شلغم و انقــــلاب

شماره( 204) چهارشنبه ( 19 ) قوس ( 1393) / ( 10) دسمبر ( 2014)

استیو کراشاو
جان جکسون

1510429_640662396006080_1807611911_n

«بایکوت» لغتی جها نشمول و شناخته شده برای کنش های اجتماعی، سیاسی و اقتصادی است. امروز همه معنی آن را میدانند. ولی این لغت از هوا نیامده است. روزگاری شخصی به نام کاپیتان کانینگهام بایکوت، مباشر منفور زمین دار بزرگ انگلیسی، لرد ارنی در ایالت مایو واقع در غرب ایرلند و منطقه تحت حکمرانی انگلیس بود. در 23 سپتامبر 1880 مستخدمین کاپیتان بایکوت در یک حرکت ناگهانی در اعتراض به اجاره بها و تخلیه های غیرعادلانه دست از کار کشیدند. بایکوت و خانواده مجبور شدند خود گاوهایشان را بدوشند، اسب ها را نعل و زمینهای خود را کشت کنند. مغازه داران از فروش جنس به آنها خودداری میکردند. اداره پست، تحویل نامه های آنها را متوقف کرد. حامیان او را ترس فرا گرفته بود و بایکوت منزوی شده و ناتوان تر از آن بود که تلافی کند. در لندن سرمقاله تایمز گله مند بود که «تاکنون هرگز در جامعه ای که تظاهر به مدنیت و قانون مداری می کند چنین تصویری از پیروزی آنارشیسم داده نشده است.»
جیمز ردپت یکی از سازمان دهندگان این کنش معتقد بود که نمی توان لغتی را یافت که میزان موفقیت این طرد کردن را نشان دهد و تصمیم گرفت که سعی خود را برای یافتن چنین لغتی بکند. او در جای دیگری از کتاب خاطرات خود، «گفته هایی درباره ایرلند » می نویسد که «… نظر کشیش دوستداشتنی، جان اومالی را پرسیدم. اومالی سرش را پائین انداخت و با دستی به پیشانی اش زد و گفت چطور است او را بایکوت کنیم…»
جویس مارلو در کتاب «بایکوت و ایرلندی ها » توضیح می دهد که چگونه داوطلبان انگلیسی همراه با هزاران سرباز برای حفاظت و همکاری با او به ایرلند آمدند. آنها با خود چهارده گالن ویسکی، سی پوند تنباکو و چهار آژیر اعلام خطر مه گرفتگی آوردند. بعد از چند هفته جمع آوری شلغم در باران، سرانجام آنها هم بایکوت را رها کردند. بایکوت به انگلستان گریخت و هرگز بازنگشت. ایرلند طی سا لهای بعد، استقلال خود را به دست آورد.
به این ترتیب، نام یک مباشر گمنام در ایرلند غربی، وارد فرهنگ لغات، در همه کشورهای جهان شد. رژیم ژنرال آگوستو پینوشه در شیلی از بایکوت «سیب و شراب» توسط کسانی که به کودتای 1973 شیلی معترض بودند، آسیب دید. لهستانی ها دراعتراض به رژیم کمونیستی اخبار تلویزیون را بایکوت کردند و همان گونه که قبلا اشاره شد، تلویزیو نهای خود را با کالسکه به خیابان آوردند. لغت بایکوت به فرهنگ لغات زبا نهای دیگر هم وارد شد و همه اینها به دلیل بروز مشکلات محلی در برداشت شلغم در سال 1880 در ایرلند بود.
… و سپس همه آنها سقوط کردند
در رژیم های اقتدارگرا، همواره روند شناخته شده ای برای سانسور وجود دارد. یک نویسنده کتابی به چاپ می رساند که حکومت آن را دوست ندارد. ناشران و نویسندگان تهدید و جریمه میشوند و یا به زندان می افتند. بقیه ناشران و نویسندگان مرعوب میشوند و به این ترتیب شادمانی حداقل برای مدتی به اردوگاه رژیم بازمی گردد. اما روش دومی نیز وجود دارد. این روش درکشور ترکیه اجرا شد.
آنها با سرسختی به این عمل جنایتکارانه اعتراض کردند. اصول این روش بسیار ساده است. بدیهی است که بازپرسی از یک یا دو نفرکارساده ای است ولی از صدها و حتی هزاران نفر برای یک تخلف به خصوص، بیش از آن که برای معترضین گرفتاری ایجاد کند، برای دولت دردسرساز میشود.
در سال 1995 یاشار کمال، نویسنده سرشناس ترک در هفته نامه آلمانی اشپیگل، در نوشته ای به موضوع بی رحمی دولت ترکیه در بر خورد با کردها در جنوب شرقی این کشور پرداخت. تا این جای داستان، اوضاع برای کمال خوب نبود، ولی نویسندگان دیگر در حمایت از او سنگ تمام گذاشتند.
نویسندگان به طور دسته جمعی، اقدام به نشر کتابی کردند که شامل ده مطلب ممنوع الانتشار از جمله مطلب کمال بود. در شناسنامه کتاب، از بیش از هزار نفر به عنوان ناشر نام برده شده بود. دادگاهی برای محاکمه بیش از 185 نفر از روشنفکران برجسته تشکیل شد. ولی دادگاه در عمل برای دولت بسیار طاقت فرسا و باعث شرمندگی سیاسی شد و پس از دو سال که تنها حاصل آن به نمایش گذاشتن حماقت مقامات دولتی بود، متوقف گردید. کمال علنا گفته بود: «زمان به ما ثابت خواهدکرد که در این دادگاه، عملا بازپرسان من محاکمه خواهند شد». بعدها در عمل ثابت شد که او حق داشت.
گرچه دولت از ادامه محاکمه دست کشید و عملا شکست خورد ولی محاکمه شوندگان نیز ناراضی بودند. «سانار یورداتاپان » آهنگساز و نویسنده ای که کمپین را هماهنگ میکرد. تاکتیک های این کمپین را به بازی طناب کشی کودکان تشبیه کرد. «گروهی از بچه ها یک سر طناب و گروهی دیگر سر دیگر طناب را می گیرند و می کشند تا معلوم شود کدام گروه قوی ترند. اما چه اتفاقی می افتد اگر یک گروه طناب را رها کنند؟ گروه دیگر به زمین می خورند و اسباب خنده همگان می شوند ». متهمین خواستار آن بودند که دادستان محاکمه را ادامه دهد و به قول یورداتاپان این بار «خرگوش، سگ شکاری را دنبال می کرد.»
از سال 2001 تاکنون هر ساله یک جلد از مجموعه ای تحت عنوان «آزادی اندیشه » منتشر شده است که دیدگاه های مختلف، از چپ تا راست و از سکولار تا اسلا مگرا را شامل می شود. ناشران در سالگرد انتشار کتاب، کیک تولدی تهیه میکنند و برای قضات و دادستان ها می فرستند و آخرین جلد چاپ شده از کتاب ممنوع الانتشار را نیز برای دادستان می برند.
از دیدگاه دولت، بازی خرگوش و سگ شکاری، همه چیز را وارونه کرده بود. ظاهرا در هر محاکمه ای بنا بر این است که متهمین برای تبرئه خود تلاش کنند و دادستانی سعی کند که آنها را محکوم کند. اما در ترکیه همه چیز برعکس شده بود و مشکل بزرگ تر دادستانی این بود که این جریان گسترش می یافت. ده ها هزار نفر در انتشار نوشته های ممنوع الانتشار، در سال های اخیر مشارکت کردند.Ÿ
بقیه در آینده

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: