راه دشــــــوار آزادی 3

شماره ( 210) چهارشنبه ( 1) دلو ( 1393) / ( 21 ) جنوری ( 2015 )

خاطرات نلسون ماندلا
3
ترجمه: مهوش غلامی

روستاي كيونو در يك دره سرسبز وباريك قرار داشت كه نهر هاي آب صاف و زلال درهمه جاي آن جاري بود وتپه هاي سرسبز آن را احاطه كرده بودند. جمعيت اين روستا فقط چندصد نفر بود كه در كلبه هاي گلي وبه شكل كندوي ُ زنبور عسل زندگي مي كردند. در وسط كلبه يك ستون چوبي قرار داشت وسقف را كه از علف وبه شكل دوك بود نگه مي داشت، كف كلبه نيز از خاكي پوشيده شده بود كه از خراب كردن خانه مورچه هاي آفريقايي به دست مي آمد.دود ناشي از اجاق نيز از سقف بيرون مي رفت. تنها راه ورودي كلبه يك در گاه كوچك بود كه براي ورود به كلبه بايد سر خود را خم مي كرديم. كلبه ها معمولا در كنار يكديگر ودر يك منطقه مسكوني كمي دورتر از مزارع ذرت قرار داشتند. هيچگونه جاده اي در اطراف هوا وجود نداشت وفقط بر اثر رفت وآمد پسرها وزنان جاي پاهاي آنها به صورت مسيري در روي علف ها ديده مي شد.زنان وكودكان لباس محلي ، كه يك پارچه يك تكه بود وبا گل اُ خر ي رنگ شده بود، مي پوشيدند. فقط چند مسيحي ساكن روستا لباسهايي به سبك غربي هاداشتند گله هاي گاو وگوسفندوبز واسبها در مراتع عمومي مي چريدند. زمين هاي اطراف كيونو غالباً بدون درخت بودو فقط چند درخت سپيدار در روي تپه اي مشرف به روستا سبز شده بود. دولت مالك زمين ها بود . به استثنا چند مورد، در آن زمان آفريقايي ها از حق مالكيت خصوصي بي بهره بودند ومستاجراني حساب مي شدند كه هر سال به دولت اجاره مي پرداختند. در اين منطقه دو مدرسه كوچك ابتدايي ، به فروشگاه ويك مخزن آب براي ضدعفوني كردن گله و از بين بردن كنه هاي آنها وجود داشت.
ذرت ، لوبيا و كدوتنبل غذاي اصلي مردم بود وعلت آن ، علاقه به اين مواد غذايي نبود‌، بلكه به اين دليل بود كه مردم استطاعت تهيه مواد غذايي بهتري را نداشتند. خانواده هاي ثروتمندتر در روستاي ما چاي ، قهوه، و شكر را نيز در كنار اين مواد مصرف مي كردند ، اما از نظر بيشتر مردم كيونو اين مواد ، تجملاني و بيگانه محسوب ميشد . آب مصرفي براي زراعت ، پختن غذا و شستشو بايد با سطل از نهرها و چشمه ها آورده ميشد. اين وظيفه به عهده زنان بود و در واقع روستاي كيونو ، روستاي زنان و كودكان بود: اكثر مردان قسمت اعظم سال را روي مزارع دور افتاده ، يا در معادن كار مي كردند . اين معادن در امتداد ارتفاعات ريف قرار داشتند كه مرز جنوبي ژوهانسبورگ را تشكيل مي دهند و داراي سنگ طلا هستند .اين افراد احتمالا سالي دوباره براي شخم زدن زمين هاي خود به روستا باز مي گشتند . ديگر مراحل كشت يعني بيل زدن، بذر پاشي و درو كردن محصول به عهد ه زنان و كودكان بود . تعداد افرادي كه خواندن و نوشتن مي دانستند بسيار كم بود و آموزش و پرورش و تحصيلات هنوز براي بسياري از مرد م پديده ناشناخته اي بود.
مادرم سر پرستي سه كلبه را در كيونو بر عهده داشت كه آن طور كه من به ياد دارم ، اين كلبه ها همواره پر از نوزادان و كودكان خويشانم بود . در واقع من به زحمت روزي را در كودكي بياد مي آورم كه تنها سپري كرده باشم .در فرهنگ آفريقا پسران و دختران عمه و خاله يا عمو و دايي ، برادر ان و خواهران شخص محسوب مي شوند و آ ن تقسيم بندي هاي معمول در بين سفيد پوست ها را نداريم . ما خواهر يا برادر ناتني نداريم . خواهر مادرمن ، مادر من محسوب مي شود و پسرعموي من حكم برادرم را دارد و بچه برادر من دختر يا پسر خود من به شمار مي رود.
از سه كلبه مادرم يكي مخصوص طبخ غذا ، يكي مخصوص خوابيدن و سومي نيز انبار بود. در كلبه اي كه در آن مي خوابيديم هيچگونه لوازم منزل به مفهوم غربي آن وجود نداشت . ما روي حصير مي خوابيديم .كف كلبه براي نشستن هيچ فرشي نداشت. و تا زماني كه من به (مكهكزوني) نرفته بودم ، بالش براي من ناشناخته بود . مادرم در يك ظرف آهني سه پايه كه روي آتش در وسط كلبه يا خارج از آن قرار مي گرفت ، غذا درست مي كرد. غذاي ما همان چيزهايي بود كه خودمان مي كاشتيم و به عمل مي آورديم . مادرم خودش ذرت مي كاشت و درو مي كرد .
زمان دروي ذرتها وقتي بود كه خشك و سفت شده بودند و بعد از درو در كيسه يا گودالهايي در زمين ذخيره و انبار مي شدند. زنان براي استفاده از ذرت روشهاي متفاوتي به كار مي بردند . گاهي ذرتها را آسياب مي كردند و نا ن مي پختند و گاهي ابتدا ذرت را مي جوشاندندو (او مفووتولو) (آرد ذرت كه با شير ترش شده خورده مي شود) ، يا (اومنگوشو) (پوره ذرت كه گاهي با لوبيا مخلوط مي شود)درست مي كردند . بر خلاف ذرت كه گاهي اوقات كمبود داشتيم ، هميشه شير گاو و بز فراوان بود.
در كودكي ، من بيشتر وقت آزاد خود را در علفزار ها به بازي و دعوا باديگر پسران روستا مي گذراندم . پسري كه در خانه مي ماند و به مادرش وابسته بود، (‌بچه ننه ) حساب مي شد. شبها همين پسرها در غذا شريك من بودند و با هم از يك پتو استفاده مي كرديم . وقتي فقط پنج سال داشتم چوپان شدم و از گوسفندها و گوساله ها در دشت مراقبت مي كردم . در آنجا من وابستگي افسانه اي مردم خوسا به گله را ، نه تنها به عنوان يك منبع مواد غذايي و ثروت ، بلكه به عنوان رحمتي از جانب خداوند و سرچشمه سعادت و خوشبختي ، كشف كردم . د ر اين دشت ها بود كه من درسهايي تازه اي آموختم : شكار پرنده با فلاخن ، جمع آوري عسل و ميوه و ريشه هاي خوراكي ، نوشيدن شير گرم و شيرين از سينه گاو ، شنا در نهرهاي خنك و صاف ، و ماهيگيري با نخ و قلابهاي تيز.
من در آنجا استفاده از چوب در جنگ و دعوا را كه آگاهي از آن براي هر پسر روستايي آفريقايي ضروري بود فرا گرفتم و در تكنيك هاي مختلف آن ، دفع كردن حملات رقيب ، وانمود به حمله كردن از يك جهت و وارد آوردن ضربي واقعي از جهت ديگر ، و دور شدن از رقيب با استفاده سريع از پاها ، مهارت پيداكردم . از همان روزها من عشق به دشت ، فضاي باز ، زيبايي هاي ساده طبيعت و خط روشن افق را در خود يافتم . در كودكي ، ما پسرها غالبا به حال خود رها مي شديم تا با اختراعات خود مشغول شويم . ما با اسباب بازيهايي بازي مي كرديم كه خودمان آنها را مي ساختيم . با گل رس پرنده ها و حيوانات مختلف درست كرديم و از شاخه هاي درختان در شكه هايي مي ساختيم كه گاوها آن را مي كشند. طبيعت ، زمين بازي ما بود. تپه هاي بالاي روستاي كيونو پر از صخره هاي صافي بود كه ما روي آنها سرسره بازي مي كرديم ، روي سنگ هاي صاف مي نشستيم واز صخره هاي بزرگ به پايين سر مي خورديم واين كار را آن قدر تکرار مي كرديم كه پشت ما زخم مي شد به شكلي كه به زحمت مي توانستيم روي زمين بنشينيم . ما سواري بر پشت گوساله هاي تازه از شير گرفته شده را يا د مي گرفتيم . بعد از آنكه چند بار به زمين مي افتاديم ، را ه كار را پيدا مي كرديم.Ÿ
بقیه در آینده

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: