نمیکنم!

شماره(178) چهارشنبه 14 جوزا 1393 / 4 جون 2014

من ترکِ جاه و چوکی و موتر نمیکنم
افسانهء گذشته خود سر نمیکنم
یک پای من به دبی و پای دگر به بُن
دیری ست یادِ مجلس و دفتر نمیکنم
تا همنشینِ«مرکل»و«رابرت»و «جان »شدم
یادِ قدوس و غوث و جلندر نمیکنم
جز با شرابِ کهنه و ودکای «ابسولوت»
من حلقِ خود به چیز دگر تَر نمیکنم
چرس و چلم که میزنم از اصل میزنم
زین روست سرفه مثلِ سلنسر نمیکنم
دادِ خداست موترِ «هوندا»و «بنز» من
دیریست من سفر به سرِ خر نمیکنم
از پولِ مفتِ زلزله و رانشِ زمین
حتا که پای دوست پلستر نمیکنم
من که همیشه«چکه پاو»و«قطعه» میزدم
حالا به غیرِ «تینس» و «پوکر»نمیکنم
حالا که فلمِ «پورن» به لبتاپِ من پُر است
دیگر هوای فلمِ جیتندر نمیکنم
گر چه وکیلِ مجلسم و لیک در عمل
کاری به جز تجارتِ پودر نمیکنم
هارون یوسفی

نظر شما در مورد این نوشته چیست؟

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی یکی از نمادها کلیک کنید:

نماد WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

درحال اتصال به %s