باغبــــــــان 12

شماره ( 212) چهارشنبه ( 15) دلو ( 1393) / ( 4) فبروری ( 2015)
baghban

اثر رابندرنات تاگور
ترجمۀ عبدالرحمان پژواک
نقاشی اسراییل رویا

۱۲
اگر مشغول باشی و کوزه ات را پر میکنی به دریاچۀ من بیا! آه به دریاچۀ من بیا!
آب پاهایت را در آغوش خواهد کشید و رازهای خود را به تو خواهد گفت.
سایۀ باران بر روی ریگ پهن شده است. ابرها بر خط سبز درختان فرود آمده اند. چنان مینماید که گیسوان بر ابروان افتیده باشند.
من قدمهای ترا از تپش دل میشمرم. قلب من با آواز پای تو به یک آهنگ میزند.
بیا! اگر کوزه ات را پر میکنی به دریاچۀ من بیا!
اگر کاری نداشته، بی پروا مینشینی و میگذاری که کوزه ات روی آب برقصد، به دریاچۀ من بیا!
سبزه های این زمین پر از نشیب، سبز و باطراوت اند. گلهای وحشی چندان اند که به حساب درنمیآیند.
پندارهای تو از چشمان سیاهت طوری برون میشوند که پرندگان از آشیانه های شان برون میگردند. نقاب تو به پاهایت خواهد افتید.
بجای آنکه بیکار بنشینی به دریاچۀ من بیا!
اگر بازی نمیکنی و میخواهی شنا کنی، به دریاچۀ من بیا!
اگر شال نیلی ات را به ساحل میگذاری، آبهای نیلگون پیکر ترا خواهد پوشید و ترا پنهان خواهد ساخت. امواج بلند خواهند شد و گردنبند ترا خواهند بوسید و با تو سرگوشی خواهند کرد.
اوه، اگر میخواهی شنا کنی، غوطه بزنی، به دریاچۀ من بیا!
اگر دیوانه میشوی و میخواهی به سوی مرگ بجهی، به دریاچۀ من بیا! اوه به دریاچۀ من بیا!
سرد، گوارا و ژرف است. چون خوابی که رویا ندارد، تاریک است.
در اعماق این دریاچه شب و روز هر دو یکرنگ اند. اینجا نغمه ها خموشی اند. اوه بیا! اگر میخواهی به دریای مرگ فرو روی، به دریاچۀ من بیا!Ÿ

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: