بایگانیِ مه 2014

تقلب کاران دور اول انتخابات کی ها بودند ؟و تقلب های شان چی ها بود؟

مه 28, 2014

شماره(177) چهارشنبه 7 جوزا 1393/ 28 می 2014

pen-and-paper-clip-art22-53
بر طبق روال چند دورۀ انتخابات گذشته اینک بار دیگر در دور اول انتخابات از تقلب گسترده و متقلبین شکوه و شکایت و سر و صدای زیادی در رسانه ها به راه افتاد، اما با اعلان نتایج انتخابات مبنی بر گذار به دور دوم این موضوع از تیتر اول اخبار و گزارشات رسانه ها افتاد و ظاهراً به طاق نسیان گذاشته شد.
هرگاه نام تقلب کاران دور اول به اطلاع مردم نرسد و متقلبین مورد مؤاخذۀ قانونی قرار نگیرند بیم آن میرود که در دور دوم انتخابات جسارت تقلب کاران به مراتب بیشتر شود.
مجازات و مکافات دو اصلی میباشند که بر مبنای آن امور به مجاری اصولی می افتد و ترس از مجازات و تشویق با مکافات عامل جلوگیری از قانون شکنی، خودسری و زورگویی میشود. متأسفانه در افغانستان طی چند دورۀ انتخابات هیچکس به طور علنی بخاطر تقلب مورد مجازات و مؤاخذه قرار نگرفته که همین مسأله باعث افزایش تقلب در دوره های بعدی شده.
مردم میخواهند بفهمند در دور اول انتخابات کی ها تقلب کردند؟ چگونه تقلب کردند؟ تقلب هایشان در کدام حد بود؟ و چند نفر از این متقلبین به کیفر اعمال شان از طریق مراجع قانونی رسیدند؟
مردم میگویند به طاق نسیان گذاشتن تقلب ها و یا طفره رفتن از افشای نام متقلبین به ذات خود به نحوی مهندسی انتخابات میباشد.Ÿ

Advertisements

از اشکال مهندسی دور دوم انتخابات

مه 28, 2014

شماره(177) چهارشنبه 7 جوزا 1393/ 28 می 2014

چوكي

شهکاری از فقیر ترین رییس جمهور جهان

مه 28, 2014

شماره(177) چهارشنبه 7 جوزا 1393/ 28 می 2014

ریس جمهور اوروگوی
کمیساریای عالی امور پناهندگان سازمان ملل متحد روز شنبه ۲۴ می ۲۰۱۴ اعلام کرد که رئيس جمهور اروگوئه در خانه خود ۱۰۰ کودک یتیم سوری را که در پی جنگ سوریه خانه و خانواده خود را از دست داده اند، استقبال خواهد کرد. کمیساریای عالی امور پناهندگان سازمان ملل گفته که هر کودک به همراه یکی از نزدیکانش حضور خواهد داشت. گفتنی است که رئیس جمهور اوروگوئه با دریافت ۱۲هزار دالر در ماه تنها ۱۰٪ از این مبلغ را برای خود حفظ مي‌کند.
وی با پرداخت ۱۱هزار از حقوق ۱۲ هزار دالری خود به فقرا، دانشجویان نیازمند و امور خیریه، لقب فقیرترین رئیس جمهور جهان را از آن خود کرده است. خوزه موجیتا همچنین حاضر نیست که در قصر ریاست جمهوری «رزیدنسیا دی سئوارز» که دارای 42 خدمه و کارمند است، زندگی کند. بلکه ترجیح مي‌دهد در مزرعه کوچک متعلق به همسرش در حومه شهر مونته ویدیو، پایتخت اوروگوئه زندگی کند. از سوی دیگر همسر رئيس جمهور اوروگوئه گفته که این اقدام در جهت تشویق جامعه جهانی به توجه به فاجعه سوریه است.
وی افزوده که رئیس جمهور اوروگوئه در ابتدا مي‌خواست برای دست زدن به این اقدام از پارلمان کشورش اجازه بگیرد، اما در پایان این تصمیم را به تنهایی گرفت. مشهورترین عبارت رئيس جمهور اروگوئه این است که گفته است: « کسی که ثروت را دوست دارد، جایی در جهان سیاست ندارد.» او در همان منزل و در همان منطقه و با همان شیوه ای زندگی مي‌کند که پیش از تصدی پست ریاست جمهوری اروگوئه زندگی مي‌کرد.Ÿ
انترنت

شیران خراسان زخم چشم خوردند

مه 28, 2014

شماره(177) چهارشنبه 7 جوزا 1393/ 28 می 2014

fotbalist
کاووس سیاووش
در حالیکه تیم ملی فوتبال افغانستان موسوم به شیران خراسان در مسابقات چلنج کپ آسیا با برد 3-1 مقابل ترکمنستان و دو تساوی بدون گل مقابل لاووس و فیلیپین به نیمه نهایی این جام صعود کرد و حریف فلسطین شد، موتر حامل بازیکنان این تیم در حالیکه از میدان ورزشی بطرف هوتل در مالدیف محل برگزاری مسابقات در حرکت بود دچار حادثه ترافیکی شده مصدومیت جزئی برای اسلام الدین امیری، مصطفی آزادزوی و فیصل سخی زاده به بار آورد که طبق آخرین اظهارات آقای محمد یوسف کارگر سرمربی تیم ملی فوتبال افغانستان ایشان خوشبختانه به بازی مقابل فلسطین در ترکیب ثابت به میدان خواهند رفت.
به نظر کارشناسان ورزش در چنین وضعیت مقامات دولت افغانستان باید به طور رسمی هیئتی را بخاطر بررسی دلایل حادثه ترافیکی به مالدیف بفرستد.Ÿ

دولت ها تغییر میکنند اما حمایت عمومی از مطبوعات آزاد باید پیوسته باشد

مه 28, 2014

شماره(177) چهارشنبه 7 جوزا 1393/ 28 می 2014

این مقاله بر گرفته از كتاب راهنمای قوانین رسانه ای، از انتشارات دفتر برنامه ی اطلاعات بین المللی است.
معیشت و حتی زندگی روزنامه نگاران شجاع در سراسر جهان، برای گزارش خبر و دادن اطلاعات موثق به مردم، در مواجهه با دولت های سركوبگر و دیگر موانع قابل توجه، با خطر روبه رو است. اما روزنامه نگاری در جاهایی كه حاكمیت قانون مورد احترام است، رشد و توسعه می یابد. مطبوعات آزاد به وسیله نهادی ملی یا قانون مدون و یا حقوق عرفی به خوبی محافظت می شود. با این وصف، یك قانون به صورت رسمیت یافته، حداقل باید حامی رسانه های خبری در برابر سانسور باشد و از گزارشگران برای كسب اطلاعات پشتیبانی كند. «آزادی مطبوعات» تنها یك شعار نیست. تنها برای روزنامه نگاران هم نیست. حق دریافت و انتقال اطلاعات یك حق جهانی است. اما با وجودی كه یك نظام قانونی مناسب به طور كلی برای همگان سودمند است، اما قانونگذاری به صورت خاص و مصلحتی كه از رسانه های خبری منتخب محافظت می كند یا حقوق ویژه ای برای مطبوعات فراهم می آورد، چندان مطلوب نیست، زیرا مشوق مجوز غیررسمی برای مطبوعات می شود. این كار می تواند اعتماد و جسارت كاذبی پدید آورد. اجازه ای كه امروز توسط قانونگذار اعطا می شود، می تواند فردا پس گرفته شود.
اما این امری متناقض به شمار می رود. «حاكمیت قانون» به صورت تعریف شده، حافظ همه كس و همه چیز، از جمله مطبوعات است. اما البته، امكان وضع قوانین بد نیز وجود دارد و حتی بهترین قانون هم می تواند ملغی یا مسكوت گذاشته شود. یكی از دلایل این كه چرا روزنامه نگاران حتی برای وضع قوانینی، مثل قوانین حفاظتی كه می تواند به سود آن ها باشد نیز از اعمال نفوذ اكراه دارند، همین است.
دولت ها تغییر می كنند. اما حمایت عمومی از مطبوعات آزاد باید پیوسته باشد، چرا كه شهروندان، ذی نفع نهایی به شمار می آیند. مطبوعات آزاد با تشویق به تبادل آزاد اطلاعات، حق عموم برای دانستن را تقویت می كنند. صیانت از این امر هم تكلیف دولت است و هم وظیفه ی عموم مردم. نتیجه، برخورداری از یك جامعه ی مدنی نیرومندتر برای همگان است.
زمانی كه صیانت های قانونی نیرومند وضع می شوند، وجود نظام قضایی مستقل برای اطمینان از به كار گرفته شدن و اجرای عادلانه آنها بنیادی است. فارغ از میزان وضوح و روشنی متن قانون، احتمال پریشانی و كشمكش وجود دارد. هنگامی كه این اتفاق رخ می دهد، تفسیر قضات دادگاه از قانون، تعیین كننده است. قضاتی كه از اهمیت مطبوعات آزاد آگاهی دارند، بهترین تضمین برای صیانت از آن به شمار می روند.
پرورش خبرنگاران: معیارهای بین المللی
این مقاله گزیده ای است از كتاب «راهنمای قوانین رسانه ها» كه توسط دفتر برنامه های اطلاعات بین المللی انتشار یافته است.
معیارهای بین المللی تضمین کنندۀ آزادی بیان هستند. اما این معیارها همچنین زمینه های قانونی مشخصی را در مورد محدودیت دولتی بر آزادی بیان در نظر می گیرند. بیانیۀ جهانی حقوق بشر، که در سال 1948 در مجمع عمومی سازمان ملل اعلام شد، در مادۀ 19 بیان می دارد که:
همه افراد حق آزادی عقیده و بیان را دارند: این حق شامل آزادی داشتن هر عقیده ای بدون مداخله دیگران، آزادی جستجوی اطلاعات و نظرات، دریافت و انتقال آنها از طریق هر رسانه ای و بدون هر گونه حد و مرزی نیز می شود.
مادۀ 29 سپس خصوصیات این حق را این گونه شرح می دهد:
…تنها توسط قانون مشخص می گردد، به منظور اطمینان از به رسمیت شناختن و احترام به حقوق و آزادی دیگران و برای برآورده ساختن الزامات عادلانۀ اخلاقی، نظم عمومی و رفاه کلی در جامعه ای دموکراتیک.
به همین شکل، مادۀ 10 پیمان اروپایی حقوق بشر بیان می دارد:
همه افراد حق برخورداری از آزادی بیان را دارند. این حق باید شامل آزادی داشتن هر عقیده ای و دریافت و پخش اطلاعات و نظرات بدون مداخلۀ مقام های دولتی و بدون حد و مرز باشد. این ماده قانونی، جلوی الزامی ساختن کسب مجوز برای پخش صدا و تصویر، یا فعالیت های تلویزیونی و سینمایی توسط کشورها را نمی گیرد.
با وجود این، در این پیمان، لحن قاطعانه بیشتر تعدیل می شود:
برخورداری از این آزادی ها، از آنجایی که این حقوق با خود وظایف و مسئولیت هایی را نیز به همراه دارند، ممکن است مشمول چنین مقررات، شرایط، محدودیت ها یا مجازات هایی باشد که توسط قانون مشخص می شوند و وجود آنها در هر جامعۀ دموکراتیک ضروری است، برای امنیت ملی، تمامیت ارضی یا سلامت عمومی، برای جلوگیری از بی نظمی یا جنایت، برای محافظت از سلامت یا اخلاقیات، برای حفاظت از شهرت یا حقوق دیگران، برای جلوگیری از افشای اطلاعاتی که به صورت محرمانه در اختیار افراد گذاشته شده اند، یا برای حفظ صلاحیت و بی طرفی مقام های قضایی.
بسیاری از اسناد بین المللی، پیمان ها و معاهداتی وجود دارند که روش مشابهی را اتخاذ کرده اند، که از این میان می توان به توافقنامۀ بین المللی حقوق مدنی و سیاسی، منشور آفریقایی مربوط به حقوق انسان ها و مردم، و پیمان آمریکایی حقوق بشر و نیز بسیاری از معاهده های دیگر اشاره کرد. جزئیات آنها با یک دیگر تفاوت دارد، اما همۀ آنها آزادی بیان را به عنوان یکی از حقوق اساسی به رسمیت می شناسند، اما حقی که می توان آن را با قوانینی محدود کرد که به روش مناسبی به تصویب رسیده و خاص حفاظت از منافع اجتماعی که به همان اندازه ضروری هستند، نوشته شده باشند.Ÿ
بقیه در آینده

سیاست خام یا خامی در سیاست

مه 28, 2014

شماره(177) چهارشنبه 7 جوزا 1393/ 28 می 2014

obama

کوه بچه

اگر آقای کرزی اکت عدم ملاقات با اوباما در بگرام را برای آیندۀ خود از یک بُعد کریدت به حساب می آورد از بُعد دیگر باید به این سوال جواب دهد که کی را به کی تبادله میکند و بهتر است با یک نگاه به سه دهه اخیر آموزه های آن سال ها را مدنظر گرفته به قول معروف در چنین حالت حساس کشور به عوض طبیب نزد سرگذشت ها مراجعه کند.
هندوستان که در فردای عدم ملاقات با رییس جمهور اوباما آقای کرزی به مراسم تحلیف نخست وزیر آن رفت دکتر نجیب را به حیث متحد روزی رها نمود که تا آخرین لحظه آنرا امیدوار به دادن ویزۀ اقامت در هندوستان منتظر نگاهداشته بود اما در حالی که نجیب از میدان هوایی واپس گشته بود سفیر هند دادن ویزۀ اقامت به او را به دلیل به مخاطره افتادن سرنوشت اهل هنود در افغانستان غیر ممکن دانست.
در کنفرانس اخیر چین در حالی رییس جمهور کرزی چین را در سیاست افغانستان در مقایسه با امریکا برجسته ساخت که چین افغانستان را از نظر صدور اموال استهلاکی به سوپر مارکیت خود مبدل ساخته و به غیر از معاملات سود آور تجارتی حتا یک دالر ضرر را نیز در افغانستان نمیخواهد و با صدور اموال ارزان قیمت ستون فقرات صنایع افغانستان شکسته و سرمایه داران و تجار کشور را ورشکست ساخته است.
آقای کرزی در پایان کارش به روسیه دل بسته در حالیکه نماینده یلسن با نمایندۀ مجاهدین در شرایطی که متحدش نجیب در کابل در قدرت بود ملاقات نموده موضع متحد خود را به حالت زوال کشاند. رییس جمهور ایران افغانستان را در حضور آقای کرزی اشغال شده میخواند و جایگاه رییس جمهور را به این ترتیب از کنارش به پایین میراند، پاکستان با اشغال خاموش شاهرگ های کشور را طوری بر افغانستان تنگ ساخته که خواهان امتیازات در نظام افغانستان با صراحت لهجه و صاف و پوست کنده میباشد، در چنین وضعیت کرزی با همه کشورها معاهده ستراتیژیک امضا میکنید، با همه زانو به زانو می نشیند، با همه لبخند میزند اما با ایالات متحده از امضای موافقتنامه امنیتی امتناع ورزیده با حالت اخم و خشمگین حتا در داخل افغانستان با رییس جمهور امریکا ملاقات نمکیند که این حالت برای آینده افغانستان و شخص رییس جمهور خیلی خطرناک خواهد بود. در حالیکه مردم افغانستان ضرورت داشتن ارتباط دوستانه با امریکا را به خوبی درک میکنند آقای کرزی میخواهد در روزهای اخیر کارش این مسأله را به بحران بکشاند.
یک نگاه گذرا به گذشتۀ سیاسی نشان میدهد که آقای کرزی در پایان کار با باختن صحنۀ سیاست عملاً حریف یا متحدی را که با حمایت وی در کنفرانس بن به قدرت رسید از دست داده که علی الاصول در چنین شرایط بحرانی باید منتظر پس لرزه های آن باشد.
از اظهارت اوباما بر می آید که امریکا افغانستان را فراموش نمیکند و اگر فراموش کند آقای کرزی باید تجربۀ پس از به قدرت رسیدن مجاهدین و جنگ ها داخلی را مدنظر داشته باشد.
از نظر کارشناسان با توجه به اینکه در امریکا سیستم قدرت را بدست دارد نه یک فرد با هر نوع تغییر رفت و آمد رییس جمهور کرزی در افغانستان و اوباما در سال آینده در امریکا سیستم و نگاه عمومی سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، نظامی و فرهنگی امریکا در افغانستان تغییر نمیکند و این مسأله را میتوان از اظهارات اوباما در بگرام به وضاحت درک نمود.
بحران آفرینی اخیر آقای کرزی در روزهای اخیر دورۀ کارش چند مسأله را قابل پرسش میسازد:
1- با خشمگینی از امریکا الترناتیف رییس جمهور کرزی و پوتانسیلی که به آن اتکاء میکند کیست؟ القاعده یا بنیادگرایی طالبی؟
2- در حالیکه اوباما در بگرام افغانستان یعنی در 70 کیلومتری ارگ با سربازانش گرم جوشی و مصافحه میکند خشمگینی رییس جمهور افغانستان در کابل و نرفتن تا بگرام یعنی چی؟
3- در حالیکه رییس جمهور کرزی از نظر ذهنی آمادۀ رفتن به بگرام نبود طرح این تقاضا از طرف سفیر امریکا به کرزی یعنی چی؟ و آیا بهتر نبود با یک تماس تیلفونی اکتفا میشد تا این غوغای رسانه یی در بحران روابط دو کشور به راه نمی افتاد؟
به هر حال کرزی با موقف مثبت منفی در برابر امریکا در روزهای آخر کارش بدون توجه به پیامد بعدی موضعگیری میکند، اما در این حال باید یک مسأله را جواب بدهد که آیا اوقات تلخی چند روز آخر دورۀ کارش میتواند او را از داشتن ارتباط گسترده با امریکا تبرئه کند؟ و آیا با این مخالفت ها خواهد توانست مسیر حرکت و ارتباط کثیر الابعاد افغانستان را با امریکا در چند روز آخر 180 درجه در جهت مخالف قرار دهد؟ کاری که طی سالهای حکومت خود نتوانست آنرا انجام دهد و با این حال به این اظهارات اوباما چه خواهد گفت که بیرق سوختۀ 11 سپتمبر امریکا در آرشیف اکنون در ولایات افغانستان با از بین بردن طالبان به قیمت خون بیش از 2000 نفر امریکایی در اهتزاز است.
از نظر کارشناسان امریکا در آخرین سفر رییس جمهور اوباما نشان داد که نمیخواهد و نمیتواند خون 2000 سرباز و افسر خود را در ختم جنگی که پایان آنرا اوباما به سربازانش در بگرام بشارت داد پس از سال 2014 از یاد ببرد منافع ملی حکم میکند که دولتمردان افغانستان متکی بر روابط متقابلاً مفید و برپایۀ احترام به منافع علیای دو کشور مناسبات با ایالات متحده را طوری انکشاف دهند که در پرتو آن بتوان مداخلات کشورهای همسایه و منطقه را در یک اتحاد ستراتیژیک افغانستان با امریکا دفع کرد.Ÿ

شکوه کهنسالی

مه 28, 2014

شماره(177) چهارشنبه 7 جوزا 1393/ 28 می 2014

شکوه کهنسالی

زیبایی یک چهره کهنسال
همچون شمع سپیدی است
که در حریمی مقدس نهاده اند
و آن زن که نقش هستی خویش را با سرفرازي به پایان صحنه برده است
به درخش رنگ پریده خورشید زمستان در کنار افق می ماند
چهره نازنینش از گره تشویش ها و سوداها گشاده است
و اندیشه های زلالش، آرام و خاموش
در زیر آسیای مخروبه تن همچنان جاری است.

“The old woman”
As a white candle
In holy place,
So is the beauty
Of an aged face.
As the spend radiance
Of the winter sun,
So is a woman
With her travail done,
Her brood gone from her,
And her thoughts as still
As the waters
Under a ruined mill.
Joseph Campbell
ژوزف كمپ بل از برجسته ترين اسطوره شناسان قرن بيستم به شمار می رود. كتاب چهار جلدى از معروف ترين آثار اوست. انديشه هاى او تركيبى از هندى و افلاطونى است و مهمترين حكمتش اين است كه در جستجوى سعادت انسانى و سرشت الهى خويش باشيد تا بنگريد چگونه جهانى كه سراسر ديوار و حجاب و حائل است به در و دروازه و پنجره بدل مى شود. كمپ بل همچنين شعرهاى ژرف و لطيفى دارد كه چون جويبار مى گذرد و لطافت و طراوت مى بخشد.
شعر فوق يكى از آنهاست كه آدميان را از سن و سال بيرون مى برد و هر انسانى را زائرى مى بيند كه به سوى ابديت در سير است. آن زائر برتر از كودكى و جوانى و كهنسالى است بلكه اين مراتب را يك يك تجربه مى كند اما پيوسته چه در طلوع و چه در غروب همان خورشيد است و در هر مقام زيبايى خاص خود را داراست.
شعر از ژوزف کمپ بل
ترجمه و توضیحات از حسین الهی قمشه ای
تصویر از:Francesco Romoli

کافکا و مارکز دوحلقه ادبیات بحران 2

مه 28, 2014

شماره(177) چهارشنبه 7 جوزا 1393/ 28 می 2014

نویسنده: شهریار زرشناس

Kafka

gabriel-garcia-marquez

فرانتس کافکا، یهودی بیمار اسیر وهم خویش
«اضطراب! زیرا زندگی من تاکنون حرکت در یک نقطه بوده است. این زندگی در بهترین شرایط فقط به یک معنا رشد کرده است؛ مثل دندانی که خالی شده و می‌پوسد”. (فرانتس کافکا)
«دنیایی عجیب و غریب در سر دارم. اما چگونه می‌توانم او و خود را، بی‌آنکه چیزی از هم بگسلد، رها کنم؟” (فرانتس کافکا)
فرانتس کافکا در سوم جولای 1883م. در خانوادة یک تاجر مرفه یهودی آلمانی‌زبان، در شهر “پراگ” به دنیا آمد. کافکا با نحوی احساس غربت و رنج‌بردن از تنهایی و فقدان فضای صمیمی عاطفی در خانواده بزرگ شد. او خود را “یهودی‌ترین یهودیان غرب” می‌نامد؛ و این‌گونه به توصیف خویش می‌پردازد. “من تنهایم مثل فرانتس کافکا”.
نگاه سوداگرانه و بورژوایی پدر، که وجه تعالیم یهودی موجب تشدید آن می‌شد، فضای خانواده را به محیطی عاری از عواطف و گرما بدل کرده بود. به گونه‌ای که فرانتس کافکا می‌گفت که حتی در محفل خانوادگی نیز در “فضای سرد این جهان” محصور است.
فرانتس کافکا فردی عمیقاً افسرده و گرفتار مالیخولیا و اوهام بیمارگونه و بسیار رنج‌آور بود. او در غالب ایام جوانی و میانسالی، تا هنگام مرگ به سال 1944 میلادی، گرفتار انواع بیماری‌یهای جسمی و روانی مزمن و حاد بود. شاید بتوان او را بیمارترین داستان‌نویس ادبیات معاصر غرب دانست. او خود به درستی معتقد بود که “این بیماری جسمی‌(اش) صرفاً تجلی یک بیماری روانی geistigen است”. مجموعه‌ای از باورهای مدرنیستی و تعالیم تحریف‌شده یهودیت – آن هم متأثر از تفسیر صهیونیستی – در پیوند با روانی بسیار افسرده و سلسله اعصابی ضعیف، و پرورش در فضای سرد و غم‌بار یک خانوادة بیمار، فرانتس کافکا را فردی آماده برای بیان تجربه‌های بیمارگونة تمدنی نیست‌انگار و بحران‌زده ساخته بود.
در واقع یأس‌انگاری نیهیلیستی کافکا، دو وجه دارد: 1.وجه شخصی و 2. وجه آیینگی نسبت به روح زمانه. در وجه شخصی، فرانتس کافکا یک بورژوازادة یهودیِ آلمانی زبانِ افسرده و اسیر افکار مالیخولیایی است. در خانواده‌ای بیمار و فاقد روابط عاطفی فعال و گرم، و نیز در جامعه‌ای که آلمانی‌های آن از کافکا به دلیل خصایص منفی یهودی متنفر بودند، و اهالی “چکٍ” آن بر رفاهِ‌ سرمایه‌دارانة کافکا رشک می‌بردند. فرانتس، خود نیز فردی ناسازگار و کج خلق و گوشه‌گیر و اسیر اوهام و هذیان‌های فکری بود. و همین امر، پیلة تنهایی و انزوای او را ضخیم‌تر می‌کرد. این وضعیت نابسامان روانی، موجب بروز بیماری‌های جسمی جورواجور، به ویژه سردردهای مزمن و ضعف عمومی در او گردیده بود. سرانجام نیز فرانتس کافکا در سوم جون 1924 از بیماری‌ سل، و در گمنامی، از جهان رفت. در حالی که فقط یکی دو کتاب از او منتشر شده بود و داستان‌نویسی ناشناخته بود.
در سال‌های دهة سی و چهل میلادی و مدت‌ها پس از مرگ او و با شدت گرفتن بحرانِ نیست‌انگاری در جوامع غرب و تعمیق فضای وهم‌آلود کافکایی در زندگی مردمان اروپای غربی و به‌ویژه به واسطة تأثیری که نویسندگانی چون “آلبر کامو” و “هارولد پینتر” و نویسندگان آمریکایی‌ای چون “سال بلو”، “نورمن میلر” و “جی.د. سالینجر” از او و جهان مضطربِ وهم‌آلودش پذیرفتند، مورد توجه و اقبال عمومی قرار گرفت؛ و بخصوص برگزاری “گردهمایی بین‌المللی دربارة زندگی و آثار فرانتس کافکا” در حوالی شهر “پراگ” به سال 1963 و سخنرانی‌های نویسندگان پرآوازه‌ای چون “سارتر” در آن کنگره، موجب شهرت گسترده و روزافزون “فرانتس کافکا” گردید.
جدای از وجه شخصی یأس‌انگاری کافکا، شرایط خاص بیماری و میل به نویسندگی، وی را در موقعیتی قرار داده بود که این امکان را یافت که در زمرة نخستین تصویرگران پوچ‌انگاری، یأس و مرگ‌آلود و انحطاط و بحرانِ تمدن مدرن سال‌های آغازین دورة پسامدرن غرب معاصر باشد؛ و همین نکته است که به او جایگاهی قابل بررسی در قلمرو ادبیات داستانی معاصر غرب بخشیده است. به عبارت دیگر، وضعیت روانی خاص فرانتس کافکا به عنوان یک بیمار روانی و جسمی، و فردی تنها و اسیر سوداهای نفسانی و اوهام مالیخولیایی و گرفتار در پیلة انزوا و ناتوانی‌های شخصی و به عنوان یک روشنفکر مدرنیستٍ آشنابا برخی از آرای فلسفی غرب مدرن، او را در موقعیتی آیینه‌وار قرار داد و آثار او را آیینه محاکات و تمثل رنج‌آورترین و تلخ‌ترین مراتب عمیق نیست‌انگاریِ مدرن و بحرانِ انحطاط غرب قرار دارد. Ÿ
بقیه در آینده

ده دستور نویسندگی2

مه 28, 2014

شماره(177) چهارشنبه 7 جوزا 1393/ 28 می 2014
حسن کامشاد
هلن‌ دان‌مور (Helen Dunmore)
1. هر روز هنگامی‌ به‌ نوشتن‌ پایان‌ ده‌ که‌ هنوز می‌خواهی‌ ادامه‌ دهی‌.
2. به‌ آن‌چه‌ نوشته‌ای‌ گوش‌ فراده‌. آهنگی‌ ناموزون‌ در میان‌ گفت‌وگوها شاید نشانگر این‌ است‌ که‌ هنوز شخصیت‌های‌ داستان‌ را به‌ اندازة‌ کافی‌ نشناخته‌ای‌ تا صدای‌ آن‌ها باشی‌.
3. نامه‌های‌ جان‌ کیتس‌ [شاعر غنایی‌ انگلیسی‌] را بخوان‌.
4. نوشته‌ات‌ را دوباره‌ بخوان‌، دوباره‌ بنویس‌، باز بخوان‌، باز بنویس‌. اگر هنوز هم‌ کارساز نیست‌، بیندازش‌ دور. احساس‌ آسودگی‌ خواهی‌ کرد، تو که‌ نمی‌خواهی‌ انبوهی‌ نعشِ داستان‌ و شعر، که‌ همه‌ چیز دارند جز جان‌ روی‌ دستت‌ بماند.
5. شعر از بَر کن‌.
6. به‌ سازمان‌های‌ حرفه‌ای‌ پیش‌برندة‌ حقوق‌ جمعی‌ نویسندگان‌ بپیوند.
7. هرگاه‌ در نوشته‌ات‌ به‌ معضلی‌ برخوردی‌ برو به‌ گردشی‌ طولانی‌، گره‌ کار معمولاً گشوده‌ می‌شود.
8. اگر بیم‌ داری‌ که‌ مواظبت‌ از فرزندان‌ و خانوار به‌ نویسندگی‌ات‌ لطمه‌ می‌زند، به‌ ج‌ جی‌ بالارد (J G Ballard) بیندیش‌ [همسر بالارد زودهنگام‌ جان‌ سپرد و او خود سه‌ فرزند خردسالش‌ را بزرگ‌ کرد. م]
9. دل‌نگران‌ نسل‌های‌ آینده‌ نباش‌ همان‌طور که‌ لارکین‌ (که‌ احساساتی‌ نبود) گفت‌ «آن‌ چه‌ از ما بر جا می‌ماند محبت‌ است‌».
جف‌ دایر (Geoff Dyer)
1. هرگز در فکر امکانات‌ تجارتی‌ کارت‌ مباش‌. بگذار کارگزاران‌ و سردبیران‌ جوش‌ این‌جور چیزها را بزنند یا نزنند. به‌ ناشر امریکایی‌ام‌ می‌گویم‌: «دارم‌ کتابی‌ می‌نویسم‌ چنان‌ ملال‌آور، با مشتری‌ بسیار کم‌، که‌ اگر آن‌ را منتشر کنی‌ احتمالاً شغل‌ات‌ را از دست‌ می‌دهی‌». می‌گوید «این‌ درست‌ آن‌ چیزی‌ است‌ که‌ به‌ من‌ دل‌گرمی‌ می‌دهد در شغلم‌ بمانم‌».
2. در ملاء عام‌ چیز ننویس‌. من‌ در اوائل‌ دهة‌ ۱۹۹۰ رفتم‌ در پاریس‌ زندگی‌ کنم‌. علت‌ همان‌ بهانه‌های‌ همیشگی‌ نویسندگان‌ بود: آن‌ روزها در انگلیس‌ اگر تو را گیر می‌آوردند که‌ در میخانه‌ای‌ چیز می‌نویسی‌ تو سرت‌ می‌زدند، در حالی‌ که‌ در پاریس‌ کافه‌ جای‌ نویسندگی‌ بود. از آن‌ پس‌ من‌ نوعی‌ بیزاری‌ از این‌ عمل‌ پیدا کرده‌ام‌. عقیده‌ام‌ حالا این‌ است‌ که‌ نویسندگی‌ باید صرفاً در خلوت‌ انجام‌ گیرد مثل‌ هر عمل‌ «پالندگی‌» دیگر.
3. یکی‌ از آن‌ نویسندگانی‌ نباش‌ که‌ خود را محکوم‌ می‌کنند همه‌ عمر دنبال‌ نابوکف‌ موس‌موس‌ کنند.
4. اگر با کامپیوتر چیز می‌نویسی‌، دائم‌ غلط‌گیر خودکار دستگاه‌ات‌ را بهبود و گسترش‌ ده‌. تنها دلیلی‌ که‌ من‌ به‌ کامپیوتر فکسنی‌ام‌ وفادار مانده‌ام‌ این‌ است‌ که‌ مهارت‌ و ابتکار بسیار صرف‌ ساختنِ پرونده‌های‌ خودتصحیح‌کن‌ تاریخ‌ ادبیات‌ آن‌ کرده‌ام‌. با چند ضربة‌ کلیدی‌ کوتاه‌ واژه‌ها کامل‌ و با املای‌ درست‌ پدیدار می‌شوند: «ماک‌» می‌شود «ماکیاولی‌»، «فوی‌» می‌شود «فوتوگرافی‌» الخ‌. نبوغ‌!
5. یک‌ دفتر خاطرات‌ نگهدار. بزرگ‌ترین‌ افسوس‌ زندگی‌ نویسندگی‌ من‌ این‌ است‌ که‌ هیچ‌گاه‌ دفتر خاطرات‌ نداشتم‌ یا روزانه‌نویسی‌ نکردم‌.
6. تأسف‌ خوردن‌ بد نیست‌. تأسف‌ سوختِ کار است‌. وقتی‌ روی‌ کاغذ آمد شعله‌ می‌کشد، شوق‌ و آرزو می‌آفریند.
7. پیوسته‌ بیش‌ از یک‌ اندیشه‌ در سر بپروران‌. اگر گزینه‌ بین‌ کتاب‌ نوشتن‌ باشد و بی‌کار نشستن‌ من‌ همیشه‌ دومی‌ را برمی‌گزینم‌. فقط‌ هنگامی‌ که‌ یک‌ اندیشه‌ برای‌ دو کتاب‌ در سر دارم‌، یکی‌ را بر دیگری‌ رجحان‌ می‌نهم‌، یعنی‌ همیشه‌ باید حس‌ کنم‌ که‌ دارم‌ از چیزی‌ چشم‌ می‌پوشم‌.
8. از کلیشه‌ پرهیز کن‌ و نه‌ تنها کلیشه‌هایی‌ که‌ مارتین‌ ایمیس‌ به‌ جنگ‌شان‌ برخاسته‌ است‌. کلیشه‌ هم‌ در بیان‌ هست‌ هم‌ در پاسخ‌. کلیشة‌ مشاهده‌ داریم‌ و کلیشة‌ اندیشه‌ و حتی‌ کلیشة‌ استنباط‌. بسیاری‌ از رمان‌ها، حتی‌ شماری‌ از آن‌ها که‌ خوب‌ نوشته‌ شده‌اند، در شکل‌ کلیشه‌اند و با کلیشه‌های‌ مورد انتظار وفق‌ می‌دهند.
9. هر روز بنویس‌. خود را عادت‌ بده‌ که‌ مشاهدات‌ات‌ را به‌ قلم‌ بیاری‌ تا این‌ عادت‌ رفته‌ رفته‌ فطرت‌ گردد. این‌ مهم‌ترین‌ همة‌ دستورهاست‌ و، طبعاً، من‌ از آن‌ پیروی‌ نمی‌کنم‌.
10. هیچ‌گاه‌ سوار دوچرخه‌ای‌ نشو که‌ ترمزهایش‌ گرفته‌ است‌. اگر مطلبی‌ بیش‌ از حد دشوار می‌نماید، رهایش‌ کن‌ و به‌ کاری‌ دیگر بپرداز. سعی‌ کن‌ بدون‌ پافشاری‌ زندگی‌ کنی‌. اما پشتِ‌کار را بگیر. من‌ در دهة‌ سی‌ام‌ عمرم‌ به‌ باشگاه‌ ورزشی‌ می‌رفتم‌ اگرچه‌ از این‌ کار نفرت‌ داشتم‌. مقصودم‌ از ورزش‌ کردن‌ عقب‌انداختن‌ روزی‌ بود که‌ دیگر نتوانم‌ ورزش‌ بکنم‌. نوشتن‌ نیز برای‌ من‌ همین‌ حال‌ را دارد: راهی‌ است‌ برای‌ عقب‌انداختن‌ روزی‌ که‌ دیگر نتوانم‌ بنویسم‌، روزی‌ که‌ گرفتار افسردگی‌ چنان‌ عمیقی‌ خواهم‌ شد که‌ رستگاری‌ مطلق‌ است‌.
استر فروید (Esther Freud)
1. تشبیه‌ها و استعاره‌ها را کنار گذار. من‌ در نخستین‌ کتابی‌ که‌ نوشتم‌ به‌ خود قول‌ دادم‌ چیزی‌ از این‌ قماش‌ به‌ کار نبرم‌ اما در غروب‌گاهی،‌ در فصل‌ یازدهم،‌ این‌ تعهد را زیر پا نهادم‌. و هنوز هم‌ هر وقت‌ آن‌ را می‌بینم‌ خجالت‌ می‌کشم‌.
2. داستان‌ نیازمند ضرباهنگ‌ است‌. بلند بلند آن‌ را برای‌ خود بخوان‌. اگر بارقه‌ای‌ از سحر و جادو در آن‌ ندیدی‌، چیزی‌ کسر دارد.
3. ویرایش‌ مهم‌ترین‌ کار است‌. تا آنجا که‌ بتوانی‌ حذف‌ کن‌. آن‌چه‌ باقی‌ می‌ماند معمولاً جان‌ می‌پذیرد.
4. ببین‌ برای‌ نوشتن‌ چه‌ وقتِ روز مناسب‌ترین‌ است‌ و بنویس‌. اجازه‌ نده‌ هیچ‌ چیز مزاحم‌ کارت‌ شود. چه‌ مانعی‌ دارد که‌ آشپزخانه‌ کثیف‌ است‌.
5. در انتظار الهام‌ ننشین‌. انضباط‌ کلید کار است‌.
6. به‌ خوانندگانت‌ اعتماد کن‌. نیاز نیست‌ همه‌ چیز را توضیح‌ بدهی‌. اگر خودت‌ به‌ راستی‌ چیزی‌ را بدانی‌، و جان‌ به‌ آن‌ بدمی‌، آن‌ها هم‌ خواهند دانست‌.
7. فراموش‌ نکن‌، حتی‌ قواعد و ضوابطِ خودت‌ نیز شکستنی‌اند.
نیل‌ گیمن‌ (Neil Gaiman)
1. بنویس‌.
2. کلمه‌ای‌ پس‌ کلمة‌ دیگر بگذار. کلمة‌ درست‌ را پیدا کن‌. بنویس‌اش‌.
3. چیزی‌ را که‌ می‌نویسی‌ تمام‌ کن‌. به‌ هر تمهیدی‌ تمامش‌ کن‌.
4. بگذارش‌ کنار. بخوانش‌ و انگار هیچ‌گاه‌ آن‌ را نخوانده‌ای‌. به‌ دوستانت‌ نشان‌اش‌ بده‌. دوستانی‌ که‌ به‌ عقیده‌شان‌ احترام‌ می‌گذاری‌ و از این‌ جور چیزها خوششان‌ می‌آید.
5. و فراموش‌ نکن‌: وقتی‌ مردم‌ می‌گویند چیزی‌ درست‌ نیست‌ و به‌ دل‌ آنها نمی‌نشیند، تقریباً همیشه‌ درست‌ می‌گویند. اما وقتی‌ که‌ می‌گویند مشکل‌ دقیقاً چیست‌ و چگونه‌ رفع‌ مشکل‌ بکن‌، تقریباً همیشه‌ نادرست‌ می‌گویند.
6. درستش‌ کن‌. یادت‌ باشد، دیر یا زود، پیش‌ از آن‌که‌ کارت‌ کمال‌ یابد، باید آن‌ را رها کنی‌، پیش‌ بروی‌ و نوشتة‌ بعدی‌ را دست‌ بگیری‌. کمال‌گرایی‌ همانند در پی‌ افق‌ دویدن‌ است‌. کارت‌ را ادامه‌ بده‌.
7. به‌ شوخی‌های‌ خود بخند.
8. دستور عمدة‌ نویسندگی‌ این‌ است‌ که‌ اگر کار را با جرأت‌ و اطمینان‌ کامل‌ انجام‌ دهی‌، اجازه‌ داری‌ هر کاری‌ می‌خواهی‌ بکنی‌. (این‌ دستور چه‌بسا در زندگی‌ هم‌ مصداق‌ داشته‌ باشد. به‌ هر حال‌ در نویسندگی‌ قطعاً صادق‌ است‌.) پس‌ داستانت‌ را آن‌ طور که‌ باید و شاید بنویس‌. صداقت‌ به‌ خرج‌ ده‌ و آن‌ را به‌ بهترین‌ وجه‌ بگو. دستور دیگری‌ خیال‌ نکنم‌ باشد، اگر هم‌ باشد اهمیتی‌ ندارد.Ÿ
بقیه در آینده

اشتباهات تصویر را پیدا کنید

مه 28, 2014

شماره(177) چهارشنبه 7 جوزا 1393/ 28 می 2014

???????????????????????????????
به انتخاب: اناهیتا سیاووش