از نیکلسون تا بارکس

شماره ( 197) چهارشنبه 30 میزان 1393 / 22 اکتوبر 2014

دکتر ایرج پارسی نژاد استاد دانشگاه مطالعات خارجی توکیو

images8Q6RTNVY

molana

untitled1

شاهكارهاي ادبيات فارسي بيشتر در قالب نظم است، اين آثار در روايت انگليسي‌شان به چهار صورت عرضه شده است :
1ـ ترجمه تحت‌اللفظي به نثر انگليسي .
2ـ ترجمه‌اي كه در آن رعايت بحر يا يك قافيه يا هر دو قافيه در ابيات شده باشد .
3 ـ ترجمه آزاد در قالب نظم انگليسي .
4- ترجمه‌اي كه در آن تنها اقتباسي از معني و مضمون ابيات صورت گرفته باشد (مانند رباعيات خيام در ترجمه فيتز جرالد ) و به قالب و وزن و قافية اصل شعر توجّهي نشده باشد .
در بررسي مقدّماتي از آثار ترجمه شده به انگليسي دريافتم كه بيشترين آثار از نوع اوّل است، يعني ترجمه‌هايي تحت‌اللفظي كه معروف‌ترين و معتبرترين آنها، چون غالباً متعلّق به بيش از نيم قرن پيش است، رنگ كهنگي گرفته و فهم آن براي انگليسي‌زبانان امروزي دشوار شده است . در اينجا مرور اجمالي اين آثار و برشمردن خصوصيّات هريك شايد سودمند باشد .
مولانا جلال‌الدّين بلخي (رومی):
معروف‌ترين ترجمه دقيق و امين از مثنوي ترجمه رينولد ا. نيكلسون Reynold A. Nicholson است . زبان اين ترجمه تحت‌اللفظي است و تقريباً لفظ به لفظ از نظم فارسي به نثر كهنه و فرسودة انگليسي برگردانده شده و براي انگليسي‌زبانان امروزي دشوار و خالي از لطف است.
ترجمة دوجلدي آربري A.j. Arberry از ديوان غزليات شمس‌تبريزي مولانا، از انتشارات دانشگاه شيكاگو، برجا مانده از سال 1920، البتّه شيواتر از ترجمة نيكلسون است، با اين ‌همه روايت انگليسي غزل‌ها براي انگليسي ‌زبانان امروزي طراوت و حيات زبان امروزشان را ندارد .
از ترجمه‌هاي قديم مولانا جلال‌الدّين رومي نمي‌توان سخن گفت، بي‌آنكه از روايت‌هاي امروزي آن به انگليسي ، كه آوازه بسيار يافته، ياد نكرد. معروف‌ترين اثر از اين دست كتابي است از كلمن باركس Coleman Barks استاد ادبيات انگليسي دانشگاه جورجياي آمريكا با عنوان The Essential Rumi كه در سال 1996 منتشر شد و برخلاف ترجمة نيكلسون از مثنوي و آربري از غزليات مولانا ، كه در قفس محافل دانشگاهي حبس شده بود، روايت باركس با حسن قبول اهل كتاب مواجه شد و در صدر پرفروش‌ترين كتاب‌هاي شعر قرار گرفت.
باركس در بيان چگونگي آشنايي خود با شعر مولانا در مؤخرة كتاب يادآور مي‌شود كه در سال 1976 رابرت بلاي Robert Bly شاعر آمريكايي، ترجمة انگليسي آربري را از غزليات شمس به دستش داده و گفته كه بايد اين شعرها را از قفس رها كرد. باركس كه با زبان فارسي كمترين آشنايي نداشته، به بازنويسي برخي ازين آثار ترجمه‌ شده مي‌پردازد و سپس با استفاده از ترجمة چاپ نشده دوستش (جان موینJohn Moyneکه همان «جواد معين»‌خودمان است)، از يك‌سو و به تشويق يك پير صوفي سري‌لانكايي مقيم آمريكا به نام بابا محي‌الدّين به روايت تازه‌اي از شعر مولانا دست مي‌يابد .
ناگفته نماند كه باركس همچون همگنان ديگر خود افرادي چون چوپرا Chopra و كاستاندا Castanda و كوئيلو Cuilo، با بهره‌برداري از نياز به درمان عوارض رواني كه جامعة صنعتي جديد براي جماعتي به بار آورده و كارشان به پناه بردن به خرافه‌هاي شياداني از قبيل تسخير ارواح ، استمداد غيبي و خواب‌نما شدن و كشف و كرامات كشيده، در مؤخرة كتاب خود به طرح حرف‌هايي مي‌پردازد كه صرفاً تحميق خواننده است . او مي‌نويسد كه در كودكي به ‌طور معجزه‌آسايي با نام قونيه، اقامتگاه مولانا، آشنا شده و يا اين كه پس از ديدار بابا محي‌الدّين دريافته كه او را قبلاً در خواب ديده بوده است.!
كلمن باركس براي آن كه شعر مولانا را با ذائقة زمانه تطبيق دهد و آن را باب روز بازار آمريكا بگرداند، مضامين عرفاني آن عارف آزاده را از خاستگاه تاريخي و اجتماعي او جدا مي‌كند و آن را با فرهنگ دنياي معاصر تطبيق مي‌دهد . براي نمونه در روايت باركس عشق جسماني مي‌تواند به عشق روحاني، كه همان شيفتگي به خدا، پيامبران و اولياءا لله است، منجر شود . باركس به جاي آنكه مفهــوم غيرجنسي «عشق» در مثنوي را ، همان‌گونه كه هست باز نمايــد، دست به تحريف آن مي‌زند . در سرآغاز فصل هشتم كتاب در بيان« عاشق بودن »، عشق عرفاني شاعر را عشق ميان زن و مرد مي‌پندارد . در سرآغاز فصل ششم زير عنوان « مهارتمنيات جسماني » وانمود مي‌كند كه در طريق تصوّف، برآوردن اميال نفساني ، به ويژه كاميابي جنسي ، مرحله‌اي از وصول… است !
مضاميني چون مِي، مرشد و مسيح از موارد ديگر تحريف در روايت باركس از مولاناست. همچنان كه در روايت او «شراب الست» مولانا با «مِي تلخ» خيام تفاوتي ندارد، اطاعت بنده‌وار از مرشد ، كه در عرفان مولانا رابطه‌اي يك‌جانبه است، از نظر باركس، به رابطه‌اي متقابل و مطلوب تعبير مي‌شود… در حالي كه در مثنوي اشاره به پيامبران بني‌اسرائيل چون موسي، سليمان و يوسف بسيار بيشتر از قصّه‌هاي عيسي است؛… بلكه بر بنياد روايات اسلامي قصّه‌ها آمده و اشارة به عيسي در مقام قياس با نقل آيات قرآني و احاديث نبوي اسلامي محدودتر است.
گذشته از اينها كلمن باركس هرگز از مولانا جلال‌الدّين محمّد بلخي و زمين و زمانش سخن نمي‌گويد، اين‌كه او در يك جامعة اسلامي مي‌زيسته و به زبان فارسي شعر مي‌گفته است. گويي كه اين شاعر… به هيچ سرزمين و فرهنگي وابسته نبوده است. با اين‌همه بايد گفت كه برخي شعرهاي مولانا جلال‌الدّين در ترجمة انگليسي باركس، در قالب شعر آزاد، زيبايي و سادگي درخوري دارد.Ÿ

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: