باغبــــــــان 17

شماره ( 215) چهارشنبه ( 6) حوت ( 1393) / ( 25) فبروری ( 2015)

baghban 17
اثر رابندرنات تاگور
ترجمۀ عبدالرحمان پژواک
نقاشی اسراییل رویا

۱۷
مرغک زرد بر درخت میسراید و دل مرا از خوشی به رقص میآورد.
هر دو در یک دهکده زندگی میکنیم و این بخشی از مسرت ماست.
بره های زیبا و محجوب آن دختر میآیند و در سایۀ درختان ما میچرند. اگر به کشتزار جو ما بروند، من آنها را در آغوش خویش می بردارم.
نام دۀ ما «کهنجنا» است، دریای ما را «انجنا» میگویند.
نام مرا همه کس در ده میشناسد. نام او «رنجنا» است.
صرف یک کشت از همدگر فاصله داریم.
زنبورهایکه پیش ما خانه ساخته اند، میروند و در درختان و گلهای او شهد میجویند.
گلهاییکه از منزل او به آب میافتند، بازیکنان به جایی می آیند که ما آنجا شنا میکنیم.
سبدهای گلهای خشک «کوسم» از زمین او به بازار ما می آید.
نام دۀ ما «کهنجنا» است، دریای ما را «انجنا» میگویند.
نام مرا همه کس در ده میشناسد. نام او «رنجنا» است.
راهی که به خانۀ او میرود در بهاران از نسیم گلهای انبه خوشبو است. هنگامیکه کتانهای او برای درو حاضر میشود، بته های شاهدانۀ من در شگوفه میباشد.
ستاره هائیکه بر فراز چپر او تبسم میکند، به من و او در یک وقت چشمک میزند.
بارانی که بر حوض او میبارد، جنگل درخت «کدم» ما را شاداب و خوش میسازد.
نام دۀ ما «کهنجنا» است، دریای ما را «انجنا» میگویند.
نام مرا همه کس در ده میشناسد. نام او رنجنا است.Ÿ

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: