دشمن تراشی ، ضرورت یا توهم سیاستمداران

شماره ( 200) چهارشنبه ( 21) عقرب 1393 / ( 12) نوامبر 2014

دشمن

نوشته : علیرضا مناف زاده
درست است که رژیم‌ها در ساختن و پرداختن دشمن همواره پیشگام ‌بوده‌اند، زیرا به آن نیاز داشته‌اند، اما کافی است تاریخ را از نظر بگذارانیم و ببینیم که چگونه ذهنیت جامعه نیز در پروراندن دشمن پی‌گیر و کوشا بوده است به ویژه در پروراندن «دشمن غیبی» که گویا در غیاب آن نمی‌توان به مسائل و مشکلات جامعه اندیشید.
آیا ملت‌ها برای بقای خود به دشمنی فرضی یا واقعی نیاز دارند؟ چه لزومی دارد که هویت‌های ملی و قومی برضد ملت‌ها یا قوم‌های «دیگر» ساخته شوند؟ آیا دشمن پروری یک ضرورت است؟ دشمن چه کارکرد سیاسی و اجتماعی در جامعه‌های امروز دارد؟ آیا وجود دشمن برای همبستگی ملی ضروری است؟ آیا راست گفته‌اند که «انسان گرگ انسان است» و از جنگ گریزی نیست؟ برخلاف ارسطو که انسان را بنا به طبیعت موجودی سیاسی می‌دانست، هابز، فیلسوف سیاسی انگلستان، معتقد بود که خشونت در ذات انسان نهفته است و پیش از تشکیل جامعه‌های انسانی، آدمیان در وضع طبیعی همواره باهم می‌جنگیدند. زیرا در وضع طبیعی رفتار آنان را غریزۀ بقا تعیین می‌کرد. وضع طبیعی، وضع «جنگ همه با همه» است و در آن، آفرینش دشمن کاری ضروری است. در این وضع هرکسی بر دیگری می‌تازد تا خطر تازش او را از خود دور کند.
ژان ژاک روسو، برخلاف هابز، معتقد بود که انسان‌ها در وضع طبیعی دشمن هم نیستند، بلکه در اوضاع و احوالی که دولت‌ها در روابطشان با یکدیگر پدید می‌آورند، به دشمن هم تبدیل می‌شوند. به گفتۀ «پی‌یر کُنِزا»، نویسندۀ کتاب «آفرینش دشمن»، برخلاف آنچه در کتاب‌های درسی روابط بین الملل آمده است، دموکراسی‌ها مژده‌آور صلح نیستند، وگرنه نباید استعمار فرانسه و انگلیس وجود می‌داشت یا آمریکا به عراق لشکر می‌کشید و اسرائیلی‌ها سرزمین‌های فلسطینی را اشغال می‌کردند. همۀ دیکتاتوری‌ها نیز جنگ‌طلب نیستند. دیکتاتوری نظامی میانمار یا رژیم سالازار در پرتگال در پی جنگ‌افروزی نبودند. کشور هند که بزرگ‌ترین دموکراسی جهان خوانده می‌شود و از زمان مَهاتما گاندی «کشور خشونت‌پرهیز» نام گرفته است، تاکنون شش بار با همسایگانش جنگیده است. به نظر می‌رسد در بیشتر کشورها آفرینش دشمن به منظور ایجاد همبستگی ملی صورت می‌گیرد.
در سال 1989، الکساندر آرباتُف، مشاور دیپلماتیک گورباچِف، به غربیان گفته بود: «ما بدترین خدمت را می‌خواهیم به شما بکنیم. می‌خواهیم شما را از داشتن دشمن محروم کنیم». به گفتۀ یکی از ژنرال‌های فرانسوی، شوروی همۀ خصلت‌های یک دشمن خوب را داشت. محکم، یکپارچه و پایدار بود. از نظر نظامی نیز شبیه خود ما بود. درواقع، دشمنی بود که از روی مدل «کارل فون کلاوس ویتز» ساخته شده بود. البته نگران کننده بود، اما ناآشنا و پیش‌بینی‌ناپذیر نبود. می‌دانید که کلاوس ویتز، اندیشه‌گر نظامی پروس، جنگ را ادامۀ سیاست با ابزار‌های دیگر می‌دانست. به گفتۀ او، جنگ عملی خشونت آمیز است که با آن، جنگ‌افروز در پی زورآور کردن اراده و خواست خود بر دشمن خویش است. درواقع، با ناپدید شدن شوروی نه نتها یکپارچگی غربیان از میان رفت، بلکه قدرتشان نیز بی‌فایده و عاطل شد.
با ناپدید شدن شوروی، دیگر نمی‌توان جنگ‌ها و بحران‌های جهان را در چهارچوب «جنگ سرد» بررسی و ریشه‌یابی کرد. برای رمزگشایی و فهم آن‌ها پارادایم کلی در دست نداریم و نیازمند شناخت مشخص هریک از آن‌ها هستیم. برای همین است که می‌گویند با از میان رفتن جنگ سرد، تاریخ و جغرافیا حق و حقوق خود را بازیافته‌اند. به این معنا که امروز در هر جنگ و بحرانی دوباره باید از روش‌های سنتی شناسایی دشمن استفاده کرد. برای مثال، برای بررسی و شناخت نیروی نوظهوری به نام داعش، باید به مطالعه تاریخ و جغرافیای منطقۀ خاور میانه پرداخت. از سوی دیگر، با به کاربستن روش همدلی باید به انگیزه‌های آنان در رفتار وحشیانه‌ای که با دشمنانشان می‌کنند، پی برد. باید نشانه‌های نمادین این گروه را بررسی کرد و دید چگونه و با چه ارزش‌هایی خود را در برابر دیگران تعریف می‌کند.
گویا در جامعه انسانی از «آفرینش دشمن» گریزی نیست.Ÿ

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: