باغبــــــــان

شماره ( 211) چهارشنبه ( 8) دلو 1393 / ( 28) جنوری 2015

اثر رابندرنات تاگور
ترجمۀ عبدالرحمان پژواک
نقاشی اسراییل رویا

۱۰

10350425_972705089425846_2545410071404676189_n
ای عروس، بگذار کارت بماند. گوش بدهد مهمان آمده است.
آیا میشنوی؟ زنجیر در را آهسته میزند.
نکو بنگر که آواز پای تو بلند نشود و چون او را میپذیری، قدمهای تو شتابنده نباشد.
ای عروس، کارت را بگذار. مهمان هنگام شام آمده است.
** *
ای عروس مترس! آواز دروازه از باد تُند و دیوانه نیست.
یکی از شبهای بهار است و ماه میدرخشد. سایه ها در حیاط زرد هستند. آسمان صاف و روشن است.
اگر میترسی چراغ را با خود ببر و اگر میخواستی چادرت را برویت فرود آر!
نه ای عروس مترس! این آواز دروازه از باد تُند و دیوانه نیست. اگر محجوب میشوی هیچ حرفی با او در میان مگذار. وقتی با او روبرو شدی، در کنار در بایست.
اگر از تو سوال کند، اگر خواسته باشی خموشانه چشمهایت را به زمین بدوز و مژگانت را پائین افگن.
نکو بنگر هنگامیکه او را رهنمائی میکنی و چراغ در دست تست، آواز دستبندهایت بلند نشود.
اگر محجوب میشوی با او سخن مگو.
ای عروس! مهمان آمده است. آیا کارت را تمام نکرده ای؟
چراغ را نیفروخته ای؟
برای نذر شامگاهان سبد گُل را حاضر نکرده ای؟
آیا رنگ سرخ خجسته را بر سرت، آنجا که موهایت را از هم جدا کرده ای، نزده ای؟
آرایش شب تو به کجا رسیده است؟
ای عروس میشنوی؟ مهمان آمده است. کارت را کنار بگذار.Ÿ

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: