یک زن و هـــــــزار سودا – 7

شماره ( 223) چهارشنبه (2) ثور ( 1394) / ( 22 ) اپریل ( 2015)

Barbara Walters Honored With A Star On The Walk Of Fame
نوشته : باربارا والترز
مترجم : محمود طلوعی
سراب خوشبختي
سرگذشت و سرنوشت غم انگيز دو زن نامدار
من در دوران طولاني گزارشگر ي و برنامه سازي براي تلويزيون، براي مصاحبه با دو زن بيش از هريك از رؤساي جمهور آمريكا و رهبران كشورهاي مختلف جهان تلاش كردم. ملاقات و مصاحبه با گريس كلي ستاره زيباي سابق سينماي آمريكا و ملكه موناكو پس از قريب شش سال تلاش و پيگيري عملي نشد، كه تنها مصاحبه اين دو زن زيبا و محبوب و نامدار در برابر دوربين تلويزيون بود، ولي با وجود ملاقات و گفتگوي خصوصي با پرنسس دايانا موفق به انجام مصاحبه تلويزيوني با او نشدم . در واقع قول اين مصاحبه را از او گرقته بودم كه پرنسس در يك سانحه اتومبيل در پاريس در گذشت و امكان انجام اين مصاحبه كه مي توانست بسيار جالب و هيجان انگيز باشد فراهم نيامد .
گريس كلي ، كه مي توان از او به عنوان تنها پرنسس آمريكا نام برد ، در سال 1956 هنگامي كه در اوج شهرت خود به عنوان يك ستاره سينما بود، در يك مجلس مهماني با پرنس راينر وارث تاج و تخت موناكو آشنا شد. پرنس جوان به اين ستاره زيبا و مشهور هاليوود كه دوسال قبل از آن به دريافت جايزه «اسكار» به عنوان بهترين هنرپيشه زن نايل شده بود، دل باخت و از او تقاضاي ازدواج كرد. گريس كلي تقاضاي پرنس را پذيرفت و مراسم عروسي آنها كه يكي از باشكوه ترين عروسي هاي قرن بود، در سال 1956 برگزار گرديد.
موناكو اميرنشين كوچكي در قلب اروپا و جنوب فرانسه در ساحل مديترانه است، كه مساحت آن از دو كيلومتر مربع تجاوز نمي كند.
شهرت اين كشور بيشتر به خاطر كازينو معروف آن و منبع اصلي در آمد مردم آْن توريسم مي باشد . موناكو هر سال پذيراي ميليون ها توريست از سراسر جهان است، كه بيشترين آنها را ميليارد ها و ميليونر ها تشكيل مي دهند كه به اصطلاح « مثل ريگ پول خرج ميكنند» و در آمد سرانه مردم موناكو، از بالاترين سطح در آمد سرانه در جهان به شمار مي آيد.
گريس كلي پيش از ازدواج با پرنس راينر دلباختگان زيادي درميان هنر پيشگان معروف هاليوود داشت كه ازآن جمله مي توان از « ويليام هولدن » و « كلارك گيبل» و « بينگ كراسبي» و «ري ميلاند» نام برد، واگر ازدواج او با پرنس راينر سر نمي گرفت بدون شك همسر يكي از مشهور ترين هنر پيشگان سينمامي شد. پس از ازدواج با پرنس راينر هم گريس كلي همچنان در رسانه هاي جهان مطرح بود و تولد هر يك از سه فرزند او ( دو دختر و يك پسر) در صدر اخبار خبرگزاري هاي بين المللي قرار گرفت .باوجود اين گريس پس از آن كه عنوان ملكه موناكو را به دست آوزد زندگي اجتماعي بسته اي داشت و شايد برخلاف ميل خود از تماس و گفتگو با رسانه ها پرهيز مي كرد . من از اپریل دهه 1960 كه چهره سرشناس در شبكه هاي تلويزيونني آمريكا بودم ُ، براي انجام يك مصاجبه تلويزيوني با پرنسس گريس تلاش مي كردم و نامه هاي متعددي براي جلب موافقت وي با اين مصاحبه به نشاني او در موناكو مي نوشتم. دفتر ملكه موناكو با يك پاسخ كوتاه انجام اين مصاحبه را به فرصت مناسب تري موكول مي كرد و در واقع مودبانه با تقاضاي من پاسخ منفي مي داد. ولي من هر سال تقاضاي خود را تكرار مي كردم تا اين كه سرانجام در ماه اگست سال 1966 ده سال پس از ازدواج گريس كلي ، در حالي كه او صاحب سه فرزند شده بودو يكي از آنها وليعهد ووارث تاج و تخت موناكو به شمار مي ُآمد ، ار دفتر پر نسس به من اطلاع دادند كه با تقاضاي من موافقت شده است و مي توانم براي انجام مصاحبه به موناكو بروم . اين اولين مصاحبه تلويزيوني گريس كلي پس از از دواج به شما مي آمد و با محبوبيت او در ميان مردم آمريكا موفقيت بزرگي برای من به شما مي آمد .
مصاحبه من با پرنسس گريس، همانطور كه پش بيني مي شد، از موفق ترين برنامه هاي تلويزيوني من بود. نوار اين مصاحبه را براي نوشتن خاطر اتم مرور كردم و قسمتي از پرسش هاي خود و پاسخ هاي پرنسس گريس را عينا در اينجا نقل مي كنم:
باربارا: خيلي از مردم تصور مي كنند كه يك پرنسس روزها تاظهر مي خوابد. صبحانه اش را در رختخواب صرف مي كند . نديمه ها و خدمتگاران متعددي در اختيار او هستند و پرنسس در تمام روز و شب دست به سياه و سفيد نمي زند . آيا زندگي شما واقعا همين طور است كه من توصيف كردم؟
گريس : مردم غالبا در مورد زندگي من خيالپردازي مي كنند. واقعيت اين است كه زندگي روزانه من تفاوت زيادي با زنان ديگر ندارد. من هم وظايف و مسوليت هايي دارم و هرروز بايد كارهايي انجام بدهم و علاوه بر آن باید از فرزندانم مراقبت كنم.
باربارا:آيا زندگي شما ، با روزگار قبل از ازدواج با پرنس راينر ، هنگامي كه ستاره سينما بوديد تفاوت زيادي كرده است؟ آيا فكر نمي كنيد اگر در هاليوود مي مانديد و با يكي از هنرپيشگان سينما ياكسي در صنعت سينما ازدواج مي كرديد، شيوه متفاوتي در زندگي داشتيد؟
گريس : بلي. فكر مي كنم زندگي من خيلي با امروز فرق مي كرد. در آن زمان زندگي خصوصي من مربوط به خودم بود و آزادي هاي بيشتري داشتم. ولي امروز زنده گي خصوصي من هم تابع مقرراتي است و بيشتر در معرض ديد عموم قرار دارم .
باربارا : وقتي از آمريكا به اينجا آمديد چطور توانستيد خود را با شرايط جديدي زندگي به عنوان يك پرنسس تطبيق بدهيد ؟
گريس : خيلي هم آسان نبود. تغييرات بزرگي رخ داد. يك فرهنگ متفاوت، آداب ورسوم متفاوت و يك زبان متفاوت . من كمي فرانسه مي دانستم ، ولي نه زياد. مي توانستم به زبان فرانسه سوالاتي بكنم ، ولي غالبا جوابي را كه مي شنيدم درست نمي فهميدم.
باربارا : آيا يك شوهر اروپايي بايك شوهر آمريكا يي فرق زيادي دارد؟ يا يك مرد اروپايي با يك مرد آمريكايي متفاوت است و به طور مثال فرق پرنس راينر با برادران شما چيست؟
گريس: فكر مي كنم تفاوت زيادي وجود دارد. يك شوهر اروپايي مطلقا رييس خانواده است ، ولي در آمريكا زن و مرد سهم مساوي در زندگي زناشويي دارند. يك زن آمريكايي خيلي راحت مي تواند نظري مخالف نظر شوهرش در برابر ديگران ابراز كند، ولي من هرگز نديده ام كه در اين جا زني نظري مخالف شوهرش در انظار عموم ابراز نمايد.
باربارا: آيا در اوايل ازدواج ، شما به خودتان اجازه مي داديد كه نظري مخالف شوهرتان ابراز كنيد؟
گريس: من مشكل زيادي در رابطه با شوهرم نداشتم و فكر مي كنم آنچه بيشتر به تفاهم متقابل ما كمك كرد معتقدات مذهبي مشترك ما بود. من تصور مي كنم همين پيوند مشترك مذهبي به ما كمك كرد تا بر مشكلات ناشي از نفاوت دو فرهنگ فايق شويم .
نكته ظريفي كه در اين بخش از گفتگوي ما و قسمت هاي بعدي بايد به آن توجه كنيم. اين است كه پرنسس گريس هرگز واژه « عشق» را بر زبان نمي آورد. او مي توانست بگويد ، اين عشق و علاقه ما به يكديگر بود كه بر مشكلات ناشي از تفاوت دوفرهنگ فايق آمد ، ولي او فقط به اعتقادات مشترك مذهبي در رفع مشكلات ناشي از تفاوت دو فرهنگ اشاره مي كند . به بخش ديگري از گفتگوهاي خود با پرنسس مي پردازم:
باربارا: من از وسعت كاخي كه شمادر آن زندگي مي كنيد شگفت زده شدم . اين كاخ چند اطاق دارد؟
گريس : من هنوز نمي دانم. فكر مي كنم بيش از دو صد اطاق داشته باشد، درست نمي دانم اين را در جايي خوانده ام. من خودم هنوز تمام قسمتهاي اين كاخ را نديده ام.
اين هم نكته شگفت آوري است كه پرنسس گريس پس از ده سال زندگي موناكو علاقه اي به اين كه كاخي كه در آن زندگي مي كند چند اطاق دارد نشان نداده و رقم دقيق آن را از شوهر ش يا كس ديگري نپرسيده است!. در ادامه گفتگويمان از او پرسيدم رابطه او با مردم اين اميرنشين چگونه است و به عبارت ديگر مردم موناكو درباره او چه نظري دار ند؟ پرنسس گفت كه به نظر او بسياري از مردم موناكو هنوز به او به چشم يك خارجي نگاه مي كنند . او سپس گفت كه همواره خود ر ا يك آمريكايي مي داند. وقتي از او پرسيدم اگر روزي به عالم سينما بازگردد دوست دارد چه نقشي را بازي كند. پرنسس گفت رول « هدا گابلر» را در نمايشنامه « ايبسن» خيلي دوست دارد . نكته ظريف اين كه هدا گابلر قهرمان اين داستان در پرده چهارم آن خودكشي مي كند!…
حال به چند پرسش و پاسخ ديگر از اين مصاحبه توجه كنيد :
باربارا: اگر يكي از دخترهاي شما بخواهد هنرپيشه سينما بشود ، شما مخالفت مي كنيد؟
گريس : فكر مي كنم بلي.
باربارا : چرا؟
گريس: فكر نمي كنيم هيچ مادري بخواهد چنين شغلي را براي دخترش انتخاب كند.
باربارا: ولي شما خودتان اين شغل را انتخاب كرديد. اگر دخترتان ازشما بپرسد « مادر شما اين شغل را براي خودتان انتخاب كرديد، چرامن نكنم؟» چه جواب مي دهيد ؟
گريس: اگر روزي چنين مسله اي پيش بيايد، آنوقت درباره اش فكر مي كنم.
باربارا: پرنسس گريس ، اين آخرين سوال من است و اين سوالي است كه بسياري از آمريكاييان مي خواهند پاسخ آن را از زبان شما ‍بشنوند . آيا شما خوشبخت هستيد؟
گريس: بلي… من در اين جا تا حدودي آسودگي خيال دارم . با وجود فرزندانم احساس خوشبختي و آرامش مي كنم … اززندگي در اينجا از خيلي جهات راضي هستم.
روزي كه اين مصاحبه از تلويزيون پخش شد ، من شگفتي خود را از پاسخ گريس كلي به بعضي از سوالاتم ابراز نكردم ، زيرا نظر خود را ابراز مي كردم قطعا او را ناراحت مي كرد، ولي حالا كه سالها از مرگ پرنسس گريس در يك تصادف اتومبيل گذشته است ، مي توانم بگويم كه من او را زن خوشبختي نديدم. به جواب او به آخرين سوال من دقت كنيد . او در پاسخ اين سوال ساده من كه آيا خوشبخت هستيد ، به جاي جواب ساده « آري» و اشاره اي به اين كه شوهرش را دوست دارد و در كنار او احساس خوشبختي مي كند ، مي گويد« من در اين جا تا حدودي آسودگي خيال دارم » و بعد بدون اين كه اشاره اي به شوهرش بكند ، مي گويد « با وجود فرزندانم احساس خوشبختي مي كنم».
من تصور مي كنم پرنسس گريس بدون اين كه بخواهد تظاهر به خوشبختي در زندگي زنا شويي و عنوان ملكه موناكو بكند ، با صداقت پاسخ مرا داد و وقتي با من خداحافظي مي كرد چشمانش اشك آلود بود . من پاسخ سوال خود را گرفته بودم و نمي خواستم با سوال ديگر ي او را ناراحت كنم.
پرنسس گريس در سال 1982 هنگامي كه همراه دختر هفده ساله اش « استفاني » رانندگي مي كرد در يك سراشيبي تند کنترول اتومبيل را از دست دادو با جراحات عميقي كه پس از سرنگون شدن اتومبيل براداشته بود در گذشت. دخترش استفاني زنده ماند و با رانندگي دچا سكته مغزي شده و كنترول اتومبيل را از دست داد. گريس كلي هنگام مرگ 52 سال داشت…Ÿ
بقيه در آينده

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s