کتابدار بصــــــــره

شماره ( 224) چهارشنبه ( 9) ثور ( 1394) / ( 29 ) اپریل ( 2015)

ketabdar basra
داستان حقیقی از عراق
ترجمه: پروین پژواک

معلومات کوتاه:
تعرض قوای خارجی به رهبری ایالات متحدۀ امریکا در عراق به تاریخ ۶ اپریل ۲۰۰۳ به بصره رسید.
خانم میانه سال به نام الیا محمد نانوا*، رئیس کتابداران کتابخانۀ مرکزی بصره توانست هفتاد فیصد کلکسیون کتابها را نجات بدهد، پیش از آنکه کتابخانه نُه روز بعد در آتش بسوزد.
مردم جهان بار اول از این رویداد به وسیلۀ خبرنگار «نیویاریک تایمز»* خبر شدند. در یکی از بهترین رستوران های بصره که نزدیک کتابخانه مرکزی بصره واقع است، شهیلا* بار اول از زبان ترجمان خود شنید که انیس محمد*، مالک رستوران* داستانی باورنکردنی برای گفتن دارد. شهیلا با وی قرار ملاقات گذاشت. الیا محمد نانوا در ملاقات آنها اشتراک کرد و بدینگونه آنها این داستان شِگفت انگیز را با مردم دنیا تقسیم کردند.
به زودی بعد ازنابودی کتابخانه الیا محمد نانوا دچار سکته شد وعملیات قلب را متحمل گردید. اما این زن شجاع شِفا یافت. او مصمم است تا ببیند کتابخانه دوباره آباد میشود.

***

الیا محمد نانوا کتابدار بصره است، شهری بندری در مملکت جاروب شده با ریگ عراق.
کتابخانه او مرکز ملاقات مردمی است که کتاب را دوست دارند. آنها راجع به تمام مطالب حیاتی جهان با هم گفتگو میکنند.
تا زمان حال، زمانی که همه تنها و تنها راجع به جنگ گپ میزنند:
«آیا طیاره های بمبانداز آسمان را پُر خواهد کرد؟”
«آیا بمبها به اینجا خواهد افتاد؟”
«آیا تفنگداران شهر را خواهند گرفت؟”
«کی از میان ما خواهد مُرد؟”
«آیا خانواده های ما نجات خواهد یافت؟”
«ما چه میتوانیم بکنیم؟”
الیا پریشان است مبادا شعله های جنگ کتابهای را که برای او با ارزشتر از کوه های طلا است، نابود کند.
کتابهایی به هر زبان، کتابهای نو، کتابهای قدیمی، حتی زنده گینامۀ حضرت محمد با هفتصد سال عمر.
الیا از حکمران شهر بصره خواستار اجازه میگردد تا کتابها را به محلی امن انتقال بدهد. حکمران اجازه نمیدهد.
الیا خود مسوولیت را به دوش میگیرد. او هر شب پس از اتمام کار به صورت پنهانی کتابها را توسط موتر خود به خانه اش میآورد.
زمزمۀ جنگ روز به روز بلندتر میشود.
دفاتر دولتی به داخل کتابخانه میکوچد. سربازان با تفنگها بالای بام انتظار میکشند.
الیا با آنها انتظار میکشد و وحشت او زیادتر میشود.
سپس… شایعه واقعیت مییابد.
جنگ به بصره میرسد. شهر با توفان آتش، بمب و گلوله روشن میشود.
الیا میبیند که کارمندان کتابخانه، مامورین دولتی و سربازان بالای بام کتابخانه را ترک میگویند.
تنها الیا باقی میماند تا کتابخانه را حفظ کند.
الیا از بالای دیوار کتابخانه دوستش انیس محمد را که مالک رستورانی در آنسوی دیوار است، صدا می زند: آیا تو میتوانی مرا کمک کنی، تا کتابها را نجات دهیم؟
«من میتوانم کتابها را در پرده ها بپیچم.»
«این هم صندوق هایی از دکان من.»
«آیا میتوانیم این خریطه ها را استفاده کنیم؟”
«کتابها باید نجات بیابد.»
در تمام طول شب، الیا، انیس و برادران انیس، دکانداران و همسایه ها کتابها را از قفسه های کتابخانه میگیرند، از بالای دیوار بلند به ارتفاع هفت فُت تیر کرده در رستوران انیس محمد پنهان میکنند.
کتابها در رستوران پنهان میماند و جنگ شدت میگیرد. نُه روز بعد آتش جنگ کتابخانه را سر تا پا میسوزاند.
روزی سربازان به رستوران انیس میآیند و از او میپرسند: چرا تو تفنگ داری؟
انیس جواب میدهد: برای اینکه از تجارت خود دفاع کنم.
سربازان بی آنکه رستوران را جستجو کنند، میروند. انیس با خود فکر میکند: آنها نمیدانند تمام کتابخانه در رستوران من است.
جانور جنگ به راه خود ادامه میدهد.
الیا میداند برای آنکه کتابها حفظ بماند باید آنها را دوباره کوچ بدهد.
هنگامی که شهر آرام گرفته است، او موتری بارکش را به کرایه میگیرد و سیهزار کتاب کتابخانه را به خانه خود و دوستان خود انتقال میدهد.
در خانۀ الیا کتاب در همه جا است.
کتابها روی زمین، کتابها میان الماری ظروف و کتابها بالای تاقچۀ کلکینها را پُر کرده است. به مشکل جای برای اشیای دیگر و آدمها خالی باقی مانده است.
الیا انتظار میکشد.
او انتظار میکشد تا جنگ ختم شود. او انتظار میکشد و خواب آمدن صلح را میبیند. او انتظار میکشد… و خواب کتابخانۀ نو را میبیند.
اما تا آن زمان کتابها محفوظ اند. آنها نزد کتابدار بصره محفوظ اند.Ÿ

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: