بایگانیِ اوت 2013

دو تــلاش از دو زاویــه

اوت 29, 2013

شماره 139/ پنجشنبه 7 سنبله 1392/ 29 اگست 2013
pen-and-paper-clip-art22-5-44-6

در حالیکه چند ماه تا انتخابات ریاست جمهوری وقت باقیمانده و در این مدت کوتاه نمیتوان انتظار هیچ معجزه یی را از رئیس جمهور کرزی در پایان بخشیدن به جنگ داشت، همزمان دو تلاش از سطح دولت و اپوزیسیون براه افتاده است:

1- رئیس جمهور کرزی به سلسله اقدامات پارادوکس قبلی بیستمین و احتمالاً آخرین سفرش را به عنوان رئیس جمهور افغانستان به پاکستان نمود و با این حال این سفرنامه ها یک درامه یی از کلمات کلیشه ای عذر و معذرت و تضرع و خشوع و خضوع به پاکستان خوانده میشود؛ حتا رئیس جمهور در آستانه ی سفرش به پاکستان حملات دهشت افگنی توسط طالبان را تکذیب کرد که با عکس العمل تند سخنگوی طالبان مواجه شد و در آستانه ی سفرش به پاکستان در حالیکه در رابطه به سودمند بودن این سفر اظهار شک و تردید مینمود با اصرار نواز شریف به پاکستان رفت که حتا در پایان مذاکرات رسمی روز اول هیچ مطلب تازه یی برای گفتن در کنفرانس خبری نداشت و معلوم نیست در مذاکرات روز دوم با نواز شریف در مری چه گفت؟
از نظر کارشناسان در حالیکه پاکستان توانسته رابطه ی کرزی را با ایالات متحده ضعیف و سرد سازد، احتمالاً در مری نواز شریف به ادامه ی شش مطالبه یی که در زمان یوسف رضا گیلانی به کابل فرستاده بود، سخنانی را تکرار کرده باشد که رئوس آن به رسمیت شناختن خط دیورند، عقد قرار داد ستراتیژیک با پاکستان، سهم دادن به طالبان در ساختار دولت افغانستان به صفت ستون پنجم طرفدار پاکستان و محدود ساختن روابط با هندوستان میباشد.

این مطالبات در نقطه ی مقابل سفر چند روز قبل کریم خلیلی به هند قرار دارد که در پایان آن دولت هندوستان آمادگی خود را برای کمک به قوای هوایی افغانستان نشان داد.

2- بخش دوم این تلاش ها ارتباط میگیرد به انقطابی که با توجه به اظهارات چندی قبل مارشال فهیم، بالاخره توسط زلمی خلیلزاد، علی احمد جلالی و قیوم کرزی با تدویر نشستی در منزل جنرال دوستم به اشتراک احمد ضیا مسعود، دکتر عبدا لله، حنیف اتمر، امرا لله صالح، حاجی محمد محقق، عطا محمد نور و غیره نشان داده شد. که با این حال میتواند بدنه ی قدرتمند مخالف تیم حاکم را به دو شق جدا کند. اما تجربه نشان داده که چنین اتحاد ها در ریاض، پیشاور، جلال آباد، ماهیپر و سایر نشست ها فقط تا خشکیدن رنگ قلم نام اشتراک کنندگان آن دوام نموده و در فردا هر کس پی کار خود رفته اند. با توجه به زیرکی که رئیس جمهور کرزی در از هم پاشاندن چنین اتحادها از داخل دارد، دیده شود که تا روز پنجشنبه چه سرنوشتی بالای این اتحاد خواهد آمد.

در این روند هر چند ایالات متحده در مواردی چون خط دیورند با پاکستان نظر موافق دارد، اما امریکا به هیچوجه راضی نخواهد بود که اداره ی کابل را به نظامیان پاکستان بسپارد و با این حال برای احزاب و نیروهای سیاسی و مردم افغانستان دو راه باقیمانده: یا در وجود یک حکومت دست نشانده ی امارتی ضعیف تحت سلطه ی پاکستان راضی شوند و یا با قرار گرفتن در کنار یک متحد نیرومند چون امریکا با مداخله ی همسایه ها مقابله کنند. کارشناسان با توجه به اظهارات سخنگوی آقای کرزی که حتا با گشودن دفتر طالبان در پاکستان به شکل تلویحی رضایت نشان میدهد، این احتمال را مطرح مینمایند که شاید آقای کرزی در مری به نواز شریف گفته باشد در بدل پشتیبانی پاکستان از کاندید وی در انتخابات آینده با تدویر لویه جرگه در برابر امریکا قرار گرفته مخالفت خود را با امضای موافقتنامه امنیتی ابراز مینماید، اما با توجه به اینکه پاکستان در به رسمیت شناختن خط دیورند جدی میباشد این امکان وجود دارد که هر لحظه پاکستان به عوض رئیس جمهور کرزی به کسانی چراغ سبز نشان دهد که در بر آوردن این خواست رضایت نشان دهند.

به هر حال هر چند خطوط این دو حرکت هنوز مشخص نیست و اتحاد ها را نمیتوان پایدار تصور کرد، اما بنظر میرسد با جدا شدن رییس جمهور کرزی به امریکا و غرب حتا نزدیک ترین دوستانش نیز شاید با وی نروند. برخی ها این احتمال را مطرح میسازند که با توجه به نزدیکی رئیس جمهور کرزی و پاکستان، همکاران و یارانش بخاطر آنکه سناریوی دوره ی نجیب تکرار نشود خود را به نیروهای شمال نزدیک ساخته اند. واقعیت هر چه باشد امکان به قدرت رسیدن یک حکومت ضعیف دست نشانده ی پاکستان در کابل بعید به نظر میرسد و بدون پشتیبانی امریکا و متحدین غربی آن افغانستان بار دیگر وارد جنگهای دهه ی نود خواهد شد.Ÿ

Advertisements

دوکتور: علاوه بر پول زیاد، شما باید فشار بلند هم جهت هزیان گفتن در کمپاین داشته باشید!

اوت 29, 2013

شماره 139/ پنجشنبه 7 سنبله 1392/ 29 اگست 2013

IMG_5332

از درواز تا کاپیسا

اوت 29, 2013

شماره 139/ پنجشنبه 7 سنبله 1392/ 29 اگست 2013

Shefta-2pg

8

نوشته: گل احمد شیفته

برگردان به الفبای دری: صاحبنظر مرادی

وادي كاپيسا به شمول گلبهار ديگر آن سرزمين خشك و باير نبود. هزاران سال قبل اين خطه به اثر فرو ريختن پركاله بزرگي از كوه در تنگناي منتها اليه مسير دريا در جوار تگاب، تمام اين منطقه زير آب قرار گرفت.

زماني كه اسكندر مقدوني از اين منطقه عبور ميكرد، قسمت زيادي از كاپيسا زير آب بود. از حصه بولغين تا اونچو و رقبه سيد خيل سطح موج آب بلند بود. ناگهان بر اثر فرسايش آن مانع، يعني پارچه كوه در دريا، اين آب ايستاده در مجراي دريا به حركت در آمد و به مصداق تاريخ، گل و ريگ نواحي «ريگ شاه مرد خان» گسترده شد. سطح آب دو باره به حال عادي در آمده درياي پنجشير مجدداً با جريان طبيعي اش به راه افتاد.

قرنها بعد مهاجران زحمتكش دروازي دست ها را، به اصطلاح بر زده كار كردند. كشتزارهاي بزرگ گندم، جو، جواري، ماش و شالي سر تا سر كاپيسا را در بر گرفت. درختان توت و ميوه جات رشد نموده، مالداري و دام پروري انكشاف كرد.

مردم ساير بلاد همواره براي دريافت كار و كاسبي و دروگري به اينجا آمدند و قسماً در آن گرد و نواح مسكن اختيار نمودند. گويا پاي زندگي در اين وادي از سر گرفته شد.
افراد خانواده در هر گوشه و كنار به اعمار مساجد و مدارس پرداخته، روحيه تازه دانش آموزي را ميان اقشار تأمين نمودند. راه ها به هر سو كشيده شد و تاجران را تشويق به تجارت و سوداگري در اين خطه كردند. عده اي از اهل هنود را در قريه «ده مظفر» جا دادند.
نقش آفرين عناصر ساختاري را شيرازه بست، دگر گوني ها شالوده ريزي شد. رشد فزاينده نفوس در هر جا تحت يك نظم كلي در آورده شد. دامان امراض انساني، حيواني و نباتي با ورود حكيمان هندي و دانشمندان كابلي و زراعت پيشه گان ننگرهاري برچيده شد. همه احساس خوشبختي مي كردند. كمك هاي بيشتر از زادگاه اساسي آنها، از درواز و بهارك و از پنجشير مواصلت كرد. رفت و آمد ها از هر جهت آغاز شد.
دو تن از پسران ناصر خان، كه غرض تجارت به غوربند رفته بودند، در آنجا ازدواج كرده و مسكن گزيدند. بدينطريق شاخه اي از نسل خانواده درواز را غوربندي ها تشكيل دادند.
جشن بزرگ عروسي شيرخان و زيبا در «شيرخانخيل» سه روز تمام برگزار شد. عده از باشندگان شتل وارد كاپيسا شده در اين خوشي اشتراك كردند…
بهترين گليم شتل را زيبا مي بافت. تا امروز نوع گليم نفيس و نامي زيبا در آن منطقه شهرت دارد. از شيرخان سه پسر بنام سعادت خان، دلدار خان و مرادخان به وجود آمدند. آنها به جبل السراج امروزه نقل مكان كردند، و قسمتي از مردم جبل السراج را نيز دودمان درواز تشكيل داد.
اغلب فرزندان عزت خان به مسلك نجاري گرايش پيدا نمودند. چنانچه ديده مي شود، تا حال بهترين نجاران ماهر در عزت خيل وجود دارند. همچنان فرزندان ناصرخان اكثراً بناء هستند و زراعت پيشه.
اهالي خم زرگر، كه اعقاب و بازماندگان پادخان و عبدي خان اند، تمايل زيادي به مالداري و تربيت گاو، گوسفند، مرغ داري و اسپ دارند.

محمد آغا و سواد خان بيشتر اوقات شان را به شكار در كناره هاي قله شميانه و كوه آشيهان ( اصلا بنام عاشقان) روي اسپ سپري مي كردند. دراواسط گرماي تابستان روزي محمد آغا و سواد خان قطار بزرگ اشتران را ديدند، كه ساربانان هندي آنها را در علف چرها و مرغزار هاي جوار دريا مصروف چرا كرده اند، وگاهي به داخل كشت زار ها ي مردم داخل مي شوند. دو برادر از ساربانان سياه چرده علت اين خراب كاري را جويا شده پرسيدند، كه صاحب و مالك اين اشتران كيست؟ و به اجازه كي اينجا آمده اند. ولي ساربانان به زباني تكلم و صحبت مي نمودند كه نه سواد خان و نه محمد آغا با آن آشنا بودند . در لابلاي پرسش ها و ترجماني يكي از هندوان ساكن /ده مظفر/ اين نكته روشن گرديد، كه پادشاه مغولي هندوستان اين شتران را گاه گاه براي چراي تابستاني به اين منطقه مي فرستد.
سواد خان و محمد آغا بر آشفته شده، شمشيرها را از نيام كشيده پاي چند ين شتر را قطع و پي كرده، اشتر هاي ديگر را ازآنجا برگردانيده و به سار بانان به وسيله ترجمان تفهيم كردند كه از اين به بعد ديگر اجازه ندارند، چارپايان شاه مغمول را به علاقه فرزندان شاه درواز به غرض چرا بفرستند.
محلي كه اين دو برادر اشتران را برگرداندند، بنام/ اشتر گران/ ، يا / اشترا گران/ ، يا بنام امزوره اش/ اشتر گرام/ مسمي گرديد . قصه اين جسارت و شهامت در سراسر كاپيسا پيچيد. اين سرو صدا تنها در محل باقي نماند، بلكه آوازه آن به آن طرف مرزها به گوش شاه مغول رسيده، اهل دربار شاه را مشوش ساخت.
پادشاه مغولي هندوستان از عمل اين مردان متحير شد، كه خود را فرزندان شاه درواز معرفي كرده اند، ولي در باطن به انديشه فرو رفت واز وجود اين مردم جسور هراسي به دل داشت، زيرا قطع پاهاي اشتران شاهي مفهوم ديگر در قبال داشت.
در ظاهر واكنش مخصوص نشان نداد، ولي در باطن به انديشه فرورفت و از وجود اين مردان جسور هراسي به دل داشت، زيرا قطع پاهاي شتران شاه مفهوم ديگر در قبال داشت . بنابراين، سال ديگر پيامي به اولاد شاه درواز توسط دو نفر فرستاده خويش ارسال كرد. متن پيام احترام كارانه و در شأن شهزاده گان بود. شرف بانو پس از مطالعه پيام به سواد خان و محمد آغا توصيه نمود، كه بدون هراس به دربار شاه مغول بروند زيرا شاه مغول مي توانست با لهجه و شيوه ديگر ي آنها را به هندوستان بخواهد. از فحواي پيام احساس خوش بيني داشت. پس، وقتي شاه مغول آنهارا شاهزاده گان گرامي خطاب كرده، يقينا سرنوشت نويني مقابل آنها قرار دارد و بايد ازين فرصت و شانس استفاده كرد. لذا پسرانش به صفت مردان آزاد و بي ترس عازم هندوستان شود.

دو برادر توصيه مادر دانشمند شان را پذيرفتند وبراي سفر آمادگي گرفتند. يكي از روز هاي زمستان سواد خان و محمد آغا همراه با دو تن فرستاده شاه بسوي هندوستان روان گرديدند.
22 روز شان در راه گذشت. شاه اكبر مغول اين دوبرادر را با اعزازواكرام به دربار خود بار داد. هفته ديگر دوبرادر رانزد خود خواست وضع و حال شان را به تفصيل جويا گرديد، بعد به آنها با لطف زياد گفت، كه اين يگانه وسيله خوبي بود كه او از و جود شان در سر زمين غربت اطلاع حاصل كرده است و هر گاه پاي چند اشتر را قطع نميكردند، از آنها، كه از شاهزاده گانند، سراغي نمي توانست به دست آورد.

شاه مغول متظور ديگري نيز در زمينه داشت، او دانسته بود كه در ميان ساير برادران اين دو تن افراد جسور و سر شار مي باشند. پس آن دو تن را بايد احترام كارانه از برادران شان جدا سازد . به همين منظور به سواد خان چهار پيكار زمين در منطقه كه اكنون بنام / سواد – ت/ و بو نير ناميده مي شود بخشيد.

براي محمد آغا چهار پيكار زمين ديگر در علاقه لوگر امروزه به وسيله يك هيئت مخصوص خريداري و به
محمد آغا سپرد. منطقه كه محمد آغا در آنجا صاحب املاك گرديد تاهمين اكنون بنام او / محمد آغه / در لوگر يا د مي گردد.

وقتي اين خبر به كاپيسا رسید، شرف بانو زن و فرزندان و اموال و پسران سواد خان را نزداوانتقال داد و خودش با آنها همراهي كرد. شيرازه زنده گي جديد سواد خان را سر و سامان داده برگشت.
بعد خانواده محمد آغا را نيز با اموال و معاشي به لوگر رسانده به حيات شان بنياد آبرومندي نهاد ه برگشت. پسر بزرگ محمد آغا را كه جمال آغا نام داشت، بر سر املاكش نگهداشت و به محمد آغا گفته بود، براي اينكه گاه گاهي ياد از خانواده كنيد ، پسرش را نزد خود نگه ميدارد و جايگاه و املاك پدر را به پسرش جمال آغا واگذار كرد.

اين منطقه تا امروز بنام او سر زبان هاست. مردم لوگر با اهالي كاپيسا فطرتا ارتباط و مراوده داشته، باهم خويشاوندي مي كنند و يك ديگر را قوم مي شمارند.

در كاپيسا آسياب ها ي آبي اعمار گرديد . اولين آسياب در نقطه بين شيرخان خيل وعزت خيل ساخته شده است . ثمر كشتزار ها در كاپيسا بقدري افزايش يافت، كه محصول مازاد به پروان و كابل و ننگرهار صادر مي گرديد.

درخت هاي توت سرتاسر منطقه را فرا گرفته، صنعت پيله پروري خيلي رشد كردكه با تاسف اثري از آن باقي نمانده است .

فرزندان جوان پادخان و عبدي خان ، كه جهت اعمار منازل وقلعه ها از دامنه كوه خم زرگر خاك و گل انتقال مي دادند،در زير گل كنه ها اتفاقا خم پراز زرناب يافتند.پيداشدن اين خم مملو از سكه هاي طلا وضع اقتصادي خانواده را كاملا تغير داد. ازهمين وقت مناطق پاتخيل و عبدي خيل بنام جديد /خم زرگر/ مبدل شد.

در واقع آنها به قسمتي از معبد بزرگ تاريخي (كن – كو )كه از دوره هاي قديم (گريكو بود يك) باقي مانده بود، دست يا فتند، ولي درآن زمان تفحص بيشتر درين زمينه انجام نداده اند.
همچنان در محلي به نام موري قلعه مستحكمي اسكندر مقدوني وجود داشت.اسكندر از جبل السراج ( ارگ روي تپه)

گاه به موري مي آمد و داخل ميخانه مخصوص خود مي شد، كه تمام ظروف آن از طلا ساخته شده بود . قلعه موري با دروازه سنگي بزرگش در سا ل 1345 هجري شمسي (1966 ميلادي) توسط باستان شناسان افغاني كشف گرديد.

مقداري از ظروف طلايي به مركز كابل انتقال يافت و سرنوشت ظروف اين ميخانه وارد هاله ابهام شده و كسي نمي داند به آن چه كاري صورت گرفته . تنها اشياء و ظروف سنگي به شمول دو پيكر ه سنگي شير به نساجي گلبهار تحويل شد.

افراد جوان خانواده دروازي جهت تحصيل در كار ساختمان منازل سيستم عنعنوي سقف هاي گنبدي را تغير داده،خانه هار ا چوب پوش كردند. خانه ها رفته رفته دو منزله شد. چونه را از دره پنجشير آورده به سفيد كردن و رنگمالي منازل دست زدند. ديوارها را از داخل و خارج به سيم گل رنگ وزرق مي پوشيدند. خانه هاي سفيد رنگي دورنما از فاصله هاي دور دست مشاهده ميگرديد. به احداث راه ها اقدام نمودند، پارچي هاي اسپي از منطقه ريگ روان ريگ ميده شفاف را انتقال داده ، از آن براي احداث راه ها استفاده مي كردند. ريگ روان شيله نشيب مايلي است پر از ريگ زرد رنگ ، كه در كشور هاي ديگر بهترين ماده خام شيشه سازي شمرده مي شود، كه از انواع سليكت است . صرف نطر ار افسانه ها درين مورد شايد بقاياي يك يخچال تاريخي باشد. در جوار ريگ روان ميله ها و بازار هاي هفته وار را بنا نهادند. امتعه پاي ديوار نكات مختلف روز هاي دوشنبه درين جا معامله مي شود. رو ز پنجشنبه روز بازار جمال آغه بود. كوه هاي اطراف وادي وسيع پوشيده از درخت هاي بلوط بود، قشقار خان علاقه دار خينج جوانه هاي نهال درخت هاي نوع ديگري را به كاپيسا فرستاد ، كه روي تپه ها غرس گرديد. و جنگلي از درخت هاي خينج درين جا افزوده شد.

شرف بانو به منظور انسجام امنيت و دفاع منطقه ، كه هر لحظه گسترده مي شد، اشخاص قابل اطمينان را در هر محل بحيث ملك، مير آب ، قريه دار، گدام دار ، خزانه دار، ناظر سررشته دار، صدباشي بازار ، مير شكار ، دزدبگير، تحصيل دار، وكيل كسبه كاران وغيره تعيين و آنها را در چوكات جرگه هاي محلي متشكل ساخت . گزارش كار هر ملك در مجموع نزد سه نفر علاقه دار كه مقر شان در گلبهار ، كو هبندو ده بالاگي بود، مطرح و حل وفصل مي گرديد . در راس اداره مركزي حاكم جا داشت. تشكيلات اداره مركزي را قاضي، مفتي ، كاتب ماليات، اجراييه و قوماندان فعاليت مي نمودند. حاكم از جانب جلسه اعضاي خانواده بعد ار غور مقرر مي گرديد./ تنخا/ به مفهوم اجرت يا معاش سالانه نقدي و جنسي بود، كه از طريق خزانه و گدام مركزي پرداخته مي شد. عوايد خزانه عمومي را يك نوع ماليه زمين ، تعداد حيوانات و ماليه آسياب ها تشكيل ميداد . فساد، رشوت ، دزدي، قتل، دشمني، حق تلفي، قمار ،ولگردي، بي ديني و گران فروشي به شدت پيش گيري و مواخذه مي شد. گسترش و تامين مدارس و سواد، اعمار مساجد، مكاتب محلي ، رشد هنر ها ، استخدام استادان از سر زمين هاي همجوار بدوش ميرزا صد ر الدين بود . مركز اين كانون علمی در قلعه بزرگ نزديك تل شيدا و شاخه دومش در قريه محمود راقي قرار داشت.

نخستين مسجد جامع كه به اصول گنبدي بامناره بلند ساخته شده در جوار خميده راه /تبه زار/و پناخيل / به نام / با كو خم/ آباد گرديد. نام قديم تر با كوخم اصلا/خم با با كاكو/ بوده است. دومين مسجد جامع درخم گلبهار ايجاد شد و سومين در جمال آغه .

مراسم ورزشي بزكشي در اوايل بهار و روز هاي عيد در پهنا ي دشت شيرخان خيل وناصر خان خيل برگزار ميگرديد.

بازارها به رسته ها منقسم شده رسته بنجارگي، قصابان، غله فروشان، پخته فروشان، كفش دوزان، خياطان، بزازان، زرگران،كلالان، تيل فروشان، نجاران و آهنگران جاي معيني داشتند.
در فصل جمع آوري محصولات كشاورزي گروه هايی از ننگرهار براي دروگري به كاپيسا آمده در مقابل اجرت كار مي كردندو برنج را پايكوب مي نمودند.

يك عده اهالي شتل كه مهارت خاصي به تراش سنگ داشتند و استاد كاران ناميده مي شدند، به محلات جاي گزين شده و بعضي هم آسياباني مي كردند. دهقانان سالي دوبار به سر پرستي مير آب داوطلبانه در دو جوي آب ،جوي كشي انجام مي دادند. اهالي آن طرف دريا با چنگك و جال به سيد ماهي مصرف بودند.
هر گاه بر مبناي مدارك تاريخي زندگي اين خطه به مطالعه گرفته شود، اين برداشت به فراچنگ ميرسد، كه مهاجران اوليه دروازي با كار غناي سر شار دانش خود گويا از مرغزاري بي ثمر يك سرزمين آباد و پر نفوس از خود به نسل هاي ما بعد شان باقي گذاشتند، اثر ماند گار ونامير ا، كه زمان ها آن را همچون تك واژه هاي پر فروغ روي برگ تازه در كتاب زندگي پويا و نقش آفرين ازوراي چاشني حوادث جور و نا جور با خود آورده است.

بلي ! آنها ساختند و دريغا كه ديگران دست به ويراني آن زده ؛، به بي تفاوتي و نا هنجاري ها سپردندو نا بخردانه گفتند: تقدير چنين بود. نا گفته پيداست كه وقتي شمعي روشن مي شود، همزمان به آن بادي مخالف به وزيدن آغاز مي نمايد . زماني كه يك پديده پر فروغ پروبال مي گيرد و رنگ واژه ها مايه گرفته در عرصه رشد گرايش مي يابد. ناگهان در برابر زيبايي اعلي روبناي فريبنده ، مصيبت كينه توز عرض اندام نموده، آفريده ها را به زوال مواجه مي سازد . گويا روابط ناياب طبيعت به اين سطح كيفي آفرينش ر شك مي برد.

درست 449 سال از مهاجرت دروازي هاي به كاپيسا سپري مي شود. قبل ار ظهور يكي از روز هاي سال 1170 هججري شمسي(1791 ميلادي) به عبار ديگر ، 203 سال پيش از امروز (ختم كتاب) زمين لرزه شديدي سراسر كاپيسا را به لرزه در آورد. دريكي از ديباچه هاي قديم ي شاعري درباره اين زلزله مدهش نوشته بود:

هزارو دو صد و نو دبود ويك

كه چرخ فلك بر زمين حمله كرد

در سال 1291هجري قمري زلزله اي به وقوع پيوست. منازلي ويران گرديد. كشت زار ها به هم ريخت و درزها و شگاف هاي عميق روي زمين دهان باز كرد. هزاران انسان در زير آوارها جان سپردند. چارپايان كشته شدند. يك درز بزرگ از قسمت شمال و غرب منطقه و دامنه هاي كوه ( كه آثار ش به نام/ زلزله كندگيد/ تا حال موجد است) تا دامنه بلند ي هاي سيد خيل روي زمين ايجاد و آب جاري درياي پنجشير را قطع و در ژرفاي خود مي بلعيد. حصه آن طرف درز در دريا براي 21 روز خشكيد. فضارامه غليظ و عفونت باري فرا گرفت . نهرها شكسته و قسمت هاي ديگر را آب با خود برد . مردمي كه زنده بودند، وحشت زده از لرزش و غرش شديد سراسيمه به هر سومي شتافتند. اجسادمرده هاوزنده ها را از ريز سقف هاي فرو پاشيده به مشكل برون مي آوردند. عده اي باچارپايان به سمت پروان و پنجشير و نحراب فرار كردند . اين فاجعه، آفت و قيامت برپاكرد. غله و خوراكه زير آوارو سقف منازل ، كه اكثرا آتش گرفته گردودود از آن بلند مي شد، محوگرديد. مدتي زمين مي لرزيد دراين گيروادار علي شاه نواسه سواد خان با پنچ صد تن از (علي شينگ) لغمان و نادر خان نواده ناصر خان از دره غوربند باسه صد نفر ويك عده بزرگ باشندگان پنجشير وارد منطقه آفت زده شدند، دست به كار شده، مواد و خوراكه را كه با خود آورده بودند بين مصيبت ديده گان توزيع مي نمودند. بيل و كلند و جبل و تبربه سر عت بالا و پايين مي آمد.

اين زمين لرزه كه، تاريخ زمين شناسي آن را دومين زمين لرزه شديد در آسياي ميانه وقت به شدت هفت درجه رشيتر ثبت كرده ، فاجعه انساني را در كاپيسا برآورد كه تلفات و خسارت آن شمرده نشده است.
هنوز شش ماه ازين فاجعه نگذشته بود، كه اين انسان ها به فطرت طبيعي ياس و نو ميدي را كنار گذاشته به همت ياران و فاكيش مرده ها رادفن و زخمي ها را معالجه نموده، آغاز به بازسازي كردند. منازل وساير بنا هارا بار ديگر اعمار و ترميم و براي زنده گي آماده ساختند. نهر ها دوباره آباد و به زمين تخم پاشيده، را ه ها با كارسراسر قوم اصلاح شده مي رفتند. سهم گيري سحر آفرين و اثر بخش مردمان بدخشان ، تخار، ننگرهار، پروان و پنجشير و كوهدامن باعث شد، تاروي لبان خشكيده( كاپيسائيان ) لبخند زنده گي پديد آيد.

صد ها سال ازين حادثه گذشت واز آثار ويرانه ها به جز خاطرات غمناك چيزي باقي نماند. روال پدرام زنده گي در هركجا از سر گرفته شد.

سروش خوش بختي و حيات عادي دوباره بر افراز منطقه كاپيسا بال گشود وآهنگ خوش آفرينش و كار در فضاي هر خانواده بلند گرديد.
قلعه هاي مستحكم جديد در هر گوشه عرض اندام نمود، باغ ها دوباره ثمر گرفتند، قحطي و گر سنگي رخت بربست.

در دامنه كوه صافي قلعه بزرگ/ نورخان/ در جوار چشمه سار نزديك به دشت شيرخان خيل قلعه معروف/ معاذا لله خان/ ، در اشترگرام قلعه/غلام نبي خان/ و عبدالكريم خان/و خواجه ميرزا/ ، در جمال آغه قلعه/ / حميد خان/ و خواجه انور/، در تپه زارقلعه / امير محمود خان/ و شاه سواد خان/، در نواحي خم زرگر قلعه / ارغون خان/ و شاه /علم خان/ و قلعه نور الدين/ در عزت خيل/ قلعه محمد غالب خان/ و / محمد يعقوب خان/ ، در ناصر خان خيل / قلعه سمندر خان/ ، در محمود راقي قلعه/ شاه بابا خان/ و محمد نسيم خان/ در شيرخان خيل / قلعه دلدار خان/ و جانداد خان/، در ملا خيل / قلعه سعادت خان/و / ملانوروز خان/ ، در تپه ملك خان/ / قلعه رستم خان / و كريم خان/ ، در ده بالا(ده بالا ده بابا علي ) / قلعه عبدالقاردرخان/ و / ميران شاه جان/ در گلبهار/قلعه نو رالدين / و فيض محمد خان/و/ قلعه خوا جه شان خان/، در كوه بند/ قلعه هاي علي محمد /و/صفرخان/ اعمار و آباد گرديدند. نسل ها يكي پي ديگر بر مبناي قانون طبيعت در سير زمانها با ويژ گي ها ي خاص خود به راستي بيكرانه پويايي حيات انساني به جلو مي رفتند. هر لحظه رابطه ها بامركز كابل و تماس ها با شهر هاي ديگر برقرار مي شد. مردمان دليراين خطه در مبارزات آزادي خواهي عليه امپراتوري بريتانيا سهم ارزنده اي داشتند. براي تقويت ارتش دولت مقرره جديدي/ هشت نفري/ را پذيرفتند. هشت نفري به مفهوم بسيج يك نفر از بين هشت نفر در خدمت اردوبود.

سده ها سپري مي شد، يك عده جوانان جهت تحصيل دانش و يا كاريابي به كابل وساير ولايات مي رفتند. تجارت رونق گرفت و باذوق زنده گي هماهنگ پديد آمد. جاده ها هرسو كشيده وارتباط يافت.
موجوديت نيروي بشري، اراضي مساعد، آب و هواي ساختماني باعث آن گرديد كه ، يك دستگاه عظيم صنعتي در د شت شيرخانخيل احداث شود. چندين هزار ماشين بافنده گي ، نخ تابي و رنگ آميزي توسط كمپني هاي آلماني به كار افتاد، جريان پانزده هزار ولت برق دستگاه سروبي منطقه را تنوير نمود. هشت هزار نفر به كارهاي صنعتي و ساختماني مصروف شدند.
سطح زنده گي بالا رفت . توليدات دستگاه نسا جي گلبهار از سطح خود كفايي كشور راه صادرات را به خارج باز نمود.

ناگهان چرخ هاي متحرك و فعال باز ايستاد، جنگ بي مفهوم و نا ملايمات اجتماعي همه را برهم زد و قفل بزرگي بر دروازه عموم اين بناي بي بديل آويختند. محصولات و افزار كار به تاراج رفت. نه جريان برقي باقي ماند و نه روند زنده گي عادي؟ چه درد ناك است مشاهده چنين منابع سرشار، كه خشكيده و در خواب ركود عقب ماني ها فرومي رود. ارمغان و دست آورد جنگ چيزي به جز بربادي نيست. درين فضاي تاريك و تنهايي و هجران و دربه دري از فاصله دو ر آينده، بارقه اميد مي درخشد، خيلي خفيف، اما نوراني.Ÿ

بقیه در آینده

درس هـــایی از دموکراســــی

اوت 29, 2013

شماره 139/ پنجشنبه 7 سنبله 1392/ 29 اگست 2013

دموکراسی به طور خلاصه

«دموکراسی به طور خلاصه»، چکیده ای ریشه های ذهنی، تاریخ و ارزش های اساسی نظام های دموکراتیک حکومتی ارائه می دهد. این کتاب به بحثهایی مانند حقوق و مسئولیت های شهروندان، انتخابات آزاد و عادلانه، حکومت قانون، نقش قانون اساسی، تفکیک قوا، رسانه های آزاد، نقش احزاب و گروه های دارندۀ منافع، روابط میان بخش های نظامی و کشوری و فرهنگ دموکراتیک می پردازد.

نگاهی گذرا به مقولۀ مردم سالاری : مقدمه

مردم سالاری چیست؟

ویژگیهای مردم سالاری

حقوق و مسئولیت ها

انتخابات مردمی

حکومت قانون

حکومت متکی بر قانون اساسی

ارکان دولت

رسانه های آزاد و مستقل

احزاب سياسی، گروه های ذینفع ، سازمانهای غیر دولتی

روابط غیرنظامی – نظامی

فرهنگ مردم سالاری

مردم سالاری چیست؟

مردم سالاری که از ریشه یونانی «دموس» یا «مردم» مشتق می شود، اساساَ به دولتی اتلاق می شود که در آن بیشترین قدرت به مردم واگذار شده است. در برخی ازاشکال آن، مردم سالاری می تواند بطور مستقیم و توسط مردم بمورد اجرا گذاشته شود؛ درجوامع بزرگ، مردم سالاری توسط مردم و از طریق نمایندگان منتخب آنان اجرا می شود. و یا، آنگونه که در جمله بیاد ماندنی آبراهام لینکلن رئیس جمهوری امریکا آمده است، مردم سالاری حکومت «مردم، بوسیله مردم، و برای مردم است.»

در سال 1215 جان شاه انگلستان با اکراه سند مگنا کارتا را امضا کرد و تصدیق کرد که مطیع قانون است.
بحث متمدنانه و روند اصولی اجرای قانون از اجزای اصلی مردم سالاری است. این طرح کنده کاری شده بر روی چوب دادگاهی را در یونان باستان در منطقه کوهستانی آراو پاگوس در آتن تجسم می بخشد.

غالباً آزادی و مردم سالاری به یک معنی بکار برده می شوند، اما این دو کلمه از نظر معنی مترادف نیستند. در حقیقت، مردم سالاری مجموعه ای از عقاید و اصول در مورد آزادی است، اما عادات و روشها ئی را نیز شامل می شود که در طول تاریخی کهن و اغلب پر پیچ و خم شکل گرفته است. مردم سالاری نهادینه شدن آزادی است.

در پایان، مردمی که در یک جامعه مردم سالار زندگی می کنند باید بعنوان مدافعان نهائی ازآزادی خود پاسداری کنند و راه خود را بسوی آرمانهائی که در مقدمۀ اعلامیه جهانی حقوق بشر سازمان ملل متحد آمده است پیش برند: «شناخت منزلت فطری و حقوق یکسان وانکار ناپذیر تمامی اعضاء خانواده بشری پایه واساس آزادی، عدالت، و صلح در جهان است.»

در سال 1215، طبقه اشراف درانگلستان «جان» پادشاه آن کشور را برای امضا کردن سندی تحت عنوان «مگنا کارتا» که قدمی اساسی در جهت استقرار مردم سالاری قانونی بود، تحت فشارقرار دادند. در نتیجه چنین اقدامی، شاه پذیرفت که وی نیز مانند دیگران موظف به اجرای قانون است .

ویژگیهای مردم سالاری

مردم سالاری چیزی بیشتر ازمجموعه ای از مؤسسات مشخص دولتی است؛ مردم سالاری تکیه بر یک رشته ازارزشها، رفتارها و روشهائی دارد که بخوبی استنباط شده اند – و تمامی این عوامل ممکن است در میان فرهنگها و جوامع بشری در اقصی نقاط جهان اشکال وحالتهای گوناگون بخود بگیرند. تکیۀ حکومت های مردمی بر اصول بنیادین است تا بر شیوه های هم شکل و یکسان.

برگزاری انتخابات عادلانه، متعدد، و بخوبی مدیریت یافته لازمۀ یک حکومت مردمی است.

ویژگیهای اصلی مردم سالاری

مردم سالاری عبارت از حکومتی است که در آن قدرت و مسئولیت مدنی بوسیله تمامی شهروندان بالغ، خواه مستقیم و یا از طریق نمایندگان آنان که آزادانه انتخاب شده اند، اعمال می شود.

مردم سالاری بر اصول حکومت اکثریت و حقوق فردی استوار است. حکومت های طرفدارمردم سالاری از تشکیل دولت های مقتدر مرکزی ممانعت می کنند و با درک این نکته که تمام سطوح دولتی باید برای عموم قابل دسترس و حتی الامکان در مقابل مردم پاسخگو باشند، به تمرکز زدائی از دولت و پخش اختیارات آن در سطوح منطقه ای و محلی می پردازند.

حکومت های مردم سالاری بر این نکته واقف اند که دفاع از اساسی ترین حقوق بشراز جمله آزادی بیان و مذهب، حق بر خورداری از حمایت یکسان در سایۀ قانون، وبرخورداری از امکان سازمان دهی ومشارکت کامل درحیات سیاسی، اقتصادی و فرهنگی جامعه یکی از وظایف اولیه آنهاست.

حکومت های طرفدار مردم سالاری به برگزاری انتخابات منظم، آزاد و عادلانه که در آن کلیۀ افرادی که به سن رأی دادن رسیده باشند می توانند شرکت کنند، مبادرت می ورزند.

در یک حکومت طرفدار مردم سالاری شهروندان نه تنها از حقوق خود بر خوردارمی شوند، بلکه همچنین مسئولیت دارند تا در نظام سیاسی کشورکه بنوبه خود از حقوق و آزادی آنان حمایت می کند شرکت داشته باشند.

جوامع طرفدار حکومت مردم سالاری به ارزشهائی نظیر بردباری، همکاری، و سازش پای بندند. به گفته مهاتما گاندی ، «نابردباری بخودی خود شکلی از خشونت و مانعی بر سر راه پیشرفت یک مردم سالاری واقعی است .» Ÿ

بقیه در آینده

به یاد شیخ الرئیس ابو علی سینای بلخی

اوت 29, 2013

شماره 139/ پنجشنبه 7 سنبله 1392/ 29 اگست 2013
s4
اول سنبله زادروز ابن سینا گرامی باد!

وقتی در حلقات فرهنگی کشور نامی از ابن سینا برده شود، بلادرنگ فرهنگیان و دولتمردان از جا بلند شده با هیجان و احساسات به آواز بلند میگویند: ابن سینا از افتخارات ماست؛ اما جای تأسف آنست که در روز یادبود این ابر مرد علم و دانش که تاج افتخار آریانا میباشد هیچ فرهنگیی از جا بلند نمیشود که در یک کانون علمی، فرهنگی، ادبی و مدنی محفلی برپا کند و یا با ترجمه ی چند اثر وی سیمای این جاودانه مرد علم و ادب و فرهنگ و سیاست را به نسل جوان بشناساند. از حکومت که گله نیست، چون دولتمردان در بحبوحه ی مسایل پیش پا افتاده ی منافع شخصی شان چنان گیر مانده اند که اصلاً چنین مسایل به یادشان هم نمی آید.

زندگی نامه ابوعلی سینا

ابوعلی حسین ابن عبدا لله ابن سینا در سال 359-370 در روستایی در حوالی بخارا چشم به جهان گشود. پدرش عبدا لله اهل بلخ بود و مادرش ستاره از اهالی روستای افشانه.

هنگامی که ابوعلی دوازده سال داشت به همراه خانواده در بخارا، پایتخت سامانی می زیست و پدرش عبدا لله نیز ‏دارای شغل و منصب دیوانی بود.

عبدا لله فرزند خویش را نزد استادی به نام عبد ا لله ناتلی فرستاد تا نزد او معلومات خود را تکمیل کند. پیش از آن ‏هم ابوعلی علم فقه را از شخصی به نام اسماعیل زاهد فرا گرفته بود.
ابوعلی به حدی باهوش بود که گاهی در مطالب علمی وجوه تازه ای می یافت به طوری که باعث تعجب استاد خود می ‏گشت . ناتلی نیز وی را تشویق به فراگیری علوم و دانش اندوزی میکرد و بدین گونه ابوعلی علم منطق را فرا گرفت و ‏بعد به تکمیل ریاضیات پرداخت.

ابوعلی سینا برای تکمیل و ارتقا معلومات خود چاره ای جز مداومت و کوشش خویش نداشت او طبیعیات و الهیات را ‏نزد خود خواند. او از تمامی کتابهایی که در دسترسش قرار میگرفت سود می جست و علم پزشکی را نیز خود به وسیله ‏کتابهای بزرگان و تجربیات عملی نزد خود فرا گرفت ‏

ابوعلی در جوانی حکمت ماوراء الطبیعه را نیز آموخت و هر کتابی که در این زمینه به دستش می رسید مطالعه و ‏تجزیه و تحلیل میکرد . روزی کتاب ما بعد الطبیعه ارسطو را به دست آورد و شروع به مطالعه آن کرد اما هر چه ‏میخواند مفاهیم نهفته در آن را به دست نمی آورد و باز از ابتدا می خواند تا اینکه بیش از بیست بار کتاب را خواند ‏اما هنوز مفهوم جملات کتاب را به درستی درک نمیکرد تا اینکه یک روز که از بازار بخارا عبور میکرد فروشنده ای ‏راه او را گرفت و کتاب فرسوده ای را به وی فروخت . وقتی شروع به خواندن کتاب کرد متوجه شد که کتاب نوشته ‏ابونصر فارابی و در مورد شرح اغراض ما بعید الطبیعه ارسطو است همان کتابی که هر چی ابوعلی رد آن اندیشیده ‏بود برایش مفهوم نشده بود.
در سال 375 هنگامی که ابوعلی سینا هجده سال داشت نوح دوم بر بخارا حکومت میراند. روزی غلامان امیر به ‏دنبال وی آمدند تا برای معالجه امیر به بالین ی رهسپار شود.

ابو علی سینا سابقه بیماری و نشانه های بیماری را که در امیر ظاهر شده بود از ابن خالد – پزشک مخصوص دربار – ‏پرسید .معلوم گشت که امیر از مدتی پیش دچار درد و سوزش شدید معده و حالت تهوع شده و نیز بخشی از بدنش ‏لمس گشته . ابو علی از روی عوارض بیماری به بیماری امیر پی برد و با بررسی ظروف مخصوص خوراک امیر ‏بیماری امیر را مسمومیت ناشی از سرب اعلام کرد و اقدام به درمان بیماری امیر کرد.

ابوعلی در قبال معالجه امیر از وی خواست اجازه ورود و استفاده آزادانه از کتابخانه سلطنتی بخارا را کرد -چرا ‏که تنها شاهزادگان و بزرگان حق استفاده از ان را داشتند- و نوح ابن منصور نیز موافقت کرد.

این واقعه که در هجده سالگی ابوعلی سینا اتفاق افتاد فصل تازه یی در علم اندوزی و کسب دانش برای وی گشوده ‏شد. کتابخانه بخارا که از کاملترین کتابخانه های آن روزگار به شمار میرفت و از اکثر کتابهای قدیمی و ‏کمیاب یک نسخه در آن موجود بود.

روزی که ابن سینا به کتابخانه سلطنتی پا گذاشت ، شادی اش از دیدن کتابهای گوناگون موجود در آن بی حد و ‏حصر بود . ابو علی با حرص و ولع همه آنها را از نظر گذرانید و در طول سه سالی که ابو علی در آن کتابخانه بود و ‏به گفته یکی از شاگردانش دوره طلایی برای تکامل وی محسوب می شد که توانست معلوماتش را در فقه عمیق تر ‏کند. همچنین در مورد ادبیات و موسیقی و زوایای مختلف آنها به تجربه و تحقیق بپردازد. او توانست بر روی نقشه ‏های نجومی منجمان گذشته کار کند.

ابو علی در سن بیست سالگی شروع به نوشتن کرد و مجموعه ای در ده جلد به نام حاصل و محصول را به رشته تحریر ‏در آورد بعد کتابی در باب اخلاق با عنوان البر و الائم – بی گناهی و گناه – نوشت ، نوشته بعدی وی کتابی در باب ‏فلسفه به نام حکمت عروضی در بیست و یک جلد می باشد ‏

هنگامی که ابوعلی سینا بیست و یک سال داشت . روزی در کتابخانه مشغول مطالعه بود که متوجه حریق در قسمتی از ‏کتابخانه شد . سعی ابوعلی و نگهبانان برای خاموش کردن آتش بی فایده بود و کتابها طعمه آتش قرار گرفت بعد از ‏آتش سوزی که به روایاتی عمدی و توسط دشمنان ابوعلی در دربار صورت گرفته بود در شهر شایعه کردند که خود ‏بوعلی کتابخانه را آتش زده که این موضوع نیز در امیر اثر کرد و سبب شد تا از ورود ابوعلی به بیمارستان و درمانگاه ‏جلوگیری کنند . در همین حال پدر بوعلی نیز درگذشت وسبب شد تا بوعلی تصمیم به سفر گیرد و با دوست خود ‏ابوسهل مسیحی در سال 379 ترک دیار کرد و راهی مقصدی نا معلوم شد.

ابوعلی سینا پس از ترک پایتخت سامانی و گذشت نزدیک به یک ماه در یکی از استراحتگاه های میان راه با مردی به ‏نام منصور بن عراق برخورد کرد. کسی که خود از نجیب زادگان و اندیشمندان دربار خوارزم بود و ابن سینا را به ‏دربار خوارزم دعوت کرد. در آن زمان دربار خوارزم تمامی دانشمندان و فرزانگان را به دربار خود دعوت ‏میکردند که به سبب وزیر فاضل ابن مامون ابوالحسن احمد بن سهیلی بود که دانشمندان را در دربار خوارزم جمع ‏میکرد.

مرکز حکومت ابن مامون خوارزمشاه ، شهر گرکامج در ساحل رود جیحون بود. در دربار خوارزمشاهیان ابوعلی ‏سینا و ابوسهیل به گرمی استقبال شدند ، و خود سهیلی وزیر خوارزمشاه به پیشواز ایشان آمد. پس از مدتی ‏استراحت با امیر ابن مامون دیدار کردند و او نیز به ایشان خوش آمد گفت.
ابو علی برای مدتی نزدیک به سیزده سال در گرگانج ماند و در طول این مدت وقت خود را به تدریس ، تحریر و ‏معالجه بیماران گذراند. وی در این مدت کتابها و رسالات زیادی به رشته تحریر در آورد که از جمله آنها میتوان ‏رساله ای در مورد نبض به زبان فارسی، رساله ای در مورد بیهودگی پیش بینی آینده بر اساس حرکت ستارگان به ‏زبان عربی و قصیده ای در مورد منطق ، کتابی در باب فلسفه به نام بقاء النفس الناطقه و رساله ای در باب ‏افسردگی با نام حزن الاسبابه و بسیاری دیگر نوشت.

در این سالها ابوسهل همواره همرا بوعلی بود و دوستی بسیاری بین آنها پدید آمده بود . یک روز فرستاده ای از ‏سلطان محمود غزنوی خبر داد که خوارزمشاه باید تمامی دانشمندان خود را نزد او و به پایتخت غزنویان روانه کند ‏در این زمان بوعلی بر خلاف دیگر دانشمندان به غزنین نرفت و بعد از سیزده سال اقامت در گرگانج در زمستان سال ‏‏392 به هراه دوست خود ابوسهل مسیحی شبانه از گرگانج گریخت . سلطان محمود از نیامدن ابن سینا ناراحت شده ‏و دستور میدهد تصاویر زیادی از وی کشیده برای فرمانروایان خراسان بفرستند وبرای دستگیری و تحویل او جایزه ‏بزرگی تعیین میکند.

ابو علی سینا ابتدا برای دیدن مادر خود راهی خراسان و شهر بخارا میشود . اما به زودی ماموران از برگشتن وی ‏باخبر میشوند و و او دوباره مجبور به فرار میشود. و این بار همراه دوست خویش ابوسهیل راهی گرگان نزد سلطان ‏قابوس بن وشمگیر میشود در بین راه بر اثر طوفان شن دوست و همراه خود ابوسهل را از دست میدهد .ابوعلی سینا ‏بعد از طی مراحلی سخت وارد گرگان میشود که باخبر میشود سلطان قابوس توسط سپاهیانش کشته شده است ‏‏.ابوعلی سینا هنگام ورود به شهر مورد لطف و احترام زرین گیس دختر سلطان قابوس که مانند پدر دوستدار فضلا ‏بود قرار گرفت.

ابن سینا اوایل سال 392 به گرگان رسیده بود در منزل شخصی به نام ابو محمد شیرازی سکنا گزیددر این دوران بود ‏که ابو عبیداله جوزجانی یکی از دانشجویان مستعد ابن سینا به خدمت او درآمد و تا پایان عمر ابوعلی سینا ‏درخدمت او ماند. ابو علی مدت یک سال در خانه ابو محمد ماند. مطالب را به ابو عبید جوزجانی میگفت و او ‏مینوشت و مطالبی تحت عنوانهای الادویة القلبیه – دارویی برای قلب – و اروزة فی الطب – قصیده ای در باب طب ‏‏- و در همینجا بود که فکر تالیف کتابی به نام قانون در مورد طب در ذهن ابوعلی پیریزی شد.

ابوعلی در سال 393 عازم ری شد در این زمان پادشاهان آل بویه در نواحی شمالی و مرکزی ایران سلطنت ‏میکردند ابن سینا به درخواست سیده خاتون ، زن فخر الدوله ، پادشاه ال بویه برای درمان فرزندش به ری رفت و ‏پس از درمان مجدالدوله که صرع داشت ریاست و سرپرستی بیمارستان ری را پذیرفت.
در سال 394 ابوعلی به خدمت شمس الدوله در آمد ، شمس الدوله که از بیماری قولنج رنج میبرد و پزشکان بیماری ‏وی را تشخیص نمیدادند توسط ابوعلی بهبود یافت و سمت طبیب مخصوص امیر را گرفت و بعد از چند ماه به سمت ‏وزارت شمس الدوله منصوب گشت.

در طی سالهایی که در همدان گذرانید نوشتن کتاب قانون در سال 398 به پایان رسید او در این دوران تعداد قابل ‏توجهی کتاب و رساله نوشت . روز ها را صرف تدریس و طبابت در بیمارستان و رسیدگی به امور سیاست میکرد و ‏شب ها را صرف تحریر و تالیف کتاب و بعضا بحث و شب نشینی با اندیشمندان همدان میکرد.

در چهارمین سال وزارت قانونی برای کم کردن جیره غلامان و سپاهیان تدوین کرد که سبب شد سپاهیان علیه وی ‏شورش کنند. شمس الدوله برای راضی کردن سپاهیان ابوعلی را به خانه شخصی به نام شیخ سعید ابن دخدوک ‏تبعید کرد و فرمان او را جلوی چشم سپاهیان سوزاند. در دوران تبعید بود که ابوعلی کتاب شفا در مورد فلسفه و ‏نکات مثبت نظریات ارسطو نوشت.

بعد از مدتی بیماری امیر وخیم شد و ابوعلی را نزد وی آوردند و بوعلی سمت وزارت خود را از سر گرفت . در ‏همین ایام نامه ای از ابو ریحان بیرونی دریافت کرد که حاوی ده سوال بود که جواب آنها را در رساله ای به نام ‏الاجویه عن مسائل ابوریحان بیرونی نوشت.

بعد از مرگ شمس الدوله ابوعلی سینا با علاء الدوله دائی شمس الدوله که حاکم اصفهان بود مکاتبه کرد و خواستار ‏حضور در دربار وی شد که بعد از باخبر شدن سماء الدوله جانشین شمس الدوله ، به جرم خیانت او را در زندان دژ ‏فرد جان در ناحیه فرهان زندانی کرد . ابوعلی کار نوشتن را در زندان نیز ادامه داد در سال 402 علاء الدوله به ‏همدان حمله کرد ولی موفق به گرفتن دژ فرد جان نشد . بعد از آن سماء الدوله ابن سینا را مورد عفو قرار داد و ‏او را به همدان باز گرداند . ولی بوعلی ماندن در همدان را صلاح ندانست و از همدان گریخت و راه اصفهان را در ‏پیش گرفت.

او در مدت زندان کتابهای الهدا فی الحکمت – راهنمای عقل – و کتابی دیگر با نام حی بن یقظان – زنده بیدار – را ‏به پایان رساند و رساله ای در باب قولنج و بیماری قلبی به رشته تحریر در آورد.
در سال 403 ابو علی به اصفهان وارد شد وبه عنوان یکی از نزدیکان علاء الدوله در آمد.

ابوعلی سینا در اصفهان کتاب شفا را به پایان رساند . و بعد در سال های آخر عمر تمامی تجربیات خود در زمینه ‏طب را در کتاب قانون نوشت و کتاب ارزشمند خود را کامل کرد ‏

در میزان 415 خبر حمله مسعود پسر سلطان محمود غزنوی به اصفهان رسید در همین هنگام علاء الدوله با سپاهیان ‏خود از اصفهان خارج شد ابوعلی نیز به همراه علاء الدوله از اصفهان خارج شد ولی کتابهایش در اصفهان ماند که ‏مورد تاراج غارتگران ترک قرار گرفت و بسیاری از آنها از بین رفت یا به غزنه منتقل شد.

علاء الدوله به سمت همدان حرکت کرد در این سفر ابوعلی به قلنج مبتلا شد که جوزجانی به کمکش آمد ولی بوعلی ‏برای آنکه زودتر بهبود یابد میزان دارو را افزایش داد که سبب از بین رفتن قوای جسمی او گشت او در این زمان ‏کتابی در مورد اثبات خدا با نام حکمت المشرقین – فلسفه شرقی – که تقریبا نوعی وصیت نامه بود نوشت.

بعد از چندی بیماری ابن سینا شدت گرفت وی که چندین بار بر این بیماری در بدن دیگران غلبه کرده بود نتوانست ‏این بیماری را در خود درمان کند و در هشتم ماه عقرب 415 در شهر همدان رخت از جهان فانی بر بست و او را در ‏همان شهر به خاک سپردند.Ÿ

چند توصیه به پدران و مادران

اوت 29, 2013

شماره 139/ پنجشنبه 7 سنبله 1392/ 29 اگست 2013

چگونه با نوجوانان صحبت کنیم؟

مقدمه

نوجوانی یکی از مراحل حساس زندگی است. والدین با گفتارها و رفتارهای سنجیده می‌توانند به نوجوان در گذر از این مرحله به جوانی کمک کنند. گاهی برخی از والدین ناآگاهانه با رفتارها و صحبت‌های نسنجیده باعث مشکلات زیادی برای نوجوان می‌شوند که در سراسر زندگی او تاثیرات منفی خود را نشان می‌دهد. چرا فرزند ۱۲-۱۰ ساله شما که عادت به صحبت کردن داشت، طی سالهای اخیر کم حرف شده است؟ این سؤال ذهن بسیاری از والدین را به خود اختصاص می‌دهد.

نیاز به تنهایی

بنا بر دلایل بسیاری ، فرزندان در اوایل نوجوانی ساکت می‌شوند. با ورود نوجوان به بزرگسالی نیاز او به تنهایی افزایش می‌یابد. نوجوان از تغییرات جسمی و عاطفی احساس شرم و ناامنی می‌کند. افکار و احساسات متغیر دارد و گاهی در خود فرو می‌رود. از طرفی نوجوان احساس می‌کند که از مهارت کافی برای صحبت کردن برخوردار نیست. او احساس می‌کند که بزرگسالان مهارت کافی در برقراری ارتباط و گفت‌وگو دارند.

آنان به موقع و به جا صحبت می‌کنند. در حالی که نوجوان احساس می‌کند چنین مهارتی ندارد، پس کمتر صحبت می‌کند. او اعتماد به نفس کافی برای صحبت کردن و ابراز عقیده ندارد. ارتباط مؤثر عامل مهم روابط خوب خانوادگی است. نوجوانی که به راحتی با والدین صحبت نمی‌کند، نمی‌تواند نیازهایش را مطرح کند. فقط با ارتباط خوب و مؤثر می‌توانید به نوجوان توجه کنید و حامی او باشید. در غیر این صورت نوجوان با شما صمیمی نمی‌شود و حرف‌های دلش را نمی‌گوید.

چرا ما به ارتباط نیاز داریم؟

همه ما حتی اگر کلامی بر زبان نیاوریم، همیشه ارتباط برقرار می‌کنیم. با علایم غیرکلامی از طریق نحوه ایستادن، راه رفتن و طرز نگاه کردن می‌توان ارتباط برقرار کرد. والدین حتی اگر صحبت نکنند، همیشه با فرزندان ارتباط برقرار می‌کنند. والدین باید همیشه با فرزندان صحبت کنند. اگر آنان از آن طفره می‌روند، می‌توانید با روش‌های مختلف او را تشویق کنید.

چگونه می‌توان نوجوان را به صحبت کردن تشویق کرد؟

■به حرف‌های نوجوان گوش کنید. بسیاری از نوجوانان شاکی هستند که والدین به حرف آنان گوش نمی‌کنند. ارتباط مانند خیابان دوطرفه است. اگر می‌خواهید نوجوان به حرف شما گوش کند، با دقت شنوای حرف‌هایش باشید.

■برای نظر نوجوان احترام قائل شوید. در برخی موضوعات نظر فرزندان را بپرسید. گاهی نظر آنان با ارزش است. این امر به نوجوان کمک می‌کند که در مورد مسائل مختلف فکر کند و از طرفی اعتماد به نفس او افزایش می‌یابد.

■با رفتار و گفتار مثبت سرمشق و الگوی فرزندان باشید. اگر با همسر و فرزندان رفتار خوبی داشته باشید، نوجوان می‌کوشد رفتار شما را سرمشق خود قرار دهد.

■انعطاف پذیر باشید. به موضوعات مورد علاقه نوجوان توجه کنید. علایق و خواسته‌های نوجوان با ما فرق دارد. همانطوری که ما نوجوان بودیم، خواسته‌های ما با والدین متفاوت بود. خود را جای او بگذارید و مسائل را از دید او ببینید.

چه رفتارهای منفی را باید کنار گذاشت؟

■توهین نکنید. نوجوانان مانند همه دوست ندارند تحقیر شوند. هر چه بیشتر به نوجوان توهین کنید، بیشتر از شما فاصله می‌گیرد و رفتارش بدتر می‌شود. تحقیقات نشان می‌دهد نوجوانانی که مورد تحقیر و توهین والدین هستند، در زندگی فردی و اجتماعی در مقایسه با دیگران موفقیت کمتری دارند.

■نظرات خود را به فرزندان تحمیل نکنید. هرگز فرزندتان به زور و اجبار نظرتان را نمی‌پذیرد. تحمیل نظر باعث جبهه‌گیری فرزندان می‌شود.

■پیش داوری نکنید. ابتدا با دقت به حرف‌های فرزند گوش کنید، سپس نتیجه‌گیری و داوری کنید. اگر جوان والدینش را روشنفکر نداند، حرف آنان را گوش نمی‌کند.

چه رفتارهای مثبتی را باید انجام داد؟

■زمانی که فرزندتان آمادگی دارد با او صحبت کنید. بزرگ‌ترین اشتباه را زمانی مرتکب می‌شوید که فرزندتان خود را برای رفتن به میهمانی دوستش آماده می‌کند و به او می‌گویید می‌خواهم با تو صحبت کنم. هر سخن جایی و هر نکته مکانی دارد. اگر زمانی که فرزندتان حوصله و وقت کافی دارد با او صحبت کنید، بهتر نتیجه می‌گیرید.

■وقتی را فقط برای نوجوان اختصاص دهید. گاهی تنها ، بدون حضور سایر اعضای خانواده با نوجوان به پارک ، سینما ، قهوه خانه سنتی ، رستوران یا نمایشگاه نقاشی بروید.

■در مورد رویدادهای روزانه و مسائل مختلف زندگی تان با نوجوان صحبت کنید. تا زمانی که احساس می‌کنید که نوجوان مشتاق شنیدن صحبت‌های شماست، موضوعات مختلف و رویدادهای زندگی‌تان را برای او مطرح کنید. فرزندان در نوجوانی کمتر از کودکی به والدین توجه دارند.

■سؤالات باز بپرسید از پرسیدن سؤالاتی که جواب آن بله یا خیر است، خودداری کنید. به جای آن که بپرسید: امروز خوب بود؟ بپرسید: کلاس موسیقی چه طور بود؟

■نظر نوجوان را بی‌ارزش و مسخره ندانید. شاید نوجوان حرفی بزند که به نظر ما احمقانه و کودکانه است. اگر این امر را مستقیما به او بگوییم، ناراحت می‌شود و کمتر صحبت می‌کند. در برخی موارد که نظر او را قبول ندارید، آن را مطرح نکنید، زیرا نوجوان در این مقطع به تایید نیاز دارد.

■در گفت‌وگو با نوجوان به او احترام بگذارید. همانطوری که به دوستان و آشنایان بزرگسال احترام می‌گذارید، با نوجوان رفتار کنید. این امر به نوجوان کمک می‌کند احساس ارزش نماید.

■غر نزنید. اگر به نوجوان بگویید:همیشه اتاقت نامرتب است، از دستت خسته شدم.، چه قدر شلخته‌ای، کی درست می‌شوی؟ او جبهه می‌گیرد و رفتارش را تغییر نمی‌دهد.

■با فرزندتان به توافق برسید. وقتی با فرزندتان اختلاف نظر دارید و نظرتان را به او تحمیل می‌کنید، او ناراحت و عصبی می‌شود. بهتر است با صحبت کردن به دنبال راه حل بهتری باشید. این امر مصالحه خوانده می‌شود. برای مثال اگر به فرزندتان بگویید باید امشب اتاقت را تمیز کنی، هیچ عذری را هم نمی‌پذیرم. او جبهه می‌گیرد و می‌گوید: به هیچ وجه نمی‌توانم، می‌خواهم به خانه دوستم بروم. بهتر است بگویید: من از وضعیت اتاقت خیلی ناراحتم، عزیزم، کی آن را تمیز می‌کنی؟

■شنونده فعال باشید. گوش کردن به صحبت‌های نوجوان پیش از صحبت کردن اهمیت دارد. زیرا نوجوان احساس می‌کند او را درک می‌کنید. بکوشید حداقل روزی ۲۰ دقیقه شنونده صحبت‌های او باشید. با روی باز روبه روی او بنشینید، در چشم‌هایش نگاه کنید و صحبت‌هایش را تکرار کنید. برای مثال، فرزندتان می‌گوید: من، امروز تکالیف زیادی دارم.

در جواب بگویید: پس امروز بسیار سرت بیر و بار است؟ او می‌گوید: امروز معلمم جلوی همه دانش‌آموزان با من دعوا کرد. در جواب بگویید: پس امروز از این که معلمت باهات دعوا کرد، ناراحت شدی؟ گوش کردن فعالانه چیزی فراتر از کلمات است. شما غم ، شادی ، رنجش یا ناراحتی فرزندتان را باید از پس کلمات و تعابیر او با تمام وجود حس کنید تا بتوانید خود را در موقعیت او قرار دهید.

■همیشه فرزندتان را نصیحت نکنید. گرچه نصایح شما به نفع نوجوانان است، ولی آنان در این مقطع کمتر مایل به شنیدن آن هستند. توجه به نوجوان از اهمیت خاصی برخوردار است. ساکت باشید، به او فرصت دهید صحبت کند. با عجله حرفش را قطع نکنید و نظرتان را نگویید.

■از موقعیت‌های غیررسمی برای برقراری ارتباط استفاده کنید. با فرزندان شوخی کنید و به آنان امکان دهید در حد اعتدال با شما شوخی کنند و راحت باشند.

■خونسردی خود را حفظ کنید. اگر تحمل شنیدن حرف‌های نوجوان را ندارید، عصبانی نشوید. برای مثال اگر می‌گوید: دوست‌هایم سیگار می‌کشند. سریع عصبانی نشوید و نگویید: دیگر حق نداری با آنان دوست شوی. عصبانیت شما باعث می‌شود نوجوان بقیه حرف‌هایش را نزند و صحبت خاتمه یابد.

اگر باید با نوجوان در مورد موضوعات مهم نظیر سیگار کشیدن و… صحبت کنید، زمانی را انتخاب کنید که هر دو آرامش و آمادگی صحبت دارید. جملات تان را با من شروع کنید. برای مثال: من خیلی دوستت دارم و نگران می‌شوم وقتی می‌بینم با کسانی که سیگار می‌کشند، دوست می‌شوی. یا من نگران افت تحصیلی تو هستم، اخیرا خوب درس نمی‌خوانی؟ نگرانی خود را با آرامش و خونسردی بیان کنید.Ÿ

منبع : رشد

چنگک به شعر دیگران

اوت 29, 2013

شماره 139/ پنجشنبه 7 سنبله 1392/ 29 اگست 2013

دوست دارم این وطن را

«دوست دارم این وطن را»

جاده های پُر ز گَرد و خاکِ او را…

پالکِ نا پاکِ او را

در میانِ دود و آتش

مردمِ غمناکِ او را.

دوست دارم این وطن را

سنگ او را

جنگِ او را

نامِ او را

ننگِ او را

جاده های پُر ز لای و تنگِ او را

چرس او را

بنگ او را

… و بی فرهنگ او را

اقتصاد لنگِ او را.

دوست دارم این وطن را

کشمش و خشخاشِ او را

دیگ او را

آش او را

در فرازِ کوهساران

مردمِ بدماش او را.

دوست دارم این وطن را

توتِ او را

کُنده های ارچه و شاه توت او را

انفجارِ مرمی و باروتِ او را

مزهء کشمش پنیر و آشک و ماغوتِ او را.

دوست دارم این وطن را

«گاه» او را

«تون» او را

جنگِ «دانشگاه» و «پوهنتون» او را

پارلمانِ تنبل و بیکار و بی مضمون او را

هارون یوسفی

لندن.25 جولای 2013

آژیر ها به صدا آمد! بریتانیا آماده حمله به سوریه شد

اوت 29, 2013

شماره 139/ پنجشنبه 7 سنبله 1392/ 29 اگست 2013

بریتانیا برای آمادگی نسبت به مداخله احتمالی در سوریه در واکنش به کشتار شیمیایی اخیر در این کشور، طرح‌ها و برنامه‌های نظامی خود را بررسی می‌کند.

سخنگوی دیوید کامرون نخست وزیر بریتانیا با اعلام این آمادگی، اضافه کرد که هنوز هیچ تصمیمی در این زمینه گرفته نشده است.

وی اعلام کرد که نخست وزیر بریتانیا حمله شیمیایی اخیر در سوریه را «کاملا شنیع» توصیف کرده و از جامعه بین المللی خواسته نسبت به آن واکنش نشان دهد.

سخنگوی دیوید کامرون با بیان این که بریتانیا مشغول بررسی یک «پاسخ مناسب» در این زمینه است، اضافه کرد: «ما به گفت وگو با متحدان بین المللی مان درباره پاسخ مناسبی که باید نسبت به بکارگیری سلاح شیمیایی در سوریه داده شود، ادامه می دهیم. اما همزمان طرح های نظامی خود را در این زمینه آماده می کنیم.»

وی با تأکید براین که به کارگیری سلاح شیمیایی به کلی مقایر با موازین بین المللی است، گفت که دولت بریتانیا امروز با مجلس این کشور درباره مداخله نظامی احتمالی در سوریه مشورت می کند.
این موضع‌گیری لندن در حالی است که چاک هیگل، وزیر دفاع آمریکا با ژان ایو لودریان، همتای فرانسوی خود که اکنون در امارات متحده عربی به سر می برد درباره مداخله نظامی احتمالی در سوریه تلفنی گفت وگو کرد.

جان کری، وزیر امورخارجه آمریکا برای اولین بار به کار گیری سلاح شیمیایی در سوریه را تأیید کرد و گفت این حمله غیرقابل انکار است.

آقای کری اضافه کرد که باراک اوباما رییس جمهور آمریکا معتقد است کسانی که سلاح شیمیایی را علیه مردم به کار برده اند باید پاسخگو باشند.

این اظهارات وزیر امورخارجه آمریکا در حالی است که پیشتر جی کارنی، سخنگوی کاخ سفید گفته بود که کنترل سلاح‌های شیمیایی در سوریه فقط در دستان بشار اسد است.

هنوز باراک اوباما، شخصا در مورد حمله نظامی احتمالی آمریکا علیه سوریه اظهارنظر نکرده، اما کوین راد، نخست وزیر استرالیا گفت که رییس جمهور آمریکا تمامی گزینه‌های ممکن را در برابر بحران سوریه در نظر دارد.

وی که کشورش ماه آینده ریاست شورای امنیت سازمان ملل متحد را بر عهده خواهد گرفت گفت که روز گذشته با باراک اوباما درباره وضعیت سوریه گفت وگو کرده است.

همچنین در فرانسه، پی‌یر لوران، سناتور و دبیر کل حزب کمونیست فرانسه در نامه‌ای به فرانسوا اولاند رییس جمهور این کشور از وی خواست تا درباره وضعیت به وجود آمده در سوریه، در مجلس فرانسه بحث و گفت وگو شود.

فرانسوا اولاند در بیست و یکمین کنفرانس سفرای این کشور که در پاریس برگزار می شود، شرکت و سخنرانی می کند و پیش بینی می شود که در سخنرانی رییس جمهور فرانسه مواضع این کشور در قبال سوریه بار دیگر تشریح شود.

اکنون فرانسه در کنار بریتانیا و آمریکا در صف اول مخالفان دولت بشار اسد قرار دارد، اما برای همکاری در حمله نظامی احتمالی علیه این کشور با محدودیت‌هایی روبروست.
Ÿ
rfi

تصویر ها سخن میگویند

اوت 29, 2013

شماره 139/ پنجشنبه 7 سنبله 1392/ 29 اگست 2013

1

4

2

3

گذار جامعه مدنی از نقش نمادین به ایفای نقش نهادینۀ نظارتی در انتخابات

اوت 22, 2013

شماره 138/پنجشنبه 31 اسد 1392/ 22 اگست 2013

pen-and-paper-clip-art22-5-44-6

اگر نهاد های جامعه مدنی مانند دوره های گذشته ی انتخابات بازهم به امورات نمادین لوژستیکی، نقل و انتقال، چاپ کتب، تدویر ورکشاپ ها و یا نشستن گلدان وار در جلسات بپردازند یقیناً که هیچ تأثیری بر پروسه ی جلوگیری از تقلب و جعل و تذویر و تخطی در انتخابات نخواهند داشت و در نهایت به صفت مدعی العموم تدویر کنندگان انتخابات در دفاع از اجراآت نادرست بر خواهند خاست.

اما حساسیت مرحله ی کنونی خواهان آنست که این نهاد ها به موازات مسوولیت شان در قبال مردم به مثابه ی پل ارتباط مردم با حکومت باید از ابعاد جدی تر به مسأله ی انتخابات پرداخته از حد یک دستیار تسهیل کننده ی نمادین به مرحله ی یک مرجع نظارت کننده ارتقاء یابند تا فشار افکار مردم را در موارد تقلب، تخلف، جعل، تذویر و تخطی در انتخابات بر مراجع مسوول تدویر انتخابات و حکومت وارد کنند.

برای اجرای این مأمول اقدامات ذیل لازم است:

1- نهاد های جامعه مدنی توجه شان را به مسأله ی اساسی جلوگیری از تخطی، تقلب، جعل و تذویر معطوف داشته از پرداختن به مسایل تخنیکی اجتناب کنند.

2- امکانات و وسایل داده شده برای نهادهای مدنی هنگامی قابل محاسبه باشد که عملاً در مبارزه با فساد، تخطی، جعل، تقلب و تذویر در انتخابات دستآوردی داشته باشند.

به این ترتیب جامعه مدنی میتواند بخاطر شفافیت انتخابات در کنار نهادهای ملی و بین المللی و رسانه های آزاد صف قدرتمندی را ایجاد کند که در انتخابات صندوق های رأی مصئون بمانند، از کارت رأی استفاده ی غیر قانونی صورت نگیرد، تعداد و حضور رأی دهندگان در حوزه های رأی دهی تحت نظر قرار گیرد و در شمارش آرا تقلب صورت نگیرد، که در این حال جامعه مدنی از نقش نمادین به مرحله ی ایفای رول اثر گذار ارتقاء خواهد یافت.Ÿ