دموکراسی چیست و چه نیست؟

شماره ( 202) چهارشنبه ( 5) قوس ( 1393) / ( 26) نوامبر ( 2014 )

Thomas-Sentence1-690

اثر فیلیپ سی. اشمیتر و تری لین کارل

کوشش ما بر این بود که مفاهیم عمومی دموکراسیهای مدرن را توضیح دهیم، بدون اینکه قوانین مشخص و یا نهادهای خاصی را برای آن تعریف کرده و یا محدودیتی فرهنگی برای آن قائل شویم و یا آن را به سطح توسعه خاصی محدود کنیم. ما هم چنین توضیح داده ایم که دموکراسی را نمی توان فقط به برگزاری انتخابات محدود کرد و یا نقش خاصی را برای دولت در آن قائل شد. اما ما درباره اینکه دموکراسی چه چیزی نیست و چه چیزی را نمی تواند تولید کند، سخن نگفته ایم. وسوسه قابل درکی وجود دارد مبنی بر اینکه همه توقعات خود را در دموکراسی خلاصه کرده و انتظار داشته باشیم که با رسیدن به دموکراسی، جامعه همه مشکلات سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، اداری و فرهنگی خود را حل خواهد کرد. متاسفانه «همه چیزهای خوب با هم یکجا جمع نمی شوند .»
اول آنکه دموکراسی ها لزوما از نظر کارایی اقتصادی از بقیه انواع سیستم های حکومتی بهتر نیستند و نرخ رشد اقتصادی، پس انداز و سرمایه گذاری در آنها ممکن است از سیستم های غیردموکراتیک بیشتر نباشد و این امکان بخصوص در دوران گذار بیشتر است. زمانی که گرو ههای متمکن و نخبگان سیستم قبلی برای حقوق خود احساس خطر کرده و دست به جنگ اقتصادی از جمله عدم سرمایه گذاری و خرابکاری اقتصادی می زنند. توزیع درآمدها، به تدریج، اثرات مثبت خود را نشان داده و تقاضای زیاد، آموزش، تولید و خلاقیت، ممکن است نهایتا وضعیت اقتصادی و اجتماعی را بهبود ببخشد، ولی انتظار بیهوده ای است اگر فکر کنیم که این بهبودی در یک شب اتفاق می افتد. معیار بهبودی اقتصادی را نباید شاخص دموکراتیک شدن تعریف کنیم.
دوم آنکه دموکراسی ها لزوما سیستم اداری کارامدتری نیز ندارند و حتی ظرفیت تصمیم گیری آنها ممکن است کندتر از رژیمهایی باشد که جایگزین آن شده اند و دلیل آن هم این است که افراد بیشتری مورد مشورت قرار می گیرند و هزینه انجام کارها در دموکراسی بسیار بیشتر است، زیرا میزان پرداخت بیشتر بوده و از افراد کاردان استفاده می شود (گرچه میزان فساد در سیستمهای استبدادی را نباید نادیده گرفت.) رضایت عمومی از دموکراسی های نوپا نیز ممکن است بسیار کمتر باشد، برای اینکه مصالحه های لازم، در نهایت هیچ کس را راضی نمی کند و بازندگان البته نیز، همواره در حال گله و انتقاد هستند.
سوم آنکه به نظر نمی رسد دموکراسیهای نوپا، پخته تر عمل کرده و یا بیشتر مورد تایید مردم بوده و یا با ثبات تر باشند و بهتر از سیستم استبدادی اداره شوند. البته بخشی از این شرایط به علت آزادیهای دموکراتیک و همچنین آزادی بیان بوده و نیز بازتابی از ادامه عدم توافق ها بر سر قوانین و نهادهای جدی است و نیز باید توجه داشت که مقررات و مصالحه های جدید معمولا در ابتدا طبیعتی مبهم و نامعلوم داشته و مدتی طول می کشد تا دست اندرکاران، راه های استفاده از آنها را فرا گیرند. این مشکلات معمولا پس از چالشهای جدی که ناشی از توقعات زیاد است، بروز می کند. گرو هها و اشخاصی که به دنبال خود مختاری هستند، قوانین بخصوصی را به چالش گرفته و یا به وجود نهادهای خاصی اعتراض کرده و تلاش می کنند در مورد مقررات، مذاکره مجدد کرده و چانه زنی کنند. بنابراین ظهور احزاب ضد سیستم، نه تعجب آور است و نه دلیل شکست تحکیم سیستم دموکراتیک محسوب میشود. آنچه به حساب می آید این است که آیا احزاب حاضرند، حتی با اکراه، قوانین جدید را که نتایج نامعلومی پندارند، بپذیرند و به صورت موافقینی مشروط درآیند. اداره کردن مملکت چالش بزرگی نه تنها برای سیستمهای دموکراتیک، بلکه برای همه رژیمها است. خستگی سیاسی و عدم مشروعیت سبب فروپاشی رژیم ها از پاراگوئه سلطنتی گرفته تا رژیم تمامیت خواه در آلبانی شد و دلیل آن هم این بود که مردم فکر می کردند تنها دموکراسی می تواند به نحو مؤثری مملکت را اداره کرده و مشروعیت داشته باشد، ولی تجربه نشان داده است که دموکراسی نیز می تواند توان اداره مملکت را از دست بدهد. عملکرد ضعیف دموکراسی سبب می شود که افسون توده مردم نسبت به آن از بین برود. دموکراسیها زمانی بیشتر مورد تهدید قرار میگیرند که رهبران، قواعد آن را کنار گذاشته و نهایتا به اصول مورد توافق عموم، اهمیت ندهند. شاید بحرانی ترین لحظات، زمانی باشد که سیاستمداران به اعمالی قابل پیشبینی برای تحکیم دموکراسی روی می آورند. در این صورت بسیاری درمی یابند که انتظارات آنها برآورده نشده و برخی دیگر پی میبرند که قوانین رقابت، آنها را در شرایط غیرقابل برنده شدن قرار داده و تعداد اندکی نیز احساس می کنند که منافع حیاتی آنها توسط اکثریت به خطر افتاده است.
سرانجام آنکه دموکراسی ها جامعه و سیستم سیاسی بازتری نسبت به سیستم های استبدادی قبل از خود دارند، اما این لزوما به معنی آن نیست که اقتصاد بازتری هم داشته باشند.
بسیاری از دموکراسی های موفق و جا افتاده امروز، به لحاظ تاریخی، زمانی سیاستهای حمایت از صنایع داخلی را پیش گرفته و مرزهای خود را بر ورود کالاهای خارجی بسته و مطلقا وابسته به نهادهای عمومی برای توسعه اقتصادی بوده اند. با آنکه در سازگاری بین دموکراسی و سرمایه داری در دراز مدت، علیرغم تنش ممتد بین آن دو، شکی وجود ندارد، ولی معلوم نیست که ترویج اهداف اقتصاد لیبرالی و حق مالکیت و کسب منافع افراد، سیستم عرضه و تقاضا در بازار، حل و فصل خصوصی اختلافات، آزادی برای تولید، بدون وجود مقرراتی دولتی و خصوصی سازی واحدهای دولتی، لزوما بتواند سبب تحکیم بیشتر دموکراسی شود. بالاخره دموکراسی ها نیاز به اخذ مالیات و وضع مقررات برای نقل و انتقالات دارند. مخصوصا زمانی که انحصارات بزرگ در بخش خصوصی و کمپانیهای بزرگی که دارای تولیداتی منحصر به فرد هستند، فعال می شوند. در بعضی مواقع ممکن است شهروندان و نمایندگان آنها بخواهند مانع از دست اندازی بخش خصوصی به اموالی شوند که دارای مالکیت اشتراکی هستند، مخصوصا مستغلات. آنان ممکن است تصمیم بگیرند بخشی از مالکیتها را برای عموم کنار بگذارند و یا آنکه مالکیت آنها را اشتراکی اعلام کنند. خلاصه آنکه اقتصاد آزادی که اکنون در سیستمهای نئولیبرالی به کار گرفته می شود، ممکن است همسو با آزادی های سیاسی نبوده و حتی با آنها در تضاد باشند. دموکراتیزه شدن، لزوما رشد اقتصادی، صلح اجتماعی، سیستم اداری کارآمد، بازار آزاد و یا «پایان ایدئولوژی» را با خود نمی آورد و البته «پایان تاریخ» را هم سبب نمیشود. شکی در این نیست که کیفیتهای یاد شده در بالا، می تواند تحکیم دموکراسی را آسان تر کند، اما آنها نه پیش نیاز و نه دستاورد فوری آن هستند. به جای آن می توان تنها امیدوار بود که ظهور نهادهای جدید سبب رقابت مسالمت آمیزی برای تشکیل دولت و نیز نفوذ بر سیاستهای عمومی شود که در نهایت بتواند برخوردهای اجتماعی و اقتصادی را در کانال مقررات و دستورالعمل ها بیاندازد و از طرفی دیگر با جامعه مدنی ارتباط موثری برقرار نموده تا بتواند حوزه انتخاباتی خود را نمایندگی کرده و با مشارکت هم، دست به کنشهای سیاسی بزنند. بعضی از انواع دموکراسی ها به خصوص در کشورهای توسعه یافته، نتوانستند وعده های داده شده را تحقق بخشند و این شاید به خاطر شرایط گذار از سیستم اقتدارگرایی بوده است ۱۳ .
روند دموکراتیک شدن در چنین رژیم هایی پس از آنکه مستقر شدند، ادامه مییابد و حتی به بازتولید در محدوده خود پرداخته و نهایتا به خارج از محدوده خود نیز گسترش می یابد ۱۴ . دموکراسیها بر خلاف رژیم های اقتدارگرا، ظرفیت آن را دارند که مرتبا قوانین و نهادهای خود را با توجه به تغییر شرایط اصلاح کنند. اگرچه ممکن است نتوانند تمام مواردی که در بالا گفته شد را به فوریت اجرا کنند، ولی نهایتا شانس بیشتری از رژیم های اقتدارگرا دارند.Ÿ

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: