راه دشــــــوار آزادی 8

شماره ( 215) چهارشنبه ( 6) حوت ( 1393) / ( 25) فبروری ( 2015)

mandella

خاطرات نلسون ماندلا
8
ترجمه: مهوش غلامی
دو اصل اساسي حاكم برزندگي من در مكهكزوني عبارت بودند از مقام رياست قبيله وكليسا. هر چند در آن زمان من تضادي ميان اين دو نمي ديدم. اما در واقع هماهنگي چنداني ميان اين دو اصل اساسي وجود نداشت. از نظر من مسيحيت بيشتر، اعتقادات قوي يك نفر- كشيش ماتيولو- بود تا سيستمي از اعتقادات كلي. براي من حضور مقتدر او تجسم تمام نكات اغوا كننده مسيحيت بود.
***
از آنجايي كه ريس بزرگ مورد احترام همگان -سفيد وسياه- قرار داشت و قدرتي ظاهراً نا محدود داشت، از نظر من مقام او همان مركزي بود كه حيات حول محور آن مي گرديد. قدرت ونفوذ ريس بزرگ بر تمام جنبه هاي زندگي ما در مكهكزوني تاثير مي گذاشت وبهترين وسيله براي به دست آوردن نفوذ وموقعيت اجتماعي بود.مشاهدات من در خانه ريس بزرگ روي نظريه اي كه بعدها در مورد رهبري اتخاذ كردم عميقا تاثير گذاشت. من جلسات قبيله را كه به طور منظم در مكهكزوني تشكيل مي شد، زير نظر داشتم واز آنها چيز ياد مي گرفتم . زمان تشكيل جلسه طبق جدول مشخصي نبود، بلكه هر زمان كه جلسه اي ضروري بود تشكيل مي شد و مسانل ملي نظير خشكسالي ، جمع آوري گله هاي گاو، سياست هاي ديكته شده از طرف ديوان عالي ، يا قوانين جديد دولت مورد بحث قرار مي گرفتند. همه مردم تمبو براي شركت در اين جلسات آزاد بودند وتعداد زيادي از آنها پاي پياده يا با اسب به محل جلسات مي آمدند.
در اين مواقع گروهي از مشاوران بلند پايه كه حكم پارلمان وقوه قضانيه ريس بزرگ را داشتند ، او را احاطه مي كردند. اين گروه ، از افراد عاقلي تشكيل شده بود كه تاريخ قبيله و آداب ورسوم آن را در سينه داشتند ونظرات آنها اهميت زيادي داشت. دعوتنامه براي شركت در اين جلسات از طرف ريس بزرگ براي اين سران فرستاده مي شد كمي بعد مسافران وبازديد كنندگان مهم از تمامي نقاط تمبولند، روح تازه اي به مكهكزوني مي بخشيدند. ميهمانان در حياط جلويي خانه ريس بزرگ جمع مي شدند واو با تشكر از همه كه به جلسه آمده بودند، جلسه را افتتاح مي كرد وتوضيح مي داد كه چرا آنها را به محل احضار كرده است. از آن لحظه به بعد او ديگر كلمه اي به زبان نمي آ ورد تا زماني كه جلسه به پايان خود نزديك مي شد هر كس كه مي خواست حرف بزند، براحتي اجازه اظهار نظر داشت. در آنجا دموكراسي به ناب ترين صورت ممكن حاكم بود. البته سخنر انان از نظر اهميت موقعيت خود در درجات مختلف قرار داشتند، اما همه مجاز به سخنراني بودند: ريس ومستخدم ، جنگجو وپزشك ، مغازه دار وكشاورز، زميندار وكارگر ، همه نظرخود را بدون آنكه ديگران ‌آن را قطع كنند بيان مي كردند وجلسات ساعتها ادامه مي يافت . اساس وبنيان خود مختاري اين بود كه همه در بيان نظرات خود آزاد هستند وبه عنوان شهروند از ارزش مساوي بر خوردارند( متاسفانه ، زنان شهروندان درجه دوحساب مي شدند.
در طول روز از میهمانان ، خيلي خوب پذايرايي مي شد واغلب مواقع من به دليل پر خوري هنگام گوش دادن به حرف سخنرانان دل درد مي گرفتم. من متوجه مي شدم كه چگونه برخي از سخنرانان بي هدف حرف مي زنند وبه نظر مي رسيد هيچگاه به حرف اصلي نمي رسند. همچنين متوجه اين نكته شدم كه چگونه ديگران مستقيماً به موضوع اصلي مي پرداختند وبه طور فشرده ومستدل ومحكم استدلالهايي را مطرح مي كردند. مشاهده مي كردم كه چگونه برخي از سخنرانان از زباني هيجان انگيز و احساساتي استفاده مي كردندوسعي مي كردند با اين تكنيك ها حاضران را تحت تاثير قرار دهند، در حالي كه ديگران متين وملايم بودند و از احساسات اجتناب مي كردند.
در آن اوايل من از خشم-ورك گويي- موجود در لحن افرادي كه از ريس بزرگ انتقاد مي كردند، حيرت مي كردم. او از نيش منتقدان در امان نبود ودر واقع هدف اصلي انتقادها قرار داشت. اما ريس بزرگ ، هرقدر هم كه اتهامات وارده به او سخت بود ، فقط به آن گوش مي داد وبدون دفاع او خود هيچگونه هيجان واحساسات تندي از خود بروزنمي داد.
اين جلسه ادامه پيدا مي كرد تا آنكه نوعي اتفاق نظر حاصل شود. این جلسات يا به اتفاق نظر خاتمه مي يافت ويا اصلا خاتمه اي براي جلسه نبود . با وجود اين ، اتفاق نظر ممكن بود توافقي در مورد مخالفت با نظري وانتظار براي وقت مساعدي براي پشنهاد راه حل باشد. دموكراسي به اين معني بود كه بايد به نظرات همه گوش داده شود وتصميمي همگاني اتخاذ شود . اين ايده كه بايد به نظر اكثريت عمل شود ، ايده اي خارجي بود ونبايد اكثريت ، اقليت را سر كوب مي كرد. فقط در انتهاي جلسه، زماني كه خورشيد در حال غروب كردن بود ، ريس بزرگ شروع به حرف زدن مي كرد. منظور او اين بود كه نظرات ارانه شده را جمع بندي كند و نوعي اتفاق نظر ميان نظريه هاي متفاوت به وجود آورد . اما اگر افرادي با نظريه نهايي مخالفت مي كردند، هيچگونه نتيجه گیري اي به آنها تحميل نمي شد. اگر هيچگونه توافقي حاصل نمي شد، جلسه ديگري تشكيل مي شد. در پايان جلسه مشورتي يك شاعر يا خواننده مدحي از شاهان باستاني و تركيبي از تعريف وطعنه وكنايه در مورد رؤساي فعلي ارائه مي داد كه موجب خنده همه حاضران ، ودر راس آنها، ريس بزرگ ، مي شد.
من به عنوان يك رهبر ، هميشه همان اصولي رادنبال كرده ام كه رثس بزرگ در مكهكزوني دنبال مي كرد. همواره تلاش كرده ام قبل از بيان نظريه خودم به حرفهاي همه در بحث گوش كنم. اغلب اوقات، نظريه من در واقع جمع بندي نظراتي است كه در بحث شنيده ام. من هميشه اين پندريس بزرگ را به خاطر دارم كه مي گفت: رهبر مثل يك چوپان است كه درپشت سر گله مي ماند واجازه ميدهد چالاك ترين فرد در جلو را ه برود وبقيه دنباله روي او باشند و در تمام طول راه متوجه نشوند كه از پشت سرهدايت مي شوند.Ÿ
بقيه در آينده

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: