بایگانیِ مه 2015

ســـکاندار پشـــــت صحنه کیســـــت؟

مه 26, 2015

شماره ( 228) چهارشنبه (6) جوزا (1394) / (27) می ( 2015)

logo

نوشته : محمد داود سیاووش
برای کسانیکه سناریوی ملاقات ستانکزی را در ارومچی با ملا رزاق، ملا جلیل، ملا حسن و نماینده آی اس آی تنظیم می کنند و یا با انتشار سندی به نام تفاهمنامه میتوانند آتش نفاق را در ارکان دولت افغانستان مشتعل سازند و یا با یک مانور میتوانند شمال افغانستان را به وزیرستان ثانی مبدل سازند، شاید مطالعه تحلیل ها و تفسیر هاییکه از مقارنه اطلاعات رسانه ها صورت میگیرد خنده آور باشد، چون آنان میدانند که حتا همین معلومات چند گانه نیز در رسانه ها از طریق ایشان بوق زده میشود و تحلیل هایی که بر اساس آن صورت میگیرد حاصل همین کارزار کاذب رسانه یی میباشد که توسط خود آنان به خورد رسانه ها داده شده تا روان مردم را سوق و اداره کنند.
چنان به نظر میرسد که در افغانستان ماهی از سر گنده شده و همین رهبران و لیدران و منادیان و پیشقراولان چیزی در چنته و جیب دانش سیاسی ندارند ورنه چگونه از مهد و مسند قدرت، کشور به بازیچه و توپ فوتبال حریفان منطقوی مبدل میشود؟
آی اس آی را بعضی رسانه یکی از چند سازمان استخباراتی خطرناک دنیا میدانند که با سی هزار کارمند خارجی بزرگترین سناریو ها را از جنگاندن ارگ و چارآسیاب تا وارد صحنه تمودن طالبان و راندن مجاهدین از کابل و تا کشتن نجیب و سرنگون ساختن طالبان و احیای دوباره آنان در افغانستان مؤفقانه رهبری کرده است. حالا این کسانیکه میخواهند با آن هیولای جاسوسی کار کنند مگر نمیدانند که چگونه با جنگ های نیابتی آی اس آی امریکا را در افغانستان به زانو آورده به قول معروف سر و مال ساخت؟ آیا نمیدانند این سازمان فقط با یک برگه کاغذ اولاً حل موضوع خط دیورند را در ادبیات یک سند تفاهمی درج اسناد کرد و از جانب دیگر 1.8 میلیارد دالر با فسخ قرارداد حاجیگک به مردم افغانستان ضرر وارد کرد.
این آقایان دولت ما به حدی ضعیف اند که آی اس آی توانست هرچند از زبان قدمه های پایین شان اما در تائید سند تفاهم با سازمانی اعتراف بگیرد که رهبران شان چون احمد شاه مسعود، برهان الدین ربانی، جنرال داود، مطلب بیگ، عبدالرحمن سیدخیل و… را کشته بود و آخرالامر این آقایان میگویند چون زورمان نمیرسد باید سند تفاهم امضأ کنیم و حتا به خون رهبران خود هم بی احترامی میکنند.
آی اس آی توانست به این ترتیب در یک بازی خیلی خطرناک سیاسی دشمن خود را از دوطرف ضربه بزند: یکی با کسب رضایت آن در امضای این سند ریشه آن را از میان مردم کند و از طرفی با قراردادن آنان در موضع دفاع از خود به قول معروف پایکی ها را گذاشته بالکی ها را گرفت.
آی اس آی توانست با این بازی خطرناک حتا هند را به چالش کشیده معادله جنگ تروریست بر ضد تروریست را از زبان وزیر دفاع هند با عکس العمل مشاور امنیت ملی پاکستان وارد معادله کند.
گاهی چنان به نظر میرسد که دولتمردان افغانستان هیچگونه مهارت عملی در بازی های سیاسی نداشته فقط بر دوش توفان ها به مسند قدرت رسیده اند، ورنه کدام عقل سلیم اجازه میدهد که در این حساس ترین لحظه و ضعیف ترین نقطه سیاسی که صدها مشکل در داخل حکومت وجود دارد افکار کشور را متوجه عقد یک پیمان مجهول آنهم با یک هیولای اوپراتیفی نمایند.
من به تو مایلم ولی خودت خبر نداری:
سخنگویان دولت میگویند که در چندین ولایت جنگهای شدید جریان دارند و حتا از ارقام وحشتناک کشته و زخمی شدن بیش از هفتاد نفر در ولایت زابل در تازه ترین مورد خبر میدهند، اما در حالیکه آتش خانمانسوز جنگ در شمال تا آن حد زبانه میکشد که حتا روسیه و کشورهای آسیای میانه را به وحشت انداخته در فضای آرام تالار های سیاسی افغانستان از مذاکرات پنهانی قطر، گریه طالب در جلسه قطر و حتا پیشنهاد ستانکزی به صفت وزیر دفاع از جلسه قطر سخن گفته میشود.
آقایان!
اگر طالب همین است که هر روز با انفجار و انتحار کشور را به مجمر آتش مبدل نموده پس آن کسیکه شما با او صلح دارید کیست؟
مخالفت با دفاع خودی مردم یعنی چی؟
در حالیکه دهشت افگنان در شمال افغانستان مردم را به خاک و خون می کشند و دولت توان مقابله با آنان را ندارد، وقتی مردم به شکل خود جوش در دفاع خودی مسلح میشوند تا از خانه و کاشانه و زن و فرزند و ده و قریه خود دفاع کنند حقوق بشر ناراحت میشود، شاید بخاطر آنکه میخواهند مردم شمال مانند مردم کوبانی کنیز، غلام، کشته و زخمی بدست دشمن بیافتند، ورنه دفاع از کسیکه به جان و مال مردم حمله میکند در واقع طرفداری از جنایتکار است.
هیچکس نمیداند این دستان نا مرئی که جنگ ها را به شمال برد، انتخابات را به بدنامی کشید، برگۀ اعتبار قوۀ قضائیه را تا سرحد سرپرستی پایین آورد و حالا برگۀ صلاحیت قانونی مجلس نمایندگان را با پایان دورۀ کارش گرفته اجازه نمیدهد انتخابات برگزار شود از کجا منشأ میگیرند و در فردا چه برنامه های وحشتناک و خوابهای هیبتناکی برای این ملت مظلوم دیده اند؟Ÿ

خوابی دیدند ودر ملاقات گفتند:

مه 26, 2015

شماره ( 228) چهارشنبه (6) جوزا (1394) / (27) می ( 2015)

mudhi-nawaz

باغبـــــــان – 35

مه 26, 2015

شماره ( 228) چهارشنبه (6) جوزا (1394) / (27) می ( 2015)
باغبان35
اثر رابندرنات تاگور
ترجمۀ عبدالرحمان پژواک
نقاشی اسراییل رویا
۳۵
با من بازی میکنی. برای آنکه ترا به آسانی نشناسم مرا فریب میدهی!
چشمان مرا از رخشندگی تبسم خیره میسازی تا اشکهایت را از نظر من پنهان کنی.
من میدانم. من فن ترا میدانم.
تو هرگز آنچه را میخواهی بگویی، نمیگویی.
برای آنکه ترا قدر کنم، به هزار نیرنگ مرا فریب میدهی.
برای آنکه در میان دیگران ترا نیابم، کنار می ایستی.
من میدانم. من فن ترا میدانم.
تو هرگز براهی که میخواهی بروی، نمیروی.
آرزوی تو از دیگران بزرگتر است. برای آنست که خموش هستی. با بیپروایی پر از بازیگوشی تحفۀ مرا نمیپذیری.
من میدانم. من فن ترا میدانم.
تو هرگز چیزی را که میخواهی بگیری، نمیگیری.Ÿ

پولیس کلمبیا:نسخه‌های دست‌نویس صدسال تنهایی مارکز را یافتیم

مه 26, 2015

شماره ( 228) چهارشنبه (6) جوزا (1394) / (27) می ( 2015)

پولیس کلمبیا می‌گوید موفق شده نسخه خطی کتاب صد سال تنهایی که آخر هفته پیش از داخل یک الماری قفل شده در نمایشگاه بین‌المللی کتاب بوگوتا، پایتخت کلمبیا ربوده شده بود را پیدا کند.
به گزارش خبرگزاری افق نسخه خطی صد سال تنهایی، اثر برجسته گابریل گارسیا مارکز، متعلق به یک مجموعه دار است که در سال ۲۰۰۶ آن را خریده بود و بعد مارکز آن را امضا کرده بود.
صد سال تنهایی، یکی از پرفروش‌ترین کتاب‌های جهان و مشهورترین رمان مارکز، نویسنده برجسته کلمبیایی است.
او در سال ۱۹۸۲ برنده جایزه نوبل ادبیات شد.
پولیس می‌گوید کتاب در یک اتاق چوبی تخریب شده پیدا شده است. آنها مشکوک‌اند که این سرقت کار دلال‌های اشیا عتقیه باشد.
ارزش این کتاب ۶۰ هزار دالر تخمین زده می‌شود اما صاحبش می‌گوید ارزش این نسخه از کتاب بی‌حساب است.
به نقل از بی بی سی کتاب روز دوم ماه مه در حالی دزدیده شد که برای نمایش به نمایشگاه کتاب بوگوتا آورده شده بود.
این یکی از مهم‌ترین نمایشگاه‌های کتاب در امریکای لاتین است که با حال و هوای دهکده ماکوندو برگزار شده است.
ماکوندو نام دهکده‌ای است که ماجرای صد سال تنهایی در آن می‌گذرد.
گابریل گارسیا مارکز، نویسنده برجسته کلمبیایی و برنده جایزه نوبل ادبیات، سال گدشته در سن ۸۷ سالگی درگذشت.
او مشهورترین چهره ادبیات کلمبیا است.
پس از مرگ مارکز در مکزیک، ارزش نسخه دست‌نویس این کتاب بالا رفت.
آلوارو کاستیلو که در کار معامله کتاب‌های کم‌یاب است می‌گوید این کتاب را سال ۲۰۰۶ از یک کتابفروشی در پایتخت اروگوای خریده است.
مارکز اول این کتاب نوشته به آقای کاستیلو، “رفیق دیروز و همیشه” تقدیم می‌کند و امضا کرده: گابو.
آقای کاستیلو نگفته که این نسخه را به چه قیمتی خریده است یا با امضای مارکز قیمت این کتاب چقدر بیشتر شده است اما تاکید کرده است که ارزش این کتاب برای او قابل سنجش نیست.
آقای کاستیلو گفته “این کتاب را یک رفیق امضا کرده و این رفیق حالا مرده است.”Ÿ
انترنت

ناتالی پورتمن نقش همسر رئیس جمهوری پیشین آمریکا را بازی می‌کند

مه 26, 2015

شماره ( 228) چهارشنبه (6) جوزا (1394) / (27) می ( 2015)

150514232551_natalie_portman_640x360_getty_nocredit

jaklin-kennedy-2
ناتالی پورتمن زندگی ژاکلین کندی را چهار روز پس از ترور همسرش بازی خواهد کرد.
ناتالی پورتمن، هنرپیشه سینما و برنده اسکار بهترین بازیگر زن سال ۲۰۱۱، قرار است در یک فیلم زندگینامه‌ای در مورد ژاکلین کندی، نقش این بانوی اول آمریکا در دهه شصت میلادی را بازی کند.
به گزارش خبرگزاری فرانسه از شهر کن، محل برگزاری جشنواره کن، این فیلم داستانی که نامش «جکی» است، زندگی ژاکلین کندی را چهار روز پس از ترور همسرش جان اف کندی را در نوامبر ۱۹۶۳ به تصویر خواهد کشید.
«جکی» شکل خودمانی نام ژاکلین در آمریکا است.
وینسنت ماراوال از سازندگان این فیلم به مجله وریتی گفته است «فیلم جکی درباره روزهایی است که ژاکلین کندی همه چیزش را از دست داده بود اما به یک نماد تبدیل شد.»
فیلم ژاکلین را کارگردان شیلیایی، پابلو لاراین کارگردانی می‌کند.
او پیش از این فیلم » نه» را کارگردانی کرده بود که موفق شد جوایز متعددی کسب کند.
فیلم «نه» هم موضوعی سیاسی داشت و درباره یک تیم تبلیغاتی است که کمک کرد آگوستو پینوشه دیکتاتور شیلی در سال ۱۹۸۸ سرنگون شود.
تهیه کننده فیلم «جکی»، دارن آرونوفسکی است که پیش از این فیلم «قوی سیاه» را با بازی ناتالی پورتمن تهیه کرده است.
ناتالی پورتمن به شهر کن رفته است تا فیلم تازه‌ای را که خودش برای اولین بار کارگردانی کرده و در آن بازی کرده معرفی کند.
«قصه عشق و تاریکی» فیلمی است که پورتمن کارگردانی کرده و درباره آموس اوز، نویسنده و روزنامه نگاری است که مدافع تشکیل دو دولت فلسطین و اسرائیل بود.
ژاکلین کندی از محبوب‌ترین بانوان اول کاخ سفید در میان آمریکایی‌ها است
ژاکلین کندی، کسی که قرار است ناتالی پورتمن نقش او را بازی کند همسر جان اف کندی سی و پنجمین رئیس جمهوری آمریکا بود.
بر اساس نظرسنجی موسسه گالوپ او یکی از محبوب‌ترین بانوان اول کاخ سفید در میان آمریکایی‌ها بوده است.
جان اف کندی در حالی ترور شد که ژاکلین در کنارش در اتومبیل نشسته بود.
قرار است این فیلم، چهار روز از زندگی بانوی اول آمریکا را پس از این ترور روایت کند.Ÿ
انترنت

راه دشوار آزادی- 13

مه 26, 2015

شماره ( 228) چهارشنبه (6) جوزا (1394) / (27) می ( 2015)

nelsonmandela2
خاطرات نلسون ماندلا
13
ترجمه: مهوش غلامی
در سال 1937 كه نوزده ساله بودم در «هيلد تاون » كالج كليساي وسليان واقع در فورت بيوفورت كه حدود 175مايلي جنوب غربي اومتا تاست، به جاستيس پيوستم . در قرن نوزدهم«‌ فورت بيوفورت »يكي از پايگاه هاي انگليس در طول جنگ هاي موسوم به « جنگ هاي فرانتي ير» بود كه در آن مهاجمان سفيدپوست طي تجاوزات پي در پي قبايل مختلف خوسا را از زمين هاي خود محروم كردند. در طول بيش از يك قرن در گيري ومبارزه ، بسياري از جنگجويان خوسا نظير ماخاندا، سانديل، وماكومبا به دليل شجاعت وشهامت در مبارزات مشهور شدند كه دو نفر اخير در زندان روبن آيلند توسط مقامات انگليسي زنداني شدند ودر همانجاجان سپردند. هنگام ورود من به هيلد تاون جز يك نشانه عمده اثري از نبردهاي قرن قبل نبود: فورت بيوفورت اكنون شهري سفيدپوست نشين بود، در حالي كه زماني فقط قوم خوسا در آن زندگي وزراعت مي كردند.
هيلد تاون كه در انتهاي يك جاده مارپيچ مشرف به دره اي سر سبز قرار داشت ، بسيار زيباتر وگيراتر از كلارك بري بود. در آن زمان هيلدتاون بزرگترين مدرسه افريقايي در زير خط استوا بود كه بيش از يك هزار دانشجوي دختر وپسر در آن درس مي خواندند . ساختمان هاي با شكو ه آن پوشيده از پيچك بود وحياط پر درخت نيز جويك محيط اكادميك ممتاز را به آن مي بخشيد كه دقيقا هم همين طور بود…
مدير هيلدتاون يك انگليسي اخمووچاق به نام دكترآرتو ر ولينگتون بود كه به نسبتي كه با دوك ولينگتون داشت ، مي باليد. در آغاز گردهمايي دكتر لينگتون روي صحنه قدم مي زد وبا صداي بم خود مي گفت: « من از نواد گان دوك بزرگ ولينگون هستم، اشراف زاده ، سياستمدار وژنرالي كه نيروهاي ناپلئون را در واترلو شكست داد وتمدن اروپا – وشما، بوميان –را نجات داد.» در اينجا ما همه با شور و هيجان دست مي زديم وهر يك از ما عميقا سپاسگزار خرسند بوديم كه يكي از نوادگان دوك بزرگ ولينگون به خود زحمت مي دهد وبومياني مثل ما را آموزش مي دهد . اين انگليسي تحصيلكرده ، مدل و الگوي ما بود. ما در آرزوي آن بوديم كه همان گونه كه گاهي به تمسخر مارا صدا مي زدند،« يك انگليسي سياهپوست » شويم. به ما اين طور ياد مي دادند- وما باور مي كرديم – كه بهترين ايده ها متعلق به انگليسي هاست، بهترين دولت، دولت انگليسي و بهترين انسان ، مرد انگليسي است.
زندگي در هيلد تاون سخت بود. ابتدا در ساعت 6 صبح زنگ زده ميشد. ما بايد در ساعت 6و 40 دقيقه براي صرف صبحانه در سالن غذاخوري حاضر باشيم . صبحانه عبارت بود از نان خشك و آب جوس شيرين شده.عكس محزوني از جرج ششم پادشاه انگليس نيز ناظر صبحانه حوردن ما بود. افرادي كه استطاعت خريدن كره را براي صبحانه داشتند، آن را خريداري و در آشپزخانه نگه مي داشتند. من فقط نان خشك مي خوردم.در ساعت 8 صبح در بيرون از خوابگاه در حياط جمع مي شديم و در حالي كه دخترها از خوابگاه خود وارد مي شدند خبر دار مي ايستاديم. تا ساعت 12 و 45 دقيقه در كلاس بوديم ودر اين زمان ناهار مي خورديم كه عبارت بود از كورن فلكس ، شير و لوبيا و گاهي اوقات گوشت. سپس تا ساعت 5 بعداز ظهر درس مي خوانديم وبعد از آن يك ساعت زنگ تفريح براي تمرين وشام خوردن داشتيم . سپس از 7 تا 9شب در سالن مطالعه درس مي خوانديم. در ساعت 30/9 دقيقه برق قطع مي شد.
هيلد تاون از سراسر كشور وهمچنين از مستعمراتي چون با سوتو لند، سوازيلند وبچوانا لند شاكرد مي گرفت وهر چند موسسه اي تقريبا خوسايي بود، اما از قبايل مختلف در آن درس مي خواندند. بعد از مدرسه و در تعطيلات آخر هفته دانشجوياني كه از يك قبيله بودند دور هم جمع مي شدند. حتي اعضاي قبايل مختلف خوسا جدا جدا نزدهم قبيله اي هاي خود مي رفتند مثلا فردي كه از قبيله آمامپوندو بود، پيش ديگر اعضاي قبيله آمامپوندو مي رفت. من نيز به اين الگووفا دار بودم، اما در هيلد تاون بود كه با زا اچارياه مولته ، نخستين دوست سوتو – زبان خود آشنا شدم. به خاطر مي آورم از اينكه دوستي دارم نكه خوسا نيست به خود مي باليدم.
فرانك لبنتله له ، معلم جا نور شناسي ما نيز سوتو- زبان وبين دانش آموزان خيلي محبوب بود. فرانك فردي زود جوش و خوش سيما بود كه باما زياد اختلاف سن نداشت وبراحتي با دانش آموزان دوست مي شد. او حتي در نخستين تيم فوتبال كالج نيز بازي مي كرد واز باز يكنان نمونه بود. اما آنچه كه بيش از همه ما را متحير مي كرد، از دواج او با يك دختر خوسا اهل اومتاتا بود . از دواج دو نفر از قبايل مختلف در آن روزها بسيار غير معمول بود . تا آن زمان هيچوقت نديده بودم كسي با دختر ي خارج از قبيله خود از دواج كند. به ما آموخته بودند كه اين گونه پيوند ها خلاف عرف است. اما با مشاهده فرانك وهمسرش ، فكر من بازتر شد و آن قبيله گرايي كه مرا اسير خود كرده بود متزلزل گرديد وكم كم هويت خود را به عنوان يك آفريقايي ونه تمبو يا حتي خوسا احساس كردم.
خوابگاه ما داراي چهل تختخواب بود و در هر طرف آن بيست تخت چيده شده بود ودر وسط نيز راه عبور بود. سرپرست خوابگاه مرد خوش خويي به نام كشيش اس. اس . موكيتيمي بود كه بعد ها نخستين رييس آفريقايي كليساي متد يست آفريقايي جنوبي شد. كشيش موكيتيمي كه او نيز سوتو – زبان بود ، به عنوان يك مرد روشنفكر وامروزي كه شكايت هاي ما در درك مي كند، مورد تحسين فراوان دانشجويان بود.
كشيش مو كيتيمي به يك دليل ديگر نيز ما را تحت تاثير قرار مي داد: او از دكتر ولينگتون بالاتر بود. يك شب بين دو نفر از مراقب ها در خيابان اصلي كالج دعوا شد. مراقب ها ،‌ دانشجويان مسول جلو گيري از اختلاف بودند، نه تحريك دعوا كشيش موكيتيمي را براي برقراري آرامش صدا كرديم. ناگهان دكتر ولينگتون كه از شهر بر مي گشت در وسط اين هياهو ظاهر شد و ورود اوما را بشدت شو كه كرد…
دكتر ولينگتون خود را به نقطه بلندي رساند و خواست بداند كه چي اتفاقي افتاده است. كشيش موكتيتمي كه سرش حتي به شانه هاي دكتر ولينگتون نيز نمي رسيد ، بسيار محترمانه گفت:« دكتر ولينگتون ، همه چيز تحت كنترل است ومن فردا جريان را به شما گزارش خواهم داد. » دكتر ولينگتون همچنان مصمم و خشمگين است: « خير ، من همين الان بايد بدانم قضيه چيست .» كشيش موكيتيمي نيز سر حرف خود باقي ماند و گفت : « دكتر ولينگتون ، من سر پرست خوابگاه هستم و به شما گفتم كه فردا جريان را گزارش مي دهم و همين كار را خواهم كرد.» همه ما حير تزده شده بوديم. هيچوقت كسي را ، آن هم يك سيا هپوست را نديده بوديم كه جلوي دكتر ولينگتون بايستد وبا او مخالفت كند، بنابراين منتظر بوديم انفجاري روي دهد. اما دكتر ولينگتون فقط گفت: « بسيارخوب» ورفت. در آن لحظه فهميدم… وكشيش موكيتيمي چيزي فراتر از يك فرا ش است و لازم نيست كه يك مرد سيا هيوست بدون قيد وشرط تسليم نظر يك سفيد پوست شودو اهميتي ندارد كه آن سفيد پوست تا چه اندازه عالي مقام است.
كشيش مو كيتيمي در صد د بود اصلاحاتي در كالج ما انجام دهد. همه ما از تلاشهاي او براي بهبود و ضع غذا و رفتار با دانشجويان حمايت مي كرديم. از جمله تو صيه هاي او اين بود كه دانشجويان خودشان بايد مسئول نظم و انضباط با شند. اما يكي از تغييراتي كه او در كارها داد موجب نگراني ما ، بويژه دانشجوياني كه شهري نبودند، شد. به ابتكار كشيش موكيتيمي قرا ر شد دانشجويان دختر و پسر روزهاي يكشنبه با هم در تالار ناهار بخورند. من با اين تغيير بشدت منخالف بودم و دليل ساده آن نيز اين بود كه هنوز در استفاده از كارد و چنگال مهارت نداشتم ونمي خواستم خود را در مقابل اين دختر ان تيزبين ، دستپاچه كنم.اما كشيش موكتيمي كار خود را كرد و ترتيب غذا خوردن مختلط ر ا داد ومن هر يكشنبه گرسنه و غمگين سالن غذا خوري را ترك مي كردم .
با وجود اين از بازي در زمين بازي لذت مي بردم .كيفيت ورزش در هيلد تاون به مراتب بهتر از كلارك بري بود. در سال اول آنقدر مهارت نداشتم كه عضوتيمي شوم ، اما در طول سال دوم دوستم « لاك ندز املا» كه قهرمان پرش از مانع بود مرا تشويق كرد كه ورزش تازه اي را انتخاب كنم :
دوي صحرا نوردي . من بلند قدو باريك بودم و همان طور كه لاك مي گفت ، بدني ايده آل براي دونده صحرا نورد بود. با چند تذكر او ، من ياد گيري و تمرين را شروع كردم. از نظم و تنهايي موجود در اين ورزش كه به من اجازه مي داد از سر و صداي زندگي مدرسه فرار كنم لذت مي بردم . در عين حال ، رشته ورزشي ديگري را در پيش گرفتم كه چندان مناسب من نبود و آن ورزش بو كس بود . من به طور پراکنده یادگيري را شروع كردم وسالها بعد وقتي چند كيلويي به وزنم اضافه شده بود با شوق بيشتري ورزش بوكس را دنبال كردم.Ÿ
بقیه در آینده

نخبــــــه ســــالاری

مه 26, 2015

شماره ( 228) چهارشنبه (6) جوزا (1394) / (27) می ( 2015)

CIVITAS
«مردمسالاری بدترین نوع حکومت، به استثنای انواع دیگر آن است.» بی دلیل نیست که چرچیل به رُکگویی معروف بود، چراکه به راستی «انواع دیگر آن »، یعنی انواع دیگر حکومت، کدامند غیر از قلیل سالاری oligarchy و انواع آن، چه ثروتمندسالاریplutocracy ، چه قومسالاری، چه دین سالاری، چه نژادسالاری…؟
ریمون آرون، اندیشمند لیبرال نامی فرانسوی قرن بیستم، در یکی از درسگفتارهای خود در باب دموکراسی و انواع آن، به نکتهای اشاره کرده بود، درخور توجه. به عقیده او، هر نوع حکومتی به ناچار قلیل سالار است، بدین معنی که در هیچ نوع حکومتی، مگر آن هم با ملاحظاتی چند، در نظامهای معروف به مردمسالاری مستقیم، نمیتوان انتظار داشت که مردم، در تعدد و در تکثر بیشمار خود، به طور مستقیم اداره امور جامعه را به دست گیرند. بنابراین و بر پایه تحلیل آرونی قضیه، هر نوع حکومتی، هرچند مردم سالار به معنی دقیق و امروزی و «غربی » کلمه، الزاما قلیل سالار و اُلیگارشیک است. آنچه در نگاه آرونی حکومتها را از یکدیگر متمایز میکند، میزان باز بودن آنها و به یک عبارت، میزان سیالیت آنها است. نظامی باز است که سیالیت در تاروپود آن در جریان باشد. نظام های بسته، برعکس، مثل آب راکد، ساکن و فاقد حرکت هستند. عدم سیالیت در چنین نظامهایی منجر به بازتولید مدار بسته نخبگان میشود، بازتولیدی که به معنای دقیق و تحت اللفظی کلمه، تولیدمثلی فاقد خلاقیت خواهد بود. نظامی که در آن، تکثر مردمی، اندیشه ها، امیال، سلایق، گفتمانها و یا نسلها بازتابی در لایه های تشکیل دهندۀ الیتهای در حکومت نداشته باشد، نظامی است راکد و درجازن. آنچه در میان دیگر شاخصها و معیارهای رایج از قبیل پاسخگویی، حکومت محدود و مبتنی بر قانون (اساسی) و… مردمسالاری را از «انواع دیگر» حکومت مستثنی و متمایز می کند، سیالیت الیتهای حکومت کننده در آن است. همین سیالیت است که، بنا بر تحلیل آرونی، متضمن کیفیت نخبگان در نظامهای باز مردم سالار و در قیاس با نظام های بسته میگردد. بنابراین، رابطه میان سیالیت از یک سو و کیفیت از سوی دیگر، رابطه ای است علیتیcausal( (. ) پرسش خواهد شد که شاخص ها و سنجه های کیفیت در فرایند برآمدن کیفیت از دل سیالیت کدامند؟ پرسش را طور دیگری مطرح کنیم: اتوریتهautorité( ) چگونه بنا میشود؟ میشل سِر، اندیشمند نامی دیگر فرانسه و استاد فلسفه و علوم سیاسی در دانشگاه آمریکایی استانفورد در کالیفرنیا، در بحث امروزی «بحران اتوریته »، چنین استدلال میکند که «تنها اتوریته ممکن، آنی است که بر پایه کاردانی بنا شده باشد ». یعنی کیفیت الیت را با کاردانی آن می سنجند. کاردانی در اینجا، برگردان فارسی واژه فرانسوی compétence به معنای «توانایی یک اتوریته در انجام کاری » است. اتوریته چیست؟ اتوریته از ریشه لاتین auctoritas که با augere به معنای «بالا بردن « ،» رُشد دادن » و «افزودن » هم خانواده است، می آید. به عبارت دیگر، صاحب اتوریته کسی است که دیگری را بالا میبرد، او را رُشد میدهد و چیزی بر او می افزاید. واژۀ author (مؤلف)یعنی جمع کننده، سازواردهنده و نویسنده به تعریف دهخدایی کلمه(، از دیدگاه زبانشناختی، مشتقی از اتوریته یا authority است. به موضوع اصلی مبحث خود برگردیم: الیتهای مردم سالار چگونه اند؟ الیت های صاحب اتوریته در مردم سالاری، کاردانانی هستند که چیزی بر مردم خود می افزایند، آنها را بالا می برند و رشد ایشان را تسهیل و تسریع می کنند. رُشد مردم به نوبه خود سازوکاری میشود که بازخورد آن در نظام سیاسی منجر به سیالیت بیشتر الیت ها و گردش در نخبگان و در نتیجه ارتقاء کیفیت آنان می گردد. به عبارت دیگر، رُشد مردم و کیفیت الیت، رشد حکومت شوندگان و کیفیت حکومت کنندگان، در رابطه ای علیتی با یکدیگر قرار دارند.
دنیایی که در پیش رو داریم، دنیایی است که در آن «کاهش فقر، رشد طبقه متوسط جهانی (Global middle class) دستآوردهای آموزشی فزاینده، گسترش استفاده از فن آوریهای ارتباطاتی و صنعتی و پیشرفتهای بهداشتی و درمانی، به تسریع توانمندسازی فردی (individual empowerment) منتهی خواهد شد ». در چنین دنیایی، «هیچ قدرتی به تنهایی هژمونیک نخواهد بود و قدرت به شبکه ها و ائتلاف ها در دنیایی چندقطبی، نقل مکان پیدا خواهد کرد .» در چنین دنیایی، «کمان جمعیتی بی ثباتی the demographic arc of instability( ) تنگ تر خواهد شد. 1 رشد اقتصادی در کشورهای پیرشونده احتمالا رو به کاهش خواهد گذاشت. ٦٠ درصد جمعیت دنیا در مناطق شهری زندگی خواهد کرد؛ و مهاجرت رو به افزایش خواهد گذاشت ». در دنیایی که در پیش رو داریم، «متأثر از نیروی محرکه ناشی از فن آوریهای نوین، بازیگران غیردولتی nonstate actors ، نقشی فزاینده در برخورد با چالشهای جهانی بر عهده خواهند گرفت.»
مردم سالاری را، همچنان که میشل سِر فرانسوی یادآور میشود، باید در قالب دیگری نیز مدنظر قرار داده و تحلیل کرد: دنیای امروز دنیایی است که پس از دو تحول بزرگ تمدنی در تاریخ بشریت، یعنی پس از گذار از فرهنگ شفاهی به تمدن کتبی )آتن باستان و سقراط( و نیز گذار از تمدن کتبی به چاپی )گوتنبرگ و گذار از «کتاب »،… میرود تا از تمدن چاپی به سرعت وارد تمدن دیجیتال گردد. در چنین تمدنی، همان طور که در بالا متذکر شدیم، از نقش دولت ها کاسته و به نقش بازیگران غیردولتی، شبکه ها و ائتلاف ها و به طور خلاصه به نقش افراد افزوده خواهد شد. به عبارت دیگر، در چنین دنیایی، مرکز ثقل قدرت رفته رفته از حوزه انحصاری مصلحت نظام raison d’état به دامنه فزاینده مصلحت شبکه ها raison des réseaux نقل مکان پیدا خواهد کرد.Ÿ

تشخیص خستگی راننده از روی ضربان قلب و فعالیت عضلات

مه 26, 2015

شماره ( 228) چهارشنبه (6) جوزا (1394) / (27) می ( 2015)

DrLife_39
خستگی رانندگان دلیل اصلی تصادفات جاده‌ای منجر به مرگ در سراسر جهان است. در استرالیا، تخمین زده می‌شود که خستگی در حین رانندگی ۲۰ تا ۳۰ درصد تمام مرگ‌های جاده‌ای را به خود اختصاص می‌دهد به‌طوری‌که افراد در ساعات متداول خواب یعنی ۱۰ تا ۴ صبح دچار تصادفات شدیدتری می‌شوند.
حال برای مقابله با این مشکل، محققان سراسر جهان در تلاش بوده‌اند تا دستگاه‌هایی را تعبیه کنند که به رانندگان درباره علائم خواب‌آلودگی در حین رانندگی هشدار دهند قبل از آن‌که خیلی دیر بشود. یک گروه از محققان دانشگاه فناوری سیدنی UTS)) در استرالیا اعلام کرده‌اند که به نهایی کردن یک دستگاه شناسایی خواب‌آلودگی بسیار نزدیک شده‌اند. این سیستم از حسگرهای درون ماشینی و فناوری قابل پوشیدن استفاده می‌کند تا نشانه‌های فیزیولوژیکی مهم را مثل ضربان قلب و فعالیت عضلات بخواند. الگوریتم‌های پیچیده‌ای می‌توانند برای پیش‌بینی خستگی و دادن هشدار دقیق به رانندگان در صورت خواب‌آلودگی مورداستفاده قرار گیرند.
این سامانه بر روی علائم فیزیولوژیکی با استفاده از دستگاه‌هایی مثل مچ‌بند که فعالیت قلب را می‌سنجد، دوربین‌های ویدئویی و حسگرهای چوکی و فرمان تمرکز می‌کند. اکثر کمپانی‌های موترسازی دستگاه‌های شناسایی مختلفی را برای هشدار دادن به رانندگان از طریق سیگنال‌های قابل‌شنیدن و پیغام‌های متنی تعبیه کرده‌اند. بعضی از آن‌ها حتی به سامانه‌های GPS متصل می‌شوند تا به راننده نزدیک‌ترین توقفگاه برای استراحت را نشان دهد. اما اکثر آن‌ها به منحرف شدن موتر یا بسته شدن پلک و غیره اکتفا می‌کنند. درحالی‌که سیستم جدید نشانه‌های خفیف‌تر خواب‌آلودگی را شناسایی می‌کند.
درنهایت باید دانست که خستگی حین رانندگی امری اجتناب‌ناپذیر است. لذا در کنار مفید بودن چنین دستگاه‌هایی باید متوجه بود که مهم‌ترین کار استراحت کردن برای مدتی کوتاه به ازای هر ۲ ساعت رانندگی است.Ÿ
Gem life

آموزش کاریکاتور به روش ساده – 6

مه 26, 2015

شماره ( 228) چهارشنبه (6) جوزا (1394) / (27) می ( 2015)
ناهید سیاووش متعلم صنف چهارم

DSC00662

روز آموزگار در حافظه مردم سوم جوزا میباشد

مه 26, 2015

شماره ( 228) چهارشنبه (6) جوزا (1394) / (27) می ( 2015)

معلم مستمندی

malem
روز معلم که سالها در افغانستان به تاریخ سه جوزا تجلیل میشد به دلایل نامعلوم از طرف دولت به سیزده میزان در تقویم دولتی تغییر داده شد اما مردم هنوز سوم جوزا را به عنوان روز معلم ارج گذاشته تجلیل میکنند.به همین سلسله همکار محترم ارمغان ملی بانو لیلا مستان مطلبی در این رابطه همراه با معرفی یکی از استادان ممتاز و چند شعر در وصف مقام معلم ارسال نمود ه اند که با تشکر از ایشان به توجه خوانندگان عزیز میرسد
***
سوم جوزا روز معلم است. روز ان فرشته كه براي اولين بار الفبا را براي ما آموختاند و دستان ما را ياري داد تا مشق بنويسيم و خط بخوانيم و دستور زبان بياموزيم ، حساب كنيم، با دانه هاي لوبيا و نخود جمع و تفريق، ضرب و تقسيم را بما آموختاند ما را به اشعار و نمونه هاي كلام رودكي، رابعه، سعدي، فردوسي، خليلي، مومند، اميركرور و… آشنا ساخت. علم حيات را با نباتات و حيوانات،مكروب ها و… بدون لابراتوار درس داد، جدول مندليف و تركيب بوجود آمدن آب را با حرارت بما سبق داد، قوه اصطحكاك، فشار، جاذبه، حجم، سرعت و سيستم متريك را خستگي ناپذير به ما ياد داد. اينكه زمين كرويست و…، كوه ها و دريا هاي مشهور كشورم و دنيا را به ما درس داد. با تاريخ و امپراطور هاي دنيا آشناي ما ساخت. دينيات و كلام پاك را با زير و زبر به ما ياد داد. ما در چوكي مي نشستيم و معلم ما بدون احساس خستگي با گرد سفيد تباشير بار بار مينوشت و تكرار ميكرد. همه معلمان نازنين روز تان مبارك باد!!
تصوير روي صفحه از آموزگار نازنينم عابده جان مستمندي است كه اين روز خجسته را برايشان تبریک ميگويم.
————–
روز ها ميگذرد انچه بياد ميماند خاطره هايش است. اگر نوشته بتوانيم اول بايد از خداي توانا و دانا سپاس گذار باشيم و بعدش از مادر و از معلم.
انسان كه بيسواد و نادان بدنيا ميايد آنكه ميآموزاند،آموزگار است. سوم جوزا هر سال را روزيكه مكتب رفته ام بياد دارم روزيكه باپاشيدن گل پاشان بر سر معلمين ما اينروز را تبريكي ميگفتيم. يك روز را برابر همه روز هاي سال از ته دل تجليل ميكرديم. زندگي آموزگاران در كشور ما بهبود نيافته اما اين آموزگاران استند كه زندگي شاگردان شان را نسل به نسل بهبود بخشيده اند. امروز ميخواهم براي تمام آموزگاران كشورم سلام تقديم كنم كه اولين آموزگاران داكتران، انجنيران،مهندسين ،معلمين جوان و… استند و بودند. در ميان همه آموزگاران امروز معلم گرانقدر و مهربانم را يافتم محترمه عابده جان مستمندي.
عابده جان قبل از اينكه ما مكتب رو شويم آموزگار مكتب قلعه فتح ا لله خان بودند. ساحه تايمني شهر كابل تازه توصيه يافته بود و داشت نفوس فاميل ها بيشتر ميشد براي اكثر اطفال رفتن به مكتب بفاصله دور مشكل ميشد و مكتب قلعه فتح ا لله خان گنجايش پذيرش شاگرد زياد را نداشت. اين عابده جان مستمندي بودند كه در مورد تأسيس مكتب جديد انديشيد و از مقامات وزارت معارف خواست كه مكتب ديگري در ساحه تايمني احداث کنند. اين انديشه نيك معلمه صاحبه عابده جان مستمندي جامه عمل پوشيد و مكتب ابتدايي تاجورسلطانه در سرك نهم تايمني تأسيس شد. از استاد عابده جان خواسته شده بود كه آمريت مكتب را به عهده بگيرند اما معلمه صاحبه مهربان نميخواستند از آموزش شاگردان بدور بماند. ايشان ترجيح دادند تا هميشه آموزگار بمانند. چنان آموزگاري بودند كه در جريان امتحانات سالانه جگر گوشه شانرا از دست داده بودند. با تمام غم و اندوه كه داشتند روز امتحانات شاگردانش حاضر شدند ایشان در كنار مادر بودن جايگاه با وقار معلمي شانرا هم استوار نگهداشته بود. اين در حالي بود كه دختران و پسران شان هم در امتحانات بالاي پارچه هاي امتحان حاضر بودند. عابده جان مستمندي در ايالات متحده زندگي ميكند. به معلمه صاحبه عابده جان مستمندي و تمام آموزگاران با مسووليت كشورم سلام ميفرستم و اين روز خجسته را برايشان تبريك ميگويم.Ÿ