بایگانیِ فوریه 2015

در بازی چند بُعدی بازنده کیست؟

فوریه 25, 2015

شماره ( 215) چهارشنبه ( 6) حوت ( 1393) / ( 25) فبروری ( 2015)

d8b3d8b1d985d982d8a7d984d987
نوشته : محمد داود سیاووش
در حالیکه ظهور داعش، بوکوحرام و الشباب و تهدیدات آنان به کشورهای غربی افکار جامعه جهانی را مصروف ساخته، القاعده و طالبان از تیتر اول اخبار جهان و مرکز توجه جهانیان افتاده، برعکس در کابل اخبار مذاکره با طالبان و تماسها با پاکستان و چین و قطر اذهان عامه و تیتر اول رسانه ها را به خود معطوف نموده است.
طالبان کیستند؟
این گروه که اکنون آدرس مشخص ندارند در وجود ملاهایی چون آغاجان معتصم، دین محمد و تعدادی ملاهای تسلیم شده به دولت و مقیم در اقامتگاه های قطر و سایر کشور ها شناخته میشوند که در وضعیت خیلی ضعیف قرار گرفته اند، زیرا خطر نابودی آنان توسط گروه داعش وجود دارد. از عقب جبهه برای طالبان رهایی گروهی آنان از زندان های افغانستان و گوانتانامو خیلی ناگوار تمام شده و باعث بدگمانی آی اس آی بر آنان گردیده.
پاکستان چرا طالبان را به دامن دولت افغانستان می اندازد؟
پاکستان که در گذشته به دلیل موجودیت هزاران مدرسۀ تندروان و مراکز دهشت افگنی مورد انتقاد جهان قرار داشت با انداختن گروههای طالبان به دامن دولت افغانستان و انتقال همزمان ساز و برگ مراکز آنان به داخل این کشور از یکطرف در آینده میتواند به بهانه وجود این پناهگاه ها و خطرات آن به پاکستان در خاک افغانستان عملیات نماید و از جانبی از زخم زبان و ادعای عام افکار جهان که آن کشور را مرکز دهشت افگنی در آسیا میدانند برائت خواهد یافت.
دلیل دیگری که پاکستان به حذف ظاهری طالبان موافقه دارد اینست که با توجه به موج جذبات و هیجانات تندروانه در آن کشور خطر این وجود دارد که با پیوستن طالبان پاکستانی و افغانی به داعش پاکستان از هم بپاشد.Ÿ
تبعات و خطرات نزدیکی کابل به اسلام آباد:
با نزدیکی کابل به اسلام آباد تهران و دهلی فوق العاده حساس شده و روسیه از شمال وارد صحنه خواهد شد. امضای وعده ها و توافقات روی کاغذ که دولت افغانستان با تهران نموده و سفر به دهلی در برابر نزدیکی کابل به اسلام آباد به هیچوجه قناعت آنان را فراهم نکرده روسیه و ایران سد دفاعی در برابر طالبان در سرحدات افغانستان ایجاد نموده و هند از طریق کارهای اوپراتیفی که در سرحدات جنوبی افغانستان تا کنون انجام داده به حمایت بخش هایی از مناطق پشتون نشین جنوب در برابر این موقف دولت افغانستان قرار خواهد گرفت.
امریکا با رضایت ظاهری به نزدیکی کابل به اسلام آباد مراکز طالبان را در دو سوی مرز با پاکستان با پهپاد ها به شدت بمباران میکند و با این کار از یکطرف میخواهد رضایت پاکستان را مبنی بر حمله بر ملا فضل ا لله و طالبان پاکستان در افغانستان بدست آورد و از سوی دیگر پوتانسیل طالبان را در آستانه نزدیکی شان به دولت افغانستان به حداقل کاهش دهد.
اشتباه غرب در افغانستان:
با جو سازی که در آستانه نزدیک ساختن طالبان به دولت افغانستان صورت گرفته هرگاه طالبان توسط داعش نابود نشوند احتمالاً به عصای موسی برای غرب مبدل خواهند شد که از کنترل آن عاجز خواهد ماند.
سر و صدایی که در رسانه های صوتی از ترانه های طالبان با استفاده از نوارهای ضبط شده در غرب از بام تا شام آگاهانه یا نا آگاهانه بالاست و جو سازی که برای ایجاد مراکز با چک های سفید از طرف عربستان سعودی در کابل و ولایات صورت میگیرد، انتقال حتا مسالمت آمیز و بدون سلاح طالبان را به درون افغانستان، به مثابۀ یک خطر بزرگ در آینده در مرحلۀ اول برای دولت افغانستان و در مرحلۀ بعدی برای منطقه و جهان مبدل خواهد ساخت.
مانور گروه داعش به رهنمایی پیشمرگانه طالبان در لوگر نشان میدهد که این چرخش به طرف آسیای میانه خواهد رفت و با حمله بر مراکز فرهنگی و شکستن رادیو و تلویزیون و قطع موی سر و قطع موسیقی و مخالفت با موازین زندگی مدنی در شهر ها به تدریج خود را تا مرحله یی خواهند رساند که از گریبان داعش سر بلند کنند و این بار با درهم کوفتن گروههای مدنی، احزاب سیاسی و درهم شکستن فرهنگ شهر نشینی در حالی عرض اندام خواهند کرد که جهان به حل مشکلات افریقا و اروپا و استرالیا مصروف بوده افغانستان را فراموش خواهد کرد اما در صورت مخالفت با داعش به سرنوشت طالبان در نورستان پس از انتخابات دچار خواهند شد.
آمادگی های جدید
برخلاف لاف و گزاف های مراسم انتقال قدرت تقاضای دولت افغانستان مبنی بر تجدید نظر بر خروج نیروهای ناتو از افغانستان و توافق ایالات متحده به امکان ادامه مأموریت نیروهای بین المللی در پایگاه کندهار نشان میدهد که جهان متوجه خطرات بعدی این مسأله شده که با رفتن وزیر خارجه امریکا به کویت به خاطر اشتراک در جلسۀ آمادگی برای مقابله با داعش و تشکیل جلسه یی به اشتراک رییس جمهور امریکا و سران کشورهای غربی نشان میدهد که هنوز افغانستان از یاد جامعه جهانی تاکنون نرفته است.
در حالیکه طالبان عملاً در معرض خطر محو از صحنه توسط داعش قرار دارند در نهایت با پیوستن به دولت افغانستان فقط یک چانس خواهند داشت که مانند تنظیم های مجاهدین و افراد رژیم های قبلی به شکل مسالمت آمیز در حیات سیاسی داخل شده با قبول قانون اساسی با قدیفه های سفید و لنگته های سیاه در جلسات اشتراک نمایند و انتقاداتشان را از طریق مدنی و مسالمت آمیز مطرح نموده هیچگونه ادعایی در تصاحب قدرت به زور نداشته باشند و اما اگر سناریو طوری باشد که طالبان با پایین کردن بیرق سفید و بلند نمودن بیرق سیاه وارد صحنه شوند این بار فاجعه قرن در افغانستان اتفاق خواهد افتاد.Ÿ

Advertisements

چون بسی ابلیس آدم روی است — پس به هر دستی نباید داد دست

فوریه 25, 2015

شماره ( 215) چهارشنبه ( 6) حوت ( 1393) / ( 25) فبروری ( 2015)
مصالحه

باغبــــــــان 17

فوریه 25, 2015

شماره ( 215) چهارشنبه ( 6) حوت ( 1393) / ( 25) فبروری ( 2015)

baghban 17
اثر رابندرنات تاگور
ترجمۀ عبدالرحمان پژواک
نقاشی اسراییل رویا

۱۷
مرغک زرد بر درخت میسراید و دل مرا از خوشی به رقص میآورد.
هر دو در یک دهکده زندگی میکنیم و این بخشی از مسرت ماست.
بره های زیبا و محجوب آن دختر میآیند و در سایۀ درختان ما میچرند. اگر به کشتزار جو ما بروند، من آنها را در آغوش خویش می بردارم.
نام دۀ ما «کهنجنا» است، دریای ما را «انجنا» میگویند.
نام مرا همه کس در ده میشناسد. نام او «رنجنا» است.
صرف یک کشت از همدگر فاصله داریم.
زنبورهایکه پیش ما خانه ساخته اند، میروند و در درختان و گلهای او شهد میجویند.
گلهاییکه از منزل او به آب میافتند، بازیکنان به جایی می آیند که ما آنجا شنا میکنیم.
سبدهای گلهای خشک «کوسم» از زمین او به بازار ما می آید.
نام دۀ ما «کهنجنا» است، دریای ما را «انجنا» میگویند.
نام مرا همه کس در ده میشناسد. نام او «رنجنا» است.
راهی که به خانۀ او میرود در بهاران از نسیم گلهای انبه خوشبو است. هنگامیکه کتانهای او برای درو حاضر میشود، بته های شاهدانۀ من در شگوفه میباشد.
ستاره هائیکه بر فراز چپر او تبسم میکند، به من و او در یک وقت چشمک میزند.
بارانی که بر حوض او میبارد، جنگل درخت «کدم» ما را شاداب و خوش میسازد.
نام دۀ ما «کهنجنا» است، دریای ما را «انجنا» میگویند.
نام مرا همه کس در ده میشناسد. نام او رنجنا است.Ÿ

از چهل طوطی تا بینوایان

فوریه 25, 2015

شماره ( 215) چهارشنبه ( 6) حوت ( 1393) / ( 25) فبروری ( 2015)

لیلا مستان
همینکه پزل های یاد ها را پهلوی هم میگذاریم هر توته پزل خودش یک گوشه از تصویر توته توته و ریزه ریزه از خاطرات را میسازد. چندی قبل روز جهانی کتاب خوانی بود، چقدر جالب بود برایم که شنیدم افغانستان به مرض کم خوانی کتاب مبتلا است. گفتم چطور امکان دارد، در سر زمینکه برای هر مناسبت شعر سروده میشود و برای هر حماسه اش کتاب نوشته میشود به چنان مریضی مبتلا شده باشد. یاد کردم روز های را که اولین کتاب را در زندگی ام دیدم و لمس اش کردم و خط های درشت اش را با حروفش دیدم که هنوز خط خوان نشده بودم. کتاب مقدس(قران شریف) که در بین پوش زیبا و مقبول زرین گذاشته شده بود و پدرکلانم آنرا باز میکرد و میخواند و ما میشنیدیم. آهسته آهسته توان کمی بیدار خوابی را در شب های زمستان پیدا کرده بودم واز شنیدن قصه های هزار و یکشب وداستان های نظمی شهنامه حظ میبردم، گاهی هم میترسیدم از شنیدن نام دیو و پری قصه خوانی های زمستانی وگرمی این داستان ها یخ های زمستان را آب میکرد و دیدن رسم های کتاب شهنامه که همه تصاویر از رستم و سهراب و تهمینه و سودابه بود را بیشتر دوست داشتم.پدرکلانم آواز خوب داشت به خوانش نظم و بیان افسانه ها باید برای همه داستان ها را میخواند و شعر را دکلمه میکرد. یکی از دوستانش برایش دیوان حافظ شیرازی را تحفه داده بود وگاهی در کتاب حافظ فال میدیدند و حافظ شیرازی را به شاخ نباتش قسم میدادند. فکر میکردم شاعر در بین کتابش پنهان است و به خواست ها جواب میدهد. از همان روز ها ورق ها و تصاویر کتابی را دوست داشتم و گاهی کینو را که پوست میکردم پله هایش را مانند کتاب ورق میزدم و میگفتم کتاب خوردترکم است. با همین شوق داشتن کتاب راهی مکتب شدم و بزرگترین روز زندگیم همانروز بود که تحویلدار مکتب از روی حاضری نامم را صدا کرد و سه جلد کتاب مکتب را بطور امانت برای یکسال برایم سپرد. کتاب دری،کتاب ریاضی و یک جلد قاعده بغدادی(قران شریف) برادر بزرگم که کتاب هایم را پوش پلاستیک کرده بود میگفت:پوش کردن کتاب کتاب را زنده نگهمیدارد و برای قاعده بغدادی پوش زرین و زیبا ساختند که به همان آرزو هایم رسیده بودم. پیش خدمتی داشتیم در خانه بنام قربان که از دره شیبر به کابل برای کار آمده بود، او علاقه خاص به کتاب و نامه نوشتن به فامیلش داشت. دوست داشت قلم های رنگارنگ داشته باشد. برادرم فرید جان همیشه بهترین قلم ها و کتابچه ها را برایش هدیه میکرد. در روز های رخصتی شخصی در کوچه ما با تکری از اسباب رنگارنگ به دستفروشی میپرداخت و بیشترین مشتریانش اطفال بودند.
یکبار در بین لوازم فروشی اش کتابی را دیدم بنام چهل طوطی.که با رسم طوطی های سبز و سرخ کتاب را مقبول ساخته بود. پولم برای کتاب کفایت نکرد به دست فروش گفتم:من این کتاب را میخرم میروم که پولش را بیاورم.دستفروش بلی گفت اما در حرکت بود. همینکه خانه رسیدم به قربان گفتم کتاب چهل طوطی را دیدم پنج روپیه میته پولم سه روپیه است. قربان با برادرم از عقب دستفروش دویدند و کتاب را آوردند. آن کتاب که حجم زیادی نداشت با داشتن بیست داستان پند دهنده و آموزنده چنان محبوب دلها شده بود که هر کی میخواست آن کتاب را بخواند. یکی از خویشاوندان ما که همیشه بین ایران و افغانستان در سفر بود همیشه کتاب های جیبی و رمان های ترجمه شده را با خود میاورد و برای جوانان فامیل هدیه میکرد که یکی از آن کتابها که خیلی مشهور شده بود و در دست داشتنش یک مود بود (آدم فروشان قرن بیست…) آن کتاب را تا امروز نزدم دارم شاید نستالژی از یاد کتاب ها باشد.در منطقه تایمنی قرطاسیه فروشی بنام (سیر) فعال شده بود. این قرطاسیه فروشی در پهلوی لوازم مکتب و بنجاره باب کتاب هم داشت که به کرایه میداد. کی نبود که از (قرطاسیه فروشی سیر) کتاب کرایه نمیکرد همه و همه. در کنار کتاب ها مجله های جوانان،زن روز چاپ ایران را با مجله کاکا ترجمان از مرحوم رحیم نوین،دکمکیانو انیس،مجله ژوندون،مجله آواز و… را هم میفروخت و هم کرایه میداد.در مجله ژوندون همسایه ما محترم قاسم صیقل استاد لیسه استقلال داستان های تصویری را از فرانسوی بفارسی ترجمه میکردند و ما همه به حساب همسایه داری اول از محترم صیقل را میخواندیم.روزی آوازه کتاب بینوایان بلند شد و کسی از همسایه ها آنرا خوانده بود و بار بار قسم میخورد که بسیار کتاب خوبش است . برادرم کتاب را درخانه آورد بلند میخواند و ما میشنیدیم برایم سخت بود دانستن داستان اما نام کوزت را بار بار میشنیدم و زندان باستیل را و… ویکتور هوگو را با بینوایان شناختم ما هم بزرگ میشدیم و کتاب های گوناگون بخانه ما راه میگشود،بالزاک دختر زرین چشم،شکسپیر ، برشت ،صادق هدایت،فروغ فرخزاد و… روزی پدرم ما را برای خرید سودا بازار برد،؛ برای بار اول کتاب فروشی های کنار دریا را دیدم بار بار میگفتم چرا کتاب ها در کتابخانه نیستند که در دیوار دریا چیده شده اند؟ پدرم ما را برای خرید کتاب آنجا برده بود آنقدر کتاب دیدم که میخواستیم همه اش از ما شود، کتاب فروش وقتی ما را دید از صندوق کتاب های رنگا رنگ بما کشید تا اینکه با همان کتابفروش برادرم (بیپار) شد. در سال 1994 به شهر پاریس رفتم، شهری که میگفتند 366 قسم پنیر دارد. یعنی برای هر روز یک پنیر و برای هر روز عطر دارد. اما در مدت کوتاه یافتم که وقتی پنیر و عطر داشته باشد پس حتماً برای هر روز کتاب، مجله روزنامه و جریده خو داره و داره. در منطقه ویکتور هوگو زندگی کردم و از کوچه بالزاک میگذشتم و از ایستگاه باستیل خط مترو را تبدیل میکردم و نام کوزت را بیاد میآوردم. در کنار دریای سن پاریس به ده ها صندوق سبز رنگ نصب شده گی را دیدم که کتاب فروشی ها بودند و کتاب فروشی های کنار دریا کابل را یاد کردم. در مرکز فرهنگی جورج پامپیدو اولین بار کتاب های فارسی چون مرد هاره قول اس، دیوان حافظ، طنز های جلال نورانی،گلستان و بوستان سعدی ،مثنوی معنوی مولانا و… را امانت گرفتم و نامم را در لست برقی آن درج کردم و تا امروز وقتی سایت انترنیتی شانرا میبینم اسمم را بنام خواننده کتاب فارسی در آن می یابم و یاد آنروز ها را میکنم.Ÿ

یک زن و هزار سودا 4

فوریه 25, 2015

شماره ( 215) چهارشنبه ( 6) حوت ( 1393) / ( 25) فبروری ( 2015)

abc_barbara_walters_130512_wblog

نوشته: باربارا والترز
مترجم: محمود طلوعي
4
بعد از اين كه در نقش دوست دختر سفير انجام وظيفه كردم چند پوند خاويار از سفير به عنوان هديه دريافت كردم. طبق مقررات شبكه (NBC) كه هنوز هم به قوت خود باقي است، كاركنان پخش گزارش هاي خبري اين شبكه حق ندارند هديه اي از مقامات و كساني كه با آنها مصاحبه مي كنند بپذيرند. ولي خاويار و شيريني و به طور كلي مواد خوراكي از اين قاعده مسثني هستند. اردشير زاهدي يك بار هم يك ساعت «كارتیه» به عنوان هديه تولد من برايم فرستاده بود، كه در اجراي مقررات شبكه آن را پس فرستادم . البته نامه اي هم همراه هديه سفير برايش فرستادم و ضمن تشكر از محبت و يا د آوري وي نوشتم كه هر چند خيلي از هديه زيبا و گران بهاي او خوشم آمده است ، طبق مقرراتي كه ناچار آن را مراعات كنم هديه اش را پس مي فرستم . يك كپي اين نامه را هم براي مدير بخش خبري (NBC) فرستادم و يك كپي ديگر هم براي خودم نگاه داشتم و بعدها متوجه شدم كه چه كار عاقلانه كرده ام . زيرا بعد از انقلاب كه اسناد و مكاتبات سفارت به دست انقلابیون افتاد، سفير شاه متهم شد كه براي تطميع روزنامه نگاران و خبرنگاران رسانه ها به آنها رشوه مي داده است . ساعت كارتيه هم كه فاكتور خريد و نامه مربوط به آن نيز در ميان اسناد سفارت بوده از جمله اين موارد بود، كه خوشبختانه من آن را پس فرستاده بودم و كپي نامه استرداد آن در دفتر شبكه موجود بود.
مصاحبه من با شاه و ملكه ايران در جريان سفري كه در اپريل سال 1977 به تهران داشتم بحث هاي زياد ي بر انگيخت كه با توجه به زمان اين مصاحبه ها و حوادثي كه اندكي پس از آن رخ داد شايان توجه است . من قبل از اين كه با شاه مصاحبه كنم با ملكه سي و هشت ساله ايران د ركتابخانه خصوصي او ملاقات كردم. چهار ديوار كتابخانه فرح، كه او را به همان لقبي كه در آن زمان شهرت داشت شهبانو مي نامم، مملو از كتاب هاي نفيس و نسخه هاي خطي گرانبها و تابلو ها ومجسمه هايي از نقاشان و مجسمه سازان نامداري چون «پيكاسو» و « سالودور دالي» و «ميرو » و « كالدر» و « اندي وارهول » بود كه بيشتر آنها را خود شهبانو انتخاب و خريداري كرده بود. كتابخانه محل استراحت و آرامش فرح بود و من او را به خاطر خصوصيات اخلاقي و ادب و فروتني اش خيلي دوست داشتم. او با وجود ثروت و مقام و موقعيتي كه داشت و آثار هنري گرانبهايي كه احاطه اش كرده بود زني ساده و خاكي بود و به راحتي و بدون هيچ گونه تكلفي مي شد با او سخن گفت.
بعد از ملاقات و گفتگو با شهبانو ، به اتفاق او براي ملاقات و مصاحبه با شاه به قسمت ديگري ا ز كاخ رفتيم . شاه نوزده سال مسن تر از همسرش بود و دفتر كار مجللي داشت و بيش از خود او ، ميز كار طلا كاري شده ، تلفن هاي طلايي و پنجره هايي كه با قاب هاي طلايي تزيين شده بود جلب توجه مي كرد. پنجره ها داراي شيشه هاي ضد گلوله بود و تدبيرات امنيتي تا اين حد در درون كاخ سلطنتي تامل بر انگيز بود. شاه در نظر او ل خيلي از خود راضي و متكبر و به عبارتي ديگر خود بزرگ بين به نظر مي رسيد، ولي در گفتگو با من خيلي ساده و خودماني بود و به سوالات من به صراحت و سادگي و صادقانه پاسخ مي داد، به طوري كه من يكي دوبار از او پرسيدم « آيا به آنچه مي گوييد واقعا اعتقاد داريد؟»
وقتي از او پرسيدم كه آيا واقعا باور دارد كه پادشاهي او يك موهبت الهي و اراده خداوند بوده و روزي كه به دنيا آمده سرنوشت مقدر او اين بوده است كه به سلطنت برسد، شاه گفت كه كاملا به اين امر اعتقاد دارد. ( در حالي كه مي دانيم وقتي او به دنيا آمد پدرش يك افسر فزاق بود، كه بعد ها نخست وزير شد و سپس با كودتا آخرين پادشاه قاجار را بركنار كرد و خود به سلطنت رسيد). وقتي از او پرسيدم آيا مطبوعات كشورش مي توانند از او انتقاد كنند، شاه به صراحت پاسخ داد« نه » و هنگامي پرسيدم « چرا» گفت « كسي نمي تواند به شاه مملكت اهانت كند»
شاه در داخل و خارج ايران به عنوان يك ديكتاتو ر و فرمانرواي خودكامه و مطلق العنان كه به نياز هاي واقعي مردم كشورش بي اعتنا بود، شهرت داشت . شاه و خانواده اش متهم به فساد بودند و تشكيلات امنيتي شاه « ساواك » در سركوب مخالفان و منتقدان رژيم خشونت زيادي به خرج مي داد. كمتر از دوسال پس از ملاقات و مصاحبه من با شاه نارضايي عمومي به انقلابي منجر شد كه رژيم دير پاي سلطنتي را در ايران سرنگون كرد و شاه و همسرش مجبور به ترك كشور شان شدند.
در باره انقلاب ايران كه از اوايل آغاز شد و در اوايل سا ل يك هزا ر و نو صد و هفتاد و نه به ثمر رسيد، صدها كتاب و هزاران مقاله نوشته شده و من مطلبي ندارم كه بر آنچه طي سه دهه گذشته نوشته شده است بيفزايم. ظاهر آرام اين كشور د ر آستانه انقلاب حتي سازمانهاي اطلاعاتي آمريكا را هم گمراه كرده بود و هنگامي كه كارتر در سفر كو تاهش به ايران در شب جنوري سال يك هزار و نوصد و هفتاد و هشت ايران را جزيره ثبات در منطقه پر آشوب خاورميانه خواند، بر اين باور بود كه هيچ خطري رژيم پادشاهي ايران را تهديد نمي كند. خود شاه هم هنگام ملاقات و مصاحبه من همچنان خود را قدرتمند مي دانست و احساس خطر نمي كرد . شاه در زنده گي خصوصي هم خودراي و سختگير بود. به طور مثال وقتي ما درباره فرزندانش صحبت مي كرديم ، شاه گفت كه يك روز وقتي در كنار دريا از دست پسرش عصباني شد شن به چشم او پاشيد ، البته موقعي كه اين مطلب را عنوان مي كرد گفت از اين كه با پسرش ( وليعهد) چنين رفتاري كرده متاسف است.
نخستين مصاحبه من با شاه در حضور همسر او شهبانو فرح انجام گرفت. قبلا مصاحبه هاي زيادي از شاه در تلويزيون آمريكا پخش شده بود، ولي اين نخستين بار بود كه شاه و فرح باهم بايك برنامه ساز تلويزيوني آمريكا مصاحبه مي كردند. پيش از انجام اين مصاحبه من مطلبي درباره شاه و همچنين بعضي مصاحبه هاي قبلي او را خوانده بودم و يكي از نكاتي كه در اين مصاحبه ها توجه مرا به خود جلب كرده بود، حرف هاي او در باره زنان بود. نظريات شاه درباره زنان خيلي عجيب و مضحك به نظر مي آمد و به همين جهت نخستين سوالي كه در گفتگوي خود، شاه مطرح كردم ، اين بود كه آيا مطالبي كه از قول وي درباره زنان منتشر شده است واقعيت دارد؟ پرسش من از شاه به اين صورت عنوان شد كه « اعليحضرتا… من مي خواهم قبل از هر چيز درباره نظريات شما درباره زنان صحبت كنم … عين مطلبي كه از قول شما در يكي از مصاحبه هايتان نقل شده اين است كه از ميان زنان هرگز يك نقاش بزرگ مانند ميكل آنژ يا موسيقيداني چون باخ و حتي يك شف يا آشپز بزرگ پديده نيامده است، آ يا شما واقعا فكر نمي كنيد كه زنان قابليت ها و استعداد برابر با مردان را در بسياري از رشته ها دارند؟…»
صحبت ما در باره زنان به درازا كشيد و من سعي كردم با ذكر مثال هايي، قابليت هاي زنان و توانايي هاي آنان را در رقابت با مردان ثابت كنم . با وجوداين شاه همچنان بر عقيده خود استوار بود و در پاسخ من براين نظر خود پاي فشرده كه زنان در بسياري از رشته ها قابليت و استعداد برابر با مردان را از خود بروز نداده اند « هر چند ممكن است در آينده اين فاصله را با مردان پر كنند».
من سوال خود را دوباره به اين صورت عنوان كردم كه « شما در كشورتان اصول و موازين حقوق بشر را درباره برابري زنان و مردان مراعات مي كنيد و با وجود اين معتقديد كه زنان هوش و استعداد و قابليت هاي برابر با مردان را ندارند؟»
متن پاسخ شاه به اين سوال من و سوالات بعدي عينا از اين قرار است:
شاه: بلي، البته مواردي هم هست كه زنان استعداد و قابليت برابر با مردان را بروز داده اند. هميشه مي توان موارد استثنايي را بر شمرد.
من: در اين جا يا جاهاي ديگر… آيا اين نظر كلي شماست؟
شاه : بلي . به طور متوسط همه جا همين طور است . من از شما مي پرسم آيا در ميان دانشمندان بزرگ دنيا شما زني را سراغ داريد؟
من : مادام كوري
شاه : فقط همين يك نفر است. آن هم از همان موارد استثنايي است.
من: در اين مورد جاي بحث فراوان است. من فقط مي خواهم ازشما بپرسم آيا همسر شما يكي از اين موارد استثنايي است؟ آيا فكر نمي كنيد كه ايشان بتوانند مانند شما وظايف مربوط به مقام سلطنت را انجام دهند؟
شاه : من ترجيح مي دهم كه به اين سوال شما پاسخ ندهم.
من : ولي شما همسرتان را به عنوان نايب السلطنه تعيين كرده ايد . در صورت فوت شما ايشان عهده دار انجام وظايف مقام سلطنت خواهند بود. آيا فكر نمي كنيد كه ايشان بتوانند اين وظيفه را مانند يك مرد ، مثل خود شما انجام بدهند؟
شاه : من نمي توانم در اين مورد با قاطعيت اظهار نظر كنم.من نمي دانم كه ايشان دربرابر حوادث و در شرايط بحراني چه واكنشي از خود نشان خواهند داد.
در تمام مدت اين گفتگو شهبانو ساكت بود و سخني بر زبان نياورد، تا اين كه من مستقيما او را مخاطب قرار دادم و گفتم من صداقت و صراحت اعليحضرت را در پاسخ به سوالاتم تحسين مي كنم . ظاهرا به نظر ايشان زنان موجودات ظريف و زيبايي هستند. ولي نمي توانند جاي مردان را در هيچ كاري بگيرند. نظر شما مطالبي كه ايشان فرمودند چيست؟
فرح در حالي كه اشك در چشمانش حلقه زده بود شوهرش را مخاطب قرار داده و گفت : « من فكر نمي كنم شما واقعا چنين نظري داشته باشيد» و سپس صدايش را بلند تر كرده و افزود « راستي مي توانيد به من بگوييد كه مردان چه كار بزرگي براي اين جهان و بشريت انجام داده اند؟ حاصل كار آنها و دنيايي كه ما در آن زنده گي مي كنيم از لحاظ سياسي، اقتصادي، علمي و فرهنگي و ايجاد ارتباط سالم بين ملت ها كامل و قابل قبول است؟… بهتر است تفكيك جنسيتي را كنار بگذاريم »
با اين سخنان فرح ، موقع را براي طرح سوال ديگري كه د ر ذهن خودآماده كرده بودم مناسب تشخيص دادم و از او پرسيدم:«اگرزماني شرايط ايجاب كند آيا تصور مي كينيد كه بتوانيد مانند يك مرد وظايف سلطنت را بر عهده بگيريد؟» فرح در پاسخ گفت:«مشكل است بتوانم د ر اين مورد خودم را با شوهرم مقايسه كنم. رهبران انگشت شماري در دنياي هستند كه مانند او تجربه سي و شش سال سلطنت و حكومت را در پشت سر داشته باشند، يا از حيث هوش و ذكاوت و قابليت هاي شخصي با ايشان قابل مقايسه باشند. ولي در مقايسه با ديگران ، چرا كه نتوانم ؟ »
من نمي توانم در نظر خود مجسم كنم كه پس از انجام اين مصاحبه ، آن شب بين شاه و فرح در اطاق خوابشان چه گذشت . من بيشتر نگران اين مطلب بودم كه دلخوري شاه از گفتگو هاي ما در اين ملاقات ، در برنامه مصاحبه بعدي ما كه مي بايست مسايل جدي تري در آن مطرح شود خللي ايجاد كند و شاه از انجام مصاحبه ديگري بامن خودداري كند. خوشبختانه چنين نشد و شاه روز بعد دوباره مرا به حضور پذيرفت و اين بار گفتگوهاي ما بيشتر روي مسله نفت و نقش ايران در بحراني كه بر اثر افزايش قيمت نفت در جهان بروز كرده بود دور مي زد. ايران يكي از توليد كنندگان عمده نفت در جهان بود و شاه در افزايش مداوام قيمت نفت نقش اساسي داشت . او همچنان د ر نظرات خود پافشاري مي كردو افزايش قيمت نفت را در مقايسه با تورم جهاني توجيه مي نمود. هر چند بعد ها انعطاف بيشتري در حل اين مسله از خود نشان داد.
مصاحبه من با شا ه و فرح در اپريل سال يك هزار و نوصد و هفتاد و هفت از شبكه تلويزيوني (NBC) پخش شد و مورد توجه بسياري قرار گرفت . درباره موضوع اين مصاحبه و مطالبي كه در ان عنوان شد ، پس از گذشت چندين دهه هنوز هم خيلي ها با من صحبت مي كنند. د ر واقع زمان اين مصاحبه و طوفان كه اندكي پس از آن برخاست و به سر نگوني رژيم سلطنتي و تبعيد شاه و خانواده اش از ايران انجاميد ، مصاحبه مرا با شاه و فرح در اذهان زنده نگاه داشته است. وقتي كه شاه مجبور به ترك كشورش شد و موضوع بيماري سرطان او افشا گرديد، اين فرح بود كه مراقبت از وي را بر عهده گرفت و د ر كار معالجه و يافتن پناهگاهي براي او در سال هاي پاياني عمر نقش اساسي داشت. فرح در روزگار تبعيد و پس ا ز مرگ شاه زندگي آرام و بي سرو صدايي در كنار فرزندان و نوه هايش را مي گذراند . او كمتر در انظار ظاهر مي شود و رغبتي به مصاحبه با رسانه ها نشان نمي دهد.Ÿ
بقیه در آینده

راه دشــــــوار آزادی 8

فوریه 25, 2015

شماره ( 215) چهارشنبه ( 6) حوت ( 1393) / ( 25) فبروری ( 2015)

mandella

خاطرات نلسون ماندلا
8
ترجمه: مهوش غلامی
دو اصل اساسي حاكم برزندگي من در مكهكزوني عبارت بودند از مقام رياست قبيله وكليسا. هر چند در آن زمان من تضادي ميان اين دو نمي ديدم. اما در واقع هماهنگي چنداني ميان اين دو اصل اساسي وجود نداشت. از نظر من مسيحيت بيشتر، اعتقادات قوي يك نفر- كشيش ماتيولو- بود تا سيستمي از اعتقادات كلي. براي من حضور مقتدر او تجسم تمام نكات اغوا كننده مسيحيت بود.
***
از آنجايي كه ريس بزرگ مورد احترام همگان -سفيد وسياه- قرار داشت و قدرتي ظاهراً نا محدود داشت، از نظر من مقام او همان مركزي بود كه حيات حول محور آن مي گرديد. قدرت ونفوذ ريس بزرگ بر تمام جنبه هاي زندگي ما در مكهكزوني تاثير مي گذاشت وبهترين وسيله براي به دست آوردن نفوذ وموقعيت اجتماعي بود.مشاهدات من در خانه ريس بزرگ روي نظريه اي كه بعدها در مورد رهبري اتخاذ كردم عميقا تاثير گذاشت. من جلسات قبيله را كه به طور منظم در مكهكزوني تشكيل مي شد، زير نظر داشتم واز آنها چيز ياد مي گرفتم . زمان تشكيل جلسه طبق جدول مشخصي نبود، بلكه هر زمان كه جلسه اي ضروري بود تشكيل مي شد و مسانل ملي نظير خشكسالي ، جمع آوري گله هاي گاو، سياست هاي ديكته شده از طرف ديوان عالي ، يا قوانين جديد دولت مورد بحث قرار مي گرفتند. همه مردم تمبو براي شركت در اين جلسات آزاد بودند وتعداد زيادي از آنها پاي پياده يا با اسب به محل جلسات مي آمدند.
در اين مواقع گروهي از مشاوران بلند پايه كه حكم پارلمان وقوه قضانيه ريس بزرگ را داشتند ، او را احاطه مي كردند. اين گروه ، از افراد عاقلي تشكيل شده بود كه تاريخ قبيله و آداب ورسوم آن را در سينه داشتند ونظرات آنها اهميت زيادي داشت. دعوتنامه براي شركت در اين جلسات از طرف ريس بزرگ براي اين سران فرستاده مي شد كمي بعد مسافران وبازديد كنندگان مهم از تمامي نقاط تمبولند، روح تازه اي به مكهكزوني مي بخشيدند. ميهمانان در حياط جلويي خانه ريس بزرگ جمع مي شدند واو با تشكر از همه كه به جلسه آمده بودند، جلسه را افتتاح مي كرد وتوضيح مي داد كه چرا آنها را به محل احضار كرده است. از آن لحظه به بعد او ديگر كلمه اي به زبان نمي آ ورد تا زماني كه جلسه به پايان خود نزديك مي شد هر كس كه مي خواست حرف بزند، براحتي اجازه اظهار نظر داشت. در آنجا دموكراسي به ناب ترين صورت ممكن حاكم بود. البته سخنر انان از نظر اهميت موقعيت خود در درجات مختلف قرار داشتند، اما همه مجاز به سخنراني بودند: ريس ومستخدم ، جنگجو وپزشك ، مغازه دار وكشاورز، زميندار وكارگر ، همه نظرخود را بدون آنكه ديگران ‌آن را قطع كنند بيان مي كردند وجلسات ساعتها ادامه مي يافت . اساس وبنيان خود مختاري اين بود كه همه در بيان نظرات خود آزاد هستند وبه عنوان شهروند از ارزش مساوي بر خوردارند( متاسفانه ، زنان شهروندان درجه دوحساب مي شدند.
در طول روز از میهمانان ، خيلي خوب پذايرايي مي شد واغلب مواقع من به دليل پر خوري هنگام گوش دادن به حرف سخنرانان دل درد مي گرفتم. من متوجه مي شدم كه چگونه برخي از سخنرانان بي هدف حرف مي زنند وبه نظر مي رسيد هيچگاه به حرف اصلي نمي رسند. همچنين متوجه اين نكته شدم كه چگونه ديگران مستقيماً به موضوع اصلي مي پرداختند وبه طور فشرده ومستدل ومحكم استدلالهايي را مطرح مي كردند. مشاهده مي كردم كه چگونه برخي از سخنرانان از زباني هيجان انگيز و احساساتي استفاده مي كردندوسعي مي كردند با اين تكنيك ها حاضران را تحت تاثير قرار دهند، در حالي كه ديگران متين وملايم بودند و از احساسات اجتناب مي كردند.
در آن اوايل من از خشم-ورك گويي- موجود در لحن افرادي كه از ريس بزرگ انتقاد مي كردند، حيرت مي كردم. او از نيش منتقدان در امان نبود ودر واقع هدف اصلي انتقادها قرار داشت. اما ريس بزرگ ، هرقدر هم كه اتهامات وارده به او سخت بود ، فقط به آن گوش مي داد وبدون دفاع او خود هيچگونه هيجان واحساسات تندي از خود بروزنمي داد.
اين جلسه ادامه پيدا مي كرد تا آنكه نوعي اتفاق نظر حاصل شود. این جلسات يا به اتفاق نظر خاتمه مي يافت ويا اصلا خاتمه اي براي جلسه نبود . با وجود اين ، اتفاق نظر ممكن بود توافقي در مورد مخالفت با نظري وانتظار براي وقت مساعدي براي پشنهاد راه حل باشد. دموكراسي به اين معني بود كه بايد به نظرات همه گوش داده شود وتصميمي همگاني اتخاذ شود . اين ايده كه بايد به نظر اكثريت عمل شود ، ايده اي خارجي بود ونبايد اكثريت ، اقليت را سر كوب مي كرد. فقط در انتهاي جلسه، زماني كه خورشيد در حال غروب كردن بود ، ريس بزرگ شروع به حرف زدن مي كرد. منظور او اين بود كه نظرات ارانه شده را جمع بندي كند و نوعي اتفاق نظر ميان نظريه هاي متفاوت به وجود آورد . اما اگر افرادي با نظريه نهايي مخالفت مي كردند، هيچگونه نتيجه گیري اي به آنها تحميل نمي شد. اگر هيچگونه توافقي حاصل نمي شد، جلسه ديگري تشكيل مي شد. در پايان جلسه مشورتي يك شاعر يا خواننده مدحي از شاهان باستاني و تركيبي از تعريف وطعنه وكنايه در مورد رؤساي فعلي ارائه مي داد كه موجب خنده همه حاضران ، ودر راس آنها، ريس بزرگ ، مي شد.
من به عنوان يك رهبر ، هميشه همان اصولي رادنبال كرده ام كه رثس بزرگ در مكهكزوني دنبال مي كرد. همواره تلاش كرده ام قبل از بيان نظريه خودم به حرفهاي همه در بحث گوش كنم. اغلب اوقات، نظريه من در واقع جمع بندي نظراتي است كه در بحث شنيده ام. من هميشه اين پندريس بزرگ را به خاطر دارم كه مي گفت: رهبر مثل يك چوپان است كه درپشت سر گله مي ماند واجازه ميدهد چالاك ترين فرد در جلو را ه برود وبقيه دنباله روي او باشند و در تمام طول راه متوجه نشوند كه از پشت سرهدايت مي شوند.Ÿ
بقيه در آينده

المصری الیوم:هشام قاسم و روزنامه‌نگاری آزاد در مصر

فوریه 25, 2015

شماره ( 215) چهارشنبه ( 6) حوت ( 1393) / ( 25) فبروری ( 2015)

al mesry al yaom

AL-MASRY-AL-YOUM

image1_3
روزنامه مستقل المصری‌الیوم در سال ۲۰۰۴ تاسیس شد، با این هدف که گزارش‌های موثقی از موارد فساد دولتی و نقض حقوق بشر در مصر ارائه کند. این روزنامه در سال ۲۰۰۵، به شهادت یک قاضی ناظر بر انتخابات، گزارش مفصل و مستندی از تقلب انتخاباتی منتشر کرد. از آن زمان، المصری‌الیوم در پوشش سیاست‌های داخلی نقش رهبری را برای رسانه‌های مصر ایفا کرده است.
بینش و انگیزه
در طول ریاست جمهوری حسنی مبارک، یعنی از سال ۱۹۸۱ تا سرنگونی دولت او در سال ۲۰۱۱، صنعت روزنامه در مصر زیر سلطه‌ سه روزنامه‌ دولتی یعنی الاهرام، الاخبار و الجمهوریه بود.1 منتقدان می‌گفتند این روزنامه‌ها در خدمت رژیم بودند، بیانیه‌های رسمی دولت را منتشر می‌کردند و می‌کوشیدند مخالفان سیاسی را به حاشیه برانند.2 تا سال ۲۰۰۴، تنها صدای مخالف قابل توجه در مطبوعات مصر، از سوی روزنامه‌های احزاب سیاسی مخالف شنیده می‌شد. اما بسیاری از این روزنامه‌ها بیشتر به خاطر چاپ گزارش‌های پر سر و صدا و جنجال برانگیز با هدف بالا بردن تیراژ خود شهرت داشتند تا به خاطر گزارش‌های عینی‌ یا انتقادهای سازنده.3
در فضای روزنامه‌نگاری مصری، «این روزنامه‌ها به سخنگوی حزب حاکم تبدیل شده بودند، در حالی که روزنامه‌های مخالف دولت تنها بر دیدگاه‌های احزاب خود تاکید داشتند.»4 مجلات مستقل مصر از آزادی بیان بیشتری برخوردار بودند، اما از آنجا که هفتگی منتشر می‌شدند، نمی‌توانستند گزارش‌های به موقع بدهند. رویدادهایی چون تظاهرات سیاسی در روزنامه‌های دولتی گزارش نمی‌شد، اما گزارش این مراسم در نشریات احزاب مخالف از یک دیدگاه حزبی عرضه می‌شد و در روزنامه‌ها و مجله‌های مستقل به ندرت به موقع مورد توجه قرار می‌گرفت.5
در سال ۲۰۰۳، گروهی از بازرگانان و تجار قاهره با هشام قاسم، سردبیر تایمز قاهره تماس گرفتند و تاسیس یک روزنامه مستقل را به او پیشنهاد کردند. یک سال بعد، روزنامه المصری‌الیوم، مصر امروز، با مدیر عاملی قاسم راه‌اندازی شد.
اهداف و مقاصد
در ابتدا قاسم نسبت به ایده راه‌اندازی چنین روزنامه‌ای بدبین بود، اما پس از مدتی آن را فرصتی دید برای گشودن راهی جدید برای مطبوعات مصر. هشام قاسم به شرکای خود گفت: «آنچه اکنون مورد نیاز است روزنامه‌ای است که برای دیگر رسانه‌های مصری الگو باشد. جای چنین چیزی خالی است.»6
هدف المصری‌الیوم ارائه روزنامه‌ای به روزنامه‌خوانان مصری بود که زیر نفوذ گرایش‌های سیاسی نباشد و از مسائل مهم و دیدگاه‌های گوناگون در موضوعات بحث برانگیز، گزارش‌های قابل اعتماد به مردم بدهد. به گفته الجلاد، المصری‌الیوم به حق خواننده در دریافت انبوهی از اطلاعات عینی و متوازن و بی‌طرفانه باور دارد … و می‌خواهد خواننده پس از کسب اطلاعات، جهت خود را انتخاب کند و افکارش را شکل بدهد.7
قاسم برای پاسخگویی به علایق و خواست‌های شهروندان مصری، موضوعات مهمی را که باید در روزنامه تحت پوشش قرار گیرد به روشنی تعریف کرد. او گفت که: «آزادی‌های مدنی، حقوق بشر، اصلاحات سیاسی؛ اینها موضوعات صفحه اول است و من می‌خواهم ۸۰ درصد خبرها محلی باشد.»8
رهبری
با شروع کار المصری‌الیوم، قاسم روند تازه‌ای را در روزنامه‌نگاری در مصر آغاز نمود. با این حال او با احتیاط گام برمی‌داشت چرا که می‌دانست روزنامه‌نگاری با کیفیت بالا در محیط خفقان کار بسیار دشواری است. او این کار را با پرواز جت ۷۴۷ مقایسه می‌کرد که می‌بایست به آرامی هدایت می‌شد.9
قاسم به عنوان مدیر عامل المصری‌الیوم باید کسانی را استخدام و مدیریت می‌کرد که به حفظ ارزش‌های روزنامه‌نگاری و تمامیت روزنامه کاملا متعهد باشند. بدین منظور قاسم ملاک‌های دقیقی را در استخدام روزنامه‌نگاران به کار گرفت. او تنها به دنبال فارغ‌التحصیلان جوان دانشگاه‌ها بود، کسانی که هنوز تحت تاثیر جهت‌گیری‌های غالب بر رسانه‌های همگانی مصر قرار نگرفته باشند. قاسم با مد نظر داشتن هدف ایجاد یک روزنامه مستقل و بی‌طرف، استخدام پیروان متعصب گرایش‌های سیاسی و مذهبی را منتفی دانست.10 پس از اخراج کردن دو سردبیر مساله‌دار، اولی به این دلیل که زنان را به کار نمی‌گرفت و دومی به خاطر خوداری از چاپ آگهی مشروبات الکلی به دلیل حرام بودنشان، قاسم مجدی الجلاد را به عنوان سردبیر استخدام کرد.11
در جریان فرایند طولانی و دشوار ایجاد یک روزنامه‌ با کیفیت، قاسم تمامی مهارت‌های رهبری و مدیریتی لازم را برای پایه‌ریزی درست روزنامه المصری‌الیوم از خود نشان داده بود. در سال ۲۰۰۷، بنیاد ملی دموکراسی در آمریکا در ارج‌گذاری بر فعالیت‌های قاسم به عنوان «یکی از برجست‌ترین ناشران و فعالان دموکراسی در مصر»، جایزه دموکراسی را به وی اهدا کرد.12
فضای مدنی
در دوران ریاست جمهوری مبارک، مطبوعات مصر در مقایسه با دیگر کشورهای عرب، از حدی از آزادی برخوردار بودند، اما محدودیت‌هایی واقعی هم از نظر محتوایی وجود داشتند. وزارت اطلاعات مصر بر روزنامه‌ها نظارت داشت و سردبیران را برای رعایت برخی «خط قرمزها» نظیر اطلاعات نظامی یا مطالب مربوط به خانواده مبارک زیر فشار می‌گذاشتد.13 مجدی الجلاد می‌گفت: «آنها سعی می‌کنند بر ما اعمال نفوذ کنند. گاهی اوقات تهدید می‌شویم، گاهی با جملات مودبانه ما را سرزنش می‌کنند.»14
به دلیل فشارهای دولتی، نوعی خودسانسوری در بیشتر روزنامه‌های مصر، از جمله روزنامه المصری‌الیوم، وجود داشت. دولت علاوه بر فشارهایی که به طور معمول بر رسانه‌ها اعمال می‌کرد، با کنترلی که بر چاپخانه‌ها و شبکه توزیع داشت می‌توانست فشار بیشتری اعمال کرده و روزنامه‌‌ها را از دکۀ روزنامه‌فروشی‌ها جمع کند.
قانون مطبوعات و جرایم مطبوعاتی مصر، در دوران مبارک ۳۲ ماده داشت که اجازه می‌داد روزنامه‌نگاران با اتهام‌های مبهمی نظیر «تهدید علیه امنیت ملی»15 زندانی شوند. این قانون دولت را قادر ساخت که روزنامه‌نگاران را به خاطر عبور از «خط قرمزهایی» که بر روزنامه‌ها اعمال شده بودند سرکوب کند . قاسم می‌گفت: «به طور مرتب علیه ما پرونده تشکیل می‌دهند. برخی اوقات دستیار من تقریبا هر هفته پرونده تازه‌ای را تحویل من می‌دهد. اما محکوم نمی‌شویم.»16 «علی‌رغم فشار دولت بر رسانه‌های مصر»، قاسم می‌گفت که «خیلی احمقانه است اگر مبارک حاشیه امنی برای آزادی مطبوعات باقی نگذارد.»17
پیام و مخاطب
قاسم با هدف خبررسانی بی‌طرفانه می‌کوشید تقریبا همین پیام را به مخاطب برساند. برخی فعالان برای رساندن پیام خود از ابزارهایی چون راهپیمایی، تحریم و دیگر شیوه‌های مستقیم استفاده می‌کردند، اما قاسم در روزنامه المصری‌الیوم با پوشش به موقع و بحث‌برانگیز رویدادهای سیاسی حساس، این کار را انجام می‌داد.
شاید بهترین نمونه این نوع پوشش خبری، گزارش‌های مربوط به انتخابات سال ۲۰۰۵، مصر در این روزنامه بود. انتخابات در زمانی برگزار می‌شد که حزب حاکم ناسیونال دموکراتیک، با قبول شرکت نامزدهای رقیب حسنی مبارک در انتخابات ریاست جمهوری، تلاش می‌کرد وجهه‌ بین‌المللی خود را بهبود بخشد. اما وقتی در دور اول انتخابات پارلمانی، میزان قابل توجهی از آرا نصیب اخوان‌المسلمین شد، رژیم در دور دوم انتخابات اقدام به مداخله جدی کرد.18 بسیاری از مراکز رای‌گیری بسته، یا به خاطر خشونت‌های نیروهای امنیتی و مزدوران رژیم، آشفته بود.
روز ۲۴ نوامبر، المصری‌الیوم گزارش دست اولی از تقلب در انتخابات در صفحه اول خود چاپ کرد. این گزارش در میان مردم چنان سر و صدایی راه انداخت که برای ۳ روز متوالی دوباره زیر چاپ رفت.19 افشای واقعیت‌های پس پرده و شیوه‌های انتخاباتی مورد استفاده‌ دولت، چنان بحث‌هایی را در سطح ملی برانگیخت که ۱۲۰ قاضی با امضای بیانیه‌ای، درستی اتهام‌های مطرح شده علیه دولت را تائید کردند.20 المصری‌الیوم زمانی که اقدام به افشای این رسوایی دولت کرد، تازه یک سالگی خود را گذرانده بود. قاسم می‌گوید: «در جنوری آن سال تیراژ ما فقط ۳۰۰۰ نسخه بود. افزایش تیراژ تدریجی و به طور متوسط ۵۰۰ نسخه در ماه بود، اما بعد از انتشار آن گزارش، تیراژ ناگهان به ۳۰ هزار نسخه رسید.»21
فعالیت‌های فراگستر
روزنامه‌ قاسم، مشخصا یک جنبش کنشگرانه نبود و به همین جهت فراگستری آن و هدف این فراگستری از نظر روش شناختی با جنبش‌های کنشگرایانه سنتی تفاوت داشت. المصری‌الیوم با ارائه گزارش‌های خبری جسورانه و مستقل، در مطبوعات مصر «انقلاب کوچکی» به راه انداخت که به رشد روزنامه‌های مستقل در این کشور انجامید.22 المصری‌الیوم با گزارشی که در مورد انتخابات سال ۲۰۰۵ منتشر کرد، برای ارائه گزارش‌های خبری و تحلیلی، ملاک‌های تازه‌ای را جا انداخت که میان انتقاد از دولت و روزنامه‌نگاری جستجوگرایانه، مستدل و پژوهشی موازنه‌ای برقرار می‌کرد.23 المصری‌الیوم در تهیه گزارش‌های عینی و دارای کیفیت، الهام‌بخش دیگر روزنامه‌نگاران مستقل شد و بر مطبوعات مصر چنان تاثیر عمیقی داشته که دیگر رسانه‌های مصر هم مجبور شده‌اند به مسائل پوشش داده شده در روزنامه المصری‌الیوم بپردازند.
در سال ۲۰۰۹، روزنامه المصری‌الیوم با تیراژ روزانه ۲۰۰هزار نسخه، چهارمین روزنامه بزرگ مصر بود و نه تنها در بالا بردن تیراژ که در تاثیرگذاری بر خروجی دیگر رسانه‌های مصر نیز موفق شده بود.24 قاسم که روزنامه المصری‌الیوم را ترک کرد تا روزنامه جدیدی به راه اندازد، بر این باور بود که دولت قادر نخواهد بود این روزنامه را تعطیل کند، به این دلیل ساده که «ما تا همین حالا هم راه درازی را رفته‌ایم.»25
پس از انقلاب ۲۰۱۱ علیه حسنی مبارک، المصری‌الیوم توانست از مطبوعات دولتی سبقت گیرد و پرخواننده‌ترین روزنامه کشور شود. طبق گزارش باشگاه خبرنگاری دبی، تیراژ المصری‌الیوم از ۲۰۰۸ تا ۲۰۱۱ دو برابر شد، تا حدی که ۶۱ درصد خوانندگان روزنامه در مصر آن را ترجیح می‌دادند.Ÿ
توانا

عکس ها با اطفال سخن میگویند

فوریه 25, 2015

شماره ( 215) چهارشنبه ( 6) حوت ( 1393) / ( 25) فبروری ( 2015)
9008_833140620082593_3914512744440285277_n

10712991_751972528208399_6457911431674365101_n

صفحه اطفال بقلم خود اطفال

فوریه 25, 2015

شماره ( 215) چهارشنبه ( 6) حوت ( 1393) / ( 25) فبروری ( 2015)

d986d8a7d985d987-d8a8d8b1

پیک نامه می آورد، بخوانید!

???????????????????????????????

???????????????????????????????

صفحه اطفال بقلم خود اطفال

فوریه 25, 2015

شماره ( 215) چهارشنبه ( 6) حوت ( 1393) / ( 25) فبروری ( 2015)

d986d8a7d985d987-d8a8d8b1

پیک نامه می آورد، بخوانید!

???????????????????????????????

???????????????????????????????