باغبــــــــان 20

چهارشنبه ( 13) حوت ( 1393)/ ( 4) مارچ ( 2015)

باغبان20

اثر رابندرنات تاگور
ترجمۀ عبدالرحمان پژواک
خطاطی اسراییل رویا
۲۰
هرروز آن جوان میآید و میرود.
رفیقۀ من! برو یک گل از زلفان من به او اهدا کن. اگر بپرسد آن را کی فرستاده است، خواهش مرا بپذیر، نام مرا به او مگوی. زیرا او میآید و میرود و بس.
آنجا در زیر درخت بروی خاک مینشیند. دوست من! فرشی از گلها و برگها برای او درست کن.
چشمان او اندوهگین اند و در دلم اندوه میآرند.
خموش است، نمیگوید که در دلش چیست. همین میآید و میرود.Ÿ

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: