باغبــــــــان

شماره (213) چهارشنبه ( 22) دلو سال ( 1393) / ( 11) فبروری ( 2015)

باغبان 14
اثر رابندرنات تاگور
ترجمۀ عبدالرحمان پژواک
نقاشی اسراییل رویا
14
در کنار جاده راه میپمودم. نمیدانم چرا؟
نیمروز گذشته بود. شاخه های «بانس» از وزش باد میخروشید.
سایه ها با آغوش باز به پای روشنی شتابنده و پرتوی که فرار میکرد، افتیده مانند دستهای مینمودند که به نیاز دراز شده باشند.
عندلیب ها از سرودن خسته و خموش بودند.
در کنار جاده قدم میزدم. نمیدانم چرا؟
چپری که بر کنار آب بنا یافته بود، در سایۀ درختی جا دارد که چون سایبان بر آن فرود آمده.
در آنجا کسی مشغول کار بود. موسیقی خوشآهنگ پازیب های او شنیده میشد.
نزدیک چپر توقف کردم. نمیدانم چرا؟
در پیچ و خم جادۀ تنگ، کشتزار «خردل» و جنگلهای انبوۀ «انبه» افتیده. جاده از پهلوی معبد دهکده میگذرد. بازار در کنار دریاست.
نزدیک چپر توقف کردم. نمیدانم چرا؟
سالیان درازی پیش یک روز نوبهار پُر از نسیم، زمزمۀ بهار خمار داشت. برگریزان شگوفه های «انبه» بر خاک بود.
آبها میرقصیدند، بازی و زمزمه میکردند و پای کوزۀ مسین را که در کرانه گذاشته شده بود، میبوسیدند.
من آنروز نوبهار پُر نسیم را بخاطر می آورم. نمیدانم چرا؟
سایه ها تیره میشوند. رمه ها به خانه برمیگردند. روشنی روی مرغزارها نیم ظلمانیست. روستائیان بر ساحل منتظر قایق اند.
من آهسته برمیگردم. نمیدانم چرا؟Ÿ

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: