تلفون همراه، مزاحمت یا سهولت؟

شماره(188) چهارشنبه (29 ) اسد 1393/ (20) اگست 2014

0,,16829777_303,00
نوشته :داکتر نیلاب حکیم

با عرض وجود تكنالوژى نوين تحول بزرگى در دنيا پديد آمد و تغيير ١٨٠ درجه يى در زندگى مردمان رونما گرديد. يك نمونه بارز آن آمدن تلفون هاى همراه (موبايل) در بازار هاى جهانيست كه مشكلات ارتباطى را به نحوه چشمگيرى كاهش داده است. افغانستان هم از اين نعمت بى بهره نمانده و بيش از يك دهه مردم از خدمات تلفون هاى همراه مستفيد شده اند. حالا در يك لحظه ميتوان با فاميل، دوستان و همكاران تماس گرفت يا سفارش يك پيتزاى خوشمزه را از طريق تلفون به رستورانت مورد نظر داد. اما هنوز هم زمان زيادى لازم است تا بعضى از نكاتى را در مورد استفاده از اين تلفون ها آموخت.
يكى ازين موارد انتخاب نغمات صوتى خيلى عجيب و غريب به عوض زنگ هاى معمولى است كه گهگاهى مرا از ته دل ميخنداند و گاهى چنان اعصابم را خورد و خمير ميسازد كه به زمين و زمان نفرين ميفرستم. اينهم چند خاطره جالب:
1) چندى پيش در جنازه يكى از خويشاوندان رفته بودم. ماحول خيلى گرفته بود و گريه هاى درد ناك از چهار سو طنين انداخته بود. همه از دورى يار رفته فغان و ناله مى كردند كه ناگهان از داخل كيف يك خانم، صداى شبنم ثريا بلند شد: سياه نرمه نرمه سياه توبه توبه و آواز وى به تدريج بلند و بلندتر ميشد كه هى كه هوى سياه نرمه نرمه هاى هوى سياه توبه توبه هى والا هاى هاى شانه پرانك و بيچاره خانم با دستپاچگى در حاليكه عرق از سر و رويش چك چك ميريخت در كيف خود دست ميانداخت اما تلفونش بدستش نمى آمد و جانب مقابل هم چنان شله هى زنگ سر زنگ ميزد و آواز خانم شبنم ثريا بسان تفنگ چره يى محيط محفل را دگرگون ساخت. ناله ها خاموش شد، گريه ها خشكيد و همه به طرف يك ديگر ترى ترى سيل ميكردند.
2) رفته بودم كه كسى را به سلسله كار هاى دفترم ملاقات كنم. پسر جوانى با ظاهر خيلى آراسته و مرتب به جلسه حاضر شد و سر صحبت مان آغاز گرديد. صحبت ها داشت خيلى جدى ميشد كه تلفون جوان به صدا درآمد:«…تتتتق دومب دومب دومب»
افكارم تيت و پاشان شد. فراموش كردم موضوع بحث ما چه بود. ذهنم از جغرافياى افغانستان انباشته شد. آن پسر داشت با اشتياق تمام حرف ميزد ولى من به سلسله كوه هاى افغانستان ميانديشيدم كوه هاى سر به فلك كشيده هندوكش، كوه هاى پامير كه چقدر دلم آرزوى ديدنش را داشت. پسر صحبت ميكرد و من هم گاهى يك لبخند تحويلش ميدادم انگار از حرف هايش خيلى خوشم آمده بود. آه كوه بابا چقدر زيباست با قله هاى بلند پوشيده از برف. بياد ملاقاتم با يكى از كوهنوردان افتادم كه از قله شاه فولادى برايم قصه كرده بود از ٥ جهيل آبى موجود در كوه بابا و از اسپ هاى آبى در اطراف جهيل ها.
ملاقات ما پايان يافت و من با ذهن مغشوش به دفتر برگشتم.
3) در يكى از محافل خوشى كه بزم خيلى گرم بود صداى… و خانم ها با عجله موهاى خود را با روسرى پوشانيدند. به ساعتم نگاه كردم ١١ بجه صبح بود…
4) يكى از دوستانم خيلى گرفته بود علت را جويا شدم گفت براى اداى نماز جمعه مسجد رفته بودم در اثناى نماز در تلفونم زنگ آمد و صداى آهنگ » دل تو پاگل هين دل ديوانه هين» بلند شد و پيش تمام اهل گذر دو پيسه شدم.
5) دوستى برايم قصه كرد كه بخاطر گرفتن ويزه يك كشور اروپايى در قطار منتظرين ايستاد بود اتفاقاً با يك پسر خيلى دست و دلباز سر ميخورد و اين پسر خيلى تلاش ميكند كه با دوستم سر صحبت باز كند اما كار گر نمى افتد. بعد از گذشت مدتى دوستم صداى از پشت سر ميشنود كه ميگويد … حوصله دوستم سر ميرسد رويش را دور ميدهد تا مشتى به دهن پسره بزنه و برش بگويد كه… ولى متوجه ميشود كه اينبار تقصير از زنگ تلفون بوده نه از پسر
6) در يك ضيافت دوستانه دعوت شده بودم با يك ديگر خيلى گفتيم و خنديديم و گند حرفاى يك ديگر را درآورديم. ناگهان آوازى خيلى رومانتيكى به گوشم رسيد كه مى گفت » هم تيرى بن اب ره نهين سكتين تيرى بينا كيا وجود ميرا» ترجمه: » من بدون تو زندگى كرده نميتوانم بدون تو بودنم مفهومى ندارد». رفتم و غرق شدم در دنياى باليوود من بودم و يك چمنزار خيلى بزرگ با گلهاى رنگارنگ، درختان به بلندى آسمان خراش ها، مطربان نامريى و رقاصه هاى كه مانند پروانه هاى رنگى در اطرافم ميچرخيدند. و من در جستجوى كسى كه آن مصرع هاى عاشقانه را برايم ميخواند گاهى طرف گل ها ميدويدم و گاهى عقب درختان را نگاه ميكردم اما او نبود كه نبود. خيلى مايوس شده و دوباره به دنياى عادى خود برگشتم و چند نفرين جانانه و آتشين به كسى كه اين آهنگ را به جاى زنگ موبايل خود مانده بود نثار كردم.
اين همه مرا به ياد حرف يكى از دوستانم مياندازد كه ميگفت در افغانستان اول متاع ميآيد و سال ها بعد فرهنگ چگونگى استفاده اش!Ÿ

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: