بایگانیِ نوامبر 2013

دستآورد شش روز توقف قلب پایتخت چیست؟

نوامبر 26, 2013

شماره 151/سه شنبه 5 قوس 1392/ 26 نومبر 2013
pen-and-paper-clip-art22-5
اگر رییس جمهور میدانست که در صورت توافق لویه جرگه با موافقتنامه امنیتی آنرا قبول نخواهد کرد پس این مصارف گزاف دعوت و اعاشه و اباته 2500 نماینده، شش روز توقف ادارات دولتی، شش روز به تعویق افتادن امتحانات مکاتب، آوارگی محصلان پوهنتون ها، راه بندی ها، بسته شدن دروازه های شهر و پهره و گزمه نیروهای امنیتی در این شب های سرد به خاطر چه بود؟
بسیاری از کارشناسان میگویند احتمالاً رییس جمهور به خاطر آن پارلمان را کنار گذاشته دست به دامن لویه جرگه مشورتی در ورای قانون زد که از تالار لویه جرگه صدایی در مخالفت با این سند بلند شود، اما از اینکه مردم از جنگ های خانمانسوز داخلی و مداخلات همسایه ها تجارب تلخ داشتند در شرایط کنونی به امضای این سند رأی موافق دادند و رییس جمهور که نتوانست تمسکی از تالار لویه جرگه بدست آورد بار دیگر با نادیده گرفتن فیصله لویه جرگه مشورتی تا آن حد جرگه را آزرده ساخت که رییس لویه جرگه اخطار داد در صورت عدم امضای این سند توسط رییس جمهور کشور را ترک خواهد کرد.Ÿ

Advertisements

مناظره میان کرزی و اوباما

نوامبر 26, 2013

شماره 151/سه شنبه 5 قوس 1392/ 26 نومبر 2013
karzai_

وصیت نامۀ آخرین امیر بخارا

نوامبر 26, 2013

شماره 151/سه شنبه 5 قوس 1392/ 26 نومبر 2013
ميرسيدعالم خان پادشاه بخارا
هر آن کس در وطن میرد امیـــر است
امیر بی وطـــن خـــوار و ذلیـــل است
۲۹ اپریل سال ۱۹۴۴ آخرین امیر سلاله منغیتیان «مُغل» بخارا در کابل درگذشت اما این شخصیت مسائلی را به دنبال دارد که هنوز موضوع خبری و بحث در محافل سیاسی تاجیکستان و ازبکستان است .
بنا به آخرین وصیت این امیر که در شهر کابل نگاشته شده است او درخواست خود را مطرح کرده است: «اگر در هر کجای این جهان فوت کردم ، وارثانم مرا به صورت امانتی به خاک سپارند تا زمانی که موطن اصلی ام بخارای شریف از چنگ روسهای بلشویک آزاد و استقلال خود را به دست آورد، مرا از خاک در آورده و جسدم را در به وطن رسانید و دوباره در بخارای شریف به خاک سپارید.»
اما علی رغم گذشت چندین سال از استقلال ازبکستان و تاجیکستان ، سرزمین های تاریخی بخارای شریف هیچ کوششی از سوی حکومت های این کشور ها جهت بازگردانیدن مرقد امیر عالم خان و بازماندگانش به وطن انجام نیافته است .
سید امیر عالم خان » آخرین امیر بخارا در ۵ اپریل سال ۱۹۲۱ سرزمین بخارا را ترک کرد و وارد خاک افغانستان گردید. می گویند:
» زمانی که امیر بخارا به خاک افغانستان وارد شد مردم به پیشواز او آمده و با دسته گل از او استقبال کردند و حتی اقدام به قرائت شعری در وصف او کردند اما امیر نگذاشت تا شعر آنها به آخر رسد و گفت : اکنون من نه امیر بلکه همچون گدا به درگاه شما آمده ام . در وصف من شعر نخوانید .
اما عالم خان ۲۳ سال دیگر در افغانستان به سر برد و تا آخرین لحظات حیات اش فکر بازگشت به بخارا را از سر دور نکرد .
بعد از به استقلال رسیدن ازبکستان در سال ۱۹۹۲ » اسلام کریم اف » رئیس جمهور این کشور ، برای دو بار، فرزندان امیر عالم خان را به خاک ازبکستان و در شهر تاشکند دعوت کرد .
بار اول ولیعهد امیر عالم خان » سید عمر خان » را از امریکا و برای بار دوم » سید ابراهیم خان » و » سید منصور خان » را از ترکیه دعوت کرد و با آنها شخصاً گفتگو کرد .
سید اعظم بخارایی می گوید : موضوع اصلی این گفتگو ها انتقال مرقد امیر از کابل به بخارا بود. وی افزود اما به دلایل سیاسی نامعلوم ، این موضوع تا این زمان راه حل خود را نیافته است .
این در حالی است که دولت بخارا در نگرش سیاسی امروز وجود ندارد و حدود آن در گذشته حد فاصل میان تاجیکستان و ازبکستان کنونی است
سخنگوی خاندان امیر عالم خان می گوید : در صورت ناکامی مذاکرات با تاشکند ، خاندان اش انتقال مرقد امیر به مرز های تاجیکستان را یک دلیل منطقی می دانند. وی افزود مادر امیر از منطقه فیض آباد تاجیکستان است و مهمترین دلیل برای حضور امیر عالم خان در بخارا می باشد. محمد جان شکوری دانشمند و محقق تاجیک معتقد است که :انتقال مرقد امیر عالم خان به تاجیکستان باید صورت گیرد به صورت دیگر کشور های جهان این کار را کرده اند با این هدف که شهروندانشان غریب خاک نباشند .
» بهتر است امیر را ابتدا به بخارا ببرند . در آنجا آرامگاه مخصوص خانوادگی آنها قرار دارد و او در کنار پدر و جد اش آرام می گیرد . اگر تصویر امیر را ببینید بهتر متوجه می شوید که او یک تاجیک است و چهره ترکـــــی -مغولـــــــــی ندارد.
یعنی خون تاجیکی در رگهای او جاری است. کتب و فرامین اش به زبان پارسی تاجیکی نوشته شده است . اگر جسد او را به تاجیکستان هم بیاورند حق دارند . انتخاب جا به دست فرزندانش است . اما سوال این جا است که آیا دولت تاجیکستان به انجام چنین کاری رضایت می دهد ؟
عبدا لله رهنما » کارشناس امور سیاسی در پاسخ به این سوال آقای شکوری گفت : از نگاه تاریخی و فرهنگی به تاجیکستان انتقال دادن این جسد کاری درست و اجرای عدالت تاریخی است ولی وی افزود : اما از نگاه واقعیت های سیاسی و روابط دیپلماتی این کار به معنای زنده کردن دعوا و نزاع بر سر بخارا به عنوان مرکز تاریخی و فرهنگی تاجیکان در آسیای مرکزی را می دهد .
» وقتی که عده ای نسبت به امیر بخارا صورت صاحب را پیدا می کنند ، این مسئله در جای خود نوعی اشاره به مسئله مرزی هم دارد . از این خاطر حکومت ازبکستان به این مسئله پیش از همه مسائل ناراضی خواهد شد . یعنی آوردن جسد امیر عالم خان به تاجیکستان یک نوعی مسئله با تاجیکان و تعلق بخارا را به آنان دوباره زنده می کند و در نتیجه دفن جسد بعد سیاسی به خود می گیرد و حتماً ازبکستان با این مسئله مخالفت می کند. از این رو ازبکستان که بعضی اهرم های فشار اقتصادی بر تاجیکستان را در دست دارد ، می تواند آنها را استفاده کند و در حال حاضر این مسئله از بعد سیاسی نه تنها به نفع تاجیکستان نیست بلکه به ضرر این کشور تمام می شود .”
نویسنده : مهین السادات صمدی . دانشجوی دکترای تاریخ . تاجیکستان. دوشنبه .Ÿ

نگاهی به سیر تاریخی روزنامه نگاری در قلمرو فارسی-دری

نوامبر 26, 2013

شماره 151/سه شنبه 5 قوس 1392/ 26 نومبر 2013
10
تلخیص و نگارش: محمد داود سیاووش
روزنامه نگاری فارسی دری در مصر:
نخستین روزنامه ها (نشریه های) فارسی دری مصر حکمت، ثریا، پرورش و چهره نام داشت که به نوشته پروین بر خلاف هند، ترکیه، قفقاز و آسیای مرکزی در میان مردم محل خواننده و خواستار نداشت و برای جامعه فارسی دری زبان مصر، ترکیه، اروپا و ایران تهیه میشد.
روزنامه حکمت:
در 19 سپتمبر 1892 روزنامه حکمت به عنوان نخستین نشریه فارسی دری زبان کشور های عرب در قاهره به نشرات آغاز نمود و 19 سال به گونه نا مرتب ادامه داشت.
بنیانگذار این نشریه میرزا رضای حکیم را میدانند. حکمت به قلم میرزا مهدی خان تبریزی نوشته و منتشر میشد.
نمونه از محتوی نشرات حکمت:
امریک و گرسنگی در روسیه
ممالک متحده امریکی در قحط و مجاعت پارسالی ممالک روسیه مقدار دویست و چهل هزار قنطار مصری گندم به روسیه فرستاده که بی پول به فقرای آن دیار قسمت کنند.
قنطار مصری چهل اقه که هر اقه صد درم می باشد.
حکمت، ش 5، 26 ربیع الاول 1310
نخستین نشانه های توجه به روزنامه های فارسی
دری زبان قفقاز:
مناطق شروان، اران و داغستان قفقاز پیش از تسلط استعمار روسیه بر این سرزمین ها از مراکز مهم فارسی دری نویسی به شمار میرفت و تا سال 1870 که بیش از چهل سال از سلطه روسیه بر آنجا میگذشت فارسی دری زبان رسمی دادگاه ها بود و تا دیر زمانی تنها زبان تدریس مکتب ها و مدرسه ها بود.
اخبار تفلیس:
در جون 1828 اخبار تفلیس به دو زبان روسی و گرجی منتشر شد که دو سال بعد یعنی از آغاز 1830 ضمیمه فارسی دری آن نیز انتشار یافت.
کشکول:
بعد از آنکه نشریه ضیا به ضیا قافقاسیه تغیر نام داد این نشریه با ترکی ادبی و با واژه های فارسی دری برخی مصرعها، بیت ها و یا مثل ها به این زبان منتشر میکرد اما وقتی ضیا قافقاسیه به کشکول تغیر نام داد این بار به نوشته پروین علاوه بر شماره ها و بخش های سراسری فارسی دری قبلی مطالب بیشتر به زبان فارسی دری داشت که این توجه به زبان فارسی دری از آن پس به سنتی در میان روزنامه های ترک زبان قفقاز مبدل شد و روزنامه های حیات، فیوضات و ارشاد در اکثر شماره های خود (به نوشته پروین) همچون روزنامه های اردو زبان هند شعر یا مطلبی به زبان فارسی دری منتشر میکردند.
محتوی کشکول را خبر، مقاله، پا ورقی و آگهی تشکیل میداد و در سر لوحه آن می نوشتند «این روزنامه به طبع نشرات خود در زبانهای عربی و فارسی و ترکی مجاز بوده از هر گونه وقایع و حوادث سیاسی و ادبی و غیره سخن میگوید.»
نشریه التود چاپ پاریس با مطالب فارسی دری:
روزنامه التود به سال 1888 در پاریس به نشرات آغاز نمود که در برخی شماره های سال 1891 آن (به نوشته پروین) تصویری با زیر نویس فارسی و در یکی از شماره های آن شرحی به زبان فارسی دری آمده ولی زبانهای اصلی این روزنامه عربی، فرانسه و ترکی بودند.Ÿ
بقیه در آینده

???????????????????????????????

???????????????????????????????

صبغت ا لله مجددی به رییس جمهور هشدار داد!

نوامبر 26, 2013

شماره 151/سه شنبه 5 قوس 1392/ 26 نومبر 2013
لويه جرگه
کوه بچه
جرگه مشورتی که به دعوت رییس جمهور کرزی با ترکیب دو هزار و پنجصد نفر از ولایات در تالار لویه جرگه دایر شده بود متن موافقتنامه امنیتی را با صدور قطعنامه 31 ماده تائید کرده از رییس جمهور کرزی خواست آنرا امضا کند.
قبل از تدویر لویه جرگه مشورتی رییس جمهور کرزی گفته بود که به فیصله لویه جرگه احترام میگذارد اما در پایان سخنرانی افتتاحیه رییس جمهور قید نمود که حتا در صورت تائید لویه جرگه مشورتی و پارلمان نیز موافقتنامه امنیتی با امریکا را تا پایان انتخابات امضا نخواهد کرد.
صبغت ا لله مجددی رییس لویه جرگه مشورتی در عکس العمل به این اظهارات رییس جمهور بر آشفته با لحن جدی گفت: «کرزی صاحب هیچ حق ندارد این گپ را بزند، من میگویم. این کار را سهو میکند، اشتباه میکند، برای اینکه تمام خواهشات که کرزی صاحب داشت و تمام خواستی که ما داشتیم آنها قبول کردند و آنرا تطبیق کردند، به دل خود که تال میدهد به خساره افغانستان است. به ضرر افغانستان است، هیچ این را قبول نداریم.»
در روز پایانی پنجاه کمیته کاری نظریات شان را در قطعنامه یی خلاصه نمودند که از رییس جمهور تقاضا شده بود موافقتنامه امنیتی با امریکا را امضا نماید، اما رییس جمهور در سخنرانی پایانی کار لویه جرگه مشورتی بی توجه به اظهارات قبلی گفت:«قرارداد امنیتی را با امریکا به شرطی امضا میکند که مسوولیت تخلفات آینده از جانب امریکا را مردم به دوش بگیرند» و با این حال مسأله تأمین صلح، عدم رفتن به خانه های مردم و تدویر انتخابات شفاف آینده را از پیش شرط های امضای این موافقتنامه وانمود کرد. صبغت ا لله مجددی در آن جرگه گفت: «ما از قرارداد امنیتی منصرف شده نمیتوانیم، فعلاً رییس جمهور به ما وعده بدهد که قرارداد را به زودی امضا میکند، برای شما وعده میدهم که اگر رییس جمهور (موافقتنامه امنیتی) را امضا نمیکند من از همه چیز استعفا میکنم، هجرت میکنم از این وطن میبرایم، به یگ وطن دیگر میروم و (میگویم) که از سیاست غلط حکومت هجرت کردیم»
در حالیکه در قطعنامه لویه جرگه آمده که موافقتنامه امنیتی باید قبل از پایان سال جاری میلادی به امضا برسد، رییس جمهور در نظر دارد آنرا پس از پایان انتخابات سال آینده امضا کند. جن ساکی سخنگوی وزارت خارجه امریکا قبل از پایان لویه جرگه مشورتی گفته بود که از خبر امضا نکردن توافقنامه شگف زده شده و جان کیری خواهان امضای این سند قبل از پایان سال جاری میلادی شد.
رسانه ها میگویند در واشنگتن ذهنیتی پیدا شده که رییس جمهور کرزی از امضای این سند فرار میکند و با این حال امریکا هشدار میدهد که در صورت عدم امضای این موافقتنامه سربازانش از افغانستان در سال 2014 بیرون خواهد شد.
در اصول چنین موافقتنامه که در واقع جزء قرارداد ستراتیژیک با امریکا میباشد، بعد از امضای رییس جمهور باید به تصویب پارلمان رسیده باشد اما در مورد موافقتنامه امنیتی با امریکا این سلسله مراتب نادیده گرفته شده این ضمیمۀ قرارداد ستراتیژیک اولاً با تدویر لویه جرگه با مصارف گزاف به آن جرگه پیشکش شد و صلاحیت های پارلمان نادیده گرفته شد و حالا که این لویه جرگه مشورتی بر آن صحه گذاشته فیصلۀ آن نادیده گرفته میشود.
حملات لفظی رییس جمهور به مأمورین بلند پایه امریکا در تالار لویه جرگه نشان میدهد که فضای اعتماد میان رییس جمهور و متحد اصلی آن ایالات متحده چقدر تضعیف شده است. رییس جمهور که روزگاری میگفت:«اگر من را یک دست نشانده می نامند برای اینکه سپاسگذار امریکایی ها استم بگذار بنامند، بگذار این نام دیگرم باشد، بدون حمایت امریکا افغانستان یک کشور اشغال شده توسط همسایه ها، القاعده و هراس افگنان بود.» حالا میگوید:«سپردن پایگاه به امریکا کار ساده نیست. بخدا اگر غیرت ما قبول کند که پایگاه بتیم ولی مجبور استیم.» این تغیر موقف یکصد و هشتاد درجه یی آنهم در شرایطی که افغانستان هر لحظه امکان دارد در غیاب قدرت های بزرگ بین المللی توسط پاکستان و ایران بلعیده شود مایۀ شگفتی بسیاری از کارشناسان میباشد.
با توجه به اینکه در روز اول لویه جرگه رییس جمهور اظهار داشت که روسیه، چین، هند، کشور های عربی، ترکیه، قدرت های بزرگ غربی و حتا ظاهراً پاکستان با توجه به شرایط حساس کنونی (در ملاقات هایی که با آنها انجام شده) به امضای این موافقتنامه رضایت نشان داده اند و تنها ایران با آن علناً مخالفت نموده، پیشکش نمودن شرایط مستحیل صلح یک شبه آنهم قبل از امضای موافقتنامه امنیتی و یا به تعویق انداختن امضای این سند تا پایان دورۀ کار رییس جمهور آنهم مشروط به تدویر انتخابات شفاف توسط ایالات متحده سوالات زیادی را در اذهان مردم ایجاد نموده است، زیرا مردم میپرسند اولاً تأمین صلح آنهم طی یک شبانه روز و همزمان با نواختن جرس امضای موافقتنامه و خشک شدن رنگ قلم چقدر عملی میباشد و ثانیاً تدویر انتخابات شفاف کار امریکا نه بلکه کار کمیسیون مستقل انتخابات میباشد که حتا از ترکیب کمیسیون شکایات آن نیز خارجی ها حذف شده اند، بناءً چگونه میتوان از امریکا تدویر انتخابات شفاف را توقع داشت.Ÿ

مولوی و تجربه سکوت

نوامبر 26, 2013

شماره 151/سه شنبه 5 قوس 1392/ 26 نومبر 2013
3
u1_rumi
برای عارف، مرگ سرآغاز استحاله‌ای وجودی در صمیم هستی اوست و پیوندی عمیق با وصال محبوب دارد. و همین است که این تجربه را برای او بسی شوق‌انگیز و خواستنی می‌کند :
چون جان تو می‌ستانی چون شکرست مردن
با تو زجان شیرین شیرین‌ترست مردن
بگذار جسم و جان شو، رقصان بدان جهان شو
مگریز اگرچه حالی شور و شرست مردن
از جان چرا گریزم، جانست جان سپردن
وزکان چرا گریزم کان زرست مردن
چون زین قفص برستی در گلشن است مسکن
چون این صدف شکستی چون گوهرست مردن
چون حق تو را بخواند، سوی خودش کشاند
چون جنّت است رفتن، چون کوثر است مردن.
سکوت فناآمیز، حال عارف است وقتی که از هر حالی می‌رهد، منطق گفت و گو با معشوق است وقتی که دوگانگی‌ها از میانه برمی‌خیزد و آنچه می‌ماند جز نفس حضور نیست .
مولانا تجربه نوعی فنا را در افق هستی خود نزدیک دید، و تازیانه همین شهود بود که اسب روح او را به گنبدی کردن واداشت تا از گردون خودی یکسره درگذرد .
در اواخر دفتر ششم اندکی پیش از پایان بی‌پایان مثنوی شریف، مولانا از طلیعه آن تحوّل وجودی در قالب تمثیلی جذاب و روشنگر خبر می‌دهد .
او در این ابیات که احیاناً فقط چند ماهی پیش از مرگ خود سروده است با بصیرت‌ مندانه می‌گوید که ما اسب سخن را تا بدینجا راندیم، و آنچه را که گفتنی بود گفتیم، اما اکنون به لب دریای جان رسیده‌ایم، و در این دریا دیگر نمی‌توان با مرکب سخن راند .
برای پیمودن بحر باید از اسب فرود آمد و بر قایق سکوت نشست. اما بالاتر از آن، وقتی که با قایق سکوت به میانه دریا می‌رسیم باید آن قایق را نیز در‌هم بشکنیم که سکوت هم خود از جنس حجاب است .
سکوت و سخن فقط در سیاق نشانه‌های زبانی معنا دارد. اگر زبانی در کار نباشد خاموشی «سکوت» نیست، «گنگی» است
اما حضور نشانه از جدایی دالّ و مدلول حکایت می‌کند. بنابراین، سکوت هم همچون سخن به مقام فراق متعلق است. اما در مقام فنا، وقتی که عاشق فاصله میان خود و معشوق را درمی‌نوردد و فراق از میانه برمی‌خیزد، نشانه‌ها بی‌کار می‌شود، و به دنبال آن، «سکوت» هم همچون «سخن» محو می‌گردد .
مقام فنا و وصال ورای سکوت و سخن است، هرچند که در دل «سکوت مافوق زبان» هزار و یک سخن میان «من» عارف و «من من تر» او ردّ و بدل می‌شود :
این مباحث تا بدین‌جا گفتنی‌ست
هرچه آید زین سپس بنهفتنی‌ست
ور بگویی ور بکوشی صد هزار
هست بیگار و نگردد آشکار
تا به دریا سیر اسپ و زین بود
بعد ازینت مرکب چوبین بود
مرکب چوبین به خشکی ابترست
خاص آن دریاییان را رهبرست
این خموشی مرکب چوبین بود
بحریان را خامشی تلقین بود‌…
وآن کسی کش مرکب چوبین شکست
غرقه شد در آب او خود ماهیست
نه خموشست و نه گویا نادریست
حال او را در عبارت نام نیست
نیست زین دو هر دو هست آن بوالعجب
شرح این گفتن برونست از ادب
(مثنوی، ۶/‌۴۶۱۹)
سکوت مقام فنا نفس ماهی شدن است در ژرفای دریای جان .
سکوت در سلوک
چون برسي به كوي ما
خامشي است خوي ما

مولوي نيز نهايي‌ترين مقام يك سالك را كه كسب معرفت‌ا لله است، شايد بر اساس حديثي نبوي، سكوت مي‌داند. در حديثي نبوي آمده است كه «من عرف ا لله كل لسانه» يعني كسي كه خدا را شناخت، خاموش مي‌شود. داستان معروف طوطي و بازرگان در دفتر دوم مثنوي معنوي مولوي شالوده تفكر مولانا در باب سكوت و رهايي از قفس نفس و رسيدن به آزادي است. مولوي در اين داستان به گونه‌اي زيبا تمثيلي ارائه مي‌كند كه سكوت را منشأ رهايي مي‌داند.
در اين داستان، بازرگاني كه عزم سفر هندوستان كرده، از همه افراد خانواده‌اش و از جمله از طوطي محبوس خانگي‌اش مي‌پرسد چه سوغاتي از سفر براي آنها به ارمغان بياورد. طوطي در پاسخ مي‌گويد سلام مرا به طوطيان هندوستان برسان و از دربند بودنم آگاهشان ساز. طوطيان هند چون پيغام طوطي بازرگان را مي‌شنوند، بدون اين كه كلامي بگويند، خود را به مردن زده و از بالاي درختان به زمين افتادند. بازرگان، حسرت‌زده و پشيمان اين خبر را براي طوطي‌اش به ارمغان مي‌آورد و طوطي درمي‌يابد براي رهايي از قفس بايد دهان بربندد و خود را به مردن بزند تا از قفس رهايي يابد و چنين مي‌شود. مولانا در نائيه نيز اشاره صريحي به اين مطلب دارد. وقتي مي‌گويد: «بشنو از ني چون حكايت مي‌كند» در واقع اين دعوت به شنيدن نوعي امر به سكوت است. يعني مولانا مي‌گويد وقتي ني وجود آدمي از آلايش‌ها پاك و توخالي شد، آنگاه قابليت شنيدن صداهاي اصيل هستي را مي‌يابد:
انصتوا را گوش كن خاموش باش
چون زبان حق نگشتي، گوش باش
(دفتر دوم)
البته توجه به اين نكته نيز كه مولانا سرزمين هندوستان را كه خاستگاه آموزه‌هاي بودا و نيرواناست براي اين تمثيل به كار برده، خالي از لطف نيست. خاموشي از ديدگاه مولوي غذاي نفس مطمئنه آدمي است كه حتي از هر نوع خطاب، سوال و توجه نيز فراتر رفته و به سكينه يا همان سكوت و آرامش رسيده است.
اين نفس مطمئنه خموشي غذاي اوست.
وين نفس ناطقه سوي گفتار مي‌رود.
(غزل 846)
اما نكته‌اي اساسي در اينجا، تفاوت سلوك بودايي با سلوك عرفاني مولوي در راه رسيدن به معرفت سكوت است.
بودا همان طور كه از پاسخ دادن به پرسش مربوط به آفرينش هستي،‌ وجود يا عدم وجود خدا و هدف خلقت سر باز مي‌زند، در برابر بحث عشق نيز همواره سكوت كرده است. در دنياي عظيم آموزه‌هاي بودا،‌ هيچ رد پايي از عشق نيست. همين جاست كه معناي نيروانه مولوي با بودا متفاوت مي‌شود. در آموزه‌هاي بودا، مهرورزي، شفقت و حتي در بالاترين درجه آن يعني ايثار در دنيايي بدون عشق، عاشق و معشوق تعريف مي‌شوند و جهان جز تصوير اندوهي عظيم چيز ديگري نيست؛ اندوهي همراه با نوعي پوچي انزواطلبانه.
انسان در دايره تفكر بودايي بايد به نيروانا برسد. آري به خاموش شدن و رهايي؛ اما تصوير انسان در پيمودن اين مسير، تصوير كسي است كه در بياباني سرگردان مي‌شود كه نه معناي اميد را مي‌داند و نه نااميدي، نه هدفدار بودن و نه پوچي؛ اما در انديشه مولوي اين اتحاد بين عشق، عاشق و معشوق است كه به سكوت مي‌انجامد. عشق اندوهي سازنده و عظيم است كه رستاخيزت را در همين جهان به تو مي‌نماياند تا با گذر از آن درياي معناي آرامش، سكوت و زيبايي مطلق سكوت را دريابي.
«خاموش كن و بي‌لب خوش طال بقا مي‌زن»Ÿ
پایان

درحاشیۀ تجاوز دسته جمعی بر دختری در بغلان

نوامبر 26, 2013

به بهانه روز منع خشونت علیه زنان
شماره 151/سه شنبه 5 قوس 1392/ 26 نومبر 2013
پروین پژواک
۳۰ عقرب ۱۳۹۲/بیست و یکم نوامبر ۲۰۱۳
خورد که بودم از فلم های «کاوبای» خوشم نمی آمد. حتی «جان وین» هنرپیشه مشهور و موفقی که نماد جوانمردی بود، در برابر سیاهی لشکر فلم که گویا سرخپوستانی شرور بودند، رفتاری ظالمانه داشت. هرچند در آنزمان چون اکنون از ظلمی تاریخی که بر نژاد سرخپوستان رفته است آگاهی نداشتم، اما باز هم به زنان و کودکان سرخپوست و خیمه گک های نوک باریک گرد شان که با حملات رشیدانۀ قهرمانان فلم خاک و خاکستر می گشت، دلم می سوخت.
در کنار این از فلم های «کاوبای» به خاطر دزدان مسلح و اسپ سواری می ترسیدم که تابع هیچ قانونی نبودند و ناگاه در روز روشن در دل دشتی متروک به خانه گکی چوبی هجوم می آوردند. کاسه و کوزه را می شکستند، مردان خانه را می بستند و به زنان خانه تجاوز می کردند. مشخصۀ این صحنه ها دشتی خشک است و بته های خاری که با باد می چرخد. صدای زنگ زدۀ خروسی آهنی بر بام خانه که سمت باد را نشان می دهد، یا صدای زنگ خوردۀ پنجره ایکه لولاهایش سست است و با باد جرجر صدا می کند، نگاه های خون گرفتۀ مرد یا مردانی که دست و دهان شان بسته شده، صداهای وحشتناک زن یا زنانی که با پیراهن های بلند پاره شده بر میز نان خوابانده شده اند و آنگاه چند مرد بی سروپا، ژولیده و کثیف با ریش های رسیده و چشمانی زرد که بی تفاوت بر کتارۀ چوبی حویلی یا ستون صفه تکیه داده اند و در حالیکه خس یا چوبی را میان دندان های سیاه شده از تنباکوی شان می جوند، نیشخند می زنند. گاه کودک یا کودکانی خردسال نیز شاهد این صحنه اند که اگر زنده ماندند، بعدها به منتقم خون خانواده و قهرمان فلم مبدل می گردند.
اما حتی در همین فلم های «کاوبای» در سرزمینی که هر تفنگدار قانون خود را می سازد، شهرکی چوبی است با میخانه و مغازه و بانک و هوتل و دفتر کلانتر شهر که ستاره گکی آهنی بر سینه می زند و استفاده از تفنگچه را خوب می داند و در نقش «شریف» به دنبال دزدان مسلح می تازد و حق شان را کف دست شان می گذارد.
من همیشه فکر می کردم، زندگی سالها قبل در زمان «کاوبای» ها بسیار مشکل و غیرقابل تحمل بوده است، اما اینک بار دیگر می بینم که زندگی در قرن بیست و یکم در وطن خودم در زمانی که قوای بین المللی در آن وجود دارد، طوری است که دسته ای از مردان مسلح به خود اجازه می دهند تا در روز روشن به خانۀ مردم بروند و در برابر چشمان اهل خانه و دهکده به دختر پانزده ساله تجاوز دسته جمعی کنند!
تکان دهنده تر اینکه محرک این مردان متجاوز، تجاوز مردان این دختر پانزده ساله به دختر نه ساله شان بوده است!
آب از سرچشمه گِل است و آنکه با غرقه شدن در این آب گِل آلود خفه می شود، کودکان، اطفال و نوجوانان و جوانانی اند که گناهی جز دختر بودن ندارند. حتی زنان شوهردار و مادران کودکان شیرخوار محفوظ نیستند و غیرت افغانی جایش را به چنان بی غیرتی افغانی و بی تفاوتی حیوانی سپرده است که اهل محل تماشا را بر مقاومت و اعتراض و پرخاش ترجیح می دهند.
جالب اینکه ولسوال منطقه گرفتاری متهمین را به دلیل اینکه در نقاط ناامن منطقه پناهنده شده اند، مشکل می داند.
امنیت مردم افغانستان در حالیکه هنوز دولت مرکزی و قوای بین المللی وجود دارد، چنین است، پس از این چگونه خواهد گشت؟ آنانی که با امضای دفاع نامۀ امنیتی کابل و واشنگتن مخالف اند، آیا به این موارد اندیشیده اند؟ من از بازی های سیاسی دور هستم و نه می خواهم گرفتار آن گردم، ولی آیا همین که در کنار موافقۀ همه کشورهای مهم جهان با این قرارداد، تنها ایران با آن مخالفت و پاکستان صرف در ظاهر موافقت کرده است، خود موید این مدعا نیست که این موافقه به خیر امنیت مردم و ثبات کشور ما در منطقه است؟
تا چه زمان افغانستان میدان تاخت و تاز قدرتمندان همسایه و زنان افغان میدان تاخت و تاز مردان بی مایه خواهد بود!؟Ÿ

خطر ماین

نوامبر 26, 2013

شماره 151/سه شنبه 5 قوس 1392/ 26 نومبر 2013
???????????????????????????????
كوچيها با كاروان شتران،گوسفندان و گاو ها از ميان دره ها وكوه ها گذشته كنار چشمه خيمه زدند و باروبستره شانرا بر فرش سبز زمين هموار كردند. صداي بع بع گوسفندان و آواز شتران در دامنه كو ه مي پيچيد ، سليمان پسرك كوچي گوسفندان را كه خسته و گرسنه از سفر آمده بودند به دامنه كوه به چراندن برد گوسفندان ميچريدند و سيلمان با دقت به منظره سبز دامنه كوه نگاه ميكرد، اتفاقا چشم سليمان به يك راكت منفجر ناشده افتاد، آنرا به سنگ زد، راكت انفجار نموده دستش را قطع كرد، كوچيهاي خسته از راه و سفر آن شب تا صبح نخوابيدند و در حاليكه شفاخانه از دامنه كوه خيلي دور واقع شده بود، سليمان را سوار بر خر به شفاخانه رساندند.
فرداي آنشب رييس قبيله كوچيها نزد گروپ ماين پاکی محل رفته درباره مناطق كه خطر ماين در آن وجود د دارد معلومات خواست، آمر گروپ ماين پاکي محلاتيرا كه از وجود ماين پاك شده بود به وي نشان داد و علامات خطر ماين را برايش مشخص نمود.
پيام : به ماينها و مواد منفجر ناشده سنگ نزنيد.Ÿ
از مجله «اطفال و ماین»

انعکاس سخنان رئیس جمهور، در روزنامه های جهان

نوامبر 26, 2013

شماره 151/سه شنبه 5 قوس 1392/ 26 نومبر 2013
English-Newspapers
وال ستریت ژورنال
روزنامه وال ستریت ژورنال می نویسد، رهبر افغانستان با تصمیم خود که امضای این موافقت را تاخیر خواهد کرد، پیمان امنیتی با امریکا را به خطر روبرو می سازد.
به نوشته روزنامه، این سخنان حیران کننده و ناگهانی رییس جمهور کرزی بی اطمینانی بیشتری را در مورد سرنوشت پیمان امنیتی بین امریکا و افغانستان بار آورده است.
اما به نوشته روزنامه وال ستریت ژورنال، این معلوم نیست که سخنان رییس جمهور کرزی یک اعلامیه پالیسی ساز بود و یا اهداف دیگر داشت. اما روزنامه می افزاید عدم امضای این پیمان میلیارد ها دالر کمک امریکا را به افغانستان هم به خطر روبرو می سازد.
فارن پالیسی
نشریه فارن پالیسی در شماره اخیر خود می نویسد، رییس جمهور کرزی بار دیگر گلیم را از زیر پای امریکا دور کرد.
به نوشته نشریه، این تصمیم رییس جمهور کرزی آینده غیر مطمین امریکا در افغانستان را نا مطمین تر می سازد.
نشریه از قول یک مقام امریکایی که نخواسته است نامش ذکر شود می نویسد که گفته است، محول کردن امضای این موافقت به رییس جمهور بعدی افغانستان جنبه عملی ندارد، زیرا هیچ رییس جمهور نو نمی خواهد که اولین روز کار خود را با امضای یک موافقت امنیتی با یک کشور خارجی آغاز کند و وطن پرستی خود را در انظار مردم به سوال مواجه سازد.
به نوشته نشریه بعضی از تحلیلگران می گویند که رییس جمهور کرزی با این اقدام خود می خواهد جایگاه خود را در تاریخ افغانستان ضمانت کند و میراث وی در بین مردم مثبت ارزیابی شود.
گاردین
روزنامه گاردین چاپ بریتانیا در شماره اخیرش می نویسد، هر چند رییس جمهور کرزی از اعضای لویه جرگه این کشور خواست که پیمان امنیتی را با امریکا تصویب کنند، اما سخنانش در مورد تاخیر امضای این موافقت همه را حیران کرد.
روزنامه می نویسد، این معلوم نیست ک رییس جمهور کرزی در این سخنان خود تا چه حد جدی است.
روزنامه از قول وزیر دفاع امریکا نوشته است که می گوید، این سخنان رییس جمهور کرزی ایالات متحده را در یک وضیعت خیلی مشکل قرار می دهد.Ÿ
انترنت

تصویر ها سخن میگویند

نوامبر 26, 2013

شماره 151/سه شنبه 5 قوس 1392/ 26 نومبر 2013
شش روز راه بندی ها و مشکلات مردم به خاطر لویه جرگه
تويه جرگه

تويه جرگه3

تويه جرگه5