بارها بشنوند تا تمام جزئيات آن را بشناسند و احساس كنند كه با آن آشنا هستند . هنگام گفتن قصه گهگاه كلام خود را قطع كنيد و از فرزندانتان درباره قصه چيزهايي بپرسيد ؛

براي مثال سئوال كنيد« فكر ميكني حالا چه اتفاقي بيفتد؟» يا« تو كدام يك از حيوانات اين قصه را دوست داري ؟» اگر كودك نتوانست پاسخ درستي بدهد، اشكالي ندارد مهم اين است كه با اين پرسشها او را به فكر كردن و يافتن راه حل تشويق كنيم.

5). وقتي كودك به تماشاي تلويزيون مي نشيند ، شما هم توجه داشته باشيد كه چه برنامه اي را مي بيند تا بعدها درباره آن با او صحبت كنيد. حتي ممكن است كودك سئوالي در باره برنامه اي كه ديده است داشته باشد . به او فرصت دهيد كه پرسشهايش را با شما در ميان بگذارد.

6). از سنين پائين سعي كنيد كه در مناسبتهاي ارزشمند به بچه ها كتاب هديه كنيد . با اين شيوه آنها كـــم كـــم مي آموزند كه كتاب هديه اي ارزشمند است .

7). اكر كودكتان در موردي رفتاري نامناسب و پرخاشگرانه نشان داد ، كتاب داستاني با همان موضوع يا موضوع هاي مشابه( درباره نافرماني هاي كودكان ) پيدا كنيد، در محيطي امن و آرام ، كتب را براي او بخوانيد و نظرش را درباره شخصيت اصلي قصه جويا شويد. به وسيله كتاب كودك را ترغيب كنيد كه مسائل و حرفهاي خودش را بازگو كند در اين صورت به تدريج كتب را دوست خود تلقي مي كند و در آينده نيز در برخورد با مشكلات يا به هنگام تصميم گيري هاي دشوار به سراغ كتاب خواهد رفت.

8). كتاب خواندن قدرت تخيل را بالا مي برد ، هر بار پس از خواندن كتاب براي كودك، سعي كنيد رفتار او را زير نظر بگيريد و ببينيد آيا در ميان نقاشي ها و وسايل بازي او از جمله عروسك ها و خمير بازي، اثري از قصه اي كه براي او خوانده ايد وجود دارد؟ مطمئن باشيد كه كودكان در بازي ها و نقاشي هاي خود نسبت به آنچه در قصه شنيده اند ، واكنش نشان مي دهند. شما مي توانيد با اين شيوه خلاقيت آنها را پرورش دهيد.

بسياري از نويسندگان ، كارگردانان و هنرمندان خلاق در دوران كودكي چنين وضعي داشته اند؛ براي مثال « وقتي استيون كوچك بود ، من براي او قصه مي خواندم و بعد ها با كمك اسباب بازي هايش ، آن قصه را نمايش مي داديم…»

يادمان باشد كه مطالعه و كتا ب خواندن يكي از مهمترين اصول آزادگي و تفكر خلاق است. شما با ايجاد عادت مطالعه ، دنياي كودك خود را وسعت مي بخشيد، گنجينه لغات او را گسترش مي دهيد و وي را قادر مي سازيد كه احساسات خود را بهتر بيان كند و ديگران را نيز بهتر درك كند .

تمام آنچه نياز داريد ، پيدا كردن كتاب و زمان مناسب است و اينكه مطالعه را در زندگي كودك مهم جلوه دهيد. چطور است از همين امروز كار را با خريد يك كتاب خوب و خواندن قصه آن براي كودكانتان شروع كنيد ! مي پرسيد كتاب خوب از كجا پيدا كنيم؟ كافي است كه به يك كتاب فروشي معتبر مخصوص كودكان برويد و با گفتن سن فرزندانتان ، از فروشنده راهنمايي بخواهيد . مطمئن باشيد كه با اين عمل ، امروز شما به خاطره اي خوب و مفيد براي خود و كودكانتان تبديل خواهد شد.Ÿ

اخ بار!

آوریل 24, 2013

شماره 121/ چهارشنیه 4 ثور 1392/ 24 اپریل 2013

استدلال مضحک مدیر معارف و والی تخار

برای کسانی که اطفال شان را به مکاتب می فرستند، صحت اطفال شان مهم است و اینکه چگونه وضعیت صحی شان بر هم میخورد از نظر تخنیکی ارزش ندارد، اما والی تخار و مدیر معارف در برابر بر هم خوردن وضعیت صحی 52 شاگرد لیسه ی بی بی مریم تخار در حالیکه هیچیک دکتر طب نیستند با افتخار و خوشی می گویند این حادثه ی تلقین بوده، نه مسمومیت که دشمنان آن را مسمومیت عنوان میکنند.

سوال اساسی آنست که برای این آقایان آیا حالت تهوع، سر گیچی و بر هم خوردن وضع مزاجی شاگردان هیچ ارزش ندارد؟ و اگر ندارد پس آنها مسوول چیستند؟

در گذشته نیز به کرات حادثاتی همچون حادثه ی تخار در ولایات کاپیسا، غزنی، کابل، خوست، بامیان، سر پل و غیره صورت گرفته که مسوولان آن را در لفافه ی کلمات کار دشمنان علم و فرهنگ خوانده از بردن نام گروه و شخص مسوول اباء ورزیده اند.

والی تخار و مدیر معارف آن ولایت باید توضیح دهند که اولاً چرا برهم خوردن وضعیت صحی 52 طفل برایشان هیچ اهمیت ندارد و فقط به فکر تبرئه کردن و کتمان مسأله ی مسمومیت استند؛ ثانیاً باید بگویند که این دشمنانی که از نظر آنها توطئه میکنند کی ها استند؟ نام شان چیست؟ از کدام حزب استند؟ از طرف کدام کشور حمایت می شوند؟ و چرا کشف، دستگیر و مجازات نمیشوند؟

***

دولت در گوشته وظایف خود را فراموش کرده

در حالیکه مطابق احکام قانون اساسی دولت وظیفه ی دفاع از تمامیت ارضی، استقلال ملی و حاکمیت ملی کشور را دارد و رییس جمهور بخاطر دفاع از خاک وطن حلف وفاداری یاد نموده، پس از چشم پوشی مکرر از حملات راکتی بر کنر اینک در قبال اعمار دروازه در منطقه ی گوشته ی ننگرهار حکومت از مسأله چشم پوشی نموده به نحوی با کلمات بازی میکند.

بر حکم منافع ملی پس از ایجاد دروازه در داخل خاک افغانستان، دولت افغانستان باید با صدور اعلامیه یی اولاً این اقدام را شدیداً محکوم میکرد، در ثانی از احضارات عالی محاربوی بخاطر دفاع از خاک اطمینان میداد، در ثالث سفیر پاکستان را از افغانستان اخراج میکرد و در رابع به سازمان ملل شکایت نامه ی رسمی در این زمینه می سپرد. اما معلوم نیست که چرا زبان دولتمردان ما در برابر زمامداران پاکستان این چنین الکن است. تاریخ این مسأله را هر گز از یاد نبرده و مسوولانی را که از منافع ملی چشم پوشی میکنند هر گز نخواهد بخشید.Ÿ