خطرات مــــذاکره

شماره ( 220) چهارشنبه ( 12) حمل ( 1393) / ( 1) اپریل ( 2015)

11083825_620324401433570_8946902231401022991_n
در آستانه سر و صدای مذاکره با طالبان هر چند نوشته ذیل در چوکات متفاوت مذاکره دیکتاتور با نیروهای طرفدار دموکراسی به رشته تحریر آمده اما رووس و قواعد کلی آن میتواند برای هر نوع شرایط در مذاکره نیروهای طرفدار دموکراسی با مخالفان دموکراسی مفید و مؤثر باشد که توجه خوانندگان را به آن جلب میکنیم:

***
جین شارپ

همانگونه که در فصل اول بررسي شد، در مواجهه با مشکلات بسياري که در رودررويي با ديکتاتوري وجود دارد عده اي از مردم ممکن است به وضعيت فرمانبرداري منفعلانه عقب نشيني نمايند. ديگران با نااميد شدن از دس تيابي به دموکراسي، ممکن است تفوق پايدار ديکتاتوري را پذيرفته، اميدوار باشند تا از طريق مذاکره و مصاحله و توافق بتوانند به عناصري مثبت دست يافته، به وحشي گري ها خاتمه دهند. ظاهرا فقدان گزينه هاي واقع گرايانه، باعث اينچنين تفکراتي است.
مبارزه جدي عليه ديکتاتورهاي بي رحم، چشم انداز مطبوعي ندارد . پس چرا بايد در اين مسير قدم بگذاريم ؟ آيا هر فردي نمي تواند منطقي باشد و راه هايي براي گفتگو بيابد و تلاش نمايد تا از طريق مذاکره به صورت تدريحي به ديکتاتوري موجود خاتمه دهد ؟ آيا دموکرات ها نمي توانند با متوسل شدن به حس انسانيت ديکتاتور، وي را نسبت به كم كردن تدريجي سلط هاش متقاعد کنند و با اين روش، در نهايت، حکومتي دموکراتيک بوجود آورند ؟
گاهي استدلال مي شود كه حقيقت، به تمامي، در يک طرف نيست . شايد ديکتاتورهايي که در شرايط سخت، به خوبي عمل کرده اند از سوي دموکرا تها به خوبي درک نشده اند، يا حتي شايد عده اي تصور کنند که ديکتاتورها ممکن است از طريق تشويق و تذکر، رضايتمندانه خود را از شرايط سختي که بر جامعه حکم فرما شده است، حذف کنند. ممکن است استدلال شود که به ديکتاتورها مي توان راه حل «برد ‐ برد»ي پيشنهاد داد که در آن هر دو طرف سود ببرند . صبحت از اين مي شود که در صورتي که نيروهاي دموکرات، به صورت صلح آميز به منازعات خاتمه دهند ( که اين امر ممکن است با همكاري افراد خبره يا حتي دولتي خارجي انجام گيرد )، احتياجي به تحمل خطرات و رنج هاي مبارزات آتي نخواهد بود . آيا اين راه حل، از مبارزه اي سخت ‐ حتي اگر نه يک جنگ نظامي، که مبارزه اي بي‐خشونت ‐ بهتر نيست ؟
شايستگي ها و محدوديتهاي مذاکره
مذاکرات ابزاري بسيار مفيد در حل رده خاصي از مشکلات هستند و در زماني که کارآيي دارند، به هيچ وجه نبايد فراموش يا نفي شوند . در بعضي از موقعيت ها و به هنگامي که صحبت بر سر موضوعات بنيادين نيست ‐ و به همين خاطر مصالحه قابل قبول است ‐ مذاکره يکي از بهترين راه هاي حل نمودن کشمکش ها است. اعتصاب کارگري به منظور بالا بردن سطح دستمزدها مثال خوبي از کاربرد مناسب مذاکره در يک کشمکش است : وضعيت مورد مصاحله نهايي احتمالا جايي بينابين نظر هر يک از دو طرف خواهد بود . اما کشمکش هاي کارگري که از طريق اتحاديه هاي قانوني صورت مي گيرد کاملا با منازعه اي که در آن بحث بر سر وجود ديکتاتوري اي ستمگر و تاسيس نظامي مبتني بر آزاد يهاي سياسي است تفاوت دارد. هنگامي که بحث بر سر موضوعات بنيادين مرتبط با اصول آزادي انساني يا پيشرفت و توسعه آينده يک جامعه است، مذاکره ديگر راه حلي مناسب براي رسيدن به نتيجه اي رضايت بخش براي دو طرف نيست . بر سر بعضي موضوعات نمي توان مصالحه نمود . تنها تغيير در روابط قدرت به نفع آزاد ي خواهان مي تواند آ ن گونه که شايسته است، مي تواند از کيان موضوعات پايه اي حراست نمايد . اين تغيير نتيجه مبارزه است، نه مذاکره . البته اين به آن معنا نيست که هيچگاه نبايد از مذاکره استفاده کرد بلکه نکته اين است که بدون وجود يک نيروي قدرت مند دموکرات و مخالف ، مذاکره راهي واقع بينانه براي حذف ديکتاتور يهاي نيرومند نيست.
مطمئنا در بسياري مواقع مذاکره اصولا گزينه قابل انتخابي نيست . ديکتاتورهايي که کاملا در موقعيت خود احساس اطمينان مي کنند، احتمالا پيشنهاد مذاکره از سوي رقباي دموکرات را رد خو اهند کرد يا پس از شروع، مذاکره «ناپديد شوند و ديگر هرگز خبري از آ نها به گوش نرسد»…
تسليم از طريق مذاکره ؟
افراد مستقل و يا گرو ههاي مخالف ديکتاتوري که طرفدار مذاکره هستند معمولا انگيز ههاي خوبي دارند. بخصوص در وضعيتي که مبارز ه اي مسلحانه براي چندين سال عليه ديکتاتوري اي بي رحم در جريان بوده ولي نتوانسته باشد به پيروزي نهايي دست پيدا کند، قابل درک است که اکثريت مردم با هر مرام و عقيده سياسي طرفدار صلح باشند. مذاکرات بخصوص در مواقعي که ديکتاتور به وضوح از برتري نظامي برخوردار است و صدمات و خرابي هاي ناشي از جنگ، ديگر براي مردم قابل تحمل نيست به موضوعي قابل بحث در ميان گروه هاي دموکرات تبديل مي شود . در اين وضعيت هر راه حلي که بتواند به بعضي از خواسته هاي دموکرا تها جامه عمل بپوشاند و به چرخه خشونت و خشونت متقابل خاتمه دهد، شديدا وسوسه کننده خواهد بود.
مسلما پيشنهاد «صلح» از طرف ديکتاتور به نيروهاي مبارز دموکرات، پيشنهادي رياکارانه است چرا که اگر ديکتاتور بخواهد، تنها در يک لحظه مي تواند از جنگ عليه کشور دست بکشد و خشونت خاتمه خواهد يافت . آن ها اگر بخواهند ميتوانند خود بدون هيچ معامله اي براي باز پس دادن احترام و حقوق نوع بشر، آزادسازي زندانيان سياسي، خاتمه شکنجه، توقف عمليات نظامي، رها کردن حکومت و عذرخواهي از مردم پيشقدم شوند.
در مواقعي که ديکتاتورها قدرت کافي دارند ولي جنبش هاي مقاومت خشمگين نيز موجود هستند، احتمالا ديکتاتورها علاقمند خواهند بود تا از طريق مذاکره با مخالفين، در زير نقاب برقراري صلح، آنان را به تسليم دعوت کنند. دعوت به مذاکره شايد به نظر خوش آيند باشد اما در اتاق مذاکره ممکن است خطرات بسياري در کمين نيروهاي دموکرات خواهد بود.
از طرف ديگر در وضعيتي که نيروهاي مبارز واقعا قدرت مند هستند و نيروهاي ديکتاتوري حقيقتا تهديد مي شوند، ديکتاتورها احتمالا تلاش خواهند کرد تا با توسل به مذاکره تا حد امکان کنترل خود بر کشور و دارايي ها را حفظ کنند. مشخص است که در هيچ يک از اين حالتها دموکرا تها نبايد با نشستن بر سر ميز مذاکره، به پيشبرد اهداف ديکتاتوري کمک نمايند. آزادي خواهان بايد با تمام دقت، مراقب تله هايي که عمدا از سوي ديکتاتورها در روند مذاکره گنجانده شده است، باشند. وقتي مسائل پايه اي همچون آزادي هاي سياسي در ميان است، دعوت به مذاکره از طرف ديکتاتورها، شايد تلاشي باشد براي تسليم نمودن صلح آميز نيروهاي دموکرات و ادامه روند خشونت هاي دولتي. دعوت به مذاکره براي پايان مبارزات تنها در حالتي بايد مورد قبول نيروهاي آزادي خواه واقع شود که قدرت ديکتاتور کاملا از بين رفته و وي تنها درخواست يک مسير امن تا اولين فرودگاه بين المللي را داشته باشد.
قدرت و عدالت در مذاکره
حتي اگر اين گونه قضاوت درباره مذاکره، برداشتي بيش از حد خشن به نظر بيايد، لازم است بعضي از ديدگاه هاي رمانتيک نسبت به مذاکره کمي تعديل شوند . براي درک روند مذاکره، احتياج به فکري باز و به دور از پيش داوري ها داريم.
مذاکره به معناي نشستن دو طرف يک مجادله بر سر ميز و صحبتي برابر بر سر امور مجادله آميز و حل مسائل مورد اختلافي که ايجاد کننده مجادله بوده اند، نيست . دو نکته بايد هميشه به خاطر سپرده شوند . اول اينکه در مذاكرات، عدالت نسبي، ديدگاه هاي مختلف و اهداف نيستند كه مشخص کننده مطلب مورد مذاکره اند . علاوه بر اين بايد توجه شود که محتواي توافق نامه حاصل از مذاکره تا حد بسيار زيادي بر پايه ظرفيت قدرت طرفين، مشحص مي شود.
پيش از رفتن بر سر ميز مذاکره، پرسش هاي بسيار دشواري بايد مورد ملاحظه قرار گيرند. در صورتي که در پشت ميز مذاکره طرف مقابل از رسيدن به توافق ناتوان باشد، هر يک از طرفين در آينده چه راه هايي براي رسيدن به اهداف خود خواهند داشت ؟ اگر توافق نامه اي حاصل شد، در صورتي که يک طرف عهد خود را بشکند و بر خلاف تعهد نامه از نيروهايش براي رسيدن به اهداف خود استفاده کند، طرف مقابل چکار مي تواند بکند ؟
گفتيم که در مذاکرات توافق از طريق ارزيابي درست يا نادرست بودن مسائل مورد بحث حاصل نميشود. هرچند که ممکن است در مورد اينگونه موضوعات بسيار بحث شود اما نتيجه نهايي بر اساس ارزيابي ميزان قدرت مطلق و نسبي گروه هاي درگير حاصل مي شود. دموکرات ها براي اينکه از نفي نشدن حداقل خواسته هاي خود مطمئن شوند، چکار مي توانند بکنند ؟ ديکتاتورها براي اطمينان از حفظ کنترل خود بر کشور و خنثي کردن نيروهاي مخالف چه بايد بکنند ؟ به عبارتي ديگر اگر توافق نامه اي حاصل شود، به نظر مي رسد بيشتر از همه حاصل تخمين هر يک از طرفين از مقايسه ظرفيت اعمال قدرت دو طرف مذاکره و سپس محاسبه چگونگي پايان مبارزه به صورت باز خواهد بود.
در عين حال بايد به اين موضوع توجه نمود که هر يک از طرفين براي رسيدن به اهداف خود حاضر به گذشتن از چه چيزهايي هستند . در مذاکرات موفق مصالحه صورت ميگيرد؛ و اين يعني تقسيم اختلافات. هر طرف به بخشي از چيزي که ميخواهد ميرسد و بخشي از اهداف خود را رها مي کند.
در وضعيت ديکتاتوري مطلق نيروهاي پيشرو دموکراسي چه چيزي براي واگذاري به ديکتاتور دارند؟ نيروهاي پيشرو دموکراسي کدام درخواست هاي د يکتاتوري را بايد بپذيرند؟ آيا لازم است دموکرات ها مطابق قانون اساسي نقشي پايدار در دولت آينده به ديکتاتور ( چه احزاب سياسي و چه دسته جات نظامي) بدهند ؟ در اين صورت از دموکراسي چه چيزي باقي ميماند ؟ حتي اگر فرض کنيم که همه چيز در مذاکره خوب پيش برود، آن گاه لازم است بپرسيم : نتيجه چگونه صلحي خواهد بود؟ آيا زندگي بهتر از وضعيتي خواهد بود که دموکرات ها مبارز ه را شروع کرده و يا ادامه ميدادند ؟
ديکتاتورهاي قابل سازش
ديکتاتورها ممکن است محرک ها و انگيزه هاي مختلفي براي تحت سلطه درآوردن داشته باشند : قدر ت، موقعيت، ثروت، تغيير شکل جامعه و موارد مشابه . بايد دانست که در صورت کناره گيري ديکتاتور از موقعيت فعلي ، هيچ يک از اين اهداف و انگيزه ها براي وي قابل دستيابي نخواهد بود . در مذاکره ديکتاتور تلاش خواهد کرد تا اهداف خويش را حفظ نمايد.
علي رغم هر وعده و پيماني که ديکتاتورها در توافق نامه حاصل از مذاکره تقبل کنند، نبايد فراموش کرد که اين وعده ها با هدف تحت سيطره نگاه داشتن مخالفان دموکرات داده شده اند و ديکتاتور هرگاه بخواهد، بي شرمانه توافق نامه ها را زير پا خواهد گذاشت.
اگر دموکرات ها به منظور به تعويق اندا ختن سرکوب ها، توقف مبارزات را بپذيرند، به احتمال زياد ناكام خواهند شد .. توقف مبارزه تقريبا هيچگاه باعث تقليل سرکوبي ها نشده است. همين که مهار نيروهاي مخالفت داخلي و خارجي از برابر ديکتاتور برداشته شود، وي احتمالا وحشيانه تر از قبل به اعمال فشار و خشونت خو اهد پرداخت. از ميان رفتن مقاومت هاي مردمي معولا نيروي مقاومي که باعث محدوديت بکارگيري خشونت از سوي ديکتاتو ر مي شود را از ميان مي برد. حاکم مستبد در اين وضعيت خواهند توانست، عليه هركسي كه اراده كند، عمل نمايد . همانگونه که کريشنالال شريدهاراني گفته است : » حاکم مستبد تنها به دليل پايين بودن توان مقابله در ما، قدرت ضربه زدن به ما را پيدا ميکند. »
مقاومت ‐ و نه مذاکره ‐ براي ايجاد تغيير در منازعاتي که در آنها بحث بر سر موضوعات بنيادي است، حياتي است. تقريبا در تمامي موارد، مقاومت بايد تا خروج کامل ديکتاتور ا ز قدرت ادامه پيدا کند . پيروزي در بيشتر مواقع نه از طريق توافق حاصل از مذاکره که از طريق استفاده هوشمندانه از مناسب ترين و قدرت مندترين ابزارهاي مقاومتي به دست مي آيد. صحبت ما ‐ همانگونه که در فصلهاي بعدي به تشريح بيان خواهد شد ‐ اين است که مبارزه طلبي سياسي يا مبارزه غير خشونت آميز، قدرت مندترين ابزار مبارزاتي براي کسب آزادي است.
چگونه صلحي ؟
اگر اصولا قرار باشد که دموکرا ت ها و ديکتاتورها با يکديگر مذاکره نمايند، به دليل مخاطرات موجود، به تفکر بسيار دقيق نياز است . هر کسي که از واژه صلح استفاده مي کند، لزو ما مقصودش صلح با آزادي و عدالت نيست. اطاعت مطلق در برابر ظلم و پذيرش منفعلانه ديکتاتورهاي ستمگري که عليه صدها هزار انسان مرتکب بيرحمي شده اند، صلح نيست . هيتلر هم ادعاي صلح داشت، صلحي که منظور از آن اطاعت بي چون و چرا در برابر اراده وي بود. صلح ديکتاتور معمولا چيزي بيشتر از آرامش زندان و گورستان نيست.
خطرات ديگري هم وجود دارند . مذاکراتي که با نيت خوب شروع شده اند گاهي در اهداف آن و حتي در نفس روند مذاکره دچار سردرگمي مي شوند. علاوه بر اين مذاکره کنندگان طرفدار دموکراسي و يا متخصصين مذاکره خارجي که قبول کرده اند به روند مذاکره کمک کنند، ممکن است در قدم اول، مشروعيتي ٥ محلي يا بين المللي به ديکتاتور اعطا نمايند که پيش از اين به دلايل مختلف از جمله تصرف غيرقانوني دولت، نقض حقوق بشر، سفاک ي ها و . . . فاقد آن بوده است . بدون وجود اين مشروعيت سخت مورد نياز، ديکتاتو رها نمي توانند به فرمانروايي بي حد و مرز خود ادامه دهند. نمايندگان صلح نبايد فراهم کننده مشروعيت براي ديکتاتورها باشند.Ÿ

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s