عرفان و تربیت در دیدگاه انسان امروز 2

شماره (190) چهارشنبه 12 سنبله 1393 / 3 سپتمبر 2014

jalal-al-din-rumi-2
نوشته : دکتر محمد استعلامی
2-مومنان اهل سر، مي گويند رابطه مستقيم با خدا وپيوستن ويكي شدن با او امكان دارد… يك رهر وبراي رسيدن به چينين نقطه كمالي، روز ها ،‌ ماهها، سالها در گوشه يي مي نشيند وازهمه دوري مي كند واز هر چه اين جهاني است دل بر مي گيرد وحالتي از خود پديد مي آورد كه قواي ذهني او روي اين هدف (پيوند با حق) تمركز می بايد. جلوه هاي اين تمركز و تفكر در آداب چله نشيني يا در مراقبه صوفيه ديده مي شود. عارفان مي گويند در حال مراقبه ذهن انسان به آگاهي ها روابطي مي رسد كه در شرايط عادي ، رسيدن به آن ممكن نيست واز راه تجربه علمي وتفكر فلسفي هم به آن روابط ونتايج نمي توان رسيد. همان آگاهي ودر يافت خارق العاده است. كه حافظ از آن به ((آب حيات)) تعبير مي كند وهمان است كه مولانا جلال الدين آنرا زندگي تازه مي شمارد وبه مراتبي معتقد مي شود كه هر كدام با يك نوع مردن پايان مي پذيرد وهر مردن آغاز زنده گي در مرتبه بالا تر است. مراتب زنده گي جمادي ، گياهي ،‌ حيواني ، انساني را مولانا درك مي كند وپس از مردن از مرتبه انساني مي خواهد با ملا يك همبال شود وبه معبود بپيوندد (مثنوي 3: 3903تا3908) به هر حال اين تعمق وتفكر وگوشه گيري وچله نشيني مراقبه وهر اسم ديگري كه بر آن بگذاريم در ساختن آدمي موثر است. واين تنها حرف صوفي خود مان نيست، كساني چون روسووبر گسون هم از تفكرات سازنده واز تنهايي خلاق حرف مي زنند واگر به آنها هم نخواهیم استناد كنيم هر يك از ما خود بارها تجربه كرده است كه مساتل دشورا وپيچيده يي را در تنهايي و تفكر مي توان حل كرده وبه نتايجي مي توان رسيد كه در كتابخانه وآزمايشگاه شايد به دست نيايد واينجاست كه مرد راه حق مي گويد:
بشوي اوراق اگر همدرس مايي
حديث عشق در دفتر نباشد
وهمين جاست كه حافظ از قیل و قال مدرسه دلش مي گيرد و(( يك چند نيز خدمت معشوق ومي مي كند)). كتاب ودرس وارشاد مسلم ورهبر ، در چينين مرحله يي ابزار است وهدف رادربر ندارد واگر اين بزار به كار نيايد از آن استفاده نمي كنيم ، وبه همان روابط ونتايجي مي رسيم كه به ما دريافت بيواسطه وكشف وشهود مي دهد. مرد راه حق با كشف اين روابط خود را متصل به نيرويي مي يابد كه اين جهاني نيست ودر همينجاست كه از پیوند با حق حرف مي زند ومي گويد: من حقم. اما (من) در اينجا هيكل ژوليده وپريشان حسين بن منصور حلاج نيست. ((من)) ذهني است كه روابط فوق علم وتجريه را دريافته وبدان آرام گرفته است آنجايي كه بايزيد نمي گويد: سبحانی! ماعظم شاني! (تذكر ه الا ولياص143) پيكر خاكي خود را نمي گويد . اشاره او به جسمي نيست كه از پشت عيسي بسطامي مراحل نطفه و علقه و … را پيموده و به دنيا آمده است. از ((مني)) حرف مي زند كه جسم بايزيد را رها كرده و به مرتبه والاتري رسيده است.
((من))… مرغ روحي است كه از قفس تن در آمده وبه باغ ملكوت پركشيده است. باز هم مي گويم كه مسأله اين نيست كه شما و من امكان چنين تحولي را در يك انسان بپذيريم يانه؟ مسأله اين است كه انسان غير از نيازمندي هاي مادي جسم ، در درونش انديشه ديگري باشد، خارخاري باشد، جستجويي باشد و خلا صه بداند كه او را فقط براي خور و خواب و خشم و شهوت نيافريده اند. اين درس مكتب عرفان را يك درس جهاني براي هر زمان و مكان مي توان شمرد.
3- شايد براي شناساندن مكتب جهاني عرفان ، قياسي ميان عارف و فيلسوف سودمند باشد. هر دو درباره چيستي و چرايي و چگونگي دنيا و آنچه در دنيا هست مي انديشند، اما فيلسوفان ، يا سرانجام در وادي حيرت از يافتن اسرار نوميد مي شوند و از ابهام همه چيز و سرگرداني خود حرف ميزنند، يا ناچار مي شوند به معتقدات مذهبي و روايت ها تكيه كنند و برا ي توجيه آنچه خوانده و شنيده اند از تخيل و استدلال خود ياري بجويند. در حالي كه عارف به آنچه مي جويد و در مي يابد مومن است و يافتن و دانستن براي او عين شادي و شور و اطمينان خاطر است. به زبان ديگر مي توان گفت خيام انتظار هيچ نتيجه روشني از تلا ش مغز خويش ندارد و اگر مي گويد((خوش باش)) نو ميدانه و در كمال اندوه ا ز ((خوشي)) حرف ميزند و به قول صادق هدايت ((مرگ از لای دندانهاي كليد شده اش مي گويد : خوش باشيم)) اما مولانا واقعا در شور و حال است، واقعا شاد است واز جان و دل پاي مي كوبد واميدوار است كه سر انجام خاطرش آسوده خواهد شد، رازي را كه مي جويد خواهد يافت . بازهم بايد بگويم كه من هم نمي دانم مولا نا به آنچه مي جسته رسيده است يانه ؟ چه بسا كه اميد شيرين او هم اوج يك تخيل شاعرانه باشد اما نوعي تحقق منطقي هم براي آن مي توان انتظار داشت. چرا؟ براي اين كه همه ما مي دانيم كه علم تجربي بشر تاامروز به همه مسايل پاسخ نگفته است و در هستي رابطه هايي هست كه علوم هنوز به آنها دست نيافته اند. حال اگر كساني از يك طريق دهني _ نه فرمولي و تجربي- به آن رابطه ها رسيده باشند خود اين ((راه رسيدن)) يك كشف تازه مي تواند باشد هنگامي كه مي بينيم در دنيا مغز هاي پر انديشه يي مانند مولانا و غزالي از چنين راهي حرف زده اند، دشوار است كه به سادگي اين امكان را نفي كنيم اين فرض كه (( راهي جز علم و تجربه و محاسبه براي شناختن راز هستي وجود دارد)) قابل تامل است.Ÿ
بقیه در آینده

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s