مولانا در میان مردم و در دفاع از مردم بود

شماره ( 205) چهارشنبه ( 26) قوس ( 1393) / ( 17) دسمبر ( 2014)

عبدالباقی گولپینارلی

molana

(مولانا) در خطر ناك ترين لحظات هم مردم را تنها نگذاشته است. چون لشكر بايجو قونيه را محاصره كرد، مردم دست از ياري حكومت شسته و از آنان اميد بريدند. ترسان پیش مولانا آمدند. مولانا شبانه خانه خود را ترك كرد وبر فراز تلي كه بالاي خيمه بايجو قرار داشت، رفت. بر آن تپه جولاني زدوبه فرغت به نماز ايستاد. تا طلوع آفتاب نمازگزارد. نماز صبح راهم ادا كرد. سحر گاه به قونيه بازگشت و به مردم گفت : نترسيد، هيچ چشم زخمي بر شما نخواهد رسيد. مردم شجاعت مولانا را ستودند. فرمودكه :مگر سلطان ما محمد (ص) ، نفر مود كه اَنَا اَشجعُ الناس؟‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ آنگاه غزلي آغاز كرد:
من اين ايوان نُه تو را نمي دانم نمي دانم
من اين نقاش جادو را نمي دانم ، نمي دانم
تا بدين ابيات رسيد:
به دستم يرلغي آمد از آن قان همه قانان
من اين با جو و باتو را نمي دانم ، نمي دانم
چه رومي چهرگان دارم چه تركان نهان دارم
چه عيب است ارهلاورا نمي دانم ، نمي دانم
سپس به مردمي كه براي تسلي بدو پناه آورده بودند، فرمودكه از حمله مغول شكستي برشما نخواهد رسيد وبا اين گفتار به مردم دل وجرأت بخشيد واز اين راه نيروي معنوي آنان را تقويت كرد. بدين نكته هم مخصوصاً اشاره كنيم كه مولانا هيچگاه بر تركتاز مغول نمي تاخت واز آن بد نمي گفت:
مي گريزند خلق از تاتار
خدمت خالق تتار كنيم
باركردند اشتران بگريز
رختمان نيست ، ما چه كار كنيم ؟
در شعر ديگر گويد:
تاتار هجر كرد سياهي و عنبري
زان مشكهاي آهوي تاتارم آرزوست
در شعر ديگر ترس از تاتاران راكاري عبث مي داند و مي گويد:
تو زتاتار هراسي كه خدا را نشناسي
كه دوصد رايت ايمان سوي تاتار بر آرم
در غزل ديگري گويد:
جملۀ صحرا و دشت پر زشكوفه است و كشت
خوف تتاران گذشت، مشك تتاران رسيد
مولانا يورش مغولان را به سيلاب خروشان و عالم گيري مانند مي كرد كه سر انجام زمين آن را فرو خواهد خورد ويا به موجي سر برافراشته و پيشتاز كه بالاخره عقب خواهد نشست و معتقد بود كه به مقابلۀ آن نبايد برخاست، زيرا كه در هر دو صورت اين عنصر منسجم به آنا طولي و دنياي شرق تواني تازه خواهد بخشيد و دنياي فرسوده با اين عنصر جديد و زنده درهم آميخته، جاني تازه خواهد يافت . او چنين استنباط كرده بود كه مظالم نخستين مغولان از عصيانهاي اوليه مايه گرفته است و به مرور آرام خواهد گرفت.حتي شايد او با ديدۀ عبرت بين و شايد با خوشنودي تلخ ، انقراض سلطنتهاي عجين شده با شتم و فرورفته در فساد و نابودي علما و متفكران تباه و گنديدۀ متكي بر آن سلطنت ها را به تماشا نشسته بود. او قاطعانه مي دانست و انتظار هم داشت مغولاني كه هيچگونه تكيه گاهي مدني ندارند، دير يا زود ، سر انجام رنگ مدنيت و انقياد خواهند گرفت.Ÿ

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s