بوی جوی مولیان …

شماره(191) چهارشنبه 19 سنبله1393 / 10 سپتمبر 2014

untitled

دکتر محمد امین ریاحی
براي هم سن وسالان من، ونسلهاي جوان تري كه داستان پدرشعر فارسي، ((آن تيره چشم شاعر روشن بين)) را در متون درسي كتاب هاي تاريخ ادبيات خوانده اند، آن افسانه دلاويز خيال انگيز كه پادشاه ساماني با شنيدن شعر استاد سمر قند،چنان به هيچان آمد كه موزه در پاي نكرده،اسب نوبتي را بر نشست واز هرات راه بخارا را در پيش گرفت،چنان در دل وجان نشسته كه همواره ورد زبان است: بوي جوي موليان آيد همي… شعري در وزني پر حركت و وجدآور ونشاط انگيز، كه همنوايي وپيوند دلنشين حروف وتكرار رديف ((آید همي)) موسيقي مستي بخشي بدان داده است. خاطرات روز هاي خوشي كه آن شعر را در مدرسه مي خوانديم هنوز چنان زنده وجاندار است كه در سر منزل پيري هم آن شور ونشاط كودكانه را در من زنده ميكند، اما امروز كه پوييدن در راه پر خس وخار تحقيق غبار شك وترديد بر صفا و زود باوري وآسان پذيري آن ايام پاشيده ، به اين نتیجه رسيدام كه بيت رودكي از قرن ها پيش تحريف شده ومعني آن فداي موسيقي خوشاهنگ ودلاويز الفاظ شده است. بگذاريد ابتدا يك بار ديگر شأن نزول شعر را مرور كنيم اميرنصر ساماني بزرگترين پادشاه آن خاندان زمستان ها یا در پايتخت خود بخارا مي گذرانيد وتابستان ها به سمرقند (در شرق بخارا) يابه يكي از شهر هاي خراسان مي رفت. سالي به هرات رفته بود به سبب هواي بهشتي وفراواني نعمت وخرمي وسرسبزي چراگاه هاي اطراف هرات، از بس خوش گذشت اقامت در آن سامان را كش داد: ((همچین فصلي به فصلي همي انداخت، تاچهار سال برين بر آمد.)) سرداران و درباريان از طول سفر ودوري از خانه وزنده گي ملول شده بودند ومي ديدند امير باز هم مي خواهد بماند، و کسي جرأت نداشت بر خلاف ميل او سخني بگويد. ناچار دست به دامن رودكي زدند او قصيده معروف خود را ساخت وهمراه چنگ در بزم امير بر خواند، امير نصر چنان تحت تأثير قرار گرفت كه موزه در پاي نكرده بر اسب نوبتي نشست وتا بخارا عنان باز نگرفت.
با اين داستان كه لطيف ترين روايت آن در چهار مقاله نظامي عروضي آمده ، شعر ورودكي هم پيش از هزار سال ورد زبان ها بود ، اما از همان قديم ها دست تصرف كاتبان مطلع قصيده را از صورت اصلي بر گردانيده است.
در چهار مقاله (كه از روي دستنويس هاي به كلي جديد چاپ شده) بيت چنين است:
باد جوي موليان آيد همي
بوي يار آيد همي
اما علاوه بر اينكه (( بوي جوي )) مفهوم دلنشيني ندارد تكرار بوي در دو مصرع پياپي ناخوشايند است وتوي ذوق مي زند. براي رفع اين عيب تصرفات ديگري شده است. در دستنويس هاي كهن بعضي متون ديگر كه اين بيت را آورده اند ((بوي جوي موليان)) را در مصرع اول به صورت ((بانگ جوي موليان)) در آورده اند يا در مصرع دوم ((بوي يار)) را ((ياد يار))گردانيده اند واستاد فروزانفر در سخن وسخنوان آن را به اين صورت چاپ كرده : ((ياد يار مهربان آيد همي))، سعيد نفسي هم در احوال و اشعار رودكي همين را آورده است. اما تركيب ((آمدن ياد يار)) در زبان فارسي به كار نرفته وفصيح نيست. به جايي اين كه گفته شود ((ياد يار مي آيد)) گفته مي شود : يار را به ياد مي آورم، به ياد او هستم ،‌ او را ياد مي كنم ، او را به ياد دارم يا در مورد چيز ها : آن چيز به يادم مانده است، به يادم مي آيد ،از يادم نرفته است،‌به ياد آن مي افتم.
استاد فروزانفر مظهر ذوق و لطف طبع،‌ وخداوند دقت و تحقيق بود و در اين مورد بيت را طبق صورت مشهور نقل فرموده ، واگر تأمل ودقت ميكرد، قطعاً به صورت صحيح بيت كه در متون كهن هم نقل شده مي رسيد،‌ و آن اين است:
باد جوي موليان آيد همي
بوي يار مهربان آيد همي
اين صورت صحيح بيت درمتن هاي قدیم تر: كشف الا سرار ،‌تاريخ وصاف ،‌مرصاد العباد،‌تاريخ گزيده‌،‌حبيب السير، ‌بهارستان جامي، آمده است.
سنايي در قطعه كوتاهي ،‌ قصيده را استقبال ومطلع آن را چينين تضمين كرده است:
رنج غربت رفت وتيمار سفر
(( بوي يار مهربان آيد همي ))
اين از آن وزن است گفته وردكي ((باد جوي موليان آيدهمي)) مؤلف تاريخ وصاف، قصيده یی در مدح صاحب ديوان شمس الدين جويني به استقبال قصيده رودكي گفته، كه در آن هم از ((باد مشك افشان))، ((بوي گل)) مي آيد :
باد مشك افشان وزان آيد همي
بوي گل پيوند جان آيد همي
مولوي هم غزلي در استقبال رودكي سروده، ومصرع دوم رودكي را تضمين كرده ، اما معلوم مي شود نسخه اين كه به دست اورسيد، بود ، در هر دو مصراع بوي بوده است:
بوي باغ وبوستان آيد همي
«بوي يار مهربان آيد همي»
گذشته از اين كه نسخه هاي كهن ، صورت اصيل فراموش شده بيت را به دست داده اند ، واين كه تكرار بوي در دو مصراع پسنديده نيست و(( ياد يار آيد)) هم درست وفصیح نيست، به يك نكته هم بايد توجه كرد وآن اين است كه اصولا در نظر عاشق وقتي نسيم مطبوعي می وزد، واين نسيم از محل اقامت يار مي آيد، بوي او را و پيام او را براي عاشق مي آورد، براي هر عاشقي اين يك احساس طبيعي ، و در شعر فارسي مضمون رايج ومعرفي است وكدام شاعر است كه اين احساس لطيف را در شعر خود بيان نكرده باشد؟
ابوسعيد ابو الخير ، در نيشابور وقتي باد شمال از بخارا مي آمد ، احساس مي كرد كه از بر معشوق مي آيد واين ابيات را مي خواند:
هر باد كه از از سوي بخارا به من آيد
زوبوي گل ومشك ونسيم سمن آيد
بر هر زن وهر مرد كجا بوزد آن باد
گويد مگر آن باد همي از ختن آيد
نه نه زختن باد چنان خوش نوزد هيچ
كان باد همي از بر معشوق من آيد
براي خواجه شيراز هم نسيم شمال مژده وصال مي آورد، او بيشتر بوي يار ونفس آشناي او را از صبا مي شنيد:
بوي خوش توهر كه زباد صبا شيند
از يارآشنا نفس آشنا شيند
صبا تو نكهت آن زلف مشکبو داري
به ياد گار بماني كه بوي او داري
صبا وقت سحر بوي ززلف يار مي آورد
دل شوريد ه مارا ز نودر كار مي آورد
به بوی مژده وصل تو تا سحر شب دوش
به راه باد نهادم چراغ روشن چشم
این نکته را هم با این که واضح است در این جا بگوییم که در سرزمین ما نسیم خنک جانبخش در ایام گرما بیشتر از سمت شمال می آید. شعرا هم وقتی از خنکی باد سخن میگویند و آن را به شهری نسبت می دهند از این نکته غافل نیستند. Ÿ
بقيه در آينده

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: