باغبـــــان

شماره ( 209 ) چهارشنبه ( 24) جدی ( 1393) / ( 14) جنوری ( 2015)
10906355_344834899041456_5440760548278500041_n

باغبان2
اثر رابندرنات تاگور
ترجمۀ عبدالرحمان پژواک
نقاشی اسراییل رویا
۶
مرغ اسیر در قفس و مرغ آزاد در جنگل بود. روزگاری با هم روبرو شدند. چنین مقدر بود.
مرغ آزاد: (به آواز بلند) دوست من بیا به جنگل پرواز کنیم.
مرغ اسیر: (به سرگوشی) بیا اینجا درین قفس با هم زندگی کنیم.
مرغ آزاد: در بین سیمهای آهنین قفس، جایی که برای پر زدن و بال کشودن جایی نیست؟
مرغ اسیر: افسوس! من نخواهم دانست که در آسمان کجا میتوان جا گرفت.
مرغ آزاد: عزیزکم! سرودهای جنگل را بسرای.
مرغ اسیر: پهلوی من بنشین. من گفتار دانشمندان را بتو خواهم آموخت.
مرغ آزاد: (به آواز بلند) نه آه نه سرود چیزی نیست که آموخته شود.
مرغ اسیر: افسوس! من سرودهای آزادی و نغمات جنگل را بیاد ندارم.
آتش آنها را شوق دامن میزند ولی هرگز نمیتوانند یکجا بال ببال با هم پرواز کنند. نگاه آنها از بین سیمهای قفس عبور میکند و بچشم یکدیگر شان میرسد ولی آنچه برای همدیگر میخواهند بیهوده است. بالهای شان را ناله کنان بهم میزنند و میسرایند: نزدیکتر بیا دوست من، نزدیکتر.
مرغ آزاد: (به آواز بلند) من نمیتوانم بیایم. من ازین درهای بسته قفس بدم میآید و هراس دارم.
مرغ اسیر: (به آواز پست) افسوس! من بالهای من کمزور و ناتوان اند، بالهای من مرده اند.Ÿ

Advertisements

1 Comment »

  1. سلام به داوود سیاووش گرامی و جریدۀ «ارمغان ملی»


RSS Feed for this entry

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: