دموکراسی چیست و چه نیست؟ 3

شماره ( 201) چهارشنبه ( 28) عقرب ( 1393) / ( 19 ) نوامبر (2014)

اثر فیلیپ سی . اشمیتر وتری لین کارل
روش هایی که دموکراسی را ممکن میسازد
عناصر شناساننده دموکراسی، البته مفاهیمی انتزاعی هستند که در عین حال ممکن است سبب ظهور نهادهای مختلف و زیرمجموعه هایی برای دموکراسی شوند. برای اینکه یک دموکراسی موفق شود، قواعد ویژه ای باید رعایت شده و مخصوصا به حقوق مدنی افراد بایستی احترام گذاشته شود. هر جامعه سیاسی که موفق نشود این محدودیتها را برای خود بگذارد و نیز نتواند حاکمیت قانون را در رو شهای خود منظور کند، آن جامعه دموکراتیک محسوب نمیشود. این رو شها به تنهایی به دموکراسی معنی نمی دهند، ولی وجود آنها برای بقای دموکراسی ضروری است. به عبارتی دیگر وجود آنها لازم است ولی کافی نیست. رابرت دال لیست قابل قبولی از «حداقل دستورالعمل ها » ارائه می دهد که باید در دموکراسیهای مدرن (و یا آن طور که او می گوید «پلی آرشی ») وجود داشته باشند تا آن دموکراسی باقی بماند.
۱- کنترل بر تصمیمهای دولت برای سیاست گذاری، باید بنا بر قانون اساسی به نمایندگان منتخب مردم محول شود.
۲- مقامات منتخب باید به طور دوره ای و در انتخاباتی عادلانه انتخاب شده و تهدید و اجباری وجود نداشته باشد.
۳- افراد بالغ باید عملا قادر باشند در انتخابات رأی دهند.
۴- افراد بالغ باید عملا قادر باشند در انتخابات برای پست های حکومتی کاندیدا شوند.
۵- شهروندان باید حق داشته باشند که نظر خود را درباره مسائل سیاسی، بدون ترس از مجازات، اظهار دارند.
۶- شهروندان باید بتوانند اطلاعات خود را از منابع خبری گوناگون به دست آورند و مهم تر از همه آنکه منابع خبری گوناگونی باید وجود داشته و قانون نیز از آنها حمایت کند.
۷- شهروندان باید حق داشته باشند اتحادیه ها و سازما نهای مستقل، از جمله احزاب مستقل سیاسی و گروه هایی با منافع مشترک تشکیل دهند 10 .
بسیاری از نظریه پردازان هفت شرط بالا را از لوازم اصلی دموکراسی می دانند، ولی ما دو شرط دیگر را نیز پیشنهاد می کنیم. اولین شرط پیشنهادی ما ممکن است به نظر بیاید که توضیح بیشتر شرط شماره یک است، ولی دومین شرط پیشنهادی ما، مطلقا پیش شرطی لازم برای هفت شرط بالا است.
۸ – مقاماتی که با رای مردم انتخاب شده اند باید بتوانند از قدرتی که قانون اساسی به آنها داده استفاده کنند بدون اینکه اپوزیسیونی که انتخاب نشده، بتواند مانع آنها شود. اگر نظامیان جلوی فعالیتهای مدنی را بگیرند و یا مدیران دولتی قدرت این را داشته باشند که مستقل از نمایندگان مردم عمل کنند و یا بتوانند تصمیماتی که آنها گرفته اند را وتو کنند، دموکراسی در مخاطره جدی خواهد بود. بدون این توضیح، شیوه های حکومت نظامی معاصر در آمریکای مرکزی که غیرنظامیان کنترلی بر ارتش ندارند، ممکن است توسط بعضی از مورخین، دموکراسی به حساب بیاید؛ آن گونه که سیاست سازان در ایالات متحده اعتقاد داشتند) به استثنای ساندنیستها در نیکاراگوئه(. این توضیح همچنین با نظریه ای که آن را «الکتورالیسم» خواندیم، سازگار نیست. زیرا نمی توانیم تمام تلاش خود را بر برگزاری انتخابات متمرکز نموده و چشمان خود را بر سایر واقعیت های سیاسی ببندیم.
۹- شیوه حکومتی باید خودگردان باشد و باید در برابر دخالتهای سیاسی که می خواهند نظرات خود را تحمیل نمایند، مقاومت کرده و مستقل از آنها عمل نماید. دال و سایر نظریه پردازان معاصر به این شرط نپرداختند و دلیل آن نیز این است که اشاره آنها به کشورهایی دارای حق حاکمیت بر سرنوشت خود و قدرتمند بوده است. ولی اکنون با توسعه بلو کهای سیاسی و اتحاد بین کشورها و تقسیم حوزه های نفوذ، قدرت های استعماری جدیدی شکل گرفته و در برخی از موارد خود مختاری معنی ندارد. آیا سیستمی که مقامات انتخابی آن نمی توانند بدون تائید بازیگران خارجی، تصمیمات لازم الاجرا بگیرند، دموکراتیک است؟ این نکتۀ بسیار مهمی است، حتی اگر خارجیان خود دارای سیستم دموکراتیک بوده و داخلی ها نیز نسبتا آزاد باشند که تصمیم گیری کنند و حتی اگر بتوانند قراردادهای فی مابین را دور بزنند )مانند پورتوریکو(. چنانچه هیچ کدام از این شرایط وجود نداشته باشد، وضعیت بحرانی تر بوده و دموکراسی مطلقا معنی ندارد (مانند کشورهای بالتیک).
اصولی که دموکراسی را میسر میسازد
عناصر و قواعدی که تا کنون شرح دادیم به ما کمک می کند که دموکراسی را بشناسیم، اما عملکرد آن را دقیقا به ما نمی گوید. ساده ترین پاسخ به عنوان این بخش «تایید مردم » و پیچیده ترین پاسخ به آن «مشروط به عمل کرد رضایتمندانه سیاستمداران در دوران بی ثباتی »است. در دموکراسی نمایندگان باید حداقل به طور غیررسمی، بپذیرند که آنها که آرای بیشتری آورده اند و طبیعتا نفوذ بیشتری بر سیاست گذاری ها دارند، از نفوذ خود برای جلوگیری از را هیابی بازندگان به پست های مدیریتی، استفاده نخواهند کرد و در ازای این فرصتی که به بازندگان برای رقابت داده میشود، آنها نیز به حق آنها برای اتخاذ تصمیمهای لازم الاجرا احترام بگذارند. انتظار می رود که شهروندان در مرحله رقابتها از تصمیماتی که اتخاذ شده تبعیت کنند، البته مشروط بر آنکه انتخابات عادلانه و منظم بوده و نتایج آن شفاف و روشن باشد. پیدا کردن اهداف مشترک و مورد موافقت گسترده مردم، آن قدر چالش برانگیز نیست که به وجود آوردن قوانینی که سبب توافق همگان شود. این توافق یا به قول دال «چانه زنی دموکراتیک ۱۱ »، میتواند به میزان زیادی درجوامع مختلف، متفاوت بوده و این خود بستگی به شکاف های موجود در جامعه و فاکتورهای سوبژکتیو دیگری مانند اعتماد بینا بین، بیطرفی نسبی و تمایل برای مصالحه دارد.
این فاکتورها ممکن است به توافق کامل با سیاست های دردست اجرا بیانجامد. در همه دموکراسی ها تا حدود زیادی در مورد اینکه چه کسانی انتخاب خواهند شد و چه سیاست هایی را تعقیب خواهند کرد، ابهام وجود دارد. حتی در کشورهایی که همیشه یک حزب برنده است و سیاست واحدی را پیش می گیرد، امکان تغییر به علت کنشهای مستقل و مشترک وجود دارد. مانند ایتالیا، جاپان و کشورهای اسکاندیناوی که سوسیال دموکرا تها در قدرت هستند. اگر این تغییرات ایجاد نشوند، سیستم ها دموکراتیک نیستند، مانند مکسیکو، سنگال و اندونزی. اما باید توجه داشت که این ابهامی که در دموکراسیها وجود دارد، محدود است. هر بازیگری نمی تواند وارد رقابت شده و هر موضوعی را که دوست دارد مطرح کند. برای اینکه همه باید مقرراتی را که قبلا وضع شده است، رعایت کنند و هر نوع سیاستی را نمی شود تا شرایط لازم فراهم نشده، به اجرا گذاشت. دموکراسی شرایط «نرمال » را البته با ابهامی محدود، نهادینه می کند. محدوده تغییرات، در کشورهای مختلف تفاوت دارد و تضمینهای قانون اساسی از جمله حق مالکیت، رعایت حریم خصوصی، آزادی بیان و سایر حقوق، بخشی از این محدوده ها هستند. مهم ترین این محدوده ها در رقابت میان گرو ههای ذینفع و نیز از طریق همکاری در جامعه مدنی حاصل میشوند. ممکن است برخی از سیاستمداران در سخنرانیهایشان در مورد تغییراتی عمده سخن بگویند (در برخی از کشورها این خطابه ها دراماتیک تر است)، ولی باید توجه داشت زمانی که اصولی مورد توافق همگان قرار گرفت، دگرگونیهای واقعی در چهارچوبی قابل پیشبینی و قابل قبول برای عموم، برقرار می شوند. میزان تأکید بر راهبردهای عملیاتی تا حدود زیادی با هم مغایرت دارند، اما موضوع گمراه کننده ای که اخیرا در ادبیات دموکراسی مطرح میشود، تاکید بیش از حد بر «فرهنگ مدنی » است. اصولی که ما در اینجا پیشنهاد کردیم بر مبنای قوانینی منطقی و فکر شده است و تنها بر اساس رواداری، میانه روی، احترام متقابل، رفتار منصفانه، آمادگی برای مصالحه و یا اعتماد به مقامات حکومتی نیست. اگر به انتظار این بنشینیم که بسیاری عادات مردم از بین برود، مراحل تحکیم دموکراسی کند شده و ممکن است که نسلها طول بکشد و حتی این احتمال وجود دارد که تمام تجربه های معاصر و فرضیه های سابق، عملا با شکست روبرو شوند. نظر ما بر این است که پایبندی بر اصول و نیز محدود شدن ابهامات، می تواند از گفتگو بین بازیگران سیاسی که به همدیگر اعتماد ندارند، به وجود آید و خیرخواهانی که پایبند قواعد فرهنگ مدنی هستند، بهتر است به دنبال محصول دموکراسی باشند و نه تولید دموکراسی.
تفاوت دموکراسی ها
در تعریف ما از دموکراسی، مفاهیمی به عمد کنار گذاشته شده اند. علی رغم آنکه به این مفاهیم، هم در تمرین دموکراسی و هم در کارهای پژوهشگران مرتبا اشاره میشود. این مفاهیم، زمانی اهمیت بیشتری پیدا میکنند که بخواهیم تفاوت انواع دموکراسی را نشان دهیم. از آنجا که دموکراسی را نمی توان درقالب مجموعه مشخصی از نهادها، رفتارها و یا ارز شها، محدود کرد و تعریف مشخصی از آن به دست داد، در نتیجه سیستمهای حکومتی که از دوران اقتدارگرایی گذار می کنند، مخلوطی از عناصر مختلف را به خدمت گرفته و دموکراسیهای متفاوتی را به وجود می آورند و مهم است که بدانیم هیچ ترکیبی از این عناصر به عنوان دموکراسی برتر پیشنهاد نمیشود و تنها ترکیبهای مختلف، سیستم های دموکراتیک متفاوت به وجود می آورند.
1- توافق: همه شهروندان ممکن است با اهداف کنش های سیاسی و یا نقش دولت موافق نباشند (البته اگر موافق باشند مطمئنا اداره کردن دموکراسی ها ساده تر خواهد بود.)
۲- مشارکت: همه شهروندان ممکن است در فعالیت های سیاسی مشارکت فعال نداشته باشند، ولی اگر بخواهند مشارکت داشته باشند، نباید منع قانونی برای آنها وجود داشته باشد.
۳- دسترسی: رهبران سیاسی ممکن است در مورد خواسته کسانی که با آنها نیستند، تبعیض قائل شوند. گرچه قوانین شهروندی حکم می کند که بایستی به گرو هها و افراد، فرصت برابری برای بیان خواسته های آنها داده شود.
۴- پاسخ گویی: رهبران ممکن است همیشه کنش هایی را که مورد نظر شهروندان است انجام ندهند، اما آنها وقتی از اجرای این سیاست ها به دلیل مثلا «مسائل دولتی » و یا «منافع ملی » طفره می روند، باید نهایتاً پاسخگوی اعمال خود باشند.
۵- قانون اکثریت: تصمیمات درباره پستهای دولتی و اجرای قوانین، تنها به صرف داشتن اکثریت نباید گرفته شود و در صورت عمل نکردن به اصول، مشخصا باید توضیح داده شود.
۶. حاکمیت پارلمانی: قوه قانون گذاری شاید تنها بخشی از حاکمیت نباشد که قانون وضع می کند و یا تنها قوه ای نباشد که آن را لازم الاجرا می کند. ولی اگر قوه مجریه و یا قضائیه و یا دیگر ارگا نهای حکومتی دست به این عمل می زنند، نهایتا باید پاسخگو باشند.
۷- دولت حزبی: احزاب سیاسی منسجم و خوب سازمان دهی شده، نباید دست به کنترل رهبرانی بزنند که خود آنها را به سمت های حکومتی رسانده اند. اگرچه اگر این کار را نکنند، تشکیل یک دولت قوی و موثر بسیار مشکل خواهد بود.
۸- کثرت گرایی: فرایندهای سیاسی نباید بر اساس تداخل زیاد در حیطه قدرت همدیگر، اتکاء زیادی به داوطلبان و یا گروه های خصوصی مستقل داشته باشد. اگرچه در جاهایی که انحصار برای نمایندگی وجود دارد و یا عضویت در اتحادیه ها اجباری است، دولت از این مسئله نفع میبرد و جدایی بخش های عمومی و خصوصی کمتر مشخص میشود.
۹- فدرالیسم: نمایندگان دولت مرکزی در ایالات مختلف، نباید در امور مقامات خود مختار محلی دخالت کنند، مخصوصا اگر در قانون اساسی به آن اشاره نشده باشد. اگرچه پراکندگی قدرت در حکومت های ایالتی، از مشخصه های دموکراسی است.
۱۰- رئیس جمهور محور: رئیس قوه مجریه ممکن است یک فرد نبوده و مستقیما توسط شهروندان انتخاب نشده باشد. اگرچه تا حدودی تمرکز قدرت در دموکراسیها وجود دارد، حتی اگر دولت مشترکا اداره شود و تنها به صورت غیرمستقیم به رأی دهندگان پاسخگو باشد.
۱۱- حساب و کتاب: شاخه های مختلف حکومتی نباید مرتبا در حال مقابله با یکدیگر باشند. اگرچه مجموعه حکومت، قوای مقننه و مجریه و قضائیه و حتی در زمان اعلام شرایط اضطراری )مانند زمان جنگ(، باید نهایتا در برابر شهروندان پاسخگو باشند.
با آنکه هریک از موارد بالا عنصری محوری در دموکراسی محسوب میشوند، در عین حال آنها را بیشتر باید به صورت دلالت کننده ای بر وجود دموکراسی دید و معیارهای بسیار خوبی برای ارزیابی عملکرد رژیم ها هستند. اگر بخواهیم آنها را به صورت بخشی از دموکراسی تعریف کنیم، مانند این است که سیستم حکومتی آمریکا را مدل کاملی برای دموکراسی بدانیم و این اشتباه است. در حقیقت سیستم های مختلف حکومتی مانند پارلمانی، مشروطه، مشارکتی،… طرفداران کورپوریشنها و نیز سیستم حکومتی اروپا، هر کدام راهبردهای جداگانه ای برای هدایت سیستمهای حکومتی، به ویژه در دوران بی ثبات گذار از استبدادی به دموکراسی، دارا هستند 12 .Ÿ
بقیه در آینده

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: